حقيقت يگانه و فرض هاي هفتگانه – هفت فرض درمورد ایلیا رام الله

بعد از شايعات و دروغ سازي ها و جعلياتي كه ادارۀ اديان بطور مستقيم و ازطريق واسطه ها و نفوذي هاي خود در بارۀ استاد منتشر كرد تصميم گرفتم اين شايعات را در كنار واقعيات و تجربيات چند ساله ام تجزيه و تحليل كنم تا بدانم استاد كيست و ارتباط من با او چيست ؟‌

از فرض اول شروع مي كنم كه با همۀ زندگي ام مي توانم از آن دفاع كنم . يعني ازچيزي كه حقيقتش مي دانم تا آنچه با هزار دليل مي دانم دروغ و جعل واقعيت است.

  فرض اول :‌ او يك روح بزرگ است . يك پادشاه است . البته منظور من از پادشاه يك شاه به معناي مرسوم آن نيست .يعني فردي كه در اين دنيا كاخ دارد ، تاج دارد و غيره . بلكه منظورم از پادشاه آسماني ، يك روح بزرگ است . روحي از خداوند همانطور كه خداوند وعده داده است هر كس را كه بخواهد از روح خود برخوردار مي كند و اين وعده در همۀ‌ كتب مقدس وجود دارد . من استاد را فردي بسيار خارق العاده و استثنايي مي دانم كه با وجود آنكه خودش در اين باره ادعايي ندارد و مدام مي گويد «‌ من بنده و خدمتگزار خدا هستم و انساني مثل بقيه هستم » اما هزاران تجربه ، نشانه ، اتفاق ، رويا و دريافت كه در اين سالها توسط اين همه انسان گزارش شده است با قدرت تمام و با استحكام كامل ثابت مي كند كه او يك روح بزرگ است . آيا اگر همۀ‌ جن و انس جمع شوند مي توانند اين همه نشانه ها ،روياها و اتفاقات را تا اين حد دقيق و به هم وابسته بوجود بياورند.

من دهها گزارش منتشر نشده در باره استاد خوانده ام و از شاهدان شنيده ام ، چون كار من همين است .  بارها گزارشات مستند را ارزيابي كرده ام و هر گونه شك و ترديدي را رديابي كرده ام و بعنوان يك وظيفۀ كاري ، به دنبال حقيقت موضوع بوده ام . اگر همۀ چيزهايي كه من ديده ام و شنيده ام ، شايد اگر خيلي ها مي دانستند مي گفتند كه استاد خداست اما خود ايشان بارها و بارها اين گونه تصورات را در من و دوستان ديگر خرد كرده اند . من او را يك پادشاه آسماني مي دانم . فردي كه از قدرت و شعور خدايي و از نيروهاي آسماني برخوردار است . كسي كه امروز هم واجد همين توانايي هاست و البته تا امروز خودش چنين موضوعي را اعلام نكرده است بلكه بارها گفته است اگر قرار باشد من بت شوم خودم را هر طور كه شده مي شكنم و محكوم مي كنم .

همۀ ما، كساني كه استاد  را مي شناسيم مي توانيم دهها دليل و نشانه را ذكر كنيم كه اثبات مي كند اومانند معدني از جواهرات است و آخرين نشانۀ ما اين است كه او كماكان زنده است و واجد همۀ آن شعورها و توانايي ها . و اين گوي و اين ميدان ، اگر كسي شبيه به اوست يا شبيه او مي تواند يا مي داند ، به ميدان بيايد تا ما او را روح بزرگ بناميم . اما مطمئناً اگر در همۀ اين سالها چنين كسي بود بايد نشاني از او پديدار مي شد ، كه نشد . آنچه براي من و بسياري از شاگردان استاد مسلم است اين است كه او بزرگترين معلم عصر ما در علوم باطني است و ما براي جزء به جزء اين حرفها خروارها دليل و نشانه و سند و تجربه داريم . بر خلاف بعضي از دوستان افراطي كه استاد را خداوند مجسم مي دانند من چنين اعتقادي ندارم بلكه او را انساني بزرگ و يكي از استثنائات مي دانم . انساني كه مثل همۀ ما محدوديت ها و ويژگي هاي انساني را دارد اما در موارد بسياري نشان داده است كه مي تواند فراتر از اين محدوديت ها حركت كند و آنها را در هم بشكند .من بر خلاف اين دوستان استاد را خدا نمي دانم چون بارها و بارها جنبه هاي انساني او را ديده و تجربه كرده ام . از طرفي خود استاد صريحاً و مؤكداً چنين چيزهايي را در بارۀ خود رد كرده اند و تأكيد ايشان در همۀ‌ اين سالها اين بوده كه من تسليم و خدمتگزار خداوند هستم . من استاد را حلول خداوند در جسم انساني نمي دانم . اين را خود ايشان هم رد كرده اند اما با صدها نشانه و تجربه مطلقاً مطمئنم و بلكه آنرا زندگي و تجربه كرده ام كه او حامل روح خدا و برخوردار از روح خداست .

فرض دوم: اين است كه استاد حلول خداوند در جسم انساني و تجسم كامل خداست .بعضي از دوستداران استاد چنين عقيده اي در بارۀ او دارند اما همانطور كه در بيان فرض اول گفتم ، اين موضوع بارها و بارها از جانب خود استاد رد شده است . از طرفي براي ما مسلم است كه استاد هم يك انسان است با همان محدوديت ها ،ويژگي ها و مسائل زندگي انساني  مي خورد ، مي خوابد ، مي خندد ، گريه مي كند، دعا مي كند ، گناه كرده است . تجربه هاي قبلي معمولي و عادي داشته است . با احترامي كه براي اين دوستان قائل هستم اما يافتۀ آنها را درست نمي دانم زيرا برحسب نشانه ها و تجربه ها نيست . ما كارهاي بزرگي از استاد ديده ايم كه مطمئن هستيم جهان امروز ظرفيت شنيدن بسياري از آنها را ندارد . طوري كه اگر تحت فشار قرار بگيريم مي دانيم بايد تقيّه كنيم و حتي بنابر نظر استاد انكار كنيم اما همان شعور خارق العاده و قدرت عظيمي كه در دعا و كلام ايشان است نمي تواند دليلي باشد بر قدوسيت و الوهيت ايشان . ضمن اينكه خود استاد بارها گفته اند كه من قديس نيستم و آواتار نيستم. ايشان خودش گفته است كه بارها گناه كرده است  . مذهب را چندان رعايت نكرده و هكذا . چطور چنين فردي مي تواند قدوس باشد . د ر زماني كه اصلاً بحثي از انكار در ميان نبوده و اين موضوع براي آينده مطرح شده است ، خود استاد چنين فرضياتي را صريحاً رد كرده اند . آيا همين دليل كفايت نمي كند كه اين فرض درست نيست . اگرعاقلانه و منطقي به موضوع نگاه كنيم با وجود همۀ بزرگي استاد ، مي توانيم دهها دليل در رد اين فرض مطرح كنيم كه استاد حلول خدا در جسم انسان است . اگر اينطور است چرا سن استاد تغيير مي كند ،چرا غذا مي خورد ، چرا وزن او پايين و بالا مي رود ، چرا همسر و فرزند دارد ، چرا گريه مي كند و مي خندد ،چرا بارها توبه و استغفار كرده ، چرا دعا مي كند ، چرا سجده و تعظيم مي كند، و دهها چراي ديگر . اساساً بنياد تعليمات استاد لااله الاالله است و آن تسليم به  خداست . بنابراين خودِ اين فرض در برابر همۀ‌ تعليمات استاد قرار دارد و متناقض با همۀ تعليمات اوست . اين همان اعتقاد خطرناكي است كه استاد بارها گفت كه اگر اين انديشه شكل بگيرد به هرروشي دست خواهد زد تا خود را محكوم كند . من نمي توانم بپذيرم كه استاد واجد كن فيكون است و هر چه بگويد فوراً اتفاق مي افتد .بلكه معتقدم كه دعاهاي استاد مستجاب مي شود و صدها بار چنين چيزي را ديده ام . معتقدم پيش بيني او از آينده بسياربسياردقيق است و همين باعث آن گمان مي شود كه كلام او كن فيكون است  يعني چيزي كه مخصوص خداست . اين حرف برخلاف قرآن است . يعني چيزي كه استاد در همۀ اين سالها تأكيد كردند هر چه با آن موافق نبود بدانيد انحراف است . در قرآن و كتابهاي ديگر ما به تكرار با اين آيات برخورد مي كنيم كه خداوند روح خود را به « هر كس»‌ كه بخواهد مي دهد( دقت كنيد به هر كس كه بخواهد نه هر كس كه ما فكر مي كنيم مي دهد) .خداوند نور خود را به هر كس كه بخواهد مي دهد . خداوند هر كس (هر كس) را كه بخواهد از رحمت خود برخوردار  مي كند . خداوند به هر كس كه بخواهد فيض خود را مي بخشد .نمونه هاي متعددي را مي توان در سطوح مختلف در همين زمان يا در طول تاريخ برشمرد كه داراي چنين امكاني بوده اند اما در قرآن يا كتب مقدس ديگر ما كسي را نداريم كه تجسم كامل خدا يا آواتار باشد . از طرفي ما در قرآن مقولۀ‌ پيامبر يا امام هم داريم اما همين مفهوم را هم استاد در بارۀ‌ خود بارها به صراحت رد كرده است .

فرض سوم : اين است كه استاد يك متفكر بزرگ و يك معلم بزرگ تفكر است .ما بارها توان خارق العاده و حيرت آور تفكر استاد را ديده ايم و مي دانيم او روش هاي بديعي را درحوزۀ دانش تفكر ابداع كرده است . انواع روش هاي تفكر توسط خود استاد طراحي و عرضه شده است . در پاسخگويي به سوالات جوابهاي بسيار هوشمندانه و خردمندانۀ او را شنيده ايم . گاهي ورود او را كه بيشتر مانند ناخنك زدن بوده به بعضي از مناظره ها ديده ايم . اكثر ما ديده ايم كه او چطور از زاويه هاي مختلف و بديع به موضوعات نگاه مي كند و از بالا مسائل را مي بيند .تأكيد چند سالۀ‌ او مبني بر يادگيري تفكر و سوال سازي را در خاطر داريم اما اين دلايل ، به نظر من باعث نمي شود كه استاد را در اين وجه از شخصيت اش محدود و متوقف كنيم . اينكه استاد فقط يك متفكر بزرگ است قسمتي از واقعيت است اما هزاران نشانه و تجربه ديگر كه ارتباط با يك متفكر ندارد را چطور بايد توجيه كنيم . وقتي به آثار مكتوب استاد نگاه مي كنيم يا وقتي او را در كنار بزرگترين متفكران جهان و تاريخ – افرادي نظير افلاطون ، ارسطو و داوينچي – قرار مي دهيم و زندگي آنها و تفكرات و محصولات آن را با هم مقايسه مي كنيم مي بينيم كه او يكي از بزرگترين متفكران محسوب مي شود اما هزاران رويايي كه افراد در بارۀ استاد ديده اند، صدها گزارش كه در بارۀ‌ توان خارق العادۀ‌ او هست و تجاربي كه اكثر ما از آن خبر داريم و بعضي از ما خود ازشاهدان و تجربه كنندگان بوده ايم ، را بايد چكار كنيم . اگر استاد يك متفكر بزرگ است پس چگونه در حوزۀ معنويت تا اين حد اثر گذار است ؟ اگر استاد صرفاً يك متفكر بزرگ است، توانايي بي نظير و احاطۀ‌ فوق العاده او در علوم باطني را چه بايد ناميد ؟‌

فرض چهارم :يك انسان بسيار عادي مثل همه كه هيچ فرقي هم با بقيه ندارد.

اين فرض خيلي جاي بررسي ندارد چون در همۀ اين سالها ما چيزهايي از استاد ديده ، شنيده و تجربه كرده ايم و اثراتي از او بجاي مانده كه تاكنون و هرگز از هيچ انسان عادي بوجود نيامده .من قبول دارم كه استاد يك انسان است اما اگر دچار فراموشي كامل هم بشوم نمي توانم قبول كنم او يك انسان عادي مثل همه است چون به محض اينكه با او برخورد كنم همان لحظات اوليه كافيست تا بدانم كه اين نمي تواند درست باشد . بنابراين اگر همه چيز را هم فراموش كنيم يا خود استاد انكار كند باز هم با اولين برخورد و تجربه اين نتيجه حاصل مي شود. بله، استاد يك انسان طبيعي است كه طبيعت حقيقي او كه همانا روح الهي است بروز كرده است.

فرض پنجم :‌ بسياري از دشمنان گفته اند استاد شيطان است . آنها هيچ كدام از واقعيت هاي زندگي استاد و هيچ كدام از هزاران محصول و تجربه و دريافت اين همه انسان را انكار نمي كنند بلكه فقط جهت آن را تغيير مي دهند . از نظر آنها استاد خود شيطان است كه بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت هاي خارق العادۀ‌ استاد را ديده اند ، تخليه هاي روحي و خروج روح ها را ديده اند ، قدرت شفاگري عظيم استاد را ديده اند ،توانايي بي نظير او را در پاسخگويي به سوالات و احاطۀ حيرت انگيز او را در علوم باطني و روش هاي تفكر بارها و بارها ديده اند اما مي گويند قدرت او قدرت شيطان است و فقط شيطان مي تواند چنين كارهايي بكند . آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابيت فوق العادۀ او را در جذب و برقراري ارتباط با اقشار غيرمذهبي و خداگريز را قبول دارند و ديده اند كه او چگونه و با چه قدرتي مردم را  با خدا پيوند مي دهد . اما همۀ اين جذابيت ها را ، جذابيت شيطان مي دانند . آنها مي گويند  درست است كه استاد مردم را به خدا برمي گرداند اما آنها را از شريعت خدا و از مذهب محروم مي كند بنابراين معنويت بدون شريعت را آموزش مي دهد و اين خودش يكي از روش هاي شيطاني است . اين عده مي گويند شياطين و جنيان و ارواح شيطاني بسياري در ركاب استاد هستند كه شرايط را براي او آماده مي كنند و با او در كارها همكاري دارند. از نظر اين هويت شيطان پندار ، حتي آموزش كلام خدا توسط استاد، حتي توصيه هاي اخلاقي عالي او به پيروان و حتي دروغ نگفتن و تأكيد بر راستي و درستي همه حقه هاي شيطاني هستند . اينها مي گويند چون استاد خودِ شيطان است پس مي تواند موقتاً و بعنوان يك حقه ، روح هاي شيطاني را از مردم براند به همين دليل افرادي كه او را مي بينند بعداً از تجربه هاي معنوي و حالت زندۀ‌ معنوي حرف مي زنند .

تحليل هاي كوبنده و قدرتمند زيادي بر اين فرض و ديگر فرض هاي مشابه وارد است . اگر اينطور است پس اين همه انسانهاي بزرگي هم كه در تاريخ اين كارها را كرده اند و عين محصولات و رفتارهاي استاد را داشته اند را هم بايد شيطان فرض كنيم . اين چطور شيطاني است كه نتيجۀ‌ هر برخورد با او، نتيجۀ اين همه ديدارها و ملاقاتهايش ، نتيجۀ تعليماتش فقط يك چيز است :‌ نزديك شدن به خدا . اين چطور شيطاني است كه همۀ تعليم او لااله الاالله است . در حالي كه مي دانيم همۀ تعليم شيطان چيزي غير از نقض توحيد نيست .اين چطور شيطاني است كه پيوسته و عملاً ما را به دانايي و نور آگاهي دعوت كرده ،چون شيطان فقط در حوزۀ‌جهل است كه مي تواند باقي بماند. اين چطور شيطاني است كه اين همه انسان را به خدا و كلام خدا پيوند زده … از طرفي اينگونه تهمتها هميشه و در طول تاريخ به انسانهاي بزرگ وارد شده است . مسيح در بين اكثر همشهريان خود بويژه در بين علماء و بزرگان يهود به شيطان و روح شيطاني معروف بود . در كنار مسيح ، بزرگان بسياري را مي توان نام برد كه با همين اتهام و برچسب روبرو بوده اند.

پاسخ من به اين دشمنان اين است :‌ اگر شيطان اين است كه من مي شناسم و تجربه كرده ام ، اگر شيطان اين است كه مرا به تجربۀ حضور خدا برده است ، اگر شيطان اين است كه مرا مشتاق و جوياي خداوند كرده و خدا را به زندگي ام وارد كرده است ، اگر شيطان اين است كه من همۀ نور و روشنايي زندگي ام را به واسطۀ‌ او تجربه كرده ام پس هزاران سلام و درود بر اين فرد و همۀ زندگي ام فداي او .

فرض ششم : اين فرض را مي توان جنون آميزترين و نامعقول ترين فرض ممكن دانست . تا دهۀ شصت روش مشترك دستگاههاي اطلاعاتي در اكثر كشورها براي برخورد با معلمين معنوي ، فقط يك چيز بود :‌ترور شخصيت و تخريب چهره . محور اين ترور و تخريب اين بود كه دستگاههاي اطلاعاتي با هر روش ممكن از طريق شايعه سازي ،مدرك سازي ،مونتاژ فيلم و جعل اسناد تلاش مي كردندكه با معلمين بزرگ معنوي اين كار را بكنند تا از ديدگاه خودشان ضريب امنيتي جامعه را بالا ببرند. اتهاماتي مانند فساد اخلاقي ، كلاهبرداري ، سوء استفاده ، سوء نيت ، جاسوسي ،طراحي توطئه و غيره ازعناصراصلي اين روش تخريب بود . تقريباً همۀ اساتيد بزرگ يا هر فرد مشابه ديگري كه كمي در سطح جامعه مي توانست موثر باشد ،تحت اين پروژۀ اطلاعاتي (تخريب شخصيت و ترور رواني ) قرار مي گرفت . اشو راجنيش ،كريشنا مورتي ، ساتيا ساي بابا ، دالايي لاما ، ماهاريشي و بسياري از اساتيد و بزرگان ديگر تقريباً در اكثر سالهاي زندگي خود با امواج گستردۀ اين اتهامات روبرو بوده اند . اشو به اتهام فساد اخلاقي و انواعي از اتهامات مالي و اخلاقي و سياسي اخراج شد . صدها شايعه در بارۀ ساتيا ساي بابا به عنوان شعبده باز ، كلاهبردار ، شياد و همجنس باز طراحي و در سطحي گسترده در هند ، آمريكا و ديگر كشورها پخش شد . در بارۀ مجموعۀ اتهاماتي كه به هر يك از اين افراد وارد شده است و براي هر يك از اين افراد مي توان كتابي قطور نگاشت . در يكي از آمارهاي اطلاعاتي ارائه شده در ايالات متحدۀ آمده است كه فقط تا سال 1987 شانزده فيلم تخريبي (با تكيه بر مونتاژ و صحنه سازي ) در بارۀ‌ بعضي از معلمان معروف هندي در آمريكا ، توسط موسسات وابسته به دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا ساخته و در سطح پيروان عرضه شده است . بيشترين فيلم ها به ترتيب در بارۀ‌ اشو راجنيش ،ساتيا ساي بابا ، ماهاريشي و كريشنا مورتي است . همچنين دولت چين طرح مشابهي را در بارۀ دالايي لاما و بعضي از لاماهاي معروف تبتي اجرا كرده است .

البته سالهاست كه از اين گونه پروژه هاي تخريبي خبر جديدي منتشر نشده است چون در واكنش به اين طرح پيروان اين معلمان بزرگ نيز دست به كار شدند و مونتاژهاي جديدي در بارۀ شخصيتهاي اصلي و كليدي جبهۀ‌ مهاجم توليد شد . اين مونتاژهاي متقابل صرفاً به فيلم محدود نمي شد بلكه تحريف سخنان و تحريف واقعيات مربوطه هم در برنامۀ كار قرار گرفت . با بوجود آمدن روش هاي پيشرفتۀ كامپيوتري (مانند فتوشاپ و غيره ) و دسترسي عامۀ مردم به اين روش ها ،عقب نشيني تقريباً همزمان در اين زمينه ، از طرف اكثر دستگاههاي اطلاعاتي صورت گرفت و پروژۀ‌ مونتاژ و تخريب شخصيتي مستقيم متوقف شد . واكنش متقابل پيروان مي توانست با همۀ شخصيتهاي كليدي نيروي مقابل همان كاري را بكند كه آنها با معلمان محبوب ايشان انجام داده بودند .

بعد از اين آگاهي عمومي ، حمله هاي  تخريبي و ترورهاي شخصيتي شكلهاي پيچيده تر و جديدتري بخود گرفت .روش هايي مانند ترديد زايي ،ايجاد سوالات مخرب ،ابهام سازي و ديگر روش هاي جنگ هاي تبليغي و جنگ رواني .

اما در بارۀ‌ استاد چه گذشت . دشمنان استاد ، در زماني كه استاد در اسارت و زندان بود ،سعي كردند از طريق روش هاي مختلف تخريب شخصيت ، نسبتهايي مانند ديوانگي ، اختلال رواني ،‌كلاهبرداري ،دروغ گويي و سوء استفاده را به استاد وارد كنند . و ما بلافاصله به قرآن مراجعه كرديم و ديديم به همۀ بزرگان تاريخ و با همۀ‌ منتخبان خداوند چنين رفتاري صورت گرفته است . قرآن پر است از اين مثال ها ، از اتهاماتي كه به منتخبان خداوند وارد شده است :  اتهام ديوانگي ، دروغگويي ، ساحري ، قدرت طلبي و غيره . به وقايع همين عصر را نگاه كرديم و ديديم دستگاههاي اطلاعاتي با اكثر بزرگان معنوي همين كار را كرده اند. به سالهاي گذشتۀ ايران نظر انداختيم ، ديديم با بسياري از شخصيتهاي اثرگذار همين طور رفتار شده است . و به بزرگان باطني گذشته ، به منصور حلاج، به محي الدين ابن عربي (خاتم العارفين) ،به شمس تبريزي ، به مولانا ، به حافظ و بسياري از بزرگان نگاه كرديم ،ديديم براي آنها هم عيناً همين اتفاقات افتاده است . اين برچسب و اين فرض بقدري متناقض و كج و معوج است مثل اينكه بگوييم چيزي به نام دريا وجود ندارد . دريا فقط يك سراب است كه در يك صحرا براي بيننده رخ مي دهد . بله ممكن است در بيابان با پديدۀ سراب روبرو شويم اما اگر هزاران نفر در اين دريا شنا كردند و شنا ياد گرفتند ، اگر هزاران نفر از اين دريا و در اين دريا صيد ماهي و مرواريد را آموختند ، اگر هزاران تجربه از اين دريا داشتيم ، اگر هر كدام از ما در خانه هايمان منبعي بزرگ از اين آب شفابخش دريا داشتيم ، آيا آنوقت هم مي شود گفت كه اين دريا فقط يك سراب است و همه چيز دروغ است . آيا دراين عصر و اين زمان مي توان حتي يك كودك چهارساله را هم با اين فرض متناقض و بسيار معيوب قانع كرد . فرض مي كنيم آن دريايي كه اين همه سال تجربه اش كرديم ، فقط سراب بود ، در بارۀ‌ اين ماهي هايي كه گرفته ايم ، در بارۀ‌ اين مرواريد ها ، در بارۀ آن همه تجربۀ‌ مستقيم ، در بارۀ‌ آنهمه تجربۀ‌ شهودي ، در بارۀ‌ آن بارانهاي رحمت كه هنوز از آن خيس هستيم ، در بارۀ‌ اينها چه مي توانيم بگوييم ؟

ما در برابر كوهي بسيار بزرگ و نوراني قرار گرفتيم و حالا چند نفري كه در بين مردم ايران و جهان مشهور به دروغگويي ، حقه بازي و جعل و تزوير هستند آمده اند و مي گويند اين كوه بزرگي كه مي گوييد هيچ نوري ندارد . در قدم دوم مي گويند اصلاً اين كوه بزرگ نيست بلكه يك كوه معمولي است . بعد مي گويند اصلاً اين كوه نيست بلكه يك دره و سياه چال است . آيا در عصر ما دروغي بزرگتر از اين ممكن است مطرح شده باشد ؟‌

به نظر مي رسد كه هنوز هم ژن هاي عمروعاص ( حقه بازترين عرب در زمان علي (ع) و مشاور معاويه) ، گوبلز (دروغگوترين شخصيت سياسي و اجتماعي تاريخ) و سعيدالصحاف( معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده اند و مانند غده هاي سرطاني ، خود را در پيكر اجتماع پنهان كرده اند . افشاگري در بارۀ‌ دروغ سازان و در بارۀ گوبلزي ها و عمروعاص زادگان اولين دفاعي است كه مي توانيم از حقيقت داشته باشيم . اين اولين قدم مبارز حق در زمان حالاست.

فرض هفتم : توهم توطئه . يك نظريۀ‌ ديگر در بارۀ‌ استاد از جانب يكي از نهادها مطرح شده است . آنها توانمندي ها و ويژگي هاي استثنايي استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردي خارق العاده و كم نظير ارزيابي كرده اند . طبق تحليل آنها استاد يك متفكر تمام عيار است و واقعاً اين تحليل اعتراف دارد كه نمي شود كارهاي بزرگ او را انكار كرد . اما آنها اين اتفاقات مختلف را از منظري بسيار بدبينانه و امنيتي نگاه مي كنند . براساس اين فرض استاد يك فرد استثنايي و بسيار توانا و فوق العاده هوشمند و متفكر است كه بعنوان يك ليدر مخفي آمريكا و غرب در ايران سالهاست مشغول فعاليت است . با اين فرض استاد قصد دارد مردم را در عين پيوند به معنويت از دين و شريعت اسلامي باز دارد. او مي خواهد پلوراليزم (تكثر گرايي و تنوع گرايي) ديني را گسترش دهد و معنويت آزاد را ترويج دهد و اينها يعني تيشه به ريشۀ‌ مذهب و شريعت . از اين ديدگاه استاد يك بدعت گذار است و مي خواهد با تكيه بر توانايي تفكري و تخصصي خود در علوم معنوي بدعت ها را به تدريج وارد دين كند . در اين فرض او تا حد بزرگترين و مخفي ترين مبلغ مسيح گرايي (نه مسيحيت گرايي) در كشورهاي اسلامي شناخته مي شود . با اين ديدگاه ، تأكيد استاد بر غيرمذهبي بودنش و بي ابايي ايشان از اعتراف به گناه و ديگر پديده هاي غير مذهبي در بعضي از سخنراني هاي عمومي ،روشي است براي جداسازي معنويت از دين . در اين فرض استاد فردي بسيار استثنايي و فوق العاده شناخته مي شود كه مورد توجه استكبار جهاني قرار گرفته است و توسط آمريكايي ها هدايت مي شود . اين همان فرضي است كه آمريكايي ها سالها پيش دربارۀ اشو راجنيش معلم بزرگ تانترا مطرح كردند مبني بر اينكه راجنيش مهرۀ‌ شوروي سابق در آمريكاست يا مشابه چيزي كه در بارۀ‌ كريشنا مورتي و دالايي لاما مطرح شده است . براساس اين فرضيه بدبينانه امنيتي عدم مخالفت مستقيم استاد با نظام نوعي تاكتيك تلقي مي شود و عدم برخورد ايدئولوژيك ايشان با اصول مذهبي و سنتي هم يك تاكتيك به حساب مي آيد. طبق اين نظر ، استاد قصد تصرف حكومت اسلامي و حتي تغيير در كليۀ‌ كشورهاي مسلمان را دارد. اين فرض مي گويد گسترش قدرت مردمي و راه اندازي تشكل هاي مردمي (ngo ) يك حركت خودجوش نبوده است بلكه برنامه اي طراحي شده از طرف استاد بوده است كه قدم به قدم اجرا شده .

اما اين تحليل و فرض امنيتي كه همه چيز را از پشت يك عينك كاملاً دودي و سياه مي بيند و اولين اصل آن بدبين بودن و به همه شك داشتن است ، تا چه حد مي توانددرست باشد؟ يك زماني مي گفتند آمدن موبايل به ايران يعني سقوط انقلاب و ايران اسلامي . چون مي گفتند آزاد شدن موبايل يعني دسترسي همۀ‌ مردم به وسيله اي مانند بي سيم ، با اين تفاوت كه اين بي سيم در آن واحد مي تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غيره . طبق اين فرض ورود پديدۀ موبايل يك توطئه برضد اسلام و نظام محسوب مي شد . چند سال قبل از آن ، اين گونه نظريه پردازان در مدارقرار گرفتن بعضي ماهواره هاي راديويي و تلويزيوني را نقشه اي براي براندازي كشورهاي اسلامي و در رأس آنها ايران تلقي مي كردند . براساس اين ديدگاه مردم دو گروه هستند ، عده اي متهم هستند و عده اي مجرم . هيچ چيز خوبي در اين دنيا نيست و همۀ‌ خوبي ها ، پوشش هايي هستند براي توطئه هاي شومي كه در دل آنها نهفته شده است . طبق توهم توطئه ، دكتر سروش جاسوس غربي هاست و كسي است كه براي نابودي اسلام و فلسفۀ اسلامي تيشه اي از جنس قلم به دست گرفته است . سعيد حجاريان شكل پيشرفته اي از مسعود رجوي است . آقاي مهاجراني يك مهرۀ‌ انگليسي است و خود آقاي خاتمي كسي است كه با نظريۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمريكايي ها زده است و اسلام را در خطر جدي قرار داده است .در گذشته اين فرض چنين حكم مي داد كه دكتر شريعتي نه اسلامي است نه انقلابي بلكه فردي التقاتي است و اعتقادات محكمي ندارد .

به فرض محال كه استاد چيزي نباشد كه ما ديده ايم ، شنيده ايم ،‌تجربه كرده ايم و يافته ايم . به فرض محال اين درياي بزرگي كه جلوي چشم ماست و هزاران بار تجربه اش كرده ايم و آثار اين تجربه را با خود داريم فقط يك سراب باشد . به فرض محال اين معدن جواهر يك معدن سنگ باشد و همۀ تعليمات و كارهاي استاد دروغ باشد (كه البته چون همۀ حرفها و كارهاي استاد انعكاس كلام خدا و اسم خدا بوده چنين تعميمي بسياربسيار خطرناك خواهد بود ) . به فرض محال استاد از روح خدا برخوردار نيست و خودِ خودِ شيطان است . فرضاً كه استاد جذام مسري دارد و فرض هاي ديگري كه سالهاست دشمنان استاد سعي در بافتن آن دارند، اما من بازهم و بازهم و بازهم به او عشق مي ورزم و او را با تمام وجودم دوست دارم و او را مي خواهم. او هر كه باشد و هر چه باشد ، من مسير حقيقي زندگي را با او يافته ام و با او طي خواهم كرد . او هر كه باشد ، خدا را دوباره برايم كشف كرده و خدا را به زندگي ام آورده و مرا به تسليم و خدمتگزاري واداشته است . او هركه باشد و هر چه باشد ، معلم محبوب من است ، دوست من است و روح من است . او حتي اگر دشمن من هم بشود ، اگر هزاران بار مرا از خود براند و اگر مرا قطعه قطعه كند باز هم به او عشق مي ورزم و تا ابد به او وفادارم . آيا كسي مي تواند از روح خود جدا شود . او كه با همۀ زندگي ام و با تمام وجودم مي دانم كه روح بزرگ و انساني آسمان وار است روح من است .

