بيانيه‌ها و روشنگري – به روایت شاگردان استاد الیاس

بيانيه‌ها و روشنگري ها

به روايت ال ياسين

در واكنش به ابهامات، شايعات يا سوالاتي كه پيش مي‌آمد، ما اين ابهامات و شايعات يا احياناً سوالات را جمع آوري مي‌كرديم و به صورت جمع بندي شده به استاد مي‌داديم. اين مسائل به شكلهاي مختلفي پاسخ داده مي‌شد. از جمله استاد در بعضي از سخنراني‌هاي عمومي به آنها اشاره مي‌كرد يا مواضع روشن خود را به بعضي از افراد مرتبط مي‌گفت و آنها هم در بين سايرين مطرح مي‌كردند… يك راه ديگر استفاده از بيانيه‌ها بود. اين نظرات و پاسخ‌ها طي بيانيه‌هاي مختلفي در طول چند سال به بسياري از افراد مرتبط با روند رسيد.

بيانيۀ اول مدتي بعد از انتشار كتاب جريان هدايت الهي (جلد اول) منتشر شد و طيفي را كه پوشش مي‌داد احتمالاً بسيار بيشتر از حاضران در دورۀ تعليمات عمومي استاد بود. بعد از چاپ كتاب تعاليم حق (جريان هدايت الهي) اولين موج بزرگ سوالات و ابهامات بويژه در بارۀ اينكه استاد رام الله كيست، به وجود آمد.

بيشتر افرادي كه با فرهنگ شرقي و هند و بوديسم آشنايي داشتند به او آواتار مي‌گفتند. بعضي از آشنايان با فرهنگ غربي و مسيحي اصرار داشتند كه او مسيح است. مي‌گفتند او ساي باباي سوم (پريما ساي) است. پسر مسيح است. قطب جهاني است. مخصوصاً بعضي‌ها كه پاسخ سوالات ناگفته شان يا سوالات حل ناشده شان را از او شنيده بودند يا كارهايي خارق العاده از او ديده بودند در اين ديدگاهها افراط مي‌كردند. البته دو سه نفر هم بودند كه به ايشان مي‌گفتند امام… اما مدتي بعد معلوم شد كه آنها وابسته به يكي از مراكزي هستند كه بعداً تبليغات منفي گسترده‌اي را بر عليه ايليا به راه انداختند. در پاسخ به اين ابهامات، استاد در جلسات مختلف سخنراني اعلام كردند كه «من فقط خودم هستم و هيچ فرد ديگري نيستم…». البته اين موضوع در كتاب تعاليم حق هم آمده بود. هم در مقدمه و هم در متن كتاب و هم در گفت و شنودها. ايشان بارها و بارها قاطعانه پاسخ دادند. در كتاب جريان هدايت الهي فهرستي از اين اشاره‌ها وجود دارد. تنها جايي كه استاد به نظرم اين ابهام را حل نكرد موضوع مسيح بود…

بعداً در بيانيه اول (مربوط به سال 1378) هم آمد كه ايشان در هيچ نطقي خود را بعنوان آواتار يا عناوين مشابه معرفي نكرده است و از ديدگاه ايشان ادعاهاي نبوي يا امامت براي بشر امروز باطل و مردود است. ايشان در آن بيانيه صريحاً بيان كردند كه فردي مذهبي نيستند، قديس نيستند، قطب نيستند و عناوين ديگر. حتي بيان داشتند كه رام الله هم اسم ايشان نيست و معناي آن تسليم و خدمتگزار خداست و اين يك هويت است كه مي‌تواند براي همگان باشد. در همين بيانيه و بيانيه‌هاي (عمومي) بعدي هم بر ميزان بودن قرآن، خاتميت پيامبر اسلام (ص)، كامل بودن دين اسلام، اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم، الگو بودن پيامبر اسلام و ائمۀ اطهار، ضرورت اقتدا به پيامبر اسلام (ص)، ردّ فرقه گرايي يا هر گونه فرقه‌اي كه بخواهد به نحوي به ايشان منتسب شود، در دسترس نبودن امام عصر و كذب بودن ادعاي مرتبطين، عدم تأييد عرفانهاي شرقي و غربي، ردّ بازيهاي سياسي و سياست بازي و غيره تأكيد شده بود.

خطوط اين بيانيه‌ها كه حالتي ضد ابهام و ضد شايعه داشتند به شكل‌هاي مختلف اطلاع رساني مي‌شد. انتشار وسيع بيانيه‌ها و پخش آن بين حاضران در دوره‌هاي عمومي، نقل دهان به دهان، پاسخگويي خود استاد در جلسات سخنراني، باز شدن مباحث بينشي در زمينه‌هاي مرتبط از جمله اين روشها بودند. شخصاً نمي‌دانستم چرا استاد تا اين حد اصرار دارد كه اين مسائل روشن شود و اين شايعه ها، مخصوصاً آنچه مربوط به مقدسات بود، پايان گيرد. در حالت معمولي صدور يك بيانيه يا تكذيبيه كفايت مي‌كند اما ما براي زدودن اين ابهامات به تلاش‌هاي بسيار بيشتري دست زديم. اين بيانيه‌ها علاوه بر مرتبطين با تعاليم و شاگردان و پيروان استاد براي بسياري از مراكز هم كه آنها نيز دچار ابهاماتي شده بودند ارسال شد. جالب اينكه بعضي از اين مراكز به شدت از اين بيانيه‌ها عصباني بودند. انگار نقشه‌اي وجود داشت و يكي از آثار انتشار اين بيانيه‌ها خنثي شدن آن نقشه‌ها بود. چيزي كه شخصاً برايم هنوز هم مبهم است اين است كه چرا با اين همه تلاش، پيشگيري، بيانيه، سخنراني، گفت و گو و تصريحات قاطع، ايليا خود را در اين ابهامات مقصر مي‌دانست و مي‌گفت شايد اگر طور ديگري عمل مي‌كردم اين همه شايعه و ابهام در باره ام بوجود نمي‌آمد.

نكتۀ عجيب‌تر اينكه او هر چه سعي مي‌كرد خود را كوچكتر جلوه دهد و از قيد و بند نسبتهاي مقدس و خارق العاده برهاند، مردم تأكيد بيشتري بر آنها مي‌كردند. بايد اعتراف كنم اين موضوع حتي در بارۀ خودم هم اتفاق افتاده. هر چه او سعي مي‌كرد خود را كوچكتر كند، براي من بزرگتر شده…

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

ایلیا «میم»  رام الله, هارولد کلمپ, لی هنگ جی , سایی بابا, اشو راجنیش, پائولو کوئیلو, ماهاریشی,کتابهای تهاجمی و تخریبی , پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی , حوزۀ علمیۀ قم , تحریف و سیاه نمایی, در بارۀ اساتید بزرگ تفکر , معنویت ,اساتید و معلمان جهانی ,اساتید معنوی و معلمان عصر جدید, جنبش های نوظهور معنوی,عرفان حقیقی و عرفان های کاذب , در بارۀ سای بابا,ایلیا «میم», اشو, اکنکار, عرفان سرخپوستی, پائولوکوئیلو, دالایی لاما, فالون دافا,مدی تیشن متعالی,قبیلۀ حیله, نقد جنبش های دینی و معنوی جدید,  یوگا,ایلیا رام الله, پائولو کوئیلو, اکنکار, فالون دافا, صوفیه , کتاب پدیدۀ جنبش های دینی و معنوی جدید , دالایی لاما, ایلیا, پائولو کوئیلو ,کتاب جهان تاریک, برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله, شیطانی, ظلم, دروغ, بدخواهی, جهالت, روشنایی, ظلمت, اشکار, ملموس, حضورالهی, معلم الهی, واصل, خدمتگزار, تشخیص, عشق, خداییست, ایمان, نامعقول, ویروس, خداست, گواه؛ معلم, اگاهی, رویا, نورانی؛ مردان, سنخ های,  احساسات, تجربیات, گدا, متعفن؛ لیوان, زلال, شفاف, عموی, تجربه, قران, کتاب مقدس, اصرار, انبیاء, دروغگو, ساحر, شعبده باز, دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, شعور, استاد شیمی, روش, توانایی, نگاهش, معجزه, زمین, وضوح,  پیامبر, هفت نور, راستین, خاص, کلام الله, تشخیص, ال ياسين

نيات و انگيزه ها -پیمان فتاحی

نيات و انگيزه ها[1]

چيزي که هميشه و بيش از همۀ کارهاي ديگر مرا به خود مشغول كرده بود موضوع تسليم الهي و خدمتگزاري به خدا بود. از کودکي و در همۀ کلام خدا متوجه شدم که اصلي ترين و تنها کاري که بايد انسان انجام دهد تسليم است و اولين تجسم تسليم، خدمتگزاري است. تسليم بودن تنها راهي بود که براي پيوستن به خداوند و اتصال به بي نهايت در دسترس بود. غير از اين راه ديگري در انديشه هايم و در آنچه از قرآن و احاديث و کلام مقدسين مي‌دانستم وجود نداشت. برايم تسليم به معناي همۀ خوبي ها، همۀ رستگاري، همۀ خوشبختي و همۀ خدا بود… از کودکي مهمترين و بزرگترين کار ممکن را همين تسليم بودن مي‌دانستم. مي‌دانستم كه خدا، قصدها و کارهايي دارد و مي‌خواستم که انجام دهندۀ اين کارها باشم و البته بزرگترين کارهاي خدا را انجام دهم. خودم را تسليم و خدمتگزار خدا مي‌دانستم…

در کنار اين قصد عظيم و نيت بزرگ در سالهاي نوجواني، انگيزه‌هاي ديگري هم به تناسب شرايط خودنمايي مي‌کردند و بعد از مدتي هم ممکن بود از بين بروند. انگيزه‌هايي مثل کشف اسرار، پاسخ دادن به ظلم‌هايي که در مورد خودم يا اطرافيانم مي‌ديدم، بالارفتن و برتري جستن و چيزهاي مشابه، اما اين قصدها در مقايسه با قصد تسليم و خدمتگزاري که خورشيدوار بود به شعله‌هاي شمع مي‌مانست که گاهي بودند و گاهي نبودند. سعي ام اين بود که هر طور که شده ديگران را هم به تسليم الهي و خدمت به خداوند دعوت کنم و عملاً به آن وادار کنم.

اما کدام خدمت بهترين خدمت بود؟ فکر مي‌کردم اگر خداوند يک انسان بود چه چيزي برايش مهم ترين‌ها بود و سعي مي‌كردم از طريق تفكر و تعمق، بيشتر در اين باره بدانم…

سعي کردم خدا و خداگريي را به بهترين شکل ممکن با هماهنگ ترين بيان‌ها متناسب با مخاطبانم، هماهنگ با شرايط زمان و مکان، معرفي کنم و به نام خدا در اين کار موفق بودم.

سعي کردم مردم را، کساني را که کمتر مورد توجه تبليغات مذهبي و معنوي بودند، متوجه خدا کنم، به تسليم و خدمتگزاري دعوت کنم، به خداوند و روند خداگرايي پيوند بزنم و از اين طريق آنان را از نگاه خودم، از مرگ و نابودي نجات دهم… به خواست خداوند در اغلب موارد در اين کار موفق شدم. دهها هزار محصول اين درخت بسيار پربار، و هزاران نشانه و مستند مرا علاوه بر اقناع قلبي، عقلاً نيز اقناع مي‌کردند که خداوند اين را هم به انجام رسانده است. بعد از شروع دوره‌هاي آشکار، فعال ترين و ملموس ترين قصدم نجات روحي بود. نجات از مرگ. و اين کار را در هر جايي، چه در جلسات عمومي، چه در نوشته ها، در جلسات خصوصي، در خيابان، در پارک و در هر جاي ديگري، متناسب با شرايط مخاطب انجام مي‌دادم…

احياء ايمان به خدا، انتشار عشق به خدا، جذاب و کارسازنمايي حضور الهي و ضرورت و اجتناب ناپذيري تسليم و خدمتگزاري از جمله خطوط اين مددرساني و نجات روحي بود. نياتم خودبخود و بدون کنترل، جاري و مستتر در همان حرفها، نوشته‌ها و کارهايي است که در همۀ اين پانزده سال و مخصوصاً در يازده سال اخير بوده است. همان محتوا و جهت‌هايي که در اولين کتاب تعاليم هست، همان بر ذهن و نگاهم حاکم بود. به همين دليل عملکرد ما، رفتارهاي ما، فعاليتهاي ما و محصولات کار ما، مؤيد و تصديق کنندۀ همين نيات بود. همگي تأييدي بودند بر قصد بزرگ تسليم و خدمتگزاري که همين هم تبديل شد به شعار و عهد عمومي ال ياسين و الاهيون. «الهي ‌اي كه با مني تسليم و خدمتگزارم و روز و شب تو را مي‌خوانم».

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

صفحات ایلیا رام الله, دانلود فیلم های ایلیا میم رام الله, دانلود فیلم ها و عکس های پیمان فتاحی, دانلود فایلهای پی دی اف مربوط به پیمان فتاحی, دانلود کتاب های منتسب به سخنرانی های پیمان فتاحی,, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, آل یاسین, اِلیاسین , ایلیا میم , ایلیا میم رام الله , ایلیا میم رام اله , ایلیا رام الله , استاد ایلیا , استاد ایلیا میم رام الله , رام الله , رامالله , پیمان فتاحی , جمعیت ال یاسین, ایلیا م رامالله, ایلیا م رام الله, دانلود صحبت ها و حرف های ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, اشنایی کامل و اجمالی با تفکر ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی -ضد فرقه رام الله, سایتها و وبلاگ های هواداران طرفداران و دوستداران ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, همه صحبت ها و سخنرانی های ایلیا رام الله -پیمان فتاحی,عرفان رام الله, عرفان رام اله, عرفان ایلیا میم رام الله, عرفان رامالله, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله, معنویت ایلیا میم رام الله, عرفان ایلیا, جهان,دموکراسي,صلح,نوين,انحلال,ظهور,صادق,ازدواج,اختلاف,سرنوشت,جهان,خانواده,تغذيه,شراکت,صلح,قدرتمند,پيوند,اديان,ایلیا ,ایلیا رام الله ,ایلیا میم ,پیمان فتاحی ,جمعیت ال یاسین,الیاس رام الله ,فتاحی ,ال یاسین ,استاد ایلیا ,ضد فرقه ,ایلیا میم رام الله , انسان , اسم , عنوان , ادعا , لباس , پادشاه , گدا , نظام , روحانی , واقعیت , مدعی , عرفان , شناسنامه , مسیحی , ماسک , دلقک , جلاد , جهان , مردم , ایمان , خداپرست , معتقد , پول پرست , شيطان پرست , شهوت پرست , همسر ,  فرزند , دين , دزد , قاتل , قديس , , پادشاه , پيامبر ,رهبر , ديوانه , شياد و كلاهبردار , دزد , پليس , ماشين رختشويي , ملي گر , سرباز , فدايي , قهرمان , آتش , فريب , حقه‌ , سيستم عصبي , هورمون , مغز , قرباني , دكترين, آزادي , کتاب,زندگي , شاگردان قديمي , قرآن , مدرسه , تحصيل , مسابقه, قرائت قرآن , تفسير قرآن , آهنگ زيبا , كودك


[1] منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

فعاليتهاي ياسين به روایت شاگردان استاد الیاس

فعاليت‌هاي ياسين

(قسمت اول)

به روايت ال ياسين

مخاطبان تعاليم استاد از همۀ اقشار مردم بودند… اما مهمترين مخاطبان، جوانان و دانشجويان و اهالي فکر و فرهنگ و دانشگاهيان بودند. خود اينها هم سه طيف هستند. يک طيف عمومي که صرفاً به سخنراني‌هاي عمومي مي‌آيند. هر جا که فراخوان مي‌شدند، مي‌آمدند و غالباً براي ادامۀ تعاليم از کوششي دريغ نمي کردند. طيف کوچکتر، فعالان بودند. اينها به دليل ابراز اشتياق بيشتر و اعلام و پيگيري‌هاي خود در فعاليتهاي ثانويه هم حضور داشتند و بنابراين اغلب در جلسات غير عمومي هم حاضر بودند. به مجموعۀ اين جمعيت فعال‌تر ياسين گفته مي‌شد… اسم اصلي ال ياسين بود و اين از آيۀ قرآن: السلام علي ال ياسين، گرفته شده بود اما اصطلاحي که تکرار مي‌شد همان ياسين بود كه اين با گروه ياسين متفاوت بود. به توصيه استاد، ال ياسين وارد فعاليتهاي مختلفي شده بودند. در يازده سال گذشته ما بيش از ده نشريه داشتيم که اکثر آنها توقيف و تعطيل شد. نشريه‌هاي ما، از ديدگاه تخصصي و در زاويه‌اي که کار مي‌کردند تقريباً مشابه نداشتند و بيش از اکثر نشريات محوري، حائز مؤلفه‌هاي تخصصي بودند و از نظر معنايي بسيار غني‌تر از نشريات مشابه ديگر. کساني که اين نشريه‌ها را اداره مي‌کردند قبلاً هيچ تجربه‌اي از اين کار نداشتند. برنامه ريزي در قدم‌هاي اول زير نظر خانم پِريا يا افراد ديگر انجام مي‌شد که آنها هم اين کار را تحت آموزش و زير نظر استاد انجام مي‌دادند. اين نشريه‌ها همانطور که از نامشان پيداست در زمينه‌هاي مختلفي بودند: هنر زندگي متعالي، علم موفقيت، هنرهاي زيستن، علوم باطني، اخبار كودكانه، تفكر متعالي و…

به موازات اين تشکل ها،NGO‌هاي ديگري نيز قبل و بعد از اين نشريات به وجود آمد. مانند موسسات انتشاراتي، موسسات فرهنگي و هنري، تشکل پيام (گروه پيام) که کار آنها آموزش سخنراني و تربيت مدرس بود و خود استاد گاهي آموزش مي‌دادند يا کساني که قبلاً ايشان آموزش داده بودند. تشکل‌هاي (گروههاي) قلم و نويسندگي…. فعاليتهاي مختلف خيريه، زيست محيطي (مثل NGO جبهه طبيعت)  و …

بزرگتر و پرحجم‌تر از هر فعاليت ديگر، گروه‌ها و پروژه‌هاي تحقيقاتي بود که مستقيم زير نظر استاد و با راهبرد ايشان يا به صورت غير مستقيم توسط خانم پِريا انجام مي‌شد…

طي يازده سال گذشته چند صد پروژۀ مطالعاتي و تحقيقاتي، برنامه ريزي و راهبرد شد. بعضي از آنها به مراحل نهايي رسيدند و بسياري تا مراحل نيمه نهايي پيش رفتند و هنوز هم در جريان اند. جنبه‌هاي فوق العاده‌اي در اين فعاليتها وجود داشت که شايد براي کساني که از بيرون مي‌ديدند باورکردني نبود…

اين فعاليتها بدون پول انجام مي‌شد اگر هم هزينۀ اندکي وجود داشت توسط دوستان تأمين مي‌شد. اين موضوع براي کساني که فعاليتهاي مشابه را انجام مي‌دادند باورکردني نبود. مثلاً هزينۀ ما براي بستن نشريات شايد يک دهم يا يک سي ام نشريات ديگر بود. اکثر کارها را بچه ها انجام مي‌دادند. نکتۀ ديگر توانايي بسيار پايين بعضي از اين بچه‌ها بود. واقعاً بعضي از آنها در بعضي از کارهايي که قرار مي‌گرفتند (مثلاً براي سخنراني) توانايي شان نزديک به صفر بود اما بعد از مدتي بر زمينه‌اي که به آن توصيه شده بودند مسلط مي‌شدند…

چيز پراهميت ديگري که فوق العاده بود، چرخش‌ها و تغييرات بود. مثلاً بعد از آموزش روش‌هاي حل مسئله و تصميم گيري (روشهاي سه دهم، هفت دهم يا برنامه ريزي) در برخورد با بعضي مسائل از اين روش‌ها استفاده مي‌کردند و واقعاً فکر مي‌کردند. بعضي‌ها هم اين مايه‌ها را از قبل داشتند.

فعاليتهاي بظاهر مختلفي که در طول سالها به ما واگذار مي‌شد اهداف مختلفي نداشت زيرا هدف يكسان بود. تلاش براي احياء معنويت الهي و خداگرايي. براي تحقق تسليم الهي و خدمت به خدا. براي بازگشت دوباره به خداوند و برقراري ارتباط الهي. براي احياء فرهنگ تفكر و سوال سازي. جهت گيري همۀ آنها هم يکسان بود. توانمندسازي افرادي که واقعاً مشتاق و پيگير بودند، يکي از شاخص ترين اين نتايج بود. روال کار مثل ارتقاء کارکرد کامپيوتر بود…

طي فعاليتهاي به ظاهر مختلف، ما تفکر و سوال کردن و سوال ساختن را ياد مي‌گرفتيم. تحقيق کردن و محقق بودن را بيشتر تجربه مي‌کرديم و بعضي از ما براي آموزش دادن و سخنراني کردن آماده مي‌شديم. در طول فعاليتها ما بيشتر و بيشتر با جنبه‌هاي پنهاني از خودمان آشنا مي‌شديم. خود خواهي ها، ضعفها، خودباختگي‌ها و بي عدالتي‌ها به ويژه از طريق آينۀ ديگران، نمايان‌تر مي‌شد و بنابراين با وضوح بيشتري آنها را مي‌ديديم…

يکي از نتايج مهم اين مسئله بود که ما با فعاليتهاي رايگان آشنا مي‌شديم چيزي که در اين دوره زمانه مثل خيال است. الاهيون پولي نمي گرفتند اما تحقيق مي‌کردند، دوره‌هاي آموزشي تفكر و تحقيق را مي‌گذراندند، آموزش تفكر مي‌دادند. سخنراني ياد مي‌گرفتند و سخنراني مي‌كردند… خيلي‌ها براي انجام اين کارها حاضر بودند هزينه‌هاي سنگيني را پرداخت کنند مثلاً چندين سال پيگيري مي‌کردند تا يک کار تحقيقاتي به آنها داده شود. نتيجۀ اين پروژه‌هاي تحقيقاتي غالباً تغيير توان تفکري و ايجاد هويت محقق و رويکرد محققانه در فرد بود و اندازۀ اين اثر گذاري متناسب با موضوع و نوع تحقيق و ميزان تلاش افراد بود…

بعضي از کارها به کساني واگذار مي‌شد که واقعاً هيچ تواني در موضوع واگذار شده نداشتند. نتيجۀ بعضي از اين واگذاري‌ها فوق العاده بود و گاهي با نمونه‌هاي مشابه، که توسط افراد توانمند انجام شده بود، امكان مقايسه نداشتند. مثلاً بعضي از محققان يا سخنرانان يا هنرمندان ما، با وجودي كه از صفر شروع كرده بودند اما در مدت كوتاهي با افراد توانمند در آن موضوع خاص، برابري مي‌كردند يا حتي گاهي برتري داشتند.

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

اولين بار در سال 1375 آموزش‏هاي علني و عمومي پیمان فتاحی در سن 23 سالگي در تهران آغاز شد , آموزش هاي ايليا «ميم» , الاهيسم خوانده مي شود ,. ایلیا رام الله براي تعليمات خود پولي دريافت نمي‏کند , بنيانگذار الاهيسم ماهاآواتار مي‌باشد , ماهاآواتار در ايران با اسم استاد روح الله شناخته مي‌شود , الاهيسم باطني را مي‌توان معادل علوم باطني با جهت گيري خداگرا دانست و ارتباطي با هيچ يک از اديان , مذاهب يا فرقه‌ها ندارد , يکي از محوري‏ترين آموزش‏هاي پیمان فتاحی- آموزش روش‏هاي سي و شش گانه تفکري است که با عنوان XYZ شناخته مي‌شود ,روشهایی مانند تفکر خلاق-تفکر مفهوم‏ياب- دورانديش- قرينه‏اي- فراانديش- روش‏هاي تصميم‏گيري- تصميم‏سازي و تصميم‏بيني از تعالیم ایلیا رام الله می باشد , آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي , تجربه عشق الهي , احياء روح , انقلاب دروني , نور زنده , هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد, نظام سياسي, ديني, اجتماعي, اقتصادي, فرهنگي, ديناميك,جلسات تفكر,  فروردین, ایلیامیم, منتسب, حزب الله, ویرایشی, تخصصی, پیاده سازی, گویندگان, انعکاس, تعمیم, نشریه حرکت دهندگان, مذاکره, امریکا, ترغیب, ظلم, توطئه, ملت, سیاستمدار, بت, محکوم, ظاهر, شایعه, جعل, رسانه, اینترنت, مخفیانه, فرصت, شهرت, معرکه گیران, علاقه, ضد و نقیض, شایعه, تحریف, تفکر و تحقیق, فوق بشری, مخصوص ژنتیکی, صهیونیستی, اشیاء نورانی, معابد, بیگانگان,  اکثریت, کفایت, نشانه, دلالت, بحث, ناهنجار, گرگ, ببر, رایگان, قانع, اموزش, تحقیق, افسون, سحر, خاص, مهندس نمکیان, دکتر کی نژاد, علمی, ژنتیک, سرمایه, خدمتکار, متفاوت, بهانه اشپز, رها,ناشناخته

بيانيه دو دفتر نمایندگی- ایلیا رام اله

بيانيه شماره دو]دفتر نمايندگي «ا. م‏. رام‏ الله»[

تاريخ انتشار: ارديبهشت ماه 1378

(هزاران نسخه از اين بيانيه و بيانيه هاي مشابه، در اولين سالهاي شروع دوره هاي تعليم عمومي استاد، در سطح تهران و كشور منتشر و طي سالهاي بعدي تكرار شد.)

1. استاد در شرايط مختلف و نزد افراد مختلفي كه با آنان در ارتباط بوده‏اند، نامهاي متعددي داشته‏اند. «ا. م. رام الله» نامي است كه استاد آنرا بر خود پذيرفته‏اند.

2. تا اين تاريخ، در هيچ جا و در هيچ نطقي «ا. م. رام الله» خود را بعنوان آواتار، استاد حق و مانند آن معرفي نكرده‏اند، تاكنون ايشان حتي از معرفي خود با عنوان «استاد» هم پرهيز كرده‏اند.

3. «ا. م. رام الله» صريحاً درباره خود اشاره كرده‏اند «من نه روحاني‏ام نه زاهد، نه قطبم و نه عارف، نه قديسم… كس ديگري نيستم. خودم هستم. خود خودم. همانم كه هستم. اگر مرا بسادگي بپذيري تو را بسادگي مي‏پذيرم.»

4. استاد، پيروان هدايت الهي، حق‏جويان و خداخواهان را برادر، خواهر و دوست خود مي‏داند و هرگونه نسبت ظاهري ديگري با خود (اعم از برادر، خواهر، فاميل، دوست و آشنا) را مردود و غيرحقيقي اعلام كرده است.

5. با وجود آنكه درسهاي زندگي متعالي گاه به نام «ماهايوگا» يا «ماهامدي‏تيشن» خوانده مي‏شود، هيچ يك از مكتبهاي شرقي يا غربي كاملاً مورد تأييد نيست و تعاليم استاد نيز براساس آنها نمي‏باشد.

6. آموزش هنر[هاي] ماورايي (تكنولژي باطني) تاكنون براي عده بسيار معدودي ميسّر و مقدور بوده است و اين روال تا زماني معلوم ادامه خواهد داشت. هنرهاي ماورايي در اصل همان «هنر خلاقيت» است. خلاقيت، مادر و سرچشمه همه اين فنون است.

7. هر نقل قولي از استاد كه با كتاب اول جريان هدايت الهي در تعارض و تناقض بود، كذب و غيرواقعي مي‏باشد.

8. كتاب جريان هدايت الهي (جلد اول) و پيوستهاي آن عين كلام استاد نيست بلكه بازنويسي تعليمات ايشان است.

9. «ا. م. رام الله» فصل «صداي آسمان»، در كتاب جريان هدايت الهي را مربوط به «كس ديگري» مي‏داند و همچنين نارضايتي خود، در مورد درج برخي از مطالب در اين كتاب را، اعلام نموده است.

10. ارائه تعليمات زندگي متعالي (ماهايوگا) در خارج از ايران، مستقيماً توسط استاد نبوده است و گاه از طريق بعضي از شاگردان ايشان انجام شده.

11. عبارت «حركت الهي» كه گاهي در كتاب جريان هدايت الهي تكرار شده است، اشاره به هيچ دسته يا گروه خاصي نيست و داراي تشكيلات و دسته‏بندي به معناي مرسوم و مصطلح آن هم نمي‏باشد. مفهوم حركت الهي، حركت كردن براي خدا و براساس حضور خداست.

12. به اطلاع آن دسته از دوستان كه منتظر چاپ ساير كتب معلوم شده مي‏باشند، مي‏رسانيم كه براي بسياري از اين كتابها، از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، مجوز چاپ صادر نشد و بنابراين تا اين زمان، امكان چاپ عمومي آن وجود نداشته است. تا خواست خدا چه باشد.

13. گاهي ديده شده كه برخي از افراد فرصت‏طلب و سودجو، با معرفي خود بعنوان همراه نزديك استاد و انتساب خود به ايشان، اقدام به برگزاري دوره‏هاي آموزشي نموده‏اند و از اين طريق در صدد تحقق اميال خود برآمده‏اند. تعجب بيشتر از كساني است كه ادعاي اين افراد را پذيرفته‏اند. لازم به تذكر است كه تا اين تاريخ، هيچ كس، بعنوان معلم و مربي از جانب استاد معرفي نشده است. در چنين مواردي، كسب تأييد خبر از دفتر نمايندگي استاد، راه حلي قطعي است. جلوگيري از انحراف و گمراهي بر همه حقيقت‏جويان واجب و ضروري است.

14. عده قليل و معلوم الحالي با مقاصدي پليد و شوم، اقدام به جعل و مونتاژ برخي از نوارهاي صوتي و تصويري، و عكسهاي استاد نموده‏اند و از اين طريق در جهت تأييد خود در نزد شاگردان استاد استفاده كرده و مسير كينه‏ورزي و سودجويي خويش را دنبال مي‏كنند. از خداوند مي‏خواهيم كه همه ما را به مسير خودش هدايت فرمايد و ترس از خود را، كه ايمني‏بخش است، به ما بياموزد.

15. بطور كلي، استاد و دفتر نمايندگي ايشان تاكنون به امور و مسائل شخصي افراد نپرداخته‏اند و اين روال ادامه خواهد داشت.

16. هيچ كس نماينده يا رابط «ا. م. رام الله» نيست مگر آنكه، رسماً و آشكارا از طرف دفتر نمايندگي استاد، اعلام شود.

17. مراقب افراد مشكوك و فرصت‏طلب كه در صدد سوء استفاده از شرايط و در انديشه نيل به مقاصد شخصي خويش‏اند، باشيد. بطور كلي براي ردّ يا تأييد هر موضوع در ارتباط با «ا. م. رام الله» و تعاليم زندگي متعالي، تنها، اعلام دفتر نمايندگي رسمي و آشكار استاد، معتبر و قابل اعتماد است.

در برخورد با وقايع مشكوك و ابهام برانگيز پيرامون استاد و تعليمات ايشان، موضوع را با دفتر نمايندگي يا ساير افراد اعلام شده (از طريق دفتر) در ميان بگذاريد.

18. هر حركت يا نقل قولي كه به نوعي براساس بدي و باطل‏گرايي بوده و برخلاف «كلام خدا و تعاليم حق» باشد، از جانب استاد يا نمايندگي ايشان نبوده و قطعاً «مكر و فريبي» در كار است. چنين حركاتي از جانب هر كس كه باشد، باطل و انحراف است.

19. اولين علائم استحقاق و شايستگي افراد، «عشق، ايمان و عمل» آنها به حضور الهي مي‏باشد. تنها، كساني مورد تأييد و قابل اعتمادند كه داراي اين علائم‏اند. از نظر استاد، بهترين همراهان و نزديكترين دوستان كساني هستند كه هرچه بيشتر از اين علائم برخوردارند.

20. جز اين دفتر نمايندگي، هيچ مؤسسه يا مركزي مسئوليت انعكاس نظرات «ا. م. رام الله» را به عهده ندارد.

