ایلیا م رام الله در گفتگویی جنجالی که بسیاری هنوز نشنیده اید

مهار به جاي نابودي

گفت و گوي انتقادي

(قسمت سوم-9)

گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.

لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

1. سوال كننده دوم: در نشريه شماره 4 و5 حرکت دهندگان که سردبيري آن را به طور مقطعي خانم پِريا همسر شما به عهده داشت، محور نشريه شده بود تبليغ مذاکره و ارتباط با آمريکا و ترغيب سياست گذاران به ارتباط. آيا شما همچنان ايده مذاکره مستقيم و ارتباط داشتن با آمريکا را که از هيچ ظلم و توطئه‌اي بر عليه ملت ما فروگذار نمي کند، درست مي‌دانيد؟

بله، از مدتها قبل از آن نشريه تا امروز و شايد بعداً هم اين ايده را درست مي‌دانم. اما اين ايده کسي است که سياستمدار نيست…

 

2. سوال كننده دوم:‌ شما مي‌گوييد اگر مطمئن شويد که در بين مردم به يک بت تبديل شده ايد خودتان خودتان را مي‌شکنيد و محکوم مي‌کنيد. من به شما اطمينان مي‌دهم که اين اتفاق افتاده است و درباره شما بت سازي شده است. الان حاضريد چکار کنيد؟

براي هر کس هم که بت شده باشم براي شما و دوستانت که نيستم پس الان نياز نيست کار خاصي بکنم. اما اگر حرف شما درست باشد، قطعاً اين بت را خرد خواهم کرد. چگونه اش بستگي به شرايط و مخاطبان دارد. اين را از سالها پيش هم مکرراً گفته ام که اگر لازم باشد به شکل‌هاي مختلف خود را محکوم مي‌کنم و بر عليه خودم وارد ميدان مي‌شوم. اما ظاهراً كه شما مدتهاست شروع به شايعه سازي و تحريف و جعل درباره بنده كرده ايد‌، اگر همين كار شما كفايت نكرد من هم در محكوم كردن خودم با شما همكاري مي‌كنم. مطمئن باشيد.

 

3.

4. سوال كننده دوم:‌ چرا با رسانه‌ها مصاحبه نمي‌كنيد؟ فكر مي‌كنم براي شما ضروري باشد كه حداقل يك سايت اينترنتي يا دست كم يك وبلاگ داشته باشيد. چرا در اينترنت و در هر جايي كه بشود به شما دسترسي پيدا كرد نيستيد؟ آيا اين هم قسمتي از زندگي مخفيانه شماست؟

زندگي من مخفيانه نيست، فقط به تعداد كساني كه مرا مي‌شناسند، آشكار نيست. من در دسترس خيلي‌ها هستم و خيلي‌ها از جزئيات زندگي ام خبر دارند و اينها با مخفيانه زندگي كردن جمع نمي‌شود. براي اينترنت و وبلاگ هم واقعاً فرصتي وجود ندارد. گاهي حتي يك ساعت وقت زنده مانند يك سال زمان ارزش دارد. ضمن اينكه اينترنت و كامپيوتر هم بلد نيستم و تابحال در اينترنت نرفته ام يا چيزي تايپ نكرده ام. بعد، اينها همه يعني مشهور شدن و معروفيت كه اين با هيچ چيز زندگي ام همخواني ندارد.

 

«شهرت زندانيست كه در آن هر كه تو را مي‏شناسد زندانبان توست و معروفيت معركه ايست كه اكثر معركه‏گيران را به درك برده است.»

 

5.

6. فكر مي‌كنيد درباره كسي اين حجم از شايعات ضد و نقيض وجود داشته باشد كه درباره شما هست؟ دليل اين همه شايعات ضد و نقيض را در چه چيزي مي‌دانيد؟

يک دليل مهمش علاقه و عادت انسان به شايعه سازي و قضاوت شتابزده است. وقتي مغز از تفکر، تحليل، نشانه شناسي و کشف حقيقت باز مي‌ايستد و دچار سستي و راحت طلبي مي‌شود به شايعه، تحريف و قضاوت شتابزده متمايل مي‌شود. هر نتيجۀ آماده‌اي چه درست باشد چه اشتباه، ظاهراً انسان را از کشف نتايج معاف مي‌کند.

