نجات انسان در لااله الا الله است

با الهام از «لا اله الا الله»

(جلسه دوم)

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست. نجات دهنده فقط خداست نه جز خدا. نجات از همۀ بدیها، نجات از همۀ سختی ها، نجات از همۀ مرگ‌ها و بیماری ها، نجات از بدبختی‌ها و نادانی‌ها فقط و فقط خداست نه غیر خدا، نجات دهنده هم خداست. هیچ كس جز خداوند نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد زیرا زندگی انسان همان خداست. هیچ چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. نه عمل خوب، نه فكر خوب، نه حال خوب و هیچ قانونی خاص. عمل خوب، فكر خوب، گفتار خوب اینها می‌توانند انسان را خوبتر كنند، وضع و حال او را بهتر كنند، او را رشد دهند یا شایستۀ زندگی خوبتری نمایند اما هیچ كدام نجات دهنده نیستند.

نجات دهنده فقط خداوندیست كه خودِ او نجات است. نجات انسان در لااله الا الله است. در انكار همۀ خدایان دروغین، همۀ بتهایی كه به خدایی گرفته است. در انكار همه چیز و همه كس جز خداوند زنده ونامحدودی كه انكار ناپذیر است. اگر چیزی هست و كسی هست او در خداست و به خداست كه چیزیست. ثانویه است. اولیه نیست. وجودش وابسته به خداست. اگر نور نباشد روشنایی نیست، سایه نیست، گرما نیست. هیچ كس قادر نیست انسان را نجات دهد جز خدا. هیچ پیامبری هم قادر نیست انسان را برهاند. پیامبران نجات نمی‌دهند بلكه این خداوند است كه ممكن است از طریق او نجات دهد. هدایت كنندۀ اصلی خداست كه از طریق آنها هدایت می‌كند. بركت دهندۀ اصلی خداوند است. اگر كسی گمان كند كه هم خدا نجات می‌دهد و هم دیگری، این همان شرك است. چند خدایی است. و اگر انسان به چنین گمانی گرفتار شد آیا ممكن است خداوند به نجات او بیاید؟

پس اگر به دنبال نجات خود هستی، خدا را دریاب كه نجات و نجات دهنده را یافته ای. اگر می‌خواهی زندگی حقیقی تو را بپذیرد، تو همۀ زندگی‌های دروغین را انكار كن. همۀ زندگان مرده را فراموش كن و فقط زندگی حقیقی را بپذیر.

همۀ انكار شدنی‌ها را انكار كن تا آنچه انكار شدنی نیست خودبخود آشكار شود. او حالا هم آشكار است اما وقتی انكار شدنی‌ها انكار شدند، حجابها كنار رفته اند. آنگاه خورشید همیشه تابان حقیقت برای تو آشكار می‌شود. همۀ دور ریختنی‌ها را دور بریز تا خود را نزدِ یك بیابی. یكی خداست. یگانه خداست و تنها خداوند است كه یكیست. همۀ شفا در الاهست. همۀ درمان در الاهست و همۀ دردها از نشناختن و ندانستن اوست. پس درمان‌های دروغین را ترك كن. هیچ سیستمی نمی‌تواند انسان و جامعه را درمان كند الا خدا. هیچ شفایی به رنج‌های انسان پایان نمی‌دهد الا خدا و این یعنی لااله الا الله. هیچ وِردی، هیچ فرشته ای، هیچ روشی، هیچ طریقی، هیچ كاری نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد جز خودِ خداوند. و انسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش بگوید لا اله الا الله یعنی تسلیم خدا شود. به همۀ وجودش پذیرای خدا شود. در را به روی همه ببندد چون همه‌ای وجود ندارد و در را به روی یگانه حقیقت زنده و حاضر بگشاید. پس نجات را در خدا بجویید و با خدا تجربه كنید و در خدا بیابید. مهم نیست كه خداوند چگونه شما را نجات می‌دهد. این را بعهدۀ او بگذارید چون كار او و در مسئولیت اوست. او هر طور كه بخواهد شما را نجات می‌دهد اما وظیفۀ ما این است كه دست نجات خود را به سوی او دراز كنیم وفقط و فقط از او بخواهیم و این رخ نمی‌دهد مگر آنكه با زندگی خود اعتراف كنیم به اینكه هیچ خدایی نیست الا خداوند زنده و حقیقی. هیچ الاهی نیست الا الله. لا اله الا الله.