معاويون و منافقان سالهاست كه تلاش مي كنند بگويند ايليا چنين و چنان است. آنها هر راهي را كه مي توانستند ، ناجوانمردانه ترين و بي رحمانه ترين راهها را در چند ماهي كه استاد در اسارت حكومت بود رفتند . روش هايي كه حتي سازمانهايي مثل سيا ،كي جي بي (اطلاعات شوروي سابق) ، و سازمان اطلاعاتي اسرائيل و انگلستان هم تابحال انجام نداده اند چون آنها با اينكه هيچ ادعايي هم ندارند و خود را پسرعمۀ‌ پيامبر اسلام ، فرزند علي ، سرباز امام زمان و ولايت مدار نمي دانند ، بلكه خود را انسانهايي عادي و حتي طبق اعترافات خودشان بسيار آلوده مي دانند ، با اين وجود اين نوع رفتارها و عمليات ظالمانه و جنايتكارانه را بيش از حد ضدبشري و ضد انسانيت تلقي مي كنند . ما مي توانيم شبيه رفتارهايي كه مأموران كفتارصفت با ايليا داشتند را در شكنجه گاههاي مخوف معاويه و يزيد ، در شكنجه گاههاي خلفاي عباسي و نيز در اسناد تاريخي گشتاپو و اس اس كه مسئول قتل مخفيانۀ ميليونها نفر و ترور شخصيتي بسياري از بزرگان آن زمان بود ، جستجو كنيم . درزمان امروز اين رفتارها انطباق بسيار دقيقي با عملكرد شكنجه گران طالبان در افغانستان و عملكرد القاعده و بن لادنيزم دارد . مي خواهم فرض را بر اين بگذاريم كه دروغ بافي ها ، سندسازي ها و جعليات ادارۀ برخورد با اديان درست باشد ،فرض كنيم كه استاد مسائل زيادي دارد ، فرض كنيم كه استاد خطاهاي زيادي دارد ، فرض كنيم كه استاد مثل همۀ ما اشتباهات و انحرافات زيادي دارد ،حتي با وجود اين فرض هم او همچنان معلم و سرور و مقتداي ماست . مگر ما استاد را با ذهن دلالانه انتخاب كرديم كه بخواهيم در بارۀ او معامله كنيم ؟ ما او را با روح و قلب خود برگزيديم و تا ابد با او خواهيم بود . مگر ما استاد را بر اساس تبليغات تلويزيوني يا حكومتي پذيرفتيم ؟ ما او را طبق تبليغاتي كه خدا در روح و درون ما به راه انداخت انتخاب كرده ايم و تبليغ خدا حقيقت محض است . مگر او قيمتي از ما گرفته جز اينكه با تمام وجود خود براي خدمت به خدا به نجات ما مشغول بوده است . من فرض محال را براين مي گيرم كه استاد همان چيزي باشد كه حقه بازترين و دروغگوترين موجودات اين زمان يعني باند روباهها و ميكروب ها مي گويند ، فرض را بر اين مي گيرم كه آن چشمۀ زندگاني ، آن چشمۀ شفابخش و روح بخشي كه در اين سالها بارها و بارها از او نوشيده ام و هر بار در اين نوشيدن تواني جديد و نوري جديد يافته ام ، فرض محال را مي گيرم كه اين چشمۀ زندگي ، اين آب شفابخشي كه حتي با وجودي كه ماههاست او را نديده ام ، يك كوزۀ‌ پر از آن آب را دارم ، اين چشمۀ آب نيست و به قول منافقان حقه باز چشمۀ اسيد و آتش است . آيا كفتارها با حماقت و ناداني خود فكرمي كنند كه حتي اگر من چنين فرض محال و دروغي را هم راست بگيرم ، پيوند و وفاداري ام را از دست مي دهم ؟‌ مطمئن باشيد در خواب هم اين را نمي بينيد چه برسد به بيداري . خداوند او را در روح ما آشكار كرده است كه او كيست . شما كه هيچ ، كفتارهاي بزرگتر و روباههاي پيرتر از شما هم اگر در تمام عمر در گوش ما بخوانند نمي توانند چيزي را كه خدا در روح و قلب ما به ما نشان داده است ، از بين ببرند . خداوند با هزاران دريافت و رويا و تجربه و شهود بر ما آشكار كرده است كه او نجات دهنده و مقتداي ماست . اين نگاه را ما خودمان نساخته ايم كه آن را بتوانيم از بين ببريم . حتي استاد هم آن را براي ما نساخته و بارها ديده ايم و شنيده ايم كه چكاركرده تا اين نگاه و ايمان را بيازمايد و گاهي سعي كرده كه آنرا بشكند . اين نگاه و ايمان را ، اين وفاداري را ، اين پيوند و ارتباط را خداوند به ما داده پس هيچ چيز و هيچ كس ، هيچ حقه و نيرنگي و هيچ حقه باز و نيرنگ بازي نمي تواند آن را از ما بگيرد . اين وفاداري يك پيوند الهي است ، يك بركت و رحمت الهي است پس هيچ كس قادر نيست آن را از بين ببرد . شايد با زور و اجبار به ضرورت مدتي آن را پنهان كنيم و به تقيه كه از بنيانگذار شيعه ، صادق آل محمد (ص) آموختيم روي آوريم اما اگر هم موقتاً پنهانش كنيم قويتر و قويتر مي شود . اي نادان ها حضرات كفتار و حضرات منافق . باز هم مي خواهم فرض بدتري را مطرح كنم . بر فرض كه خدا هم اين رحمت و بركت را از ما دريغ كرده بود و چيزي از درون و در روح و دريافتمان بر ما آشكار نشده بود ، بر فرض محال حرفهاي حقه بازانۀ شما درست بود و استاد انحراف و خطا داشت . خوب مگر اين همه بزرگان تاريخ و اين همه بزرگان اديان مسائل نداشته اند …

در پايان اين مكتوب يك بار ديگر هم آخرين عزم و عهد و روش خود را اعلام مي كنيم. فرض كنيم همۀ ديدگاههايي كه دربارۀ استاد هست ،حتي آنها كه متناقض همديگر وبر ضد هم هستند درست باشند يا همۀ آنها غلط باشد . فرض كنيم استاد همان چيزيست كه تجربه ها ، نشانه ها، روياها و دريافتهاي ما در اين سالها به ما گفته اند يا اينكه فرض كنيم همۀ تجربه هاي ما دروغ بوده ، همۀ نشانه ها دروغ است ، همۀ روياها دروغ بوده اند ،‌فرض كنيم كه استاد يك انسان بزرگ است يا روحي از خداوند يا يك انسان معمولي و مثل همۀ ما يا يك كافر و ديوانه و بدعت گذار يا يك شياد يا ليدر آمريكايي ها يا حتي شيطان . من او را با تمام وجودم دوست دارم و به تعليمات او عشق مي ورزم . من دلال نيستم كه ببينم چه چيزي گيرم مي آيد تا پا به ميدان بگذارم و اگر نبود فرار كنم ، من معلم خود را عاشقانه دوست دارم . نه چون خدا يا روح خدا يا انساني بزرگ يا شيطان يا آدم معمولي است. او را دوست دارم چون خوبترين چيزهاي زندگي ام را از او آموختم . او را دوست دارم چون نوراني ترين انديشه ها را از او به يادگار دارم . او را دوست دارم چون او كاشف دوبارۀ خدا براي من است و مرا متوجه خدا و جوياي خدا كرده است . او را دوست دارم چون تسليم به خدا و خدمت به خدا با او برايم معنا گرفت . او را مي خواهم چون او عالي ترين و عميق ترين بشري است كه تا بحال تجربه كرده ام . او را مي خواهم چون عظمت اسم خدا را او به من ياد داد . او را دوست دارم چون با او دوباره متولد شده ام و زندگي من با او و در او معنا دارد . من معلم و راهنماي خود را دوست دارم چون خدابا اوست . به او عشق مي ورزم چون دوست داشتني است . اما مي خواهم بگويم اگر حتي جنون آميزترين و نفرت انگيزترين فرض ها در بارۀ‌ استاد من درست مي بود ،اگر او حتي كافر هم مي بود ، اگر او بر ضد من و دشمن من مي بود ، بازهم او را مي خواهم . باز هم او را دوست دارم . باز هم تا ابد به او وفادارم و تا ابد با او خواهم بود . چند سال پيش يكبار استاد به من گفت تو هميشه با من هستي … من مي دانم و بلكه با تمام ذرات وجودم مطمئنم كه مقصد او فقط وفقط خداست . اما اگر مقصد او جهنم هم بود با همۀ اشتياق و وفاداريم با او همراه مي شدم چون مي دانستم او در جهنم و براي جهنميان هم طرحي الهي دارد :‌نجات جهنميان ازآتش پشيماني و محروميت از نور و حضور.

منصورون – فرزندان ایلیا

www.ostad-iliya.org

کلیدواژه :ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ضد فرقه رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله,ایلیا رام الله,ایلیا رام الله

.

Advertisements

خاطرات هم سلولی – خاطراتي از زندان ضد بشري ۲۰۹ اوين

خاطراتي از زندان ضد بشري ۲۰۹ اوين- هم سلولي

 اتهام من هم شبيه بيشتر زنداني هاي زندان 209 اوين اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام است اما من هم شبيه بيشتر كساني كه با اينطور اتهامی روبرو مي شوند هيچ وقت متوجه نشدم كه چه وقت چنين کاری مرتكب شده ام. من در نيمۀ اول سال 1386 بدست مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شدم و به بند 209 زندان اوين منتقل شدم مدتي را در تنهايي سلول انفرادي سپري کردم و بعد از آن به سلولي كه بزرگتر از سلول اول بود منتقل شدم که در اين سلول دو شخص ديگر هم بودند انتقال از يك سلول به سلول ديگر از مراسم متداول در زندان 209 و شگردي براي تحميل فشار رواني است. من در 209 مورد شكنجۀ جسماني قرار نگرفتم اما شكنجۀ رواني حقيقتي عادي براي همه زنداني هاي 209 است و استثنابردار نيست چه راست گرا چه چپ گرا يا ميانه رو و صد البته شكنجه نشدن من به هيچ وجه سند نبودن شكنجۀ جسماني در 209 نبوده چرا كه در مدت بازداشت افراد زيادي را دیدم و يا نوشته ها روي ديوارها خواندم از كساني كه تحت دردناك ترين و سخت ترين شكنجه هاي جسماني بوده اند و به شخصه با بعضي شكنجه شدگان هم سلول بودم يا در سلولهاي مجاورم بودند اما شخص خودم در مدت انفرادي زير شكنجۀ جسماني قرار نگرفتم. امروز تصمیم گرفتم که با ضبط این فیلم خاطره هاي شخص خودم را از زندان 209 براي همه بازگو كنم اين فقط خاطره هاي شخص من نيست بلكه مربوط به كساني هم هست كه به همراه هم در بازداشت بوديم و بيشتر آنها فقط به دلیل نوع اعتقاداتشان در زندان هستند اما به منظور مهيا كردن شرايط قانوني محكوميت و ادامۀ بازداشت به جرايم ديگري متهم شده و در دادگاهي ظالمانه و ناعادلانه دور از نگاه ديده بانان حقوق بشر و در قتلگاه حقوق بشري و بدور از مراحل قضايي متداول در همه دنيا بيشتر آنها محكوم و روانه سلول های خوف انگيز و قرون وسطایی مي شوند. و بزرگترين عاملي كه براي محكوميت كافی است همان نظر بازجوهاي اطلاعاتي است و قاضي امنيتي براي محكوم كردن متهمان مهمترين پايه را نظر بازجوهاي دستگاه امنيتي مي گذارد كه به آن گردش كار مي گويند بازجوها هم براي آنكه گردش كار خوب يا بدي درباره شخصي بدهند نگاهشان به متوليان ارشد حكومتي و امنيتي است كه اگر نظر آنها در باره كسي مثبت باشد بدون آنكه بدانند او دست به ارتكاب جرمی زده يا نه گردش كار را هم مثبت تهيه مي كنند و اگر نظر متوليان منفي باشد پرونده يك نقطه خاتمه دارد كه محكوميت يا زندان يا اعدام است.

اسانلو، قهرمان مبارزات كارگري

یکی از افرادي كه در زمان بازداشت مورد توجه من و خیلی زندانی های دیگر بود منصور اسانلو بود كه به عقيده من مبارزي شريف و اصيل است. او قبل از من در بازداشت بود و دفعه دومي بود كه او را به زندان 209 مي آوردند منصور اسانلو از باروحيه ترين مبارزاني به حساب مي آمد كه تا آن زمان شناخته بودم و نه فقط شخص خودش با روحيه بود بلكه باعث تقویت روحيه ساير زنداني ها هم می شد اينطور كه اكثر اوقات از سلول منصور اسانلو صداي خنده و شوخي و آواز به گوش ساير زنداني ها مي رسيد كه البته به طور عمد این سر و صدا را راه می انداخت و می خواست به نگهبانها و بازجوها حالي كند كه ضعيف نيست و في الواقع هم آقاي اسانلو ضعيف نبود و احتياجي هم نبود كه به اين حقيقت تظاهر کند.

مثل ساير زنداني هايي كه براي اطلاعات در شمار اشخاص بااهميت بودند در اطراف منصور اسانلو هم شايعه هايي در زندان شایع می شد كه به طور مشخص توطئه اي بود كه به وسيله آمران اين دسيسه ها و به دست بازجوها به اجرا در مي آمد. مي گفتند اسانلو یک خبطی کرده و پشيمان شده و فيلمي در طلب عفو و توبه ضبط كرده است و از رهبر طلب عفو کرده است گفتند با اطلاعاتي ها به اين قرارداد رسيده كه چند مدت را در زندان بگذراند و بعد از آن در كسوت يك قهرمان به ميان مردم برود و با اين پوشش گروههاي كارگري را به طور پنهانی به سمت نظام جمهوري اسلامي متمایل کند اما اين شايعه ها به طور كامل ساختگي و جعلي بود و مهملات ساخته و پرداخته بازجوها به قصد خراب كردن منصور اسانلو. بعضي نگهبانها او را خالي بند صدا مي كردند كه اين هم ترفندي التماس آميز بود تا زنداني ها ديگر حرفهاي اسانلو را باور نكنند و از شدت تاثر آنها از اسانلو كم شود اما منصور اسانلو ساده تر و محبوب تر از اينها بود كه اينطور وصله هايي به او بچسبد و براي كسي كه با آقاي اسانلو رو در رو شده باشد اينطور مهملاتي كه در حقيقت ساخته ذهن بازجوهاي اطلاعات و برازنده همانهاست في الفور‌ بي اثر مي شود و روسياهي اش به آنها مي ماند. آرزوی بازجوهاي اسانلو این بود که او را بشكنند به همين دلیل او باید محروميت طولاني مدت از هر ملاقات يا تماسي را تحمل می کرد و به او طوري القاء کرده بودند كه دوستانش در خارج زندان به شخص او خيانت کرده اند و خانواده اش زیر تهديد و خطر هستند و مردم او را نمي خواهند و از او نفرت به دل گرفته اند و در يك جمله او آدم بدبختي است اما اسانلو فردي نبود كه در برابر اين شکنجه ها سر تسليم خم کند و هميشه از او و سلولش صداي خنده و بشكن و آواز دسته جمعي بود كه به گوش مي رسيد. منصور اوسانلو به همراه دو زنداني ديگر در سلول بود و طوري كه از صدايشان می شد فهمید ‌آنها را هم به خنده و شادي کشانده بود و صداي آوازي كه از آنجا به همه سلولهاي نزديك مي رسيد دسته جمعي بود. در همان اوقاتي كه در زندان با اسانلو طوری رفتار می کردند انگار که یک جنایتکار است در سطح جامعه بود كه مردم و كارگران و سازمانهاي بين المللي او را يك مبارز قهرمان ناميدند و منصور اسانلو في الواقع يك قهرمان است اما گر بخواهم بر پايه شايعه هاي واهي كه بازجوها در اطراف او در زندان شايع می کردند او را معرفي کنم بايد بگويم كه يك خائن بود و صد البته كه اين صحنه سازي بر پايه خبرهاي ساختگي آمران و اربابان 209 و توطئه متداول و ناكام آنها و از همان شگردهاي اطلاعاتي پوسيده و زهوار در رفته است كه مي خواست منصور اسانلو را ضعيف نشان بدهد. البته در آن شرایط بازداشت و شکنجه خیلی ها متوجه این موضوع نمی شوند امروز که من دارم اینها را جلوی این دوربین می گویم ذهنم آرام شده و آن موقع مثل حالا نمی توانستم تحلیل کنم. یادم می آید يك بار يك نگهبان به ما اينطور گفت كه اسانلو همجنس باز است و ما چند باري كه به سلول او سرزده وارد شديم او را مشغول همجنس بازي با هم سلولي هايش ديده ايم احتمال زيادي بود كه آنها اين شايعه كثيف را به زنداني هاي ديگر هم مي گفتند تا هر زنداني بعد از آزادي آن را در بين مردم بگويد و يا در داخل زندان اين حرفها شایع بشود اما اين حرفها هم شبيه مابقي مهملات و توطئه هاي بازجوهاي اطلاعات جعلي بود.

وظیفه بازجوها این بود که با هر دستاويزي منصور اسانلو را در نظر مردم بشكنند و به هر ترفندي هم متوسل مي شدند و انگشت اتهامشان بود كه به طور دایم به بهانه های مختلف به سوي او نشانه مي رفت مثلاً مي گفتند اسانلو كمونيست است و آرزوي خامشان بود كه با اشاعه اين مهملات بتوانند محبوبيت مردمي او را در هم بشكنند. مي دانستم كه منصور اسانلو يك شخصيت متدين نبود و حتي شايد نماز هم نمي خواند اما يك انسان بسيار شريف راستگو و با اخلاق بود. یک زندانی دیگر به من گفت او نماز نمی خواند که به این حرف هم اطمینانی نیست من به شخصه با رفتارهاي او مواجه شدم و شاهد بودم كه او با ادب و متانت رفتار مي کرد حتي با نگهبانها هم با ادب و متانت صحبت مي كرد. روزنامه خواندن از کارهایی بود که منصور حق نداشت انجام بدهد چون بازجوهايش ترسان بودند كه از اتفاقهاي سطح جامعه مطلع شود و بتواند بيشتر مقاومت کند اما اگر كسي بخواهد مغزش را كار بيندازد داشتن روزنامه ها يا اخبار سطح جامعه يا حتي نوشتن كتاب و رد كردنش به خارج زندان يا حتي برداشتن عكس و فيلم از داخل زندان كار محالي نيست. منصور اسانلو هم در وقتي كه قرار نبود دستش به روزنامه برسد به طریقی که تا چند دقيقه ديگر می گویم روزنامه داشت. وقتي مرتبه اول از زندان درآمده بود دو بار سخنراني كرده بود و در اطراف شكنجه ها صحبت كرده بود و مي گفتند كه علت بازداشت دوباره اش هم اين بوده و می خواهند اين مرتبه طوري او را گیر بیندازند كه فرصت اينطور كارها را نداشته باشد.

اسانلو خودش از برخورد خشونتباري مي گفت كه با او شده است و البته به زعم خودش كه حتماً قبل از اينها بيشتر از اين را چشيده بود نه آنقدر خشونتار! مي گفت او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند بدنش هم كبود شده بود مي گفت می خواستند زبانش را ببرند به چشمش زده بودند. اسانلو از احوال جسماني خوبي هم برخوردار نبود هم چشمهايش مشكل دار شده بود و چندين مرتبه براي مداوا به بهداري مي رفت هم قلبش ناراحتي داشت كه بعدها هم شنيدم به دليل اين امراض او را به بيمارستان برده اند و تحت عمل جراحي قرار گرفته است.

همان نگهبان مي گفت اسانلو به دليل همجنس بازي مبتلا به ايدز است كه صد البته اين هم از شايعه هاي جعلي بود كه مي خواستند با آن اعتبار و مقبوليت عمومي اسانلو را خدشه دار کنند. يك وقتهايي از سلول اسانلو شعري به گوش مي رسيد كه هم سلولي هايش به صورت دسته جمعي مي خواندند من مصرع اول آن را يادم هست ولي مصرع دومش را يادم نيست مي گفتند اسانلو اسانلو خوش آمدي به ايران! و به نگهبانهايي كه دايم متذكر مي شدند آواز نخوانيد بي اهميت بودند و آواز سر مي دادند صداي تئاتر و بازي هم از سلولشان مي آمد و واضح بود كه اسانلو همه اين بازي ها را راه می اندازد. همان زماني كه اسانلو در زندان بود يك بار در روزنامه خواندم كه كارگرها يك گروه مستقل تاسيس کرده اند كه اين هم يك ترفند ديگر بود كه اطلاعات مي خواست مبارزه هاي كارگري را در هم بشكند .مي خواستند افراد مشخصي را كه دست نشانده خودشان بودند به جاي نمايندگان واقعي قشر كارگر به جامعه ايران و جامعه بين المللي قالب بكنند مي خواستند در بين كارگرها تفرقه بيندازند و ‌آنها را چند دسته بكنند. از ملاقاتها و تلفن هاي اسانلو ممانعت می کردند و او نمي توانست با همرزمهايش در بيرون زندان تبادل اطلاعات كند حتي اسانلو مدتهاي مديد از گفتگو با همسرش محروم بود و فقط بعد از چند ماه انفرادي به نحو خيلي محدودي مجاز شد كه با وكيلش صحبت كند وكيل او اگر اشتباه نكنم آقاي زرافشان بود كه پيش از اين وكيل قتل هاي زنجيره اي بود كه او هم به دليل بر ملا کردن بعضي اطلاعات مربوط به قتل هاي زنجيره اي با يك توطئه گرفتار چند سال حبس شد. وزارت اطلاعات اعلام کرد كه از محل كار آقاي زرافشان كه يك وكيل معروف در دنياست اسلحه و مشروب الكلي كشف کرده يعني همان شگرد و توطئه كثيفي كه براي همه مخالفان نظام از آن بهره برداري مي شد براي آقاي زرافشان هم به كار گرفته شده بود و چون در هيچ مقوله جرمي از او به دست نيامده بود و به هيچ بهانه اي نمي توانستند او را محكوم و محبوس کنند پاپوشي برايش دوختند تا بتوانند مدتي صدايش را خفه كنند تا صداي حق او به دنيا نرسد. من شنيدم كه وكيل اسانلو آقاي زرافشان است اما اين را هم در زندان شنيدم كه وكيلش آقاي خورشيدي است.

ترور شخصيت آقاي زرافشان با پخش شايعه مصرف مواد مخدر يا مهملاتي كه در اطراف مخالفهاي سياسي و عقيدتي حكومت شایع می شود يك چيز جديد نبود كما اينكه وزارت اطلاعات از سالهاي دور از اين شگرد درباره همه مخالفها و نشان شده هاي خود بهره برداری می کرد. برنامه هويت كه با همكاري مستقيم سعيد امامي و روزنامه كيهان ساخته شد يك نمونه واضح از شگردهاي ترور شخصيت بود. ياران مصدق و بازرگان و طالقاني و نهضت آزادي ايران كه به حق بايد به آنها گفت ملي – مذهبيان همه از سالهاي دورتر تا امروز هتك حرمت و شخصيت شده اند و زير برنامه هاي ترور شخصيتي وزارت اطلاعات بوده اند. سياهه وزارت اطلاعات براي شايعه سازي در اطراف دگرانديشان سياهه اي مشخص است و پر از جعلياتي درباره رابطه با بيگانگان و خيانت به ملت و كشور و جاسوسي و پول گرفتن از بيگانه و داشتن اعتياد و مصرف مواد مخدر. كلاهبرداري و شيادي و همجنس بازي و فهرستي بلند از اتهام هاي دروغ اخلاقي است.

رئيس ياكوزا

يك  هم سلولي منصور اسانلو شخصي بود مشهور به رئيس ياكوزا يا سلطان شيشه ايران. اتهام منصور اسانلو همانطور كه همه جهان باخبر هستند سياسي بود و او براي دفاع از حق و حقوق كارگرها تلاش مي كرد اما اتهام آقاي الف. الف چيزهاي ديگري بود كه هيچ ربطي به جرم هاي سياسي ندارد اين هم يكي از شگردهاي بازجوها بود كه براي زير فشار گذاشتن به متهم هاي سياسي و عقيدتي آنها را كنار جنايتكارها يا مجرم هاي سابقه دار مي گذاشتند اگر يادتان باشد همه زنداني هاي سياسي ايران در سالهاي اخير از اين شگرد غيرقانوني شكايت كرده اند اكبر گنجي را هم كنار مجرم هاي مواد مخدر و قاتل ها نگهداري مي كردند گله بقيه هم از اين ناحقي بلند شده است اينجا هم نوبت منصور اسانلو قهرمان مبارزات كارگري بود كه در كنار چنين شخصي زنداني شود طعم اين شگرد را بيشتر شخصيتهاي برجسته سياسي و عقيدتي كه به 209 آمده بودند چشيده بودند آقاي كبودوند رئيس سازمان حقوق بشر كردستان هم كه مي گفتند به خاطر دفاع از حقوق كردها احتمالاً با يك حبس سنگين روبرو مي شود با يكي از دوستان رئيس ياكوزا هم سلولش كرده بودند.

رئيس ياكوزا لقبي بود كه ماموران به او داده بودند در 209 بيشتر زنداني ها اين شگرد را مي شناسند كه وقتي مي خواهند كسي را بگيرند و افكار عمومي را هم موافق بكنند يك لقب منفي كه بتواند حمايت افكار عمومي را هم از برخورد جلب بكند به متهم مي دهند مثلاً خيلي كساني كه به 209 مي آيند يكي از اتهام هايشان توهين به مقدسات است فرقي ندارد چكار كرده يا چكار نكرده باشند.

يكي از زنداني هاي بند عمومي 209 كه چند ماهي در انفرادي مانده بود براي يكي از دوستانم تعريف كرد كه او را وقتي از ماشين پخش مواد غذايي خوار و بار را تحويل مي گرفته دستگير كرده اند و به دادگاه برده اند و اتهام اقدام بر عليه امنيت ملي و تبليغ بر عليه نظام و توهين به مقدسات را به او تفهيم كرده بودند. اين هم يكي از داستانهاي معروف در آنجا بود البته براي گرفتن اين شخص به قدر كافي دليل وجود داشت اين شخص يكي از اعضاي خانواده آقاي ج. ك بود و في الواقع او را براي گرفتن اطلاعات در اطراف همين آقا كه رابطه خانوادگي خوبي با او داشت دستگير كرده بودند غرضم از اين مثال توضيح همين لقب دادن براي دستگيري بود. مطالب مربوط به سلطان شيشه هم سلولي اسانلو را از شخص خودش نشنيدم ولي خيلي ها از جزئيات داستان او باخبر بودند داستان اين آقا اينطور بود كه او در سالهاي دورتر يكي از اراذل و اوباش معروف غرب تهران بوده است و به همين خاطر دستگير مي شود و موقع دستگيري از او اسلحه هم مي گيرند او به دليل اين جرمها به چند سال فكر كنم چهار سال زندان محكوم مي شود اما بعد از زندان از شرارت هاي اجتماعي و روابط دوستانه و قمه و اسلحه دوري مي گيرد. آقاي الف. الف به دليل رسيدن ارث هنگفت به او حدود ده ميليارد تومان كه از پدرش كه از يكي از مسجدسازان و مدرسه سازان معروف تهران است به او رسيده بود از لات بازي كنار كشيده بود و در يك شرايط مرفه و منزوي زندگي مي كرد.

قبل از راه افتادن طرح اراذل و اوباش يكي از مسئولان به سراغ او مي آيد و مي گويد طرح جديدي در راه است و ممكن است تو را هم بگيرند من مي توانم وكيل تو باشم اموالت را به نام من بزن و من قول مي دهم كه به شخصه همه سعي خودم را مي كنم تا تو را از فهرست دستگيري ها خارج كنند البته تو هم درصدي از اموالت را در پايان كار به من بده آقاي الف. الف قبول نمي كند و همان مسئول دو دفعه ديگر به بهانه هاي مختلف به سراغ او مي رود و همان مسئله را مجدد مي گويد اما جواب آقاي الف. الف به خاطر ترسي كه از آن فرد دارد تاخير است. در همان آغاز طرح برخورد با اراذل و اوباش به خانه او مي ريزند او را دست و پا بسته به داخل كوچه مي آورند و جلوي چشم مردم تعداد زيادي از ماموران با باتوم و كابل او را تا سر حد مرگ حدود نيم ساعت كتك مي زنند بعد او را به داخل خانه مي برند و به هوش مي آورند شكلاتهايي را كه در يخچال بوده و مقدار زيادي بوده به زور دهانش مي گذارند و بعد براي آنكه پايين برود شلنگ آب را در دهانش مي گذارند و آب را باز مي كنند بعد روغن هاي ترمز ماشين را كه در حياط خانه وجود داشته باز مي كنند و روي سر و بدنش مي ريزند و باز ضربه هاي سيلي و كابل و باتوم را شروع مي كنند او را همان نصفه شب به زندان مي برند و صبح سوار بر ماشين و پشت يك وانت مي گذارند دست و پاي او را زنجير مي زنند و به ماشين قفل مي كنند و چند ماشين ديگر هم از افسران و مسئولين مربوطه سوار بر ماشين هاي مدل بالا هم پشت سر اين ماشين حركت مي كنند در خيابان ستارخان و خيابانهاي اطراف در پشت بلندگو جار مي زنند كه اين شخص سلطان بزرگ شيشه و رئيس اراذل و اوباش غرب تهران است در صورتي كه بعد از ماهها انفرادي بيشتر اتهامات اين فرد رد شد و مشخص شد كه او هم مثل خيلي از جوانان فقط براي مصرف شخصي خودش از شيشه استفاده مي كند و چند سالي هم هست كه از لات بازي و معركه گيري دوري گرفته است. آقاي الف الف به بعضي از زنداني ها ماجراي ضبط فيلم خودش را گفته بود و به همين خاطر مامورهايي از سازمان بازرسي براي بررسي حرفهاي او به 209 آمده بودند او مي گفت كه به من گفتند بايد جلوي دوربين بيايي و اعتراف كني كه مسئول پخش شيشه در سطح تهران بوده اي و فلان كار را كرده اي او گفته بود كه اينها دروغ است بعد ماموران به مدت نزديك به يك ساعت او را با كابل و چوب زده بودند آب روي بدنش مي ريختند و كابلش مي زدند مي گفت ما دو نفر بوديم با چوب و دسته بيل به كمر من زدند و من خودم را خراب كردم بعد به دوستم گفتند بايد بيايي و از كثافت اين بخوري دوستم را آوردند كه از كثافت من بخورد كمي خورد و بعد بالا آورد اما آنها با كابل به او مي زدند و مي گفتند كه بخور. آقاي الف.الف اين را حتي براي افسر نگهبان آنجا كه آقاي مومني هم بود و براي چند نفر از نگهبانها هم تعريف كرد فكر مي كنيم همين تعريفهاي او ضبط هم شده باشد.

تبليغات اطلاعات، له يا عليه منافقين؟!

از ساکنین دايم در زندان 209 تعداد زيادي از وابستگان سازمان مجاهدين خلق ديده مي شود كه جرم آنها به طور مثال سفر به عراق براي ديدار با برادر يا خواهرشان در قرارگاه اشرف است يا اينكه از اعضاي خانواده هاي كشتارهاي سال 1367 هستند كه به خاطر آنكه اظهار عقيده درباره قتلهاي همگاني سال 1367 كرده اند در بازداشت بايد باشند يكي از اين زنداني ها مي گفت كه چه مراحلي را از سر گذرانده. مرحله اول تخريب شخصيتي مسعود رجوي و مريم رجوي رهبر مجاهدين خلق بوده او مي گفت كه بازجوها در چند جلسه اول با جدیت و اصرار می خواستند ارادت او را به رجوي از بين ببرند مي گفت آنها شرح مفصلي از انحراف های اخلاقي رجوي ها مي دادند و فيلم ها و نوشته ها و عكس هايي را هم كه كاملاً معلوم بود جعلي و مونتاژي هستند به اين زنداني نشان داده بودند مي گفت آنها با جزئيات مفصلي برايم شرح مي دادند كه هم مسعود رجوي هم جنس باز است هم مريم رجوي. مسعود رجوي با بعضی جوانان مجاهد و حتي با بعضي فرماندهان مجاهد رابطه جنسي دارد و به آنها تجاوز مي كند يا به زور و تهديد به زنهاي فرماندهان خودش تجاوز مي كند اما خود مسعود رجوي با صدام و پسران صدام هم رابطه همجنس بازي دارد و آنجا به او تجاوز می شود. علت رابطه جنسي مسعود رجوي با فرماندهان خودش اين است كه مقاومت رواني آنها در هم بشكند تا به فكر طغيان نيفتند و به همين دليل هم صدام و پسرانش با مسعود رجوي رابطه جنسي داشته اند تا روزي مسعود به خیال طغيان نيفتد شخص خود صدام و پسران صدام و چند نفر از اعضاي ارشد حزب بعث هم با مريم رجوي ارتباط جنسي داشته اند با همان دلايلي كه رابطه جنسي مابين صدام و مسعود رجوي بوده . مي گفت بازجوها مدرکها و عکس هایی هم به او نشان داده اند كه هر كودكي هم می فهمیده كه اينها جعلي و مونتاژي است مي گفت به او گفته اند مسعود رجوي و مريم رجوي ميليونها دلار براي شخص خودشان در كشورهاي ديگر سرمايه اندوخته اند و اين حق فريب خوردگان مجاهد است كه از حلقوم آنها پايين مي رود هر كس با مسعود رجوي مخالفت كند طي عملياتهاي تروريستي و مخفيانه معدوم ميشود. بعثي ها در جنگ منافقين را مي آوردند تا به اسراي ايراني تجاوز جنسي كنند تا مقاومت آنها در هم بشكند و اعتراف كنند . بازجوها مي گفتند كه ما زندگي مسعود رجوي را از بچگي او در دست داريم و از كودكي مسعود رجوي همجنس باز بوده است رجوي به ال اس دي و كوكائين اعتياد دارد مي گفت سپس يك فيلم هايي را نمايش مي دادند كه مسعود رجوي رفتارهايي مثل خاراندن بيني انجام مي داد بعد مي گفتند اينها علامت مصرف مواد مخدر است.

به شخصه تا آن روز از سازمان مجاهدين كه دستگاه تبليغاتي جمهوري اسلامي به آن سازمان منافقين مي گويد برداشتي منفي داشتم و مسعود رجوي را يك شخصيتي كه به وطنش خائن بوده مي دانستم اما با شنيدن حكايتهاي اين زنداني علاقمند شدم كه به شخصه بدون توجه كردن به تبليغات جمهوري اسلامي بيشتر در اطراف سازمان مجاهدين و ساير مخالفان و دگرانديشان تحقيق کنم و با خودم گفتم مسعود رجوي بايد آدم بزرگي باشد كه اطلاعاتي ها اينقدر برايش چيزهاي جعلي ساخته اند چون كه بازجوهاي اطلاعات با اين كارها فقط متهمان خودشان را قوي تر مي كردند. دروغ و مسخره بودن چنين اتهام هايي براي يك آدم عاقل معلوم است و احتياج به فكر كردن ندارد البته گمان من اينطور نيست كه سازمان مجاهدين خلق به راه ثوابي قدم گذاشته و گمانم اين است كه يك سازمان است كه بايستي در هدف و روش خودش به طور مبرمي تجديد نظر کند چون روش هاي او اشتباه بوده است اما با جعلياتي كه درباره مسعود رجوي شنيدم برايم مسجل شد كه علي رغم هر خطا و انحرافي اين آقاي مسعود رجوي و خانم مريم رجوي مي بايست انسان هاي فوق العاده اي باشند كه تا اين حد مورد نفرت اطلاعاتي ها قرار دارند.

كافر همه را به كيش خود پندارد

همجنس بازي و لواط و به طور اخص مسائل جنسي و اخلاقي از شوق انگيزترين و معمولي ترين چيزها براي بازجوهاي اطلاعات در انواع جلسه هاي بازجويي است صحبت در اطراف مسائل جنسي و طرح اتهام همجنس بازي يا سوال كردن در مقوله روابط جنسي از مباحث مورد علاقه بازجوهاي اطلاعات است آنها براي بيشتر متهم هاي خودشان جرم روابط همجنس بازي و لواط و زنا را به ميان مي كشند و درباره كساني هم كه به دليل احوالات خاص آنها نمي توانند اين اتهام را به ميان بكشند شايعه هايي مثل رابطه نامشروع را سر زبانها مي اندازند. مردم ايران كم و بيش واقفند كه ماموران اطلاعات به چه چيزي شهرت  پيدا كرده اند من اطلاع دقيقي در اين مقوله ندارم اما زياد شنيده ام كه تعويض زن و همجنس بازي از عادتهاي رايج آنهاست و گمان نمي كنم اين هم شبيه شايعه هايي كه اطلاعاتي ها در اطراف مخالفان خودشان و دگرانديشان مي سازند برخوردار از پايه محكمي باشد اما اين هم از چيزهايي است كه مردم زياد درباره اطلاعاتي ها مي گويند البته يك وقتهايي هم سندهايي پيدا مي شود كه به اين شايعه ها اعتبار مي دهد به طور مثال در فيلم دادگاه همسر سعيد امامي كه همسر بالاترين و پرقدرت ترين مقام امنيتي كشور برخوردار از نيروي عملياتي و اجرايي بود همه مردم دنيا ديدند كه بازجو به او مي گفت كثافت بگو به كدام يكي از دوستهاي شوهرت نمره بيست مي دهي؟ اين جمله ها به زن كسي گفته مي شد كه غول امنيت ايران و در نوع خودش خداوندگاري در سيستم و تاريخ امنيت ايران بود بر اين پايه مي شد نتيجه گرفت كه خود بازجوهاي اطلاعاتي هم واقفند در بين خودشان چه مي گذرد و بر اين پايه به محض برخورد با يك متهم في الفور به سراغ روابط جنسي و همجنس بازي و زنا مي روند البته بعد از آن بازجويي ها بي گناهي و پاك بودن همسر سعيد امامي در اين مقوله براي همه روشن شد و انگيزه من از گفتن اين مثال توهيني به اين زن پاكدامن نبوده و فقط مي خواستم رفتار بازجوهاي اطلاعات را مورد دقت قرار دهم.