تحريف، جعل، شايعه و قضاوتهاي هيجان زده هم از جمله فکرهاي آماده‌اند که اگر شخص به آن بچسبد، ذهن خود را از زحمت تفکر و تحقيق و کشف بازمي دارد.

 

7. شايعاتي که دربارۀ شما گفته مي‌شود شايعات دَرهم است. از کارها و خاطره‌هاي فوق بشري مردم در بارۀ شما تا منفي ترين شايعه ها. فکر مي‌کنم در بارۀ شايعه‌هاي به نفع خودتان زياد به شما خبر رسيده باشد. آيا در بارۀ شايعه‌هاي ناخوشايند هم به همان اندازه در جريان هستيد؟

شايعۀ به نفع و شايعۀ به ضرر نداريم. دروغ به هيچ کس نمي تواند سودي برساند. بنابراين همۀ اين شايعه‌ها ضرر رسان بوده‌اند اما در بارۀ شايعات به قول شما منفي هم خبرهاي زيادي هر روز مي‌رسد. مثل سال 82 که شما فهرست گفتيد، حالا من هم فهرست اين شايعه‌ها را بگويم: ما آزمايشگاههاي مخصوص ژنتيکي داريم و بطور سري دست به تکثير انساني مي‌زنيم. گفتند اين مطلب در چند سايت معتبر هم آمده است. البته در آنجا اضافه شده که ما اينکار را علاوه بر ايران در کشورهاي مختلفي انجام مي‌دهيم و اين هم يک طرح صهيونيستي است! گفتند ما با همكاري بيگانگان شبها روي آسمان شهرها اشياء نوراني مي‌فرستيم. ما دختران و پسران را جمع مي‌کنيم و آنها را اجبار مي‌کنيم که کارگاههاي تفکري و جلسات سخنراني و مانند آنها را شبها برگزار کنند. ما در جلساتمان به حاضرين مي‌گوييم که نبايد حجاب را رعايت کنند و بايد حجاب خود را بردارند. ما از مردم براي شرکت در جلسات پول مي‌گيريم. ما کليساها، مسجدها، کنيسه‌ها و بقيۀ معابد را خراب کرده ايم يا داريم خراب مي‌کنيم. هر کس مخالف ما باشد به نحو مرموزي او را از زندگي مي‌اندازيم. من چند صد زن دارم و لابد چند ده هزار هم بچه دارم.

خوب. آيا اين حرفها اصلاً نيازي به موضع گيري دارند؟ اين حرفها آنقدر نامتعادل و ناهنجار و نامعقول‌اند که براي ردّ خودشان، خودشان کفايت مي‌کنند. اگر هم تدبيري بشود تا خودشان رد کنندۀ خودشان نباشند، اکثريت مردمي که از نزديک در اين سالها در دوره‌ها حضور داشته‌اند و تجربه کرده‌اند و شاهد بوده اند، آنها را رد مي‌کنند. دهها هزار شاهد، و دهها نشانه و سند بر دروغ بودن اين حرفها دلالت دارند.

يک بار بحثي بود در بارۀ معجزات بزرگان. شخص دروغگويي آنجا بود که تعريف مي‌کرد به يک امام زاده رفته و مردي را در آنجا ديده که داشته گريه مي‌کرده و از خدا طلب فرزند داشته. طي همان ساعات اين شخص به قول خودش ديده که اين مرد باردار شده، شکمش بزرگ شده و همانجا زايمان کرده. بعد از اين تعريف کسي به او نگفت که دروغ مي‌گويد بلکه سوالات بعدي اين بود که اسمش را چه گذاشت؟ دختر بود يا پسر؟ شايعاتي که در اين سالها در بارۀ خودمان شنيده ايم واقعاً تا اين حد از هجويات و اباطيل بوده اند. من هرگز نگفته ام که خوب هستم اما در مورد شايعاتي که در بارۀ خودم شنيده ام آنها را جعل‌ها و دروغ‌هاي بزرگي مي‌دانم که روي سر آنها بجاي مو، شاخ روييده است. اين دروغها آنقدر ناهنجار است که کسي بگويد بره‌اي را ديده که هر روز چهل گرگ و چهل ببر و چهل فيل را بريان مي‌کند و يکجا مي‌بلعد.