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

کانون شاهدان جهانی حق»  , ظلم ها را افشا می کنیم , سرکردگان و رهبران ظلم و فساد در ایران, فضای سایبر,رسانه های عمومی,گروه های حامی ایلیا, شکنجه گاههای  ایران  ,دفاع از حق و حقیقت ,شکنجه و زندان, استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله, راماله, ایلیا رام اله, رهبر جمعیت ال یاسین, ایلیا میم رام الله,آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران,تصویر معلمین بزرگ معنوی ,دالایی لاما, پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار), برچسب دروغین مدعیان دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,برچسب دروغین مدعی دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,اتهام دروغین ترویج عقاید انحرافی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی ,فرقه شناسی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های  نوپدیدشبه معنوی  ,برچسب دروغین جریان انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین جریان انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیا رام الله, خدمتگزار, تسلیم, مطیع,  ایمان, توکل, متافیزیک, توانایی, دانش غیر متعارف, تحصیلات, رویاها, روح الله, مشاهدات, طبیعت, ال یاسین,  زنده, شاهد, جلد, حامیم, اعجوبه,  فیض, رحمت, تعلیم, علم لدنی, انسان,  نبوت, مژده, متولد, معجزه, حزب الله, لاعلاج, جنگ لبنان, سونامی اندونزی, روغن زیتون, قارچ, شفادهی بیماران, اسراییل, نشانه شناسی, اعجاب, مرغ بریان, زلزله, بیماران, لاعلاج,  قوانین, جنون, بیماری, ارعاب, تهدید, شیعه, علی, لا اله الا هو, خدمتگزار, الحی القیوم, فرشاد مرادی, تعالیم حق, جنون, تصادفی, حلقه, پیما الهی, فحاشی, تصادف,  خلاق, معجزات, هولوگرافیک, کوانتوم, نسبیت, ابر ریسمانها, فلسفه کهن باطنی, قوه خلاقه, دره, تصرف, سکان روح, اگاهی, نفر الهی

كتاب و تهاجم ها-از زبان پیمان فتاحی

كتاب و تهاجم ها[1]

شايعات منفي و تخريبي دشمنان خود خوانده، كه بر فرد من متمركز بود توانست بعضي از افراط گري‌هاي جنون آميز را كاهش دهد… بعد از سال 1382 هم حملات تخريبي از جانب بعضي افراد و مراكز در بارۀ بنده قوت بيشتري پيدا كرد كه همين‌ها هم باعث تشديد موضع بعضي از ال ياسين و به ميان آمدن آنها براي دفاع شد…

كتاب تعاليم در حالت متراكم دوازده جلد و در حالت معمولي بين سي تا چهل جلد است. تعاليم يك اولين سخنراني‌ها بود اما به دليل موج‌ها و انديشه‌هاي خارج از كنترلي كه بعد از چاپ اولين كتاب به وجود آمد، كتابهاي بعدي تا امروز منتشر نشده…گاهي مي‌شنيدم كه طيف‌هايي از الاهيون كتاب را تا حد يك… تقديس مي‌كنند و در كنار اين مي‌شنيدم كه مي‌گفتند فلاني رفته و كتاب را برده تا براي شما حكم الحاد و قتل بگيرد. كه البته آن مرجع رسيدگي كننده، يا افراد مشابه ديگر به اين درخواست‌ها پاسخشان منفي بود…

بعضي مي‌گفتند اين كتاب پر از كفر و بدعت و شرك است، عده‌اي از دوستان  در ال ياسين و خارج از آن، با استناد به قرآن و كتب مقدس، نظرشان اين بود كه آن كاملاً با قرآن و احاديث هم خواني دارد و سراسر آن دربارۀ خداپرستي محض است…

انتشار كتاب تعاليم به دليل دو سه نكته‌اي كه در مقدمه آن آمده بود، تبديل شد به يكي از ريشه‌هاي اختلاف و فاصلۀ بعدي با آقاي پيما الهي. لااقل نبايد براي عموم با اين لحن صحبت مي‌شد. كار ايشان فقط به اين كتاب ختم نمي‌شد بلكه متون ديگري هم توسط ايشان تهيه شده بود كه جلوي انتشار آن گرفته شد. نيت او به وضوح خوب بود اما نتيجۀ‌ كار هميشه اينطور نبود. در نظر گرفتن ظرفيت‌ها و اختلاف ظرفيت‌ها و انتخاب نگاه ميانه، مسئله مهمي است…

او مدتي بعد، به دلايل متعددي از كار نشر تعاليم خارج و رابطۀ ما به مرور ضعيف‌تر و تقريباً قطع شد. البته او كار بزرگي انجام داده بود و اين كار بزرگ، براي هميشه به ياد ماندني است اما حقوق افراد چيزي نيست كه بتوان از آن چشم پوشي كرد…

در اين دو سه سال اخير، شايعات و تهديداتي كه به نوعي به كتاب تعاليم مربوط است بيشتر و بيشتر به گوش مي‌رسد. اما اين شايعات و تهديدات سوالاتي را با خود زنده مي‌كند… اگر واقعاً كتاب تعاليم كه اولين و ساده ترين انديشه‌هاي يك پسر 23 ساله بود، اينقدر پرمسئله بود، اگر پر از بدعت و شرك و كفر بود، اگر سرشار از امواج ليبراليزم معنوي و پلوراليزم ديني بود، پس چرا وزارت ارشاد اسلامي به آن مجوز چاپ داد؟ چرا در طول يازده سال گذشته، اين همه نهادهاي فرهنگي و مذهبي در بارۀ آن تذكري بر مبناي امر به معروف و نهي از منكر ندادند ـ البته غير از تهديدها و فشارهايي كه گاهي ظاهر مي‌شد. چرا اين همه شخصيتهاي مذهبي و فرهنگي و ديده بانان اجتماعي با وجودي كه بسياري از آنها كتاب را در دست و در خانه داشتند، نقد نكردند، بلكه اكثر آنان كتاب را موافق و هم خوان با تعاليم اديان آسماني يافتند…

… اگر انديشه‌ها و تعليماتي كه در اين سالها بيان شد و اكثر ديده بانان و مسئولان فرهنگي در جريان آن بودند، اشتباه بود و اشكال داشت، چرا بنابر كلام خدا، به توصيۀ خدا و بنابر روش الهي، در اقتدا به انبياء و اولياء و به ويژه رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (س) كسي نيامد كه با روش خدايي و قرآني و اسلامي يا به روش عقلاني و متمدنانه برخورد كند. انديشه را با انديشه‌اي نوراني‌تر جواب دهد، فكر را با فكري غني‌تر پاسخ گويد، در برابر كلام، كلامي خوبتر و هوشمندانه‌تر بياورد. فرعون كه ادعاي خدايي داشت و خود را خداي جهان معرفي مي‌كرد، خداوند عالم به موسي(ع) فرمود كه ابتدا با او به نرمي سخن بگويد و به نرمي تذكر دهد. اين، روش خداوندي است كه ما مي‌شناسيم. نرمي و محبت. حكمت و عقلانيت. من كه هرگز نعوذ بالله ادعاي خدايي يا ادعاي مقدس يا شبه مقدس ديگري نكردم بلكه بارها در سخنراني ها، نوشته‌ها و جلسات خصوصي گفتم كه بزرگترين آرزويم اينست كه تسليم خدا باشم و بارها گفتم كه قديس و مذهبي و اين و آن نيستم. براي اعلام اين حرفها تلاشهاي زيادي هم صورت گرفت. دهها بيانيه منتشر شد، صدها مرتبه در سخنراني‌ها و جلسات مختلف‌،‌ تصريح شد. پس چرا در سالهاي گذشته،‌ به بدترين و خشن ترين و زورگويانه ترين شكل ممكن با ما برخورد مي‌شد. همه برخوردها توام بود با تحريف و دروغ و شايعه سازي. مبناي برخوردها قضاوت محكوم كننده و پيشاپيش بود. اگر روش خدا با دشمن ترين دشمنان خدا مانند فرعون آنست كه به موسي (ع) مي‌فرمايد با او به زبان نرم سخن بگو، پس بايد با دوست ترين دوستان خدا چگونه برخورد كرد؟ برخورد آنها هميشه يكسان بود فرقي نداشت كه تو كي هستي اگر مي‌خواستند با كسي برخورد كنند او هر كه بود، يك روش برخورد داشتند: فحاشي و جوسازي و تهمت. دروغ و تحريف و تقبيح. شمشير و زور و نيزه. هميشه هم براي خود توجيهاتي فرصت طلبانه داشتند مثلاً مي‌گفتند اشداء علي الكفار رحماء بينهم. اما كدام كفار؟ همه زندگي، همه تعليمات، همه حرفها، همه تحقيقات و همه كارهاي ما خدا بود. كار ما بازگرداندن مردم به خدا بود و هر روز پيوسته شاهد اين اتفاق بوديم. كار ما تبليغ خدا بود و هر روز مي‌ديديم كه چگونه نام خداوند جاي خود را در زندگي مستمعان باز مي‌كند. روش آنها اين بود كه با هر كس احساس دشمني مي‌كردند به او يك برچسب مي‌زدند و سپس بر اساس همان برچسب و با خلاص كردن واهي وجدان و خاموشي خيالي تضادها و تناقض‌ها بر او مي‌تاختند. آنها حتي وقتي كه نسبت به دوستان قديمي خود هم دچار احساس ناخوشايندي مي‌شدند همين كار را مي‌كردند مثلاً مي‌گفتند كافر و منافق. هوس‌ها و هيجانات آنها پيوسته از ابزار و كلماتي ظاهراً مقدس، براي بيان خود استفاده مي‌كرد…

در بيست و سه سالگي با مردم آشكارا حرف زدم. در بارۀ خدا و فقط خدا. در بارۀ تسليم الهي و خدمت به خدا. دربارۀ ايمان و عشق به خداوند… يازده سال همۀ آنها كه بايد در جريان مي‌بودند، بودند…

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات يکي از مهمترين توصيه‌هاي ایلیا میم است , ایلیا بارها اشاره کرده است که «مسيح و مسح شدگان ديگر زنده‌اند و تعليم مي‌دهند» , تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد , در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود , از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است , ايليا با هر دسته از مردم با روش متناسبي ارتباط برقرار مي‏کند , آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است, آموزش‏هاي غيرآشکار و غيرعمومي ,دوره نجومي ,کتاب تعاليم حق ,تعليمات استاد ,آموزش هاي ايليا «ميم,سطح عمومي (خورشيدي) و سطح باطني , بيانگذار الاهيسم ماهاآواتار ,اسم استاد روح الله ,تکنولوژي متافيزيکي ,محوري‏ترين آموزش‏هاي ايليا,روش‏هاي سي و شش گانه تفکري ,تفکر خلاق,تفکر مفهوم‏ياب,دورانديش, تصميم‏سازي و تصميم‏بيني,تجربه عشق الهي, احياء روح,انقلاب دروني,نور زنده,هدايت الهي و زندگي متعالي ,ازدواج هماهنگ,کلام خلاق,سواد ظاهري ,جريان زندگي,مسيح و مسح شدگان ,پيروان و شاگردان ايليا,توانايي‌هاي فوق العاده‌اي ,الهي تسليم و خدمتگزارم,الهي ‌اي که با مني تسليم و خدمتگزارم ,روح مسيح, شيطان, ساحر و جادوگر


[1]  منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

گاه شماري از زندگي ايليا «ميم» – به روایت شاگردان استاد الیاس

گاهشماري از زندگي ايليا «ميم» – (قسمت سوم(

به روايت يكي از شاگردان قديمي

بعنوان كسي كه در جاي جاي زندگي ايليا حضور داشته است مي‌خواهم مروري سريع داشته باشم از زندگي او؛ البته نه از همۀ زندگي او بلكه از موضوعاتي كاملاً ظاهري كه اتفاقاً تا امروز مورد بررسي قرار نگرفته است. اين مرور سريع گاهشماري است هر چند بسيار ناقص.

آشنايي با قرآن

ايليا قبل از ورود به مدرسه با قرآن آشنا بود و قرآن مي‌خواند و سپس در بيشتر دوران مدرسه و تحصيل نفر برتر مسابقات قرائت قرآن و تفسير قرآن بود. بيشتر مراسم مدرسه و نيز مراسم صبحگاهي يا ظهر با قرائت قرآن او آغاز مي‌شد. در بعضي مواقع او با چنان لحن و آهنگ زيبايي قرائت مي‌كرد كه حاضران را به شور و وجد مي‌آورد و در چند مراسم رسمي حاضران از شدت شور و شوقي كه دچار آن شده بودند، ناخودآگاه براي او دست مي‌زدند كه اين دست زدن برخلاف رسم معمول بود. او همچنين كلاسهايي در بارۀ قرائت و تفسير قرآن داشت و از كودكي تا پايان تحصيل گاهي در اين باره درس مي‌داد. البته در سالهاي پايان تحصيل (چند سال آخر) مطلب او صرفاً در بارۀ تفسير قرآن بود اما اسم اين كلاس ها تفسير قرآن نبود و او رسماً درباره تفسير قرآن حرف نمي زد.

نفر برتر مسابقات ورزشي

در دورۀ تحصيل او در چندين رشتۀ ورزشي مقام‌هاي قهرماني كسب كرد و حكم‌هايي از طرف مراكز و هيئتهاي مربوطه به او اهدا شد. در بيشتر اين مسابقات او نفر ممتاز بود. از جمله او در مسابقات فوتبال، دو صد متر، كشتي، بوكس، رزمي (شائولين)، قدرت بدني و شطرنج رتبه‌هاي برتر را كسب كرد. عموماً نفر برتر مسابقاتي بود كه در آن شركت مي‌كرد اما يكبار در كشتي به دليل بيماري مقام دوم را كسب كرد. در سالهاي نوجواني و پس از آن او چند تيم ورزشي را راه اندازي كرد كه زير نظر او فعاليت مي‌كردند.

ايليا بقول خودش بعنوان «امتحان» در مسابقات مختلف شركت مي‌كرد. در بيشتر مسابقات ورزشي او بدون سابقه و تمرين و آمادگي قبلي وارد مي‌شد. مثلاً در همان مسابقۀ كشتي، به خاطر دارم كه او براي آنكه ما در كلاس درسمان قرار بود امتحان حرفه و فن بدهيم و در همان زمان براي كشتي ثبت نام مي‌كردند و ثبت نام شدگان را براي تست پزشكي به محلي ديگر مي‌فرستادند، ايليا هم به همين دليل در مسابقات كشتي شركت كرد كه تقريباً همۀ حريفهاي خود را ضربۀ فني مي‌كرد. بعد از پايان اولين دور مسابقات كشتي كه او شركت كرد، چند تن از مربيان از او درخواست كردند كه در سالن آنها كشتي بگيرد اما او گفت كه مي‌خواهد تيم فوتبالش را همراهي كند. بنابراين همان زماني كه در مسابقات كشتي اول شد يكي از شاخص ترين فوتباليست‌هايي بود كه ما مي‌شناختيم و در بين ما بهترين فوتباليست و مربي فوتبال بود.

هنرمند ممتاز

يكي از عجيب ترين شاخص‌هايي كه در رابطه با خاطرات خودم در بارۀ ايليا دارم اين است كه او به هر كاري وارد مي‌شد به سرعت و با كمترين كار در آن زمينه به بالاترين نقطۀ ممكن مي‌رسيد. هر چه كه از اين دست كارها به ياد دارم اين است كه او به هر كاري كه دست مي‌زد شاهكار مي‌كرد. تعصبي در اين نظر نيست. من هم تنها شاهد اين فرآيند نبوده ام. برداشت و قضاوت شخصي هم نيست چون همۀ كارها يا نتايج آن كارها يا شواهدي كه مؤيد اين كيفيت باشد وجود دارد. ايليا دهها حكم مسابقات مختلف قرائت قرآن، تفسير قرآن، كشتي، فوتبال و رشته‌هاي ديگر داشت كه فكر مي‌كنم امروز هم همۀ آنها باشند. بر همين منوال او چند بار هم وارد رشته‌هاي هنري شد و در آن رشته‌ها مقام ممتاز را كسب كرد. جوايزي هم به همراه حكم‌هايي كه معمول چنين مسابقاتي بود به او اهداء شد. يكي از رشته‌هاي ديگري هم كه شايد بشود آن را هنري دانست مسابقات آواز بود. فكر مي‌كنم كلاس چهارم يا پنجم دبستان بود كه در اين مسابقات شركت كرد و نفر اول مسابقات آواز و سرود شد. مطمئن نيستم كه آن مسابقات با موضوع آوازهاي اصيل و سنتي يا سرود بود.

يك بار هم فكر مي‌كنم كلاس دوم يا شايد هم سوم راهنمايي بود كه در مسابقات انشاء و نگارش شركت كرد و نفر اول استان شد.

شاگرد متوسط و رتبۀ اول

در دوران مدرسه او عموماً شاگردي متوسط بود و در موارد درسي رتبۀ اول يا دوم نداشت اما سال سوم راهنمايي كه بوديم گفت امسال مي‌خواهم شاگرد اول باشم و به راحتي شاگرد اول شد. فكر مي‌كنم اين اولين و آخرين باري بود كه او در درس مدرسه شاگرد اول شد. يادم است وقتي با هم رفتيم تا براي مدرك تحصيلي سوم راهنمايي عكس بگيريم او جلوي دوربين خنده اش بند نمي‌آمد و هر چه عكاس مي‌گفت كه نخند، بيشتر مي‌خنديد. به همين دليل به او گفتم براي اينكه نخندي ياد يك چيز غم انگيز بيفت و گريه كن و او در حالي كه اين قيافه را به خود گرفته بود، عكاس از او عكس گرفت كه عكسي فانتزي و يادگاري شد. براي دبيرستان، او در مسابقه تيزهوشان شركت كرد و بنابراين وارد دبيرستان نمونۀ مردمي كه اختصاص به تيزهوشان داشت شد. اما از همان اوايل دبيرستان انگيزۀ خود را براي درس خواندن روزبه روز بيشتر از دست مي‌داد و دو سه سال بعد درس و مدرسه را بطور كامل رها كرد. البته در همان دو سه سال هم چندان درس نمي‌خواند و غيبتهاي طولاني مي‌كرد…

رفرميست و تئوريسيني توانا

او چند بار از كلاس و مدرسه اخراج شد. دليل اين اخراج‌ها عموماً ويژگي‌هاي ساختارشكن و رفرميستي او بود. يكي از معلم هايمان در آن سالها به او لقب نيوتون داده بود و يك سال بعد از آن يكي ديگر از معلم هايمان او را انيشتين صدا مي‌زد. نظريه‌هايي كه گاهي او ابراز مي‌كرد، تعجب افراد تحصيلكرده را برمي انگيخت و آنها نمي‌توانستند قبول كنند كه او اين نظريات را در كتابي نخوانده باشد. در حالي كه اقلاً من شاهد موضوع بودم كه ايليا خودش آنها را طرح مي‌كرد و از كسي يا جايي كمك نمي‌گرفت. سال اول دبيرستان بود كه با معلم ديني شان درگير شد. من در مدرسۀ تيزهوشان نبودم اما در جريان موضوع قرار داشتم. او نظريه‌اي را دربارۀ روح خدا مطرح كرد كه معلم ديني شان او را متهم كرد كه اين نظريه را از كتاب تفسير الميزان علامه طباطبايي آورده است و قصد داشته معلم را تحقير كند البته اين نظريه نه آن زمان در كتاب تفسير الميزان بود نه امروز كه از آن زمان حدود بيست سال مي‌گذرد. به دليل همين برخورد او مورد توهين و تحقير معلم بينش ديني و برخي از معلمان ديگر قرار گرفت و شايد همين باعث دلسردي او از مدرسۀ تيزهوشان شد.

او نظريه‌هاي مختلفي را مطرح مي‌كرد كه اين نظريه‌ها ساختارشكن و به نوعي نارضايتي از نظريه‌هاي موجود بود. مثلاً يادم است كه در دورۀ راهنمايي در سن دوازده سيزده سالگي او مدت كوتاهي را روي طرح يك ماشين مغناطيسي كار مي‌كرد كه بدون نياز به انرژي خارجي بتواند صرفاً و با اتكاء به انرژي آهنرباهاي دائمي كار كند. به اين طرح در يكي از نشريات معروف هم در همان زمان اشاره شد. اين ايده برخلاف تفكر معمول بود كه وارد شدن انرژي از خارج سيستم را لازم مي‌دانست.

در زمينه‌هايي كه او استعداد خاصي نداشت همين نظريات بديع و خلاق مسئله را يك طوري جبران مي‌كردند. مثلاً يادم است كه ايليا از نظر نقاشي و خطاطي ضعيف بود. اصلاً نقاشي كردن بلد نبود تا حدي كه از اين نظر يكي از ضعيف ترين شاگردان كلاس بود. اما چند بار از ايده‌هاي فوق العاده‌اي استفاده كرد… يكبار بجاي نقاشي، كاغذ سفيد را ارائه داد و اين كاغذ سفيد را نقاشي سكوت مي‌دانست. چون در سكوت واژه‌اي نيست پس نقش سكوت بدون تصوير است.

آشنايي با علوم باطني

از حدود سن يازده دوازده سالگي او مدتي به حوالي يزد و اردكان و طبس رفت و مدتي را در آنجا بود و در همان زمان باب آشنايي او با برخي از اساتيد علوم باطني ايراني باز شد و رابطۀ او با بعضي از آنها عميق و صميمي شد. استاد منصور و استاد نصر الله از جملۀ اين افراد بودند. او در مدت كوتاهي بر دانش و روش‌هاي علوم باطني كهن ايراني مسلط شد و گاهي براي ما كارهاي عجيبي انجام مي‌داد. همين دانش و روش‌ها را در همان زمان او به بعضي از دوستان خودش هم از جمله خود من آموزش مي‌داد اما ما خارج از شرايطي كه در آن دانش و روش مقرر شده بود مجاز به استفاده از آنها نبوديم. پيش از آشنايي با اين روش‌ها ايليا دربارۀ تفسير باطني آيات قرآن و بويژه در بارۀ مفاهيمي مانند دعا و توكل و توفيق تحقيق مي‌كرد و پس از آشنايي با اين دانش و روش‌ها او تحولي كلي را در بارۀ آنچه پيش از اين يافته بود به انجام رساند.

استاد معظم علوم باطني روح الله

از همان زمان نوجواني ايليا گاه و بيگاه از يك فرد بزرگ باطني سخن مي‌گفت. گاهي مي‌گفت او را در خواب ديده يا در خيابان ديده اما نتوانسته با او حرف بزند و چنين حكاياتي. او مشخصاتي از اين فرد مي‌داد كه ما فكر مي‌كرديم اين فرد همان ماهاآواتار معروف و در عين حال ناشناخته است. اين ذهنيت هم به دليل مطالبي بود كه در كتابها در بارۀ ماهاآواتار ذكر شده بود. از نظر بسياري از بزرگان باطني ماهاآواتار كسي جز مسيح نيست اما ايليا هرگز از ارتباط خاصي بين خودش با چنين شخصيتهايي حرف نمي‌زد، تا امروز هم چنين چيزي را از او نشنيده ام.

پانزده يا شايد شانزده سالگي بود كه ايليا يكبار به صراحت از ارتباط و آشنايي خود با فردي به نام روح الله سخن گفت. شب بود. او به در خانۀ ما آمد. قيافه اش كاملاً تغيير كرده بود. مثل اينكه رعشه داشت و بدنش مي‌لرزيد. گفت او را ديدم… توضيح زيادي نداد. بعد از آن شب ايليا به شدت تغيير كرد و دورۀ جديد و منصفانه است بگويم دورۀ بسيار حيرت انگيزي در زندگي اش آغاز شد.

آشنايي ايليا با خانم پِريا

روزي كه ايليا با خانم پِريا (شباب حسامي) آشنا شد را خوب به ياد دارم. فكر مي‌كنم او حدوداً يازده دوازده سالش بود. آنها مدتي را با هم دوست بودند. به همديگر نامه نگاري مي‌كردند. تلفن مي‌زدند و قرار مي‌گذاشتند. اما بعد از مدتي خانوادۀ خانم پِريا از آنجا رفتند و ايليا هيچ آدرسي از آنها نداشت.

بعد از مدتي او متوجه شد كه آنها در تهران هستند. مرا و يكي ديگر از دوستان را به تهران فرستاد تا خانم پِريا را پيدا كنيم. ما فقط يك نشاني از خانم پِريا داشتيم، اينكه او در تهران است. اما قرار گذاشتيم با هر تدبيري كه شده ايشان را پيدا كنيم و ايليا قبول كرد كه در عوض آن، كاري را براي ما انجام بدهد… در نهايت و بعد از روزها جستجو موفق نشديم. ولي مدت كوتاهي بعد رابطۀ ايليا با ايشان دوباره برقرار شد و چند سال بعد ايليا با خانم پِريا ازدواج كرد.

تشكل‌هاي وابسته

از همان زمان نوجواني هميشه در اطراف ايليا تعدادي تشكل وجود داشت كه مسئوليتي معلوم برعهدۀ آنها بود كه يا موفق مي‌شدند يا ناموفق بودند. در زمان نوجواني، او چند تيم ورزشي و از جمله دو تيم فوتبال داشت. در همان زمان او يك گروه هنري داشت. حدوداً اول دبيرستان بود كه يك انجمن كوچك از بچه‌هايي كه داراي نظريات متفاوت و بديع بودند راه اندازي كرد. در سالهاي پانزده و شانزده سالگي و پس از آن تا حدوداً بيست و دو سالگي او گروههاي مختلف تمريني و تحقيقي منظم و منسجمي را راه اندازي كرد كه توسط مربيان مختلف آموزش داده و راهبرد مي‌شدند. بعد از مدت كوتاهي او همۀ تمرينات ما را تغيير داد. تمرينات ما مستقيماً دربارۀ روح زايي و احياء و انرژي زايي بود. بعداً او از الاهيسم گفت و روش‌هايي بسيار كهن را آموزش مي‌داد كه سابقه‌اي در دانش متعارف و روز نداشتند…

ما دربارۀ انرژي زايي، مشاهده از دور، ارتباط روحي، انتقال روحي و شفاگري تمرين مي‌كرديم. ايليا گروههاي مختلف انرزي زايي و روح زايي را راه اندازي كرده بود و در رأس هر گروه يك مربي قرار داشت. بيشتر اعضاء گروهها شخص ايليا را نمي‌شناختند اما مربي خود را بعنوان نماينده‌اي از يك استاد بزرگ مي‌شناختند. در همين زمان ايليا دوباره به سراغ مدعيان معنوي رفت. از چند سال قبل او به سراغ هر كسي كه گمان مي‌كرد چيزي از علوم باطني و دانش اسرار مي‌داند، مي‌رفت. در بعضي از اين ملاقاتها من هم همراه او مي‌رفتم. بيشتر اين افراد از او پرهيز مي‌كردند. بعضي از اقطاب به محض شروع مناظره با اين نوجوان كم سن و سال خلع سلاح مي‌شدند. دوبار هم به همراه او به سراغ دو پيشگوي بزرگ رفتم. قصد ايليا عموماً اين بود كه اگر چيزي مي‌داني به من تعليم بده و مرا راه ببر و اگر من بيش از تو مي‌دانم پس تو مي‌تواني به دنبالم بيايي. اما آن دو نفر كه به فاصلۀ سه چهار سال هم به سراغشان رفتيم چيزهاي ديگري به ايليا گفتند كه براي هر دو نفر ما باورنكردني و حتي مضحك بود…

مقاطع ديگر

برخي از مقاطعي كه در زندگي ايليا بوده است توسط بعضي از دوستان در چند نوبت بيان شده است بنابراين من آنها را تكرار نمي‌كنم.

تشكل‌هاي مردمي؛ جمعيت ال ياسين

بعد از شروع آموزش‌ها و سخنراني‌ها و دوره‌هاي عمومي، تشكلهاي خودجوش متعددي در ارتباط با او تشكيل شد و اين تشكل‌ها به تدريج به بزرگترين مجموعه NGO‌هاي كشور تبديل شدند كه به مجموعۀ آنها ال ياسين گفته مي‌شود. به برخي از آنها اشاره مي‌كنم.

موسسۀ علم زندگي. موسسۀ هنرزندگي متعالي. نشريه هنر زندگي متعالي. نشريه علم موفقيت. مركز فرهنگي ـ هنري اوامر ياسين. موسسه هنرهاي زيستن. انتشارات تعاليم حق. مجلۀ علوم باطني. انتشارات حم (حاميم). انتشارات ياهو. انجمن مترجمين. جمعيت حركت الهي. انجمن جبهۀ طبيعت. مركز تحقيقات علوم باطني. مركز راهبردي بررسي فرقه‌ها و جريانهاي معنوي. مركز بررسي و تحليل برنامه‌هاي ماهواره. مركز مديريت حرفه اي. مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي. انجمن متفكران و محققان. مجلۀ حركت دهندگان. مجلۀ تفكر متعالي.

و NGO‌هاي ديگري كه يا از آنها بي اطلاع هستم يا در خاطر ندارم.

آثار قلمی و کلامی

بيشتر محتواي سخنراني‌ها يا جلسات آموزش غيرعمومي ايليا در به طور متوسط پانزده سال گذشته به صورت فيلم و نوار صوتي ضبط شد كه اينها در حكم آثار كلامي استاد مي‌باشد. اين فيلم‌ها پس از پياده سازي و ويرايش تبديل به آثار مختلفي شد كه تا امروز تعداد اين آثار به بيش از چهل اثر رسيده است كه برخي از اين آثار را ذكر مي‌كنم:

1.       مجموعه کتب تعاليم حق حاوي بخشي از سخنراني‌هاي عمومي ايليا «ميم»

2.       شرح «بسم الله الرّحمن الرّحيم»

3.       مکتبهاي باطني و باطن مکتوبات

4.       تفکر متعالي و روش‌هاي تفکر خلاق (شامل آموزش روش‌هاي سي و شش گانه تفکر)

5.       فرمول‌هاي تفکري و نرم افزارهاي ذهني (شامل بيش از هفتصد فرمول ذهني براي اجراي امور مختلف)

6.       هنر مبارزه متعالي

7.       نظريه‌هاي جهاني و معنويت مدرن

8.       الگوهاي بنيادي زندگي

9.       شهودهاي راستين و برداشتهاي ناراستين

10.    تفسير باطني آيات ظاهري

11.    تفسير آيات کليدي کتاب مقدس

12.    احياگري و القاء روح

13.    هنر رويابيني در الاهيسم

14.    قضاوت باطني و عدالت حقيقي

15.    فراهنر روح زايي

16.    عمليات انرژي زايي و تئوري‌هاي عمليات

17.    شيوه کهن ارتباط با ارواح

18.    ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ

19.    نورخواري و تغذيه نوراني

20.    نگاه خلاق، انديشه سازنده و کلام آفريننده

21.    محمد (ص)، دَم حاميم

22.    ناجيان جهان و حرکت دهندگان

23.    تعليمات و پيام‌هاي معلم جهاني…

24.    دانش کهن نشانه شناسي (خواندن نشانه‌هاي جهان پيرامون)

25.    معناي صداهاي طبيعت و آوازهاي پرندگان

26.    آموزش مشاوره تحول زا

27.    آينده جهان، تمدن‌ها و اديان

28.    طريقه صاد ميم (روش‌هاي صيد نورها و انرژي‌ها و مهار روحي)

29.    مکاتبات (نامه ها، سوالات، پيام‌ها و توصيه‌هايي به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)

30.    علم اسماء و کليدهاي نوراني

31.    فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسي و تحليل و مهار فرقه‌ها)

32.    روش‌هاي آينده پژوهي

33.    بينش‌هاي بنيادي و انديشه‌هاي زندگي ساز

ترور رواني و تخريب اجتماعي

تخريب اجتماعي ايليا از حدود دوازده سال پيش و بلافاصله پس از انتشار اولين كتاب از سخنراني‌هاي او صورت گرفت و تا امروز ادامه داشته است. اگر سال آن را درست بگويم شايد حدود سال 77 بود كه دشمناني كه مدتها در كمين بودند به منزل او دستبرد زدند و همۀ فيلم‌ها و نوارهاي صوتي و ساير دستنوشته‌هاي در منزل را ربودند و با خود بردند. اين صحنه سازي كه به صورت يك دزدي عادي طراحي شده بود توسط افراد معلومي انجام شد كه پيش از اين، حضور همراه با ارعاب و تهديد خود را در جلسات سخنراني ايليا نشان داده بودند.

مدتي بعد تهديدها شروع شد. روش كار تهديدكنندگان مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي سخنراني و دستنوشته‌هاي ايشان بود و مهمترين قسمت مونتاژ مربوط مي‌شد به حذف ابتدا يا انتهاي فيلم‌ها يا جملات يا برش‌هاي تنظيم شده كه مي‌توانست معناي جملات يا محتواي سخنراني را بطور كامل تغيير دهد. آنها تهديد به انتشار كردند اما در همان سالها در چند مرحله در بيانيه‌هاي دفتر روابط عمومي مسئله مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي خانوادگي و سخنراني ايليا مورد تأكيد قرار گرفت و به اطلاع عموم رسيد. موج تخريب‌ها و هجوم‌هاي تبليغاتي بر عليه ايليا در سالهاي بعد با سرعتي رو به افزايش ادامه يافت تا در حدود سال 1384 مجدداً موج جديد تخريب و ترور شخصيتي او در رسانه‌هاي مختلف آغاز شد. رسانه‌هاي بزرگ كشور از عبارتي جديد بنام فرقه رام الله استفاده مي‌كردند و در همين رسانه‌ها اعلام شد كه چهار نهاد عمدۀ فرهنگي و امنيتي مأمور برخورد با فرقۀ رام الله شده اند. عبارتي جديد، مشكوك و معنادار كه جزئي از زمينه سازي براي برخورد رو در رو و مستقيم با ايليا و جمعيت بزرگ ال ياسين بود.

آخرين جلسۀ عمومي و رسمي ايليا در سالن افراسيابي استاديوم شهيد شيرودي برگزار شد كه در پايان همين جلسه و جلسۀ قبل از آن، برخورد مستقيم و فيزيكي با ايليا صورت گرفت كه با حضور و دخالت مردم خنثي شد. بعد از اين جلسه قرار شد جلسه‌اي در استاديوم بزرگ آزادي برگزار شود. اين مسئله جهت هماهنگي مراحل اداري با همۀ نهادهاي ذيربط فرهنگي و امنيتي مطرح و با مخالفت فوري اين نهادها ختم شد.

مدتي بعد از اين مخالفت، يكي از روزنامه‌هاي مشهور و تندرو كشور در اقدامي بي سابقه اعلام كرد كه شعبه‌اي در دادگاه براي رسيدگي به شكايت‌هاي مردمي برعليه ايليا تشكيل شده است و از مردم خواست به آن شعبه مراجعه كنند اما بعد از گذشت ماهها و به دليل عدم دريافت شكايت خصوصي، شعبۀ مربوطه اعلام كرد كه پرونده مختومه است. البته اين حركت رسانه اي بسيار عجيب بود چون هيچ دليلي براي شكايت مردم وجود نداشت بلكه حمايت اقشار مختلف مردم و مخصوصاً دانشجويان و اصحاب قلم و هنر و فرهنگ و نيز جوانان به حدي فوق العاده بود كه مراكز معلوم به اين جمعيت بزرگ لقب ابَرفرقه داده بودند. خبرهاي زيادي منتشر شد كه مأموراني از يك مركز معلوم به مردم مراجعه كرده و از آنها درخواست شكايت از ايليا را داشته اند. اينها بعداً شهادت خود را در فيلم‌هاي مستند ضبط كردند تا در زمان لازم بكار بيايد. عده‌اي خبر از تحت فشار بودن براي شهادت دروغ و جعل سند در بارۀ ايليا دادند و بلافاصله مطالب خود را ثبت و ضبط نمودند. بالاخره مدت كوتاهي بعد از مختومه اعلام شدن پرونده‌اي كه بي دليل گشوده شده بود، مأموران طي يك هجوم گسترده به منزل ايليا وارد شدند و به اين ترتيب ايليا به زندان انفرادي در 209 منتقل شد. طي چند ماه اخير كه ايليا در زندان است اخبار زيادي از شكنجه‌ها و خونريزي‌هاي او به بيرون از زندان آمده است. تخريب او در سايتها و رسانه‌هاي تندرو و حتي راديو و تلويزيون شتابي صعودي به خود گرفته است. در مراكز مختلف بر عليه او سخنراني مي‌شود، در تلويزيون ميزگردهاي مختلف و متعدد در تقبيح و تخريب او راه اندازي مي‌شود، برعليه او و با تمركز بر اسم ايليا [الياس] سريال تلويزيوني ساخته مي‌شود، برعليه او كتاب نوشته مي‌شود و به صورت رايگان در مراكز مختلف پخش مي‌شود. به جرأت مي‌توان گفت كه در تاريخ رسانه‌اي ايران هيچكس تا به اين حد مورد تخريب اجتماعي و زير هجوم تهمت‌هاي دروغ و نسبتهاي جعل شده نبوده و هيچ كس تا اين اندازه مورد نفرت و نفرين افراطيون مذهبي قرار نگرفته است…

و منتظريم تا بدانيم نقشه‌هاي خداوند چيست و در اين داستان كه شاهكاري بزرگ از خداوند است چه نقشي به ما محول شده است.

«اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاري نكني، كار تو نفاق است و تو منافقي. خاموشي در برابر نفاق حمايت از جريان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو يا حامي حقي يا بر ضد حقي. حد وسطي بين حق و باطل نيست. به اين دليل است كه محافظه‏كاري انسان غالباً او را به نفاق آلوده مي‏كند.»

ايليا  «ميم»

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد, روح خدا, ساي باباي سوم, بنيادگراي مدرن, پسر خدا, معلم جهاني, مروج خرافات و تحجرگرايي, پسرخوانده آمريکا, گاندي ثاني, مفسد في الارض, کافر و ضد خدا, معجزه گر, مدعي قرآن, شياد, پسر شيطان, ليدر فرهنگي غرب درخاورميانه, مدعي الوهيت و حلاج جديد.,فرقه امنیتی,ظهور,جنبش‌هاي معنوي ,آمريكا,سازمان اطلاعات مركزي آمريكا,هندوئيسم, بوديسم,فرهنگ چيني ,ورزشهاي رزمي‌,حقوق بشر ,بالقوه,تروريستي,پديده‌هاي نوظهور معنوي ,فرقه,رسانه‌هاي آمريكا ,پديدۀ خطرناك اجتماعي ,جريانهاي مذهبي ,اقتضائات امنيتي آمريكا,راهنمايي‌هاي سيا,پديده‌هاي نوظهور ديني ,ازاساتيد دانشگاه ,جريانهاي فكري ,حكومت‌هاي مذهبي ,جنبش وفرقۀ جديد ,مارگارت تالر سينگر ,شستشوي مغزي,تحقيقات قاضي فدرال ,نظريۀ,كشورهاي مذهبي ,كشورهاي اسلامي‌,برنامه اي مدون و تئوري

معدن جواهرات و سنگ- به روایت شاگردان استاد الیاس

 

معدن جواهرات يا سنگ

به تبعيت از خود استاد كه براي مفاهيم و درس‌هاي مختلف از تمثيل‌ها و داستانها استفاده مي‌كند باز هم براي شرح وضعيت امروز مثالهايي مي‌زنم.

داستاني كه اين روزها در بارۀ استاد مطرح است اين است كه بعضي مي‌گويند استاد معدن جواهرات است و براي اثبات نظر خود تجربه ها، ديده ها، دريافتها، شنيده‌ها و مستندات و شواهد فراوان دارند. بعضي از آنها جواهراتي در كيف‌ها و جيب‌ها و خانه هايشان دارند و مي‌گويند آن را از آن معدن برداشت كرده اند. عده‌اي مي‌گويند معدن جواهراتي در كار نيست بلكه آن فقط يك معدن سنگ معمولي است و هيچ چيز خاصي هم ندارد. چند نفر هم كه در همۀ اين دنيا به بدبيني‌هاي جنون آميز و چشم گل آلود و معيوب معروف‌اند مي‌گويند او حتي معدن سنگ هم نيست بلكه يك معدن سنگ‌هاي اورانيوم است، به آن نزديك نشويد چون تشعشعات راديواكتيو آن ممكن است همۀ شما را بكشد. آنجا يك جاي بسيار خطرناك است. از آنجا دوري كنيد. آنجا همۀ‌ شما مي‌ميريد. بعد كه به آنها جواهرات مختلف، الماس‌ها و مرواريدها، زمردها و ياقوتهاي بسيار گرانبها و كم ياب را نشان مي‌دهي مي‌گويند اينها همه دروغ است. شما توهم زده شده ايد، شما فريب خورده ايد. بعد جواهرات را در دست مي‌گيريم آن را با دقيق‌ترين و قويترين سنگ محك‌ها محك مي‌زنيم و مي‌بينيم بله اين‌ها همه جواهرات ناب و تمام عيار است،اما آنها درِ گوش خود را مي‌گيرند و فقط داد مي‌زنند اينها همه دروغ است.بعد از مدتي وقتي اينها مي‌بينند كه انكار اين همه جواهرات و اين درختي كه ميوه‌هاي آن،قيمتي‌ترين و بزرگترين جواهرات اين دنياست، كاري بسيار مسخره و متناقض است، مي‌گويند قبول داريم كه آنجا معدن جواهرات است و آن درخت هم استثنايي است و ميوه هايش جواهرات است اما باور كنيد كه در درون اين جواهرات،تشعشعات مخرب وجود دارد. اين درخت جواهرات مي‌خواهد شما را به خود جذب كند و از شما سوء استفاده كند، مي‌گوييم او كه خودش بزرگترين و با عظمت‌ترين سرمايه‌ها را در اختيار دارد يكي از ميوه‌هاي آن از هزار سال زحمت شخصي مثل من بسيار پربها‌تر است. و وقتي مي‌گويد و پاسخ‌هاي روشن و محكم را مي‌شنود دست آخر داد و فرياد راه مي‌اندازد،فحاشي مي‌كند، توهين مي‌كند، هرچه به دهنش مي‌آيد مي‌گويد، سرخود را به اين طرف و آن طرف مي‌زند، هر اتهامي را كه بلد است طرح مي‌كند، تناقض گويي و آشفته گويي مي‌كند، بدون آنكه بداند به اراجيف و پرت و پلاگويي مبتلا مي‌شود، دست آخر وقتي روي سينۀ‌ او را مي‌خوانيم و كارت شناسايي اش را مي‌بينيم متوجه مي‌شويم كه مأموريت او، ضمانت زندگي و حيات اجتماعي او، مزدي كه مي‌گيرد و كلاً همۀ زندگي خفت بار و ننگين او در يك مأموريت خلاصه مي‌شود: هر جا جواهري يافتي آن را زير خاك كن يا در باتلاق بينداز تا كسي آن را نبيند و جذب آن نشود تا بلكه همه جذب خود ما بشوند و جواهرات را از خود ما بخواهند چون ما بايد تنها مغازه‌اي باشيم كه مي‌تواند جواهر عرضه كند، آنهم جواهرات ساخت خودمان نه هيچ كس ديگر. بَدَلي بودنش مهم نيست.بي ارزش بودن اش هم مهم نيست. اين مهم نيست كه با اولين سنگ محك ها، شيشه بودن آن معلوم شود. چيزي كه مهم است اين است كه همه بايد فقط از ما بخرند پس نبايد بگذاريد هيچ جواهرديگري وجود داشته باشد. هر چه بود همه جا شايع كنيد كه اين جواهر نيست، سنگ معمولي يا سنگ خطرناك است و دروغي است. اگر هم خداي ناكرده خداي ناكرده روزي با درخت جواهر برخورد كرديد، هر طور و از هر راهي جوانمردانه يا ناجوانمردانه، راهِ باشرفانه يا بي شرفانه، از هر راهي و با هر دروغي توانستيد آن را از بين ببريد. اگر نتوانستيد از بين اش ببريد لااقل كاري كنيد كه كسي سراغ آن نرود و ديگر كسي آن را نخواند.

وقتي به جملات اين كارت شناسايي دقيق‌تر مي‌شويد اين عبارات را مي‌بينيد:‌ اداره اديان (برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي، فرهنگي و مذهبي). مريدان سعيد اسلامي (امامي). القاعده فرهنگي.

 

منصورون ـ فرزندان ایلیا

http://www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا ,هنرهاي ماورايي , روش‌هاي NX , فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني ایلیا رام الله از كلام خدا,روش‌هايي که در دورۀ نجومي توسط پیمان فتاحی آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود, الیاس رام الله ,فتاحی , ال یاسین , استاد ایلیا, ایلیا میم رام الله, الیا رام الله, رامالله, رام اللهیان, رام اله, ایلیا رام اله, راما الله, عکس از ایلیا رام الله, عکس از پیمان فتاحی, عکس از ضد فرقه رام الله, ایلیا میم کیست, ایلیا میم رام الله کیست, مستندات ضد فرقه رام الله, جریان ضد   فرقه رام الله, بررسی کارهای پیمان فتاحی, علل ضد  فرقه بودن رام الله, سخنان پیمان فتاحی, برچسب دروغ سرکرده فرقه به پیمان فتاحی, اتهام دروغ سرکرده فرقه به ایلیا میم رام الله, صفحات پیمان فتاحی, مغناطيس , انرژي , فوق العاده‌ , علوم باطني ,يزد , اردكان , طبس , كهن , دعا و توكل , استاد , معظم , آواتار, مسيح ,تهران , تيم ورزش , تيم فوتبال , روح , شفا , معنوي , پيشگو, NGO‌ , موسسه , علم موفقيت مركز فرهنگي ـ هنري , انجمن , مترجمين , طبيعت مركز تحقيقات , مركز راهبردي , جريانهاي معنوي , برنامه‌هاي ماهواره مركز مديريت حرفه اي , مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي , مجله ,  قلم , کلام , بسم الله الرّحمن الرّحيم , باطن , فرمول‌ , نرم افزار , الگو , بنيادي زندگي , آيات ظاهري , کتاب مقدس , رويابيني , ارتباط با ارواح , ازدواج , محمد (ص) , نشانه شناسي , آواز پرندگان, تمدن‌ها , اديان , رهبران جهان , دانشمندان , فرقه و ضد فرقه , ترور رواني , تخريب اجتماعي , مونتاژ , تحريف ,  تبليغات , امنيتي , سالن افراسيابي استاديوم شهيد شيرودي , روزنامه‌ , شهادت دروغ و جعل سند , تهمت دروغ , جعل

معجزه گري، جادوگري، فياض يا هنرهاي ماورائي- به روایت شاگردان ایلیامیم

معجزه گري، جادوگري، فياض يا هنرهاي ماورائي

 

به روايت ال ياسين

يكي از اتهاماتي كه در محافل مختلف بر عليه ايليا مطرح مي شد يا حتي در بعضي از سخنراني ها بصورت سؤال طرح مي شد، اتهام ساحري و جادوگري بود. از اولين سالي كه ايليا رسماً آموزش هاي خود را براي عموم مردم شروع كرد اين اتهام به شكل هاي مختلف مطرح مي شد و ما مي دانستيم كه از چند سال قبل هم همواره اين اتهام مطرح بوده است. حتي بعضي از افرادي كه ارتباط خانوادگي با او داشتند او را متهم به سحر و جادوگري مي كردند و از همان دوران نوجواني بعضي ها ايشان را ساحر و جادوگر مي دانستند. منتهي ساحري كه سحر و جادوي خود را به هيچ قيمتي نمي فروشد، حاضر نيست با آن براي كسي كاري انجام دهد و فقط آن را به عده اي «ديوانه و سرسپرده» آموزش مي دهد. نمي توان گفت كه اين اتهام مثل اتهاماتي از قبيل تكثرگرايي، تبليغ مسيح و كتاب مقدس و كفر و الحاد، اتهامي سازمان يافته و برنامه ريزي شده بود، چون سابقۀ آن به سالها پيش از آموزش هاي عمومي باز مي گشت و دلايلي هم وجود داشت كه زمينه را براي اين اتهام فراهم مي كرد.

ايليا از سالهاي نوجواني با بعضي از بزرگان باطني و اقطاب ارتباط داشت. به ملاقات آنها رفته بود و مدتي را با هر يك از آنان سپري كرده بود. در ميان اين افراد دو سه نفر (در كوير مركزي ايران) بودند كه به روش هاي حروفي، عددي، ارواح و كلاً علم سيميا و تسخير اشتغال داشتند. ايليا علاوه بر بهره گيري از دانايي و خرد بزرگان ديگر، يافته هاي بسياري ازاين افراد داشت. از طرفي از همان نوجواني همواره وقايع عجيب و خارق العاده اي از او ديده مي شد. كارهايي كه براي بينندگان توضيح آن از چند حال خارج نبود. يا معجزه است يا جادو. بعضي ها هم كه  با بدبيني و انكار نگاه مي كردند به اين نشانه هاي عجيب كه همگي آنها حاكي از پشتيباني الهي و حمايت خداوند بود مي گفتند توهم زدگي يا چشم بندي. اما تكرار اين اتفاقات خارق العاده به حدي بود كه توهم بودن آنها توصيفي تمسخرانگيز و كاملاً نامعقول به نظر مي رسيد. دليل ديگري كه بعضي ها به اين اعمال خارق العاده، سحر و جادو مي گفتند، زمينۀ فرهنگي نامساعد بود. به فرض در همان سالهاي نوجواني، در حالي كه بسياري از ما كه كارهايي خارق العاده و بزرگ را از او ديده بوديم و به اين امر ايمان مطلق و يقين كامل داشتيم، به اين كارها مي گفتيم معجزه و منظورمان از معجزه، عملي خارج از عرف و توانايي هاي بالفعل در سطح انسانهاي عادي بود. اما در همان زمان اين واژه براي بقيه، حتي بقيه اي كه خودشان تجربه كرده بودند و باور داشتند قابل قبول نبود چرا كه معجزه براي آنها به معناي يك ويژگي اختصاص يافته به انبياء بود بنابراين بعضي از آنها به آن مي گفتند كرامت و بعضي ها مي گفتند سحر و جادو است. آنها هم مثل ما راه ديگري نداشتند. همان چيزي را مي گفتند كه ذهنيت و فرهنگ مربوطه به آن اجازۀ بيان مي داد. اگر اين اتفاق ها در هندوستان رخ داده بود به آنها مي گفتند صيدهي (سيدهي) يا ليلاز (بازيهاي الهي)، اگر در چين رخ داده بود مي گفتند نيروهاي آسمان. تانتريست ها به آن نيروهاي كنداليني مي گفتند. شمن ها به آن اقتدار روح مي گفتند و احتمالاً در فلان كشور متعصب و مسلمان به آن معجزه مي گفتند و خون دارندۀ آن را پاك مي دانستند چون مي گفتند كه اين معجزه است و اختصاص به پيامبران داشته. شانسي كه ايليا داشت اين بود كه در فرهنگ عرفاني و شيعه، جايي بعنوان كرامت براي اين موضوع باز شده بود. ايليا اعتقادي نداشت كه اينها معجزه يا كرامت يا جادوگري است. از آنها در چند طيف حرف مي زد. طيف اول كه كارهايي بزرگ بود و او خودش هم مي گفت من هم مثل شما شاهد هستم و واقعاً حيرت زده مي شد. مي گفت اينها مربوط به من نيست. هيچ كدام از اين كارها را انجام نداده ام و نمي توانم انجام دهم، هيچ اختياري در وقوع آنها نداشته ام. نمي دانم كه چطور اتفاق مي افتند. او مي گفت اينها كار من نيست، كار هيچ كس نيست و اگر كسي بگويد اينها را من انجام داده ام يا اشتباه مي كند يا به دروغ آلوده شده. اينها فيض و بخشش خداست. بركات و بارش هاي الهي است. اينها قدرت خداست و كار خداست نه كار من يا ديگري. مي گفت اينها دعاهاي روح است كه مستجاب مي شود و به دست روح خدا رخ مي دهد..

 

وقايع فياض و قانون من يشاء

من به اين طيف از اتفاقات و نشانه ها مي گفتم فيّاض چون ايليا با كلماتي مثل كرامت و معجزه و اينها موافق نبود.

ما شاهد بوديم و اين شهادتها را بصورت دسته جمعي مي نوشتيم و ثبت مي كرديم و اگر ميسر مي شد از شاهدان و تجربه كنندگان فيلم ضبط مي كرديم كه در آن تجربه ها، يافته ها و مشاهدات خود را توضيح مي دادند. ما شاهد بوديم كه در همان سالها او هر چيزي كه بصورت قطع و مسلم مي گفت اتفاق مي افتاد و اينها يكي و دو تا و صد تا نبود كه بگويم تصادفي بود بلكه چون توجه ما به آن جلب شده بود آنها را به دقت دنبال و ثبت و مستند مي كرديم. او خودش هم ايمان محكمي داشت و حد و مرزي براي دعا كردن و كلماتي كه در اتكاء به خداوند بيان مي شود و به ثمر مي رسد، قائل نبود. او براي آنكه ما را تسكين دهد و از بزرگ شدن خود در ذهن ما جلوگيري كند يك دورۀ بينشي را به ما پيشنهاد كرد. ما آيات و احاديث زيادي را مطالعه و بررسي مي كرديم كه در همۀ آنها بيان شده بود كه هر كسي با ايمان از خداوند چيزي بخواهد، رخ مي دهد. هر كسي واقعاً دعا كند دعايش مستجاب مي شود. هر كلمه اي كه با ايمان و يقين گفته شود تحقق پيدا مي كند. هر كسي ممكن است از فيض و رحمت و روح خدا برخوردار باشد. هر كسي كه به خدا توكل كند، قادر به انجام هر كاري است… اسم اين دورۀ بينشي «من يشاء» بود كه چكيدۀ آن مي شد اينكه خداوند هر چيزي كه بخواهد به هر كسي كه بخواهد مي بخشد. روح خود را، رحمت و فيض خود را، قدرت و نور خود را، بركات و امدادهاي خود را و هر مقام و حالتي كه بخواهد.[1]

اين دورۀ كوتاه به ما اين كمك را مي كرد كه بدانيم همۀ اين اتفاقات ممكن است براي هر انساني و حتي خود ما رخ دهد و بعد وقتي كه ايليا مي گفت اينها معجزه نيست، راحت تر باور مي كرديم. ايمان ايليا آنقدر بزرگ بود كه ما گمان نمي كرديم كاري وجود داشته باشد و او نتواند انجام دهد. همان زمان مي گفتند كه او مرده را زنده كرده، يك بار هم پرنده اي مرده را زنده كرد. چند مرتبه بيماران لاعلاج را فقط با يك كلمه شفا داده …

او اصرار داشت كه اتفاقات «فيّاض» را انجام نداده و تأكيد مي كرد كه نقشي در آنها ندارد و قادر به تكرار آنها نيست. او نقش خود را در اين اتفاقات در حالي انكار مي كرد كه بسياري شاهد وقوع آنها بودند و شايد همين انكار او سبب مي شد كه ايمان و باور ديگران بيشتر شود.

 

Zx و روش هاي روح گرا و تكنولژي باطني

طيف ديگري از اتفاقات خارق العاده و اعمال عجيب اتفاق مي افتاد كه ما به آن مي گفتيم فنون باطني كه به روش هاي nx و zx شناخته شده بودند. اين اعمال تفاوتهاي زيادي با اعمال فيّاض داشت و تفاوتش مثل آب كشيدن از چاه با سطل در مقايسه با چشمه و رودخانۀ جاري بود. مثل تفاوت آبگير و دريا بود. مثل تفاوت تجربۀ كوهپيمايي با ديدن كوهپيمايي در تلويزيون بود ولي همين nx ها و zx ها هم با توجه به دانش جهاني و متعارفي كه در اين زمينه وجود داشت، بي نظير و خارق العاده بودند. اينها يك نوع تكنولژي باطني و ذهني بودند كه البته شباهتي هم با مهندسي ذهن كه بعداً در آمريكا بر سر زبانها افتاد نداشتند. ايليا اين روش هاي روح گرا را در دوره اي به نام دورۀ نجومي كه به آن دورۀ اسرار يا روح زايي هم گفته مي شد به افرادي كه به آنها خيلي اعتماد داشت و آنها را شايسته و آماده مي ديد، تعليم مي داد. خود او احاطۀ استثنايي و كاملي در اين فنون باطني (nx و zx؛ تكنولژي باطني) داشت اما بعضي از شاگردان او نيز بزودي در شاخه هايي از اين فنون مهارت پيدا كردند. zx شامل هفت شاخۀ كلي و بزرگ و چند شاخۀ فرعي است. هر كارورزي در يكي از شاخه هاي فرعي تمرين و تجربه مي كرد اما ممكن بود بتواند در دو يا سه شاخۀ فرعي هم وارد شود. در nx ها و zx ها فنون زيادي وجود داشت كه بسياري از آنها را خود ايليا طراحي كرده و توسعه داده بود و بعضي ها هم فنون معروف و كهني بودند كه در مكتبهاي باطني به آنها اشاراتي شده بود. فنون انتقال روح، ارتباط روحي، انتقال انرژي، دريافت و تبديل انرژي، روش هاي كهن درمانگري باطني، فنون صيد نور، روش هاي نگاه به آينده، روش هاي تفسير نشانه هاي طبيعي و تغييرات پيرامون و دهها فن و مانند آنها.

خود اين دوره، آموزش هاي آن، باخبرشدن اجتناب ناپذير خانوادۀ بعضي از كارورزان از آن (به دليل مشاهدۀ تمرينات و تحقيقات بچه ها) سبب شد كه شايعۀ ساحر و جادوگر بودن ايليا بيشتر و بيشتر مطرح شود. برداشت افراد ناآشنا، از اين تمرينات و تحقيقات، عمدتاً جادوگري و ساحري بود. بزودي اين كارورزان توانستند كارهاي عجيب انجام دهند و گاهي ناخواسته ديگران يا خانواده هاي آنها در جريان اين كارها قرار مي گرفتند؛ كارهايي كه سابقاً فقط در بارۀ خود ايليا گزارش شده بود. و همين اتفاق، شايعۀ سحر و جادوگري را نيرومندتركرد. ايليا مدتها از شيوۀ ضاد كه شباهت هايي با روش هاي زندگي ملامتيون داشت استفاده مي كرد و در مقطعي يك چهرۀ غيرمذهبي از خود نشان داده بود، اين هم دليلي شد كه به كارهاي خارق العاده اي كه از او گزارش مي شد بگويند سحر و جادو يا قدرت شيطاني. وقتي هم كه ايليا آموزش هاي عمومي خود را شروع كرد همين اتفاق منتهي در سطح وسيع تري افتاد. شاهدان، تجربه كنندگان، كساني كه او را مي شناختند و با تعاليم او آشنايي داشتند به همۀ اين اتفاقات خارق العاده و كارهاي بزرگ كه براي افراد مختلف رخ مي داد مي گفتند معجزه و كساني هم كه با بدبيني و بدانديشي يا شكاكيت به آن نگاه مي كردند مي گفتند قدرت شيطاني است، او شيطان است و از شيطان استفاده مي كند، جن و ارواح را در اختيار مي گيرد. كساني هم كه تقريباً از هيچ چيز خبر نداشتند و از فاصله هاي دور دربارة اين اتفاقات يا حتي آموزش هاي او قضاوت مي كردند مي گفتند اينها چشم بندي و شعبده و توهم است. در حاليكه اين درست مثل آن بود كه مثلاً من بگويم شهرها دروغ اند؛ خانه ها، خيابانها، كوهها و آسمان دروغ است و فقط اينطور به نظر مي رسد. اين تجربه ها مربوط به صدها و هزاران نفر بود و روز به روز بر شمار تجربه كنندگان و شاهدان افزوده مي شد. حتي خود ايليا هم نمي توانست جلوي اين موج را بگيرد و بارها اظهار حيرت مي كرد و واقعاً حيرت زده مي شد. از سال 1384 كه برخوردهايي كه با استاد و جمعيت مي شد اوج گرفت، ايليا دوباره دوره هاي نجومي و كارورزي روح زايي را فعال كرد و تعداد بيشتري از كارورزان در نقاط مختلف و توسط مربيان مختلف به اين حوزه وارد شدند. اين به معناي كاهش فعاليتهاي اجتماعي و عمومي، و افزايش رويكردهاي باطني بود. تجارب و اتفاقاتي كه بدون حضور او رخ مي داد بسيار بيشتر از گذشته بود. ما گزارش هاي زيادي را داشتيم كه شاهدان و تجربه كنندگان مي گفتند كه ايليا را در نقطه اي ديگر ديده اند و او براي آنها كارهايي انجام داده است. اما در همان زمانها ايليا مثلاً در حال سخنراني در مكاني ديگر بود. بعضي ها تجاربي را در رؤيا با او داشتند و بعد آثار غيرقابل انكار آن را در بيداري مي ديدند. بسياري پيش از آنكه او را ديده باشند يا چيزي در بارۀ او شنيده باشند، رؤياها و تجاربي را در بارۀ او گزارش مي كردند و همۀ گزارش ها به دقت ثبت و ضبط و مستند مي شد.

به مرور تعداد بيشتري از شاگردان ايليا توانستند به اعمالي دست بزنند كه در فرهنگ عمومي، كارهاي فوق العاده و غيرقابل باور يا حداقل كرامت محسوب مي شد. اما اينها ربطي به كرامات نداشتند بلكه روش هاي nx و zx بودند.

آخرين روشي كه دشمنان براي بي اثر ساختن اين اخبار و گزارش هاي مستند و مردمي، به آن متوسل شدند، تحريف و توجيهات منفي بود. آنها بعد از دسترسي غيرقانوني و غيرانساني به تعداد كمي از گزارش هاي مستند مردمي سعي كردند از طريق مونتاژ و تكه برداري، به جعل و تحريف اين گزارش ها و مشاهدات و تجربيات بپردازند. بنابراين يكي از نهادهاي … فيلمي تحريفي و مونتاژي را از اين موضوع تدوين كرد اما سعي داشت خود را در پشت موسسات خصوصي يا ديگر دستگاههاي … پنهان و كار را به نام آنها تمام كند. اين حقۀ كهنه كارساز نبود زيرا اصل گزارش هاي مستند و مردمي وجود داشت، خود آن مردم و شاهدان و تجربه كنندگان هم زنده بودند و از طرفي بخش اعظم گزارشات مستند و اخبار مكتوم از دسترس تحريف كنندگان خارج بود. در اقدامي ديگر، آنها سريالها و ميزگردهايي تلويزيوني را طراحي كردند تا با استفاده از آنها بتوانند به مردم بگويند درست است كه اين اتفاقات، رؤياها و وقايع واقعيت دارند اما همۀ اينها شيطاني است. ساخت فيلم و سريال تلويزيوني و برنامه هاي راديويي و رسانه اي به نحوي كه بتواند خود ايليا را تخريب نمايد و تصويري منفي و سياه در افكار عمومي از او انعكاس دهد، شدت گرفت. اين حقۀ جديد مبتني بر اين ديدگاه بود كه براي نابود كردن يك تعليم يا واقعه، كافي است معلم و فرد اصلي را تخريب كني. آنها نمي توانستند خود تعليمات و كارهاي ايليا را تخريب كنند چون تعليمات او با قرآن و كتب مقدس همخواني داشت بنابراين به تخريب معلم روي آوردند با اين اعتقاد كه به جاي آنكه شاخ و برگ و ميوه هاي درخت را نابود كنيم، به جاي تبر زدن بر تنۀ درخت، ريشۀ آن را نابود مي كنيم.

«منافقان و منكران حق همه چيز را بدبينانه نگاه مي‏كنند و محكوم مي‏كنند. آنها بر ضد هر حقي موضع مي‏گيرند و به هر حريمي تجاوز مي‏كنند زيرا خود آنان پيش از اين محكوم شده‏اند و حريم خود را از دست داده‏اند..».                      ايليا «ميم»

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,تاریخچه فعالیت های استاد ایلیا در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های استاد پیمان فتاحی در مقابله با فرقه گرایی ,تاریخچه فعالیت های ایلیا رام الله در مقابله با فرقه گرایی ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان الیاس رام الله می گوید: مروج فرقه رام الله,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) با دروغ و تهمت به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی می گوید: مروج فرقه ایلیا رام الله


[1]  إِنَّ الْفَضْلَ بِیدِ اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ  تفضل به دست خداست، آن را به هر کس که بخواهد می‌دهد، و خداوند، گشایشگر داناست. ﴿آل عمران:  73 ﴾

سلاح فيلم و تحريف- به روایت شاگردان ایلیامیم

سلاح فيلم و تحريف

به روايت يكي از شاگردان

يكي از كارهاي عمده ايليا در طول چندين سال، پرستاري از مادرش بود. عمده اين پرستاري را خود او انجام مي‌داد اما از وقتي ازدواج كرد، اين كار را با كمك همسرش انجام مي‌داد.

آن سالها كه اوج بيماري مادرش بود تقريباً مصادف شد با آغاز دوره‌هاي عمومي در تهران. حجم كارها اجازه نمي‌داد كه ايليا دايم در كنار مادرش باشد. گاهي بيماري مادرش شدت مي‌گرفت و چند روزي را تعطيل مي‌كرد كه از او پرستاري كند. خود ايليا هم يكي دو ماهي بود كه بيمار بود و حدود بيست كيلو وزن كم كرده بود تا جايي كه حتي گاهي راه رفتنش با مشكل مواجه مي‌شد. اما با اين وجود مي‌خواست مراقب مادرش باشد چون رابطه عاطفي عميقي با مادرش داشت. از طرفي مادرش بيمار قلبي بود. چند سال قبل هم سكتۀ مغزي كرده بود و هنوز يك سمت بدنش تقريباً فلج بود.

در همان اوج بيماري مادرش، يك روز اتفاق ناگواري افتاد كه البته از نگاه ايليا ناگوار نبود…

با هم به منزل مادرش رفتيم. روز دومي بود كه آنجا بوديم كه زنگ در را زدند و گفتند يك ارسالي پستي داريد. من مي‌خواستم بروم اما ايليا گفت خودم مي‌روم. همسر استاد براي خريد بيرون رفته بود و مي خواست به خانه خودشان هم سري بزند تا يك سري وسايل از آنجا بياورد. خانه خودشان [منزل ايليا و همسر ايشان] چند كوچه بالاتر بود.

ايليا رفت پايين و در را هم نبست. من هم در آشپزخانه بودم. چند دقيقه بعد ديدم صدايي غيرعادي از دم در مي‌آيد. ديدم چند نفر در حالي كه چيزي مثل يك كلاه روي سر ايليا كشيده‌اند او را به داخل آوردند. اين افراد مسلح بودند. نمي‌دانستم چه كنم. نگران مادر ايليا بودم. كوچكترين شوكي مي‌توانست قلب او را از كار بيندازد. پنجره را چك كردم اما راه مناسبي براي خروج پيدا نكردم.

آنها وقتي به داخل در رسيدند، كلاه را از سر ايليا بيرون آوردند و او را در هال نشاندند. بعداً فهميدم كه ايليا از آنها خواسته رعايت حال مادرش را كنند و طوري جلوه دهند كه انگار آشنا هستند. مادر ايليا وقتي ديد او با چند نفر كه چندان هم عادي نيستند، وارد شد، بلند مرا صدا زد كه بيا ببين كي آمده. ديگر راهي نبود. آنها متوجه حضورم شدند. رفتم بيرون و آنها من و ايليا را به اتاق بردند.

مادر ايليا نگران بود. گفتم چيزي نيست اينها از آشنايان هستند. كمي با هم كار داريم. وقتي داخل اتاق رفتيم، يكي از آنها ضربه محكمي به قفسه سينه ام زد و روي بدنم شوك الكتريكي زد كه به حالت نيمه بيهوش روي زمين افتادم. آنها در اتاق را بستند. چند بار هم به ايليا شوك زدند. دستگاه شوك شان خيلي قوي و فلج كننده بود. يكي از آنها دور گردن ايليا طناب مخصوصي انداخت و آن را مي‌كشيد به شكلي كه فكر كردم مي‌خواهند خفه اش كنند. دست و پاي هردو نفر ما را زنجير زدند. چند بار محكم به سينه و گلويم زدند و دچار حالت خفگي شدم. ايليا گفت آرام باشم و حركتي نكنم.

آنها به من گفتند اگر صدايم در بيايد هر سه نفرمان را تكه تكه مي‌كنند. ايليا را هم دائماً تهديد مي‌كردند كه مادرش را مي‌كشند. آدمهايي حرفه‌اي بودند و از حرفهايشان معلوم بود كه با تجهيزات كامل، مدتها خانه را زير نظر داشته اند.

ايليا از آنها حكم خواست تا نشان بدهند. يكي از آنها شوكرش را روي بدن ايليا گذاشت و گفت مجوز ما اين است. چند بار اين كار را تكرار كرد آنقدر كه ايليا تقريباً بي هوش شد.

بعد گفتند ما كار زيادي نداريم. يك سري سوال از تو داريم جوابمان را بده مي‌رويم. سه پايۀ دوربين گذاشتند و دوربين نصب كردند. دوباره قسم خوردند كه مادرت را با همين شوكر زجركش مي‌كنيم و بعد جلوي خودت تكه تكه اش مي‌كنيم و بعد زنت را مي‌آوريم جلوي خودت و با او اين كار را مي‌كنيم. مرا هم تهديد مي‌كردند كه اگر حركتي كنم يا سر و صدا راه بيندازم، ايليا را تكه تكه مي‌كنند. خبر داشتند كه همسر ايليا از خانه بيرون رفته و برمي گردد.