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org

Advertisements

واقعیت بهشت و جهنم

واقعیت بهشت و جهنم

 

 7127-tree-in-seasons

بهشت شرایطیست كه هر چه می‏خواهی برایت محقق می‏شود و هر چه قصد می‏كنی به تحقق می‏رسد. بهشت در حضور خدا و در نزدیكی او ساكن شدن است. بارور شدن دانه‏های نور در روح و بوجود آمدن باغ نورانی اسماء در روح تو است. معنای اصلی بهشت همان خوشبختی و رستگاریست. تقرب و اتصال و اتحاد با خداست. منظور از بهشت همان زندگی مطلوب است كه محقق می‏شود و الا خوردنی و همسر و این چیزها در این جهان هم فراوان است. در بهشت به همه نیازهای تو پاسخ داده می‏شود و همه آرزوهای واقعی تو واقع می‏شوند.(1)

بهشت و جهنم در همین دنیا واقع شده و حتی پیش از این دنیا آغاز شده و تا بعد از این دنیا نیز ادامه خواهد داشت. بهشت و جهنم اصلی در درون انسان است و كیفیتی در روح بشر است كه در جهان بیرونی نیز تجسم دارد. هم اكنون تو در بهشتی یا جهنمی. پس از این نیز هم.(2)

یك وجه جهنم آتش حسرت و پشیمانی و محرومیت است. آتش مخربی و ویران‏كننده‏ای كه انسان با اندیشه‏ها و كلام و اعمال خود بوجود می‏آورد. حالتی از فشار شدید و تخریب‏كننده و رنج ویرانگر است كه در روح و روان انسان آشكار می‏شود و در بیرون نیز انعكاس می‏یابد. این «عذاب آتش» همان خشم و نارضایتی خداوند است از بنده خود كه به صورتهای مختلفی بر او می‏ریزد و او را می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند.(3)

اگر عمیقاً ببینید از هم‏اكنون می‏توانید مشاهده‏گر برخواستن مردگان از قبرها و برپایی قیامت و روز داوری خداوند باشید.(4)

وقتی كه عاشق دور شدن معشوق را از خود می‏بیند، وقتی كه ارتباط و پیوند معشوق را با دیگری می‏بیند و خود را محروم از آن می‏یابد حال او چگونه است؟ او حاضر است هر دم بمیرد و زنده شود اما از این آتش حسرت و محرومیت بیرون بیاید. جهنم اینگونه است.(5)

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم)– اثر ایلیا «میم»

 

www.masterelia.org

 

دین هم مانند انسان است

 

نشانه‏های خداپرستان و تسلیم‏ شدگان

 «دین هم مانند انسان است. فقط جسم نیست. روح و جان هم دارد. اما دین و دینداری در این عصر و برای اكثر انسانها مانند لاشه‏ای بی‏جان و تهی از روح است. لاشه‏ای كه هر روز بر گندیدگی و فرسودگی‏اش افزوده می‏شود. دین امروزی به پوست و ظاهر محدود شده و در اكثر دینداران، باطناً مرده است و دارنده خود را مردار ساخته. روح و جان دین، عشق و ایمان الهیست. حضور الهی و تجربه ارتباط زنده و پاسخ‏دهنده با خداست. زنده‏پرستی و تسلیم یكی بودن است. خدای زنده پاسخ می‏دهد. زنده اگر خوانده شود پاسخ می‏دهد و خدای زنده اگر پاسخ ندهد از آنست كه پرستیده نشده… خداپرستان و تسلیم‏شدگان نشانه‏ها دارند و خداپرستی به اسم و ادعا و میراث نیست.