 

8. سوال كننده دوم: همۀ کساني که براي شما کار مي‌کنند رايگان کار مي‌کنند. چطور اين همه آدم را قانع کرده ايد که رايگان کار کنند؟ فکر کنم افراد فعالي که پيرامون شما هستند بيشتر از سه چهار هزار نفر باشند.

تعداد اطرافيان و نزديکان را نمي دانم و اينها هم براي شخص من کار نمي کنند. اگر بکنند اين اشتباه محض است. هم من و هم اينها همه براي خدا کار کرده و مي‌کنيم. ما همه خدمتگزار خدا هستيم. من هم کسي را قانع نکرده ام بلکه آنهايي که فعالند تلاش زيادي کرده‌اند که به اين نقطه از فعاليت برسند. بعضي‌ها سالهاست که دارند پيگيري مي‌کنند تا بلکه يکي از اين کارهاي ظاهراً رايگان و بدون حقوق را انجام دهند و وقتي انجام مي‌دهند گاهي همۀ شبانه روز خود را صرف آن مي‌کنند. اين چه سود شخصي براي من دارد که به يک نفر يک طرح تحقيقاتي واگذار شود و او آموزش ببيند که محقق و نويسنده و مدرس شود و بعد هم برود کتابش را به اسم خودش چاپ کند.

 

9. سوال كننده دوم: اما در دنياي امروز و حتي در گذشته هم مبحثي به عنوان کار رايگان که تازه شما مي‌گوييد براي آن بايد هزينه هم بدهند، نيست. اگر سرمايه دارها و کارخانه دارها اين حرف شما را بشنوند از خوشحالي پر درمي آورند. تنها جوابي که مي‌ماند افسون شدگي و سحر شدن اين آدم هاست. چطور بعضي از کساني که عملاً خدمتگزار شما هستند و کارهاي شخصي شما را انجام مي‌دهند دکتر و مهندس و استاد دانشگاه و نويسنده و داراي مشاغل اجتماعي خاص هستند. مثلاً همين آقاي مهندس نمكيان و خانم دكتر كي نژاد كه به پرنده‌هاي شما مي‌رسند استاد دانشگاه است يا آن خانم دكتر يكي از شخصيتهاي علمي كشور در زمينه ژنتيك است يا آقاي…

اين چند نفري كه به اين خانه رفت و آمد مي‌كنند يا بقيه دوستان، خدمتکار من نيستند چون عملاً من خدمتکار آنها هستم. آنها دائماً سوال مي‌پرسند و جواب مي‌گيرند، طرح‌هاي تحقيقاتي شان را جلو مي‌برند، روي نظريات جديد و متفاوت کار مي‌کنند و در همۀ اين مدت اين منم که در خدمتم. ‌اي کاش کسي مي‌بود که جواب سوالات مرا مي‌داد؛ من براي او هر كاري مي‌كردم. البته اينها هم كه در اينجا مستقيماً با هم در ارتباطيم چند نفري بيشتر نيستند نه چند هزار نفر. اگر من بدانم كه به بهانه آشپز شما شدن به جواب سوالاتم مي‌رسم امكان ندارد شما را رها كنم.

 

10.