دوربينشان را نصب كردند و يك پوشه به ايليا دادند كه داخلش چند ورق بود. گفتند اين يك سري سوال و جواب است. بخوان و هر چه پرسيديم، همينها را بگو. هر بار كه طبيعي حرف نزني يا سعي كني فيلم برداري را خراب كني مادرت را كتك مي‌زنيم. الان هم كه زنت مي‌رسد هر دو تا را شكنجه مي‌كنيم. چند دقيقه فرصت دادند تا او متن را بخواند. چند روزي بود كه ايليا اصلاح نكرده بود. ته ريش و سبيل داشت. يك ماشين ريش تراش به او دادند تا ريشش را بزند اما گفتند سبيلش را بگذارد. در همين فاصله به جستجوي دقيق خانه پرداختند و خيلي از چيزهايي كه به هر نحوي مربوط به ايليا يا همسرش مي‌شد را جمع كردند و بعد با خود بردند. حتي نامه‌هاي خصوصي و عكس‌هاي همسر و مادر ايليا را هم جمع كردند. هر دستخط يا فيلم يا كاستي هم كه از ايليا بود جمع كردند. مادر ايليا كم كم داشت متوجه وضعيت غيرعادي خانه مي‌شد. پرسيد چه خبر است؟ به آنها التماس كردم كه بگذارند بروم پيش او و كمي آرامش كنم. ضربه‌هاي محكمي به گلويم زدند و گفتند فقط حالي اش كن كه سر و صدا نكند. موقتاً رفتم پيش مادر ايليا و يكي از آنها هم با من آمد و چند جمله‌اي هم با مادر ايليا حرف زد كه مثلاً رفع خطر و شبهه كند. بعد با حالتي زمزمه وار با كسي كه به نظر مي‌آمد مسئولشان باشد اما در واقع نبود، عربي حرف مي‌زد ولي معلوم بود كه تقليد مي‌كند چون لهجه اش كاملاً فارسي بود و مي‌خواستند رد گم كنند. آن مسئول ظاهري هم يكي دو بار به حكومت فحاشي كرد.

نگران بودم كه آنها دارند با ايليا چه مي‌كنند. چند دقيقه‌اي گذشت كه يكي از آنها از اتاق بيرون آمد و مرا به اتاق بردند. بعد از يك سري توهين و تهديد به من گفتند چيزهايي جلوي دوربين بگويم. من هم قبول نكردم. ايليا گفت كه به حرفشان گوش كن. انگار ايليا از كار آنها ناراضي نبود يا مثلاً انتظار اين اتفاق را داشت. هيچ مقاومتي نمي‌كرد. آنها هم تعجب كرده بودند. من چندين بار مبارزه‌هاي ايليا را ديده بودم. چند سال قبل يكبار حدوداً سيزده چهارده نفر كه همه هم چاقو و قمه داشتند به دليل دخالتي كه ايليا در كار آنها كرد به او هجوم بردند. او به ما گفت درگير نشويد اما همۀ آنها را خلع سلاح و نقش بر زمين كرد. همۀ بچه‌ها از قدرت بدني خارق العادۀ او خبر داشتند و من با چيزهايي كه از او ديده بودم مطمئن بودم كه اگر بخواهد اينها را خلع سلاح مي‌كند و در هم مي‌كوبد. اما اصلاً واكنشي نداشت. فقط از آنها درخواست كرد كه مادرش را اذيت نكنند و نگذارند مطلع شود. يكي از آنها اسلحه اش را روي سرم گذاشت و تهديدم كرد. قسم خورد كه ماشه را مي‌كشد.

آنها فيلمشان را گرفتند. دو بار دوربين‌ها و ميكروفن و صفحۀ پشت را عوض كردند. بعد از پايان فيلم برداري متن‌هايي تايپي دادند كه از روي آنها بنويسد. مطالب در ورق‌هاي مختلفي بود. در دفترچه، دفتر، ورق‌هايي كه احتمالاً سربرگ داشت. ولي آنها قسمت بالا را تا زده بودند.

هر چه مي‌خواستند از خانه برداشتند و در آخر هم تعداد زيادي برگه‌هاي مختلف (به اندازه‌هاي مختلف) جلوي ايليا گذاشتند و گفتند انگشت بزن و امضا كن. ايليا هم در حالي كه من متعجب بودم، هر چه گفتند انجام داد و آنها خانه را ترك كردند.

ايليا فوراً به سراغ مادرش رفت. من خودم هم خيلي مضطرب و پريشان بودم. به ايليا پيشنهاد دادم آنها را دنبال كنيم و به جايي براي تعقيبشان زنگ بزنيم. اما ايليا گفت نيازي نيست. انگار اتفاقي كه افتاده بود مورد انتظار يا حتي از جهتي باعث خوشحالي اش بود. نظر او اين بود كه راههاي مختلفي براي واكنش در آن شرايط وجود داشت اما با نگاهي پيرامون موضوع و ديدن دورترها، در نهايت بهترين انتخاب همين بوده است.

از زماني كه دوره‌هاي عمومي تعاليم شروع شده بود ما تهديدهاي زيادي دريافت كرده بوديم و بخصوص ايليا منتظر چنين اتفاقاتي اما نه عيناً به اين شكل، بود و تدابير و راههايي را براي برخورد بنيادي با مسئلۀ تحريف و اجبار در نظر گرفته بود…

به نظر من اين اتفاق خيلي بدي بود اما ايليا مي‌گفت از كاري كه كرده راضي است. مي‌گفت مي‌داند كه اين اتفاق به گرفتاري‌هاي بزرگ بعدي براي آنها و در نهايت به نابودي اين انديشه و بينش [تحريف] منجر خواهد شد. يكي از برنامه‌هايي كه از گذشته در ذهن داشت برخورد ريشه‌اي با موضوع تحريف بود و نظرش اين بود كه اين مي‌تواند آغاز قدرتمندي براي شروع آن داستان باشد.[1]

چند دقيقه بعد از رفتن آنها همسر ايليا رسيد. رنگش پريده بود. گفت دزد به خانه زده. وقتي به خانه رفتيم ديديم همه چيز را بهم ريخته اند. وسايل خانه و پول و طلا را كه عموماً متعلق به همسر ايليا بود برده بودند اما وقتي به سراغ فيلم ها، نوشته‌ها و آلبوم عكس و بقيه رفتيم ديديم كه هدف اصلي همانها بوده و همه را برده اند. به احتمال زياد هر دو اتفاق همزمان يا نزديك به هم افتاده بود. دوستان به مراكز مختلف شكايت كردند.

مأموران تجسس آمدند و موضوع را بررسي كردند. آنها مي‌گفتند كه معلوم است اينها كار چه كساني است اما توضيحي در اين باره نمي‌دادند و گفتند بيهوده دنبال آنها نباشيد. از همسايه‌ها هم كساني بودند كه آن افراد را ديده بودند. اينها هم به ادارۀ آگاهي رفتند و در آنجا تعدادي عكس به آنها نشان داده شد اما تصوير كساني كه آنها ديده بودند در آن عكس‌ها موجود نبود. مي‌گفتند شباهت ظاهري به دزد‌ها و قاتل‌ها نداشته اند. همان روزها بود كه يك شب به داخل پاركينگ خانه ايليا آمده بودند و پاكتهاي نامۀ عده اي از دوستان ال ياسين را كه ارسال شده بود و ايليا مي‌بايست آنها را مي‌خواند به همراه كيفي كه در ماشين بود، سرقت كردند. براي اينها هم پليس‌ها آمدند و تشكيل پرونده دادند اما نتيجه‌اي نداشت. مدتي بعد تهديدي را دريافت كرديم از اينكه مجموعه‌اي مونتاژ شده برعليه ايليا درست شده و گوينده مي‌گفت اين فيلم‌ها و نوارها هزار بار از آن شوك‌هايي كه خورديد هم قوي‌تر است.

آنها گاه به گاه با ايليا تماس مي‌گرفتند و مي‌گفتند مثلاً جلسات را قطع كن اما ما قطع نمي‌كرديم يا پولهايي در حد چند ميليارد تومان مي‌خواستند كه باز هم توجهي نمي‌كرديم. ما منتظر بوديم كه آنها مونتاژها و تحريف‌هاي خود را بيرون بدهند تا تدابيري كه اتخاذ شده بود، فعال شوند اما آنها در سطح عمومي اينكار را نكردند. فقط يك بار نمونه‌اي را براي خود ايليا فرستادند. فكر كنم اين نمونه را سال 1379 فرستادند…

«براي دروغ‏هايي كه دشمن درباره تو مي‏گويد و مي‏سازد اهميتي قائل نشو اما پاسخ مناسب و به هنگام را فراموش نكن و مترصد باش تا در فرصت مناسب دروغ‏ها و دروغگويي او را فاش كني و او را از كار بيندازي.»                 ايليا «ميم»

بعد از همين مسئله بود كه در بيانيه‌هايي كه در همان سالها و سالهاي بعد تكرار شد يكي از بندها اطلاع رساني و آگاه سازي در بارۀ وجود اين مجموعۀ تحريفي و مونتاژهاي حرفه‌اي بود[2]. شايد يكي از دلايلي كه آنها اقدام نكردند، آگاه سازي عمومي بود.

مدتي قبل از آن اتفاقات، همراه با ايليا شخصي را ملاقات كرديم كه مي‌گفتند قدرت زيادي در نهادها و ادارات مختلف دارد. موضوع صحبت ايليا با او اين بود كه اگر كسي بيايد و اشتباهات ما را بگويد ما مي‌پذيريم و اصلاح مي‌كنيم. او اعتقاد داشت كه كتاب تعاليم انحرافي و جريان ساز است. پاسخ ايليا اين بود اگر انحرافات آن را نشان بدهيد يا اصلاح مي‌كنيم يا كتاب را از بين مي‌بريم. گفت مسائل شما ريشه‌اي است و با اين چيزها درست نمي‌شود و لحن تهديد به خود گرفت. بعداً هم در جاي ديگري ملاقات مشابهي رخ داد…

چند سال بعد از موضوع قتل‌هاي زنجيره اي، تصويري را در يكي از روزنامه‌ها ديدم كه مي‌گفتند تصوير سعيد امامي است. اين تصوير شباهت زيادي با آن شخص داشت.

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های کاذب عرفان های جدید تاریخچه مسلک های عرفانی  جریانهای معنویت گرای نوپدید ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های نوظهور فرقه های ضاله عرفان های نوپدید نحله های نوظهور ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد فتاح ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیا رام الله ,بررسی و آشنایی ,آسیب شناسی عرفان های نوظهور ,اسیب شناسی معنویت های نوپدید ,اسیب شناسی عرفانهای کاذب ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های نوپدید دینی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های شبه معنوی نوپدید دینی ,برچسب دروغین مدعیان دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,برچسب دروغین مدعی دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,اتهام دروغین ترویج عقاید انحرافی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی ,فرقه شناسی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های  نوپدیدشبه معنوی


[1]آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند [با آنكه] جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمى‏داند(أعراف99)

[2] «عده قليل و معلوم الحالي با مقاصدي پليد و شوم، اقدام به جعل و مونتاژ برخي از نوارهاي صوتي و تصويري، و عكسهاي استاد نموده‏اند و از اين طريق در جهت تأييد خود در نزد شاگردان استاد استفاده كرده و مسير كينه‏ورزي و سودجويي خويش را دنبال مي‏كنند. از خداوند مي‏خواهيم كه همه ما را به مسير خودش هدايت فرمايد و ترس از خود را، كه ايمني‏بخش است، به ما بياموزد.» (از بيانيه شماره دو، منتشر شده توسط دفتر روابط عمومي استاد ايليا «ميم»، ارديبهشت ماه 1378)

تحريف و مونتاژ گزارش هاي مردمي- به روایت ال یاسین

تحريف و مونتاژ گزارش هاي مردمي

در سال 1386 يكي از نهادهاي مرموز امنيتي براي تخريب ايليا «ميم» و بي اعتبار سازي او در سطح جامعه به روش قديمي و تجربه شدۀ تحريف و مونتاژ متوسل شد. اين نهاد مرموز امنيتي كه داراي شبكه اي عظيم از امكانات و اهرم هاي رسانه اي و داراي نفوذ در مراكز مختلف بود، بعد از دسترسي به برخي از اسناد مرتبط به ايليا «ميم» كه به قول يكي از مأموران آن از طريق «ربايش» به دست آمده بود، با واقعيتي بزرگ و تكان دهنده روبرو شد: صدها نفر از مردم، در بارۀ معلم بزرگ ايليا «ميم» گزارش هايي مي دادند كه همۀ اين گزارش ها به نوعي حكايت از قدرت خدادادي و عظمت روحي اين معلم بزرگ داشت. برخي از اين افراد تاكنون ايليا را نديده بودند و حتي چيزي در بارۀ او نشنيده بودند. اين گزارش ها كه به گزارش هاي مستند مردمي شهرت يافت شامل چند دسته مي شد : يك – تجربه هاي غيرحضوري مردم در ارتباط با استاد.  دو- تجربه هاي حضوري آنها از نيروي الهي و شعور نوراني استاد.  سه- كساني كه رؤياهاي عجيب و استثنايي در بارۀ استاد ديده بودند.  چهار- كساني كه پيش از اين استاد را نديده بودند و رؤياهايي خارق العاده و تكان دهنده در بارۀ او ديده بودند كه بعد از ملاقات، استاد را شناخته بودند .

وقتي كه اين نهاد امنيتي كه اختصاراً اِبا ناميده مي شود با اين اسناد تكان دهنده برخورد كرد تنها راه حل را در تحريف و مونتاژ اين فيلم ها ديد. به همين دليل، گزارش هاي مستند مردمي مورد تحريف قرار گرفت. بخش امنيتي اديان از طرق مختلفي به جعل و تحريف اين گزارش هاي مستند دست زد كه برخي از آنها عبارت بودند از:

به ابتداي بعضي از اين گزارش ها، مصاحبه هايي اضافه شد كه با برخي از افراد انجام شده بود با اين محتوا كه رؤياها حجت نيستند و اصالت ندارند.

همين افراد مي گفتند كه برخي ازاين خوابهاي خارق العاده و رؤياهاي بسيار عجيبي كه مردم در بارۀ معلم بزرگ ايليا «ميم» ديده اند نتيجۀ تسخير و تصرف روحي است كه از جانب اين فرد در افراد اعمال شده است. اما آنها فراموش كردند كه هزاران نفر چنين رؤياهايي را ديده بودند و بعضي از آنها هيچ آشنايي قبلي با استاد نداشتند. برخي از آنها از كشورهاي ديگر اين گزارش ها را ارسال كرده بودند و حتي بعضي از گزارش دهندگان زمان رؤياي خود را به سالها قبل و حتي زمان كودكي و نوجواني خود مربوط مي دانستند. (اين افراد ده تا بيست سال بعد با استاد آشنا شدند)

در ابتداي برخي از گزارش هاي مستند مردمي مربوط به رؤيا، با دو روانشناس صحبت مي شود و آنها مي گويند كه اين رؤياها و تجربه هاي حضوري (تجربۀ اعمال خارق العاده و نشانه هاي قدرت الهي) چيزي جز توهم و نشانۀ گرايش شخص به بيماري هاي رواني نيست؛ و البته بسياري از گزارش دهندگان و شاهدان كساني هستند كه در بالاترين مراتب علمي، فرهنگي و تحصيلات دانشگاهي قرار دارند و بعضي از آنها اساتيد دانشگاه مي باشند.

قبل از بعضي از گزارش هاي مستند تجربيات (حضوري و غيرحضوري)، يك كارشناس امنيتي كه تصوير او معلوم نيست توضيح مي دهد كه همۀ اين اعمال چشم بندي، تردستي و شعبده است. سپس برش هايي از متن داخلي خود فيلم ها پخش مي شود كه ابتدا و انتهاي آنها حذف شده است و ناجوانمردانه ترين و حقه بازانه ترين استفادۀ ممكن صورت گرفته است. بعنوان مثال گزارش دهنده در طول حرفهاي خود مي گويد  «ما قصد داشتيم استاد را بزرگ كنيم». بعد از اين جمله، گويندۀ مربوطه نتيجه مي گيرد همۀ اين كارها براي بزرگ سازي اين فرد (ايليا «ميم») و بت سازي بوده است. اما وقتي كه به اصل فيلم رجوع مي كنيم جملۀ كامل به اين شكل است: «همۀ ما استاد را دوست داشتيم و با توجه به تجربيات خارق العاده اي كه از او داشتيم و كارهاي بزرگي كه از او ديده بوديم مي خواستيم اينها را براي ديگران بازگو كنيم ولي چون استاد با اين كار موافق نبودند ما اخبار مكتوم را براي همه بيان نمي كرديم. با اين وجود دشمنان استاد  مي گفتند كه ما قصد داشتيم استاد را بزرگ كنيم». مشخص است كه با حذف جملات قبل از جملۀ مورد  نظر تحريف گران، كل معنا وارونه مي شود. در جاي ديگري از اين فيلم هاي تحريف شده، بعد از پخش چند گزارش مستند از تجربيات خارق العاده و مشاهدات حضوري مردم، قطعه اي از فيلم معلم بزرگ ايليا «ميم» پخش مي شود كه با همين روش ابتدايي، جعل و تحريف شده است. بعد از اين، تعدادی از گزارش هاي مستند كه در بارۀ استاد ايليا «ميم» مي باشد، قطعه كوتاهي فيلم با اين مضمون پخش مي شود: «اينها همه يا دروغ است يا توهم و گزارش دهندگان يا در اشتباه بوده اند يا دانسته و به قصدي دروغ گفته اند. من هيچ وقت اينها را تأييد نكردم و همه را هم غيرواقعي مي دانم و اين را هم چند بار تذكر دادم ». اين حرف كه مي تواند براي بيننده كاملاً فريبنده باشد و او را بطور كامل از حقيقت موضوع منحرف و دچار توهم كند، بريده اي است از يك فيلم مصاحبه و قسمتي از جواب استاد به اين سوال است كه «مي گويند شما از راه دور در آمريكا يك نفر را بعد از مرگ مغزي زنده كرده ايد و گفته ايد كه مي توانيد در هر نقطه از دنيا زلزله بوجود بياوريد.» سپس استاد ايليا «ميم» در پاسخ به اين موضوع مي گويند: «اينها همه يا دروغ است يا توهم و گزارش دهندگان يا در اشتباه بوده اند يا دانسته دروغ گفته اند. من هيچ وقت اينها را تأييد نكردم و همه را هم غيرواقعي مي دانم و اين را هم چند بار تذكر دادم».

فرومايگان سعى مى‏كنند با دروغ از موانع عبور كنند و همين به پليدى آنها منجر مى‏شود و موجب سقوط آنها مى‏گردد. هنر آنست كه تو بدون دروغ و براساس راستى به حل مسائل‏ات بپردازى. ایلیا «میم »

در قسمتي ديگر از فيلم، فردي كه خود را مطلع نشان مي دهد، در بارۀ اين گزارش هاي مستند اظهار نظر مي كند كه: «برخي افراد با استفاده از قدرتهاي شيطاني و با استمداد از روح شيطان قادرند كارهاي عجيب و غريب انجام دهند و با كمك شيطان و اجنه بسياري را شفا دهند يا آينده را پيش گويي كنند يا در چيزهاي مختلف تصرف و نفوذ كنند و حتي ارواح انساني را به تسخير خود در بياورند. حتي ما نبايد بعيد بدانيم كه يك انسان تجسم خود شيطان باشد». با توجه به محتواي كل فيلم، كاملاً مشخص است كه منظور اين شخص، استاد مي باشد. اما مونتاژ كاران و جعل كنندگان اين فيلم فراموش مي كنند كه دچار تناقض گويي هاي فاحش شده اند، اگر اتفاقي چشم بندي است (يعني همان اتهامي كه به گواهي آيات متعدد و مكرر قرآن متوجه همۀ بزرگان، همۀ انبياء و اولياء الهي بوده است) چطور اين اتفاقات اصلاً وجود نداشته است (با استناد به قطعۀ جدا شده از فيلم استاد) يا چطور اين اتفاقات با توجه به شيطان واقعي و تبديل به سحر و جادو مي شود. اما نكتۀ بسيار مهم اين است كه بعد از خروج استاد ايليا «ميم» از زندان، كارهايي خارق العاده و حيرت انگيز از بعضي از شاگردان استاد هم ديده شد. بعد از تخريب هاي پي درپي و ترور شخصيتي استاد، رؤياهاي عجيب و تكان دهنده، بسيار بيشتر از گذشته ديده شد و گزارش هاي شاهدان و تجربه كنندگان دچار رشد و سير صعودي شد…

همه اين تحريف ها، به طور طبيعي و با نشانه هايي كه تا آن زمان رخ داده بود و پس از آن نيز تكرار شد و ادامه يافت، بر ملا شده بود.

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیا رام الله ,بررسی و آشنایی ,آسیب شناسی عرفان های نوظهور ,اسیب شناسی معنویت های نوپدید ,اسیب شناسی عرفانهای کاذب ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های نوپدید دینی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های شبه معنوی نوپدید دینی ,برچسب دروغین مدعیان دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,برچسب دروغین مدعی دروغین به اساتید معنوی چون سای بابا ایلیا رام الله پیمان فتاحی اوشو ,اتهام دروغین ترویج عقاید انحرافی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی ,فرقه شناسی ,آشنایی و نقد و بررسی جریان های  نوپدیدشبه معنوی  ,برچسب دروغین جریان انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین جریان انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین جریان انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی

بيانيه يك دفتر نمایندگی- استاد ایلیا

بيانيه شماره يك]دفتر نمايندگي «ا. م‏. رام‏اللّه»]

تاريخ انتشار: ارديبهشت ماه 1378

در پي بروز برخي ابهامات، سؤالات و بعضاً شايعات، بر آن شديم تا آنچه را كه بعنوان نظرات و ديدگاههاي استاد (رام‏اللّه) از آن مطلعيم، به اطلاع حق‏جويان عزيز، به‏خصوص كساني كه تاكنون در درسها و سخنرانيهاي استاد حضور داشته‏اند، برسانيم. لازم به ذكر است كه اين مركز، تنها مرجع اطلاع‏رساني پيرامون نظرات استاد و تعاليم ايشان مي‏باشد و به اين منظور، مركز ديگري وجود ندارد.

 آنچه را كه بعنوان نظرات استاد، از آن مطلعيم:

  1. هر حركتي كه خدا، حضور خدا و راه خدا را به بدي و زشتي معرفي كند، انحراف و باطل است.
  2. هر حركتي (انديشه، كلام و عملي) كه با اصل خداگرايي (خداپرستي، خداخواهي، خدابيني…) در تناقض و تعارض باشد و موجب تضعيف «رابطه الهي، عشق به خدا و حضور او» بشود، انحراف و گمراهي است.
  3. التزام به اصول اخلاقي و قانون جاري، كه مورد پذيرش مردم است، در هر نقطه از جهان ضروري مي‏باشد.
  4. بينش سياسي ـ اجتماعي خود را گسترش دهيد اما از آلوده شدن به بازيهاي سياسي بپرهيزيد.
  5. بازيهاي سياسي و سياست‏بازيها، باطل و فريبكاري است.
  6. آن بخش از تعليمات شرق و غرب كه با تعاليم كتب آسماني و به خصوص قرآن در تناقض‏اند، انحراف از مسير حق و خط هدايت الهي است.
  7. ادعاي هر كسي را كه مدعي داشتن توانايي تعليم و راهنمايي است و از ارتباط با «بالا» دم مي‏زند، نپذيريد. معلمين و راهنمايان راستين داراي علائمي روشن و معلوم‏اند. بخصوص آنكه در حركات آنان خبري از علائم باطل و شيطاني نيست.
  8. تا اين زمان، هيچ تفسير و مفهوم «بي‏نقص و كاملي» از قرآن ارائه نشده است.
  9. «اطيعوا اللّه و اطيعوا الرّسول و اولي الامر منكم» خط حركتي هدايت‏شدگان است.

10. كساني كه در هر نقطه از جهان، مرتكب ادعاهاي دروغ و تحريف تعاليم الهي گشته‏اند، بدون شك مورد خشم و لعن خداوند، ارواح مقدّس و اصحاب حق قرار دارند و تماس و ارتباط با ايشان گرفتاركننده و خطرآفرين است.

11. در اين زمان، ولي الله الاعظم (س) در دسترس كسي قرار ندارد و كساني كه مرتبط با آن حضرت‏اند، حافظ اسرارند و نه فاش‏كننده. پس بي‏ادعا و بدون تظاهر و رياكاري‏اند. كسي ايشان را نمي‏شناسد و آنانكه مي‏شناسند، لب فرو بسته‏اند و به شدت، در حجاب‏اند.

12. آنكه بر ضد مردم، و دشمن خلق خداست، بر ضد خدا و دشمن خداست. آنكه به ملت خائن است به خدا خيانت كرده

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: فریب خوردگان فرقه رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: فریب خوردگان رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: فریب خوردگان فرقه ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان الیاس رام الله می گوید: فریب خوردگان فرقه ایلیا رام الله ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: آیین های هندی شبه معنویت عرفانهای صهیونیستی ,نقدو بررسی ایدئولوژی شیطانی اداره ادیان وزارت اطلاعات در اتهام زنی و تحریف استاد ایلیا رام الله پیمان فتاحی در برنامه هایی چون نقد و بررسی فرقه رام الله ,نقدو بررسی ایدئولوژی شیطانی اداره ادیان وزارت اطلاعات در اتهام زنی و تحریف استاد ایلیا رام الله پیمان فتاحی در برنامه هایی چون نقد و بررسی فرقه ایلیا رام الله ,

هفت فرض- حقیقت یگانه- منصورون؛ فرزندان استاد ایلیا

حقيقت يگانه و فرض هاي هفتگانه

بعد از شايعات و دروغ سازي ها و جعلياتي كه ادارۀ اديان بطور مستقيم و ازطريق واسطه ها و نفوذي هاي خود در بارۀ استاد منتشر كرد تصميم گرفتم اين شايعات را در كنار واقعيات و تجربيات چند ساله ام تجزيه و تحليل كنم تا بدانم استاد كيست و ارتباط من با او چيست ؟‌

از فرض اول شروع مي كنم كه با همۀ زندگي ام مي توانم از آن دفاع كنم . يعني ازچيزي كه حقيقتش مي دانم تا آنچه با هزار دليل مي دانم دروغ و جعل واقعيت است.

  فرض اول :‌ او يك روح بزرگ است . يك پادشاه است . البته منظور من از پادشاه يك شاه به معناي مرسوم آن نيست .يعني فردي كه در اين دنيا كاخ دارد ، تاج دارد و غيره . بلكه منظورم از پادشاه آسماني ، يك روح بزرگ است . روحي از خداوند همانطور كه خداوند وعده داده است هر كس را كه بخواهد از روح خود برخوردار مي كند و اين وعده در همۀ‌ كتب مقدس وجود دارد . من استاد را فردي بسيار خارق العاده و استثنايي مي دانم كه با وجود آنكه خودش در اين باره ادعايي ندارد و مدام مي گويد «‌ من بنده و خدمتگزار خدا هستم و انساني مثل بقيه هستم » اما هزاران تجربه ، نشانه ، اتفاق ، رويا و دريافت كه در اين سالها توسط اين همه انسان گزارش شده است با قدرت تمام و با استحكام كامل ثابت مي كند كه او يك روح بزرگ است . آيا اگر همۀ‌ جن و انس جمع شوند مي توانند اين همه نشانه ها ،روياها و اتفاقات را تا اين حد دقيق و به هم وابسته بوجود بياورند.

من دهها گزارش منتشر نشده در باره استاد خوانده ام و از شاهدان شنيده ام ، چون كار من همين است .  بارها گزارشات مستند را ارزيابي كرده ام و هر گونه شك و ترديدي را رديابي كرده ام و بعنوان يك وظيفۀ كاري ، به دنبال حقيقت موضوع بوده ام . اگر همۀ چيزهايي كه من ديده ام و شنيده ام ، شايد اگر خيلي ها مي دانستند مي گفتند كه استاد خداست اما خود ايشان بارها و بارها اين گونه تصورات را در من و دوستان ديگر خرد كرده اند . من او را يك پادشاه آسماني مي دانم . فردي كه از قدرت و شعور خدايي و از نيروهاي آسماني برخوردار است . كسي كه امروز هم واجد همين توانايي هاست و البته تا امروز خودش چنين موضوعي را اعلام نكرده است بلكه بارها گفته است اگر قرار باشد من بت شوم خودم را هر طور كه شده مي شكنم و محكوم مي كنم .

همۀ ما، كساني كه استاد  را مي شناسيم مي توانيم دهها دليل و نشانه را ذكر كنيم كه اثبات مي كند اومانند معدني از جواهرات است و آخرين نشانۀ ما اين است كه او كماكان زنده است و واجد همۀ آن شعورها و توانايي ها . و اين گوي و اين ميدان ، اگر كسي شبيه به اوست يا شبيه او مي تواند يا مي داند ، به ميدان بيايد تا ما او را روح بزرگ بناميم . اما مطمئناً اگر در همۀ اين سالها چنين كسي بود بايد نشاني از او پديدار مي شد ، كه نشد . آنچه براي من و بسياري از شاگردان استاد مسلم است اين است كه او بزرگترين معلم عصر ما در علوم باطني است و ما براي جزء به جزء اين حرفها خروارها دليل و نشانه و سند و تجربه داريم . بر خلاف بعضي از دوستان افراطي كه استاد را خداوند مجسم مي دانند من چنين اعتقادي ندارم بلكه او را انساني بزرگ و يكي از استثنائات مي دانم . انساني كه مثل همۀ ما محدوديت ها و ويژگي هاي انساني را دارد اما در موارد بسياري نشان داده است كه مي تواند فراتر از اين محدوديت ها حركت كند و آنها را در هم بشكند .من بر خلاف اين دوستان استاد را خدا نمي دانم چون بارها و بارها جنبه هاي انساني او را ديده و تجربه كرده ام . از طرفي خود استاد صريحاً و مؤكداً چنين چيزهايي را در بارۀ خود رد كرده اند و تأكيد ايشان در همۀ‌ اين سالها اين بوده كه من تسليم و خدمتگزار خداوند هستم . من استاد را حلول خداوند در جسم انساني نمي دانم . اين را خود ايشان هم رد كرده اند اما با صدها نشانه و تجربه مطلقاً مطمئنم و بلكه آنرا زندگي و تجربه كرده ام كه او حامل روح خدا و برخوردار از روح خداست .

فرض دوم: اين است كه استاد حلول خداوند در جسم انساني و تجسم كامل خداست .بعضي از دوستداران استاد چنين عقيده اي در بارۀ او دارند اما همانطور كه در بيان فرض اول گفتم ، اين موضوع بارها و بارها از جانب خود استاد رد شده است . از طرفي براي ما مسلم است كه استاد هم يك انسان است با همان محدوديت ها ،ويژگي ها و مسائل زندگي انساني  مي خورد ، مي خوابد ، مي خندد ، گريه مي كند، دعا مي كند ، گناه كرده است . تجربه هاي قبلي معمولي و عادي داشته است . با احترامي كه براي اين دوستان قائل هستم اما يافتۀ آنها را درست نمي دانم زيرا برحسب نشانه ها و تجربه ها نيست . ما كارهاي بزرگي از استاد ديده ايم كه مطمئن هستيم جهان امروز ظرفيت شنيدن بسياري از آنها را ندارد . طوري كه اگر تحت فشار قرار بگيريم مي دانيم بايد تقيّه كنيم و حتي بنابر نظر استاد انكار كنيم اما همان شعور خارق العاده و قدرت عظيمي كه در دعا و كلام ايشان است نمي تواند دليلي باشد بر قدوسيت و الوهيت ايشان . ضمن اينكه خود استاد بارها گفته اند كه من قديس نيستم و آواتار نيستم. ايشان خودش گفته است كه بارها گناه كرده است  . مذهب را چندان رعايت نكرده و هكذا . چطور چنين فردي مي تواند قدوس باشد . د ر زماني كه اصلاً بحثي از انكار در ميان نبوده و اين موضوع براي آينده مطرح شده است ، خود استاد چنين فرضياتي را صريحاً رد كرده اند . آيا همين دليل كفايت نمي كند كه اين فرض درست نيست . اگرعاقلانه و منطقي به موضوع نگاه كنيم با وجود همۀ بزرگي استاد ، مي توانيم دهها دليل در رد اين فرض مطرح كنيم كه استاد حلول خدا در جسم انسان است . اگر اينطور است چرا سن استاد تغيير مي كند ،چرا غذا مي خورد ، چرا وزن او پايين و بالا مي رود ، چرا همسر و فرزند دارد ، چرا گريه مي كند و مي خندد ،چرا بارها توبه و استغفار كرده ، چرا دعا مي كند ، چرا سجده و تعظيم مي كند، و دهها چراي ديگر . اساساً بنياد تعليمات استاد لااله الاالله است و آن تسليم به  خداست . بنابراين خودِ اين فرض در برابر همۀ‌ تعليمات استاد قرار دارد و متناقض با همۀ تعليمات اوست . اين همان اعتقاد خطرناكي است كه استاد بارها گفت كه اگر اين انديشه شكل بگيرد به هرروشي دست خواهد زد تا خود را محكوم كند . من نمي توانم بپذيرم كه استاد واجد كن فيكون است و هر چه بگويد فوراً اتفاق مي افتد .بلكه معتقدم كه دعاهاي استاد مستجاب مي شود و صدها بار چنين چيزي را ديده ام . معتقدم پيش بيني او از آينده بسياربسياردقيق است و همين باعث آن گمان مي شود كه كلام او كن فيكون است  يعني چيزي كه مخصوص خداست . اين حرف برخلاف قرآن است . يعني چيزي كه استاد در همۀ اين سالها تأكيد كردند هر چه با آن موافق نبود بدانيد انحراف است . در قرآن و كتابهاي ديگر ما به تكرار با اين آيات برخورد مي كنيم كه خداوند روح خود را به « هر كس»‌ كه بخواهد مي دهد( دقت كنيد به هر كس كه بخواهد نه هر كس كه ما فكر مي كنيم مي دهد) .خداوند نور خود را به هر كس كه بخواهد مي دهد . خداوند هر كس (هر كس) را كه بخواهد از رحمت خود برخوردار  مي كند . خداوند به هر كس كه بخواهد فيض خود را مي بخشد .نمونه هاي متعددي را مي توان در سطوح مختلف در همين زمان يا در طول تاريخ برشمرد كه داراي چنين امكاني بوده اند اما در قرآن يا كتب مقدس ديگر ما كسي را نداريم كه تجسم كامل خدا يا آواتار باشد . از طرفي ما در قرآن مقولۀ‌ پيامبر يا امام هم داريم اما همين مفهوم را هم استاد در بارۀ‌ خود بارها به صراحت رد كرده است .