سوالات در مقوله رابطه جنسي و چيزهاي خصوصي مسئله اي است كه از بيشترين تعداد زنداني هاي سياسي و عقيدتي پرسيده مي شود با وجود آنكه تجسس در مسائل خصوصي و شخصي از نظر دين و قانون و انسانيت ممنوع است اما اين يكي از دلمشغولي ها و انگيزه هاي بازجوهاي اطلاعاتي است كه اگر تشخيص دهند كه مي توانند آن را با متهم خودشان در ميان بگذارند و بعداً بوي تعفن آن به دست رسانه ها در بيرون پخش نشود به طور حتم اين كار را مي كنند . يكي از زنداني ها استدلال دقيقي درباره اين منش داشت او مي گفت علت دلمشغولي اطلاعاتي ها به اين مقوله به طور صرف يك شگرد امنيتي به منظور ترور شخصيت متهمان و اعمال شكنجه روانی نيست بلكه يك دليل شخصي در كار است او مي گفت بيشتر بازجوهاي اطلاعات چهره زشت و كريهي دارند و از نحوه صحبت بازجوها به اين نتيجه رسيده بود كه آنها به طور واضحي عقده جنسي دارند و از طرف زنهايشان دچار محروميت هستند بر همين پايه مثل گرگ هاي گرسنه اي پر از فشار و عطش جنسي هستند و به محض آنكه مردم بيچاره را گير مي آورند تفتیش کننده مسائل جنسي آنها می شوند او استدلال مي كرد كه چون بازجوهاي اطلاعاتي دچار محروميت جنسي از طرف زنهايشان هستند و نتيجه اش مي شود كه به سمت همجنس گرايي كشش پيدا كرده اند تا به اين وسيله عطش جنسي خودشان را سيراب کنند بر همين پايه است كه از سوال هاي اصلي آنها در مقوله همجنس بازي است. من نمي دانم استدلال اين زنداني سياسي چه اندازه صحت دارد اما اكثريت قاطع زنداني هايي كه من تا امروز ديده ام ابراز كرده اند كه از قسمتهاي بازجويي هاي آنها كه هيچ مربوط به اتهام نبوده مسائل جنسي و خصوصي است و از بيشتر آنها درباره همجنس بازي و رابطه نامشروع سوال شده. من نمي توانم درباره علت هاي اين كار اظهار نظر كنم چون به اندازه كافي اطلاع ندارم ولي يك حقيقت در اين مقوله هست و آن توجه بيش از حد و اهميت غير قابل انكاري است كه مسائل جنسي براي بازجوهاي اطلاعات دارد.

دیوارهای پیغام رسان

دیوارهای 209 مثل يك روزنامه ديواري براي زنداني ها است با رعایت احتیاط مي شود با ديوارنويسي با زنداني هاي دیگر ارتباط داشت البته این شگرد سوخته و لو رفته است و نگهبانها و متوليان 209 شگردهايي را برای جلوگیری از این اقدام مد نظر دارند اما با زیرکی می شود هنوز هم از دیوارها اين شكلي استفاده كرد. اولین دیوارها دیوار داخل سلول است و دیوارهای بعدی شامل دیوار محوطه هواخوری و دستشویی و حمام و دیوار مجاور باجه تلفن است در جایی مثل هواخوری بزرگتر که مجهز به دوربین مداربسته چرخان هم هست اگر چیزی بنویسی احتمالاً بعد از ترک هواخوری نگهبانها می آیند و می بینند مگر اینکه در زمانی این کار را بکنی که دوربین چرخان جاي دیگری از هواخوری را زير نظر دارد. بعضی زنداني ها که هیچ کس از حبس آنها در زندان 209 خبر ندارد با همين ديوارنويسي زنده بودن خودشان را به بقیه اطلاع می دهند و از همین راه معلوم شده که آنها در 209 هستند. از کسانی که اسم آنها بر دیوارهای مختلف 209 دیده می شود احمد باطبی و منوچهر محمدی. جاوید تهراني و كيوان انصاري و کیانوش سنجری هستند این اسم ها بیشتر در خاطرم مانده اند اما اسم آقای موسوی خوئینی و عبد الله مومنی و سهيل آصفي و مهندس حامد علوی و منصور اسانلو و دكتر علوي را هم در چند جا دیدم زنداني هاي کرد و عرب و بلوچ بیشتر از بقیه دیوارنویسی می کردند آنطور که روی بعضی دیوارها نوشته بود بعضی زنداني هاي عرب چندین سال بود که آنجا حبس بودند بي آنکه تفهيم اتهام شده باشند يا بعضي مخالفان سیاسی یا عقیدتی متجاوز از یک سال بود که بي اطلاع شبکه های خبری در آنجا در حبس انفرادی بودند.

یکی از محل های پيغام نويسي صندلی های بازجویی است این صندلی ها پر از نوشته های زنداني ها است که در فرصتي  قبل یا بعد از بازجویی یا در بين بازجویی چیزهایی را نوشته اند مثلاً اينكه شکنجه شده اند .بعضی ها جمله هايي براي تقویت روحیه نوشته اند و بعضی ها به دوستانشان پیغام داده اند به این امید که ممکن است آنها هم به همین اتاق بیایند و روی همین صندلی بنشینند و این نوشته ها را بخوانند بعضی ها اعلام زنده بودن کرده اند و نوشته اند که چه مدتی است در این زندان حبس هستند.

ايليا رام الله يك اتفاق خيلي بزرگ

در ابتدا من نمی خواستم كه خاطراتم را از زندان بازگو كنم اما آشنايي من با برخي زنداني هاي 209 و بالاخص زنداني هاي عقيدتي به آنجا کشید كه اضافه بر خاطرات شخص خودم[1][2] از خاطرات ديگر كساني كه با آنها مدتي را هم سلولي بودم هم بگويم.

آشنايي من با یکی از این زندانی ها نه فقط زندگي و فكر مرا به طور كلي دچار تحول کرد بلكه سبب گرفتن تصميم ها و اتفاق هاي زيادي در زندگي من شد .بعضي نگهبان ها جدّی يا براي مسخرگي او را با چند اسم صدا مي زدند و در بالاي اوراق بازجويي او كه چند بار با خودش به سلول آورده بود ديدم اسم شناسنامه اش پيمان فتاحي و اسمي كه عامه او را مي شناختند ايليا رام الله بود . در بالاي برگه هاي بازجويي براي قيد اسم دو محل وجود دارد اسمي كه در شناسنامۀ شخص است و اسمي كه شخص بين ديگران معروف است. اولين باري كه او را ديدم اسمش را پرسيدم گفت هر چه دوست داري صدايم بزن گفتم يعني چه؟ گفت هر چه هستم صدايم بزن گفتم من از كجا بدانم تو چه هستي گفتم رفيق چقدر سخت مي گيري بالاخره يك اسمي كه داري گفت راه اول خوبتر بود اما اگر اصرار داري كه يك اسمي بگويم اسمم ايلياست خودم خودم را به اين اسم مي شناسم دوستانم هم به همين اسم مرا مي شناسند و دشمنان هم با همين اسم به من فحاشي مي كنند. با همين چند كلمه حساب كار دستم آمد كه طرف آدم معمولي نيست و از همان برخورد اول فهمیدم كه اين آدم خيلي عجيب و راز آميز است.

به هر حال او را به همان ترتيب كه خودش گفته بود به اسم ايليا مي شناختم و برپايه شناختي كه بعد از آن به مرور در بارۀ ايليا بدستم آمد فهمیدم كه او مي خواست خودش را از ما پنهان كند و با تاسف ماهها بعد فهمیدم كه او می خواست خودش را خیلی كمتر از هویت واقعی خودش نشان دهد . يكبار نگهباني كه بعضي وقتها در ورودي سلول مي ايستاد و با ما حرف مي زد به من گفت كه او به اطلاعات متعهد شده كه خودش را معرفي نکند حتي به ما هم گفته اند از او سوالي نكنيم گفت آدم خيلي خطرناكي است و مي گويند همۀ تهران و ايران را به الحاد كشانده و خيلي ها را از دين خارج كرده گفت همسرش باردار است و پسري دوساله هم دارد و گفت با او صحبت نكنيد و كار خودتان را بكنيد مي گويند با هر كه حرف مي زند سحر و جادويش مي كند و مردم را از دين و مذهب مي اندازد.

يكي دو روز بعد از آن فهمیدم اين حرفهاي نگهبانِ از همه جا بي خبر هجوترين و دروغ ترين چيزي بود كه در همۀ عمر به گوشم خورده بود چرا كه همنشيني با ايليا براي من نتايج خيلي خيلي زيادي داشت كه اولين آن پيدا كردن خدايي بود كه من از كودكي تا آن روز او را فراموش كرده بودم و آشنايي با ايليا براي من به آشنايي با خداوند و آشنايي با دين راستين و آشنايي با قرآن و كتاب مقدس و آشنايي با خدايي كه زنده است نه خدايي كه مرده است. و آشنايي با انسان راستين و آشنايي با تفكر كامل و آشنايي با هنر شگفتی آور مبارزه انجاميد. من نمي توانم از سرزنش خودم دست بردارم از اين بابت كه مدتي را هر چند كوتاه با ايليا در يك سلول بودم اما او را آنجور كه مي بايست نشناختم و آنچنان كه مي بايست از او استفاده نکردم دربارۀ او قضاوتهاي كوركورانه اي داشتم و همين موجب شد كه هویت واقعی او را نشناسم.

نمي دانم آيا ضبط اين فيلم مي تواند در دفاع از حقانيت اثري كند يا نه اما اين كمترين كاري است كه مي توانم انجام بدهم. [2][3]

من مدت زمان زيادي را با ايليا نبودم اما در همان چند روزي كه با او بودم چون قرار بود بزودي آزاد شوم همه اطلاعات مربوط به وضعيت ايليا را جمع آوري كردم. فكر ما اين بود كه قرار است اينها ايليا را يك طوري سر به نيست بكنند در اين مواقع بهترين راهي كه وجود دارد اين است كه بقيه از اصل داستان باخبر شوند و هر چه اشخاص بيشتري از داستان باخبر شوند درصد موفقيت طرحهاي اين شكلي كمتر مي شود. از يك طرف هم اطلاعاتي ها در بيرون از زندان شروع كرده بودند به تحريف كردن حقيقتهايي كه درباره ايليا وجود داشت و همه چيز را به پيروان او به صورت تحريف شده منتقل مي كردند بنابراين ايليا قصد داشت مسائل و جزئيات مربوط به اتفاقها را از طريق زنداني هاي مختلف به بيرون از زندان انتقال بدهد به همين دليل تا زماني كه من با او آشنا شدم حداقل دو سه نفر در اين باره دست به كار شده بودند. من بعضي از اوراق بازجويي ايليا را ديدم و قسمتي از آن را بعنوان سند و مدرك با خودم به بيرون از زندان آوردم به خاطر ماموريتي كه براي خودم قائل بودم تلاش كردم هر ديده يا شنيده اي را از زنداني هاي مختلف به اطلاعاتي كه شخص خودم داشتم اضافه كنم به همين دليل فكر نمي كنم هيچ كسي به اندازه من از جزئيات داستان ايليا در زندان باخبر باشد اين موضوع براي من خيلي بااهميت است و با توجه به بينش جديدي كه درباره آينده و زندگي خودم بدست آورده ام مي خواهم تا آخر به اين كار ادامه بدهم. الان بعضي از اين اوراق بازجويي را كه نشان مي دهد ايليا تحت چه تفتيش عقايد شديدي بوده با خودم دارم شما اگر مي خواهيد از اينها فيلم بگيريد و عكس برداريد اين دستخط رئيس بازجوهاست.

اتهام هاي مجهول و عجيب غريب

اتهام هايي كه بازجوها براي ايليا فهرست كرده بودند عبارت بودند از:

1 – اتهام اول كتابي به اسم تعاليم حق يا جريان هدايت الهي بود ايليا چند سال قبل يعني وقتي كه 23 سالش بوده چند تا سخنراني كرده و اين سخنراني ها ضبط شده و بعداً سخنراني ها را شاگردهاي او تبديل به كتاب كرده اند و اين شده بود كتاب اولي كه از او منتشر شده بود بعد از آن تعداد زيادي كتاب از سخنراني هاي ايليا نوشته شده بود كه وزارت ارشاد اسلامي به هيچ كدام از آنها اجازه چاپ نداده بود وقتي كه از زندان بيرون آمدم متوجه شدم كه نزديك چهل كتاب ديگر از ايليا وجود دارد كه چاپ همه آنها ممنوع است. كتابي كه موضوع اتهام او بود مربوط مي شد به ده سال قبل از اين تاريخ و حرف بازجوها اين بود كه آن كتاب پر از بدعت گذاري و كفرگويي و الحاد است بازجوها با آنكه مي دانستند كه كتاب را شخص ايليا ننوشته است و آن را بقيه از روي نوارهاي او پياده كرده اند و نوشته اند و چاپ كرده اند اما ايليا را مسئول انتشار آن كتاب مي دانستند. كتاب تعاليم حق بارها از كتابفروشي ها جمع شده بود و همين مسئله سبب شده بود كه نسخه هاي مختلفي از آن تهيه شود و تجديد چاپ شود.

2 – تبليغ خيلي گسترده در اطراف شخصيت مسيح و اصل روح القدس كه پايه مسيحيت است. او متهم شده بود كه مردم را بصورت غيرمستقيم به مسيح معتقد مي كند و مسيح گرايي را در جامعه ترويج مي دهد چيزي كه اتهام او را جديدتر مي كرد اين بود كه او با استناد به قرآن مسيح را ترويج مي دهد و كارش با كشيش ها و مبلغان رسمي مسيحيت فرق دارد در منزل او تعداد زيادي عكس حضرت عيسي را پيدا كرده بودند و همين عكس ها بهانه جديدي را براي اتهام او درست مي كرد او متهم بود به اينكه مي خواسته است اسلام و مسيحيت را به همديگر پيوند بدهد و به نظر بازجويان اسلام مسيحي تاسيس كند.

3 – ترويج معنويت غربي و شرقي در جامعه كه معنويت بدون شريعت ناميده مي شود معنويتي كه مي گويد انسان مي تواند خدا را پرستش كند اما به هيچ فرقه اي تعلق نداشته باشد و مي شود به خدا ايمان داشت اما در چارچوب اعتقادي فرقه ها نبود . مي شود به خدا نزديك شد و خدا را تجربه كرد اما در فرقه خاصي نبود هر كسي مي تواند با قلب خودش به خدا برسد حتي اگر خيلي مذهبي نباشد و حاشيه هاي مذهب را رعايت نكند. اتهام كثرت گرايي معنوي [پلوراليزم] كه بار اول بود آن را تحت عنوان يك اتهام مي شنيدم يكي ديگر از اتهام هاي او بود.

4 – مدتي بود از اتهام هاي بالا گذشته بود كه بازجوها يك اتهام تازه اي را براي ايليا درست كرده بودند كه اضافه بر آنكه سه اتهام قبلي را در خودش مي گرفت حاوي اتهام هاي تازه اي بود اتهام جديد تبليغ و ترويج الاهيسم بود كه هم شامل مسيح گرايي هم شامل كثرت گرايي معنوي هم شامل معنويت‌ آزاد هم شامل تلفيق و پيوند اديان كه بازجوها به آن التقاط مي گفتند مي شد من آشنايي خاصي با الاهيسم ندارم وقتي آزاد شدم از يكي از شاگردهاي ايليا اين مسئله را پرس و جو كردم و ديدم كه الاهيسم نوعي معنويت ميانه رو و آزاد و بدون تاكيد بر احكام مذهبي است. ايليا متهم بود كه بعنوان يكي از  توضيح دهندگان الاهيسم اين نوع انديشه هاي ليبرالي و پلوراليستي را در جامعه و در بين جوانان ترويج داده است و دهها هزار نفر را دور خودش جمع كرده است ايليا نوع منحصري از الاهيسم را توضيح داده بود كه آنها به آن ايليائيسم مي گفتند و با مراجعه به همين واژه ايليائيسم او را به بوجود آوردن مذهب و دين جديد متهم مي كردند اين اتهام از طرف يكي از معاونت هاي دستگاه امنيتي با اسم معاونت التقاط مطرح شده بود يك قسمت از مسئوليت اين معاونت جلوگيري از شكل گرفتن هر قرائت و انديشه تازه در باب دين و معنويت است كه به هر نحوي با قرائت حاكم بر جمهوري اسلامي و مصالح انقلاب نمي خواند. بازجوها اين اتهام را طبق شگرد خاص خودشان كه سعي  مي كنند هر نكته اي درباره متهمان بي دفاع خودشان را به بدترين و زشت ترين شكل ممكن مطرح كنند اين اتهام را به شكل فرقه سازي مطرح مي كردند تا بتوانند از افكار عمومي و فضاي رسانه اي با استفاده از اين حقه كثيف بيشترين استفاده را ببرند.

معاونت التقاط كه رابطه مستقيمي با دايره مذاهب كه اداره اديان نام دارد داشت براي جلوگيري از شكل گرفتن هر  انديشه و قرائت جديد شگردهاي مشخصي دارد كه اين روش ها از زمان ساواك به جا مانده است در اين مواقع ترجيح اكيد دايره مذاهب اينطور است كه اصلاً سراغ انديشه هايي كه مطرح شده است نرود به جاي آن شگرد كار اصلي بدنام كردن و ترور شخصيتي فردي است كه سرچشمه آن انديشه ها است ساختن شايعه و پخش پردامنه شايعه و فيلم سازي و داستان سرايي و شهادت سازي و‌ توليد اخبار دافع و منفي مناسب مخاطبها و استفاده از اتهام ها و كلمه هايي با بار منفي زياد و لقب ساختن و ربط دادن شخص به گروههاي اجتماعي طرد شده و مورد تنفر از شگردهاي خيلي معمولي برخورد كردن با چنين شخصيت هايي است. همه اين ترفندها چه در زندان و چه در بيرون از زندان به كار برده مي شد كه شخصيت ايليا نابود بشود و هيچ مرجعي نبود تا به اين ظلم و ستم پايان بدهد اين اتفاق درباره خيلي هاي ديگر هم افتاده بود و ايليا نه اولين نفر و نه آخرين نفر بود.

5 – شايع كردن اسلام آمريكايي و اسلام ليبرال اتهام ديگر ايليا بود ايليا متهم شده بود كه مي خواسته فرهنگ تساهل و تسامح را كه از نظر بازجوها يك فرهنگ الحادي است در جامعه و در بين جوانان حاكم كند . در جمهوري اسلامي ايران به هر قرائتي از اسلام كه به آسان گرفتن و ميانه روي و تعادل و عدم سخت گيري اشاره داشته باشد تساهل و تسامح مي گويند و چنين افرادي چه بدانند چه ندانند سر و كارشان با دايره مذاهب و معاونت التقاط است.

اينها كه گفتم از اتهام هاي مهم ايليا بود كه صد البته دوامي هم نمي آورد اين شده بود يك داستان تكراري كه هر بار او را مي بردند و از اتاق بازجويي يا اتاق هاي ديگر كه بر مي گشت مي گفت امروز يكي از اتهام ها را پس گرفتند و يكي ديگر مطرح کردند.

اولين مرتبه اي كه ايليا را  در زندان ديدم و از جلسه هاي مقدماتي بازجويي هايش شنيدم مردد بودم كه اخباري كه در اطراف او به گوشم رسيده بود يا از شخص خودش شنيده بودم را باور كنم چون آن سخنان حاكي از رفتار خيلي ضدبشري بود كه در روزگار امروز يك كابوس است حتي بازجويي هاي ايليا از دادگاههاي تفتيش عقايد قرون وسطا هم بدتر بود و همه اتهام هاي شخص او در اطراف انديشه ها و اعتقادهاي دروني او و چيزهايي به طور كامل خصوصي بود و من كه تا اندازه اي با قوانين حقوق بشر و قوانين بين الملل آشنا بودم فهمیدم كه يك به يك آن بازجويي ها در تضاد با قوانين بين المللي و قوانين اسلامي و قوانين حقوق بشر و اعلاميه جهاني حقوق بشر است و به شفافيت بيانگر نقض حقوق انساني و تبعيض و تمايز و همچنين تحقير و ستم. نتيجه شنيده ها مرا به اين نقطه مي رساند كه اصل قضيه تفتيش عقيده بوده و مابقي اظهارات بازجوها پوششي بود كه آنها مي خواستند در درون آنها ايليا را مورد تفتيش عقايد سخت قرار دهند و اين فريضه را توام با سخت ترين و وحشتبارترين شكنجه هاي مدرن و قرون وسطايي طي ماههايي كه ايليا در زندان امنيتي و در اصل زندان عقيدتي 209 بود ادا کردند.

نقطه تمركز شكنجه هاي بازجوها بر اين بود كه ايليا چيزهايي خاص را منكر شود و اينطور بگويد كه اينها حقيقت ندارند يعني همان شگرد كهنه فيلمهاي اعتراف فرمايشي كه من در اشتباه بودم و گناهكار و خطاكار و پشيمان اما به شكلي حاد كه شرحش را مي گويم. بختي كه ايليا در مستند كردن اين بازجويي هاي خوف انگيز و باورنكردني داشت برقراري ارتباط پنهاني او با بعضي زنداني هاي امنيتي و عقيدتي بود وقتي آنها خبرها را مي شنيدند وقتي فرصتي براي رساندن آن به بيرون پيدا مي كردند آن را بيرون مي دادند من هم به نوبه خودم تصميم گرفتم همه اين چيزها را به اطلاع عموم برسانم.

يكي از زنداني هاي آنجا كه خيلي هم به خاطره نويسي علاقه داشت بعضي خاطرات خودش را و چيزهايي كه درباره زنداني هاي ديگر مي ديد و مي شنيد مي نوشت كه بيشتر نوشته هايش شده بود اخبار و اتفاقات مربوط به ايليا كه او هم مي گفت مي خواهد آن مطالب را كتاب كند به شوخي به من مي گفت كه از كتاب تاريكخانه اشباح اكبر گنجي هم پرفروش تر مي شود و مي گفت به شوخي كه اگبر گنجي را جاي منشي خودم استخدام مي كنم و محسن سازگارا و علي افشاري و دكتر عليرضا نوري زاده را هم جاي مشاوران خودم به استخدام مي گيرم.

يك شانس ايليا اين بود كه در مدتي از بازداشت يك دستگاه ضبط صوت ام پي تري در اختيار داشت و حتي بعداً دستگاه مجهزتري به دست او رسيد و رابطه دوستانه اي با يك نگهبان هم داشت كه از نظر هر زنداني يك فرصت گرانبهاست بر اين پايه با وجود شديدترين كنترل هاي امنيتي اين فرصت فراهم شد كه وضعيت ايليا و بالاخص شكنجه هاي پي در پي و تفتيش عقايد و فشار ضد بشري و ضد ديني و ضد قانوني كه درباره او وجود داشت به بيرون از زندان هم انعكاس پيدا كند كه من وقتي بيرون آمدم اخباري از آن را در وبلاگها خواندم.

اولين بازجويي هاي ايليا در مقوله چيزهايي بود كه هم مسخره و هم نشانگر جهل بازجوها و از يك طرف ناراحت كننده بود كه چطور در اين عصر هنوز هم در نقطه اي از دنيا فردي را مانند دادگاههاي قرون وسطي به همراه شكنجه هاي بي رحمانه مورد تفتيش عقايد قرار مي دهند .سوال هاي مطروحه نمايانگر بالاترين سطح تفتيش عقايد و تجسس در انديشه هاي يك انسان بود. من اين قسمت را از روي نوشته هايي كه با خودم از زندان بيرون‌‌ آوردم مي خوانم تا دقيق باشد.

(علومي را كه مي داني از كجا آموخته اي؟ تو يا بايد اقرار كني شيطان هستي يا آمريكا و اسرائيل تو را آموزش داده اند يا بگويي علم لدني داري اگر بگويي علم لدني دارم يعني ادعاي پيغمبري كرده اي. بايد اقرار كني كه خوابهايي كه مردم مي گويند درباره تو ديده اند دروغ است تو بايد افكارت را تغيير بدهي بايد هويتت را عوض كني و از افكار گذشته ات دست بكشي غير از اين وجود تو و نفس كشيدن تو براي حكومت اسلامي خطرساز و مضر است. تو بايد كاري كني كه مردم و شاگردهايت تو را انكار بكنند با آنها حرف بزن ما تعدادي از آنها را به داخل زندان يا يك سالن مي آوريم با آنها حرف بزن و كاري بكن كه آنها در تو ترديد كنند و رابطه شان با تو قطع بشود اين چيزي است كه حكومت اسلامي از تو مي خواهد و اگر تو مردم را درباره خودت به ترديد و بدبيني نيندازي و آنها را وادار نكني كه از اطرافت پراكنده شوند تعدادي از شاگردهاي تو اعدام خواهند شد و تعداد زيادي از آنها به حبس هاي طولاني مدت خواهند رفت. كتابي را كه نوشته اي نقد بكن و خودت مطالبش را رد كن بايد كار را در همين سلول شروع  و در همين سلول تمام كني.

اموال تو [اموال همسر ايليا] متعلق به حكومت اسلامي است اما اگر روزي تصميم ما اين باشد كه از زندان بيرون بيايي حكومت احتياج مالي تو را اگر ضروري باشد حل مي كند و به اندازه كفايت به تو پول مي دهد. چرا همان سال اول كه سخنراني هايت را شروع كرده بودي وقتي از تو پرسيده شد كه آيا مسيح پشت سر امام زمان نماز مي خواند نگفتي بله و طفره رفتي! تو بايد همه گناهاني را كه در زندگيت مرتكب شده اي براي ما بيان كني و با صداي بلند و بصورت نوشته شده از خداوند طلب توبه كني حتي اگر در زمان كودكي هم گناه كرده اي بنويس و بصورت نوشته شده طلب عفو و بخشش كن تو بايد ادعا كني خدا يا پيامبر خدا هستي يا بگويي امام هستي يا اقرار كني و بنويسي كه شيطان هستي بايد اعتراف كني كه در آينده مي خواسته اي اعلام كني كه مسيح هستي و قصد داشته اي در آينده دين مردم را عوض كني. چرا به مردم گفتي نماز و قرآن بخوانند بايد اقرار كني كه قصد تو از اين كار چيز ديگري بوده است. سير افكار و اعتقاداتت را از كودكي تا امروز توضيح بده. اگر روزي حكومت تصميم بگيرد تو را از زندان آزاد كند تو نبايد بنويسي و نبايد بگذاري آثارت را منتشر كنند حق سخنراني نداري تو حق نداري با شاگردهايت ارتباط داشته باشي خودت از مردم كنار بكش تا ما كاري با تو نداشته باشيم محل منزلت را برايت مشخص مي كنيم و خانه اي را [خانه امن] در اختيارت مي گذاريم. به پيروانت بگو حق ندارند از تو دفاع بكنند و به شاگردهايت بگو موسسه ها و انجمن و نشريه هاي خودشان را تعطيل كنند. تو بايد اقرار كني كه افكار التقاطي داشته اي و اعتقاداتت گمراه كننده بوده است بايد به همسرت و شاگردهاي نزديكت بگويي مطالب ما را از طرف تو به پيروانت منتقل كنند.)

شكنجه ها و خونريزي

ايليا چيزهاي زيادي نوشته بود كه در چند بار جستجو و تفتيش سلول هر آنچه كه نوشته بود به دست بازجوها ضبط شد يك روز آمدند و ما را از سلول بيرون كردند و به قسمت ديگري بردند وقتي برگشتيم ديديم كه هيچكدام از نوشته هاي ايليا نيست بعداً كه ايليا از نگهبان ها سوال كرد آنها خندیدند و گفتند اين چيزها را از بازجوهايت بپرس ما حق نداريم سر خود كاري كنيم يا جوابي بدهيم. بعد از اين اتفاق ها ما هم تصميم گرفتيم بخشي از وضعيت ايليا را در زندان بنويسيم تا هر كدام موفق شديم بتوانيم اين نوشته ها و صداهاي ضبط شده را بيرون ببريم يكي از زنداني هاي سياسي ديگر هم كه مثل همه زنداني هاي 209 كه اتهامشان هر چه باشد مي گويند اقدام بر عليه امنيت ملي و تبليغ بر عليه نظام چند سلول آن طرف تر بود و با ايليا ارتباط داشت اين همان كسي بود كه چند دقيقه قبل گفتم كه به شوخي مي گفت مي خواهم وضع ايليا در زندان را بنويسم و اسمش را بگذارم تاريكخانه ديوهاواكبر گنجي را هم به شوخي مي گفت منشي خودم كنم. من به او مي گفتم اصغر گنجي و مقصودم اين بود كه تو خيلي مانده تا بشوي اكبر گنجي به هر حال او هم اصرار داشت كه همه جزئيات مطالب مربوط به ايليا را بنويسد ولي درباره كتاب تاريكخانه ديوها و پرفروش شدن و پولدار شدن شوخي مي كرد. ايليا از دو سه طريق با او هم مربوط بود و چيزهايي را به او مي داد من جمله از طريق سطل زباله كه بيرون از سلول بود و اتاق هواخوري. بعد از حدود يك ماه و نيم ايليا مجاز شده بود به اتاق هواخوري برود اتاق هواخوري دو نوع است يك نوعش اتاقي كوچك و حدود 8-7 متر است با سقفي از يك شبكۀ آهني و ديواري بلند كه تنها حسنش براي من همين بود كه فرصتي پیدا می شد براي دقايقي نگاهی به آسمان كني يا با ديوارنويسي با ديگر زنداني ها پيغامي ردّ و بدل کنی گوشه اين اتاق هواخوري و در قسمت بالاي آن يك كندوي كوچك زنبور بود كه اگر فرصت بشود از آن هم خاطره اي دارم و تعريف مي كنم.

حالا كه اين فيلم را ضبط مي كنم مطمئن نيستم كه چه چيزهايي را مي شود گفت چون بعضي حرفهاي من ممكن است براي زنداني ها مايه دردسر  شود يا كارهايي كه آنها براي ايليا يا ايليا براي آنها به انجام مي رساند را فاش کند به همين خاطر تلاشم اين است چيزهايي كه احتمال دارد زنداني هاي ديگر را در خطر بيندازد بازگو نكنم و هر وقت شرايط از هر نظر عادي شد باز هم حضور دارم و چيزهايي را كه امروز نگفتم به همين صورت خواهم گفت.

انچه در اين فيلم مي گويم حقايقي است كه به شخصه شاهد آن بوده ام و در زمان وقوع آنها را ثبت کرده ام و همچنين بعضي زنداني هاي ديگر بالاخص يكي از زنداني هاي 209 و نگهباني كه رابطۀ معنوي عميقي با ايليا داشتند گواه راستي آن هستند.

شرحي كه در مقوله بازجويي هاي ايليا از خود او يا زنداني هاي ديگري در اتاق ملاقات عمومي يا مكانهاي برخورد ديگر مي شنيدم شگفتی آور و بي سابقه و باورنكردني بود و پيش از آن شبيه اين اخبار را به شخصه در باره هيچ زنداني امنيتي نشنيده بودم ترور رواني ايليا آنقدر گسترده بود كه خبر آن به خيلي زنداني ها رسيده بود اما آنها نمي دانستند ايليا چه كسي است. نگهبان هاي زندان گاه و بيگاه كه او در سلول نبود براي استحمام رفته بود يا دستشويي يا به بازجويي حرف هاي عجيبي در موردش مي زدند مي گفتند كه او قدرت هاي عجيبي دارد و‌ دهها هزار مريد و اسمش رام الله است و‌ دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي سالهاست كه دنبالش هستند و براي دستگيري او بسيج شده اند. وقتي هم كه خودش در سلول بود او را تخريب مي كردند به او مي گفتند ديوانه جادوگر بيمار رواني و دروغگو و برايش با مسخرگی دعا مي خواندند كه خدا شفايت بدهد و از او كارهاي عجيب و غريب مي خواستند سوال مي کردند اما همه اش با مسخرگي. ظاهر اينطور نشان مي داد كه قصد بايكوت او را داشتند اما استثنائاتي هم بود به طور مثال ايليا يكبار براي يكي از نگهبان های زندان كاري كرد نگهبان مسئله اي داشت و خيلي گرفته و ناراحت بود ايليا در گوشي چيزي به او گفت و او با ناباوري و خنده اي تلخ از ايليا جدا شد اما چند روز بعد يكدفعه رابطۀ او با ايليا صميمانه و عميق شد. شيفت نگهبان های 209 به طور دائم عوض مي شود و اگر متوليان كه به وسيله دوربين هاي مداربسته داخل سالن ها را رصد مي كنند متوجه رابطۀ دوستانۀ نگهباني با يك زنداني شوند به او مظنون مي شوند و اگر شكشان بيشتر شود برنامۀ او را عوض مي كنند به همين خاطر آن نگهبان سعي مي كرد كسي از رابطه اش با ايليا بويي نبرد.

از ساير زنداني ها به گوشمان مي رسيد كه در تاريخ زندان امنيتي كسي به اندازه او بازجويي و تفتيش عقيده نشده چند بار كه برگه هاي بازجويي خودش را به سلول آورد و خواندم آن سوال ها برايم غيرقابل باور بود گويا دو هزار سال قبل است شبيه دادگاههاي قرون وسطايي تفتيش عقايد از ريزترين افكار و ديدگاهها از خواب هايي كه خودش و بقيه ديده بودند از فكرهاي مردم و از مسائل خصوصي مردم از نيات خيلي خصوصي و انگيزه هاي دروني و از هر مقوله ديگري كه از مسائل عقيدتي و مربوط به اعتقادهاي شخصي خود او یا مردم مي بود.