 

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

اكنكار و روح‏زايي,اكنكار,هنر رؤيابيني ,شمنيزم (تولتك) ,مكتب‏هاي باطن‏گرا ,شهود ها, واقعيت ها, برداشت ها ,جاودانگي روح,روش‌هاي درماني باطن‌گرا,وجود و بقا روح,عقلي, نقلي, فلسفي ,جنازة هابيل ,تشييع جنازه ,هندوئيسم,مصر, چين, ايران ,زيورآلات و جواهرات,اعترافات شهودي ,لاشة بي‌جان,رحم مادر ,زمين مادر,خداوند متعال ,قرآن,شباب حسامي,نظر و راهبرد ايليا «ميم» ,پزشکی,انرژی درمانی,طب سوزنی,ماساژ,طبیعت,پزشکی جسمانی,علوم باطنی,روش های درمانی,مکتب,شفا,بیماری, بشر, جهان,خوردنی,غذا,درمان گران,معنی گرا,بیماری,متخصصان,بینش ها,روحیات,انسان,شیوه,محصول,اندیشه ها,اعتقادات,مخرب,ناراحتی های پوستی, لخته شدن خون,سردرد,خستگی,فشار خون,حافظه,عمر,حضرت,آدم,رژيم,غذايي,خداوند,طبيعي,معقول,عادات,غذايي,غلات,سبزيجات,گوشت,تغذيه,پيشرفته,حيوانات,خوراك,پرندگان,ماهيان,دريا,سلطه,سبزيجات,خزندگان,سمزدايي,آزمايش,ميكروبها,سلامتي,شفا,تنفس,سرطان,يوگي,هند ,گروه های دگراندیش , دینی مذهبی, تمدن , ادیان , فرهنگ , بسم الله الرحمن الرحیم , رویا , انسان , ازدواج , سرنوشت , شاهد , تولد , فرزند , مرگ , مذکر و مونث , داستان , افسانه , شرور , خيرخواه , حيات , خدا , انديشه  , بلوغ , مسيحيان , يهودي , هندو , غرب و شرق , ظهور , پدر و مادر , ارث , خلف يا ناخلف , سالم , ناقص الخلقه , مرد و زن , سرنوشت

گاه شماري از زندگي ايليا «ميم» – به روایت شاگردان استاد الیاس

گاهشماري از زندگي ايليا «ميم» – (قسمت سوم(

به روايت يكي از شاگردان قديمي

بعنوان كسي كه در جاي جاي زندگي ايليا حضور داشته است مي‌خواهم مروري سريع داشته باشم از زندگي او؛ البته نه از همۀ زندگي او بلكه از موضوعاتي كاملاً ظاهري كه اتفاقاً تا امروز مورد بررسي قرار نگرفته است. اين مرور سريع گاهشماري است هر چند بسيار ناقص.

آشنايي با قرآن

ايليا قبل از ورود به مدرسه با قرآن آشنا بود و قرآن مي‌خواند و سپس در بيشتر دوران مدرسه و تحصيل نفر برتر مسابقات قرائت قرآن و تفسير قرآن بود. بيشتر مراسم مدرسه و نيز مراسم صبحگاهي يا ظهر با قرائت قرآن او آغاز مي‌شد. در بعضي مواقع او با چنان لحن و آهنگ زيبايي قرائت مي‌كرد كه حاضران را به شور و وجد مي‌آورد و در چند مراسم رسمي حاضران از شدت شور و شوقي كه دچار آن شده بودند، ناخودآگاه براي او دست مي‌زدند كه اين دست زدن برخلاف رسم معمول بود. او همچنين كلاسهايي در بارۀ قرائت و تفسير قرآن داشت و از كودكي تا پايان تحصيل گاهي در اين باره درس مي‌داد. البته در سالهاي پايان تحصيل (چند سال آخر) مطلب او صرفاً در بارۀ تفسير قرآن بود اما اسم اين كلاس ها تفسير قرآن نبود و او رسماً درباره تفسير قرآن حرف نمي زد.

نفر برتر مسابقات ورزشي

در دورۀ تحصيل او در چندين رشتۀ ورزشي مقام‌هاي قهرماني كسب كرد و حكم‌هايي از طرف مراكز و هيئتهاي مربوطه به او اهدا شد. در بيشتر اين مسابقات او نفر ممتاز بود. از جمله او در مسابقات فوتبال، دو صد متر، كشتي، بوكس، رزمي (شائولين)، قدرت بدني و شطرنج رتبه‌هاي برتر را كسب كرد. عموماً نفر برتر مسابقاتي بود كه در آن شركت مي‌كرد اما يكبار در كشتي به دليل بيماري مقام دوم را كسب كرد. در سالهاي نوجواني و پس از آن او چند تيم ورزشي را راه اندازي كرد كه زير نظر او فعاليت مي‌كردند.