فرض سوم : اين است كه استاد يك متفكر بزرگ و يك معلم بزرگ تفكر است .ما بارها توان خارق العاده و حيرت آور تفكر استاد را ديده ايم و مي دانيم او روش هاي بديعي را درحوزۀ دانش تفكر ابداع كرده است . انواع روش هاي تفكر توسط خود استاد طراحي و عرضه شده است . در پاسخگويي به سوالات جوابهاي بسيار هوشمندانه و خردمندانۀ او را شنيده ايم . گاهي ورود او را كه بيشتر مانند ناخنك زدن بوده به بعضي از مناظره ها ديده ايم . اكثر ما ديده ايم كه او چطور از زاويه هاي مختلف و بديع به موضوعات نگاه مي كند و از بالا مسائل را مي بيند .تأكيد چند سالۀ‌ او مبني بر يادگيري تفكر و سوال سازي را در خاطر داريم اما اين دلايل ، به نظر من باعث نمي شود كه استاد را در اين وجه از شخصيت اش محدود و متوقف كنيم . اينكه استاد فقط يك متفكر بزرگ است قسمتي از واقعيت است اما هزاران نشانه و تجربه ديگر كه ارتباط با يك متفكر ندارد را چطور بايد توجيه كنيم . وقتي به آثار مكتوب استاد نگاه مي كنيم يا وقتي او را در كنار بزرگترين متفكران جهان و تاريخ – افرادي نظير افلاطون ، ارسطو و داوينچي – قرار مي دهيم و زندگي آنها و تفكرات و محصولات آن را با هم مقايسه مي كنيم مي بينيم كه او يكي از بزرگترين متفكران محسوب مي شود اما هزاران رويايي كه افراد در بارۀ استاد ديده اند، صدها گزارش كه در بارۀ‌ توان خارق العادۀ‌ او هست و تجاربي كه اكثر ما از آن خبر داريم و بعضي از ما خود ازشاهدان و تجربه كنندگان بوده ايم ، را بايد چكار كنيم . اگر استاد يك متفكر بزرگ است پس چگونه در حوزۀ معنويت تا اين حد اثر گذار است ؟ اگر استاد صرفاً يك متفكر بزرگ است، توانايي بي نظير و احاطۀ‌ فوق العاده او در علوم باطني را چه بايد ناميد ؟‌

فرض چهارم :يك انسان بسيار عادي مثل همه كه هيچ فرقي هم با بقيه ندارد.

اين فرض خيلي جاي بررسي ندارد چون در همۀ اين سالها ما چيزهايي از استاد ديده ، شنيده و تجربه كرده ايم و اثراتي از او بجاي مانده كه تاكنون و هرگز از هيچ انسان عادي بوجود نيامده .من قبول دارم كه استاد يك انسان است اما اگر دچار فراموشي كامل هم بشوم نمي توانم قبول كنم او يك انسان عادي مثل همه است چون به محض اينكه با او برخورد كنم همان لحظات اوليه كافيست تا بدانم كه اين نمي تواند درست باشد . بنابراين اگر همه چيز را هم فراموش كنيم يا خود استاد انكار كند باز هم با اولين برخورد و تجربه اين نتيجه حاصل مي شود. بله، استاد يك انسان طبيعي است كه طبيعت حقيقي او كه همانا روح الهي است بروز كرده است.

فرض پنجم :‌ بسياري از دشمنان گفته اند استاد شيطان است . آنها هيچ كدام از واقعيت هاي زندگي استاد و هيچ كدام از هزاران محصول و تجربه و دريافت اين همه انسان را انكار نمي كنند بلكه فقط جهت آن را تغيير مي دهند . از نظر آنها استاد خود شيطان است كه بصورت انسان درآمده است . آنها قدرت هاي خارق العادۀ‌ استاد را ديده اند ، تخليه هاي روحي و خروج روح ها را ديده اند ، قدرت شفاگري عظيم استاد را ديده اند ،توانايي بي نظير او را در پاسخگويي به سوالات و احاطۀ حيرت انگيز او را در علوم باطني و روش هاي تفكر بارها و بارها ديده اند اما مي گويند قدرت او قدرت شيطان است و فقط شيطان مي تواند چنين كارهايي بكند . آنها قدرت استاد را در جذب مردم و جوانان مخصوصاً جذابيت فوق العادۀ او را در جذب و برقراري ارتباط با اقشار غيرمذهبي و خداگريز را قبول دارند و ديده اند كه او چگونه و با چه قدرتي مردم را  با خدا پيوند مي دهد . اما همۀ اين جذابيت ها را ، جذابيت شيطان مي دانند . آنها مي گويند  درست است كه استاد مردم را به خدا برمي گرداند اما آنها را از شريعت خدا و از مذهب محروم مي كند بنابراين معنويت بدون شريعت را آموزش مي دهد و اين خودش يكي از روش هاي شيطاني است . اين عده مي گويند شياطين و جنيان و ارواح شيطاني بسياري در ركاب استاد هستند كه شرايط را براي او آماده مي كنند و با او در كارها همكاري دارند. از نظر اين هويت شيطان پندار ، حتي آموزش كلام خدا توسط استاد، حتي توصيه هاي اخلاقي عالي او به پيروان و حتي دروغ نگفتن و تأكيد بر راستي و درستي همه حقه هاي شيطاني هستند . اينها مي گويند چون استاد خودِ شيطان است پس مي تواند موقتاً و بعنوان يك حقه ، روح هاي شيطاني را از مردم براند به همين دليل افرادي كه او را مي بينند بعداً از تجربه هاي معنوي و حالت زندۀ‌ معنوي حرف مي زنند .

تحليل هاي كوبنده و قدرتمند زيادي بر اين فرض و ديگر فرض هاي مشابه وارد است . اگر اينطور است پس اين همه انسانهاي بزرگي هم كه در تاريخ اين كارها را كرده اند و عين محصولات و رفتارهاي استاد را داشته اند را هم بايد شيطان فرض كنيم . اين چطور شيطاني است كه نتيجۀ‌ هر برخورد با او، نتيجۀ اين همه ديدارها و ملاقاتهايش ، نتيجۀ تعليماتش فقط يك چيز است :‌ نزديك شدن به خدا . اين چطور شيطاني است كه همۀ تعليم او لااله الاالله است . در حالي كه مي دانيم همۀ تعليم شيطان چيزي غير از نقض توحيد نيست .اين چطور شيطاني است كه پيوسته و عملاً ما را به دانايي و نور آگاهي دعوت كرده ،چون شيطان فقط در حوزۀ‌جهل است كه مي تواند باقي بماند. اين چطور شيطاني است كه اين همه انسان را به خدا و كلام خدا پيوند زده … از طرفي اينگونه تهمتها هميشه و در طول تاريخ به انسانهاي بزرگ وارد شده است . مسيح در بين اكثر همشهريان خود بويژه در بين علماء و بزرگان يهود به شيطان و روح شيطاني معروف بود . در كنار مسيح ، بزرگان بسياري را مي توان نام برد كه با همين اتهام و برچسب روبرو بوده اند.

پاسخ من به اين دشمنان اين است :‌ اگر شيطان اين است كه من مي شناسم و تجربه كرده ام ، اگر شيطان اين است كه مرا به تجربۀ حضور خدا برده است ، اگر شيطان اين است كه مرا مشتاق و جوياي خداوند كرده و خدا را به زندگي ام وارد كرده است ، اگر شيطان اين است كه من همۀ نور و روشنايي زندگي ام را به واسطۀ‌ او تجربه كرده ام پس هزاران سلام و درود بر اين فرد و همۀ زندگي ام فداي او .

فرض ششم : اين فرض را مي توان جنون آميزترين و نامعقول ترين فرض ممكن دانست . تا دهۀ شصت روش مشترك دستگاههاي اطلاعاتي در اكثر كشورها براي برخورد با معلمين معنوي ، فقط يك چيز بود :‌ترور شخصيت و تخريب چهره . محور اين ترور و تخريب اين بود كه دستگاههاي اطلاعاتي با هر روش ممكن از طريق شايعه سازي ،مدرك سازي ،مونتاژ فيلم و جعل اسناد تلاش مي كردندكه با معلمين بزرگ معنوي اين كار را بكنند تا از ديدگاه خودشان ضريب امنيتي جامعه را بالا ببرند. اتهاماتي مانند فساد اخلاقي ، كلاهبرداري ، سوء استفاده ، سوء نيت ، جاسوسي ،طراحي توطئه و غيره ازعناصراصلي اين روش تخريب بود . تقريباً همۀ اساتيد بزرگ يا هر فرد مشابه ديگري كه كمي در سطح جامعه مي توانست موثر باشد ،تحت اين پروژۀ اطلاعاتي (تخريب شخصيت و ترور رواني ) قرار مي گرفت . اشو راجنيش ،كريشنا مورتي ، ساتيا ساي بابا ، دالايي لاما ، ماهاريشي و بسياري از اساتيد و بزرگان ديگر تقريباً در اكثر سالهاي زندگي خود با امواج گستردۀ اين اتهامات روبرو بوده اند . اشو به اتهام فساد اخلاقي و انواعي از اتهامات مالي و اخلاقي و سياسي اخراج شد . صدها شايعه در بارۀ ساتيا ساي بابا به عنوان شعبده باز ، كلاهبردار ، شياد و همجنس باز طراحي و در سطحي گسترده در هند ، آمريكا و ديگر كشورها پخش شد . در بارۀ مجموعۀ اتهاماتي كه به هر يك از اين افراد وارد شده است و براي هر يك از اين افراد مي توان كتابي قطور نگاشت . در يكي از آمارهاي اطلاعاتي ارائه شده در ايالات متحدۀ آمده است كه فقط تا سال 1987 شانزده فيلم تخريبي (با تكيه بر مونتاژ و صحنه سازي ) در بارۀ‌ بعضي از معلمان معروف هندي در آمريكا ، توسط موسسات وابسته به دستگاههاي اطلاعاتي آمريكا ساخته و در سطح پيروان عرضه شده است . بيشترين فيلم ها به ترتيب در بارۀ‌ اشو راجنيش ،ساتيا ساي بابا ، ماهاريشي و كريشنا مورتي است . همچنين دولت چين طرح مشابهي را در بارۀ دالايي لاما و بعضي از لاماهاي معروف تبتي اجرا كرده است .

البته سالهاست كه از اين گونه پروژه هاي تخريبي خبر جديدي منتشر نشده است چون در واكنش به اين طرح پيروان اين معلمان بزرگ نيز دست به كار شدند و مونتاژهاي جديدي در بارۀ شخصيتهاي اصلي و كليدي جبهۀ‌ مهاجم توليد شد . اين مونتاژهاي متقابل صرفاً به فيلم محدود نمي شد بلكه تحريف سخنان و تحريف واقعيات مربوطه هم در برنامۀ كار قرار گرفت . با بوجود آمدن روش هاي پيشرفتۀ كامپيوتري (مانند فتوشاپ و غيره ) و دسترسي عامۀ مردم به اين روش ها ،عقب نشيني تقريباً همزمان در اين زمينه ، از طرف اكثر دستگاههاي اطلاعاتي صورت گرفت و پروژۀ‌ مونتاژ و تخريب شخصيتي مستقيم متوقف شد . واكنش متقابل پيروان مي توانست با همۀ شخصيتهاي كليدي نيروي مقابل همان كاري را بكند كه آنها با معلمان محبوب ايشان انجام داده بودند .

بعد از اين آگاهي عمومي ، حمله هاي  تخريبي و ترورهاي شخصيتي شكلهاي پيچيده تر و جديدتري بخود گرفت .روش هايي مانند ترديد زايي ،ايجاد سوالات مخرب ،ابهام سازي و ديگر روش هاي جنگ هاي تبليغي و جنگ رواني .

اما در بارۀ‌ استاد چه گذشت . دشمنان استاد ، در زماني كه استاد در اسارت و زندان بود ،سعي كردند از طريق روش هاي مختلف تخريب شخصيت ، نسبتهايي مانند ديوانگي ، اختلال رواني ،‌كلاهبرداري ،دروغ گويي و سوء استفاده را به استاد وارد كنند . و ما بلافاصله به قرآن مراجعه كرديم و ديديم به همۀ بزرگان تاريخ و با همۀ‌ منتخبان خداوند چنين رفتاري صورت گرفته است . قرآن پر است از اين مثال ها ، از اتهاماتي كه به منتخبان خداوند وارد شده است :  اتهام ديوانگي ، دروغگويي ، ساحري ، قدرت طلبي و غيره . به وقايع همين عصر را نگاه كرديم و ديديم دستگاههاي اطلاعاتي با اكثر بزرگان معنوي همين كار را كرده اند. به سالهاي گذشتۀ ايران نظر انداختيم ، ديديم با بسياري از شخصيتهاي اثرگذار همين طور رفتار شده است . و به بزرگان باطني گذشته ، به منصور حلاج، به محي الدين ابن عربي (خاتم العارفين) ،به شمس تبريزي ، به مولانا ، به حافظ و بسياري از بزرگان نگاه كرديم ،ديديم براي آنها هم عيناً همين اتفاقات افتاده است . اين برچسب و اين فرض بقدري متناقض و كج و معوج است مثل اينكه بگوييم چيزي به نام دريا وجود ندارد . دريا فقط يك سراب است كه در يك صحرا براي بيننده رخ مي دهد . بله ممكن است در بيابان با پديدۀ سراب روبرو شويم اما اگر هزاران نفر در اين دريا شنا كردند و شنا ياد گرفتند ، اگر هزاران نفر از اين دريا و در اين دريا صيد ماهي و مرواريد را آموختند ، اگر هزاران تجربه از اين دريا داشتيم ، اگر هر كدام از ما در خانه هايمان منبعي بزرگ از اين آب شفابخش دريا داشتيم ، آيا آنوقت هم مي شود گفت كه اين دريا فقط يك سراب است و همه چيز دروغ است . آيا دراين عصر و اين زمان مي توان حتي يك كودك چهارساله را هم با اين فرض متناقض و بسيار معيوب قانع كرد . فرض مي كنيم آن دريايي كه اين همه سال تجربه اش كرديم ، فقط سراب بود ، در بارۀ‌ اين ماهي هايي كه گرفته ايم ، در بارۀ‌ اين مرواريد ها ، در بارۀ آن همه تجربۀ‌ مستقيم ، در بارۀ‌ آنهمه تجربۀ‌ شهودي ، در بارۀ‌ آن بارانهاي رحمت كه هنوز از آن خيس هستيم ، در بارۀ‌ اينها چه مي توانيم بگوييم ؟

ما در برابر كوهي بسيار بزرگ و نوراني قرار گرفتيم و حالا چند نفري كه در بين مردم ايران و جهان مشهور به دروغگويي ، حقه بازي و جعل و تزوير هستند آمده اند و مي گويند اين كوه بزرگي كه مي گوييد هيچ نوري ندارد . در قدم دوم مي گويند اصلاً اين كوه بزرگ نيست بلكه يك كوه معمولي است . بعد مي گويند اصلاً اين كوه نيست بلكه يك دره و سياه چال است . آيا در عصر ما دروغي بزرگتر از اين ممكن است مطرح شده باشد ؟‌

به نظر مي رسد كه هنوز هم ژن هاي عمروعاص ( حقه بازترين عرب در زمان علي (ع) و مشاور معاويه) ، گوبلز (دروغگوترين شخصيت سياسي و اجتماعي تاريخ) و سعيدالصحاف( معروف به گوبلز دوم) فعالند و نوادگان و فرزندان خلف آنها هنوز زنده اند و مانند غده هاي سرطاني ، خود را در پيكر اجتماع پنهان كرده اند . افشاگري در بارۀ‌ دروغ سازان و در بارۀ گوبلزي ها و عمروعاص زادگان اولين دفاعي است كه مي توانيم از حقيقت داشته باشيم . اين اولين قدم مبارز حق در زمان حالاست.

فرض هفتم : توهم توطئه . يك نظريۀ‌ ديگر در بارۀ‌ استاد از جانب يكي از نهادها مطرح شده است . آنها توانمندي ها و ويژگي هاي استثنايي استاد را قبول دارند و آنها هم او را فردي خارق العاده و كم نظير ارزيابي كرده اند . طبق تحليل آنها استاد يك متفكر تمام عيار است و واقعاً اين تحليل اعتراف دارد كه نمي شود كارهاي بزرگ او را انكار كرد . اما آنها اين اتفاقات مختلف را از منظري بسيار بدبينانه و امنيتي نگاه مي كنند . براساس اين فرض استاد يك فرد استثنايي و بسيار توانا و فوق العاده هوشمند و متفكر است كه بعنوان يك ليدر مخفي آمريكا و غرب در ايران سالهاست مشغول فعاليت است . با اين فرض استاد قصد دارد مردم را در عين پيوند به معنويت از دين و شريعت اسلامي باز دارد. او مي خواهد پلوراليزم (تكثر گرايي و تنوع گرايي) ديني را گسترش دهد و معنويت آزاد را ترويج دهد و اينها يعني تيشه به ريشۀ‌ مذهب و شريعت . از اين ديدگاه استاد يك بدعت گذار است و مي خواهد با تكيه بر توانايي تفكري و تخصصي خود در علوم معنوي بدعت ها را به تدريج وارد دين كند . در اين فرض او تا حد بزرگترين و مخفي ترين مبلغ مسيح گرايي (نه مسيحيت گرايي) در كشورهاي اسلامي شناخته مي شود . با اين ديدگاه ، تأكيد استاد بر غيرمذهبي بودنش و بي ابايي ايشان از اعتراف به گناه و ديگر پديده هاي غير مذهبي در بعضي از سخنراني هاي عمومي ،روشي است براي جداسازي معنويت از دين . در اين فرض استاد فردي بسيار استثنايي و فوق العاده شناخته مي شود كه مورد توجه استكبار جهاني قرار گرفته است و توسط آمريكايي ها هدايت مي شود . اين همان فرضي است كه آمريكايي ها سالها پيش دربارۀ اشو راجنيش معلم بزرگ تانترا مطرح كردند مبني بر اينكه راجنيش مهرۀ‌ شوروي سابق در آمريكاست يا مشابه چيزي كه در بارۀ‌ كريشنا مورتي و دالايي لاما مطرح شده است . براساس اين فرضيه بدبينانه امنيتي عدم مخالفت مستقيم استاد با نظام نوعي تاكتيك تلقي مي شود و عدم برخورد ايدئولوژيك ايشان با اصول مذهبي و سنتي هم يك تاكتيك به حساب مي آيد. طبق اين نظر ، استاد قصد تصرف حكومت اسلامي و حتي تغيير در كليۀ‌ كشورهاي مسلمان را دارد. اين فرض مي گويد گسترش قدرت مردمي و راه اندازي تشكل هاي مردمي (ngo ) يك حركت خودجوش نبوده است بلكه برنامه اي طراحي شده از طرف استاد بوده است كه قدم به قدم اجرا شده .

اما اين تحليل و فرض امنيتي كه همه چيز را از پشت يك عينك كاملاً دودي و سياه مي بيند و اولين اصل آن بدبين بودن و به همه شك داشتن است ، تا چه حد مي توانددرست باشد؟ يك زماني مي گفتند آمدن موبايل به ايران يعني سقوط انقلاب و ايران اسلامي . چون مي گفتند آزاد شدن موبايل يعني دسترسي همۀ‌ مردم به وسيله اي مانند بي سيم ، با اين تفاوت كه اين بي سيم در آن واحد مي تواند با همه جا ارتباط داشته باشد و غيره . طبق اين فرض ورود پديدۀ موبايل يك توطئه برضد اسلام و نظام محسوب مي شد . چند سال قبل از آن ، اين گونه نظريه پردازان در مدارقرار گرفتن بعضي ماهواره هاي راديويي و تلويزيوني را نقشه اي براي براندازي كشورهاي اسلامي و در رأس آنها ايران تلقي مي كردند . براساس اين ديدگاه مردم دو گروه هستند ، عده اي متهم هستند و عده اي مجرم . هيچ چيز خوبي در اين دنيا نيست و همۀ‌ خوبي ها ، پوشش هايي هستند براي توطئه هاي شومي كه در دل آنها نهفته شده است . طبق توهم توطئه ، دكتر سروش جاسوس غربي هاست و كسي است كه براي نابودي اسلام و فلسفۀ اسلامي تيشه اي از جنس قلم به دست گرفته است . سعيد حجاريان شكل پيشرفته اي از مسعود رجوي است . آقاي مهاجراني يك مهرۀ‌ انگليسي است و خود آقاي خاتمي كسي است كه با نظريۀ‌ معروفش شانه به شانۀ آمريكايي ها زده است و اسلام را در خطر جدي قرار داده است .در گذشته اين فرض چنين حكم مي داد كه دكتر شريعتي نه اسلامي است نه انقلابي بلكه فردي التقاتي است و اعتقادات محكمي ندارد .

به فرض محال كه استاد چيزي نباشد كه ما ديده ايم ، شنيده ايم ،‌تجربه كرده ايم و يافته ايم . به فرض محال اين درياي بزرگي كه جلوي چشم ماست و هزاران بار تجربه اش كرده ايم و آثار اين تجربه را با خود داريم فقط يك سراب باشد . به فرض محال اين معدن جواهر يك معدن سنگ باشد و همۀ تعليمات و كارهاي استاد دروغ باشد (كه البته چون همۀ حرفها و كارهاي استاد انعكاس كلام خدا و اسم خدا بوده چنين تعميمي بسياربسيار خطرناك خواهد بود ) . به فرض محال استاد از روح خدا برخوردار نيست و خودِ خودِ شيطان است . فرضاً كه استاد جذام مسري دارد و فرض هاي ديگري كه سالهاست دشمنان استاد سعي در بافتن آن دارند، اما من بازهم و بازهم و بازهم به او عشق مي ورزم و او را با تمام وجودم دوست دارم و او را مي خواهم. او هر كه باشد و هر چه باشد ، من مسير حقيقي زندگي را با او يافته ام و با او طي خواهم كرد . او هر كه باشد ، خدا را دوباره برايم كشف كرده و خدا را به زندگي ام آورده و مرا به تسليم و خدمتگزاري واداشته است . او هركه باشد و هر چه باشد ، معلم محبوب من است ، دوست من است و روح من است . او حتي اگر دشمن من هم بشود ، اگر هزاران بار مرا از خود براند و اگر مرا قطعه قطعه كند باز هم به او عشق مي ورزم و تا ابد به او وفادارم . آيا كسي مي تواند از روح خود جدا شود . او كه با همۀ زندگي ام و با تمام وجودم مي دانم كه روح بزرگ و انساني آسمان وار است روح من است .

معاويون و منافقان سالهاست كه تلاش مي كنند بگويند ايليا چنين و چنان است. آنها هر راهي را كه مي توانستند ، ناجوانمردانه ترين و بي رحمانه ترين راهها را در چند ماهي كه استاد در اسارت حكومت بود رفتند . روش هايي كه حتي سازمانهايي مثل سيا ،كي جي بي (اطلاعات شوروي سابق) ، و سازمان اطلاعاتي اسرائيل و انگلستان هم تابحال انجام نداده اند چون آنها با اينكه هيچ ادعايي هم ندارند و خود را پسرعمۀ‌ پيامبر اسلام ، فرزند علي ، سرباز امام زمان و ولايت مدار نمي دانند ، بلكه خود را انسانهايي عادي و حتي طبق اعترافات خودشان بسيار آلوده مي دانند ، با اين وجود اين نوع رفتارها و عمليات ظالمانه و جنايتكارانه را بيش از حد ضدبشري و ضد انسانيت تلقي مي كنند . ما مي توانيم شبيه رفتارهايي كه مأموران كفتارصفت با ايليا داشتند را در شكنجه گاههاي مخوف معاويه و يزيد ، در شكنجه گاههاي خلفاي عباسي و نيز در اسناد تاريخي گشتاپو و اس اس كه مسئول قتل مخفيانۀ ميليونها نفر و ترور شخصيتي بسياري از بزرگان آن زمان بود ، جستجو كنيم . درزمان امروز اين رفتارها انطباق بسيار دقيقي با عملكرد شكنجه گران طالبان در افغانستان و عملكرد القاعده و بن لادنيزم دارد . مي خواهم فرض را بر اين بگذاريم كه دروغ بافي ها ، سندسازي ها و جعليات ادارۀ برخورد با اديان درست باشد ،فرض كنيم كه استاد مسائل زيادي دارد ، فرض كنيم كه استاد خطاهاي زيادي دارد ، فرض كنيم كه استاد مثل همۀ ما اشتباهات و انحرافات زيادي دارد ،حتي با وجود اين فرض هم او همچنان معلم و سرور و مقتداي ماست . مگر ما استاد را با ذهن دلالانه انتخاب كرديم كه بخواهيم در بارۀ او معامله كنيم ؟ ما او را با روح و قلب خود برگزيديم و تا ابد با او خواهيم بود . مگر ما استاد را بر اساس تبليغات تلويزيوني يا حكومتي پذيرفتيم ؟ ما او را طبق تبليغاتي كه خدا در روح و درون ما به راه انداخت انتخاب كرده ايم و تبليغ خدا حقيقت محض است . مگر او قيمتي از ما گرفته جز اينكه با تمام وجود خود براي خدمت به خدا به نجات ما مشغول بوده است . من فرض محال را براين مي گيرم كه استاد همان چيزي باشد كه حقه بازترين و دروغگوترين موجودات اين زمان يعني باند روباهها و ميكروب ها مي گويند ، فرض را بر اين مي گيرم كه آن چشمۀ زندگاني ، آن چشمۀ شفابخش و روح بخشي كه در اين سالها بارها و بارها از او نوشيده ام و هر بار در اين نوشيدن تواني جديد و نوري جديد يافته ام ، فرض محال را مي گيرم كه اين چشمۀ زندگي ، اين آب شفابخشي كه حتي با وجودي كه ماههاست او را نديده ام ، يك كوزۀ‌ پر از آن آب را دارم ، اين چشمۀ آب نيست و به قول منافقان حقه باز چشمۀ اسيد و آتش است . آيا كفتارها با حماقت و ناداني خود فكرمي كنند كه حتي اگر من چنين فرض محال و دروغي را هم راست بگيرم ، پيوند و وفاداري ام را از دست مي دهم ؟‌ مطمئن باشيد در خواب هم اين را نمي بينيد چه برسد به بيداري . خداوند او را در روح ما آشكار كرده است كه او كيست . شما كه هيچ ، كفتارهاي بزرگتر و روباههاي پيرتر از شما هم اگر در تمام عمر در گوش ما بخوانند نمي توانند چيزي را كه خدا در روح و قلب ما به ما نشان داده است ، از بين ببرند . خداوند با هزاران دريافت و رويا و تجربه و شهود بر ما آشكار كرده است كه او نجات دهنده و مقتداي ماست . اين نگاه را ما خودمان نساخته ايم كه آن را بتوانيم از بين ببريم . حتي استاد هم آن را براي ما نساخته و بارها ديده ايم و شنيده ايم كه چكاركرده تا اين نگاه و ايمان را بيازمايد و گاهي سعي كرده كه آنرا بشكند . اين نگاه و ايمان را ، اين وفاداري را ، اين پيوند و ارتباط را خداوند به ما داده پس هيچ چيز و هيچ كس ، هيچ حقه و نيرنگي و هيچ حقه باز و نيرنگ بازي نمي تواند آن را از ما بگيرد . اين وفاداري يك پيوند الهي است ، يك بركت و رحمت الهي است پس هيچ كس قادر نيست آن را از بين ببرد . شايد با زور و اجبار به ضرورت مدتي آن را پنهان كنيم و به تقيه كه از بنيانگذار شيعه ، صادق آل محمد (ص) آموختيم روي آوريم اما اگر هم موقتاً پنهانش كنيم قويتر و قويتر مي شود . اي نادان ها حضرات كفتار و حضرات منافق . باز هم مي خواهم فرض بدتري را مطرح كنم . بر فرض كه خدا هم اين رحمت و بركت را از ما دريغ كرده بود و چيزي از درون و در روح و دريافتمان بر ما آشكار نشده بود ، بر فرض محال حرفهاي حقه بازانۀ شما درست بود و استاد انحراف و خطا داشت . خوب مگر اين همه بزرگان تاريخ و اين همه بزرگان اديان مسائل نداشته اند …

در پايان اين مكتوب يك بار ديگر هم آخرين عزم و عهد و روش خود را اعلام مي كنيم. فرض كنيم همۀ ديدگاههايي كه دربارۀ استاد هست ،حتي آنها كه متناقض همديگر وبر ضد هم هستند درست باشند يا همۀ آنها غلط باشد . فرض كنيم استاد همان چيزيست كه تجربه ها ، نشانه ها، روياها و دريافتهاي ما در اين سالها به ما گفته اند يا اينكه فرض كنيم همۀ تجربه هاي ما دروغ بوده ، همۀ نشانه ها دروغ است ، همۀ روياها دروغ بوده اند ،‌فرض كنيم كه استاد يك انسان بزرگ است يا روحي از خداوند يا يك انسان معمولي و مثل همۀ ما يا يك كافر و ديوانه و بدعت گذار يا يك شياد يا ليدر آمريكايي ها يا حتي شيطان . من او را با تمام وجودم دوست دارم و به تعليمات او عشق مي ورزم . من دلال نيستم كه ببينم چه چيزي گيرم مي آيد تا پا به ميدان بگذارم و اگر نبود فرار كنم ، من معلم خود را عاشقانه دوست دارم . نه چون خدا يا روح خدا يا انساني بزرگ يا شيطان يا آدم معمولي است. او را دوست دارم چون خوبترين چيزهاي زندگي ام را از او آموختم . او را دوست دارم چون نوراني ترين انديشه ها را از او به يادگار دارم . او را دوست دارم چون او كاشف دوبارۀ خدا براي من است و مرا متوجه خدا و جوياي خدا كرده است . او را دوست دارم چون تسليم به خدا و خدمت به خدا با او برايم معنا گرفت . او را مي خواهم چون او عالي ترين و عميق ترين بشري است كه تا بحال تجربه كرده ام . او را مي خواهم چون عظمت اسم خدا را او به من ياد داد . او را دوست دارم چون با او دوباره متولد شده ام و زندگي من با او و در او معنا دارد . من معلم و راهنماي خود را دوست دارم چون خدابا اوست . به او عشق مي ورزم چون دوست داشتني است . اما مي خواهم بگويم اگر حتي جنون آميزترين و نفرت انگيزترين فرض ها در بارۀ‌ استاد من درست مي بود ،اگر او حتي كافر هم مي بود ، اگر او بر ضد من و دشمن من مي بود ، بازهم او را مي خواهم . باز هم او را دوست دارم . باز هم تا ابد به او وفادارم و تا ابد با او خواهم بود . چند سال پيش يكبار استاد به من گفت تو هميشه با من هستي … من مي دانم و بلكه با تمام ذرات وجودم مطمئنم كه مقصد او فقط وفقط خداست . اما اگر مقصد او جهنم هم بود با همۀ اشتياق و وفاداريم با او همراه مي شدم چون مي دانستم او در جهنم و براي جهنميان هم طرحي الهي دارد :‌نجات جهنميان ازآتش پشيماني و محروميت از نور و حضور.

منصورون – فرزندان ایلیا

www.MasterElia.org

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین سرکرده فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد پیمان فتاحی ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد فتاح ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد الیاس رام الله ,بانک اطلاع رسانی ضد فرقه ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیامیم ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب زنی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی در مورد ترویج فرقه گرایی

ازدواج هماهنگ و درس هاي استاد- به روایت شاگردان استادایلیا

ازدواج هماهنگ و درس هاي استاد

 ezdevaj

به روايت ال ياسين

یکی از تعالیم و آموزه­های ویژه و منحصر به فرد استاد ایلیا «میم»، تعالیم مربوط به ازدواج است.

گرچه ازدواج، مقوله­ای است که تقریباً در همه­ دنیا، و در هر قوم و فرهنگی، بدان توجه شده و تعداد صاحبنظران و پژوهشگرانی که به آن پرداخته­اند کم نیست و تنوع و تعدد نظریات و راهکارهایی که برای انتخاب همسر و زندگی مشترک ارائه داده­اند نیز زیاد است، اما تقریباً همه­ این نظرات فاقد سه ویژگی مهم و اساسی هستند. این سه ویژگی مهم عبارتند از: مکان شمول بودن، زمان شمول بودن و مطابقت با آموزه های الهی.

به همین دلیل، دامنه­ تأثیر خروجی­ها و نتایج نظرات ارئه شده، عمدتاً وابسته به فرهنگ، مکان و زمان­های مشخص بوده و نمی­تواند برای همه افراد در هر زمان و در هر مکان، قابل استفاده باشد، لذا ضمانت اجرایی آنها هم از یک سرزمین به سرزمین دیگر یا از یک مقطع زمانی، به زمانی دیگر، مخدوش یا زائل می­شود.

از این مهمتر آنکه، حتی در یک زمان و مکان ثابت نیز این نظریات، برای همه افراد کاربرد نداشته و فرمول­های لایتغیری که ارائه می­دهند با توجه به تفاوت­های فردی، قادر نیست همه طیف­های انسانی را پوشش دهد، در نتیجه تبعیت از آنها، برای همه افراد، ميسر و کارساز نبوده حتّی ممکن است هلاک کننده یا آسیب­زا باشد.