او روزی چند بار خونريزي داشت گاهي ناگهان از گوش و بینی خونريزي داشت اوایل نگهبان ها تا داخل دستشویی تعقیبش می کردند تا اطمينان حاصل بكنند كه استفراغ خوني دارد يك وقتهايي هم همینطور که عادي نشسته بود ناگهان مثل کسی که دچار تهوع شده دهانش را می گرفت و دهانش پر از خون می شد بیشتر اوقات لباس هایش خوني بود بالاخص اوقاتي که از بازجویی مي آمد .موضوع خونريزي هايش را خيلي از زنداني هاي 209 ديده بودند شنیده بودیم که چند وقت پيش تحت تزریقات مشکوکی بوده و فشارها و شکنجه های زیادی را تحمل كرده تا بلکه بازجوها بتوانند از او فیلمی تهيه کنند یکی از زندانی ها که در يك زمان و در اتاق كناري ايليا بازجویی می شد می گفت فهميده در جلسۀ بازجویی او تحت شکنجه های مرگباری بوده است مي گفت در اتاقي كه من در آن بودم نيمه باز بود و بازجويم به اتاق ديگري رفته بود و من مشغول نوشتن برگه بازجويي بودم كه از كنار در باز ديدم كه او را چندين مرتبه به دستشويي بردند و صدايش را مي شنيدم. او مي گفت كه خودم شنيده ام كه به ايليا مي گفتند بعنوان چک سفید به نظام اسلامی و بعنوان امانتی به حکومت اسلامی فیلمی ضبط کند و در آن به تخريب كردن و محكوم كردن شخص خودش دست بزند می گفت داشتند متن هایی را به او می دادند تا جلوی دوربین بگوید او صدای بازجوها را شنیده بود که می گفتند اگر فیلم را ضبط نکند شاگردها و پیروان او با اعدام و حبس های سنگین روبرو هستند و همسر و شاگردهاي نزدیکش اعدام مي شوند .می گفت در همان جلسۀ بازجویی ایلیا چند بار خون استفراغ كرده و او را  دستشویی بردند تا خونهایش را بشوید و برای ادامۀ بازجویی آماده شود و چنین اخباري از زنداني هاي دیگر هم به روايتهاي شبيه هم شنیده می شد می گفتند ایلیا به حکومت اسلامی تعهد داده که شکنجه ها را افشا نکند و حتی از تعهدهايش به حکومت اسلامی این بوده که هر وقت لازم شد در تلویزیون یا پشت دوربین و به طور علني به تخريب كردن خودش دست بزند و همۀ اخبار واقعی و چیزهایی را که ما در بارۀ رفتارهای با او می دانستیم و ملاقاتي ها مي گفتند و در سایتهای اینترنتی هم منتشر شده است و به رسانه های خبری بین المللی هم رسیده بود انکار كند و بگوید اینها دروغ است .قرار بود در قبال چنين کارهايي حکومتیان از اعدام شاگردها و همسر و بعضی دیگر از پیروان ايليا صرف نظر كرده و اتهام الحاد و بدعت را از او و شاگردهايش بردارند. بعد از آزادي از زندان خبر مفصل چك سفيد دادن به حكومت اسلامي و مسئله فشارها و شكنجه هاي بازجوها را براي ضبط فيلمي كه متن آن را بازجوها داده بودند از وبلاگ ها و سايتهاي اينترنتي ديدم خيلي اميدواركننده بود كه هزارها سايت و وبلاگ در اينترنت براي دفاع از ايليا راه اندازي شده بود. در بيرون از زندان وقتي با بعضي از شاگردهاي ايليا دوست شدم متوجه شدم كه تعداد زيادي گروههاي مختلف مخفيانه در ايران و خارج براي دفاع از ايليا دست به كار شده اند و مشي هر كدام از اين گروهها با بقيه فرق دارد.

مسئله شكنجه و فشار و اجبار براي دادن چك سفيد به حكومت اسلامي و ضمانت دادن به نظام اسلامي را كمي جلوتر برويم توضيح مفصل تري مي دهم.

من نفهميدم استفراغ هاي خوني و خونریزی های ایلیا به طور دقیق از چه وقت آغاز شد اما از خودش شنیدم مدت کوتاهی بعد از آمدنش به زندان بوده. این خونریزی ارتباط مستقیمی با مقوله توافق ایلیا با حکومت اسلامی داشت و درخواست آمرانه اي که حکومت اسلامی از او داشت مبنی بر ضبط فیلم که در آن او می بایست به تخريب و محكوم كردن خودش بپردازد .در مدتی که من با ایلیا بودم هر روز خبر جدیدی در بارۀ او به گوشمان مي رسيد یا از نگهبان ها یا خودش یا از ديگر زنداني ها. بعضی از زنداني هايي که چند روز با او بودند می گفتند که از ما خواسته شده برای تخفیف در مجازاتمان در بارۀ ایلیا مطالب مشخص شده ای را بگوییم به طور مثال بگوییم کفر می کند در حالیکه او باخداترین فردی بود که ما در عمر خودمان دیده بودیم او اصلاً مدعای مذهبی بودن نداشت ولی همۀ حرفها و کارهایش در بارۀ خدا بود حتی وقتی از فکر حرف مي زد باز هم مسئله یک طوری به خدا برمی گشت. قبل از آزادي از حبس بازجوها براي عوام فريبي و تبليغات كه مثلاً ما با ايليا خوشرفتاري كرده ايم چند روزی او را به بند عمومی 209 بردند شنیدم بعد از رفتن به آن بند در آنجا نماز جماعت راه انداخته است و آنها هم خود او را بعنوان امام جماعت انتخاب کرده اند. به ایلیا چند بار گفته بودند که تیرباران می شوی و خواسته بودند او را اعدام كنند به همين دليل او چیزهای زیادی را به وسيله زنداني ها به خارج از زندان مي فرستاد من هم تا جاییکه توانم بود چیزهایی را که او گفت می نوشتم و پنهاني از هر راهي بیرون زندان می فرستادم آخر هم قسمتی از اینها را به وسیلۀ …… از زندان بیرون آوردم.

در شروع بازداشت يعني دوره اوج شکنجه ها كه شنيدم خونریزی های شدید از همان زمان آغاز شده محل بازداشت ایلیا جايي بود که ما به آن آخر دنیا مي گفتيم در آنجا چند زندانی عرب هم بودند که بیشتر وقت سرشان به دعا و نماز بود آنها از شکنجه های ایلیا باخبر شده بودند و چون اسم ايليا را نمي دانستند او را  انّ الله مع الصابرین (يعني خداوند با صابرین است) صدايش می زدند و این در آنجا شده بود اسم ایلیا یکی هم به او می گفت مع الله يعني کسی که خدا با اوست.

الان يك خاطره اي يادم آمد. در سلولي كه با ايليا بودم او قفل سلول را باز كرد و البته او كاري نكرد فقط خوابش را برايم تعريف كرد كه در آن خواب قفل سلول را برايش باز كرده بودند بعد سرش را روي در سلول گذاشت و يواش با مشت به در ضربه زد و در راحت باز شد احتمالاً همه كساني كه بعداً به آن سلول رفته اند اين موضوع را مي دانند آن سلول احتمالاً تنها سلولي بود كه در آن باز شده بود. سلولي كه مي گويم شماره اش ……. است اگر اين فيلم يك وقتي در جايي پخش مي شود كه نگهبان ها يا مسئولان زندان مي توانند آن را ببينند مي توانند بروند و ببينند كه من درست مي گويم يا خير. يك بار يكي از نگهبانها اين موضوع را فهميد اما عكس العملي نشان نداد و من شك كردم و گفتم شايد آنها به طور عمد قفل اين در را خراب كرده اند تا تو بخواهي فرار كني و در فرار تيراندازي كنند چون كه بنا به وضعيتي كه او داشت چنين اتفاقي خيلي عادي بود چون بازجوها چند بار او را ترغيب كردند كه خودكشي كند از طرفي اخباري كه به او مي دادند يا ظلم هايي كه در حق او مي كردند يا شكنجه هايي كه بيشترمان از آن مطلع بوديم مي توانست هر زنداني را با هر ميزان قدرت روحيه وادار به خودكشي كند. يك بار خبر دادند پسرت را كه دو سالش بود دزديده اند. اما اين مستقيم نبود يا صداي گريه شاگردها را به گوشش مي رساندند طوري كه مثلاً زير شكنجه اند كه شايد فقط يك صداي ضبط شده بود و شايد هم حقيقت داشت صداي همسرش را پخش مي كردند كه به طور مثال با او مكالمه اي خصوصي داشته است و بعد از چنين فشارهايي جلسۀ بازجويي آغاز  مي شد.

قرآن زنده است و حرف مي زند

ایلیا در هر مكاني که توانسته بود در حمام در راهرو و حتي روي صندلی بازجویی آیه هایی از قرآن را نوشته بود بعضی ها را به فارسی نوشته بود مثل خدا با من است يا به عربي. اِن ینصرکم الله فلا غالب لکم (يعني اگر خدا شما را یاری کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد) بنصرالله ینصر من یشاء (يعني هر که را بخواهد یاری می کند) الله مولکم (يعني خداوند مولای شماست) یختص برحمته من یشاء والله ذوالفضل العظیم (يعني رحمت خود را به هر کس بخواهد مخصوص می گرداند و خداوند دارای بخشش بزرگ است). این آیه ها را بيشترشان را بعدها متوجه شدم در استخاره های ایلیا آمده بود و او اینها را که مي گفت جوابهای خدا هستند هر جاي ممكني می نوشت .ایلیا روی دیوارها به جز آیه هاي قرآن چیزهای دیگری هم می نوشت مثل سوال هايي برای فکر كردن و جمله هايي که سايرين را به فكر كردن وادار كند. او یکسره تفکر می کرد و به بعضی از زندانیان هم روشهای تفکر را نشان مي داد فكر مي كنم الان به آنها هم بگوييد  بيايند و فيلم ضبط بكنند اگر خيلي نترسيده باشند مي آيند و ضبط مي كنند بعضي هايشان را خيلي ترسانده بودند تا جايي كه جرات نمي كردند با ايليا حرف معمولي بزنند. به آنها نشان می داد که چطور با كمك گرفتن از روشهای گوناگون فكر كردن مسائل مختلف را حل کنند او از هر راهي آموزش می داد روی کاغذ می نوشت و در زباله دانی که در دستشویی بود می انداخت و پشت سر او زنداني هايي که قرار مي شد اين كاغذها به دستشان برسد یا پیغام ها را ردّ و بدل کنند في الفور بعد از او کارتهایشان يعني کارت دستشویی و حمام را به بیرون از سلول می انداختند و به دستشویی می رفتند و از زباله دانی پیغام های ایلیا را برمی داشتند حداقل او با دو نفر اين كار را مي كرد. قبل از اين گفتم كه یکی از زنداني هاي مجاور ما منصور اسانلو بود کسی که در بیرون مقام قهرمان مبارزات کارگری را داشت و بیشتر شبکه های ماهواره ای در باره او حرف می زدند می گفتند که برای او روز جهانی هم اسم گذاری کرده اند. منصور مبارزی با روحیه بود و به بقیه هم روحیه می داد شايع بود که او را هم اذیت و آزار کرده اند حتي زنداني ها می گفتند به خاطر ضرب و شتم ها ساق پاهایش کبود شده و چشمش ضربه دیده و می خواستند زبانش را ببرند البته شكنجه هاي منصور اسانلو به هیچ وجه و از هیچ نظر با شکنجه های ایلیا قابل قياس نبود این اتفاق یک مرتبه برای منصور افتاده بود اما آزارهای خيلي بدتر و شدیدتر سهم هر روز ایلیا بود. يك چيزي از آقاي اسانلو خاطرم رسيد گفتم كه منصور اسانلو از خواندن روزنامه محروم بود و زمان كمي بود كه ايليا را آورده بودند كنار سلولي كه منصور اسانلو آنجا بود و اين در زماني بود كه بعد از ماهها شكنجه و فشار و آزار و اذيت و بعد از اينكه خبر شكنجه ها و خونريزي هاي شديد ايليا در سايتها منتشر شده بود بازجوها براي عوام فريبي شروع كرده بودند به خوش رفتاري با ايليا و ایلیا روزنامه هایی را که برایش می آوردند می برد و در زباله دانی می گذاشت و پشت سر او بلافاصله منصور اسانلو كه با شوق براي روزنامه كمين زده بود کارت دستشویی را بیرون می انداخت و به دستشویی می رفت و روزنامه ها را از سطل زباله بیرون می كشيد و داخل شلوارش می كرد و مي برد سلول. من نمی دانم حالا که دارم اینها را ضبط می کنم آیا با گفتن این چیزها اتفاقی برای آقای اسانلو نمی افتد. فكر نمي كنم اتفاقي بيفتد.

در همان زمان كوتاه خوش رفتاري با ايليا كه در اواخر دورۀ بازداشت او بود رفتار بازجوها با ایلیا متفاوت شد كه مهمترين علت آن درز خبر شکنجه ها و خونریزی های او در سایتها و خبرگزاری ها بود. آن چند روز یک سری امکانات در اختیار ایلیا گذاشته بودند و می خواستند کاری کنند که وضع او یا انعکاس احوال او در بیرون بدتر از این نشود. متوليان امنیتی امکان تماس های بیشتری را با بیرون از زندان و همسرش که آخرین هفته های بارداری را می گذراند فراهم کرده بودند حتی به او ام پی تری پلیر دادند که به موسيقي مورد علاقه اش که صداهای پرندگان و صداهای طبیعت بود گوش کند اما با بهره گيري از همان دستگاه و دستگاه شبيهش که قبلاً از طریق یک زنداني به او رسیده بود خيلي از صحبت هاي بازجويان ضبط شده بود و بعضی از زنداني ها هم این صحبت ها را شنیده بودند مثل خود من. از همان صحبت ها معلوم بود كه چه اتفاقي در اتاق بازجويي مي افتاده بارها جلسه قطع مي شد تا اينكه ايليا برود در دستشويي و خونهايي كه از گوش و بيني اش آمده را بشويد و دوباره به اتاق برگردد يا از صداي بازجوها اينطور معلوم بود كه ايليا ناگهان خون بالا مي آورد و جلسه قطع مي شود. بازجوها شاگردها و پيروان او را به اعدام تهديد مي كردند و آمرانه به ايليا مي گفتند براي رفع تهديد تن به خواسته آنها بدهد عكس هاي خانوادگي و عكس همسر و كودكش و عكس شاگردها و بعضي نامه هاي خصوصي مردم را مورد تمسخر قرار مي دادند و مشخص بود كه دست به دست مي گردانند سپس قسم مي خوردند كه همسرش را كه باردار بود اعدام مي كنند و براي رفع تهديد به او مي گفتند بايد عليه خودش در مطالب مورد نظر آنها حرف بزند و طوري حرف بزند كه افكار عمومي را به حمايت نكردن و خالي كردن پشتش وادار كند. من نمي خواهم متن اين صداها را بازگو كنم نمي دانم خود ايليا با اين كار موافق هست يا نه اما همين الان دي وي دي آن را با خودم دارم و مي توانيد همين را هم روي فيلم بريزيد چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است. سند به اين محكمي چه احتياجي به توضيح دارد اين صداها كه به اندازه چند تا سي دي است و همه را روي يك دي وي دي ضبط كرده ام هم مربوط به ايليا است هم بازجوها و هم بعضي از زنداني هاي آنجا كه خاطرات خودشان را تعريف مي كنند. اما در هفته هاي آخر خود بازجوها به دليل آن عوام فريبي و تبليغ كردن يك دستگاه mp4 را كه خيلي پيشرفته تر و قوي تر از mp3 است را اجازه دادند همسر او از بيرون زندان تهيه كند و به او بدهد. يك تحليل من از اين وضعيت غير عادي يعني دادن يك ابزار به طور كامل ضد امنيتي كه مي توانست كل امنيت زندان 209 را زير سوال ببرد اين بود كه بخشي از حكومت قصد داشتند از ايليا حمايت بكنند و مي خواستند با اين ابزار او بتواند صحنه ها يا صداهاي مربوط به بازجويي خودش را مستند كند اما اين تحليل درست نبود چرا كه مسئولان ارشدي كه ايليا را مي شناختند از خوف جوسازي هاي مربوط به ايليا از موضوع كناره گيري كرده بودند. شنيده بودم كه ايليا قبل از بازداشتش با بعضي مقامات ارشد و متوليان حكومتي ملاقاتهايي داشته است و از آنها خواسته است كه براي حل مسئله مردم و جوانان اقداماتي كنند.

اين دستگاه حتي از فاصله خيلي دور هم مي توانست ضبط كند و خيلي امكانات داشت. اين دستگاه خيلي پيشرفته را خيلي از زنداني هاي 209 كه بعضي هايشان زنداني هاي معروف سياسي هستند ديده بودند يا صدايشان را با آن ضبط كرده بودند همه نگهبان هاي شيفت هم آن را ديده بودند و تعجب مي كردند كه چطور اين را در اختيارش گذاشته بودند شنيدم قبل از آزادي ايليا همه صداها و احتمالاً تصاوير را پاك كرده بودند اما بعد از اينكه از زندان بيرون آمده بود ظرفيت آن را كه فكر مي كنم در حدود شصت گيگا بايت ظرفيت داشت يكي از شاگردهاي او بازيافت كرده بود و از داخل آن بيش از دويست سيصد ساعت صدا و مقدار زيادي تصوير بيرون آورده بود.

متن جلسه هاي بازجویی او بسیار خوف انگيز و شبیه فیلم های قرون وسطايي یا فیلم های بازجویی در بازداشتگاههاي شوروی یا آلمان بود سوال هاي بازجويي هايش به طور دقیق شبيه دادگاههای تفتیش عقیده قرون وسطایی بود من شنيده بودم كه ايليا شكنجۀ تابوت و قفس هم شده اما اين را خودش نگفت يك بار هم كه پرسيدم سكوت كرد و گفت مگر چنين چيزي هم هست؟ از اين جواب به ذهنم رسيد كه شكنجۀ تابوت هم شده چون به طور كامل تلاشش اين بود كه بدون دروغ گفتن به قرارهايي كه با حكومت گذاشته بود يعني افشا نكردن اتفاقها و چيزهايي از اين قبيل عمل كند البته من ديگر شكنجه هاي ايليا را آنقدر شديد ديدم كه حتي با شكنجۀ تابوت هم قابل قياس نبود.

ایلیا به طور تقریبي همۀ شبانه روز را اشتغال به تفکر داشت و گاهی هم قرآن می خواند یا چیزهایی می نوشت تعداد زیادی قلم جمع کرده و طوري در چندين محل سلول گذاشته بود كه قابل دسترس سايرين نباشد می گفت برای زنداني هاي بعدی قلم ها را می گذارد چون داشتن قلم برای بيشتر زنداني هاي امنیتی تا زمانی معلوم ممنوع بود مگر اینکه بازجوها امکان در اختيار داشتن قلم را برای یک زنداني به افسرنگهبان می نوشتند.

تا جايي كه يادم هست ایلیا در یک بمباران خبری بود هر روز خبرهایی به او می دادند از راههای مختلف از بازجوها گرفته تا نگهبان تا تماس های تلفنی با همسرش و حتي مسئولان که گاهي به زندان آمده و او را می دیدند يا افراد ناشناسی که برای ملاقاتش می آمدند و ما احتمال می دادیم از متوليان حکومتی باشند. همچنين خانوادۀ بعضی از زنداني ها خبرهايي مربوط به او را در سایتها خوانده و از این طریق هم او از شرايط بيرون باخبر مي شد البته خيلي خبرها ابزار جنگ روانی و شکنجۀ روانی بود اما مهمترین منبع خبری او به قول خودش خوابهایی بود که می دید. او همانطور نشسته خوابش مي برد و خواب می دید و بعد بلند می شد و آن را می نوشت اعتماد و اعتقاد خیلی زیادی به خوابهايش داشت انگار كه آن خوابها اتفاق افتاده هر چیزی هم که به نقل از خوابهایش به ما می گفت که البته كم پيش مي آمد بگويد راست از آب در می آمد و رخ می داد از بعضی از زنداني های دیگر هم اگر فرصت مي شد در مقوله خوابهایشان سوال می کرد جالب این بود که آن دو سه نفری که از آنها مي پرسيد خوابهايي مربوط با ايليا داشتند.

وقتی راهي نداشت صحت خبري را كه به گوشش مي رسيد بداند به کلام الله متوسل مي شد بالاخص در مورد برخي خوابهایی که می دید اينطور عمل مي كرد و آنها را با مراجعه به قرآن تفسیر و تعبیر می كرد. او مي گفت «اینها جوابهای خداست» روش منحصر به فردي برای برخورد با این آیه ها داشت این روش به طور کامل تصادفی و شانسی بود في الواقع او در برابر بعضی از خبرها یا بعضی از خوابهایی که می دید استخاره می کرد استخاره هایی که می کرد جوابهایش خيلي دقیق و بجا و با تناسب و با ربط بود به قلب هدف می زد و خطا نمی رفت دوسه بار هم این کار را برای یکی دو زنداني کرد که جوابها آنقدر گویا و با ربط و با دقت بودند که حیرت و احساس اعجاز را در انسان سبب می شدند. آيه هايي که در پاسخ به این خوابها و خبرهای شاخص می آمد را او می نوشت و در زمانهای تماس تلفنی به همسرش هم مي گفت نمی دانستم آنها می خواستند با این آیه ها و خوابها چکار کنند من تعداد زیادی از این خوابها و آیه ها را نوشتم چون هر از چند گاهي نگهبان ها به سلول می آمدند و هر چه که ایلیا نوشته بود را می بردند و حتی روی دیوارها را هم می خواندند و نوشته های او را که بيشتر متشكل از آیه های قرآن بود پاک می كردند.

در آخر اين صحبت آیه هایی را که مربوط به استخاره های ایلیا در برابر اخبار و اذیت های بازجوها بود مي گويم.

از کارهایی که ما گاهي انجام مي داديم محاسبۀ احتمال ریاضی و آماری آمدن این آیه هاي مستقیم و حيلي دقیق بود یعنی از نظر آماری چقدر احتمال داشت که چنین پاسخي بیاید بيشتر محاسبه ها نشان مي داد كه احتمال آن با اين روش کار آنقدر بعید و دور بود که چاره ای نمي گذاشت جز اینکه فکر کنی قرآن یک کتاب به طور کامل زنده شنوا و بینا و پاسخ دهنده است و مثل یک کامپیوتر آسمانی با دقت محض به سوال ها جواب می دهد.

یک اتفاق بسیار جالب این بود که در هر مقطعی از زمان فقط یک نوع آیه و با یک مضمون کلی می آمد به طور مثال در یک مقطع چند روز و پشت سر هم بيشتر آیه هایی که می آمدند از موضوع مستجاب شدن دعا بود چند روز دیگر پشت سرهم و به همان سياق آیه ها مي گفت که مولای شما خداست و یک سری پشت سرهم از آیه ها و جوابها در بارۀ مکر دشمنان و منافقان بود. یک سری با حجم و تنوع از آیه هاي پشت سرهم در چند روز از مقوله نجات بود سری های دیگر تا آنجایی که می دانم دربارۀ فیض و رحمت و برکت خدا بود در بارۀ این که خداوند به هر کس بخواهد و هر چیزی را که بخواهد می بخشد یک گروه دیگر آیه هایی بود که به طور حتم کلمۀ نصر يعني حمایت و توفیق الهی در آنها بود اینها هم خیلی زیاد و متنوع و خيلي حیرت آور بودند حیرت و شگفتی وقتی بيشتر می شد که او با روش کلمه ای این کار را می کرد یعنی بصورت تصادفی و در پاسخ به یک خواب یک کلمه از بین صدها هزار کلمه می آمد و این کلمه به طور دقیق همان چیزی بود که باید می آمد. گاهی او برای آنکه یک خواب مهم را معنا کند و جوابی از قرآن بگیرد مدت زیادی در حالت سجده بود و قرآن مي خواند و گریه می کرد و آنگاه وارد قرآن می شد چند بار که او در حالت سجده بود قرآن می خواند و با خداوند حرف می زد یکی از نگهبانها پشت سلول می آمد و می ایستاد من فکر می کردم که او دارد صدای ما را ضبط می کند تا بتواند مونتاژ کند یا اینکه به مسئولین خودش گزارش بدهد چون چند بار ديده بودم كه در مواقعي كه ايليا قرآن را با گريه مي خواند آنها في الفور سروكله شان پيدا مي شد و صدايش را ضبط مي كردند. برپايه شناخت قبلي از روش كار اينها احتمال داشت اينها از چنين صداهايي بخواهند به صورتي كه قصد دارند استفاده كنند چون كه اين اتفاق در بارۀ يكي از زنداني هاي ديگر افتاده بود. يك بار پرسيدم كه چرا وقتي قرآن مي خواني يا ذكر مي گويي گريه مي كني؟ گفت اگر پدري چند تا بچه داشته باشد و هر بار به او خبر دهند كه يكي از فرزندانش را كشته اند چكار مي كند؟ گفتم مگر تو چند تا بچه داري مگر بلايي سر بچه هايت آورده اند؟ گفت من هزاران بچه دارم كه خودم آنها را زنده كرده ام و پرورش داده ام اما اين ظالمان دروغگو دارند آنها را مي كشند قلب و ايمان آنها را مي كشند و انسان بدون ايمان مرده است. او شاگردهايش را مي گفت. گفت من آنها را به خدا پيوند زده ام اما اينها دارند پيوندها را قطع مي كنند و كسي كه رابطه اش با خدا قطع شود مرده است. واقعاً همينطور هم بود هر وقت خبر بدي درباره شاگردهايش به او مي رسيد او سجده مي كرد و در سجده قرآن مي خواند و با دعا گريه مي كرد.

کلمه هايي هم که در هر برهه زمان می آمد مثل همان آیه هاي هم خانواده و مثل هم بود به طور مثال در یک سلسله از این کار و پشت سر هم کلمۀ نجات می آمد یا کلمۀ نصر  يعني حمایت و توفیق الهی یا کلمۀ استجابت.

این آیه هایی که می خوانم آیه هایی است که در استخاره های ایلیا بود وقتی که او از همۀ راهها دستش کوتاه می شد و هیچ راه دیگری نداشت در برابر خبرهای بسیار بدی که به او می دادند یا وقتی که خوابي می دید و راه دیگری برای تفسير نبود از قرآن سوال مي كرد من همۀ آن استخاره ها را ننوشتم و زنداني هاي دیگری هم بودند که می نوشتند همه آنها هم يك بار روي دستگاه امپي تري ضبط شده بود ولی چیزهایی که من نوشتم اینها بود فکر کنم این آیه ها را خود بازجوها هم خبر داشتند چون او اینها را در هر تماس کوتاه تلفنی که مي شد به همسرش می گفت. من نمی دانستم که این آیه ها چه استفاده ای دارند و آیا او فقط بر اين پايه که همسرش باردار و تحت فشار و شکنجه های روانی شدید بود اینها را به او می گفت تا مثلاً به او دلداري و قوت قلب بدهد اما بعداً كه بيرون آمدم متوجه شدم كه دلايل ديگري داشته است. من آیه ها را به فارسی می گويم ولی اسم سوره و آیه را هم می گویم. اگر خواستید عربی آن را هم از قرآن بیرون بیاورید.

[به ياد آوريد] زماني را كه پروردگار خود را به فرياد مي‌طلبيديد، پس دعاي شما را اجابت كرد كه: من شما را با هزار فرشته پياپي، ياري خواهم كرد.

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكمْ فَاسْتَجَابَ لَكمْ أَنِّي مُمِدُّكمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاَئِكةِ مُرْدِفِينَ . انفال (9)

پس، پروردگارشان دعاي آنان را اجابت كرد [و فرمود كه] : من عمل هيچ صاحب عملي از شما را، از مرد يا زن، كه همه از يكديگريد، تباه نمي‌كنم.

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكم مِن ذَكرٍ أَوْ أُنْثَي‏ بَعْضُكم مِن بَعْضٍ. آل عمران (195)

پس، پروردگارش [دعاي] او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او بگردانيد. آري، او شنواي داناست.

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. يوسف (34)

و هنگامي كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند، گفتند: پروردگارا، بر [دلهاي] ما شكيبايي فرو ريز، و گامهاي ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماي.

وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. بقره (250)

جز آزاري [اندك] هرگز به شما زياني نخواهند رسانيد، و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمايند، سپس ياري نيابند.

لَن يَضُرُّوكمْ إِلَّا أَذيً وَإِن يُقَاتِلُوكمْ يُوَلُّوكمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ يُنْصَرُونَ. آل عمران (111)

و خدا آن [وعده پيروزي] را، جز مژده‌اي براي شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاي شما بدان آرامش يابد، و پيروزي جز از جانب خداوند تواناي حكيم نيست.

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ لَكمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ. آل عمران(126)

اگر خدا شما را ياري كند، هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از ياري شما بردارد، چه كسي بعد از او شما را ياري خواهد كرد؟ و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.

إِن يَنصُرْكمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكمْ وَإِن يَخْذُلْكمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكم مِن بَعْدِهِ وَعَلي اللّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ. آل عمران(160)

و اين [وعده] را خداوند جز نويدي [براي شما] قرار نداد، و تا آنكه دلهاي شما بدان اطمينان يابد، و پيروزي جز از نزد خدا نيست، كه خدا شكست ناپذير [و] حكيم است.

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكيمٌ. انفال (10)

و به ياد آوريد هنگامي را كه شما در زمين، گروهي اندك و مستضعف بوديد. مي‌ترسيديد مردم شما را بربايند، پس [خدا] به شما پناه داد و  شما را به ياري خود نيرومند گردانيد  و از چيزهاي پاك به شما روزي داد، باشد كه سپاسگزاري كنيد.

وَاذْكرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكمُ النَّاسُ فَآوَاكمْ وَأَيَّدَكم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكم مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. انفال (62)

اگر او را ياري نكنيد، قطعا خدا او را ياري كرد: هنگامي كه كساني كه كفر ورزيدند، او را بيرون كردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار بودند، وقتي به همراه خود مي‌گفت: اندوه مدار كه خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهياني كه آنها را نمي‌ديديد تاييد كرد، و كلمه كساني را كه كفر ورزيدند پست تر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است، و خدا شكست ناپذير حكيم است.

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كلِمَةَ الَّذِينَ كفَرُوا السُّفْلي‏ وَكلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ. توبه(40)

گفت: اي قوم من، چه بينيد، اگر [در اين دعوا] بر حجتي روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتي به من داده باشد، پس اگر او را نافرماني كنم چه كسي در برابر خدا مرا ياري مي‌كند؟ در نتيجه، شما جز بر زيان من نمي‌افزاييد.

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كنتُ عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَآتَاني مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ. هود (63)

و به كساني كه ستم كرده اند متمايل مشويد كه آتش [دوزخ] به شما مي‌رسد، و در برابر خدا براي شما دوستاني نخواهد بود، و سرانجام ياري نخواهيد شد.

وَلاَ تَرْكنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكمْ النَّارُ وَمَا لَكم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ. هود (113)

همان كساني كه بناحق از خانه هايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهي نداشتند] جز اينكه مي‌گفتند: پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضي از مردم را با بعض ديگر دفع نمي‌كرد، صومعه ها و كليساها و كنيسه ها و مساجدي كه نام خدا در آنها بسيار برده مي‌شود، سخت ويران مي‌شد، و قطعا خدا به كسي كه [دين] او را ياري مي‌كند، ياري مي‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست ناپذير است.

الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كثِيراً وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ. حج (40)

[نوح] گفت: پروردگارا، از آن روي كه دروغزنم خواندند مرا ياري كن.

قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كذَّبُونِ. مؤمنون (26)

گفت: پروردگارا، از آن روي كه مرا دروغزن خواندند ياريم كن.

قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كذَّبُونِ. مؤمنون (39)

اين را عمداً دو باره گفتم چون پشت سر هم و از دو جاي قرآن آمد. خيلي از اين آيه ها بلافاصله و مكرر با آيه هاي شبيه خود تائيد مي شدند.

هر كه را بخواهد ياري مي‌كند، و اوست شكست ناپذير مهربان.

بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ. روم (5)

به راستي [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براي مردم خطري سخت و سودهايي است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسي در نهان، او و پيامبرانش را ياري مي‌كند. آري، خدا نيرومند شكست ناپذير است.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. حديد (25)

بگو: چه كسي شما را از تاريكيهاي خشكي و دريا مي‌رهاند؟ در حالي كه او را به زاري و در نهان مي‌خوانيد: كه اگر ما را از اين [مهلكه] برهاند، البته از سپاسگزاران خواهيم بود.

قُلْ مَن يُنَجِّيكم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. انعام (63)

بگو: خداست كه شما را از آن [تاريكيها] و از هر اندوهي مي‌رهاند، باز شما شرك مي‌ورزيد.

قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكم مِنْهَا وَمِن كلِّ كرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكونَ. انعام (64)

پس او را تكذيب كردند، و ما او و كساني را كه با وي در كشتي بودند نجات داديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم، زيرا آنان گروهي كور [دل] بودند.

فَكذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْك وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ. اعراف (64)

پس او و خانواده اش را نجات داديم.

فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ. اعراف (83)

پس هنگامي كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند، از ياد بردند، كساني را كه از [كار] بد باز مي‌داشتند نجات داديم، و كساني را كه ستم كردند، به سزاي آنكه نافرماني مي‌كردند، به عذابي شديد گرفتار كرديم.

فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كانُوا يَفْسُقُونَ. اعراف (165)

او كسي است كه شما را در خشكي و دريا مي‌گرداند، تا وقتي كه در كشتيها باشيد و آنها با بادي خوش، آنان را ببرند و ايشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادي سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ايشان تازد و يقين كنند كه در محاصره افتاده اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مي‌خوانند كه: اگر ما را از اين [ورطه] برهاني، قطعا از سپاسگزاران خواهيم شد.

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي‏ إِذَا كنتُمْ فِي الْفُلْك وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلِّ مَكانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. يونس (22)

پس او را تكذيب كردند. آنگاه وي را با كساني كه در كشتي همراه او بودند نجات داديم، و آنان را جانشين [تبهكاران] ساختيم، و كساني را كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم. پس بنگر كه فرجام بيم داده شدگان چگونه بود.

فَكذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَعَهُ فِي الْفُلْك وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كيْفَ كانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ. يونس (73)

و چون فرمان ما دررسيد، هود و كساني را كه با او گرويده بودند، به رحمتي از جانب خود نجات بخشيديم و آنان را از عذابي سخت رهانيديم.

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُوداً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ. هود (58)

و از جانب راست طور، او را ندا داديم، و در حالي كه با وي راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم.

وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً. مريم (52)

و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم.

وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء (76)

پس او و هر كه را در آن كشتي آكنده با او بود، رهانيديم.

فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْك الْمَشْحُونِ. شعرا (119)

پس او و خانواده اش را نجات داديم…

فَأنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ… نمل (57)

و او را با كشتي نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براي جهانيان عبرتي گردانيديم.

فَأَنجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ. عنكبوت (15)

و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم.

وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. صافات (76)

آنگاه كه او و همه كسانش را رهانيديم.

إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ. صافات (134)

و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم.

وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء (76)

و نوح، ما را ندا داد، و چه نيك اجابت كننده بوديم!

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ. صافات (85)

و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه كه به قوم خود گفت: اي قوم من، اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانيد كه من] بر خدا توكل كرده ام. پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد.

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَاقَومِ إِن كانَ كبُرَ عَلَيْكم مَقَامِي وَتَذْكيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَكلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكمْ وَشُرَكاءَكمْ ثُمَّ لاَ يَكنْ أَمْرُكمْ عَلَيْكمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ. يونس (21)

پس آنان را به اذن خدا شكست دادند، و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهي و حكمت ارزاني داشت، و از آنچه مي‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله برخي ديگر دفع نمي‌كرد، قطعا زمين تباه مي‌گرديد. ولي خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد.

فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْك وَالْحِكمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلكنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْعَالَمِينَ. بقره (251)

و [گفتند] : جز به كسي كه دين شما را پيروي كند، ايمان نياوريد بگو: هدايت، هدايت خداست مبادا به كسي نظير آنچه به شما داده شده، داده شود، يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [: اين] تفضل به دست خداست، آن را به هر كس كه بخواهد مي‌دهد، و خداوند، گشايشگر داناست.

وَلاَ تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَي‏ هُدَي اللّهِ أَن يُؤْتَي‏ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكمْ عِندَ رَبِّكمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ . آل عمران (73)

رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است.

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران (74)

مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است.

إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء (87)

تا خدا بهتر از آنچه انجام مي‌دادند، به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد، و خدا [ست كه] هر كه را بخواهد بي حساب روزي مي‌دهد.

لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزيدَهُم مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. نور (38)

و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد.

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم (46)

بر ايشان درودها و رحمتي از پروردگارشان [باد] و راه يافتگان [هم] خود ايشانند.

أُولئِك عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِك هُمُ الْمُهْتَدُونَ. بقره (157)

رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است.

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران (74)

پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مومن نبودند ريشه كن كرديم.

فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كانُوا مُؤْمِنِينَ. اعراف (72)

مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است.

إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء (87)

و اوست آن كس كه بادها را نويدي پيشاپيش رحمت خويش [باران] فرستاد و از آسمان، آبي پاك فرود آورديم.

وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً. فرقان (48)

و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد.

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم (46)

و [مجددا] كسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم، تا رحمتي از جانب ما و عبرتي براي خردمندان باشد.

وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكرَي‏ لَأُولِي الْأَلْبَابِ. ص (43)

چك سفيد به حكومت اسلامي

يكي از خبرهايي كه در بين زنداني ها و كساني كه از ملاقات مي آمدند و خبرهاي بيرون را مي آوردند پيچيده بود داستاني بود كه ما به آن مي گفتيم چك سفيد به حكومت اسلامي. حكايت از اين قرار بود كه بازجوهاي ايليا بعد از فشارها و شكنجه هاي پيوسته از او خواسته بودند كه بعنوان چك سفيد به حكومت اسلامي و دادن تضمين به نظام اسلامي جلوي دوربين بيايد و مطالبي را بگويد اين خبر حتي پيش از آنكه در زندان 209 منتشر شود در بيرون از زندان و در سايتهاي خبري منتشر شده بود و بعضي از زنداني هايي كه ايليا را مي شناختند و به اتاق ملاقات مي رفتند اين خبر را از ملاقاتي هاي خود مي گفتند. الان من از محتواي كامل و دقيق اين فيلم خبر دارم اما آن زمان بر پايه اين مطلب شايعه بود بازجوها از ايليا خواسته بودند كه در جلوي دوربين به تمايلات مسيحيت گرايي خود اعتراف كند و درباره اعتقاد خود به كتاب مقدس كه از نظر اسلام رد شده است اعتراف كند كليات چيزهايي كه در اين فيلم مطرح شده مطالب اين شكلي است و طبق كاغذهايي كه بازجوها به او داده بودند او بايد به تخريب كردن خودش در جلوي دوربين بپردازد مي گفتند دستگيري ايليا و اين مقوله فيلم به دستور مستقيم……. بوده و همه جا اين خبر پخش شده بود. در اين فيلم ايليا طي مدتها شكنجه مجبور شده بود درباره اعتقادات دروني شخص خودش حرف بزند و مثلاً بگويد كه از نظر او امام زمان عليه السلام همان مسيح است يك اعتراف ديگر او درباره اعتقادش به مسئله عصمت و بي گناهي مطلق پيشوايان ديني بوده است. در همين دي وي دي قسمتي از حرفهاي اتاق بازجويي هست كه شما خودتان مي توانيد آخر كار به ادامه فيلم اضافه كنيد من اين قسمت را چند بار گوش داده ام بازجوها در بين شكنجه ها مداوم به او مي گويند:

(اين دستور حكومت اسلامي و روحانيت است كه اين فيلم را ضبط كني كه اگر خودت مردم را به ترديد و انكار وادار نكردي و از خودت دفع نكردي ما كار خودمان را بدانيم. بگو انگيزه هاي ديگري داشتي نه خدمت به خدا و نجات مردم و اين مهملات بايد بگويي همه چيزهايي كه درباره تو مي گويند دروغ است و تجربه هايي كه مردم از آن حرف مي زنند دسيسه آمريكا و استكبار و ساخته آنها است و اين مردم از خارجي ها پول گرفته اند كه اينطور حرفهايي درباره تو مي زنند بايد بگويي كه مي خواستي بعضي از مردم را به جاي امام زمان به مسيح معتقد كني بايد بگويي انگيزه هاي شخصي داشته اي اينها را حكومت اسلامي و نظام اسلامي از تو مي خواهد اينها مثل چك سفيد تو به نظام اسلامي است تا خيال حكومت اسلامي راحت شود كه تو خطري بر عليه آن نيستي يا بايد اين چك سفيد را به حكومت اسلامي بدهي يا شاگردها و همسرت دستگير مي شوند و با مجازات اعدام و حبس سنگين روبرو خواهند بود. اين كار تو ثابت مي كند كه تو و آن پيروان ابلهت قصد خيانت به نظام اسلامي را نداريد و اگر مي گويي به اسلام و قرآن وفادار بوده اي بايد اين قفل را به خودت بزني تا كليد آن در دست حاكميت اسلامي و حكومت اسلامي باشد. اگر هم بخواهي اين خبر را به كسي بدهي اين هم خيانت به اسلام و حكومت اسلامي است در آن صورت ما تو را مي بريم در برنامه تلويزيوني تا خودت به مردم بگويي كه همه اينها دروغ است پس نگذار هيچ احدي از اين موضوع مطلع شود حتي همسرت و نزديكانت. همسرت به زودي فارغ مي شود پسرت در بيرون منتظر تو است شاگردهايت دارند برايت گريه مي كنند انتخاب كن يا چيزهايي را كه حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي از تو خواسته بيا و جلوي دوربين بگو و نشان بده كه قصد بدي نسبت به اسلام و نظام اسلامي نداري يا جلوي خودت شاگردهايت را و همسرت را اعدام مي كنيم.) وقتي دي وي دي را گوش مي دهيد مي بينيد كه اين اظهارات بازجوها با قسمهاي چندين باره به مقدسات همراه است. (طوري در فيلم حرف بزن كه هر كسي كه آن را ببيند بلافاصله انكارت كند و رابطه اش را با تو قطع كند ما هم چيزهايي به تو مي دهيم كه بايد عيناً آنها را بگويي اينها را ببر و در سلولت حفظ كن سعي كن جلوي دوربين به نوشته ها نگاه نكني و چهره ات طوري باشد كه كسي كه مي بيند مطمئن باشد كه تحت فشار نيستي و با اختيار و اشتياق اين كار را مي كني كارشناسان ما بايد فيلم را بررسي بكنند و اگر ببينند اين مشخصات را ندارد پذيرفته نيست و ما مطمئن مي شويم كه تو قصد بازي كردن با حكومت اسلامي را داشته اي. اين چك سفيد تو به نظام اسلامي است تا تضمين باشد كه تو هيچ وقت بر عليه اسلام و نظام اسلامي توطئه نمي كني تو اين چك سفيد را به اسلام مي دهي به حاكميت اسلامي مي دهي پس خيالت راحت باشد.)

چندين روز قبل از اين فيلمبرداري شكنجه ها و خونريزي ها به بيشترين حد خود رسيده بود يكي از زنداني هايي كه آن زمان نزديك سلول ايليا بود مي گفت من مي ديدم كه هر روز مي آيند و او را كه مثل يك مرده در سلولش افتاده بود به بهداري مي برند و يك بار وقتي برگشتند از حرفهاي نيم بند ايليا با ماموران فهميدم كه او را براي تزريق آمپول مي برند. او مي گفت در همان روزها كه ايليا را به بهداري مي بردند چند بار كه براي هواخوري از سلول بيرونم آوردند ديدم مسير رفتن او تا انتهاي سالن خون است. من به شخصه به جز ايليا و يك نفر ديگر هيچ وقت آثار مستقيم شكنجه را در زندان 209 نديدم و هيچ وقت هم فكر نمي كردم كه هنوز در زندان 209 شكنجه بدهند.

همه شكنجه ها و اجبارها در پي يك نكته بود كه همان اعتراف فرمايشي و اظهار اين بود كه همه چيز را دربارۀ خودت آنطور كه حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي از تو خواسته است زير سوال ببر و منكر شو جلوي دوربين انجام بده و بگو مردم را با زور و پولي كه آمريكايي ها به تو داده اند وادار كرده اي تا درباره ات داستان سازي بكنند و بگويند كه تو چنين و چنان هستي بگو كه قصد داشتي برعليه نظام اسلامي توطئه كني و قصد براندازي داشتي بگو كه قصد داشتي مسيحيت را رواج بدهي و تلفيقي از اسلام و مسيحيت تشكيل بدهي. بگو كه مروج اسلام آمريكايي و اسلام مسيحي بودي و اقرار كن كه كتابها و آموزش هاي تو پر از بدعت و كفر است. اين فيلم قفلي است كه كليد آن در دست حاكميت اسلامي و حكومت اسلامي است و چك سفيد به نظام اسلامي است و هيچ وقت از آن بر عليه تو استفاده نمي شود.

امسال [سال 1386] و مدتي بعد از درز خبر اجبار حكومت اسلامي به ايليا براي ضبط فيلم اعتراف توافقي، نامه اي سرگشاده از طرف عده اي از پيروان او انتشار پيدا كرد كه در آن نامه اين مسئله عنوان شد و آنها گفته بودند اگر اين مسائل حقيقت داشته باشد و تفتيش گران اطلاعاتي چنين كار جنايتكارانه و ضدبشري را عليه ايليا انجام داده باشند به جز كار كردن در صحنۀ فيلم سازي و مونتاژ از هم آييني و هم ديني با شكنجه گران ديني خارج مي شوند. فكر كنم اين عين جمله هاي آن نامه منتشر شده بود اين نامه در همه دنيا منتشر شد و شنيده ام كه به زبان انگليسي ترجمه شده است.

ضبط فيلم اعترافات فرمايشي در زندان يك كار متداول براي همۀ زنداني هاي برجسته و شاخص عقيدتي و فرهنگي و امنيتي است بازجوها هميشه شخصيتهاي برجسته اي كه به بند كشيده اند را بعد از اعمال فشار و شكنجه هاي سنگين وادار مي كنند به اعترافات فرمايشي و واهي اما داستاني كه در بارۀ ايليا وجود داشت خيلي تفاوت با اين سناريوي متداول داشت. اول اينكه بازجوها اين مسئله را نه از طرف خودشان بلكه از طرف حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي مطرح مي كردند و به اعتبار اسلام و حكومت اسلامي و امام زمان و حاكميت اسلامي چنين اجباري مي كردند كه اين شكلي اش را من و ديگر زنداني هاي آنجا تا آن زمان نشنيده بوديم اما نه تنها صداهايي از اين درخواست ها ضبط شده بلكه يك نگهبان بر اين مقوله صحه مي گذاشت.

من تابحال اسم چك سفيد دادن به حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي به گوشم نخورده و متعجب بودم كه چگونه دستور ضبط كردن اين فيلم فرمايشي به اين اعتبار گفته مي شود چون نتيجه هاي آن آنقدر زيان آور است كه ترميم شدني نيست حتي اگر ايليا را هم آنطور كه به او گفته بودند بياورند در تلويزيون و با شكنجه يا تهديد به اعدام شاگردها به مردم بگويند اين داستان حقيقت ندارد باور هيچكس نمي شود چون چندين ماه است كه خبرهاي دقيق اين اتفاق در همۀ دنيا پيچيده و همه كساني كه شاهد شكنجه ها و خونريزي ها و رفتارهاي ضدبشري با ايليا بوده اند به صدا درمي آيند.

مسئلۀ بااهميت بعدي شكنجه هاي وحشتبار و خوف انگيز ايليا بود كه دليل آن را فراهم كرد كه در شش ماهي كه ايليا در انفرادي بود دچار خونريزي شود و بيشتر روزها را دچار استفراغ خوني بود يك وقتهايي از گوش و بيني اش هم خونريزي داشت و لباس ها و جايي كه مي نشست بيشتر اوقات خوني بود و خود اين اتفاق نشانه اي بود دال بر خوف آور ترين و مرموزترين شكنجه ها كه من به شخصه چنين چيزي را در بارۀ زنداني هاي ديگر يا شخص خودم شاهد نبودم.

زنداني هاي 209 ممكن بود در حد چند سيلي و لگد يا چند ضربه كابل كه البته كابل زدن را هم من نديدم تجربه كنند اما شكنجه هاي ايليا به حدي بود كه از ساواك سابق هم خيلي بدتر شده بود چون از انواع شكنجه هاي مدرن براي اعمال فشار عليه او استفاده مي شد.

مسئلۀ ديگري كه با نمونه هاي شبيه آن خيلي تفاوت داشت شگرد جنوني بازجوها بود دستور آنها اين بود كه ايليا جلوي دوربين به طور دقيق همان چيزهايي را اقرار كند كه آنها برايش ديكته كرده بودند و بنا بود ايليا آنها را حفظ كند. به نظر خود من آنها مي خواستند بعد از ضبط فيلم ايليا را سربه نيست كنند و بر اين پايه او را تحت شديدترين شكنجه ها قرار داده و با جنوني ترين شگردها مي خواستند از او چيزي بگيرند كه بعد از مرگش كه احتمالاً بصورت خودكشي براي مردم اعلام مي شد مردم و پيروان او را از اين طريق پراكنده بكنند از خود ايليا هم شنيدم كه آنها چند بار او را وادار به خودكشي كرده بودند اما انعكاس خبرهاي مربوط به ايليا در سايتها و رسانه هاي خبري و پخش اخبار مربوط به او از تلويزيون آمريكا و چند رسانۀ بين المللي و مراجعات عده اي از شاگردها در بيرون از زندان باعث شد كه برنامۀ بازجوها تغيير كند البته خود ايليا هميشه مي گفت حتي شكنجه ها و جلادي ها و ناداني هاي اينها همه از بركتها و رحمت هاي خداوند است همۀ اينها حمايت و پشتيباني خداست اينها بي آنكه واقف باشند دارند نقشه هاي خدا را عملي مي كنند و پيش بيني هاي قبلي را به منصه ظهور مي رسانند ايليا معتقد بود چون اينها از همۀ حقه ها و دروغ هايشان بهره گرفته و همه چيز را سعي دارند تحريف كنند و طور ديگري به مردم نمايش دهند پس در مكر خدا گرفتار شده اند چون خداوند مكر منافقان را به خود آنها برمي گرداند و از خدمتگزار خودش حمايت و پشتيباني مي كند.

توسل به زنداني ها

بعد از  هم سلولي شدن من و ايليا من يك جلسه بازجويي فوق العاده داشتم در اين جلسه براي اولين بار با يك بازجوي جديد روبرو شدم ولي مثل بقيه اوقات بازجويي او را هم نمي ديدم او با من با لحن مصنوعي مهربانانه صحبت مي كرد گفت مي خواهيم به تو فرصتي بدهيم كه زودتر از اين جهنم خلاص شوي. خودشان به آنجا مي گفتند جهنم ولي آنطوري هم جهنم نبود زندان 209 جاي بدي نبود غذايش خوب بود آرام و ساكت بود مرا به جز چند بار سيلي كاري نكردند و رفتار نگهبانها هم با من بد نبود به اين دليل آنجا شباهتي به جهنم نداشت. خواست اين بازجوي جديد كه به فكر خودش ماهرانه اما به صورت عجله اي هم با من در ميان گذاشت چيزهايي بود كه او مي خواست من درباره ايليا بنويسم و فيلمي هم از آن ضبط كنم تا اين را گفت صحبت يكي از زنداني ها در يادم زنده شد كه گفته بود دو نفر بازجوي جديد از من خواسته اند بر عليه فردي به اسم رام الله شهادت دروغ بدهم و وعده داده اند اگر اين كار را بكنم مرا در كمتر از يك هفته از زندان خلاص مي كنند و پرونده ام را در دادگاه مي بندند. آن موقع اين حرف را شنيدم كه ايليا را نمي شناختم و شك كردم كه اين رام الله كيست كه براي ماموران تا اين حد مهم شده چون اسم او را در بين مقامهاي سياسي نشنيده بودم فكر كردم يك فرد خارجي بايد باشد كه مي خواهند برايش جرم بسازند و چون مرتكب جرمي نشده دنبال شاهد مي گردند تا شاهد درست كنند. اينجا بود كه فهميدم مسئله گرفتن رسمي اين شهادت ها و جعل سند بر عليه ايليا داستان مفصلي دارد و به خيلي جاها رفته است. بازجو منتظر واكنش بود مي خواست بداند ادامه بدهد يا نه. خواستم تا آخر حرفهايش را بگويد و علامتي از مخالفت نشان ندادم او يك ورقه چاپي را روي دسته صندلي ام گذاشت كه درباره اتهام هاي ايليا بود گفت هر كدامش را كه مي خواهي بگويي كنارش علامت بزن. بر پايه شناختي كه در همان چند روز از ايليا بدستم آمده بود اينها دروغ ترين و ناجوانمردانه ترين اتهام هايي بود كه مي ديدم و حالا اين آدم شياد حقه باز از من مي خواست كه به ايليا دروغ هايي ببندم مثل او در سلول كفر كرده است او داراي انحراف اخلاقي است او به رسول اسلام كفر گفته است و به قرآن و امامان اهانت كرده است گفتند بگو از ترس گريه مي كند اما طبق تجربه من ايليا قويترين و فهميده ترين انساني بود كه من ديده بودم. مطالبي را هم به طور شفاهي به من گفت گفتم همه اينها كذب محض است گفتم مگر شما دين و مذهب نداريد چطور شرافت و انسانيت به شما اجازه مي دهد اين كار را بكنيد. گفت راه نيامدي تو نبايد در چيزي كه در حد و اندازه تو نيست دخالت كني گفتم من كه نخواستم دخالت بكنم شما از من مي خواهي كه بيايم شهادت دروغ بدهم و دخالت كنم .برايم آب ميوه در ليوان ريخت شربت پرتقال بود گفت به نظرت ايليا چطور آدمي است گفتم انسان بزرگي است كه سعي مي كند خودش را كوچك جلوه بدهد گفتم من خدا و قرآن و دينم را با او و در همين چند روز پيدا كردم گفت تو هم كه خر شدي گفتم شما در شرايطي هستي كه مي تواني به من اهانت كني و من هيچ كاري از دستم برنمي آيد گفت من نيامده ام با تو بحث كنم من دلم به حال خانواده ات سوخت كه براي تو روز و شب ندارند و بعد شروع كرد به مرور جزئيات پرونده من و گذشته فردي خصوصي و خانوادگي من. در ميان حرفهايش مكث مي كرد و مي گفت جرم اين يك سال حبس است جرم آن سه سال است جرم اين كار شش ماه است و خلاصه هر چيزي را كه از پرونده ام مي گفت جرمي هم با آن مي گفت  بعد گفت من از طرف مسئولانم به تو قول مي دهم اگر درباره هم سلولي ات با ما كار كني در همين چند روز آينده از اينجا بيرون مي روي. يك مقدار زيادي خوف برم داشته بود طوري كه او مي شمرد بايد چندين سالي در حبس مي ماندم هيچ قصدي براي همكاري نداشتم ولي به او گفتم اجازه بدهيد قدري فكر كنم گفت تا فردا فكر كن اما در اين باره چيزي به او نگو.

وقتي به سلول برگشتم قضيه را براي ايليا گفتم او قبلاً يكي دو مرتبه با اين مسئله برخورد كرده و شكل كار در هر مرتبه يكسان بوده. فرداي آن روز بازجوي جديد سراغم نيامد گويا كه حرفهايم را شنود كرده بودند چون مي گفتند گذشته از موضوع اتاق استراق سمع در همه سلولهاي 209 دستگاه شنود وجود دارد اما آن روز من بقدري هيجان زده بودم و آنچه پيش آمده بود برايم تازگي داشت كه به مسئله شنود بي توجهي كردم و بعداً اين احتمال را دادم كه آنها صدايم را شنود كرده باشند. اين داستان شهادت دروغ را بعدها هم شنيدم هم از زنداني ها و هم شنيدم كه ماموران در بين مردم به خيلي ها متوسل شده اند كه بيايند از ايليا شكايت بكنند و بر عليه او شهادت دروغ بدهند و اتهام هاي جعلي را درباره او بگويند. مي گفتند چند ماه قبل از دستگيري ايليا روزنامه كيهان بر عليه او جنجال آفريني كرده بود و با اعلام يك شعبه ويژه براي رسيدگي به پرونده ايليا از مردم خواسته بود كه به اين شعبه مراجعه و شكايت بكنند اما چند ماه گذشته بود و هيچكس از او شكايت نكرده بود و بعد از اين ماجرا ايليا را دستگير كرده بودند.


[3][1] خواننده گرامی این متن از روي یک فیلم مستند از یکی از زنداني های 209 نوشته شده است و در قسمتهایی هم ویرایش شده و البته ویرایش در مضمون نيست. تیترها هم به وسیله ویراستار اضافه شده اند: ويراستار.

[4][2]  اين فصل قسمتي است از متن فيلمي كه در آن خاطرات شخصي فرد گوينده و بعضي مطالب كه ربط مستقيمي با موضوع ندارند حذف شده اند.

[5][3] – در ویرایش ها آدرس ها و مشخصه هایی كه باعث شناسايي اين بازداشتي سياسي و عقيدتي می شد حذف شده است.


 

 

 

 

 

 

 

 

کدام شیطانِ بزرگ است ؟

كدام شيطان بزرگ است؟

اِبا  (ادارۀ برخورد با اديان) ,  همفكران اِبا (اِبائيان) و بطور كلي القاعدۀ فرهنگي و طالبان مذهبي, هر كسي را كه مثل آنها فكر نمي‌كند, هر كسي كه با نفرت و بدخواهي نمي‌انديشد, هر كسي كه براي ديگران هم حق حيات و انديشه و آزادي قائل است, هر كسي كه نفرت انگيز و دافع نيست را شيطان و شيطاني مي‌نامند..

در شمارش واژه‌هاي استعمال شده در نشريات طالبان  و  القاعده‌اي در ايران با يك بررسي ساده متوجه مي‌شويم كه كلمۀ شيطان و شيطاني بطور گسترده و مكرر دربارۀ موارد زير بكار رفته است:

1.آمريكا؛ ركورد  دار كلمۀ شيطاني و شيطان  بزرگ  آمريكا  است . احتمالاً چند ميليون بار اين كلمه در مجموعۀ اطلاع  رساني‌ها  و  خبررساني‌هاي  خبرگزاري‌ هايي كه طالباني فكر  مي‌كنند و از دار و دسته طالبان فرهنگي اِبا هستند, تكرار شده است.

2 .روساي جمهور آمريكا (با كليد واژه‌هاي شيطان, شيطان صفت, فاسد, شياد, كلاهبردار, حقه باز, دروغگو و…)

3 .روساي جمهور كشورهاي اروپايي  كه  در  مقطعي  از  زمان  انتقاداتي  نسبت  به  ايران  داشته‌اند و بيش از همه ساركوزي, رئيس جمهوري فرانسه (با كليد واژه‌هاي شيطان, شيطان صفت, فاسد, شياد , كلاهبردار ,  حقه باز, دروغگو و…)

4.همۀ دگرانديشان داخلي و من جمله اصلاح طلبان, طيف ميانه رو, جبهۀ مشاركت و بويژه سعيد حجاريان, دكتر سروش, كديور, اكبر گنجي, علي افشاري, محسن سازگارا

5.همۀ منتقدين سياستهاي جمهوري اسلامي در خارج از كشور, افرادي مثل دكتر عليرضا نوري زاده

6 .از سال 1386  و از  زمان  شروع  برخورد با معلم بزرگ ايليا ميم رام الله واژه‌هاي شيطان بزرگ, شيطان, دروغگو, كلاهبردار, فاسد و شيطاني  بيش  از  همگان به ايليا رام الله و سپس به معلمين معنوي سراسر دنيا, ساي بابا, اُشو  راجنيش , كريشنا مورتي , دالايي لاما و… تعلق گرفت. حجم استعمال واژۀ شيطان بزرگ و شيطان (در اينترنت,  در احضارهاي ادارۀ برخورد با اديان و در محافل مذهبي و فرهنگي طالباني وابسته به القاعدۀ فرهنگي و اخيراً  در برنامه‌ها  و ميزگردهاي  تلويزيوني شبانه)  دربارۀ ايليا رام الله به  حدي  بود كه احتمالاً اين واژه (شيطان بزرگ) به تناسب برش زماني و مكاني, بعد از عيسي مسيح (ع) (كه توسط روحانيون تندروي يهود, نسبت به ايشان بيان مي‌شد) دربارۀ ايليا رام الله بكار رفته است.

حالا بايد ديد شيطان كدام است؟

آمريكا, اروپا, غرب, روساي جمهوري آمريكا و اروپا, سازمان ملل , (به قول افراطيون  يهود) عيساي مسيح, يا به قول بخش امنيتي برخورد  با  اديان  و  مذاهب, شيطان و بلكه شيطان  بزرگ ايليا رام الله! و يا آنکه يک چوب به دست گرفته و  چهره شيطاني  و  نفاق آلود  خودش را در همه مي‌بيند و همه آنها را با همان يک چوب, به يک اسم و يک نسبت و يک جرم, به باد توهين و تخريب گرفته است؟ به راستي چه کسي شيطان است؟

منصورون- فرزندان ایلیا

نقد کتاب آفتاب و سایه ها

اتهامات روحانیت افراطی درباره استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)- نقد کتاب آفتاب و سایه ها

بعد از اینکه شنیدم شخصی بنام جناب آقای حجت الاسلام فعالی  همزمان با دستگیری  استاد  توسط اداره ادیان، شروع به سخنرانی هایی درباره استاد کرده است و بطور سیستماتیک و برنامه ریزی   شده ای   جلساتی را در این باره  می گذارد،  درباره ایشان  کنجکاو شدم  که اصلاً  ایشان  کیست. متوجه  شدم که وی دارای  تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بوده و در روزنامه کیهان و برخی از مراکز دیگر مشغول به کار  می باشد. شنیده بودم که طیف جدیدی از دانشجویان نخبه خواستار کتابها و مطالبی  درباره استاد شده اند  اما  ریشه این پیگیری را نمی دانستم تا اینکه یکی از دوستان گفت که آقای فعالی به همراه چند نفر دیگر، در سخنرایی هایی برای دانشجویان به شدت مشغول ترور شخصیتی استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. بنابراین دانشجویان کنجکاو شده اند و خواسته اند ببینند که این کتاب چیست و استاد کیست؟
بعد شنیدم که ایشان همزمان با تحت بازجویی بودن استاد و در زمانی که استاد در زندان امنیتی بسر می بردند، کتابی را تهیه کرده اند و قسمتی از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب کردم. عجب عدالتی! اما هر چه سعی کردم نتوانستم ارتباط بین این عدالت و عدالت علوی اسلامی و  حتی  عدالت  آمریکایی یا متمدنانه را پیدا کنم. یک نفر در غل و زنجیر است، هیچ گونه امکانی برای دفاع ا ز خود  ندارد،  پیروانش به سکوت سفارش شده اند، همسر و نزدیکانش در نگرانی اند و به همه اعلام شده که به دلیل اندیشه های غیر اسلامی استاد ممکن است او  اعدام  شود. حتی به  بعضی از ما  گفته بودند، که به دلیل  این اعتقادات بدعت گذارانه  ممکن است دو بار حکم اعدام داشته باشد. در چنین شرایطی حجت الاسلام فعالی بعد از هماهنگی های لازم با دستگاه امنیتی و بازجویان پرونده، اولین کتابی که در آن رسماً و مستقیماً به استاد توهین شده و به نقدی ظالمانه از اندیشه ها و تعالیم و شخصیت استاد تزئین شده است را تهیه می کنند که بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز می گیرد  و منتشر می شود. اسم این کتاب آفتاب و سایه ها بود. هر چه گشتم آن را پیدا نکردم. گفتند این کتاب را در قم می توانی پیدا کنی، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره کتاب را تهیه کردم. کتاب در همان فرمول همیشگی روزنامه  کیهان تهیه شده بود. قبلاً هم این کار درباره شخصیتهای دگراندیش  سیاسی و   اجتماعی  انجام  شده  بود و  موسسه پژوهشهای کیهان با موسسات وابسته به آن از این کارها فراوان دارند.
خلاصه آن کتابها این است : «هر کس که مثل روزنامه  کیهان فکر نمی کند،  خائن  ، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار  و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه  کیهان  هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و  وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است
طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع  می شوند گروهی که در درون  خود  بزرگانی چون  سروش و کدیور و بقیه  را  دارد. از نظر  روزنامه کیهان  همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید  نمی بینند. درست  تر بگویم  همه  قاره ها  ،  کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد  سفید و بهشتی  است. در این نوشته با روزنامه کیهان کاری ندارم چون واقعاً برای بعضی از مدیران آن من جمله جناب آقای شریعتمداری ارزش قایل هستم. با اینکه با نظرات و  عقاید ایشان  کاملاً مخالفم اما  ایشان را متفکری  می دانم  که متاسفانه قدرت تفکری خود را در فضایی اشباع شده  از مفروضات  بدبینانه یا مفروضات ایجابی به دام اند اخته اند. شاید روزی حرف این برادر کوچک را که جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل  اگر یک دقیقه درباره این جمله کوتاه فکر کنند ضرری ندارد. در همین قضیۀ  نقد استاد و  کتاب ایشان هم بعضی از  منابع می گفتند که این پروژه و پروژه های مشابه با برنامه ریزی آقای شریعتمداری و حسن شایانفر و ریاست ادارۀ ادیان وزارت  اطلاعات، انجام شده است و این افراد به همراه حجت الاسلام فعالی حتی در جلسات بازجویی استاد که با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما  کتاب  آفتاب  و  سایه ها. این  کتاب درباره تعدادی از اساتید معنوی در جهان نگاشته شده است و سعی در هدایت ذهنی خواننده به سمت تخریب و تقبیح  این افراد و اندیشه های آنان دارد. این راهبری نامحسوس، گاهی شدت می گیرد و گاهی خود را در پس ادعاهای  محققانه و ادعاهایی  متفکرانه پنهان می کند.  قطعاً  آقای حجت الاسلام فعالی برای تهیه این کتاب متحمل زحمت فراوانی شده است. گردآوری این مطالب زمان زیادی را می برد و بخش بیشتری از زمان صرف تحلیل هایی شده  است  که ایشان  درباره  هر فرد و آموزش های مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اولیه  کتاب شامل  عرفان  های هند  و بزرگان آن می شود. فصول بعدی به همین روال درباره عرفانهای آمریکایی،  مسیحی، یهود، ذن و فراروانشناسی  است.  در کتاب آفتاب و سایه ها، حجت الاسلام فعالی ابتدا اشو راجنیش   و  سپس  ساتیاسای بابا را مورد بررسی قرار داده اند.  بعد  از  سای بابا  ایشان  به استاد رام الله، کریشنامورتی  ،  یوگاناندا  و  دالایی لاما پرداخته اند.  البته لازم است بگویم که اسامی همه اساتید و بطور کلی معلمان بزرگ  معنوی در جهان، اسم شناسنامه ای آنها نیست  بلکه این افراد با  این  نامها   شناخته می شوند. در اولین نقد از کتاب آفتاب و سایه ها می خواهم ابتدا موضوع  را از خانه خودمان ایران و از فردی شروع کنم که امکان دسترسی مستقیم به او وجود دارد و بنابراین امکان     تشخیص  واقعیت ها و  تفکیک آن از ابهامات و توهمات هم میسر است. در صورت لزوم این نقد را وارد حوزه های دیگر خواهم کرد
وقتی که مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدری  تعجب  کردم  که در اوایل خواندن حدس زدم که این فقط یک تشابه اسمی است و منظور گرد آورنده چیز دیگری بوده است.  اما در سطرهای بعدی و با اشاره ای که ایشان  به  کتاب جریان  هدایت الهی  و اسم  نشریات  حرکت دهندگان و هنر زندگی  متعالی و دیگر مطالب کرده بود کاملاً مطمئن شدم که منظور او خود استاد رام الله است
میزان ناآشنایی و بیگانگی ایشان با استاد که ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن این گمان شد که ایشان اصلاً منظورش فرد دیگری است که متاسفانه  این گمان درست نبود.
روش های علمی متعددی برای نقد و تحلیل یک متن وجود  دارد که ما بسیاری از این روش ها را در درس های تفکری از خود استاد ایلیا رام الله آموخته ایم. در  این اولین  نوشتار،  من نمی خواهم از آن  روش های  علمی استفاده کنم و آن را به مجالی دیگر موکول می کنم اما  از روش های  بسیار ساده ای که همه انسانها با آن آشنا هستند و کماکان اکثر ما در آن توانایی  داریم، استفاده  می کنم. در این   نوشتار نیازی  نیست  ک ه با ذره بین و  میکروسکوپ  مطالب  را بررسی کنم،  یعنی همان چیزی که در نقد و تحلیل مرسوم است، بلکه در  اینجا من صرفاً    به  یک  نگاه کلی و اولیه  اکتف ا می کنم و  فعلاً فقط اکاذیب متن را آن هم فقط اکاذیب سه صفحۀ اول را نشان می دهم
قسمتی که حجت الاسلام فعالی درباره استاد رام الله جمع آوری و تحلیل کرده است تقریباً سه صفحه است. من هم به همین مناسبت دوازده یعنی چهار برابر عدد سه، مطلب غیر واقع و کذب را از متن استخراج می کنم. اگر صد صفحه و با همین روال می بود شاید می شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف کذب و غیر واقع، قطعاً توهین به نگارنده نیست چون مطمئن هستم اگر ایشان بر کذب بودن این حرفها آگاهی داشتند آن را در کتابشان ذکر نمی کردند.
بنده  سالهاست از نزدیک با  استاد ایلیا رام الله آشنا هستم و تقریباً از ریزترین جزئیات زندگی ایشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار کتاب  منتش ر نشده (مجوز داده نشده) و  تعداد زیادی فیلم درباره زندگی ایشان وجود دارد که اگر بخواهم همه سطرهای این سه صفحه را با آن سنگ محک ها که عبارت است از صحبتهای شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات دیگر محک بزنم، فکر می کنم از همین سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف کذب بیرون می آید
متأسفانه روحانی بودن آقای فعالی، تأثیری منفی و تصویری وحشت زا  از  روحانیت  در ذهن دهها هزار نفر از پیروان استاد ترسیم کرده و این گمان که «روحانیت قصد نابودی استاد را از هر طریق  ممکن دنبال می کند» را تقویت کرده است
بعد  از  انتشار  این  مطلب،  که در  حالی  تهیه شده بود که استاد رام الله تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی (و چه  بسا جسمانی) در زندان قرار داشت،  بعضی از شاگردان استاد تصمیم گرفتند که زندگی نامه استاد را به صورت های مختلف در اختیار دوستداران ایشان قرار دهند و به همین دلیل سایتهایی در ایران و خارج از کشور با همین محوریت فعالیت خود را آغاز کردند و تصمیم به این  شد که  زندگی نامه هایی  از استاد بصورت کتاب و در صورت لزوم فیلم، منتشر شود…