ايليا بقول خودش بعنوان «امتحان» در مسابقات مختلف شركت مي‌كرد. در بيشتر مسابقات ورزشي او بدون سابقه و تمرين و آمادگي قبلي وارد مي‌شد. مثلاً در همان مسابقۀ كشتي، به خاطر دارم كه او براي آنكه ما در كلاس درسمان قرار بود امتحان حرفه و فن بدهيم و در همان زمان براي كشتي ثبت نام مي‌كردند و ثبت نام شدگان را براي تست پزشكي به محلي ديگر مي‌فرستادند، ايليا هم به همين دليل در مسابقات كشتي شركت كرد كه تقريباً همۀ حريفهاي خود را ضربۀ فني مي‌كرد. بعد از پايان اولين دور مسابقات كشتي كه او شركت كرد، چند تن از مربيان از او درخواست كردند كه در سالن آنها كشتي بگيرد اما او گفت كه مي‌خواهد تيم فوتبالش را همراهي كند. بنابراين همان زماني كه در مسابقات كشتي اول شد يكي از شاخص ترين فوتباليست‌هايي بود كه ما مي‌شناختيم و در بين ما بهترين فوتباليست و مربي فوتبال بود.

هنرمند ممتاز

يكي از عجيب ترين شاخص‌هايي كه در رابطه با خاطرات خودم در بارۀ ايليا دارم اين است كه او به هر كاري وارد مي‌شد به سرعت و با كمترين كار در آن زمينه به بالاترين نقطۀ ممكن مي‌رسيد. هر چه كه از اين دست كارها به ياد دارم اين است كه او به هر كاري كه دست مي‌زد شاهكار مي‌كرد. تعصبي در اين نظر نيست. من هم تنها شاهد اين فرآيند نبوده ام. برداشت و قضاوت شخصي هم نيست چون همۀ كارها يا نتايج آن كارها يا شواهدي كه مؤيد اين كيفيت باشد وجود دارد. ايليا دهها حكم مسابقات مختلف قرائت قرآن، تفسير قرآن، كشتي، فوتبال و رشته‌هاي ديگر داشت كه فكر مي‌كنم امروز هم همۀ آنها باشند. بر همين منوال او چند بار هم وارد رشته‌هاي هنري شد و در آن رشته‌ها مقام ممتاز را كسب كرد. جوايزي هم به همراه حكم‌هايي كه معمول چنين مسابقاتي بود به او اهداء شد. يكي از رشته‌هاي ديگري هم كه شايد بشود آن را هنري دانست مسابقات آواز بود. فكر مي‌كنم كلاس چهارم يا پنجم دبستان بود كه در اين مسابقات شركت كرد و نفر اول مسابقات آواز و سرود شد. مطمئن نيستم كه آن مسابقات با موضوع آوازهاي اصيل و سنتي يا سرود بود.

يك بار هم فكر مي‌كنم كلاس دوم يا شايد هم سوم راهنمايي بود كه در مسابقات انشاء و نگارش شركت كرد و نفر اول استان شد.