من، چه به عنوان یک روانشناس، که سالها سابقه­ کار با زوج­های جوان را داشته و چه به عنوان پژوهشگری بی­طرف که همراه با تیم پژوهشی، تحقیقات پردامنه­ای بر انواع نظریه­های مرتبط با ازدواج داشته است، بیشتر نظریه­های موجود غربی یا شرقی، علمی یا غیرعلمی، کهن یا جدید و… را مطالعه و بررسی کردم اما به نظریه­ای دست نیافتم که برای همه افراد، در تمام زمان­ها و مکان­ها برقرار بوده و کاربرد داشته باشد.

بعضی از نظریات طرفدار ازدواج بودند، برخی طرفدار تجرد و رهبانیت. بعضی ازدواج موقت و ازدواج متعدد را به شدت مردود دانسته و برخی حتی طرفدار چند همسری زنان بودند! مؤلفه­های انتخاب همسر نیز بسیار متفاوت و در عین حال نامتناسب با برخی طیف­ها عنوان می­شوند. عده­ای به مؤلفه­های ظاهری و وابسته به غریزه بسنده کرده، برخی دیگر طرفدار زندگی مشترک قبل از (یا بدون) ازدواجند. برخی نیز با وسواس زیاد تعداد زیادی فرمول برای سن، خانواده، فرهنگ، شغل، تحصیلات و… طرفین را کنار هم می­چینند و گروهی دیگر هوادار روابط جنسی آزادند و در این بازار آشفته که گاه بسیار سطحی و گاه بسیار سختگیرانه به ازدواج می­پردازد، تکلیف تفاوت­های فردی هرگز روشن نمی­شود در حالیکه در شرایط واقعی، گاه با افرادی روبه­رو هستیم که ویژگی­های شخصیتی و نوع و کیفیت برقراری رابطه آنها با جنس مخالف به گونه­ای است که اصلاً با «ازدواج» همخوانی ندارند و نیز با زنان و مردان زیادی روبه­رو هستیم که گرچه با نفس ازدواج همخوانی دارند، اما به دلیل انتخاب های ناپخته و اشتباه، درگیر مسائل بی­شمار ناشی از زندگی مشترک با همسرانی شده­اند که به هیچ­ وجه جفت مناسبی برای آنها نیستند.

بسیاری از کسانی که نقش همسر را ایفا می­کنند، حتّی معنای ازدواج و همسری را نمی­دانند و هرگز تجربه و دانش لازم، برای ادامه زندگی مشترک را کسب نکرده و متأسفانه هدف مشخصی را در زندگی و در زندگی مشترک، دنبال نمی­کنند. در واقع اکثر اینها، چه ازدواج برایشان مناسب باشد و چه نامناسب، شناخت صحیحی نسبت به خود و نیازهای حقیقی خود ندارند و با دلایل سطحی وارد ازدواج می­شوند. متأسفانه کتب روانشناختی و جامعه شناختی نیز، کلیدی برای «ازدواج، بله یا نه؟» به دست نمی­دهند و در نهایت، تنها بعضی از افرادی که دچار اختلال یا برخی بیماریهای روانی­اند را به دلیل پیشگیری از آسیب­های بعدی، از ازدواج منع می­کنند.

غیر از این­ها، بیشتر نظرات موجود، همان­طور که اشاره شد، یا ازدواج را دربست مي پذیرند و آن را باعث سلامت فرد و جامعه می­دانند و یا دربست رد می­کنند و تجرد، رهبانیت یا روابط جنسی آزاد و بدون عهد ازدواج را پیشنهاد می­دهند و در نتیجه نمی­توانند برای همه افراد پاسخگو و راضی کننده باشند. در حالیکه تفاوت عمده نظریه استاد ایلیا «میم»، با سایر نظریه­ها، در عین پوشش دهندگی و پاسخگویی به همه آحاد انسانی است، و به زمان و مکان خاصی تعلق ندارد.

نظریه استاد درباره ازدواج، بر مبنای دکترین هماهنگی تبیین شده است[1]. نظریه فراگیری که از طریق آن می­توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگی را تفسیر کرد. چنین نظریه­های فراگیری را می­توان نوعی جهان بینی (ثانویه) دانست که بر پایه آنها، تبیین بایدها، نبایدها و چگونگی­ها، در زندگی انسان میسر می­شود.

براساس تئوری هماهنگی، برای همه مسائل بشر (تأکید می­کنم، همه مسائل بشر) می­توانیم «پاسخی هماهنگ» معلوم کنیم. مطابق این نظریه، هماهنگی، یکی از اصلی­ترین قوانین طبیعت و کائنات است و از مهم­ترین عوامل موفقیت در هر کاری، محسوب می­شود.

مطابق دکترین هماهنگی، ازدواج نیز امری است غیر قطعی و غیر مطلق، نسبی و تابع شرایط، که می­تواند ضروری یا غیرضروری و سازنده یا تخریب کننده باشد، و این بستگی دارد به مؤلفه­های مختلفی که شرایط را می­سازد. یعنی بستگی دارد به فرد، زمان، مکان، قصدها، روش­ها و غیره. و موفقیت در ازدواج هم، به هماهنگی آن بستگی دارد و تابع شخصیت، هدف­ها، شرایط، زمان و روش و… طرفین است، به همین دلیل برای برخی ضروری و سازنده است و برای بعضی غیرضروری یا مخرب، و حتی برای یک نفر ممکن است امروز غیرضروری باشد اما یک سال دیگر کاملاً ضروری بشود. همچنین ممکن است انواع خاصی از ازدواج برای کسی مناسب باشد که برای دیگری مناسب نیست. مثلاً برای یک نفر ازدواج موقت مناسب است و برای دیگری ازدواج دائم و همین­ طور الی آخر.

همان­طور که ملاحظه می­شود این نظریه علاوه بر فراگیر و بنیادی بودن، این قابلیت را هم دارد که انسان را فرموله نکند، برای همه یک حکم ثابت و یکسان صادر ننماید، انسان­ها را روبات­های مشابه با برنامه­ریزی غیرقابل تغییر نبیند، به جای ظاهرگرایی به روح و باطن انسان بپردازد و نیازهای اصیل و حقیقی روح انسان را مدنظر قرار دهد.

ازدواج را هم یک پیوند بی­روح و مرده نداند و آن را محدود به جاری شدن صیغه عقد، برقراری روابط جنسی و حتی روابط عاطفی نکند و بسیار وسیع­تر و عمیق­تر، و در سطح ممزوج شدن روح دو نفر بدان نگاه کند. ممزوج شدنی که می­تواند به سکوی پرتابی برای ارتقا و رشد طرفین، یا خدای ناکرده به تخریب روح آن دو منجر شود.

به همین دلیل به جرأت می­توان گفت این نظریه، در بین تمام نظریات موجود، تنها نظریه­ای است که در تبیین ازدواج؛ نه تنها به تفاوت­های فردی، که به تفاوت­های روحی انسان­ها بها می­دهد. باطن و حقیقت رابطه و پیوند در ازدواج را می­شناسد و تأثیر ازدواج را بر سرنوشت، روح و کمال آدمی، بر همگان آشکار می­کند.

استاد در همه موضوعات پیرامون ازدواج، آموزه­هایی دارند از جمله: ازدواج، آری یا نه؟،  ازدواج موفق و ناموفق، همسر هماهنگ و چگونگی همسریابی، مسائل قبل (و در آستانه) ازدواج، هنگام ازدواج، بعد از ازدواج، روابط قبل از ازدواج، زمان و شرایط ازدواج، شناسایی وضعیت­های اشتباه در روابط قبل از ازدواج…، جدایی و مسائل آن، بچه­دار شدن و مسائل آن، مسائل و راه حل­های زندگی مشترک، ازدواج های غیر معمول (مانند چند همسری، ازدواج موقت و…) و راه حل­های موازی ازدواج و بالاخره، فراروی از ازدواج.[2]

ï      مهمتر از اينكه ازدواج كني يا نه پاسخ اين سؤال است كه بداني چه كسي با چه كسي ازدواج مي‏كند و محصول اين ممزوج چيست؟

ï      در انتخاب همسرت خودنهاني‏اش را ببين نه خودنمايي‏اش را كه اكثر فريب خودنمايي‏ها را مي‏خورند.

ï      ازدواج مي تواند همه چيز را در زندگي تو تغيير دهد حتي خدايي را كه تو براي خود داري . وقتي به خانه ات آمد گوش هايت هميشه آن را مي شنوند اما او به تو گوش نمي دهد مگر وقتي كه هنوز آنرا نديده اي .

ï      همسري ، همدستي نيست پس با كسي كه صرفاً مي تواند همدست تو باشد و همكار خوبي برايت باشد ازدواج نكن . همسر تو مي تواند هم دست تو باشد اما هم دست تو به صرف هم دستي اش نمي تواند همسر تو باشد . همسر تو حتماً همراه و همسفر تو در زندگي است اما همسفر تو در زندگي حتماً‌ همسر تو نيست…

ï      رابطة جنسي بين دو نفر به رابطة ميان دو سرنوشت منجر مي شود. زيرا آن به معناي پيوند سرنوشت است و اين پيوند به شراكت طرفين در تقديرات منجر مي شود. هر يك در نور ها و تاريكي هاي ديگري ، در تأثيرات پيشين و پسين خوب و بد ، در امكانات و ضد امكانات ديگري سهيم مي شود. اين شراكت تقديري مانند زنجير خوردن و بسته شدن دو نفر به همديگر است. آن ها و آنچه بر هر يك واقع مي شود ، تا پايان جريان زندگي در اين جهان و جهان هاي ديگري به ديگري تأثير گذار است. حال اين اثرات ممكن است سازنده باشد يا مخرب اما غالباً مخرب و مختل كننده است . مگر آنكه ارتباط جنسي هماهنگ رخ داده باشد .

ï      وقتي رابطة (جنسي) ميان دو نفر كه با يكديگر هماهنگي ندارند اتفاق مي افتد اين مثل آنست كه دو درخت غير پيوندي را به يكديگر پيوند بزنيد. نه تنها پيوند اين دو ، اتفاق نمي افتد بلكه ممكن است دو درخت خشك شوند و زندگي خود را به تدريج از دست دهند. و يا شايد ، اين پيوند خود را در تغييرات ناهنجار و سرطاني متجلي سازد . درخت را به بيماري كشندة ظاهري يا دروني مبتلا كند و ميوه و وجود آنرا فاسد و تخريب كند.

ï      بعضي از مواد را اگر با يكديگر تركيب كنيد برآيند تأثيرات آن ها بر يكديگر خرابي است اين آن را فاسد مي كند و شايد آن هم اين را . بعضي غذا ها را اگر با هم بخوريد ، تأثير خوب آن ها بسيار بيشتر است بعضي ديگر ، اگر با هم خورده شوند اثري مسموم كننده و حتي كشنده دارند. رابطه ، رابطة جنسي و ازدواج هم همينطور است .

ï      ازدواج، يكي از فرصتهاي فرارَوي از خود و كنار گذاشتن خودخواهي است، اما بيشتر تجربه كنندگان، آن را به عنوان فرصتي براي خودخواهي هاي بيشتر مي بينند و در آن خودبينانه تر از قبل عمل مي كنند.

ï      با كسي ازدواج نكن كه تو را صرفِ خود يا ديگر خيرها كند و از خدا بازدارد حتي اگر همسر مناسبي براي تو باشد. اما اگر او توانست تو را به خدا مشغول كند و از خود بازدارد ازدواج با او بركت است.

ï      ازدواج با يك نفر، ازدواج با سرنوشت او و شريك شدن در همه مسائل و نتايج اوست.

ایلیا میم

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

در بارۀ سای بابا,ایلیا «میم», اشو, اکنکار, عرفان سرخپوستی, پائولوکوئیلو, دالایی لاما, فالون دافا,مدی تیشن متعالی,قبیلۀ حیله, نقد جنبش های دینی و معنوی جدید,  یوگا,ایلیا رام الله, پائولو کوئیلو, اکنکار, فالون دافا, صوفیه , کتاب پدیدۀ جنبش های دینی و معنوی جدید , دالایی لاما, ایلیا, پائولو کوئیلو ,کتاب جهان تاریک , نفوذ جنبش های دینی جدید در ایران می نویسد , مهربابا,نقد و بررسی عرفانهای نوظهور ,حمایت موسسۀ بهداشت معنوی ,روحانیت مبارز ایران نسبت به ایلیا میم ,نقد تخریبی  استاد ایلیا , آواتار , علوم باطنی, حقه های سوخته دربارۀ ایلیا , اکبر گنجی , علی افشاری , محسن سازگارا , مجتبی واحدی , مهدی خزعلی , نوری زاد , شایعه سازی اداره ادیان و مذاهب اطلاعات درباره پیمان فتاحی , ایجاد تفرقه و نفاق در میان جبهۀ فعالان سیاسی و ایلیا , از سوی اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ,جعل خبر ماه گذشته در بارۀ آزادی معلم تفکر(ایلیا میم رام الله) ,تحریف , مونتاژ و دروغ سازی خبر آزادی ایلیا توسط قصابان دایره ادیان و مذاهب اطلاعات ,جلسات مختلف احضار , بازجویی و دادگاه با افراد مختلف (از جمعیت الاهیون و خارج از آن ,مسئولین مختلف جمهوری اسلامی ایران و بویژه مسئولین قضایی و امنیتی تحت تاثیر شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,استفاده از شیوه دکتر کپی , پارازیت و آنتن در تحریف اخبار توسط شیاطین دایره مذاهب وزارت اطلاعات ,صحیونیزم , استکبار جهانی


[1]برگرفته از تفسیر خانم پِریا ( شباب حسامی) پیرامون نظریه هماهنگی استاد ایلیا «میم»

 

[2] شرح و تفسير تعاليم استاد در موضوع ازدواج، در كتابي تحت عنوان «يك يكي» (فرمولهاي ازدواج – پيرامون ازدواجهاي خطرناك و خطرات ازدواج) به قلم خانم ركسانا خوشابي (محقق، نويسنده، كارشناس ارشد مشاوره و عضو شوراي سردبيري نشريه علم موفقيت) آمده است. همچنين كتاب بعدي ايشان تحت عنوان «مهرآميزي» به بازگشايي تعاليم استاد در موضوع ارتباط جنسي پرداخته است.

 

واکنش به منتقدان و بدبینان- استاد ایلیا

واکنش به منتقدان و دشمنان

به روايت ال ياسين

در موقعيت‏هايي که بحثي پيش آمده است ايليا غالباً اصراري بر اثبات و مورد قبول واقع شدن خود توسط ديگران نداشته است.[1] بعضي از مواقعي که از او دليل و مدرکي طلب شده است با بي‏توجهي از کنار مطلب گذشته است و گاهي حجم عظيمي از دلايل و مستندات را ارائه داده است بنابراين نمي توان واکنش مشخصي را در اين زمينه از او سراغ گرفت.

در مواردي هم او خودش را بزرگترين دليل خودش ذکر کرده است و کارها و آموزشهايش را پر از دلايل و شواهد روشن دانسته است. «هر کسي قبل از آنکه خود را معرفي کند معرفي شده». اشخاصي که از او عمل خارق‏العاده‏اي را خواسته‏اند تا بواسطه آن عمل خارق العاده از او پيروي کنند با جوابهاي بازدارنده و دفع کننده‏اي روبرو شده‏اند.

او بعضي وقتها به منتقدان خود مستقيماً يا غيرمستقيم کمک کرده است تا کارشان را انجام دهند. حتي گاهي براي اين منظور به نظر مي‏رسد که او از روش ملامتيون استفاده کرده است. شايد استفاده از روش ملامتيون هم راه ديگري براي عيارسنجي و محک دوستان به حساب بيايد يا روشي براي دور کردن بيگانگان و بدبينان تا بر حسب باور خود به نتيجه برسند. برخوردي که او با افراد مختلف دارد کاملاً نسبي است و رابطه‏اش با اشخاص، احتمالاً، آنطور که خودش اشاره کرده است، متناسب با نگاه و انديشه‏اي است که آنان درباره وي دارند و موضعي است که آنرا اتخاذ مي‏کنند.

 «هر طور که آن را ببيني همانطور تجربه اش مي‏کني… حقيقت براي تو همان است که در نگاهت گفته‏اي. اگر خوب آن را ببيني خوب مي‏يابي اش و اگر بد ببيني چاره‏اي جز مواجه شدن با نتيجه نگاهت نداري. حقيقت بر تو همانطور آشکار مي‏شود که آنرا پذيرفته‏اي و اين قانون حقيقت است زيرا بر حسب نگاه تو بر تو آشکار مي‏شود. حدود تو در نگاه تو است و آنچه ببيني واقع‏شدنيست…»

او با افراد متواضع، متواضعانه برخورد مي‏کند اما در برخورد با اشخاص متکبر با خودبيني و تکبري فوق العاده روبرو مي‏شود همچنين با اشخاص منافق و مکار بطرز پيچيده و گيج‏کننده‏اي رفتار مي‏کند و آنها را در آشفتگي قرار مي‏دهد.

بي‏اعتنايي او به مقبوليت عمومي بارها مسائلي را پديد آورده است. او طي سال‌هاي گذشته تلاشي مبني بر اثبات و مورد قبول واقع شدن خود نکرده است و حتي در موارد متعددي در خلاف اين مسير، قدم برداشته است.

بايد اذعان داشت که اين رفتار موجب خشم و اعتراض بعضي از افراد شده است و آنان نارضايتي خود را به شکل‏هاي مختلف از جمله طرح نظرياتي خشمگينانه و آشفته که بطور واضح خشم و عصبيت ارائه‏کنندگان آن را نشان مي‏دهد، بروز داده‏اند. دلايل احتمالي اين گونه نظريات غرض‏ورزانه هميشه يکسان نبوده است دلايلي مانند عدم اعتقاد به ناشناخته و بنابراين ردّ هر گونه مطلبي که به آن مربوط مي‏شود، تهديد شدن منافع، حسد و اغراض شخصي، وابستگي فرقه‏اي، تمايل به نفاق و تفرقه، زير سؤال رفتن باورها يا مورد بي‏توجهي واقع شدن يا بي‏جواب گذاشتن بعضي از سؤال‏ها ممکن است در شکل‏گيري اين قضاوتهاي عجولانه نقش داشته باشند. البته او عموماً به سؤالاتي که صرفاً براي دانستن حقيقت يا بدون غرض‏ورزي و منافع شخصي مطرح شده پاسخ داده است.

گاهي او ديگران را به محکوميت خود تحريک مي‏کند و احتمالاً به عمد زمينه‏هايي را براي ترديد و بدبيني بعضي از اشخاص فراهم مي‏کند. او به قضاوت و افکاري که ديگران درباره‏اش داشته‏اند بي‏توجه بوده است و طوري رفتار کرده است که به نظر بيننده نوعي استقبال از محکوميت به نظر مي‏رسد. مثلاً در مواردي که به کفرگويي و ساحري متهم شده است با سکوت خود به تقويت چنين گمانهايي در ذهن افراد بدبين و ناآگاه دست زده است. يا در پاره‏اي موارد بجاي اينکه دليلي در تأييد خود بياورد بدون رعايت احتياط ظاهري، چيزهايي گفته است که از آن بر عليه خودش استفاده شده است. شايد اين جملات بتواند چنين ديدگاه و واکنشي را هر چه بيشتر توضيح دهد.

 «وقتي که نيازمند تأييد ديگراني بدان که خداوند تو را تأييد نکرده است وقتي افکاري که ديگران درباره تو دارند برايت مهم است بدان که مهمترين معناي زندگي‏ات را هنوز نيافته‏اي. ديگران چه کاري با تو مي‏توانند بکنند؟ نهايتش آن است که تو را بکشند. پس اگر تو عاشق خدايت هستي و مشتاق ديدار او، اين بزرگترين کاري است که آنان مي‏توانند برايت انجام دهند.

منافقان و منکران حق همه چيز را بدبينانه نگاه مي‏کنند و محکوم مي‏کنند. آنها بر ضد هر حقي موضع مي‏گيرند و به هر حريمي تجاوز مي‏کنند زيرا خود آنان پيش از اين محکوم شده‏اند و حريم خود را از دست داده‏اند… از عيب‏جويي و توهين و تمسخر آنها واهمه نداشته باش زيرا همه منافقان و منکران حق از لعنت هلاک‏کننده خداوند تغذيه مي‏کنند و به مدد آن به حيات غم‏انگيز خود در قبرستان ادامه مي‏دهند…»

ايليا «ميم» کمتر مواضع خود را بطور صريح درباره موضوعي بيان مي‌کند و عمدتاً در لفافه و لفافه‏گويي نظر اصلي خود را بيان مي‏نمايد. عمل به بسياري از ديدگاههاي او به بر هم زدن وضعيت‌هاي ساختگي منجر مي‏شود زيرا اين مواضع حالتي دگرگون‏کننده و تحولي دارند. او در موضع‏گيري‏هاي خود بسياري از محدوديتهاي کاذب را زير سؤال مي‏برد، مصلحتهاي سياستمدارانه را زير پا مي‏گذارد و رفتارهاي کورکورانه را بي‏اهميت مي‏شمارد. در مواردي موضع‏گيري‏هاي او بويژه نسبت به سياست بازان خطرناک و بحث‏برانگيز مي‏شود. اما بطور کلي مي‏توان گفت که هوشمندي عميق، هماهنگي و همسويي، در نظر داشتن شرايط زماني و مکاني و شرايط مخاطب، معني‏گرايي، تازگي و گشايندگي و فرارَوي از وضعيت موجود از بارزترين مشخصات نظرات و مواضع او مي‏باشد. در روابط اجتماعي، ما عموماً آن ديدگاههايي را بعنوان ديدگاه متعادل و درست قبول داريم که اکثريت افراد جامعه در آن اتفاق نظر دارند و فرهنگ عمومي آن را مي‏پذيرد اما او ميزان درستي و نادرستي چنين نظرياتي را عنصر هماهنگي (تناسب زماني و مکاني) دانسته و راست يا دروغ بودن نظرات را هم به کشف و دريافت افراد برمي‏گرداند.

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

, به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد فتاح ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد الیاس رام الله ,بانک اطلاع رسانی ضد فرقه ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیامیم ,برچسب و اتهام دروغین عرفان کاذب عرفان نوظهور معنویت انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب زنی به شاگردان ایلیا رام الله پیمان فتاحی در مورد ترویج فرقه گرایی ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های کاذب عرفان های جدید تاریخچه مسلک های عرفانی  جریانهای معنویت گرای نوپدید ,اداره ادیان وزارت اطلاعات به دگر اندیشان می گوید: عرفان های نوظهور فرقه های ضاله عرفان های نوپدید نحله های نوظهور ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به استاد فتاح ,برچسب دروغین بنیانگذار فرقه به ایلیام پیمان فتاحی


[1]کسیکه بخود اطمینان دارد به تعریف کسی احتیاج ندارد- گوستاو لوبون

عيساي ناصري كيست؟- به روایت شاگردان ایلیامیم

عیسای ناصری کیست؟

در فصل آخر از كتاب مقدس و در آخرين جملات كتاب عهد عتيق خداوند قادر متعال می فرماید : «روز داوری مثل تنوری شعله ور فرا می رسد و همۀ اشخاص مغرور و بدکار را مانند کاه می سوزاند . آنها مانند درخت تا ریشه خواهند سوخت و خاکستر خواهند شد . اما برای شما که ترس مرا در دل دارید ، آفتاب عدالت با پرتو شفابخش خود طلوع خواهد کرد … 

پیش از فرا رسیدن روز بزرگ و هولناک داوری خداوند ، من رسولی شبیه الياس نبی برای شما می فرستم . او دلهای پدران و فرزندان را دوباره بهم نزدیک خواهد کرد و این باعث خواهد شد که من سرزمین شما را ویران نکنم .»

عیسای ناصری کیست ؟ این سوالی است که در پاسخ به آن صدها کتاب نوشته شده است . تفکر در پاسخ به این سوال به قدری گستردگی و تنوع داشته است که گروهی از منتقدان معتقدند که فردی به نام عیسی مسیح هرگز وجود نداشته است و این تنها یک اسطوره و افسانه است . آنها عیسی را معادل یک رویای ایده آل و یک افسانۀ مطلوب معرفی می کنند و برای این نظریه دلایل مختلفی ارائه می دهند .

دیدگاه برخی از صحیونیستهای افراطی، عیسای ناصری را طور دیگری معرفی می کند . این دیدگاه بدبینانه، عیسای ناصری را بزرگترین شیاد تاریخ بشری ، فرزند شیطان ، خودِ شیطان ، شعبده بازی ماهر که می توانسته چشم بندی های خود را بجای معجزات به مردم غالب کند ، بدعت گذار ، غدۀ سرطانی دین یهود ، فردی بسیار خودبین و متکبر ، مکار و عوام فریب ، کلاهبردار و فرصت طلب ، حرام زاده و حاصل یک ازدواج نامشروع ، تحریف کنندۀ کتاب مقدس ، فردی فاسد الاخلاق ، مدعی ، کفرگو و پر از انحرافات بزرگ معرفی می کند.

آنها شواهد و استنادات مختلفی را برای موضوع ذکر می کنند که ظاهراً از اعتبار خاصی برخوردار است اما در واقع هیچ اعتباری ندارد . طبق این دیدگاه افراطی، معجزات عیسی ، فریب بوده است و آنها برای تک تک این معجزات مکانیزمی را ارائه می دهند . آنها می گویند عیسی هرگز مرده ای را زنده نکرده است بلکه آن فرد را از دو روز قبل از راه دور به خواب فرو برده است (مانیتیزم از راه دور) و بعد وقتی او را دیده است ، وی را از خواب بلند کرده است و طوری تظاهر شده که او مرده بوده و زنده شده است .

یا اینکه عیسی هرگز روی آب راه نرفته است بلکه همان کاری را کرده است که بسیاری از مربیان دلفین در زمان کنونی انجام می دهند . به عبارتی دلفینی را تربیت کرده است تا بتواند او را بر پشت خود حمل کند و در آب پیش ببرد .

معجزۀ شفای کور مادرزاد اینطور توجیه می شود که آن شخص کور نبوده است بلکه یکی از مزدبگیران عیسی بوده است و طی چند روز خود را به کوری زده و در بین مردم به گدایی پرداخته تا همه بدانند او کور است. سپس عیسی او را برای شفای چشمانش انتخاب کرده و کوری او را شفا داده است .

آرام کردن دریای مواج و طوفانی اینطور تفسیر شده است که عیسی با وجود دانش بسیار زیادی که دربارۀ طبیعت داشته است دقیقاً می دانسته که کی امواج فروکش خواهد کرد و آرام خواهد شد و در همان آستانه به دریا فرمان داده است که آرام شود . مابقی معجزات عیسی هم به همین ترتیب توضیح داده شده است .

علی رغم سطحی و ساده لوحانه بودن این تعابیر ، وجود آنها، نشان دهندۀ دیدگاههای متضاد در بارۀ عیسی مسیح است. این دلایل در ردّ عیسی آنقدر جاهلانه است که نیازی به اقامۀ دلیل متقابل، در ردّ آنها دیده نشده است .

دیدگاه دیگری که در پاسخ به  «عیسای ناصری کیست ؟»  وجود دارد ، از او بعنوان فردی انقلابی ، تحول خواه و حتی شورشگری سیاسی نام می برد و سایر تعلیمات مذهبی و معنوی او را وسیله ای برای تضعیف و نابودی قدرت یهود و امپراطوری رم تعبیر می کند. اینها عیسی را فردی رفرمیست می دانند که برای ایجاد تغییرات، ترسی از خشونت گرایی هم نداشته است و این مسئله در ورود او به خانۀ خدا و برچیدن بساط فروشندگان به خوبی هویداست .

از نظر اکثر علما و بزرگان یهود همزمان با عیسی ، او فردی شیطانی و بلکه خود شیطان یا رأس الشیاطین شمرده می شود . آنها دلایل زیادی را برای این موضوع که آن را واقعیت و هویت اصلی عیسی می دانند ارائه می دهند . دلایلی که گاه حتی ذهن های منطق گرا را دچار ابهام و تردید می کند . از نظر آنها معجزات عیسی با تکیه بر قدرت شیطان و از طریق شیاطین انجام شده است و عیسی یک پیامبر شیطانی و به عبارتی پیامبر دروغین است. از دو هزار سال پیش تاکنون این دیدگاه کماکان در برخی از فرقه های یهودی تداوم دارد . جالب اینکه اکثر اعضاء خانوادۀ عیسی به غیر از مادر او ، با این دیدگاه موافق بودند . به عبارتی پیش از علماء و بزرگان یهود، این برادران عیسی بودند که وی را شیطان یا شیطان بزرگ ، ساحر و جادوگر خطاب می کردند . شیوع این دیدگاه در میان خانواده و همشهریان عیسی ، به برتری آن در زمان حیات وی منجرشد و بیش از هر نظر دیگری این نظر که عیسی شیطان است در بین مردم رواج پیدا کرد .

دیدگاه دیگر به یهودیان میانه رو تعلق دارد . آنها عیسای ناصری را نه مسیح و روح خدا بلکه اعجوبه ای در زمینۀ معنوی و باطنی می دانستند و او را دارای شخصیتی استثنایی و فوق العاده می پنداشتند اما جنبۀ الوهیت او را منکر بودند. یکی از مهمترین دلایلی که آنها ارائه می دهند این است که عیسی هرگز نگفت که مسیح است یا دارای جنبۀ الوهی است و حتی در پاسخ به سوالاتی که مستقیماً در این باره بود آن را تأیید نکرد . در حالیکه پیامبران بزرگ به صراحت مأموریت خود را اعلام می کردند . حرفها و کارهای عیسی مملو از ابهام ، رازورزی ، استعاره و چند پهلویی بوده است اما موسی بعنوان پیامبر بزرگ خدا و الگویی برای شناسایی پیامبران بزرگ، با صراحت و شفافیت عمل کرده است . طبق این نظریه ، عیسی ، مسیح نبوده است بلکه این حواریون و در رأس آنها پترس و پولس بوده اند که او را بعنوان مسیح به مردم جهان معرفی کرده اند. حتی تا سالها بعد از مرگ او، از او با عنوان عیسای ناصری یاد شده است و نه مسیح؛ بنابراین مسیح بودن عیسی و معجزات او داستانی است که توسط حواریون ساخته شده است.

یکی از فرقه های یهودی این نظر را دربارۀ عیسای ناصری مطرح کرده است که عیسی توطئه ای برعلیه دین یهود بوده است . توطئه ای که توسط خردمندان امپراطوری رم طراحی و توسط شخص عیسی به اجرا درآمده است .

دیدگاههای دیگری که در کتب مختلف دربارۀ عیسای ناصری مطرح شده است

عیسی فردی قدرت طلب و به دنبال سلطنت و پادشاهی بود . به همین دلیل در همۀ سخنان او از پادشاهی خداوند که از طریق او حاصل می شود ، حرفی وجود دارد .

عیسی بنیانگذار یک فرقۀ یهودی اصلاح طلب بود که گرایش زیادی به تساهل و تسامح داشته است اما بعدها حواریون و در رأس آنها پولس این فرقۀ جدید را به دین مسیحیت تبدیل می کند.

عیسی همان ایلیای نبی است که در حضور خدا بالا رفته بود و سپس پایین آمد و دوباره بالا رفت و در آخر زمان پایین می آید.

عیسی فردی بسیار زمینی تر از بقیه، فردی که چهار زن دارد و با چهار زنِ حواری خود ازدواج کرده است ، تعداد زیادی خدمتگزار دارد ، آنطور که خود در انجیل می گوید بیش از حد معمول و مورد انتظار می خورد و می آشامد . به دنبال رسیدن به مقام و قدرت بوده است و به همین دلیل برای انحصار طلبان یهود غیرقابل تحمل دیده می شود .

عیسی یک ساحر و جادوگر بود که از طریق سحر و جادو توانسته است مردم را افسون کند و دست به معجزات بزند.

حتی تهیۀ فهرست و نظریات پراکنده ، متنوع و مختلفی که در بارۀ عیسای ناصری وجود دارد، زمان زیادی را می خواهد که از عهدۀ این گفتار مختصر خارج است . فهرست کتب و مقالاتی که در این زمینه وجود دارد خودش بعنوان یک کتاب کامل قابل ارائه است که اینکار در چند مرکز پژوهشی در زمینۀ ادیان انجام شده است .

عیسای ناصری در انجیل

انتظار می رود که دیدگاههایی که در انجیل دربارۀ عیسای ناصری ارائه می شود یکدست و یکسان باشد اما در واقع چنین نيست و دین شناسان مسیحی همین نکته را یکی از اعتبارات و یکی از نشانه های درستی انجیل می دانند زیرا آن را علامتی مبنی بر عدم مطلق گرایی و جزم اندیشی تلقی می کنند .

شاید به همان اندازه ای که در فرقه های یهودی، اسلامی و ادیان دیگر، دیدگاههاي مختلفي در بارۀ عیسای ناصری وجود دارد، در انجیل نیز همین مقدار نظریه دربارۀ کسیتی و چیستی عیسي، وجود دارد :

عیسی مسیح (مسح شدۀ خداوند) و نجات دهنده. حامل و القاء کنندۀ روح خدا. یگانه با خدا و روح خدا. همان ماشیح که در کتاب مقدس وعدۀ ظهور او داده شده است . عیسی کلمه الله (کلمۀ خدا) که پیش از آفرینش جهان هم بوده است و جهان از طریق او بوجود آمد .

عیسی پسر خدا و حاصل ازدواج میان مریم با روح خداوند .

عیسی پسر یوسف نجار؛ نطفه ای که قبل از ازدواج با یوسف نجار شکل گرفته است یا بعد از آن . با شجره نامه ای که به حضرت داود و ابراهیم و آدم ختم می شود .

عیسی، پسر انسان، هویت عجیبی که فرد را نهایتاً در جایگاه انسان کامل قرار می دهد.

عیسی ، خودِ خداوند که بصورت انسان درآمده و در معرض تجربۀ بشر قرار گرفته است.

عیسی موجودی کاملاً آسمانی و ماورایی .

عیسی موجودی کاملاً زمینی و خاکی .

عیسی فردی که ساختارهای خشک دین یهود را درهم می شکند و بزرگترین ضربۀ خود را با اصرار بر اصل روح خدا بر دين يهود وارد می سازد .

عیسی عصارۀ انبیاء پیشین و مرحلۀ جهش یافتۀ آنان.