اکاذیب و اشتباهات فاحش
کذب یک: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه کسانی که ایشان را از نزدیک می شناسند، می دانند که استاد خواهر دوقلو ندارد.
کذب دو: آواتار یعنی سرور و آقا.
آواتار  یک  کلمه  سانسکریت  است  که  دارای  شهرتی جهانی  است.  در  فرهنگ 43  زبانه ، در لغتنامه مرجع سانسکریت، در اوپانیشادها و در سایر منابع، آواتار یک معنای غالب و سه معنی مغلوب دارد. معنای غالب، مرسوم و مصطلح کلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان یا  حیوانات  است  که  مهم ترین  آنها  حلول  خداوند در کریشنا و راما بوده است. در این فرهنگ لغت ها یا متون  فلسفی معنای دیگر آواتار، حلول خدایان و ارواح آسمانی در انسان می باشد. همچنین به مفهوم انسان – خدا ترجمه  شده  ست.  اما  در  هیچ یک  از  این فرهنگ ها آواتار به معنای سرور و آقا ترجمه نشده است و آقای حجت الاسلام فعالی برای اولین بار دست به این ابتکار زده است. اگر به منابع مذکور دسترسی ندارید می توانید به کتاب فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی (واژه نامه ادیان) صفحه هفده نگاهی بیندازید.
کذب سوم: او خود را یکی از استادان حق در جهان می داند.
ما بخشی از زندگی مان را و قسمتی از عمرمان را با ایشان بودیم و این را هرگز نشنیده ایم.  تا  بحال هیچ کس در هیچ مکتوب مستقیم یا بصورت شفاهی و مستقیم از استاد چنین ادعایی را نشنیده است. بیش از هزار و پانصد ساعت فیلم سخنرانی، نوارهای کاست و هزاران صفحه متن از مکتوبات ایشان موجود است اما تابحال کسی از استاد چنین چیزی یا مشابه آن را نشنیده یا ندیده است. ایشان برای اولین بار و بعد از گذشت بیش از پانزده  سال،  در فروردین ماه 1386 در یک مصاحبه، آنهم به دلیل تشدید سمپاشی ها و مسموم سازی فضا  توسط  دشمنان،  در  گفتگویی که قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام کردند « بله، درست است. این بنده خدمتگزار خدا علوم باطنی و روش های آن را بیش از هر کسی در این دنیا می دانم و امروز مجبورم که بگویم کسی علوم باطنی را نه مانند بنده و نه حتی نزدیک به بنده می  داند».
این تنها مطلبی بود که بعضی از شاگردان بعد از این سال ها از ایشان شنیده اند. اگر ایشان می خواست ادعا کند آنقدر زمینه وجود داشت که اگر خود را هر کسی معرفی می کرد مردم می پذیرفتند.  در  این سالها بی آنکه ایشان خود را با عنوان خاصی معرفی کند، دهها عنوان به او نسبت  داده  شده  است  و  او  بارها  خود را در معرض محکومیت و تردید دیگران قرار داده تا از بار این  نسبتهای  افراطی  کاسته شود. فیلم سخنرانی های سالهای اخیر ایشان و پاسخشان به سوالاتی نظیر « شما کی هستید؟» موجود است. محور پاسخ های ایشان همیشه این بوده: «بنده تسلیم و خدمتگزار خدا هستم».
کذب چهارم:  این فرقه دو نشریه منتشر کرده اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی و دیگری به نام حرکت دهندگان که راه اندازی و بعداً تعطیل شد.
نشریاتی که توسط شاگردان  استاد  تأسیس  و  راه  اندازی شده است، دو نشریه نیست بلکه هشت نشریه مستقیم (و تعدادی نشریۀ غیرمستقیم) است که از جمله آنها علم موفقیت، تفکر متعالی، اخبار کودکانه، علوم باطنی ، هنر زندگی متعالی و حرکت دهندگان است . که  البته اکثر این نشریات در زمان وزارت جناب آقای صفار هرندی سردبیر کیهان و مدیر مطبوعاتی آقای فعالی، بدون هیچ دلیل و توضیحی توقیف شدند. فقط درباره نشریه حرکت دهندگان  یک دلیل ذکر شده که آن مصاحبه استاد رام الله  در باره  موضوع  ریاست جمهوری بود که آن هم به اتهام توهین به  رهبری تعطیل شد. اما چون تفهیم اتهام صورت گرفته بود، در پیگیری قضایی، دادگاه به نفع این نشریه رای داد و آن را از اتهام وارده تبرئه کرد. گفتند توهین به رهبری یک بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بیابد.
کذب پنجم:  دلیل اسم رام الله فرقه ای است در هندوستان.
از یازده سال پیش که این لقب  درباره  استاد  مطرح  شد  و  همان اولین بار، استاد این عبارت را برای همه معنی کردند. رام الله یعنی رام خدا  یعنی بنده و تسلیم خداوند. یعنی کسی که خداوند او را رام کرده است. چند سال قبل هم ادارۀ ادیان معانی دیگری را  برای  رام  الل ه مطرح کردند. از جمله: چون استاد فتاح  ساکن رام الله  فلسطین بوده به همین دلیل به او رام الله می گویند یا، رام الله  یعنی  برای  حل وضع فلسطین باید شهر رام الله را در مرکز توجه قرار داد یا دوباره ساخت یا غیره. در فرضیه جدید  ادارۀ  ادیان  هم گفته شده که به این دلیل استاد به این نام خوانده شده چون ایشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو کبیر هستند که    اصل او ایرانی  است و می خواسته بین اسلام و مکتبهای مختلف هندوئیسم را پیوند دهد و مکتب رام الله را بوجود  آورده  است. یک  نفر  هم می گفت که رام الله یک مکتب آمریکایی است که هدفش رام کردن همه کسانی است که به الله اعتقاد دارند. قبلاً  هر  بار  که استاد چنین فرضیاتی را می شنیدند، با تعجب می گفتند واقعاً چنین چیزهایی اصلاً وجود دارد؟
فارغ از این چهارمین اشتباه فاحش و کذب بودن آن، من درباره دیگر بخش های موضوع هم که در اینجا اشاره ‌ای به آن نکردم، هر چه بررسی کردم نتوانستم به نتیجه برسم  اما  تا  تکمیل  بررسی هایم  فعلاً  آن  بخش های  دیگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذکر نمی کنم . اینکه  چون عده ای به استاد می گفتند رام الله و صرفاً به دلیل همین یک کلمه یک داستان سرهم شود که پس  این  نماینده آواتار بزرگ هند  است و در ایران فرقه رام الله را راه اندازی کرده است، جداً شبیه به فیلم های کمدی و  جک های  آنچنانی  است. مثل اینکه اسم یک نفر موسی باشد و او را به اتهام یهودی بودن یا ارتباط با یهودیت مورد سوال قرار دهند یا مثلاً بگوییم چون اسم پایتخت پاکستان اسلام آباد است به این معناست که آنجا پایتخت جهان اسلام است و قرار  است  محل  تجسم  همه  آموزه های  اسلامی باشد. با این  استراتژی می توانیم برای هرکسی و  هر  چیزی  و  هر  اسمی یک داستان بسازیم یا داستانی را از  جایی بیاوریم.
البته فراموش نکنیم که بعد از بروز شایعاتی که در پی انتشار  اولین  جلد کتاب تعالیم حق منتشر شد، استاد در اولین بیانیه ها (در سال 1378) اعلام کردند که رام الله اسم من نیست و  معنای   رام الله  را  هم  توضیح  دادند. با اینکه نتوانستم در متون فلسفی و عرفانی هند و در مجموعه مطالب هند شناسی  و حتی در منبعی که  آقای  حجت الاسلام فعالی آدرس آن را داده بود یعنی کتاب تاریخ جامع ادیان چیز معتبر و قابل  استنادی در باره فرقه ای  که ایشان گفته پیدا کنم (که این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد) اما مطالب مفصلی در باره کبیر  که  آقای حجت الاسلام فعالی، استاد را جانشین  او دانسته است، پیدا کردم. کبیر یکی از بزرگان تاریخ معنوی  هند و دارای قدرتهای عظیم معنوی بود که معروف ترین آنها زنده  کردن  یک  حیوان  مرده است. کتابهای چندی در بارۀ  این شخصیت اسطوره ای و بزرگ هند نوشته شده است که برای علاقمندان قابل دسترسی است.
کذب ششم :  او جوانی است که در حدود 23 سالگی رهبری این فرقه را در ایران بعهده گرفته است.
واقعیت  این  است  که استاد در شانزده سالگی علوم باطنی و روش های روح زایی(ZX)  و روش های سی وشش گانه تفکری(YX) را ابداع کرد. سن بیست و سه سالگی مربوط می شود  به  اولین  دوره آموزش عمومی و اولین دوره سخنرانی ایشان. والا ایشان هفت سال قبل از بیست و سه سالگی  شاگردانی را در زمینه روح زایی و روش های XYZ  تعلیم داده اند که این شاگردان امروز در ایران و بعضی از کشورهای  دیگر  فعالیت  می کنند. بنابراین گذشته  از  مسئلۀ فرقه که در فرصت مناسب کذب بودن آن را هم نشان خواهم داد، استاد، حدوداً در سن 16 سالگی بصورت مستقیم  و متمرکز فعالیت خود را در حوزۀ تربیت شاگردان آغاز نمودند.
کذب هفتم : فرقه رام الله
این چه فرقه ای است که دهها هزار نفر مرتبط با آن و حتی نزدیکترین افراد به استاد، و حتی خود استاد از آن خبر ندارند و فقط ادارۀ ادیان  و  حجت الاسلام فعالی و مجموعه کیهان از آن باخبر است چون فقط این مجموعه در این باره حرف زده است. در این باره کتابی  توسط  بعضی  از  شاگردان  استاد  تألیف  شده است که واقعیت ها را به زبانهای مختلف آشکار خواهد کرد و فیلم هایی که واقعیت ها را نشان خواهد داد بنابر این  وارد مبحث اثبات و نفی نمی شوم و صرفاً در استناد حجت الاسلام فعالی دقت بیشتری می کنم.
[در نوشته بعدی هم دوازده تناقض و اشتباه فاحش این چند صفحه را اگر توفیقی باشد باز خواهم کرد اما تا آن نوشته از جناب آقای فعالی یک راهنمایی  می  خواهم. یکی از  سری  دوم   دوازده گانه ها  این است که] من هر چه در دیکشنری های ادیان،  دیکشنری های علوم  معنوی  و  مذهبی،  فرهنگ های  فلسفی  و  عرفانی، واژه نامۀ ادیان،  اینترنت و کتابخانه های الکترونیک  گشتم تا این لحظه نتوانستم مقوله ای تاریخی به اسم «فرقه رام الله» را پیدا کنم بعنوان آخرین تیر، به مجموعه ادیان  و  مکتبهای فلسفی هند، به واژه نامه ادیان و کتاب تاریخ جامع ادیان، به همان آدرسی که حجت الاسلام فعالی داده بود،  هم  مراجعه  کردم اما ذکری از فرقه تاریخی رام الله در آن ندیدم. البته اگر هم می بود مسئله ای را برای ما حل نمی کرد اما  حالا  که  بر  خورد  نکردم  دچار مسئله ای جدید شدم. دچار این مسئله که نکند یک نفر از خودش این سند تاریخی را ساخته باشد. (که این  فکر  به  نظر  خیلی نامعقول می آید) با اینکه این مطلب چیزی را حل نمی کند اما فکر کردم نکند این، استفاده از یکی از شیوه های جنگ رانی و برخورد تبلیغاتی باشد که طی آن یک سری اطلاعات  درست  طرح  می شود  و یکدفعه و در لابلای آن، یک مسئله کلیدی یا جهت دهنده اما خود ساخته مطرح می گردد. انشاءا… داستان «فرقه رام الله در تاریخ» از این مقوله نیست و اقدام آقای فعالی برای آوردن این داستان و ربط دادن عجیب آن به اسم رام الله (که  این  اشتباه  فاحش  همچنان و در هر شرایط به قوت خود باقی خواهد بود) و آن داستانی که نقل کرده است (که  فرقه  ای وجود داشته با نام رام الله) حتماً درست است. اینجا مسئله دو تا است. اول اینکه فرقه ای بنام رام الله در ارتباط با سات گورو کبیر وجود داشته است و دوم اینکه استاد رام الله رهبر همان فرقه در ایران و بنابراین  جانشین  تاریخی  سات گورو کبیر می باشند. قسمت دوم حل شده. یعنی نمی شود چون به یکی می گویند موسی  یا حسن، او را منتسب به حضرت موسی یا امام حسن دانست. درخواست من این بود، ایشان درباره قسمت اول راهنمایی  بفرمایند  چون  من  هر  چه  در منابع گشتم پیدا نکردم  اما  همچنان دارم دنبال  می کنم. چیزی که در منابع علمی نوشته شده مثلاً در تاریخ جامع ادیان این است که قرن ها پیش  راماناندا  در  مذهب ویشنوئیزم فرقه ای را بوجود آورد بعدها هم پیرامون کبیر که ابتدا شاگرد راماناندا بود و سپس از وی پیشی گرفت،  فرقه ای  به وجود آمد به نام کبیر پانتیس (به معنای روندگان طریق کبیر) ( صفحه 303 و 304  از کتاب تاریخ جامع ادیان).  به  این  دلیل به  کتاب تاریخ جامع ادیان بعنوان آخرین منبع نگاه کردم که آقای حجت الاسلام  فعالی خودش این کتاب را  بعنوان منبع این حرف معرفی کرده بود. اما هر چه صفحاتی را که ایشان گفته بود و حتی خارج از صفحات را جستجو کردم فرقه  تاریخی رام الله  را  پیدا  نکردم. بعد می خواستم دچار این قضاوت بدبینانه بشوم که نکند ایشا ن در استدلال درست  (وجود فرقه ای در تاریخ)  برای رسیدن به نتیجه ای غلط (چون در تاریخ چیزی به این نام بوده پس او  که  نامش  این  است، همان است) مصالح لازم را در اختیار نداشته و یکدفعه یک چیزی را از خود در آورده و ساخته است. البته قاعدتاً نباید این قضاوت بدبینانه درست باشد و من از آقای حجت الاسلام فعالی می خواهم که این شائبه را (که خارج از دوازده  کذب  این سه  صفحه  است) حل کنند.
کذب هشتم: [ کتاب‌] جریان هدایت الهی به کمک  یکی  از  شاگردان ا.م.رام الله به نام پیمان الهی فراهم آمده است.
بله، همه می دانیم که مجموعۀ سخنرانی های یازده سالۀ استاد توسط شاگردان  ایشان  از  فیلم و نوار به متن تبدیل شده است و مجموعۀ این متون همان  مجموعه  کتب تعالیم حق را بوجود می آورد. در اولین  سال  سخنرانی های عمومی، آقای فرشاد مرادی (با اسم مستعار پیما الهی) مسئولیت گردآوری و تدوین قسمتی از سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی را برعهده داشت. کذبی که در اینجا هست حقه روانی استفاده از نام پیمان الهی بجای اسم معروف و مستعار آقای فرشاد مرادی یعنی پیما الهی است. اول فکر کردم که این مسئله می تواند یک اشتباه تایپی باشد اما وقتی که بقیۀ متن را خواندم، در نقاط حساس متن متوجه شدم که این اتفاق تکرار شده است. هر متنی می تواند دهها غلط تایپی داشته باشد، این طبیعی است  و  زیا  د اتفاق  می افتد. اما اگر این غلط های تایپی دقیقاً در نقاط حساس متن اتفاق بیفتد و پیامد آن القاء پیام های کاملاً اشتباه و کذب  باشد،  این مسئله به هیچ وجه نمی تواند تصادفی باشد. جناب حجت الاسلام فعالی به اسم پیمان الهی به جای پیما الهی اشاره  کرده است.  تفاوت  فقط در یک حرف «ن» است. از طرفی یکی از اسم هایی که استاد ایلیا «میم» طی سالهای گذشته برای طیفی از مردم با آن شناخته شده اند پیمان فتاحی است. بنابراین کسانی که با اسم پیمان فتاحی آشنایی دارند بعد از برخورد  با  اسم پیما الهی ممکن است این پیام را دریافت کنند که نکند آقای فرشاد مرادی که اینک در قید حیات نیستند ، و  اینجا  به  اسم پیمان معرفی شده است، همان پیمان (فتاحی) باشد .  من ابتدا این را یک اشتباه تایپی تصور کردم اما بعد متوجه  شدم که این اتفاق در چند نقطۀ حساس دیگر هم  افتاده است مثلاً در قسمتی که جناب حجت الاسلام فعالی پاسخ استاد به سوال «آیا عیسی مصلوب شد؟ برخی می گویند شد و برخی بر این اعتقادند که نشد؟» و سوال بعدی آن «حضرت عیسی چطور؟ آیا حضرت عیسی مصلوب نشد؟»  را آورده، استخراج خود از کتاب جریان هدایت الهی را وارونه و تحریف شده نقل می کند «حضرتش مصلوب شد. اما  عیسی  مصلوب نشد» در حالی که همۀ کسانی که جلد اول کتاب تعالیم حق را دارند می توانند ببینند که جواب استاد عکس آن است ،  ایشان  می فرمایند «حضرتش مصلوب نشد اما عیسی شد». اینجا هم فقط یک «ن» جابجا شده اما معنای جمله کاملاً وارونه و برخلاف آیات قرآن شده است. البته ذکر خود این قسمت از گفت و گوها با چند هدف کاملاً واضح مانند افزایش بار اتهام مسیحیت  گرایی  و  تبلیغ  مسیح  و نیز اتهام نقض آیات قرآن است که در صورت لزوم به این نکته و دهها نکتۀ مشابه در بحث دیگری خواهم پرداخت.
کذب نهم: او نام استراژی خود را جریان هدایت الهی یا تعلیمات حق یا هنر زندگی متعالی می نامد.
اولاً اینهایی که شما گفتید اسم استراتژی نیست. استراتژی کلمه ای است که از زبان یونانی گرفته شده و معنای اولیۀ آن هنر جدال و علم لشگرکشی می باشد. در زبان فارسی این واژه نخست معادل «سوق الجیش»، فن ادارۀ عملیات جنگی و دانش رهبری عملیات نظامی در نظرگرفته شده است. مفهوم استراتژی از جنبۀ ماهیتی و روش شناختی به پنج طیف کلی   تقسیم   می شود . هنر  جنگیدن ، مدیریت  جنگ، برنامه ریزی سازمانی، مدیریت ملی و  مهندسی جهانی. نمی خواهم وارد بحث شناخت استراتژی و ابعاد آن شوم اما باید گفت که  هیچ کس تا بحال نگفته و بنابراین هیچ کس هم تا  بحال  نشنیده که اینها استراتژی باشند. این نام ها به تعلیمات استاد اطلاق شده است که تفاوت مفهوم تعلیم بااستراتژی بسیار متفاوت است.
کذب دهم: علامت این فرقه !!! دایره ‌ای است که در داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان لااله الا الله وجود دارد.
بعضی از شاگردان استاد، موسسات،ngo  ها و انجمن هایی را مدیریت  می کردند  و  می کنند که هر کدام از آنها، مثل همه موسسات و انجمن های دیگر در جهان؛ آرم هایی را برای خود دارند. آرم مذکور هم یکی از حدود شانزده آرم و علامتی است که مربوط به موسسۀ تعالیم حق  می شود و ربطی به خود استاد ندارد. خدمت شما عرض کنم که آرم اصلی جمعیت آل یاسین این چیزی نیست که  شما  اشاره  کردید بلکه آرم اصلی جمعیت، عبارت «لااله الا هو» می باشد.
کذب یازدهم . شما بعنوان  خروجی های مکتوب جمعیت به دو کتاب اشاره کرده اید. یعنی جلد اول جریان هدایت الهی (حاوی سخنرانی های استاد در  سن 23  سالگی) و کتاب احادیث قدسی. تقریباً  همه مراکز فرهنگی، امنیتی، هنری و دانشگاهی می دانند که آثار منتشر شده  جمعیت آل یاسین چیست. غیر از این دو تایی که شما اشاره کردید اگر لازم باشد بنده بیست تا چهل اثر دیگر را هم   ذکر می کنم. از جمله کتابهای تعلیمی – داستانی رویای راستین، رویای راهست این و باغبان الهی که گفته می شود حق  امتیاز هر سه کتاب توسط یکی از بزرگترین کمپانی های انیمیشن سازی جهان خریداری شده است و دهها کتاب دیگری  که در زمینه های مختلف یا چاپ شده اند یا دوستان شما به آنها مجوز نداده اند.
کذب دوازدهم: شرط حلقه آنها این است که هر کسی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند، وگرنه خود از حلقه خارج می شود.
جناب  حجت الاسلام فعالی! من نمی دانم این مطالب سراپا کذب را چه کسی به شما گفته است یا اینکه خدای ناکرده خود شما عمداً آنها را ساخته اید. اما دهها هزار نفر از پیروان استاد و کسانی که در همه این سالها استاد را دیده اند و حرفهایش را شنیده اند مشابه این جملات را هم از او نشنیده اند. شاگردان خیلی نزدیک یا کمی نزدیک هم تا بحال  نه این، نه مشابه این، نه مطالب نزدیک به این را هم از استاد نشنیده اند.  ما در سالهای گذشته قاعده عدم گسترش و قاعده انقباض را از ایشان شنیده ایم اما  چیزی  که  شما  نوشته اید ،  ببخشید  این  توهین به شما نیست، ولی دروغ شاخدار است. شاید به شما هم منابع موثق [اداره ادیان] این را گفته باشند اما برای این  مطلب   و دیگر مطالب شما دهها هزار نفر شهادت می دهند که چنین مطالبی دروغ محض است. شما طوری درباره استاد حرف زده اید که مثلاً کسی بخواهد در باره علی (ع)  حرف  بزند اما از معاویه بگوید. البته نه استاد علی است و نه دوستان  شما معاویه اند اما ممکن است واقعاً در این ماجرا هم پای  « فرقه نفاق»  در  میان باشد. کسانی که روش اصلی شان این است که تفرقه بینداز و حکومت کن. بنده شخصاً مطمئنم که اگر شما استاد  را در این سالها از نزدیک ملاقات می کردید و بدون جهت گیری و پیشداوری با ایشان ارتباط داشتید، ایشان را بعنوان لااقل دوستی تمام عیار تجربه  می کردید. ایشان خودشان بارها به بنده و نزدیکانشان می فرمودند که «من بیش از حد خودبزرگ بین ام» و یا دهها جملۀ مانند این. اما هزار نفر که با ایشان در ارتباط بوده اند، با ایشان دوست بوده اند  و  ایشان  را از نزدیک تجربه کرده اند، شهادت  می د هند که  ایشان  متواضع ترین  و  پذیراترین انسانی است که تابحال تجربه کرد ه اند و خوشبختانه این شهادت  ها  مستن د شده است و در صورت لزوم جهان را آگاه خواهد ساخت. بارها ایشان می فرمودند خوشا بحال مهربانان و بخشندگان،  ای کاش ما هم بهره ای از محبت می بردیم. اما شما خواهید دید که اکثر کسانی که ایشان را تجربه کرده و با وی بوده اند او را مهربان ترین و بخشنده ترین بشری می دانند که با وی ارتباط داشته اند. فکر می کنید چرا با وجود این همه ترور شخصیتی و نسبتهای دروغ، دهها هزار نفر حاضرند برای ایشان به هر فداکاری و از خودگذشتگی دست بزنند. راز آن در عشق ایشان به خدا و خلق خداست.
آقای فعالی در همین سه   صفحه   شما دهها تناقض، کذب و سوء تفاهم وجود دارد که اگر ضرورت آن وجود داشته باشد همه را درطول زمان خواهم   نوشت  .  من   با   همین    استدلال به فصل های دیگر کتاب شما علاقه نشان ندادم  .  با خودم  گفتم  وقتی  که در سه صفحه مطلب که اصطلاحاً از موثق ترین منابع و از یک نهاد بسیار معتبر امنیتی اخذ شده است این همه  اشتباه فاحش و مطلب کذب وجود دارد؛ لابد این رقم در کل کتاب باید به صدها مورد برسد.  چون آنهای دیگر خارج  از  ایران  هستند  و اکثراً  هم در قید حیات نیستند. اما با وجودی که استاد در ایران هستند و همه زندگیشان تحت تفتیش و موشکافی هایی بسیار بدبینانه نهاد مذکور قرار گرفت و خود شما هم در جریان جزئیات و مطالب این پرونده بودید، باز هم این همه اشتباه و کذب وجود دارد.
وقتی کتاب شما بیرون آمد ما هم با خبر شدیم که منابع اطلاعاتی شما مربوط به یکی از نهادهای بسیار معتبر امنیتی است، خوشحال شدیم و منتظر شدیم که واقعیات را بگویید. گفتند  که قرار است این نهاد مطالب خود را به تدریج در اختیار شما و مجموعه کیهان یا همفکران کیهان قرار دهد. شنیدیم که شنودهای مکالمات استاد و تعدادی از شاگردان، شنودهای خصوصی و حتی تعداد زیادی فیلم مونتاژ شده هم در اختیار شما قرار گرفته است. بعد که دیدیم و هزاران نفر که استاد را می شناختند و به او ارادت و محبت داشتند،  دیدند  که  مطالب شما تا به این حد خالی از واقعیات و بلکه پر از مطالب کذب و ساختگی است ندانستند و ندانستیم که باید چگونه نتیجه گیری کنیم.

و سلام بر کسانی که از هدایت الهی تبعیت می کنند
منصورون – فرزندان ایلیا

«اصل متن صفحه 159 تا 163 کتاب آفتاب و سایه ها»
د) رام الله
برای بحث و توضیح در بارۀ فرقۀ رام الله باید اندکی به تاریخچۀ هند بازگشت. سلاطین مسلمان غزنوی در قرن دهم میلادی به هند تاختند و در آنجا نیرو و قدرت عظیمی برای خود گرد آوردند و در قرن یازدهم بیشتر خاک کشور هند را به تسخیر  خود  درآوردند . در قرن سیزدهم میلادی، یکی از مصلحان و پیشوایان بزرگ هندی به نام «راماننده» ظهور کرد. او در یکی از   مذاهب  معروف  هند  به  نام   مکتب  ویشنو اصلاحاتی پدید آورد و مکتبی موسوم به نئوویشنوییسم بنا کرد. در این مکتب امتیازات صنفی سیستم کاست الغا شد. همچنین خوردن گوشت حیوانات که حرام بود حلال اعلام شد که البته این گونه اعمال مشاجرات و درگیری‌های فراوانی را میان فرقه‌های گوناگون پدید آورد.
در میان شاگردان و اصحاب راماننده، کسی بود که بعدها از استاد  بالاتر  رفت .  او  بعده ا به مقام استادی رسید و پیروان بسیاری گرد او جمع شدند. نام او «شیخ کبیر پانتیس» بود. وی در 1440 م. به دنیا آمد و در 1518 میلادی از دنیا رفت. شیخ کبیر شاعر  و شغلش بافندگی بود. پدرش مسلمان و مادرش تابع مذهب ویشنو بود. او از یک سو معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود  و از سوی  دیگر  به  خدای  واحد که ارمغان آیین اسلام است اعتقاد داشت. شیخ کبیر می‌گفت: هر سالکی از دستگیری مرشدی روحانی (گورو یا معلم)‌ بی‌نیاز نیست.
یکی از شاگردان شیخ کبیر    «بابانانک» است که در 1469 م. به دنیا آمد و  در  سال 1538 میلادی وفات یافت. بابانانک، آیین سیک یا آیین سیخ را در هند پدید آورد. آیین سیک ششمین و آخرین دین بزرگ هندیها است که سابقۀ آن به قرن پانزدهم میلادی  باز می‌گردد ؛  بنابراین از ادیان متأخر هندی است. آیین بابانانک  که  به  زودی  پیروان فراوانی یافت، عمدتاً یک آیین اجتماعی  سیاسی  است و  بر اساس  ملاحظاتی  در دوره‌های مختلف به شدت مورد حمایت نظامیان انگلیسی که هند را مستعمره خود کرده بودند، قرار گرفت.
شیخ کبیر به جز آنکه پدر آیین سیک به شمار می‌آید، اقدام مهم دیگری هم کرد و آن  اینکه طی سخنان پرشور خود سعی کرد آیینی مرکب از افکار عالی اسلامی و تفکر هندوها به ویژه ویشنو را مطرح کند؛ از این رو ترکیبی میان خدای اسلام و خدای ویشنو فراهم آورد. خدای اسلام «الله» و خدای ویشنو «رام» است  و  از اینجا فرقه ای به نام «رام‌الله» پدید آمد. پیام این نام‌گذاری این بود که «رام» همان «الله» است و «الله» همان  «رام» . عقاید این فرقه تا حدی شبیه آیین سیک است.
چند صباحی است که فرقه رام الله در ایران شروع به فعالیت کرده است. نماینده این فرقه در ایران کسی است به نام ا. م. رام الله که با خواهر دوقلوی خود به ترویج اندیشه‌های شیخ کبیر و آیین سیک  می‌پردازد.  او  جوانی است که در حدود بیست و سه سالگی رهبری این فرقه را در ایران به عهده  گرفته  است . در  بین پیروان خود بیشتر به نام «آواتار» (یعنی سرور یا آقا) نامیده می‌شود. او  خود  را  یکی  از  استادان  حق در جهان می‌داند. شاگردان آواتار دربارۀ او حرفهای عجیبی می‌زنند و برای  او اعمال شگفت‌انگیزی نقل می‌کنند. او را یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار در عصر حاضر می‌دانند. او همه چیز را  به  روح  خدا نسبت  می‌دهد و سعی دارد فراتر از مذهب سخن بگوید . امروزه  پیروان  او د ر ایران  از هزاران تن می‌گذرند. شرط حلقۀ آنها این است که هر کسی باید در  هفته یک نفر را به حلقه وارد کند؛ وگرنه خود او از حلقه خارج می‌شود.
تعالیم ا. م. رام الله در دو سطح جریان دارد. سطح  اول، شامل آموزشی ساده و عمومی است که آن را مرحلۀ احیا و تولد دوباره می‌نامد. این دوره، ‌بیداری از  خواب ،‌ گشودن چشمها و گوشها و فعال شدن قلبها می‌باشد؛ ‌سطح دوم که آموزشها برای منتخبان و  برگزیدگان  برگزار  می‌شود هنرهای ماورایی یا مرحله تعلیم اسرار نام دارد. امروزه سالیانی است که هر دو مرحله در ایران آغاز شده و در حال توسعه است. او نام استراتژی خود را «جریان هدایت الهی»‌ یا «تعلمیات حق» یا «هنر زندگی متعالی» می‌نامد.
شایان ذکر است که این   فرقه  دو  نشریه  منتشر کرده‌اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی که سه شمارۀ آن در سال 1382 منتشر شد؛ و دیگری با نام حرکت  دهندگان، راه اندازی و بعداً تعطیل شد. همچنین به همت یکی از اعضای این دو نشریه، یعنی آقای مهندس حمیدرضا همتی ، ‌ مجموعه‌ای  با عنوان صدای او که به احادیث قدسی اختصاص دارد پدید آمده است. تنها کتابی که از این فرقه به صورت مستقیم و رسمی در دسترس است، اثری است با نام جریان هدایت الهی که به کمک یکی از شاگردان ا. م. رام الله به نام پیمان  الهی  فراهم آمده است. در این نوشته اندیشه‌‌ها و تعالیم «الیاس رام‌الله» گردآوری شده است.
چندین ناشر به نامهای «تعالیم حق»‌ یا «تعالیم مقدس» یا «هدایت الهی» و «حم»، در این باره فعالیت می‌کنند. البته ناشرانی به نامهای  مذکور ، آثار  دیگری از  اشو،  پاراماهانسا   و   سای بابا  یا    دربارۀ مدیتیشن و رؤیا و خرد سرخپوستان تولتک و حتی ستاره شناسی را منتشر کرده‌اند.
نکتۀ جالب توجه، علامت و نماد این فرقه است که در آثار آنها به چشم می‌خورد. در این علامت دایره‌ای داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان «لا اله الا الله» وجود دارد.

معدن جواهر یا سنگ

 

معدن جواهرات يا سنگ

به تبعيت از خود استاد كه براي مفاهيم و درس‌هاي مختلف از تمثيل‌ها و داستانها استفاده مي‌كند باز هم براي شرح وضعيت امروز مثالهايي مي‌زنم.