شاگرد متوسط و رتبۀ اول

در دوران مدرسه او عموماً شاگردي متوسط بود و در موارد درسي رتبۀ اول يا دوم نداشت اما سال سوم راهنمايي كه بوديم گفت امسال مي‌خواهم شاگرد اول باشم و به راحتي شاگرد اول شد. فكر مي‌كنم اين اولين و آخرين باري بود كه او در درس مدرسه شاگرد اول شد. يادم است وقتي با هم رفتيم تا براي مدرك تحصيلي سوم راهنمايي عكس بگيريم او جلوي دوربين خنده اش بند نمي‌آمد و هر چه عكاس مي‌گفت كه نخند، بيشتر مي‌خنديد. به همين دليل به او گفتم براي اينكه نخندي ياد يك چيز غم انگيز بيفت و گريه كن و او در حالي كه اين قيافه را به خود گرفته بود، عكاس از او عكس گرفت كه عكسي فانتزي و يادگاري شد. براي دبيرستان، او در مسابقه تيزهوشان شركت كرد و بنابراين وارد دبيرستان نمونۀ مردمي كه اختصاص به تيزهوشان داشت شد. اما از همان اوايل دبيرستان انگيزۀ خود را براي درس خواندن روزبه روز بيشتر از دست مي‌داد و دو سه سال بعد درس و مدرسه را بطور كامل رها كرد. البته در همان دو سه سال هم چندان درس نمي‌خواند و غيبتهاي طولاني مي‌كرد…

رفرميست و تئوريسيني توانا

او چند بار از كلاس و مدرسه اخراج شد. دليل اين اخراج‌ها عموماً ويژگي‌هاي ساختارشكن و رفرميستي او بود. يكي از معلم هايمان در آن سالها به او لقب نيوتون داده بود و يك سال بعد از آن يكي ديگر از معلم هايمان او را انيشتين صدا مي‌زد. نظريه‌هايي كه گاهي او ابراز مي‌كرد، تعجب افراد تحصيلكرده را برمي انگيخت و آنها نمي‌توانستند قبول كنند كه او اين نظريات را در كتابي نخوانده باشد. در حالي كه اقلاً من شاهد موضوع بودم كه ايليا خودش آنها را طرح مي‌كرد و از كسي يا جايي كمك نمي‌گرفت. سال اول دبيرستان بود كه با معلم ديني شان درگير شد. من در مدرسۀ تيزهوشان نبودم اما در جريان موضوع قرار داشتم. او نظريه‌اي را دربارۀ روح خدا مطرح كرد كه معلم ديني شان او را متهم كرد كه اين نظريه را از كتاب تفسير الميزان علامه طباطبايي آورده است و قصد داشته معلم را تحقير كند البته اين نظريه نه آن زمان در كتاب تفسير الميزان بود نه امروز كه از آن زمان حدود بيست سال مي‌گذرد. به دليل همين برخورد او مورد توهين و تحقير معلم بينش ديني و برخي از معلمان ديگر قرار گرفت و شايد همين باعث دلسردي او از مدرسۀ تيزهوشان شد.

او نظريه‌هاي مختلفي را مطرح مي‌كرد كه اين نظريه‌ها ساختارشكن و به نوعي نارضايتي از نظريه‌هاي موجود بود. مثلاً يادم است كه در دورۀ راهنمايي در سن دوازده سيزده سالگي او مدت كوتاهي را روي طرح يك ماشين مغناطيسي كار مي‌كرد كه بدون نياز به انرژي خارجي بتواند صرفاً و با اتكاء به انرژي آهنرباهاي دائمي كار كند. به اين طرح در يكي از نشريات معروف هم در همان زمان اشاره شد. اين ايده برخلاف تفكر معمول بود كه وارد شدن انرژي از خارج سيستم را لازم مي‌دانست.

در زمينه‌هايي كه او استعداد خاصي نداشت همين نظريات بديع و خلاق مسئله را يك طوري جبران مي‌كردند. مثلاً يادم است كه ايليا از نظر نقاشي و خطاطي ضعيف بود. اصلاً نقاشي كردن بلد نبود تا حدي كه از اين نظر يكي از ضعيف ترين شاگردان كلاس بود. اما چند بار از ايده‌هاي فوق العاده‌اي استفاده كرد… يكبار بجاي نقاشي، كاغذ سفيد را ارائه داد و اين كاغذ سفيد را نقاشي سكوت مي‌دانست. چون در سكوت واژه‌اي نيست پس نقش سكوت بدون تصوير است.