Tasl-01

دعایشان پاسخ داده می‏شود، به هنگام توكل كارگزاری می‏شوند، از حیات الهی زنده شده‏اند و مرده نیستند و در قلبهایشان آرامش و اطمینان موج می‏زند. در برابر خداوند تسلیم‏اند و به اندازه تسلیم خود، خداوند سرنوشت و زندگی را تسلیم آنان گردانیده است. تسلیم‏شدگان، خدمتگزار خداوند هستند… از دوری خداوند می‏ترسند و این تنها ترس آنهاست. نرم و انعطاف‏پذیرند زیرا لطیف‏ترین را، بی‏كران را می‏پرستند. نگاه آنان یكی را می‏بیند و یكسان می‏بیند و تنها بسوی خداوند نظر دارند… حقوق دیگران را رعایت می‏كنند و به عدالت رفتار می‏نمایند. به راستی و درستی عمل می‏كنند و از دروغ دوری گرفته‏اند. در حضور خداوند مانند كودكان‏اند و چون خداوند، بخشنده و مهربان. تكبر در آنان نیست، متواضع‏اند و برتری‏جویی نمی‏كنند. اهل توكل‏اند و امور خود را به خداوند می‏سپارند. قدرشناسی و رضایت و سپاسگزاری، و صبر و قناعت و انتظار توكل او را واقعیت بخشیده‏اند. توجه‏شان به سوی خداست و یاد خدا و نام خدا زندگی‏شان را پر كرده است. خداوند آنان را حمایت می‏كند و به وقت لزوم پشتیبانی خود را از آنها اعلام می‏نماید.

اینها از نشانه‏های تسلیم‏شدگان خداپرست است. كسانیكه می‏روند تا با خالق خود…»

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org

انسان در پشت كلام خود پنهان است

انسان در پشت كلام خود پنهان است

به روایت ال یاسین

end

انسان را از شعور او می توان شناخت و شعور انسان را از اندیشه های او و اندیشه هایش را از كلامش. این یكی از دیدگاههای روانشناسان جدید است اما مدتها قبل، بسیاری از بزرگان و دانایان بشر، مكرراً به آن اشاره داشته اند و شاید بیش از هر تمدن و دین و فرهنگ دیگری، این مفهوم در اسلام و بویژه در شیعه و در سخنان پیامبر اسلام (ص) و امیر مؤمنان علی (ع) مورد تأكید قرار گرفته است. كلام، آخرین و كاملترین معجزۀ الهی است كه در قالب قرآن به بشر عرضه شده است و ما انسانها نیز خدا را از كلامش و از طریق كلامش، به واسطۀ قرآن، می توانیم بشناسیم. همچنین بزرگانمان را؛ رسول خدا (ص)، امیر مؤمنان علی (ع) و ائمۀ هدی را. مفهوم «انسان را از كلام او می توان شناخت» تقریباً در همۀ كتب مقدس و در همۀ فرهنگها و تمدن های بشری، حضوری واضح دارد بنابراین اصلی كلی و قانونی عمومی در انسانشناسی است. قاعده ای جهانی كه مورد پذیرش همۀ تمدن ها و فرهنگ هاست.

برای اینكه این مطلب را از دیدگاه اسلامی – ایرانی مورد نظر قرار دهیم كافی است به یكی از بسیار جملاتی كه مولای متقیان علی (ع) در این باره فرموده است بسنده كنیم:

مرد در پشت كلام خود پنهان است. فضیلت انسان زیر زبانش نهفته است. و خردمندان ایرانی آن را اینطور بیان كرده اند: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. كلام، آنچه را انسان در بطن خود دارد آشكار می كند. شاید كسی بتواند برای ساعاتی و روزهایی، مخاطبانش را با تقلید كلام دیگری و تكرار آن، دربارۀ چیستی و كیستی و داشتگی خود بفریبد اما استمرار كلام و همینطور كلامی كه در شرایط مختلف، انسان بر زبان می راند، درجه فهم و شعور انسان و بینش او را‌ آشكار می كند. درواقع كلام انعكاسی از اندیشه ها و بینش انسان و تجلی شعور اوست. كلام نماینده آن چیزی است كه در ذهن و درون انسان می گذرد. نمایانگر حالات و اندیشه ها. كلام پخته نشان از ذهن پخته دارد و كلام عجولانه نشان از ناپختگی و شتابزدگی ذهنی. برخی پا را فراتر از این می گذارند و نظرشان این است كه نه تنها كلام، نمایانگر اندیشه انسان است بلكه اساساً انسان چیزی به جز اندیشه و آنچه در كلامش آشكار می كند نیست و بنابراین كلام را كه نمایانگر اندیشه است، معیاری برای ارزش گذاری و عیارسنجی فرد در نظر می گیرند.