داستاني كه اين روزها در بارۀ استاد مطرح است اين است كه بعضي مي‌گويند استاد معدن جواهرات است و براي اثبات نظر خود تجربه ها، ديده ها، دريافتها، شنيده‌ها و مستندات و شواهد فراوان دارند. بعضي از آنها جواهراتي در كيف‌ها و جيب‌ها و خانه هايشان دارند و مي‌گويند آن را از آن معدن برداشت كرده اند. عده‌اي مي‌گويند معدن جواهراتي در كار نيست بلكه آن فقط يك معدن سنگ معمولي است و هيچ چيز خاصي هم ندارد. چند نفر هم كه در همۀ اين دنيا به بدبيني‌هاي جنون آميز و چشم گل آلود و معيوب معروف‌اند مي‌گويند او حتي معدن سنگ هم نيست بلكه يك معدن سنگ‌هاي اورانيوم است، به آن نزديك نشويد چون تشعشعات راديواكتيو آن ممكن است همۀ شما را بكشد. آنجا يك جاي بسيار خطرناك است. از آنجا دوري كنيد. آنجا همۀ‌ شما مي‌ميريد. بعد كه به آنها جواهرات مختلف، الماس‌ها و مرواريدها، زمردها و ياقوتهاي بسيار گرانبها و كم ياب را نشان مي‌دهي مي‌گويند اينها همه دروغ است. شما توهم زده شده ايد، شما فريب خورده ايد. بعد جواهرات را در دست مي‌گيريم آن را با دقيق‌ترين و قويترين سنگ محك‌ها محك مي‌زنيم و مي‌بينيم بله اين‌ها همه جواهرات ناب و تمام عيار است،اما آنها درِ گوش خود را مي‌گيرند و فقط داد مي‌زنند اينها همه دروغ است.بعد از مدتي وقتي اينها مي‌بينند كه انكار اين همه جواهرات و اين درختي كه ميوه‌هاي آن،قيمتي‌ترين و بزرگترين جواهرات اين دنياست، كاري بسيار مسخره و متناقض است، مي‌گويند قبول داريم كه آنجا معدن جواهرات است و آن درخت هم استثنايي است و ميوه هايش جواهرات است اما باور كنيد كه در درون اين جواهرات،تشعشعات مخرب وجود دارد. اين درخت جواهرات مي‌خواهد شما را به خود جذب كند و از شما سوء استفاده كند، مي‌گوييم او كه خودش بزرگترين و با عظمت‌ترين سرمايه‌ها را در اختيار دارد يكي از ميوه‌هاي آن از هزار سال زحمت شخصي مثل من بسيار پربها‌تر است. و وقتي مي‌گويد و پاسخ‌هاي روشن و محكم را مي‌شنود دست آخر داد و فرياد راه مي‌اندازد،فحاشي مي‌كند، توهين مي‌كند، هرچه به دهنش مي‌آيد مي‌گويد، سرخود را به اين طرف و آن طرف مي‌زند، هر اتهامي را كه بلد است طرح مي‌كند، تناقض گويي و آشفته گويي مي‌كند، بدون آنكه بداند به اراجيف و پرت و پلاگويي مبتلا مي‌شود، دست آخر وقتي روي سينۀ‌ او را مي‌خوانيم و كارت شناسايي اش را مي‌بينيم متوجه مي‌شويم كه مأموريت او، ضمانت زندگي و حيات اجتماعي او، مزدي كه مي‌گيرد و كلاً همۀ زندگي خفت بار و ننگين او در يك مأموريت خلاصه مي‌شود: هر جا جواهري يافتي آن را زير خاك كن يا در باتلاق بينداز تا كسي آن را نبيند و جذب آن نشود تا بلكه همه جذب خود ما بشوند و جواهرات را از خود ما بخواهند چون ما بايد تنها مغازه‌اي باشيم كه مي‌تواند جواهر عرضه كند، آنهم جواهرات ساخت خودمان نه هيچ كس ديگر. بَدَلي بودنش مهم نيست.بي ارزش بودن اش هم مهم نيست. اين مهم نيست كه با اولين سنگ محك ها، شيشه بودن آن معلوم شود. چيزي كه مهم است اين است كه همه بايد فقط از ما بخرند پس نبايد بگذاريد هيچ جواهرديگري وجود داشته باشد. هر چه بود همه جا شايع كنيد كه اين جواهر نيست، سنگ معمولي يا سنگ خطرناك است و دروغي است. اگر هم خداي ناكرده خداي ناكرده روزي با درخت جواهر برخورد كرديد، هر طور و از هر راهي جوانمردانه يا ناجوانمردانه، راهِ باشرفانه يا بي شرفانه، از هر راهي و با هر دروغي توانستيد آن را از بين ببريد. اگر نتوانستيد از بين اش ببريد لااقل كاري كنيد كه كسي سراغ آن نرود و ديگر كسي آن را نخواند.

وقتي به جملات اين كارت شناسايي دقيق‌تر مي‌شويد اين عبارات را مي‌بينيد:‌ اداره اديان (برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي، فرهنگي و مذهبي). مريدان سعيد اسلامي (امامي). القاعده فرهنگي.

 

منصورون ـ فرزندان ایلیا

پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها -قسمت دوم

پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها – قسمت دوم

 در قسمت پیشین اشاره شد که پیش از دستگیری استاد و شروع برخوردها توسط دایره مذاهب وزارت اطلاعات، ایشان چند جا این موضوع را طرح کرده بودند که هر کاری که حکومت با ایشان و پیروانشان انجام دهد، همان کار را جهان با آنها می کند. با این تفاوت که آنها با دروغ و حقه برخورد می کنند اما جهان با راستی و درستی این برخورد را با آنها خواهد کرد. یکی از کسانی هم که با ایشان در زندان بود، همین مطلب را در فیلم خود تعریف کرد و اشاره می کرد که استاد [ایلیا] در زندان [هم] این حرف را گفته است. در طی آن مدت [و تا پیش از دستگیری مجدد استاد] ردگیری برخی اتفاقات ما را به این سمت می برد که حتماً فلان اتفاق ربطی به موضوع دارد اما چون در صحبت های بعدی، ایشان این مسئله را تأیید نکرده بودند و نظری دربارة آن نداشتند تصمیم گرفتیم در اعلام موضع رسمي، فرض را بر اين بگيريم كه همۀ اين اتفاقات تصادفي يا انعكاس دعاي مردم ايران باشد، با اینکه همان زمان هم مطمئن بودیم که روند این وقایع یک اتفاق طبیعی و واکنش متقابل است و آن را واکنش دوستان خودمان نمی دانستیم اما این دو را در ارتباط با هم می دانستیم که بر طبق همان اصل واکنش جهانی رخ می دهد

بعد از اشاره به این موضوع و انتشار بخش اول این مطلب واکنش هایی از سوی دایره مذاهب داده شد که همگی حاوی تهدید و خط و نشان یا تمسخر و تحقیر بود. با این  حال نگاهی گذرا به وقایع چند ماهه اخیر و ردیابی امتداد وقایع که حتی نیاز به بررسی و گزینش اخبار هم نداشت به ما نشان داد که واکنش ها بسیار روشن تر، واضح تر و دقیق تر و در عین حال شدیدتر و گسترده تر شده اند. ما دوباره با این سوال مواجه شدیم که آیا این تعدد و تقارن های دقیق می تواند اتفاقی و تصادفی باشد؟ با اینکه این موضوع را به دلیل واکنش های استاد که همان عدم تایید و نظر ندادن بود، در حد یک مسئلة ذهنی و درونی محدود کرده بودیم اما این بار و به ویژه پس از دستگیری مجدد استاد آنقدر اتفاقات متعدد، دقیق و واضح بود که نمی توانستیم از ارتباط غیرقابل انکار آنها با هم به سادگی بگذریم. در هر مورد واکنش ها تعدد بالایی داشت و از چند زاویه رخ داده بود. شدت واکنش ها، موازی و تصاعدی بودن پاسخ ها، انعکاس در وسعت جهانی، دقیق، متقارن و منطبق بودن، چند وجهی، دامنه دار و عمیق بودن پیامدها، وقوع در بهترین زمان و مهیب بودن و برخورداری از کیفیت بالا، حیرت انگیز و مبهوت کننده بود. این بار یکی از بزرگترین مراجع تشیع و بزرگان دینی صاحب کرامت (آيت الله العظمي بهجت) فوت کرد و این ضایعه بزرگ و فقدان عظیم درست مصادف شد با تمدید مجدد بازداشت استاد برای ماندن در انفرادی که حبس ایشان را به شش ماه می رساند

اتهامات، انتسابها و تخریبهای گوناگونی به منظور ترور شخصیت استاد، به صور مختلف از جلسات احضار شاگردان گرفته تا رسانه ها طرح شد. بعضی از این انگها و برچسبها عمومی بود و معمولا به دگراندیشان و هر جریان های فکری متفاوت زده می شد اما برخی از آنها اختصاصی و ویژه بود و معمولا سابقه انتساب آن به افراد کمتر دیده می شد چه رسد به اینکه به مسئولان عالی رتبه نظام زده شود اما طی زمانی کوتاه اعضا و حامیان جناح های مختلف در نظام شروع به تخریب و توهین تبلیغاتی کرده و یکدیگر را متهم به استفاده از حربه های تخریبی کردند. انتساب “مدعی دروغین بودن” یکی از آن برچسب های ویژه است که کاملا راهبردی نیز مورد استفاده قرار می گیرد و بارها در مورد استاد تکرار شد. رسانه ها مطالبی را منتشر کردند که برخی چهره های شناخته شده نظام، یکی از مقامات عالی را به عنوان مدعی دروغین امام زمانی متهم و پیش بینی می کردند که بعيد نيست ایشان امر برايش مشتبه شود و خود را امام زمان بداند! برچسبهای ویژه بعدی هم یکی پس از دیگری شنیده شد. حامیان دو تن از نامزدها درباره «دجال» بودن دیگری مطالبی را منتشر کردند و جالب تر آنکه هر دو طرف با اتکا به روایات و نشانه ها این ادعا را طرح می کردند!  «شیطان» بودن استاد یکی دیگر از این برچسبهای عجیب و نامتعارف بود که در حالت معمول بعید به نظر می رسد حتی رقبا هم چنین اتهامی به یکدیگر وارد کنند اما اختلاف نظرهای گروههای مختلف به جایی رسید که حامیان یک جریان در رسانه ها اعلام کردند «هر پوشنده لباس دین» روحانی نیست، بلکه با «تشکیل صفوف، مشخص می‌شود که پیشگامان صف خدا و شیطان» چه کسانی هستند. آنها خود را جز حزب الله و طرف مقابل را حزب شیطان نامیدند که به فرموده خداوند در ظلمات به سر می‌برند! در اتهامات و بهتر بگوییم تهمتهای ریز و درشتی که برای تخریب استاد به کار گرفته می شد اتهام یهودی بودن ایشان هم مدام تکرار می شد. این اتهام مضحک بر پایه عنوان «رام الله»[2] یا نسبت مضحک تر ارتباط با صهیونیستها طرح شده بود. در کوران داغ افشاگری ها مستندات و اخباری در رسانه های داخلی منتشر شد که از یهودی زاده بودن یکی از رهبران یک حزب اصلی و قدیمی خبر می داد که فامیلی خود را تغییر داده است. مدت کوتاهی بعد نیز شنیده شد که یکی از بلندپایه ترین مقامات نظام از خانواده ای یهودی تبار بوده و این موضوع از طریق مدارک سازمان ثبت احوال قابل اثبات است. در حلقه بعدی و در مناظره هایی که میلیونها چشم شاهد آن بود طرفین یکدیگر را به دفاع از دیدگاههای هیتلر و نئونازی ها یا همسویی با اسرائیل و صهیونیسم متهم کردند. همین روال ادامه پیدا کرد و شدت یافت. قوه مجریه طی مدارک مستند و شاهدان موثق به ایجاد فساد سازمان یافته‌ و قوه قضائیه به کوتاهی در رسیدگی به پرونده های مربوطه متهم شد. در حالیکه خیانت و انتساب به ارتباط با خارج مدام توسط حامیان نامزدها مطرح می شد و اتهام براندازی و کودتا را به یکدیگر وارد می کردند، صدها سایت و رسانه خبری در کالبدشکافی این اتهامات مقالات، میزگردها و مصاحبه های متعددی انتشار دادند. وارد کردن اتهام دزدی و پرونده سازی سکه رایج شد و سران نظام از رقمهای هنگفت ناپدید شده، رشوه های دریافت شده و پرونده های فساد مالی علیه هم و در رسانه ملی داد سخن دادند. افشای پرونده های مالی و مشخصات حسابهای شخصی مقامات بلندپایه در اینترنت هم تکه دیگری از این پازل شد. همه مدعیان از چند هزار صفحه سند، از شاهدان معتبر و از فیلمهای مستند گفتند و برخی را منتشر کردند. انتشار هزاران پیامک و ایمیل و جک تخریبی هم که چاشنی این آش زهرآلود بود. فقط در یک خبر اعلام شد که بیش از 5 میلیون سی دی تخریبی علیه یکی از کاندیداها پخش شده است. مقایسه سران نظام با افراد منفور مثل عمروعاص، معاویه، ابوسفیان، هیتلر و حتی ابن‌ ملجم‌ها و قطام‌ها بر سر زبانهای مردم کوچه بازار و گویندگان رسانه ها افتاد. دامنه توهینها و تخریبها به بالاترین مقامات کشیده شد. شعارهای مخرب، آتش زدن عکس ها و انتشار کاریکاتورهای موهن، دادن لقب هایی همچون فاشیسم اسلامی، خونخوار، فتنه گر و گشتاپوی اسلامی و… باعث شد در بهت و حیرت افکار عمومی ایران و جهان، بزرگان نظام از هر جناحی يكي پس از ديگري مورد اتهام و بي احترامي قرار گيرند، آن هم نه از طرف بیگانگان که از طرف خودی ها و هم دوشان خودشان. نیتها و عقاید اصلی زیر سوال رفت و به جای سوابق خدمتگزاری و ارزش های انقلاب صحبت از مافیای هفت‌سرِ ثروت اندوخته از بیت‌المال، انحراف، قدرت طلبی و فساد رونق گرفت. دامنه این وضع به جامعه نیز کشیده شد؛ رئيس دولت اصلاحات تحقير ملت را بزرگترين بداخلاقی دانست و خس و خاشاک خواندن مردم سیلی از اعتراضات مردمی را در پی داشت که به دنبال آن اعتراض هنرمندان نیز در قالب ترانه و موسیقی و طومار و… به آن اضافه شد. وضعیت تا جایی بحرانی شد که یکی از مراجع بزرگ نسبت به فروپاشی اخلاقی هشدار جدی داد و دیگران از این شرایط به عنوان مرگ اخلاق یاد کردند و این اقدامات را غیردینی، غیراخلاقی و غیرقانونی شمردند. اتهام فساد، فرقه سازی، بدعت و براندازی همچون بارانهای اسیدی ویرانگر بر شخصیتهای عالی نظام بارید و سیلی ویرانگر جاری شد که برای ترمیم زخم هایش شاید سالها وقت و هزینه لازم باشد. انگ زدن ها تنها به بی اعتباری خود افراد نینجامید و طبق نظر تحلیلگران به فاش کردن اسرار حکومتی، بی اعتباری نظام و بی اعتمادی ملت منجر شد. کارشناسان امر هشدار دادند که بدون كنكاش در نيت آقایان و بدون قضاوت در مورد درستی یا نادرستی این ادعاها، براي همه زنگ خطري جدی به صدا درآمده است. طبق گفته تحلیل گران چنین القا و برداشت شد که قانون گريزي، مال اندوزي،  عافيت طلبي، خود تفسيري، و استفاده ابزاري از آرمان هاي انقلاب اسلامي شيوه متعارف چنان چهره ها و كارگزاراني بوده است. و دلسوزان هشدار دادند که اگر چنين باوري در ذهن مردم باقي بماند و رنگ حقيقت بدان ممزوج گردد، بناي اعتماد به كارگزاران نظام را فرو خواهد ريخت. این اتهامات و انتسابات درست یا غلط با سند یا بی مدرک تنها طرحشان کافی بود تا این تصویر را از  ایران و نظام حکومتی آن در اذهان ایجاد کند. حاکمان شبیه به چوپانان گله ای بودند که ناگهان رنگ عوض کرده  و یکدیگر را به گرگ و چپاولگر بودن متهم می کردند و میان درگیری ها اسنادی از صدمه های جبران ناپذیری که به گوسفندان وارد کرده بودند را افشا می نمودند… حقیقتی هولناک و تلخ که ناجیان و خدمتگزاران ملت را به شیاد، شیطان، مافیا و فساد مجسم بدل می کرد

در پروژه ترور شخصیت استاد قوای رسانه ای دولتی با بهرگیری از توان قابل توجه خود به حملات بی امان طی 3 سال ترور فرهنگی-اجتماعی استاد و جمعیت پرداختند. شب اول دستگیری استاد ایلیا مصادف شد با راه اندازی شبکه بی بی سی فارسی که بعد از چند ماه به یکی از اصلی ترین پوشش دهنده های وقایع ایران بدل شد. هم زمان تعداد زیادی از رسانه های خارجی به نقد و انعکاس های خبری جهت دار پرداختند و با صرف هزینه های بالا و افزایش ساعات و تعداد برنامه های مرتبط با ایران به جنگ رسانه ای پرحجمی علیه نظام ایران دست زدند. از نظر ما این وقایع به هم ارتباط مستقیمی داشت و پاسخی طبیعی اما متقابل محسوب می شد که ارتباطی هم با برنامه های حامیان و مدافعان استاد نداشت و از طرف هیچکدام از گروههای حمایتی نبود. این پاسخ متقابلِ خود به خودی از زاویه دیگری هم رخ داد. در پروژه تخریب شخصیت استاد رسانه های شاخصی بودند که نقش های اصلی را بازی کردند. تخریب بنیادی و کوبنده این رسانه ها که به بی اعتباری آنها می رسید آن هم در یک زمان کوتاه در مورد چند رسانه بزرگ دولتی تقریبا سابقه نداشت. افشاگری ها علیه روزنامه کیهان یکی از هدفگیری های دقیق بود. روزنامه ای که به دلیل حضور نماینده رهبری تا سالها قبل مورد حملات جدی قرار نگرفته نبود ناگهان به شکل بی سابقه ای به تحریف، توهین، هتك حرمت مراجع عظام تقليد و روشنفكران برجسته ديني و مديران خادم ملت و جعل و… متهم شد و بنگاه دروغ پراكني و پايگاه ترويج خشونت، تفرقه و فرقه‌گرايي نام گرفت. مدیر مسئول آن دوست سعيد امامي و دارای سوابق ضدانقلابی و شبیه به خوارج لقب گرفت که اقدام به پرونده سازی علیه افراد می کند. جریان مستقل دیگری از اقدامات تخريبي كيهان به شدت انتقاد کرد و با اشاره به روند نامناسب كيهان در وارونه کردن واقعيت‌ها تهديد نمود، چنانچه كيهان اين رويه را تغيير ندهد، ناچار  برخي اسناد را كه در دل صندوقچه تاريخ نگه داشته است، بيرون آورده و  منتشر مي‌نمايند. رسانه بعدی رسانه ملی یعنی صدا و سیما بود که مورد انتقادات متعدد قرار گرفت. حتی افراد بی طرف هم از عملکرد آن شدیدا انتقاد کردند و رفتار صدا و سیما را هیزم‏کشی آتش و یکسویه و گزینشی تعبیر کردند و به آن عنوان کیهان صوتی و تصویری دادند! خبرگزاری فارس هم از رسانه های پیشتاز در تخریب استاد بود. طی این مدت تعداد گافها و اخبار جعلی این خبرگزاری دولتی به جایی رسید که گزارش شد دروغهای خبرگزاری فارس صدای دفتر رهبری را هم در آورد. مطالب این خبرگزاری با اطلاعیه های پشت سر هم که تاکید داشتند این اخبار ضمن آن که منبع معتبر و مشخصی ندارد از اساس کذب است و اقدامی غیراخلاقی و مغرضانه می‌باشد، قویاً و صریحاً تکذیب و بی اعتبار می شد. مقامات عالی قضایی هم از جعل اخبار توسط این خبرگزاری ابراز شگفتی کردند و از این‌که افرادی به خود اجازه تشکیل پرونده و صدور حکم و جعل از طرف دستگاه قضایی را می‌دهند اظهار تعجب نمودند. این روند تا آنجا ادامه یافت که مجمع تشخيص مصلحت در واكنش به اخبار كذب رسانه هاي دولت، هشدار داد که موضوعات مهم و اساسی مانند مذاکرات هسته‌ای دستمایی بازی تبلیغاتی شده و برای دفاع از منافع ملی کشور مجبور به افشاگری و چاپ اسنادی است که حقایق را روشن خواهد کرد و مردم در خواهند یافت که چه هزینه‌ای را بابت بی‌کفایتی‌های برخی مسوولان در سال‌های اخیر پرداخته‌اند. بارها اعلام شد که طی روزهای بحرانی صدا و سیما، خبرگزاری های دولتی، برخی روزنامه های دولتی و سایت های اینترنتی وابسته به دولت و روزنامه کیهان، بخش عمده ای از فضای خود را به وارونه جلوه دادن آنچه قبل، حین و پس از برگزاری دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران رخ داد، اختصاص داده اند. آنها متهم شدند که با اتکاء به امکاناتی که متعلق به عموم مردم است در راستای منافع گروهی خود بی پروا به دروغ گویی و پرونده سازی برای دیگران و پنهان کاری ادامه می دهند

اما همه پروژه تخریب استاد در رسانه های عمومی رخ نداد و بخشی از آن نیز توسط بولتنها طراحی و اجرا شد. اعتراض به اخبار خلاف واقع منتشره در این بولتنها بالا گرفت و این نوع بولتن سازی به شیوه سعید امامی منتسب شد. کار بولتن ها به رسانه ها و افکار عمومی رسید و سیل شب نامه های تخریبی در خیابانها به راه افتاد. بولتن سازان حضورشان در عرصه رسانه را آشکار کردند و بسیاری از خبرها و گزارش ها رنگ و بوی بولتنهای محرمانه را گرفت. برای یک اتفاق روشن و ساده تئوری های عجیب امنیتی  طرح شد و اتهامات مختلف وارد کردن و سناریوهای دور از ذهن ساختن هر روز از طرف یک رسانه اجرا شد و فضا را متشنج تر ساخت. این اقدامات برای جهان هم شوک آور بود

یکی دیگر از برنامه های پرفشار دایره مذهب علیه استاد سوءاستفاده از خانواده ها به شکل های مختلف و برای استفاده ابزاری بود. استفاده از آنها به عنوان شاکی خصوصی، فشار و اجبار برای اعتراف علیه استاد، گروگان گیری اعضا و تهدید به بازداشت آنها و توهین و دستگیری و تحت فشار قرار دادن و تخریب شخصیت و …. طی چند ماه و به شکلی حیرت انگیز به میان کشیده شدن پای خانواده های مقامات در زوایای گوناگون جلب توجه می کرد. پسر یکی از روحانیون ارشد و خویشاوند نزدیک رئیس جمهور نه تنها به ابراز عقیده مخالف دست زدند بلکه با اسناد و مدارک و شواهد به افشاگری علیه آنها و سایرین پرداختند. در واقعه ای دیگر فرزندان مقامات چند جناح با عنوان آقازاده ها به فساد مالی گسترده متهم شدند و این اتهامات در رسانه ملی طرح شد. در اقدامی بی سابقه همسر یکی از کاندیداها مورد هجوم تبلیغات سیاه به شکل گسترده قرار گرفت و علاوه بر زیر سوال رفتن مدرک تحصیلی و سوابق کاری، تصاویر خصوصی وی نیز منتشر شد. دختر و نوه یکی از مقامات عالی نظام طی تجمعات بازداشت شدند و فرزند عالی ترین مقام نظام به راهبرد پشت پرده خشونتها متهم شد. آیا این رخدادها هم بی ارتباط بودند یا از ارتباط معنایی عمیق و دقیقی خبر می دادند؟

یکی دیگر از مانع تراشی های جدی اداره ادیان در روند برنامه های حمایتی و دفاعی شاگردان استاد در شبکه اینترنت، مسدود کردن وبلاگها یا هک کردن سایتهای مربوطه بود. در مدت چندماهی که از بازداشت دوم استاد و شاگردانشان می گذشت حجم اخبار مربوط به فیلتر یا هک شدن تعداد بالایی از سایتهای خبری زیاد شد. حمله هکرها به سایت “گرداب” كه بيش از 500 بار مورد انواع حملات هک قرار گرفت یک نمونه بود. خبرگزاری ها گزارش کردند که یک ديتاسنتر آمریکایی، سرورهايي را که بیش از هشتاد سایت ایرانی با موضوعات اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و خبری بر آنها قرار داشت، بدون هشدار پیشین از دسترس خارج کرد. ریاست  سازمان صدا و سیما صراحتا از جنگ سایبری خبر داد. فیلتر شدن بسیاری از سایتهای خبری یا پربیننده همچون فیس بوک و یوتیوب نیز خبرساز شد. علاوه بر این قطع تلفن و خطوط اینترنت و پیامک ها به شکل بی سابقه ای انجام شد تا جایی که به میلیادرها تومان خسارت و حتی مورد سوال قرار گرفتن مسئولان مربوطه رسید. فیلتراسیون شدید اینترنت با واکنش های مختلف روبرو شد. رئیس و مدیر اجرایی شرکت «گوگل» با انتقاد از محدودیت های رسانه ای پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران تهدید کرد: “اگر مقامات ایران از مسدود کردن کانال های ارتباطی از جمله پایگاه های اینترنتی دست نکشند مسوولیت و عواقب این کار با آنها خواهد بود!” و حتی سنای امریکا لایحه کمک به مردم ایران برای دریافت و ارسال اطلاعات و برای گریز از سانسور دولت و کنترل آن لاین و سایر محدودیتها را در دست بررسی قرار داد. شبکه های فارسی زبان منتقد را از حمایت مالی بیش تری برخوردار کرد و اعتبارات و امکانات بیشتری در اختیارشان گذاشت. از طرف دیگر اقدامات دستگاههای امنیتی برای استفاده از تکنولوژی سیاه به منظور رصد و کنترل تلفن، تلفن همراه، و اینترنت مردم افشا شد. تا آن زمان فقط حدس زده می شد که دستگاه امنیتی ایران قادر است تلفن ها و ایمیل های مردم را کنترل کند، اما افشای این خبر تصریح می کرد که با استفاده از تکنیک خریداری شده می توان به همه ی مکالمات تلفنی گوش کرده و ایمیل های مردم را کنترل کرد. افشای کنترل شدید و تجسس غیرقانونی در احوال افراد و حتی احتمال این خبر هم ارمغانی دیگر با خود داشت. نوعی از ناامنی روانی  و تهدید حریم شخصی که اعضای ال یاسین بیش از دو سال بود آن را تجربه می کردند. اما این ناامنی تنها به افراد و حوزه های شخصی ختم نشد. ناامنی ها با انفجار در حسینیه شیراز آغاز شد، دامنه آن به انتخابات کشید و بمب گذاریها ادامه یافت. ایجاد ارعاب با بحث ترور آقای خاتمی که از سوی روزنامه کیهان طرح شد، طرح تئوری هایی مبنی بر احتمال ترور رئیس جمهور و شایعه انتشار فتوای ترور دو تن از کاندیداها توسط یکی از مراجع قم با تصاویر کشتار مردم و جهانی شدن تصویر یکی از کشته شدگان همراه شد و جوی پرالتهاب و تنش را رقم زد. طی دو سال گذشته اخبار متعددی از شکنجه های استاد در زندان شنیده شد که دایره مذاهب همه را انکار می کرد. همزمان با دستگیری استاد ایلیا اعتراف فرمانده نیروی انتظامی به وجود رفتارهای نادرست در پلیس منتشر شد که به وجود اشکال اساسی در ساختارها اشاره داشت. چند ماه بعد رویدادهای پس از انتخابات چهره خیابانهای ایران را تغییر داد. رسانه های داخلی و خارجی از عمق برخوردهای غیرانسانی با بازداشت شدگان به روایت شاهدان گزارش دادند و مسئولان رده های مختلف هشدار دادند که خشونت می تواند بهانه ایجاد “فضای رعب آور و امنیتی کردن کشور” را بدهد. رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد از دیدن تصاویر خشونتها که از ایران به سراسر جهان مخابره می شود، عمیقا متاثر شده و طی بیانیه ای رسمی از دولت ايران خواست تا اقدامات «خشن و ناعادلانه» عليه معترضان به نتيجه انتخابات رياست جمهورى را متوقف كند و وزیر امور خارجه ایتالیا گفت بشدت از دیدن تصاویر کشته شدن جوانان در ایران تکان خورده است. سران سایر کشورها نیز هر کدام به نحوی در برابر این وضع واکنش نشان دادند. حمله به  مردم در خیابانها و جلوی چشم میلیونها نفر رخ می داد و لحظه به لحظه توسط رسانه های بین المللی گزارش می شد. نیروهای انتظامی و امنیتی به سواستفاده از موقعیت و سنگر گرفتن در پشت نام قانون متهم شدند و منتقدان اعلام کردند خود آن کسانی که مسئول حفظ امنیت هستند مردم را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند

پس از دستگیری های گسترده مجموعه ای از مسئولان و سران احزاب مختلف و درست در زمانی که احتمال تهیه و انتشار فیلمهای مونتاژ و اجباری اعترافات در مورد استاد ایلیا و شاگردان زندانی ایشان به بالاترین حد رسید، اعترافات تلویزیونی به موضوع محوری رسانه ها و گفتگوها بدل شد. ناگهان و طی یک زمان فشرده حجم بالایی از برنامه های شبکه ها و رسانه ها وکارشناسان به شکل متمرکز به فیلمهای اعتراف پرداخت تا جایی که حتی عفو بین الملل در مورد آن بیانیه صادر کرد، چند حزب سیاسی و رسانه معتبر به شکل رسمی نسبت به پیامدهای «پروژه اعتراف گیری» هشدار دادند و تصریح کردند هرگونه اعترافی که در زندان، تحت فشار از بازداشت شدگان گرفته شود قانونی و قابل استناد نبوده و اين شيوه نخ نما شده است. اندکی بعد خبر اعترافات تکان دهنده سران یکی از جناح های شاخص منتشر شد که عبارت «اعترافات اشک آلود» در آن قابل تامل بود. مشروح اعترافات نماینده چند رسانه بزرگ خارجی در ایران در مورد محرز بودن جاسوسي خبرنگاران خارجي نیز در حالی منتشر شد که رکسانا صابری که با همین اتهام دستگیر شده بود پس از خروج از ایران طی کنفرانس های خبری به افشای موضوع اعترافات اجباری می پرداخت. امام جمعه موقت تهران (آقای جنتی) از پخش احتمالي اعترافات بازداشت شدگان تحولات اخير خبر داد و همزمان یکی از مراجع بلندپایه قم (آیت الله صانعی) اعلام نمود که بر همه واضح است اين اعترافات حداقل به علت زنداني بودن متهمين و شرايط خاص آنها از نظر شرعي، قانوني و عقلائي هيچ گونه ارزشي نداشته و ندارد. طی این مدت انواعی از فیلمهای تخریبی مستند یا مونتاژی نیز علیه مقامات نظام منتشر شد. طی یکی از این مستندات صحنه هایی از پا بوسی مقام رهبری توسط یکی از فقهای قم منتشر شد. پس از این رخداد علاوه بر اینکه شخص مربوطه صحت فیلم را مورد تایید قرار داد با وجود انتقادات و اعتراضهای مختلف از طرف دیگران، اعلام نمود که این اقدام عین توحید است. یکی از مقامات در حالی که تصریح می کرد فيلم منتشر شده او مونتاژ است ياد‌آور شد نبايد فراموش کنيم که همواره کيد و توطئه‌ها به خود کساني که اين توطئه‌ها را ترتيب داده‌اند، باز مي‌گردد. طی مدت زندان استاد ایلیا علاوه بر مونتاژ فیلم، خبر جعل خط ایشان هم رسیده بود. پخش گسترده یک دستخط نسبت داده شده به یکی از فرماندهان سپاه و نماینده ولی فقیه در سپاه در شبکه اینترنت، به متشنج کردن فضا انجامید و جناح مقابل به استفاده از  تاكتيك جعل سند متهم شد. اخبار جعل و تقلب و شبهه دار بودن اقدامات و سوابق طی چند هفته به اوج خود رسید

جالب بود که یکی از اصلی ترین محورهای تخریبی دایره مذاهب علیه استاد اثبات دروغ بودن ادعاهای ایشان بود و با اینکه استاد بارها اعلام کردند اگر یک دروغ نشان دهید همه را می پذیرم اما خبری از اثبات این اتهام نشد. ناگهان و در اوج وقایع، محوری ترین اتهام جناح ها و گروهها به یکدیگر دروغگویی شد. دروغگویی نسبتی بود که به کرات و با صراحت از سوی برخی از کاندیداها به یکدیگر داده شد. حتی چنین رویه‌ای در مناظره‌های تلویزیونی و نطق‌های انتخاباتی در مقابل دیدگان ده‌ها میلیون بیننده تکرار شد تا به قول یک نویسنده تحلیلگر این واژه در کنار واژه‌هایی همچون دولت دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، رمال، عبوس، هتاک و… وارد ادبیات سیاسی ایران شود. یکی به تمسخر از مباح شدن دروغگویی در یکی از قوا می گفت و دیگری از عبارت دروغ گفتن جز واجبات دولت شده است، استفاده می کرد. هر جریانی سعی می کرد ثابت کند جریان مقابل دروغگوست و به مردم، رهبری و جهان دروغ گفته است. در این میان بازیچه کردن آمارها و بی اعتبار کردن مراکز آماردهی نیز قسمتی دیگر از ماجرا بود و اطلاعات و آمار رسمي را به دستمايه اي براي طنز و شوخي هاي مردمي بدل كرد. احساس خطر تا جایی رفت که دلسوزان نظام با تاکيد بر اينکه بايد اخلاق در ميان مسوولان کشور وجود داشته باشد اعلام کردند که دروغ يک مسوول بسيار بد است و آثار زيانباری دارد؛ زيرا حکومت ما دينی است و دروغ مسوولان به دين سرايت پيدا می‌کند. متاسفانه این هشدارها یا دیر داده شد یا جدی گرفته نشد چرا که هدف بعدی حملات، دین و مقدسات بود

انحراف و بدعت در دین و توهین به مقدسات از اتهامات جدی وارد به استاد بود که از طرف متولیان تفتیش عقاید وارد می شد. در وانفسای جریان انتخابات رقبا یکدیگر را متهم به سوءاستفاده از دین و توهین به مقدسات و قرآن بر سر نیزه کردن نمودند. جریانهای فکری مختلف و حتی متضاد از خطر نفوذ تحجر و مقدس‌مآبی در لایه‌های اجتماعی گفتند و بی محابا اعلام عمومی می کردند که یک جای دینداری و مسلمانی ما می‌لنگد و کار به جایی رسیده که امروز هر مسلمان هوشیاری از خود می‌پرسد که به راستی حق کجاست و نزد کدام گروه؟! یا سوالاتی از این دست که اگر در زمان حضرت امیر (ع) بودیم در کدام صف می‌ایستادیم؟ تحلیل گران و صاحبنظران از دو اسلام گفتند؛ اسلام خشونت طلب و اسلام حقیقی و اعلام کردند اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجی‌گری جداست. هشدار داده شد که اسلام آن پوستین وارونه‌ای نیست که برخی پوشیده‌اند. هر جناحی متهم شد به اینکه هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره میکند. عده ای از خطر استحاله انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمی‌پسندد گفتند و برخی دردمندانه نالیدند که چرا  جمعی به بهانه حراست از اسلامیت نظام و به نام دین، دینداران را بی دین نامیدند و از تولد و حیاتِ التقاط و تحجر و قربانی شدن ملت و ارزش ها در پای آنها گفته شد و نوشته شد. اقدامات برخی متولیان دین و روحانیون نیز بسیار شوک کننده بود. یکی از مراجع همکاری با دولت را حرام اعلام کرد و آیت ا… برجرودی در اعتراض به شرایطش خود را خلع لباس نمود، یکی از کاندیداهای روحانی تهدید به این اقدام کرد و خبر رسید که یکی از مقامات روحانی در دولت پیشین که در زندان به خلع لباس تهدید شده از آن استقبال هم کرده است!!