عیسی یک انسان – خدا یا خدا – انسان ، انسانی که به خدا مبدل شده یا خدایی که تا مرحلۀ انسان بودن پایین آمده است .

در انجیل به تعداد حواریونی که مکتوبات آنها در انجیل وجود دارد ما با چهره های مختلفی از عیسای ناصری روبرو هستیم اما وجوه مشترک دیدگاههای حواریون، مسیح بودن عیسای ناصری می باشد . همۀ حواریون و کل انجیل در این واقعیت مشترکند که عیسی همان مسیحاست؛ حامل روح خدا و قادر به انتقال آن. همۀ انجیل مؤید این واقعیت است که عیسی همان نجات دهنده است . کسی که کتب مقدس انبیاء پیشین به کرات دربارۀ او سخن گفته است .

عیسای ناصری از دیدگاه شیعه

از دیدگاه شیعیان، عیسی همان مسیح است. پیامبر بزرگ خداوند که اکنون نیز زنده است. با اینحال عیسی مسیح یکی از یاران امام زمان(عج) محسوب شده است و در آخر زمان پشت سر او نماز می خواند. یکی از مهمترین تفاوتهای دیدگاه شیعه با سایر فرقه های اسلامی در همین موضوع مهدویت و نیز رابطۀ امام زمان (عج) با عیسی مسیح می باشد.

عیسای ناصری از دیدگاه قرآن

 

«وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَکَاناً شَرْقِیا* فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَاباً فَأَرْسَلْنَا إِلَیهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَراً سَوِیاً» ﴿مريم: 16و 17)

 و در اين كتاب از مريم ياد كن، آن گاه كه از كسان خود، در مكانى شرقى به كنارى شتافت. و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل‏] بشرى خوش‏اندام بر او نمايان شد.

 

«إِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِکَةُ یا مَرْیمُ إِنَّ اللّهَ یبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهاً فِی الْدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» ﴿آل عمران: 45 ﴾

[یاد کن] هنگامی [را] که فرشتگان گفتند: ای مریم، خداوند تو را به کلمه‌ای از جانب خود، که نامش مسیح، عیسی بن مریم است مژده می‌دهد، در حالی که [او] در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان [درگاه خدا] است.

 

«وَلَقَد أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی شِیعِ الْأَوَّلِینَ * وَمَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا کَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِءُونَ» ( حجر: 10 و 11)

و به يقين، پيش از تو [نيز] در گروه‏هاى پيشينيان [پيامبرانى‏] فرستاديم. * و هيچ پيامبري برايشان نيامد جز آنکه او را به مسخره مي‌گرفتند.

 

«إِذْ قَالَ اللّهُ یاعِیسَی ابْنَ مَرْیمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیکَ وَعَلَی‏ وَالِدَتِکَ إِذْ أَیدتُّکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنْجِیلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنفُخُ فِیهَا فَتَکُونَ طَیراً بِإِذْنِی وَتُبْرِئ الْأَکْمَهَ وَالْأَبْرَصَ بِإِذْنِی وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَی‏ بِإِذْنِی وَإِذْ کَفَفْتُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنکَ إِذْ جِئْتَهُم بِالْبَینَاتِ فَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هذَا إِلَّا سِحرٌ مُبِینٌ» (مائده 110)

[ياد كن‏] هنگامى را كه خدا فرمود: «اى عيسى پسر مريم، نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور، آن گاه كه تو را به روح القدس تأييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى‏] با مردم سخن گفتى و آن گاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آن گاه كه به اذن من، از گِل، [چيزى‏] به شكل پرنده مى‏ساختى، پس در آن مى‏دميدى، و به اذن من پرنده‏اى مى‏شد، و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مى‏دادى و آن گاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مى‏آوردى و آن گاه كه [آسيب‏] بنى اسرائيل را- هنگامى كه براى آنان حجّتهاى آشكار آورده بودى- از تو باز داشتم. پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند: اين [ها چيزى‏] جز افسونى آشكار نيست.

 

« وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُکَ مِنْهُ یصِدُّونَ * وَقَالُوا ءَآلِهَتِنا خَیرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلاً بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ * إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَیهِ وَجَعَلْنَاهُ مَثَلاً لِبَنِی إِسْرَائِیلَ» (زخرف : 57و 59)

و هنگامی که [در مورد] پسر مریم مثالی آورده شد، بناگاه قوم تو از آن [سخن] هلهله درانداختند [و اعراض کردند]، * و گفتند: آیا معبودان ما بهترند یا او؟ آن [مثال] را جز از راه جدل برای تو نزدند، بلکه آنان مردمی جدل پیشه‌اند. *   [عیسی] جز بنده‌ای که بر وی منت نهاده و او را برای فرزندان اسرائیل سرمشق [و آیتی] گردانیده‌ایم نیست.

 

«وَإِذْ قَالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ یابَنِی إِسْرَائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیکُم مُصَدِّقاً لِمَا بَینَ یدَی مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرَاً بِرَسُولٍ یأْتِی مِن بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَینَاتِ قَالُوا هذَا سِحرٌ مُبِینٌ» ( صف:6)

و هنگامی را که عیسی پسر مریم گفت: ای فرزندان اسرائیل، من فرستاده خدا به سوی شما هستم. تورات را که پیش از من بوده تصدیق می‌کنم و به فرستاده‌ای که پس از من می‌آید و نام او احمد است بشارتگرم. پس وقتی برای آنان دلایل روشن آورد، گفتند: این سحری آشکار است.

 

«کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِیدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیفَ کَانَ عِقَابٍ» (مومن: 5)

پیش از اینان قوم نوح، و بعد از آنان دسته های مخالف [دیگر] به تکذیب پرداختند، و هر امتی آهنگ فرستاده خود را کردند تا او را بگیرند، و به [وسیله] باطل جدال نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند. پس آنان را فرو گرفتم، آیا چگونه بود کیفر من؟

 

« وَعَجِبُوا أَن جَاءَهُم مُّنذِرٌ مِّنْهُمْ وَقَالَ الْکَافِرُونَ هذَا سَاحِرٌ کَذَّابٌ» (ص: 4)

و از اینکه هشداردهنده ای از خودشان برایشان آمده درشگفتند، و کافران می‌گویند: این، ساحری شیاد است.

 

« وَقَالُوا یا أَیهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ» (حجر: 6)

و گفتند: اى كسى كه قرآن بر او نازل شده است، به يقين تو ديوانه‏اى.

 

«إِنَّهُمْ کَانُوا إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ إِلهَ إِلَّا اللَّهُ یسْتَکْبِرُونَ * وَیقُولُونَ ءَإِنَّا لَتَارِکُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ» (صافات: 35 و 36)

چرا که آنان بودند که وقتی به ایشان گفته می‌شد: خدایی جز خدای یگانه نیست، تکبر می‌ورزیدند! *  و می‌گفتند: آیا ما برای شاعری دیوانه دست از خدایانمان برداریم؟ !

 

«فَقَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ کَفَرُوا مِن قَوْمِهِ مَا نَرَاکَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنَا وَمَا نَرَاکَ اتَّبَعَکَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَي‏ لَکُمْ عَلَيْنَا مِن فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّکُمْ کَاذِبِينَ» (هود: 27)

پس، سران قومش که کافر بودند، گفتند: :ما تو را جز بشري مثل خود نمي‌بينيم، و جز [جماعتي از] فرومايگان ما، آن هم نسنجيده، نمي‌بينيم کسي تو را پيروي کرده باشد، و شما را بر ما امتيازي نيست، بلکه شما را دروغگو مي‌دانيم

 

«… وَآتَینَا عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ الْبَینَاتِ وَأَیدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ أَفَکُلَّمَا جَاءَکُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَی‏ أَنْفُسُکُمُ اسْتَکْبَرْتُمْ فَفَرِیقاً کَذَّبْتُمْ وَفَرِیقاً تَقْتُلُونَ» ﴿مریم: 87 ﴾

… و عیسی پسر مریم را معجزه های آشکار بخشیدیم، و او را با روح القدس تایید کردیم، پس چرا هر گاه پیامبری چیزی را که خوشایند شما نبود برایتان آورد، کبر ورزیدید؟ گروهی را دروغگو خواندید و گروهی را کشتید.

از دیدگاه قرآن عیسی بنده و خدمتگزار خداوند است . بنده ای که دارندۀ روح القدس و برخوردار از آن است . قرآن عیسی را همان مسیح معرفی می کند اما هر گونه نظریۀ افراطی مانند پسر خدا بودن یا تثلیث را باطل می شمارد . معجزاتی که در قرآن در بارۀ عیسی مسیح ذکر می شود گاهی بزرگتر از معجزاتی است که در انجیل ذکر شده است . مانند درست کردن پرنده ای با گل و دمیدن در آن و به پرواز درآمدن پرنده . از دیدگاه قرآن، عیسی مسیح حاصل ازدواج مریم با روح خداست که در قالبی انسانی بر مریم ظاهر شده است . قرآن، عیسی مسیح را برکت جهانیان معرفی می کند و تصریح می کند که او زنده است و در حضور خداوند قرار دارد . از نظر قرآن، عیسی ، روح الله (روح خدا) و کلمه الله است؛ و این یکی از عجیب ترین و اسرارآمیزترین مفاهیمی است که در قرآن وجود دارد . فردی که روح خدا و کلمت الله است .

حافظان مسيح

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین سرکرده فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین سرکرده فرقه به ایلیا رام الله ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف , به استاد پیمان فتاحی ,اتهام دروغین فرقه گرایی , بدعت در دین , انحراف

کتاب تعاليم در يک نگاه- به روایت شاگردان ایلیامیم

کتاب تعاليم در يک نگاه

به روايت ال ياسين1

كتاب تعاليم حق که عمدتاً شامل بازنويسي بخشي از سخنراني‌هاي ايليا «ميم» در سن 23 سالگي مي‏باشد، قسمتي از تعاليم عمومي و آشكار ايشان محسوب مي‏شود.

مهم‏ترين و كليدي‏ترين مفاهيمي كه در كتاب تعاليم حق بيان شده است عبارت است از تسليم الهي و خدمت به خداوند به عنوان عامل اصلي رستگاري و خوشبختي انسان؛ آمدن روح خدا به زندگي انسان بعنوان عامل اصلي هدايت و تعليم و رهايي؛ زنده پرستي و ترك مرده پرستي، عشق الهي و عاشقانه زيستن در حضور خداوند بعنوان طبيعي‏ترين و متعالي‏ترين شيوة زندگي انسان؛ مكر‌هاي شيطاني، فريب‌هاي نفساني و موانع هدايت الهي بعنوان عوامل محروميت انسان از نور و روح و حضور خداوند و مانع تحقق زندگي حقيقي انسان؛ توهم زدايي و ذكر نام خداوند بعنوان ريسمان و كليد ارتباط الهي.

با اينحال جوهر اصلي تعاليم حق (و تعاليم عمومي ايليا «ميم») رامي‏توان در مفهوم «تسليم الهي» بيان كرد. در فرمايشات ايليا «ميم» اين مطلب به شكل‌هاي مختلفي بيان شده است.

«تسليم باشيد تا رستگار شويد.. تسليم خداوند باشيد تا از روح خداوند برخوردار شويد…

(در جاي ديگر) تسليم خداي زنده باشيد تا زنده شويد و زندگي حقيقي را بيابيد…

الهي ‏‌اي كه با مني تسليم و خدمتگزارم و در روز و شب تو را مي‏خوانم…»

تمثيل‏هايي كه در كتاب تعاليم حق بيان شده است ترسيم كنندة واقعيات وضعيت انسان، تداوم وضعيت مرگبار كنوني و راه حل‌هاي اصلي انسان براي خروج از وضعيت ويرانگر موجود مي‏باشد. همچنين در اين تمثيل‏ها تصويري زنده و گويا از ارتباط انسان با خدا و رابطة خدا با انسان ارائه شده است. اين تمثيل‏ها به شيوه‏اي ساده و مؤثر توانسته‏اند مفاهيم مذكور را به شنونده منتقل كرده و لااقل چشم شنونده را بر وضعيت موجود و مطلوب خود باز كنند.

كتاب تعاليم حق را مي‏توان بستر و زمينة اصلي درك و ورود به ديگر تعاليم ايليا «ميم» دانست. بنابراين مي‏توان آن را به عنوان مبنا و پاية تعليمات ايليا به حساب آورد. خواندن تدريجي كتاب تعاليم حق يكي از تأكيدات استاد براي فهم تعليمات باطني بوده است. گزارش‌هاي متعددي از خوانندگان مختلف اين كتاب نقل شده است كه همة آنها حاكي از تأثير گذاري مطالب كتاب در تغيير فهم و آگاهي و نيز دگرگوني در بينش‏ها و انديشه‏ها و تغيير در حوزة ارتباط الهي افراد مي‏باشد. اغلب خوانندگان اين كتاب عنوان داشته‏اند كه با هر بار خواندن كتاب به درك مفاهيم تازه‏اي دست يافته‏اند و حضوري زنده و جاري را در آن تجربه كرده اند. [1]

«تسليم باشيد و خود را براي برخورداري از روح خدا و تجربه حضور خدا آماده سازيد. خداي زنده را بپرستيد تا زنده شويد و خداي زنده را بيابيد و زندگي يابيد.»

« تنها، خداي يگانه و زنده و حاضر را بپرستيد و براساس حضور يگانه او زندگي كنيد. به عهد الهي وفادار بمانيد و در روز و شب خدا را بخوانيد و عهد خود را با خداوند تجديد نماييد. با تمام وجود خود اعتراف كنيد الهي تسليم‏ام و تسليم الهي را تحقق بخشيد.»

« تسليم خلاصه عهد ياران خداست و خود، عصاره تعاليم حق است … تسليم، عهد بالاروندگان و اصحاب حق است و هدايت‏يافتگي و روشن‏شدگي، و برخورداري از روح الهي جز به آن ميسر نمي‏گردد.»

« تسليم راز يگانگي و اتصال با هستي لايتناهي الهيست و شناخت خداوند از طريق آن حاصل مي‏شود. تسليم شدگان به اتصال و اتحاد الهي نايل مي‏شوند و آنان در حضور الهي ذوب مي‏شوند، فنا مي‏گردند و تا ابد بقا مي‏يابند.»

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

متفکر بزرگ ایلیا رام الله , پیمان فتاحی, شاهدان ایلیا ,جهانی شدن شهادت ها, گروههای حامی ایلیا, چهارمين دستگيري پیمان فتاحی, چهارمين دستگيري ایلیا رام الله, مستند تصویری و اسناد مکتوب ,  دفاع از معلم بزرگ ایلیا, حقانیت ایلیا,کانون شاهدان جهانی حق»  , ظلم ها را افشا می کنیم , سرکردگان و رهبران ظلم و فساد در ایران, فضای سایبر,رسانه های عمومی,گروه های حامی ایلیا, شکنجه گاههای  ایران  ,دفاع از حق و حقیقت ,شکنجه و زندان, استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله, راماله, ایلیا رام اله, رهبر جمعیت ال یاسین, ایلیا میم رام الله,آسیب شناسی عرفانهای نوظهور در ایران,تصویر معلمین بزرگ معنوی ,دالایی لاما, پالجی (بنیانگذار جنبش بین المللی اکنکار) ,ایلیا «میم»  رام الله, هارولد کلمپ, لی هنگ جی , سایی بابا, اشو راجنیش, پائولو کوئیلو, ماهاریشی,کتابهای تهاجمی و تخریبی , پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی , حوزۀ علمیۀ قم ,روزنامۀ کیهان , تحریف و سیاه نمایی, در بارۀ اساتید بزرگ تفکر , معنویت ,اساتید و معلمان جهانی ,اساتید معنوی و معلمان عصر جدید, جنبش های نوظهور معنوی,عرفان حقیقی و عرفان های کاذب


[1] فرستاده خدا (ص): آيا شما را از بخشنده ترين بخشنده خبر ندهم ؟خداوند بخشنده ترين بخشنده است . و من بخشنده ترين فرزند آدم هستم و بعد از منبخشنده ترين شما ، مردى است كه دانش را آموزش دهد و از اين راه دانش او پخش شود . او در روز قيامت به تنهايى همچون يك امّت برانگيخته مى گردد و نيز مردى كه در راهخداوند عزوجل جانبازى كند تا كشته شود.

بنيانگذار الاهيسم –استاد ایلیا میم رام الله-پیمان فتاحی

بنيانگذار الاهيسم

به روايت يكي از شاگردان استاد ایلیا رام الله

تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد اما بنيانگذار اين تعليمات تا آنجا که ما مي‌دانيم ايليا نيست بلکه ايليا يکي از راويان اصلي الاهيسم بود و آموزه‌هاي بنيادي الاهيسم را در قالبها و به شيوه‌هايي هماهنگ با شرايط اين عصر تفسير و تبيين کرده بود. پيش از ايليا، معلم الاهيسم استاد معظم يحيي روح الله بود و ايشان مستقيماً به بعضي ديگر از شاگردان خود، الاهيسم را آموزش داده بودند. بعضي از اين افراد عموماً با استاد در ارتباط بودند و تفسير و روايت ايشان را بعنوان تفسير کامل و روايت عالي قبول داشتند. عدۀ ديگري نيز آموزه‌هاي الاهيسم را از حضرت استاد روح الله، در نقاط مختلف دنيا دريافت کرده بودند که بعضي از آنها داراي معروفيتي جهاني هستند. در آنجا ايشان را به نام روح الله نمي شناختند بلکه استاد معظم يحيي روح الله در نقاط مختلف دنيا داراي اسامي متعددي بودند مانند ديويد هيوم و دهها اسم ديگر. گاهي نيز به ايشان ماها يا باباجي يا ماهاآواتار مي‌گفتند. کتابهاي زيادي طي دهه‌هاي گذشته و قرن اخير در بارۀ استاد معظم يحيي روح الله توسط اساتيد معنوي نوشته شده است با اين تفاوت که اسامي مورد اشاره در اين کتابها که همگي مشخصات و ويژگي‌هاي يک فرد واحد را بيان مي‌کنند، يکسان نيست. فيلم‌هايي نيز به روايت از بعضي از بزرگان در بارۀ ايشان وجود دارد… حتي اين معلوم نبود كه «ماها» اولين معلم و بنيانگذار اين تعليمات كامل و جامع باطني باشد. الاهيسم معلمان بزرگي در طول تاريخ داشته است و خود عبارت الاهيسم در قالب كلمات مختلفي عرضه شده است. اما در هيچيك از متون مادر الاهيسم بطور مشخص و دقيق از اولين بنيانگذار الاهيسم سخني به ميان نيامده است بلكه آدرس‌ها به گونه‌اي است كه حتي مثلاً وقتي كه در بارۀ بزرگان اين مكتب باطني يا حتي «ماها» صحبت مي‌شود به دليل ويژگي‌هايي مانند گمنام بودن و حفظ اسرار، گاهي اين افراد و معلمان بزرگ در هاله‌اي از ابهام حضور مي‌يابند و حتي يك ذهن بدبين ممكن است تصور كند كه بعضي از آنها فاقد وجود تاريخي هستند مانند همان نظريۀ تاريخي كه عيسي مسيح را نه يك شخص واقعي بلكه صرفاً يك رويا و اسطوره مي‌داند. نظريه‌اي كه در قرن اخير در ميان اكثر روشنفكران مسيحي شايع است.

ظاهراً الاهيسم جرياني بود به موازات جريانات ديگري مانند يوگا، فالون گنگ، شمنيزم، ساينتولژي، تي ام، تانترا، اکنکار و صدها جريان معنوي ديگري که بسياري از آنها امروز هم وجود دارند و گفته مي‌شود که تعداد همۀ آنها بيش از شش هزار جريان معنوي است اما به دلايل زيادي الاهيسم با اين جريانات قابل مقايسه نيست از جمله اينکه الاهيسم داراي هسته‌هاي بنيادي کاملاً متفاوتي و من جمله اصل توحيد (لااله الا الله) و ساير اصول آسماني است. بر حقانيت همۀ اديان هدايت کننده و خداگرا صحه مي‌گذارد و در عين حال خود را يک دين يا مذهب يا فرقه نمي داند بلکه در گرايش خداگرايي خلاصه مي‌شود. الاهيسم يك مكتب باطني است و ارتباطي با دين و مذهب ندارد بلكه دينداران را به پيروي كامل و هوشمندانه از دين خود توصيه مي‌كند…

ما مخالف جريانهاي وارداتي (اكنكار، يوگا، شمنيزم و غيره) نبوديم بلكه روش ما پيوند و جهت دهي توحيدي بود. پديده‌اي مانند يوگا يا موارد مشابه به پديده‌اي جهاني مبدل شده بود. اينها واقعياتي غيرقابل انكار و اجتناب ناپذير بودند. انكار كردن پديده‌هاي واقعي مخصوصاً جهاني عملاً امري امكان ناپذير است. بنابراين ما به جاي انكار اين جريانات از چند طريق عمل مي‌كرديم:

يك. آشكارسازي جذابيت و عظمت تعاليم الهي و كلام خدا.

دو. الهي سازي جريانات. يعني سعي مي‌كرديم اين جريانات را با توجه به كلام خدا هر چه بيشتر اصلاح كنيم و جهت آنها را در مسير خداگرايي تغيير دهيم.

هنرهاي ماورايي، روش‌هاي NX، فنون باطني و طرق روح زايي چيزي نبود جز تفسير معنوي و كاربردهاي باطني كلام خدا بويژه مفهوم تسليم الهي. هستۀ اصلي تعليمات اكنكار كه داراي گسترش جهاني است پرواز روح است. ما در هنرهاي ماورايي هم هنر پرواز روح داريم اما آنچه در الاهيسم و هنرهاي ماورايي گفته مي‌شود مو به مو و ذره به ذره بر اساس كلام خدا و كتاب خداست. از طرفي كارايي و توانمندي روش‌هاي بكار رفته در الاهيسم، با آنچه بعنوان مشابه در مكتبهاي ديگر است واقعاً و به شد غيرقابل مقايسه است. اين دو حيطه مثل تفاوت شخم زدن يك زمين با گاوآهن در مقايسه با شخم زدن آن با تراكتور است. مثل تفاوت هواپيماي فوق مدرن با هواپيماهاي ابتدايي در جنگ جهاني دوم است. بعنوان نمونه تفاوت بين آموزه‌هاي نشانه شناسي در الاهيسم با آنچه در شمنيزم ديده مي‌شود فرق بين مشعلي بزرگ و فروزان است با نور يك شمع. به اين دليل در بارۀ نشانه شناسي، شمنيزم را مثال مي‌زنم چون شمنيزم اوج و قلۀ تعليمات نشانه شناسي باطني است. يا آنچه بعنوان رويابيني در الاهيسم مطرح است با مثلاً مكتب رويابيني تبتي كه سبكي شاخص محسوب مي‌شود، قابل مقايسه نيست كه البته هر كدام از اين موضوعات در جاي خود و به صورت تخصصي و طي كتابهايي مورد بحث قرار گرفته است. مثلاً با مطالعۀ كتاب مكتبهاي رويابيني كه توسط محققي برجسته در زمينۀ علوم باطني تأليف شده است به سادگي به تفاوت فوق العاده‌اي كه بين مكتبهاي رويابيني و رويابيني الاهيسمي وجود دارد پي مي‌بريم.

الاهيسم تنها بر كليات و اصول اساسي كلام خدا تأكيد دارد. بر خداگرايي، تسليم الهي، توجه به خداوند و عشق الهي.

 

دوره‌هاي تعليمي الاهيسم

در آن سالهاي دورتر در کنار تعليمات اصلي و اساسي ايليا که همان تسليم الهي و تفکر متعالي بود، ما بعنوان تمرين و تجربه‌هاي عبوري، برخي از روش‌هاي باطني و فنون مربوط به آنها را هم تجربه مي‌کرديم. عنوان اين دوره از آموزش‌ها «دورۀ نجومي» بود که به صورت ناآشکار و تقريباً محرمانه آموزش داده مي‌شد. دورۀ نجومي اسمي بود که بعدها روي آن گذاشتيم. وقتي که به دوره‌هاي تعليمات عمومي استاد دورۀ خورشيدي گفته شد، اسم اين دوره هم نجومي شد. تنوع روش‌ها و فنوني که در دورۀ نجومي آموزش داده مي‌شد بسيار بالا و جذابيت و کششي که عليرغم سختي‌هاي فراوان، در آنها وجود داشت بسيار زياد بود. روش‌هايي که در دورۀ نجومي آموزش داده مي‌شد به هفت شاخۀ کلي تقسيم شده بود و هر طيف از کارورزان باطني يکي از اين شاخه‌ها را تمرين و تجربه مي‌کردند. ايليا عموماً به سرشاخه‌ها و مربيان اصلي آموزش مي‌داد و جز بنابر ضرورت، ارتباطي (از اين زاويه) با بقيه نداشت. حتي بعضي از کارورزان باطني ايليا را بعنوان معلم اصلي نمي شناختند و همين زمينه‌اي را فراهم مي‌کرد تا در مواقع خاصي ايليا خودش به آزمون آنها دست بزند. پايين بودن سن ايليا و ناشناس بودن او براي بعضي از کارورزان، شرايط را براي اين کار مناسب‌تر مي‌کرد…

منبع : کتاب آمین – جلد اول

www.masterelia.org

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

اولين بار در سال 1375 آموزش‏هاي علني و عمومي پیمان فتاحی در سن 23 سالگي در تهران آغاز شد , آموزش هاي ايليا «ميم» , الاهيسم خوانده مي شود ,. ایلیا رام الله براي تعليمات خود پولي دريافت نمي‏کند , بنيانگذار الاهيسم ماهاآواتار مي‌باشد , ماهاآواتار در ايران با اسم استاد روح الله شناخته مي‌شود , الاهيسم باطني را مي‌توان معادل علوم باطني با جهت گيري خداگرا دانست و ارتباطي با هيچ يک از اديان , مذاهب يا فرقه‌ها ندارد , يکي از محوري‏ترين آموزش‏هاي پیمان فتاحی- آموزش روش‏هاي سي و شش گانه تفکري است که با عنوان XYZ شناخته مي‌شود ,روشهایی مانند تفکر خلاق-تفکر مفهوم‏ياب- دورانديش- قرينه‏اي- فراانديش- روش‏هاي تصميم‏گيري- تصميم‏سازي و تصميم‏بيني از تعالیم ایلیا رام الله می باشد , آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي , تجربه عشق الهي , احياء روح , انقلاب دروني , نور زنده , هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد , هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات يکي از مهمترين توصيه‌هاي ایلیا میم است , ایلیا بارها اشاره کرده است که «مسيح و مسح شدگان ديگر زنده‌اند و تعليم مي‌دهند» , تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد , در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود , از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است , ايليا با هر دسته از مردم با روش متناسبي ارتباط برقرار مي‏کند , آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است , موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي

جریان زندگی؛ معلم بزرگ ایلیا میم رام الله

معلم بزرگ

به روايت ال ياسين

Ostad-Iliya-31

ايليا «ميم» رام الله در ميان پيروان خود و در سطح جامعه با نام ايليا «ميم» شناخته مي‌شود.[1] القاب و نسبت‌هاي مختلفي از جانب طيف‌هاي مختلف به او داده شده. ظاهر او شباهتي به افراد مذهبي ندارد و خود مؤکداً گفته است که مذهبي و متشرع نيست. وي درباره دين و مذهب آموزش نمي دهد و به سوالات شرعي نيز پاسخ نمي گويد اما با اين وجود اکثر تعليمات او در راستاي احياء معنويت الهي و معرفت باطني است. سواد مدرسه‌اي او اندک است. با اين وجود بيش از چهار هزار صفحه متن مکتوب در زمينه روش‌هاي علوم باطني و نظريه‌هاي بنيادي و کاربردي از او در دست مي‌باشد، بيش از دويست اثر تحقيقاتي و مطالعاتي زير نظر او برنامه ريزي شده است و متن سخنراني‌هاي عمومي او به بيش از سي و نه کتاب مي‌رسد. او دانش خود را مربوط به مشاهدات، تفکرات و دريافتهاي فردي مي داند.

ايليا بعد از گذر از دوران کودکي و نوجواني و بعد از مدتي خاموشي و سکوت، پس از تجربه يک اتفاق و برخورد که چيز واضحي هم از آن نگفته است، از وضعيت معمول زندگي خود خارج شده و نشانه‏ها و توانايي‏هاي عجيبي از او بروز کرده است. سن او کمتر از سي سال[2] است اما به نظر مي‌رسد که دانش و تجربۀ چند هزار سال را با خود دارد. ايليا شخصيتي بسيار اسرارآميز و ناشناخته دارد. شخصيتي اصطلاحاً هزار وجهي، صد پهلو و داراي ابعاد متعدد و حتي بظاهر متضاد. تضادهايي با جهت گيري واحد و همسو با هم. مي‌توان او را عصاره و برآيندي از اساتيد بزرگ معنوي و معلمان بزرگ باطني دانست. ايليا بطرز چشمگيري ساده و معمولي است و ساده زندگي مي‏کند. به تناسب شرايط مخاطبان يا جهت‏گيري تعليم، قالبهاي گوناگون شخصيتي و اجتماعي را اتخاذ کرده است و با روش‏هاي مختلفي با افراد در ارتباط بوده است. گاهي قالبهاي اجتماعي و ظاهري که او موقتاً براي خود اتخاذ کرده به قدري متضاد بوده است که بعضي از شاگردان نزديک را هم به ترديد و بدبيني وادار کرده است. در واکنش به مقبوليت سنجي، او اصراري بر مورد قبول واقع شدن يا رد شدن از جانب ديگران ندارد و تجارب بسياري وجود دارد که او خود را به صورتي منفي معرفي کرده است. به همين دليل بعضي او را داراي گرايش به ملامتيون[3] مي‌دانند.

ايليا «ميم» از سن نوجواني تعليمات خود را شروع کرده و عده کمي را تحت آموزش‏هاي غيرآشکار و غيرعمومي که دوره نجومي (روح‏زايي يا هنرهاي ماورائي) نام دارد، قرار داده است. سالها بعد براي اولين بار در سال 1375 آموزش‏هاي علني و عمومي او در سن 23 سالگي در تهران آغاز شد. اولين سخنراني‌هاي عمومي او در 23 سالگي، در کتاب تعاليم حق (جريان هدايت الهي) گرد آوري شده است. ساير سخنراني‌ها يا تعليمات استاد (مشتمل بر بيش از سي جلد کتاب) هرگز اجازۀ انتشار نيافت. او براي تعليمات خود پولي دريافت نمي‏کند و قيمت آموزش را خود افراد مي‏داند. آموزش هاي ايليا «ميم»، الاهيسم خوانده مي شود. الاهيسم داراي دو سطح تعليمي است. سطح عمومي (خورشيدي) و سطح باطني و غيرعمومي كه شامل شاخه هاي علوم باطني است.

بنيانگذار الاهيسم ماهاآواتار مي‌باشد که ايشان نيز در نقاط مختلف دنيا به اسامي متعددي شناخته شده اند. ماهاآواتار در ايران با اسم استاد روح الله شناخته مي‌شود. درباره استاد روح الله فيلم‌هاي مستند مختلفي ساخته و کتب متعددي نوشته شده است و گفته مي‌شود که ايشان در رأس نظام جهاني معلمان باطني قرار دارند. الاهيسم باطني نيز توسط بعضي از ديگر معلمان باطني در سطح جهان آموزش داده مي‌شود. الاهيسم باطني را مي‌توان معادل علوم باطني با جهت گيري خداگرا دانست و ارتباطي با هيچ يک از اديان، مذاهب يا فرقه‌ها ندارد…

فن‏آوري‏هاي ذهني و تکنولوژي متافيزيکي (فنون باطني، ZX) بخش حساس اين تعليمات است که به طور غيرعمومي آموزش داده مي‏شود. يکي از محوري‏ترين آموزش‏هاي ايليا، آموزش روش‏هاي سي و شش گانه تفکري است که با عنوان XYZ شناخته مي‌شود. روش‏هايي مانند تفکر خلاق، تفکر مفهوم‏ياب، دورانديش، قرينه‏اي، فراانديش، روش‏هاي تصميم‏گيري، تصميم‏سازي و تصميم‏بيني.

آموزش‏هاي عمومي ايليا «ميم» درباره حضور الهي، تجربه عشق الهي، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد. همچنين آموزش روش‌هاي تفکر و تحقيقات براي طيفهايي از مخاطبان عمومي بارها برگزار شده است. در مقاطعي و براي تعداد کمتري از شاگردان، طي دوره‌هاي عمومي، علاوه بر تعليمات معنوي و معرفتي، گاهي نيز مباحثي مانند علم موفقيت، ازدواج هماهنگ، تغذيه نوراني، کلام خلاق، روش‌ها و سبک‌هاي مبارزه باطني، روشهاي سخنراني و نويسندگي و تحقيق، نشانه شناسي در طبيعت، روشهاي درمان ديناميکي، تفسير و تحليل متن و روشهاي انسانشناسي مطرح شده اما عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است.

ايليا براي سواد ظاهري اهميت زيادي قائل نشده است و براي مطالعه، جريان زندگي، زمين و آسمان، نشانه‌ها و تغييرات را بعنوان بهترين کتاب توصيه مي‌کند. هماهنگ عمل کردن با روح و حرکت کائنات يکي از مهمترين توصيه‌هاي اوست که علت اصلي توفيق‌ها و پيروزي‌ها شمرده شده است. او بارها اشاره کرده است که «مسيح و مسح شدگان ديگر زنده‌اند و تعليم مي‌دهند» اما درباره اين مطلب توضيح بيشتري نداده است.