انسانها به كلامشان ماندگار می شوند و بزرگترین اثری كه هر انسان می توان از خود باقی بگذارد، اندیشه های زنده اوست كه در كلمات بیان می شوند…

در عصر نوین، كه دسترسی به دانش ظاهری برای همه امكانپذیر شده، آنچه بزرگان را از دیگران متمایز می سازد، كلام آنهاست كه عمق اندیشه و شعورشان و تفاوت نگاه آنان با سایرین را بیان می كند. كلام، وجه شاخص انسانها از یكدیگر است. میزانی كه می توان حقانیت و راستی و عمق اندیشه های هر كسی را به آن سنجید. كلام، نمایانگر درونیات و ویژگی های انسانهاست، با كلام هر كس می توان او را شناخت. بلكه حتی، خدا را نیز می توان از كلام او شناخت. با دقت در كلمات، می توان به فهم و درك و هویت گوینده كلام نظر انداخت.

اما اهمیت كلام صرفاً این نیست. كلام اهمیتی دوسویه دارد یعنی علاوه بر آنكه آنچه كه هر كسی هست از كلماتش آشكار می شود، آنچه می گویی بر آنچه هستی، اثر می گذارد.

كلام جوشیده هر انسان گویای آن چیزی است كه او هست و آینده هر كس را در آینه كلامش می توان یافت. كلام جوشیده هر كس تصویر زنده ای از اوست كه حقیقت حال و آینده اش را در برابر دیدگان ما قرار می دهد. و امروز دانشمندان بویژه در رشته های روانشناسی مدرن قائل به آن هستند كه زندگی انسان را اندیشه ها و كلام او می سازد. پس برای تغییر زندگی كافی است كلام و اندیشه ها را تغییر داد. لوئیز هی می گوید: به آنچه که می‌گویید گوش فرا دهید، آن چیزی را که نمی‏خواهید برایتان به حقیقت بپیوندد هرگز بر زبان نیاورید.

درخت را از میوه اش می شناسند و محصول درخت، میوه آن است. شعور انسان نیز بیانگر حقیقت انسان است. همانطور كه بزرگان تاریخ بشر و پیشوایان دین گفته اند، انسان به شعور و اندیشه های اوست. دانایان همه ملل و همه فرهنگها بر این تاكید داشته اند كه میزان سنجش و اندازه گیری انسان، شعور و اندیشه های اوست. تجلی شعور و اندیشه ها، كلام است و بر همین قاعده، در صفحات مختلف كتاب و به مناسبتهای مختلف، بعضی از سخنان و كلمات قصار استاد ایلیا «میم» را آورده ایم بلكه این حركت دفاعی باشد از حقیقت كتمان شده و دوربینی است برای نگاه به درون گوینده این كلمات.

از دیدگاه فیزیك مدرن انسان چیزی جز كلام و اندیشه های او نیست، و تجلی شعور و آگاهی انسان در كلام اوست. از دیدگاه عصر جدید، همه چیز از كلام و اندیشه ظاهر می شود. بیماری و ,؛ فقر و ثروت؛ توانایی و ناتوانی و همۀ وضعیتهای دوگانۀ زندگی. آنها می گویند اعمال و كارهای انسان نیز تابع كلام و اندیشۀ اوست و برای اثبات این نظریۀ بزرگ تا امروز هزاران كتاب توسط هزاران محقق نوشته شده است.

در كتاب مقدس گفته شده كه در ابتدا كلمه بود و كلمه با خدا بود.

چه بسا در آخر نیز كلمه باشد و كلام ماندگار بماند.

www.masterelia.org

آموزه‌های ایلیا «میم» – قسمت اول

به نام خداوند بخشنده مهربان

آموزه‌های ایلیا «میم» (قسمت اول)

 5a-nn copy

 

 گزیده ای از خطوط الاهیزم 1، 2، 3، 22

یکی بودن و یگانه زیستن راه یگانگی است. (1)

انکار شدنی‌ها را انکار کن و از گذرکردنی‌ها گذر کن و در انکار ناشدنی بمان. (2)

داستان زندگی ات را بنویس و نگذار به تو تحمیل شود. (3)

خوبترین، هماهنگ ترین است. (4)