از خارج از ایران هم تیرها و تبرهایی بر درخت ایدئولوژی اسلامی نظام پرتاب می شد. نخست وزير کانادا ايدئولوژي ايران را شيطاني دانست و یکی از مقامات سیاسی-روحانی مسلمان در عراق هم به اظهار نظر در رسانه ها پرداخته و با اشاره به شرایط ایران اعلام کرد که نباید با سوءاستفاده از دین به قدرت رسید زیرا در صورت اداره نادرست، ضربات به اسلام و روحانیت می‌خورد. این حرفها از صدها رسانه داخلی و خارجی پخش می شد. آنها می گفتند و میلیونها نفر در ایران و سایر جهان این حرفها را می شنیدند. این وقایع در طول عمر انقلاب بی سابقه و حتی می توان گفت غیرقابل پیش بینی بود. بهت آور، تامل برانگیز و شوک کننده بودن این وقایع برای کشوری که در طول سی سال گذشته فراز و نشیبهای زیادی را تجربه کرده نشان از شدت بالای این ضربات داشت

یکی دیگر از اهداف اصلی از اقدامات اداره از تهاجمات مختلف، انحلال جمعیت و لغو فعالیتها بود. با وجود قانونی بودن قالبها و فعالیتها هر کاری برای انحلال جمعیت صورت می گرفت. یکی از روش ها نیز ایجاد تفرقه بود. همان زمان صحبت از جریان نفاق در جامعه هم شدت گرفت. اخبار حاکی از اختلاف نظرهای شدید و جدی بین مسئولین بود، هر جریانی دیگری را متهم به نفاق نمود و همینها عواملی شد برای شکاف بین مردم و نظام. تا جایی که یکی از دولتمردان اعتراف کرد وقتی بحث آشتی ملی مطرح می‌شود حکایت از این می‌کند که در جامعه اتفاقی افتاده و اگر نگوییم خصومت ملی، قهر و شکاف ملی ایجاد شده است. عده ای دیگر اعلام نگرانی کردند که با وجود گرایشات مختلف سیاسی و مذهبی با نگرانی و اندوه، از دست رفتن وفاق ملی ملت‌مان را نظاره می‌کنند. از عواملی چون تفرقه و ناامیدی که کشور را تهدید می کرد گفتند و هشدار دادند که نتیجه‌ی ناخواسته‌ی اختلاف‌ها فروپاشی و ایجاد شکاف‌های عمیق اجتماعی است. در طی چند ماه گذشته تحلیل گران به بیانهای مختلف اعلام کردند آنچه در این روزها رخ داد اصل نظام جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و این چیزی نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذاشت. برخی پیش بینی کردند که سرکوب مردم به سرنگونی نظام منجر می شود و بعضی از خدشه جدی وارد شدن به مفهوم جمهوریت دم زدند. بعضی درخواست داشتند که بدبینی و شک و شبهه مردم بر طرف شود چرا که در غیر این صورت موجب بی اعتمادی بیش از پیش مردم به حاکمیت شده و مشروعیت نظام و منتخب آن زیر سئوال رفته و اعتبار آن مخدوش خواهد شد .اکثریت مراجع عظام تقلید (به غیر از آیت‌الله نوری همدانی) نیز از ارسال پیام تبریک برای آقای احمدی‌نژاد خودداری کردند

و در زمان کوتاهی چهره نظام و وجهه آن در عرصه بین الملل نیز به شدت خدشه دار شد. رسانه های خارجی این سوال را طرح کردند که در صورت نادیده گرفته شدن اعتراض های مردمی در ایران به نتیجه انتخابات، دولت آینده نزد مجامع بین المللی از چه اعتباری برخوردار خواهد بود؟ سازمانهای حقوق بشری اعلام کردند دولت ایران بر اساس قوانین حقوق بین الملل، مسئولیت دارد کسانی را که دست به کشتار و شکنجه زدند محاکمه کند و اگر این کار را نکند امکان محاکمه آنان وجود دارد و مشروعیت دولت ایران نیز زیر سئوال خواهد رفت. رئیس جمهور امریکا اظهار کرد که «پرسش های بزرگی» درباره مشروعیت انتخابات در ایران وجود دارد. همین وقایع باعث تیره تر شدن روابط ایران با اتحادیه اروپا شد تا جایی که موضوع اخراج برخی سفرای اروپایی جدی تر شد. از آن طرف احتمال فراخواندن سفراى اروپايى از تهران قوت گرفت. تا هفته ها بعد از اعلام نتایج، سران و دولت‌های 181 کشور از ارسال پیام تبریک به رئیس دولت خودداری کردند. آمریکا دعوت از دیپلمات‌های ایرانی برای شرکت در مراسم سالروز استقلال‌ این کشور را پس گرفت و زیر سوال رفتن مشروعیت و اعتراضات بین المللی به جایی رسید که دبیرکل سازمان ملل اعلام کرد تهران باید فورا به سرکوب معترضان در ایران پایان دهد. بسیاری از فعالین حقوق بشر در ایران و جهان اعلام کردند زمان ارجاع پرونده جمهوری اسلامی در زمینه نقض حقوق بشر به شورای امنیت سازمان ملل متحد فرا رسیده است. وكيل مدافع گروه‌های اسلامی مصر، به دليل عدم مشروعيت محمود احمدی‌نژاد در اعلام پيروزی و اهانت به صحابه پيامبر در جريان مبارزات انتخاباتی‌اش به دادستانی كل مصر شكايت کرد. یک مقام قضایی سابق در دادگاه لاهه اعلام کرد که خواستار رسیدگی نهادهای بین المللی به سرکوب مردم ایران است و ادعا کرد که تعدادی از وکلای  دادگاههای مربوط به جنایت علیه بشریت، در این مورد اعلام آمادگی نموده و به زودی گزارش تهیه شده و تسلیم دادگاه بین المللی لاهه و شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهد شد. درخواست صدور حکم بازداشت بین المللی برای مقامات ارشد نظام در گردهمایی های متعدد ایرانیان مقیم خارج از کشور اعلام شد و با تظاهرات جهانی در اعتراض به سرکوب مردم ایران همراه گشت. در سطح بین الملل اقدامات عملی دیگری نیز علیه ایران تشدید شد. خبرگزاریهای معتبر جهانی از توافق پشت پرده اسرائیل با عربستان برای استفاده از آسمان این کشور برای حمله به ایران خبر دادند و مقامات امریکا تلویحا به اسرائیل برای حمله به ایران چراغ سبز نشان دادند. رسانه های خارجی اعلام کردند شرایط ایران کشورهای غربی را بر آن داشته تا به فکر تحریم‌های جدیدی بیافتند و به عنوان نمونه تحریم صادرات بنزین به ایران را اجرا نمایند. اقدام دیگر توقیف يک ميليارد و ۶۰۰ ميليون دلار از اموال ايران در بریتانیا بود. این وضعیت در شرایطی رخ می داد که برگزاری دادگاه و احتمال دادن احکام سنگین برای استاد ایلیا و شاگردان نزدیک ایشان قوت گرفته بود و شاکی سازی دروغین و جهت دهی به دادگاه  و گرفتن حکم های سنگین با مدرک سازی از تهدیدات مکرر بازجویان بود

سوالات و درخواستها و مطالبات پس از این وقایع نیز جای تامل داشت. اینکه چرا هر گره سهلی را با دندان‌های امنیتی باز می‌کنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه،‌ هرکسی را از دایره خود‌ی‌های‌مان دور می‌کنیم؟ مخالفت با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت و بیزاری از نفرت‌پراکنی و پرونده‌سازی، توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها، فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل، ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از  قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر و توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور، صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و آزادی همه دستگیرشدگان سوالات و درخواستهایی بود که در طول چند سال گذشته مکررا از جانب ال یاسین طرح شده بود. به نظر می رسید حالا از حنجره مردم و جریانهای فکری مختلف به گوش می رسید. انگار آنچه ما تجربه کرده بودیم دامن همه را گرفته بود

کمی پس از این وقایع اعلام خطرها و ارائه راه های برون رفت از بحران و زلزله های بعدی آغاز شد. یک روزنامه خارجی نوشت دوران سختی با مشكلات و معضلات فراوان داخلى و خارجى پيش روى دولت قرار دارد. رييس موساد اعلام کرد شرایط فعلی موجب خواهد شد اسرائيل بتواند آسان‌تر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند. کارشناسان مختلف از خطر عظیمی که در پیش است گفتند و هشدار دادند که اعتماد مردم لطمات جدی دیده است. به مرور هشدارها رنگ و بویی دیگر گرفتند و جریانهای ناهمسو از دیدگاهی مشترک دم زدند. یکی از مراجع وابسته به اصولگرایان گفت: مردودشدن صاحبان قدرت و عزت در امتحان الهي، سقوط آنها از فراز قله به ته دره را در پي دارد. او بااشاره به عوامفريبي برخي افراد در تبليغات انتخابات گفت: اگر هفتادميليون نفر را فريب دهيد، خدا را نمي‌توانيد فريب دهيد و بايد توجه داشته باشيد كه با خدا يك رو باشيد. خداي متعال انسانها را رها نكرده، پاداش و كيفر فقط براي عالم آخرت نيست و بخشي از آن در اين عالم ظهور پيدا مي‌كند. و همزمان جناح مقابل نیز راه حل های مشابهی ارائه می داد که باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمی‌تابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخ‌های بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است…به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم می‌خواهیم ایمان‌های مذهبی‌شان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته می‌شود؟…به خرد بازگردیم… .به قانون بازگردیم؛ به قوانینی که خود وضع کرده‌ایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند. بی طرفان نیز اذعان داشتند بدون شك اگر روال قبلی ادامه یابد ناكجا آباد ديگري در انتظار نظام خواهد بود و دیگری در اقدامی نمادین خداوند را برای داوری و ختم این وضعیت به زمین دعوت می کرد. یکی از روحانیون همسو با جناح اصولگرا نیز خاطرنشان كرد اين آشوب‌ها نشان از قدرت خداست كه مي‌خواهد بگويد من مي‌خواهم ماهيت انسان‌ها را به شما نشان دهم و روحانی دیگری با بيان اينكه در هفته‌هاي اخير غيبت، دروغ، تهمت، فحاشي و بدزباني در كنار خسارات مالي و جاني فراوان، رخ داد اظهار داشت كساني كه در اين موارد مقصر بوده‌اند و مرتكب آنها شده‌اند در ماه رجب و رمضان توبه كنند و واي به حال آنها اگر با اين گناهان وارد قيامت شوند. دیگری اعلام می کرد که یکی از بزرگترین برکات انتخابات این دوره آزمون و محک خوردن دینداری است و اینکه کدام گونه مسلمانی پذیرفته است؟ و آيت‌الله جوادی آملی بهترين راه نجات از شرايط فعلی را تقوا توصيف کردند و بخشی از اختلافات در جامعه را مصداق عذاب الهی دانستند که در صورت بيراهه رفتن، جامعه دچار آن می‌شود و تنها راه‌حل آن، انابه است، نه قانون و گاه همين قانون منشأ اختلاف است. اگر اين اختلاف باشد، جز با ناله شب و روز و دعا حل نمی‌شود. گروهی از نخبگان نیز تنها راه حل براي خروج از بحران فعلي، بازگشت به صداقت و عدالت، پرهيز از دروغ، آزادي فوري بازداشت شدگان اخير و احقاق حقوق قانوني ملت دانستند که جز اين راه به گواه تاريخ و وعده هاي حق الهي، به مقصود نرسيده و پايان خوشي را براي رهپويان آن به همراه ندارد. این دیدگاهها به شدت جای تامل داشت

کمی بعد، غبار غلیظ و سنگینی طی بیش از 7 روز سراسر ایران را پوشاند به نحوی که آلودگی تا 21 برابر حد بحرانی در شهرهای مختلف گزارش شد، باعث لغو پروازها گردید و تقریبا 5 روز ایران را به حالت نیمه تعطیل در آورد. این شرایط در حدی بحرانی بود که نیروهای هلال احمر اقدام به توزیع ماسک و وسائل کمک تنفسی کردند و از مردم خواسته شد تا حد امکان از رفت و آمد در سطح شهر خودداری کنند. آیا این اتفاق که برخی از آن به عنوان پدیده ای غیرطبیعی و عذاب گونه یاد کردند ارتباطی با مشکلات حاد تنفسی که به دلیل شرایط نگهداری در زندان برای استاد ایجاد شده است دارد؟

….

چند بار طی این مدت استاد اشاره کردند که به دلیل حملات و تهاجمات گسترده مجبور شدم همه چيز را ماندگار و جاودانه كنم. حالا براي زندان، دادگاه، اعدام و هر چيز ديگري آماده ام چون مطمئنم خداوند، همة جهان، همة تاريخ، صدها شبكة ماهواره اي و صدها رسانة قدرتمند، همة رهبران و مردم جهان امروز و فردا از اين خدمتگزار خداوند دفاع خواهند كرد… شگفت انگیز بود که صدای این دفاعیات را به این سرعت و با کیفیتی چند صد برابر و گستردگی جهانی از زبان دیگران می شنیدیم. ما مطمئن بودیم که این اقدامات طی تلاش ها و برنامه های حامیان استاد رخ نمی داد و بسیاری از مجریان این برنامه های همسو حتی ما را نمی شناختند و از مسائل ما هم بی اطلاع بودند اما به شکلی بسیار راهبردی، در بهترین زمان ها و به مستقیم ترین وجهی این برنامه ها را اجرا می کردند. هم صدایی و همسویی جریانهای مختلف و بی ارتباط به هم که همگی بی ارتباط به جمعیت و استاد هم بودند  نشان می داد که انگار هر صدا و هشدار و اقدامی به پژواکی در کوه ها بدل شده بود و به همراه خود نه انعکاس صدا که بهمن ها و زلزله هایی به همراه آورده بود

اما در کنار و یا بهتر است بگوییم در امتداد این موضوع مسئله دیگری هم ذهن ما را به خود مشغول می کند. هرازگاهی که اخبار و گزارشاتی از شکنجه ها، نحوه رفتارهای تحقیرآمیز بازجویان و فشارهای روانی و تهدیدات شدید ایشان و اعضای خانواده یا شاگردان را می شنویم، از فشار برای انکار، شرایط زندان و همراه بودن ایشان با موشها و گذراندن بیش از یکسال (دو دوره 6 ماهه) در زندان انفرادی که هر یک روز ان معادل ده روز زندان عمومی محسوب می شود، وضعیت وخیم جسمی و…. از خود می پرسیم جهان چگونه به این رفتارها پاسخ خواهد داد؟

استاد چند بار در مورد پیامد اقدامات و تهاجمات به نکته خاصی اشاره کردند و در مورد تهاجمات مختلف دایره مذاهب می گفتند که این اقدامات یعنی «تا قرنها زلزله» مثلا در موضوع ضبط و سواستفاده از فیلم اعتراف که بازجویان به آن عنوان “چک سفید به نظام” می دادند، گفته بودند چک سفيد به نظام يعني « قرنها زلزله »؛ اگر بخواهيد با اين چک سفيد کار خاصي بکنيد… یا می گفتند من مکرراً به آنها تاکيد کردم که به اين بچه ها نگوييد فرقه. فرقه تا قبل از دستگيري من وجود نداشته. اما اگر شما به اينها تاکيد کنيد اينها مي شوند فرقه و بعد شما عمرها تلاش خواهيد کرد که اين مفهوم و ماهيت را از آنها بگيريد. پيامد برچسب را مي دانم… آنها اين حرفها را حمل بر تهديد مي کردند اما تهديد نمي کردم… مي گفتم قصد من تحقق قرآن است. قصد من خداست. شما داريد چيزي را بزرگ مي کنيد. توجه کنيد که بعداً تعطيل کردن اين موضوع تا «قرنها» طول مي کشد و شايد هيچوقت نتوانيد آنرا جمع کنيد… این موضوع «تا قرنها زلزله» چند جای دیگر هم تکرار شد

به راستی واکنش جهان در برابر این اقدامات هولناک چه خواهد بود؟ عالم آبستن کدام زلزله هاست؟

منصورون – فرزندان ايليا

پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها – قسمت اول

پرتاب سنگریزه ها و ریزش کوهها

 

حدوداً اسفند ماه سال 1385 بود که یک شب در جلسه ای در حضور استاد [ایلیا «میم»] بودیم. ایشان مطالبی را در بارۀ  برخورد حکومت با بچه ها فرمودند و اشاره به این کردند که همه آمادگی های لازم، تأمین، و تدابیر مرتبط با موضوع اتخاذ شده است. آن زمان اوج تهدیدات بود و هر لحظه گمان می رفت که آنها برخورد علنی را شروع کرده اند. روزنامة کیهان که ستاد راهبرد افراطیان محسوب می شود، از چند ماه قبل فعال شده بود. سايتهاي مرتبط با جناح خشونت طلب و بعضي از رسانه هاي ديگر هم از ماهها قبل تهاجم مستقيم خود را در ارتباط با استاد شروع كرده بودند. خبرگزاري فارس از مدتها قبل از اين خبر داده بود كه چهار نهاد بزرگ امنيتي و فرهنگي مأمور برخورد با اين موضوع شده اند. روزنامۀ رسالت در يك دسته بندي از اديان جديد بعد از نام بردن از سروش و كديور و گنجي بعنوان فرقۀ نفاق و طرفداران فروكاهش دين، استاد ايليا «ميم» را بعنوان يك چهرۀ نبوي شناسايي كرده بود. اين شناسايي و اتهام كه ايشان مدعي پيامبري و حتي خدايي است، تصادفي نبود. آنها مخالفان خرده پا را يا مي گفتند منافق يا مدعي ارتباط با امام زمان. اين اولين بار بود كه آنها ادعاي نبوت و الوهيت را به استاد نسبت دادند. دليل اين اتهام از نظر آگاهان به مسائل حقوقي و امنيتي، يكي از بندهاي قانون بود كه مجازات اين اتهام را اعدام مي دانست. همچنين مجازات بوجود آوردن فرقه را. در همين زمانها بود كه براي اولين بار عبارت «فرقۀ رام الله» به گوش رسيد …  تعداد پیغام های شفاهی تهدید آمیز بیشتر از هر زمان شده بود. چند نفر از دوستان را احضار کرده بودند و یک نفر را هم چند روزی دستگیر کرده بودند. تذکرات استاد هم که از مدتی قبل شروع شده بود، حالت هشدار آمیزتری بخود گرفته بود.

شکل تذکر دادن استاد در آن شب طوری بود که انگار تا فردا صبح قرار است برخورد  شود. از جمله نکاتی که ایشان در آن جلسه فرمودند این موضوع بود که هر کاری که حکومت با ایشان و پیروانشان انجام دهد، همان کار را جهان با آنها می کند. با این تفاوت که آنها با دروغ و حقه برخورد می کنند اما جهان با راستی و درستی این برخورد را با آنها خواهد کرد.

این موضوع گذشت و ما شنيدیم که مطالب مشابه با اين، در جلسات دیگری مطرح شده است و بعضي از آن مطالب، قبل از اين جلسه بيان شده بود. اواخر اولین هفته ای که ایلیا در  زندان انفرادی بود این مطالب دوباره به گوش رسید. حدوداً همان زمانی که قم زلزله آمد و یکی از مجتهدان بزرگ ایران فوت کرد، ما فکر کردیم حتماً این اتفاق ربطی به موضوع دارد اما در صحبت بعدی، ایشان این مسئله را تأیید نکرده بودند و نظری در بارة آن نداشتند.

دو سه بار دیگر این اتفاق با فاصله های کم افتاد. باز هم یکی از مجتهدان بزرگ فوت کرد (رئیس مجلس خبرگان رهبری ) که واکنش ایشان بازهم به همان شکل بود  و چیزی را تأیید نکردند. این هم گذشت و اتفاقات زیادی افتاد که ما مطمئن نبودیم می توانیم اینها را به آن مطلب ربط بدهیم یا نه. واضح ترین چیزها را هم به دلیل آن دو واکنش استاد ربط نمی دادیم یا اگر ربط می دادیم از آن حرفی نمی زدیم بلکه یک مسئلة ذهنی و درونی بود. حکومت اموال استاد (قسمتی از هدیه های داده شده به ایشان و اموالی که مربوط به همسر ایشان بود) را توقیف کرد و اعلام کرد که اگر ایشان احتیاج مالی داشته باشد باید از حکومت درخواست کند. در این صورت، حکومت هر مقداری که ایشان بخواهد در اختیار او می گذارد و ما می شنیدیم که اموال حکومت در آمریکا، انگلستان و اروپا و برخی کشورهای دیگر توقیف شده است. بعضي از كشورها برخورد خودسرانه و غيرقانوني را با كشتي هاي حامل محموله (به قصد ايران) شروع كرده بودند.

وقتی استاد از زندان آزاد شد، همین مطلب را به یکی از بازجویان پرونده sms زد. خودشان می گفتند این اولین باری بوده که در عمرشان sms زده اند. متن sms یادآوری همان محتوایی بود که از ماهها قبل بیان شده بود به این مضمون که هر کاری که با ایشان کرده اند، جهان و تاریخ همان کاررا با آنها خواهد کرد. قرار شد از این جریان sms یک فیلم کوتاه تهیه شود چون بعد از ارسال این sms ظاهراً sms های متعدد از دایرة مذاهب به ایشان زده بودند که همگی حاوی تهدید و خط و نشان یا تمسخر و تحقیر بود. بعد از آزادی ایشان از زندان یکی از کسانی که با ایشان در زندان بود، همین مطلب را در فیلم خود تعریف کرد و اشاره می کرد که استاد [ایلیا] در زندان [هم] این حرف را گفته است.

جالب است که در طول یک سال گذشته بیش از تمام حیات حکومت، اتهام جعل، دروغ و تحریف از طرف جامعة جهانی، سازمانهای بین المللی، شبکه های خبری و افکار عمومی جهان به ایران وارد شده است. آیا این هم ارتباطی با آن گفته دارد؟ ما در اعلام موضع رسمي فرض را بر اين مي گيريم كه همۀ اين اتفاقات تصادفي يا انعكاس دعاي مردم ايران باشد.

در موضوعات باطنی می گویند هر کسی باید خودش دریافت کند و خودش کشف کند. بهتر است در این موضوع هم بگذاریم هر کسی دریافت خودش را داشته باشد.

سردار زارع يكي از روساي ارشد پليس امنيت همراه با شش زن دستگير شد. گفته شده بود كه ايشان با همۀ زن ها ارتباط داشته است و در زمان دستگيري، ايشان … اين اتفاق شوك سريعي را به افكار عمومي وارد كرد و همگان را با اين سوال روبرو ساخت كه آيا يعني كساني كه خودشان مسئول اصلي برخورد با فساد و بي بند و باري هستند در شديدترين حالت آن غرق هستند و در اوج آن قرار دارند؟ دستگيري يك نفر با شش زن، آنهم نه با يك زن يا دو زن بلكه با شش زن كه تقريباً همۀ آنها شوهردار بودند، ابهام بزرگي را بوجود آورد حاكي از …

آیا افتضاح جهانی جعلی بودن مدرک وزیر کشور که نماد کاملی از یک کشور و حکومت است ربطی به موضوع اتهامات جعلی و دروغین منتسب شده به استاد را دارد یا نه؟ وزیر کشور به نحوی مهمترین وزیر یک کشور و برآیند دولت و حکومت است. استانداران (و به عبارتی دولت های استانی) توسط وزیر کشور تعیین می شوند. وقتی مشخص شد که مدرک وزیر کشور، جعلی است و ایشان سالها با مدرک جعلی، مسئولیتهای مختلف را بعهده داشته و در دانشگاه تدریس کرده و پولهای فراوانی به واسطة این مدرک جعلی گرفته است، صورت مسئله روشن تر می شد.

وقتی که وزیر کشور متهم به جعل و دروغ و دزدی و سوء استفادة گسترده شود مثل این است که مثلاً گفته شود که یکی از چند فصل اصلی کتاب مقدس یک فرقه، دروغ محض از آب درآمده و همة مطالبش جعلی بوده. اگر این اتفاق در یک کشور آزاد و قانون مدار می افتاد به سقوط کامل و همیشگی سیستم دولتی مربوطه منجر می شد اما انعکاس آن در خبرهای داخلی بسیار کم و در حد چند جمله بود در حالی که انعکاس آن در سطح جهان بسیار گسترده بود. بعد از مطرح شدن مدرک جعلی و خلافهای گستردة وزیر کشور و سوابق او (مثلاً زندانی شدن در اوایل انقلاب به دلیل مسائل اخلاقی) دولت که شدیداً از رقبای خود در مجلس و نهادهای دیگر خشمگین شده بود، از طریق خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران، فهرستی از مسئولین حکومتی را ارائه داد که همة آنها دارای مدارک جعلی اند. در این فهرست نام بسیاری از مسئولین ارشد قبلی و فعلی ذکر و اعلام شده بود که همة این افراد دارای مدارک تحصیلی جعلی هستند و بنابراین آنها هم در طول این سالها متهم به دروغ، دزدی و کلاهبرداری اند زیرا با استفاده از مدارک جعلی در پست و جایگاه خود تثبیت شده اند و بنابراین پولی که آنها از بیت المال دریافت کرده اند بواسطة کلاهبرداری و دروغ بوده است.

فهرستی که دولت خشمگین اعلام کرد تکان دهنده بود و تازه مسئولین دولتی گفتند افراد زیادی را سراغ دارند که می توانند نام آنها را به این فهرست اضافه کنند. این اقدام دولت نیز انعکاس بسیار مخرب و منفی در سطح جهان، در خبرگزاری ها و افکار عمومی جهان به دنبال داشت. بی اعتباری و بی اعتمادی ناشی از این اخبار در سطح جهان به حد فوق العاده ای می رسید تا جاییکه بعضی از مسئولین سیاسی کشورهای دیگر، مسئولین ایرانی را فاقد کمترین صلاحیت اخلاقی و سیاسی و عمومی برای گفتگو می دانستند و از گفتگو طفره می رفتند. وزیر معزول شدة کشور اعلام کرد حالا که آبروی او رفته است و اتهامات زیادی به او وارد شده، رئیس مجلس شورای اسلامی، دکتر لاریجانی هم باید محاکمه و معزول شود زیرا او سالها در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، معاون ایشان بوده است …

قبل از استیضاح و معزول شدن وزیر کشور اتفاق دیگری افتاد. نمایندة دولت جمهوری اسلامی ایران در مجلس، شروع به پخش پول کرد. او چک های پنج میلیونی را به نمایندگان می داد و می گفت دو برگه را بعنوان رسید امضا کنند. او به نمایندگان گفته بود که این کار به دلیل آن است که ما باید رسید پول را داشته باشیم و به نهادهای دیگر پاسخگو باشیم. یکی از نمایندگان مجلس مقاومت کرد و وقتی رسیدها را به دقت بررسی کرد متوجه شد که این در واقع رسید دریافت رشوه برای انصراف از استیضاح وزیر کشور است. دوباره خبرگزاری های بین المللی پر شد از خبر جعل و تحریف و دروغ مسئولین. نمایندة دولت توسط مسئول بالاتر خود از کار برکنار و اخراج شد اما همین نمایندة اخراجی اشاره کرد که مسئول بالاتر او هم باید اخراج شود زیرا مسئول بالاتر او دارای مدرک جعلی است و دکترای او دروغ و ساختگی است.

اما پیش از اینها اتفاق دیگری افتاده بود. شخصی به نام پالیزدار از مسئولین کمیتة تحقیق و تفحص از قوة قضائیه و از مسئولین سازمان بازرسی کل کشور، در یک اقدام متهورانه یا تاکتیکی (برای تخریب حریف) طی یک سخنرانی در دانشگاه همدان و در جمع دانشجویان اعلام کرد که بسیاری از مسئولین عالی حکومتی و بسیاری از روحانیون ارشد دارای فساد گستردة و مافیایی اخلاقی، مالی و سیاسی اند. او حتی از ریاست قبلی قوة قضائیه و بسیاری از مسئولین عالی دیگر نام برد و مشخصات پروندة فساد آنها را هم ذکر کرد. آقای پالیزدار بلافاصله به همراه عده ای دیگر دستگیر شده و در رسانه ها نخست اعلام شد که او دارای اتهامات اخلاقی است و به همین دلیل دستگیر شده اما  به دلیل واکنش منفی و تمسخرآمیز رسانه های جهانی، اعلام شد که در ارتباط با گفته هایش دستگیر شده است. اعلام شد که احتمالاً ایشان با صحیونیست ها ارتباط دارد که خواسته است مسئولین و روحانیت ارشد حکومتی را بدنام کند. گفتند احتمالاً قرار است در تلویزیون ظاهر شود و بگوید اشتباه شده و آن افراد دارای هیچ جرمی نبوده اند. گفته شد اتهامات اخلاقی و مالی بسیاری برای آقای پالیزدار طرح شده اما نزدیکان او گفته اند که این اتهامات مطلقاً دروغ و ساختگی است و برای کاهش اثر اخباری می باشد که او بعنوان یک مسئول نظارت و بازرسی در جمع دانشجویان مطرح کرده است. قدرت تخریبی این خبر برای حکومت اسلامی و دولت جمهوری اسلامی در سطح جهان به قدری بود که بسیاری آن را بیش از موضوع قتل های زنجیره ای و داستان سعید امامی و سپس خودکشی مشکوک او دانستند. موج شوک کننده ای از این خبر به راه افتاد. خبرگزاری ها و مراکز اطلاع رسانی جهانی دائماً آن را تکرار و تحلیل می کردند. بعضی از شبکه های خبری برای این خبر اعلام « روز جهانی» کردند. بعد از درز این خبر مسئول سازمان بازرسی کشور، که قبلاً از مسئولین عالی پروندة قتل های زنجیره ای بود، عزل و برکنار شد. گفته شد که دلیل عزل او عدم جلوگیری وی از خروج اطلاعات محرمانه و سری از سازمان بازرسی کل کشور بوده است.

اتفاقات دیگری نیز در این مدت رخ داد که هر بار تلاش می کردیم رابطة آن را با آنچه استاد تأکید کرده بودند پیدا کنیم و البته خود بر این ارتباط هم تأکیدی نداشته باشیم. این اتفاقات را می شود با مروری در اخبار ماههای قبل متوجه شد اما ذکر دو مورد اخیر این خبرها جالب است. مدتی پیش به استاد خبر دادیم که اینها یکی دو تا از وبلاگ ها را هک کرده اند. کمی بعد اتفاق جالب تری افتاد. صدها سایت مربوط به روحانیت ارشد و سایتهایی که مرتبط با قم بودند، توسط هکرهای خارجی که می گفتند احتمالاً عرب هستند، هک شد. خواستیم این خبر را بدهیم که این دو موضوع مرتبط با هم بوده اند و این را در ایمیل به رسانه های خارجی اعلام کنیم اما باز هم استاد موضوع را تأیید یا رد نکردند بنابراین در بارة این موضوع هم حرفی زده نشد. ما مطمئن بودیم که این یک اتفاق طبیعی و واکنش متقابل است و آن را واکنش دوستان خودمان نمی دانستیم اما این دو را در ارتباط با هم می دانستیم.

خبر دیگر این بود که سه چهار روز پیش دختر آیت ا… هاشمی رفسنجانی (رئيس مجلس خبرگان رهبري) طی مصاحبه ای با نشریة شهروند اعلام کرد که چند سال قبل، پدرشوهر او ( که خودش مانند آقای هاشمی از نزدیکان نظام بوده) به مرگ طبیعی نمرده است بلکه آیت الله لاهوتی (پدر هر دو داماد آیت الله هاشمی) بعد از دستگیری، توسط دادستان سابق تهران، آقای لاجوردی، در زندان، مسموم شده و بر اثر مسمومیت به شهادت رسیده است. همین خبر باعث شد، اخبار مشابهی در محافل سیاسی مطرح شود از اینکه بسیاری از مرگهای به ظاهر طبیعی سالهای گذشته، در زندان یا خارج از زندان، به دلیل استفاده از روش های مخفیانه کشتن ( مانند مسمومیت) بوده است. چند روز بعد خبر مشابه دیگری اعلام شد و دفتر یکی از رهبران مخالف ایران در عراق اعلام کرد که این رهبر سال گذشته در یک مراسم میهمانی توسط یکی از عوامل جمهوری اسلامی مسموم شده و ویژگی این سم اثر تدریجی و بلند مدت آن بوده است. نظریة مسموم شدن و تشخیص نوع سم مربوط به پزشکان اردنی بود که این رهبر عراقی را معاینه کرده بودند. بعد از اعلام خبر مسمومیت آقاي لاهوتی توسط دختر آیت الله هاشمی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلة پرطرفدار  شهروند امروز، که مجری و انتشار دهندة این مصاحبه بود بلافاصله توقیف شد.

باید دید طی هفته ها و ماههای آینده چه چیزهای دیگری رخ خواهد داد و آيا آن چيزها ارتباطي با اين موضوع دارد يا نه؟ و اگر اين ارتباط وجود داشت، آيا تصادفي است يا با معنا؟

ظلم ماري است هر کـه پـروردش         اژدهـــايــي شــود فــرو بـردش 1 

                                                                                                                                    منصورون – فرزندان ايليا


[1] مکتبی