 امروزه تعداد شاگردان و پيروان استاد ايليا «ميم» به دهها هزار تن مي‌رسد با اين وجود او تعداد شاگردان واقعي خود را اندک مي‌داند. او به افرادي که ندانسته در گمراهي گرفتار هستند، بي‏توجه نبوده است و افراد غيرمذهبي را طرد نکرده است. درواقع اکثريت پيروان او کساني هستند که رابطه خوبي با دين و مذهب نداشته‏اند و غالباً از تحصيل‏کردگان و اهل علم هستند. بيشتر هواداران او را اشخاصي غيرمذهبي تشکيل مي‏دهند که با وجود عدم رعايت دقيق احکام ديني، براي معنويت و حقايق دروني اهميت قائل‏اند. رابطه او با چنين اقشاري از جامعه عميق بوده است. ولي ارتباط او با افراد متکبر، متعصب، بدبين و مدعي که اکثراً هم اهل بدبيني و انکار و بي‏حرمتي هستند، بسيار سرد است و اغلب بدون توجه از کنار آنان مي‏گذرد.

در بين پيروان و شاگردان ايليا از همه اقشار مردم ديده مي‏شود. کودکان خردسال، پيران هشتاد ساله و نود ساله، جوان، ثروتمند، فقير و حتي معدود اشخاصي که احتمال تأثيرپذيري آنها خيلي کم است مانند افرادي که قبل از اين به فساد و اعتياد مشغول بوده‏اند يا تا ديروز خود را استاد يا افرادي فوق العاده مي‏ناميدند و شاگرداني داشتند. او اکثر حلقه‏هاي خود را کساني مي‏داند که در گمنامي و ناشناختگي زندگي مي‏کنند. از بعضي از شاگردان ايليا نيز توانايي‌هاي فوق العاده‌اي گزارش شده است.

ايليا با هر دسته از مردم با روش متناسبي ارتباط برقرار مي‏کند و هماهنگ عمل کردن يکي از ويژگي‏هاي شاخص اوست. با شخص روشنفکر به يک روشنفکر تمام عيار مبدل مي‏شود و با يک شخص عامي و ساده آن چنان ساده برخورد مي‏کند که انگار خودش هم از همان جماعت است. در اينطور مواردي دو آتشه مي‏شود يعني از مخاطب خود خيلي شديدتر مي‏شود. او با اينکار، مخاطبان خود را به فرا رفتن از قالبي که در آن گرفتار شده‏اند فرا مي‏خواند.

از جمله تأکيداتي که ايليا عملاً و به دفعات به همراهان خود داشته است مسئوليت‏پذيري و کار را تمام و کامل انجام دادن، انکار محدوديت‏هاي دروغين، پرهيز از دروغ، تمرين مبارزه، حذف امور غيرضروري، کنترل نفس، آمادگي براي از خودگذشتگي کامل، حفظ اسرار، وفاداري محض، و هماهنگ با روح عمل کردن است.

در دوره غير عمومي تعاليم (zx، دوره نجومي يا روح زايي: فن آوري‌هاي متافيزيکي…) مباحثي مانند هنر رويا بيني خلاق، ارتباط روحي، جابجايي روحي، صيد انرژي (صاد ميم)، تجربه‌هاي موازي و غيره از جمله خطوط تعليمي محسوب مي‌شود.

اين آموزش‌ها تنها براي معدودي از معرفت جويان برقرار است و به نظر مي‌رسد که ورود به اين دوره آموزشي طي سلسله آزمون‌هايي دقيق و تحت شرايطي خاص صورت گرفته و احتمالاً به همين دليل، تابحال عده کمي از اشخاص موفق شده‌اند به آن راه پيدا کنند. او خود ورود به اين دوره‌ها را براي همه شاگردان لازم ندانسته است و آنرا تنها براي معدودي از افراد توصيه کرده است. کارورزان باطني پيش از ورود به اين نوع از آموزش‌ها عهدي را مي‌بندند که در آن بر حفظ اسرار، عدم استفاده شخصي از آموخته‌ها و توانايي‌هاي کسب شده و اجراي وظيفه باطني و رعايت بعضي از شرايط نامتعارف تأکيد شده است.

آموزش‌هاي ايليا «ميم» ابعاد متعددي دارد بطوري که در زمينه‌هاي مختلف زندگي انسان قابل تعميم است و از تفسير آنها در شرايط مختلف مي‌توان به راه حل‌هاي بديع و فوق العاده‌اي دست يافت. آموزش‌هاي او داراي سه جنبه ذهني، قلبي و روحي است و تماميت انسان را خطاب قرار مي‌دهد. يگانگي با يکي، روح يافتگي، بيداري باطني، انقلاب در روح، نجات روح، نوريافتگي، تجربه حضور الهي و عشق الهي، برقراري ارتباط زنده با خداوند، بيانهاي مختلفي است که او در اشاره کردن به هدف عنوان کرده است. جواب او به مسائل مختلف زندگي کامل و دقيق است. بعضي از افراد مطلع از مکتبهاي باطني، عمق و کيفيت آموزش‌ها و حرکات او را در مقايسه با جريانهاي مختلف معنوي و باطني به مقايسه جويبار با رودخانه بزرگ يا برکه و دريا تشبيه کرده اند. بيدار شدن از خواب و هوشيارانه زيستن يکي از جنبه‌هاي آموزش او مي‌باشد که مورد تأکيد قرار گرفته است.

او به بعضي از شاگردان جملات کوتاهي را واگذار مي‏کند که به هسته‏هاي تعليمي مشهورند و آنها براساس اين جملات کوتاه به نوشتن داستان يا شرح و تفسير تعاليم باطني مي‏پردازند. وقتي اين جملات باز شده‏اند نشان داده‏اند که معني‏ها و ابعاد زيادي را در خود به صورت نهفته داشته‏اند. استفاده از تمثيل و داستان و استعاره‌ها يکي از روشهاي خاص آموزش اوست.

تمثيل‌ها و استعاره‌هايي که او در آموزش هايش بيان مي‌کند داراي معاني عميق و ابعاد گوناگوني است که مي‌توانند اوضاع را به تصوير بکشند و راه حل‌ها را نشان دهند. او کلماتي کليدي و خلاق را به بعضي از شاگردان خود براي حل مسائل و مشکلات داده است که بسيار کارساز بوده اند.

روش‌هايي که او براي انديشيدن توصيه مي‌کند گوناگون و استثنايي است و غالباً با آن چيزي که در روش‌هاي معمول هست تفاوتهاي زيادي دارد. نگاه کردن از بالا به مسائل و مشاهده موضوعات از زواياي سي و شش گانه يکي از روش‌هاي عملي اوست که تحت عنوان آموزه نگاه 360 درجه شناخته مي‌شود. اين آموزه بطور عملي نشان مي‌دهد که چگونه مي‌توانيم از همه زواياي ممکن به مسائل نگاه کنيم.

ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است و به صداها طوري گوش مي‌دهد که انگار معني‌هاي پنهان در آنها را مي‌شنود. در اين زمينه دو کتاب نوشته شده که حاوي تجارب افراد از توانايي خارق العاده او در معني کردن نشانه‌ها و تغييرات است. نگاهش به چيزها طوري است که به نظر مي‌رسد متوجه درون چيزهاست. او به شدت هوشمند است و هوشياري خارق العاده اش به گونه‌اي است که انگار در يک لحظه در جاهاي مختلف و در زمانهاي مختلفي حضور دارد. هوشمندي عجيبي که در واکنش‌هاي او وجود دارد با گذشت زمان واضح‌تر مي‌شود. گاهي رفتار او براي بينندگان نوعي ديوانگي ساختگي يا تجاهل به حساب مي‌آيد که اين موضوع نيز روشي است براي سنجش و آزمون. از طرفي او به نحو اعجاب برانگيزي خلاق است. انگار همه حرفها و حرکاتش از اعماق يک مرکز خلاقيت مي‌جوشد. طراحي بيش از دويست پروژه تحقيقاتي، طرح سي و هفت داستان تعليمي، ابداع دهها روش NX (روش‌هاي فعال سازي مغزي ـ ذهني)، ابداع دهها فرمول تفکري بديع و طرح انواع نظريات بنيادي، بروزاتي از اين خلاقيت عظيم است.

ديدگاه‌هاي او در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج، خانواده، حکومت، شغل مناسب، تغذيه، دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد. وقتي نظرش را در باره موضوعات مختلف مي‌گويد يا ايده اش را در مورد خاصي مطرح مي‌کند غالباً نظرات و نقشه‌هاي ديگر کم رنگ مي‌شوند. با اين حال نظرات و مواضع اصلي اش را در باره خيلي از چيزها واضح نمي گويد و آنها را اغلب به صورت سربسته مي‌گويد.

او خود را بعنوان معلم زندگي و تعليم دهنده حقيقت معرفي کرده است و به «زندگي حقيقي و پرداختن به حقيقت زندگي و دوري از زندگي موهوم و دروغين» کراراً توصيه کرده است. درباره بسياري از حرفهايي که در باره اش گفته شده است سکوت مي‌کند يا پاسخ صريحي نمي دهد و کشف حقايق را به سوال کننده واگذار مي‌کند.

معني اين واگذاري ممکن است اين باشد که تا چيزي را دروناً نيافته‏ايد و متوجه نشده‏ايد، قبول نکنيد.[4] از نظر او انسانها به گروه‏هاي مردگان، خفتگان، اوهام‏زدگان… و بيداران تقسيم مي‏شوند که بيداران خودشان هفت دسته‏اند و تنها اين هفت گروه به نجات و بزرگي رسيده‏اند و به تجربه زندگي حقيقي نائل شده‏اند.

ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است و بعضي اوقات صرفاً به دليل شکستن اين بت ساخته شده در اذهان برخي از دوستداران، به اعمال ظاهراً شکننده‏اي دست زده است. او دائماً پيروي و وفاداري ياران خود را آزموده و آنان را اصطلاحاً غربال کرده است و از اين رهگذر بعضي وقتها بجاي جذب افراد آنان را دفع کرده است. به نظر مي‏رسد، در موقعيت‏هايي خود را به عمد در معرض محکوم شدن قرار داده است و همراهان خود را به قضاوت شتابزده تحريک کرده است بلکه شايد او را محکوم کنند…

اينکه انسان به حرف و ادعا و عنوان نيست و به شعور و انديشه‌ها و نشانه هاست يکي از تأکيدات اوست. تفاوتي نمي کند که انساني بگويد من آدم خوبي هستم يا بدي، چون همۀ مردم جهان ادعاهاي زيبا و مقبولي دارند، پس اگر کسي بگويد راستگو هستم به همان اندازه مهم نيست که بگويد دروغگو هستم چون اين هردو، ادعاست. چيزي که واقعيت فرد را نشان مي‌دهد، محصولات اوست، نشانه‌هاي اوست. اعمال و انديشه‌هاي اوست، جز اين همۀ انسانها تمايل دارند که ادعا کنند و بگويند خوب و بسيار خوب هستند…

او گاهي در برابر تحريکات مختلف با سکوت و بي‏واکنشي مواجه شده است و همين موضوع موجب ترديد يا ابهام بعضي از اطرافيان وي شده است. در بعضي از گزارشاتي که در اينباره وجود دارد وقايع چندي مورد اشاره قرار گرفته که حاکي از همين مطلب است. مثلاً در خاطره‏اي نقل شده که او در برابر درخواست و اصرار بعضي از افراد که از او خواسته بودند تا عمل خارق العاده‏اي انجام دهد و حتي در ادامه، به تمسخر و توهين دست زده بودند، با بي‏تفاوتي و خاموشي برخورد کرده بود که همين موجب ترديد بعضي از شاگردان شده بود يا اينکه در جايي مورد تهمتهايي شديد قرار گرفته که به آن جوابي نداده است. در مواردي به سؤالاتي که گاه خيلي ساده هم بوده‏اند، جوابي نداده است و از طرف سؤال‏کننده به ندانستن متهم شده است. در موارد متعددي او جملاتي را در محکوميت خود گفته است. البته اينها جملاتي چند پهلو بوده‌اند که مي‌توان معناي محکوميت را نيز از آن استخراج کرد. «اگر انسان هست چه نيازي به دفاع از خود دارد و اگر نيست چرا بايد تلاش کند خود را اثبات نمايد…».

ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند و به آن پشت کرده است. با تقليد کورکورانه مخالف است و حتي تقليد (کورکورانه) از خود را براي يارانش مجاز ندانسته است. با مطلق‏گرايي شاگرداني که به بهانه همانندي با او به آن دست مي‏زنند مخالف است و ايده‏آل افراد را در هر زمان، آن چيزي مي‏داند که به تناسب شايستگي و آمادگي به آنها مي‏رسد.

در مقابل نظريات تصديقي و تأييد کننده‌اي که پيرامون ايليا «ميم» رام الله وجود دارد اظهار نظرهايي منفي هم به چشم مي‌خورد. اظهاراتي که از طرف منتقدان مختلف و غالباً با حالتي بدبينانه يا متعصبانه نسبت به او ابراز شده است. خلاصه بعضي از انتقادات مطرح شده اين است که او فردي کافر، مرتد و بدعت گذار است يا ساحر و جادوگر است. بعضي هم معتقدند که او شخصي ديوانه است و عده‌اي ابله و ديوانه را به دور خود جمع کرده است. جالب اينکه بعضي از طرفداران انقلاب، او را عامل استکبار جهاني براي کوچ دادن جوانان به سمت غرب دانسته اند. عصبيتها و تناقض‌هاي شديدي که در بعضي از اين انتقادات به چشم مي‌خورد مي‌تواند بيانگر واقعيت‌هاي ناگفته‌اي باشد که در دل انتقادات وجود دارد.

چکيده بعضي از نسبتها و انتقادات ديگر را مي‌توان اينطور بيان کرد: روح مسيح، شيطان، ساحر و جادوگر، روح خدا، ساي باباي سوم، بنيادگراي مدرن، پسر خدا، معلم جهاني، مروج خرافات و تحجرگرايي، پسرخوانده آمريکا، گاندي ثاني، مفسد في الارض، کافر و ضد خدا، معجزه گر، مدعي قرآن، شياد، پسر شيطان، ليدر فرهنگي غرب درخاورميانه، مدعي الوهيت و حلاج جديد. او بر ضرورت تحولي جهاني به صورت بديهي اشاره کرده است و آنرا حتمي و نزديک مي‏داند و تأکيد کرده است که بايد خود را آماده و مهيا کنيم.

طيفهايي از پيروان او بويژه نزديکان و آشنايان قديمي‌تر به تأکيد شهادت مي‌دهند که او داراي نيروهاي خارق العاده و قدرت عظيم روحي و شعور استثنايي است. آنان براي مدعاي خود به صدها تجربه و مشاهده حضوري خود و ديگران استناد مي‌کنند. آنها شديداً به اين موضوع اعتقاد دارند که کلام او داراي قدرت تغيير دهنده و بسيار اثرگذار است و اينکه کلمات او بسيار کارسازند و چيزهايي که مي‌گويد واقع مي‌شود. بعضي از گزارشها و تجربيات مذکور، تاکنون در چندين کتاب و در نشريات مختلف، بيان شده است. چندين کتاب در باره اعمال خارق العاده و توانايي‌هاي او نوشته شده است و فيلم‌هاي مستندي از شاهدان بسيارِ اين وقايع تهيه شده است. بخشي از اين فيلم‌ها و کتابها در باره استاد روح الله و اعمال او مي‌باشد…

او به تعدادي از پيروان خود عهدي را داده است که محتواي اصلي آن با اين عبارت بيان مي‏شود «الهي تسليم و خدمتگزارم». اين عهد با عبارتهاي مشابهي نيز بيان شده است اما در همه شکل‏ها بر مفهوم تسليم استوار است. اصل عبارت: «الهي ‌اي که با مني تسليم و خدمتگزارم و روز و شب تو را مي‏خوانم».

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

Key(h)توهین و فحاشی نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب به استاد ایلیا میم,توهین و فحاشی نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب به پیمان فتاحی,توهین و فحاشی نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب به استاد ایلیارام الله,بازجویی و بازداشت,دستگیری و بازجویی, روش های بازجویی و ضد بازجویی, روش های بازداشت و ضد بازداشت, روش های زندان و ضد زندان, احضار و بازجویی, احضار و تفتیش عقاید, نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب کیست, نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب و شگردها, نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب برخوردها, جنایات نهاد امنیتی دایره ادیان و مذاهب, احضار و بازجویی و دستگیری, دفتر پیگیری های وزارت اطلاعات, بازجویی همزمان دو نهاد امنیتی از پیروان ایلیا رام الله-پیمان فتاحی, فشار تهدید احضار بازجویی اداره ادیان وزارت اطلاعات با ایلیا میم و الاهیون, دانلود ارماگدون, دریافت فایل تصویری ارماگدون, ارماگدون, ارماگدون چیست و کجاست, ارماگدون یعنی,


[1] اسم شناسنامه اي ايليا «ميم» پيمان فتاحي مي باشد.

[2]این متن در سال 1377 نوشته شده است. در سال 1377 سن ایشان 25 سال بوده است.

[3]ملامتیون گروهی از اساتید بوده‌اند که یکی از ویژگی های آنان تلاش برای بدتر نشان دادن ظاهر خود از باطنشان بوده است و بر حذف ریاکاری تاکید داشته‌اند و این رفتار را یکی از ضرورتهای تجربۀ توحید و لااله الا الله می دانستند. ملامتیون ظاهر خود را بدتر از باطنشان نشان می دادند و گاهی برای تامین این منظور به رفتارهای به ظاهر بد و متضاد دست می زدند. به همین دلیل مورد ملامت و سرزنش مردم قرار می گرفتند. بعضی از ملامتیون خود را کافر، دیوانه و گمراه نشان می دادند یا به طرق دیگر به دفع مردم پیرامون خود می پرداختند. در اکثر فرهنگهای باطنی و اساتید متعلق به آن، روش ملامتیون به وضوح قابل بازیابی است. از نظر بیشتر ملامتیون یکی از بتهای زندگی انسان «نظر مردم» است که این در مقابل نظر خداوند قرار دارد بنابراین آنها از این طریق به شکستن این بت اقدام می کنند. (و)

[4] این جمله، نقل به مضمون است.

پيوند تمدنها و نزديكي اديان– به روایت شاگردان استاد الیاس

پيوند تمدنها و نزديکي اديان[1]

«اساس دين الهي، لااله‌الاالله است.»


3_N 

يکي از اتهاماتي که دربارۀ ما مطرح مي‌شد اين بود که ما مي‌خواهيم اسلام را با اديان ديگر و بويژه دين مسيحيت و يهود تلفيق کنيم. طرح اين اتهام عللي داشت و مثل بخش اعظم شايعات كه بي پايه و كذب بودند، چندان بي اساس نبود.[2] يکي از علل به وجود آمدن چنين اتهامي محتواي دو سخنراني عمومي از بنده بود.

«عده‏اي به سوي قله روان شدند، همه از يك جهت بالا نرفتند. بعضي از غرب كوه و بعضي از شرق كوه و بعضي از نقاط ديگر. اندكي از آنان به قله رسيدند و بسياري در بالا رفتن تا دامنه‏ها و صخره‏ها موفق شدند. در آخر هر كس شرحي از صعود خود را بيان كرد. عجيب نيست كه اين شرح‏ها به هم شبيه‏اند. همه آنها به زبانهاي مختلف درباره يك حقيقت گفتند. گرچه روش‏هايشان گاهي با يكديگر متفاوت بود اما منظور همه صعود بود و به قله رسيدن. و اين چنين، روايتهاي گوناگوني از حقيقت و اسرار حق پديدار شد كه همه به هم شبيه‏اند. »

مخاطبان ما از اقشار و اديان مختلف بودند بنابراين در حرفهايم علاوه بر آيات قرآن به آيات کتاب مقدس، انجيل، گيتا و کتب مقدس اديان ديگر هم اشاره مي‌کردم و اين رفتار مولد اين تصور بود که نکند ما مي‌خواهيم اديان را با هم تلفيق کنيم. دليل ديگر آن مأموريت رسمي و آشکاري بود که ما در شرح وظيفۀ بسياري از مراکز و موسسات و تشکل‌هاي وابسته تعريف کرده بوديم. طوري که يکي از خطوط شرح وظيفۀ اکثر اين مراکز و افراد، نزديکي اديان مختلف بويژه اديان بزرگ و مذاهب دروني آنها به همديگر بود. در تعدادي از جلسات عمومي هم به تدريج به همين موضوع پرداختيم. واحد متمرکزي هم براي آن فعال شد. يك مركز راهبردي براي نزديكي اديان و مذاهب به يكديگر. اين مركز در كنار مراكز راهبردي ديگر فعال شد. واحدهايي مانند مركز راهبردي بررسي فرقه‌ها و جريانات معنوي…

بر اساس اين رويکرد ما عموماً از اشتراکات اديان حرف مي‌زديم تا از اختلافات؛ و واقعاً اشتراکات اديان براي کساني که مي‌خواهند ببينند، آنقدر زياد است که با اختلافات اندک ميان آنها قابل مقايسه نيست. کتابهايي هم که موسسات ما چاپ مي‌کردند مربوط به معلمان همۀ اديان بود. اسلام، مسيحيت، يهود، هندوئيسم و بوديسم.

تلاش هم کرديم با ديگر واحدهايي که در ايران و كشورهاي ديگر در اين باره فعاليت مي‌کنند، همکاري داشته باشيم اما متأسفانه چون مبناي عمل اکثر آنها پول و کار اداري بود، تلاش‌هايي مرده و عقيم و کم اثر به نظر مي‌رسيدند. ضمن اينکه آنها به ما به چشم بدبيني نگاه مي‌کردند. باورشان نمي شد که جمعي بيايند و بدون اينکه از جايي پول يا دستور گرفته باشند و به دولتي وابسته باشند، در زمينۀ نزديکي اديان کار کنند.

«تعامل (…) ميان اسلام و يهود و مسيحيت مي‌تواند بسياري از مسائل جهان امروز را حل کند زيرا ريشه اکثر مسائل جهاني در اختلافات ايدئولوژيک است.»

در همان سالهاي اول[3] وقتي نظريۀ برخورد تمدنهاي هانتينگتون را شنيدم، نظريۀ ازدواج تمدنها را مطرح کردم. اما اين نظريه به محض مطرح شدن خود با آنکه در محدودۀ کوچکي در حد يکي دو سخنراني طرح شده بود واکنش‌هاي شتابزده‌اي را با خود به همراه آورد. اين فقط يک نظريه در بارۀ آيندۀ تمدن‌ها و در بارۀ راه حل مسائل تمدني، فرهنگي و ديني امروز بود در کنار نظريه‌هاي ديگري که بنده مطرح کرده بودم اما ما سازوکارهاي منظمي را براي تحقق نظريۀ ازدواج تمدن‌ها [پيوند تمدن ها] راه اندازي نکرديم بلکه اين را روندي مي‌دانستيم و هنوز هم مي‌دانم که به تدريج و خودبخود محقق خواهد شد. اين چيزها تدريجاً زمينۀ اين اتهام و شايعه را به وجود آورد که ما قصد داريم اديان مختلف را يکي کنيم. مي‌گفتند ما اسلام مسيحي [مسلمانان مسيحي]، اسلام يهودي، اسلام آمريکايي و غربي و اسلام هندويي و بودايي و شرقي را مي‌خواهيم راه اندازي کنيم اما اين اتهامات دروغ بود.

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

کلیدهای اِچ: معنویت های نوپدید دینی, ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, بیوگرافی و زندگینامه پیمان فتاحی, بیوگرافی و زندگی نامه ایلیا میم رام الله, معلمین بزرگ ایلیا رام الله, معلمین معنوی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی پیمان فتاحی, بزرگترین تئوریسین و معلم تفکر ایلیا رام الله, متفکر بزرگ ایلیا رام الله , پیمان فتاحی, آشنایی با ایلیا رام الله, آشنایی با پیمان فتاحی, پیمان فتاحی, ایلیا رام الله, استاد ایلیا, ایلیا م, ایلیا میم, ایلیامیم, استاد الیاس,استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, بیوگرافی و زندگینامه پیمان فتاحی, بیوگرافی و زندگی نامه ایلیا میم رام الله, معلمین بزرگ ایلیا رام الله, معلمین معنوی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی پیمان فتاحی, بزرگترین تئوریسین و معلم تفکر ایلیا رام الله


[2]«مذهب نیروی بزرگی است .تنها نیروی محرکه جهان . اما شما بایستی دیگران را از طریق مذهب خودشان به حرکت وادارید نه از طریق مذهب خودتان.»برناردشاو

«تمامي مذاهب به يك نقطه اشاره مي‌كنند كه آن خداوند است. بنابراين از هر مذهبي كه متابعت و پيروي كنيد سرانجام به خدا مي‌رسيد، ساناتانادارما (مذهب جاويدان) است. اين مذهب از زمان خلقت وجود داشته و زمان آغازين آن مشخص نيست. ساناتانادارما همانند يك اقيانوس بزرگ است كه هر كشوري آمده و كانال آبي را بنابر احتياج خود و اهدافش حفر كرده است… تا اين زمان مردم تنها دانش شناخت كانال‌هاي خود را داشته‌اند؛ اما حالا خداوند به ما نشان مي‌دهد كه ما فقط حبابهاي روي كانال آب نيستيم بلكه حباب‌هاي اقيانوس عظيم هستيم. تا زمانيكه فرديت خود را نگه داريم به شكل حباب ديده‌مي‌شويم و هنگاميكه محو و نابود شويم، با اقيانوس يكي هستيم.» باباجی

«روح مذهب متعلق به هيچ زمان و مكان خاصي نيست. به اندازة خدايي كه از او صحبت مي‌كند نامحدود است و خورشيد آن برفراز همة گلهاي كريشنا ومسيح و همة قديسان و حتي گناهكاران مي‌درخشد و امكان نامحدودي براي توسعه دارد. به واسطة آزادگي خود، همة انسانها را در آغوش لايتناهي خويش مي‌پذيرد. روح مذهب الوهيت نهفته در همة زنان و مردان را به رسميت مي‌شناسد و هدف اصلي و قصد نهايي آن ياري رساندن به انسانها در درك طبيعت راستين و الهي خويش است.» ویوکاناندا

[3]ـ اشاره به 25  سالگی تا 30 سالگی

هکا؛ روش معجزه-از تعلیمات پیمان فتاحی

به نام خداوند بخشنده مهربان

هكا؛ روش معجزه

 (قسمت اول)Heka-1

 به روايت ال ياسين

«كلمات انسان سرنوشت او را بوجود مي‌آورند. انديشه‌ها زندگي سازند. آنچه به خود مي‌گويي همان را از زندگي خواهي شنيد. از كلام تو بر تو حكم مي‌شود. تو هماني كه مي‌انديشي…»

پيامي كه در چنين عباراتي نهفته است بيان كنندۀ يكي از مهم ترين و اساسي ترين اصول باطني است. طي يك قرن اخير، صدها كتاب توسط دانشمندان و محققان علوم مختلف در بارۀ اين اصل بزرگ نوشته شده است و در عصر حاضر مهم ترين روش ايجاد تغييرات در زندگي فردي و اجتماعي بهره گيري از اصل كلام سازنده است. برپايۀ اين اصل دهها هزار صفحه متن محققانه نوشته شده و آزمايشهاي بسياري صورت گرفته است. اين اصل مي‌گويد زندگي انسان از انديشه‌هاي (كلمات) او ساخته شده است بنابراين با تغيير انديشه‌ها مي‌توان، هر نقطه از زندگي را تغيير داد. آشكاري و اكتشاف دوبارۀ اين اصل بزرگ در اواخر قرن نوزدهم و در غرب، سبب بوجود آمدن تكنيك‌هايي براي حصول موفقيت در زندگي شد و دهها تكنيك مختلف بر همين اساس بوجود آمد.

محتواي عموم تكنيك‌هاي موفقيت يك چيز است و آن قوانين معنوي و باطني تحقق خواسته‌ها و وقوع موفقيت هاست اما شكل اين تكنيك‌ها با يكديگر متفاوت است.

يكي از محورهاي اصلي تكنيك‌هاي موفقيت چگونگي استفاده از قدرت فكر و كلام براي ايجاد تغيير در زندگي است. ساده ترين و ابتدايي ترين تكنيك استفاده از اصل قدرت انديشه و كلام، بهره گيري از تلقين به نفس است. در اين روش، ما انديشه‌هاي خود را از طريق تلقين انديشه‌هاي جديد تغيير مي‌دهيم و به برنامه ريزي ناخودآگاه مي‌پردازيم. تلقين به نفس روشي قدرتمند محسوب نمي‌شود و بيشتر متكي به پشتكار، تمركز و باورپذيري فرد است. بعد از گسترش تكنيك تلقين به نفس در غرب و بويژه فرانسه و آلمان، روش ديگري به نام هيپنوتيزم بعنوان ابزار تغيير انديشه‌ها در برنامۀ كار متخصصين مربوطه قرار گرفت…

كوئه، دكتر داروسازي كه به دليل توانمندي گستردۀ اصل فكر خلاق به شدت تحت تأثير قرار گرفته بود، متد ديگري را پي ريزي كرد كه به نام خود او مشهور شد (متد كوئه). روش‌هاي جديد روزبروز توسط محققان علوم مختلف عرضه مي‌شد. همۀ اين روش‌ها مي‌خواستند به گونه‌اي قدرت فكر و كلام را در راستاي اهداف زندگي انساني، مورد بهره برداري قرار دهند. آخرين مدل تكنيكي كه براي استفاده از قدرت فكر و كلمات، در سطح جهاني عرضه شده است، ان ال پي مي‌باشد.

اما استفاده از توان فكر و كلام موضوعي است كه به هزاران سال قبل بازمي گردد و بايد گفت كه در عصر جديد بازسازي و شبيه سازي دوباره‌اي از روش‌هاي كهن صورت گرفته است. با اين حال توانايي و كارآمدي روش‌هاي كهن كلامي و انديشه‌اي در مقايسه با روش‌هاي جديد، بوضوح متفاوت است. روش‌هاي كهن كه عمدتاً با اتكاء به علوم اسراري، كتب مقدس و دانش شهودي طراحي شده اند، از قدرت و اثر گذاري بسيار بيشتري برخوردارند.

در اين ميان كاليما يكي از كهن ترين و قوي ترين روش‌هاي بكارگيري توانايي فكر و كلام در الاهيسم باطني مي‌باشد. هزاران سال قبل از ميلاد مسيح، كاليما توسط كاهنان بزرگ و كارورزان خبرۀ باطني بكار گرفته مي‌شد و ايشان با استفاده از روش كاليما به كارهاي حيرت انگيز و خارق العاده‌اي دست مي‌زدند. كاليما از كلمات و انديشه‌ها و تصاوير استفاده مي‌كند. روياهاي جهاني و روياي فردي را بكار مي‌برد. تأثير خاص زمانها و مكانها را در نظر مي‌گيرد. در فهم و ادراك فرد ريشه مي‌دواند و شهودات فردي را به ميدان مي‌كشاند…

كاليما به دليل ويژگي خاص خود شباهت عمده‌اي با روش‌هايي مانند تلقين به نفس، تلقين هوشيارانه، هيپنوتيزم يا عبارات تأكيدي و ان ال پي ندارد. حوزۀ اثر گذاري كاليما كه از اعماق كلام خدا و متون مقدس استخراج شده است بسيار گسترده‌تر از حوزۀ اثرگذاري تلقين به نفس يا روش‌هاي مشابه است. حيطه‌هايي كه كاليما داراي قدرت تغيير در آنهاست بسيار وسيع‌تر از حيطه‌هاي كارايي روش‌هاي جديد است. كاليما را مي‌توان مانند يك مشعل بزرگ دانست و روش‌هاي جديد را به شعله‌هاي شمع تشبيه كرد…

هوشمندي بكار رفته در كاليما همان شعور الاهيست زيرا كاليما از كلام خدا برآمده و داراي همان قدرت و شعور نهفته است. كاليما مانند مرواريد و جواهرات است كه بايد آن را با صرف تلاش بسيار بدست آورد، حفظ كرد و براي زندگي خوبتر و تحقق اهداف و قصدها بكار برد.

«حرفها وقايع اند. بفهم چه مي‌گويي و وقايع زندگي ات را به کنترل در آور.»

«كلام هماهنگ زندگي به بار مي‏آورد و كلام ناهماهنگ درخت زندگي‏ات را بي‏بار مي‏كند و بر بار سنگين رنج‏ات مي‏افزايد.»

« انسانها از نواحي مختلف روح خود و با تكيه بر قسمتهاي مختلف مغز و ذهن خود حرف مي‏زنند و همين محل صدورهاي مختلف، ويژگي‏هاي كلام آنها را تغيير مي‏دهد و آنرا شديد و ضعيف مي‏سازد.»

 «كلمات خود را مي‏سازند. هسته يك درخت در درون خود داراي آن چيزيست كه لازم است آنرا تبديل به درختي كامل كند و اين مثال كلام انسان است. كلام مي‏تواند همان چيزي را به تجسم درآورد كه در خود دارد، قصدهاي گوينده خود را.»

« انسان وارث خداوند است. همان خدايي كه روش او كن فيكون است… ارث خود را، ميراث فرمانروايي را، از خداي زنده اي كه هرگز نمي‏ميرد به تسليم دريافت كن و وعده او را بپذير كه فرمود تو را مانند خود كنم كه به هر چه بگويي باش بشود»

www.masterelia.org

لینک‌های مرتبط:

سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب

فساد مالی و اخلاقی کلیدواژه های استفاده شده برعلیه پیمان فتاحی توسط اداره ادیان و مذاهب وزارت اطلاعات ایران ,هكا؛ روش معجزه , ان ال پي , كاليما , بكارگيري توانايي فكر و كلام در الاهيسم باطني , روياهاي جهاني و روياي فردي , كاليما از كلام خدا برآمده , كلام هماهنگ ,پيوند تمدنها , ارتباط تمدن ها , ازدواج تمدن ها , نزدیکی ادیان , ارتباط ادیان , تلفیق دين مسيحيت و يهود با اسلام از اتهامات وارده به ایلیا میم رامش از چهار هزار صفحه متن مکتوب در زمينه روش‌هاي علوم باطني و نظريه‌هاي بنيادي و کاربردي از ایلیا میم در دست مي‌باشد , ايليا بطرز چشمگيري ساده و معمولي است , اسم شناسنامه اي ايليا «ميم» پيمان فتاحي مي باشد