خلاقانه بیدار شو. خلاقانه بخواب. (5)

رویاهایت را جدی بگیر و در سکوت به قلبت گوش کن. (6)

همانکه هستی باش آنگاه آنچه می‌خواهی بشو. (7)

یگانگی با یکی، یگانه زیستن و یگانه پرستی، سه راز زندگی است. (8)

خوبترین شیوه هماهنگی است. این شیوة جهان است. (9)

هماهنگ با جهان باش تا جهان با تو هماهنگ باشد. (10)

با تفکر انتخاب کن و بدون تحقیق نپذیر. (11)

هر کاری که با دیگران می‌کنی با خودت کرده‌ای پس بخوبی رفتار کن. (12)

حقیقت یکیست، راهها بسیار است و هر کس راه خود را دارد. (13)

خداوند زنده را با زنده پرستی می‌توان تجربه کرد نه با مرده پرستی (خدای زنده را بپرست نه خدای مرده را). (14)

دریافت کردن بدون بخشیدن ممکن نیست پس ببخش تا به تو بخشیده شود. (15)

به نام خداوند بخشندة مهربان، ببخش و محبت کن و مهربان باش. (16)

اصلی ترین عامل تعیین کنندة زندگی انسان، شعور اوست. زندگی انعکاس شعور است و با تغییر شعور، زندگی انسان تغییر می‌کند. (17)

اندیشه‌ها و کلمات و تصاویر سازنده زندگی سازند. (18)

رابطه جنسی هماهنگ تعالی بخش است و ارتباط ناهماهنگ تخریب می‌کند. (19)

هر مسئله‌ای را با روش متناسبی باید حل کرد. (20)

بیماری‌ها علل مختلفی دارند و برای درمان بیماری باید از روش‌های هماهنگ بهره گرفت. (21)

ادیان مرده پیروان خود را می‌میرانند و تعلیم زنده انسان را زنده می‌کند. (22)

دانستن کافی نیست، هوشیاری لازم است. (23)

ازدواج پرخطر است اما ازدواج هماهنگ ضروریست. (24)

با فهم معنای چیزها می‌توان از چیزها عبور کرد. (25)

ï                  شناخت کامل به تجربة کامل منجر می‌شود. شناختن، مهارکردن و ارتباط داشتن است. (26)

 این دنیا محل عبور است. هر لحظه از آن عبور کن. (27)

 تغذیة زنده از شرایط زندگی و زنده زیستن است. (28)

مرگ پایان این جسم است اما آغاز زندگی دوباره است. (29)

زندگی حقیقی در عاشقانه زیستن است. (30)

انسان به شعور است نه به ادعا و اسم و چیزهای دیگر. (31)

زندگی برای تو همان است که آنرا می‌بینی. اگر نگاه تو دگرگون شود زندگی تو دگرگون می‌شود. (32)

انسانها عموماً خواب‌اند و مشغول خواب و کابوس و رویا، بیدار شو و بیدار کن. (33)

نیروی راستی می‌تواند انسان را از همة بدی‌ها و تاریکی‌ها و خطرات نجات دهد. (34)

راستی و درستی جوهر توصیه‌های خداوند به بشر است. (35)

الگوهای طبیعت، الگوهایی برای حل مسائل بشر و زندگی هماهنگ اند. (36)

تقدیر واقع شدنی است در عین حال تدبیر شدنی است. (37)

رنج زاییدة تنهایی است و راحتی در برقراری ارتباط است. (38)

به خوبترین‌ها بپرداز نه خوب‌ها و نسبتاً خوب ها. (39)

ارتباط با زندگان زنده می‌کند و رابطة با مردگان می‌میراند. (40)

 سیاست زدگی، دروغ زدگی است. گرفتار آن نشوید. (41)

قوی باش تا قدرت یابی. شاد باش تا شاد شوی. هر چه می‌خواهی باش تا هر چه می‌خواهی بشوی. (44)

 خلاقانه سوال کن، خلاقانه بیندیش، خلاقانه بگو، خلاقانه عمل کن و خلاق باش زیرا تو تصویر خالق جهان هستی. (45)

شایستگی به شعور است و اتفاقات به آمادگی است. برای وقوع هر چیزی آماده باش. (46)

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

 

www.masterelia.org