آشنايي با علوم باطني

از حدود سن يازده دوازده سالگي او مدتي به حوالي يزد و اردكان و طبس رفت و مدتي را در آنجا بود و در همان زمان باب آشنايي او با برخي از اساتيد علوم باطني ايراني باز شد و رابطۀ او با بعضي از آنها عميق و صميمي شد. استاد منصور و استاد نصر الله از جملۀ اين افراد بودند. او در مدت كوتاهي بر دانش و روش‌هاي علوم باطني كهن ايراني مسلط شد و گاهي براي ما كارهاي عجيبي انجام مي‌داد. همين دانش و روش‌ها را در همان زمان او به بعضي از دوستان خودش هم از جمله خود من آموزش مي‌داد اما ما خارج از شرايطي كه در آن دانش و روش مقرر شده بود مجاز به استفاده از آنها نبوديم. پيش از آشنايي با اين روش‌ها ايليا دربارۀ تفسير باطني آيات قرآن و بويژه در بارۀ مفاهيمي مانند دعا و توكل و توفيق تحقيق مي‌كرد و پس از آشنايي با اين دانش و روش‌ها او تحولي كلي را در بارۀ آنچه پيش از اين يافته بود به انجام رساند.

استاد معظم علوم باطني روح الله

از همان زمان نوجواني ايليا گاه و بيگاه از يك فرد بزرگ باطني سخن مي‌گفت. گاهي مي‌گفت او را در خواب ديده يا در خيابان ديده اما نتوانسته با او حرف بزند و چنين حكاياتي. او مشخصاتي از اين فرد مي‌داد كه ما فكر مي‌كرديم اين فرد همان ماهاآواتار معروف و در عين حال ناشناخته است. اين ذهنيت هم به دليل مطالبي بود كه در كتابها در بارۀ ماهاآواتار ذكر شده بود. از نظر بسياري از بزرگان باطني ماهاآواتار كسي جز مسيح نيست اما ايليا هرگز از ارتباط خاصي بين خودش با چنين شخصيتهايي حرف نمي‌زد، تا امروز هم چنين چيزي را از او نشنيده ام.

پانزده يا شايد شانزده سالگي بود كه ايليا يكبار به صراحت از ارتباط و آشنايي خود با فردي به نام روح الله سخن گفت. شب بود. او به در خانۀ ما آمد. قيافه اش كاملاً تغيير كرده بود. مثل اينكه رعشه داشت و بدنش مي‌لرزيد. گفت او را ديدم… توضيح زيادي نداد. بعد از آن شب ايليا به شدت تغيير كرد و دورۀ جديد و منصفانه است بگويم دورۀ بسيار حيرت انگيزي در زندگي اش آغاز شد.

آشنايي ايليا با خانم پِريا

روزي كه ايليا با خانم پِريا (شباب حسامي) آشنا شد را خوب به ياد دارم. فكر مي‌كنم او حدوداً يازده دوازده سالش بود. آنها مدتي را با هم دوست بودند. به همديگر نامه نگاري مي‌كردند. تلفن مي‌زدند و قرار مي‌گذاشتند. اما بعد از مدتي خانوادۀ خانم پِريا از آنجا رفتند و ايليا هيچ آدرسي از آنها نداشت.

بعد از مدتي او متوجه شد كه آنها در تهران هستند. مرا و يكي ديگر از دوستان را به تهران فرستاد تا خانم پِريا را پيدا كنيم. ما فقط يك نشاني از خانم پِريا داشتيم، اينكه او در تهران است. اما قرار گذاشتيم با هر تدبيري كه شده ايشان را پيدا كنيم و ايليا قبول كرد كه در عوض آن، كاري را براي ما انجام بدهد… در نهايت و بعد از روزها جستجو موفق نشديم. ولي مدت كوتاهي بعد رابطۀ ايليا با ايشان دوباره برقرار شد و چند سال بعد ايليا با خانم پِريا ازدواج كرد.

تشكل‌هاي وابسته

از همان زمان نوجواني هميشه در اطراف ايليا تعدادي تشكل وجود داشت كه مسئوليتي معلوم برعهدۀ آنها بود كه يا موفق مي‌شدند يا ناموفق بودند. در زمان نوجواني، او چند تيم ورزشي و از جمله دو تيم فوتبال داشت. در همان زمان او يك گروه هنري داشت. حدوداً اول دبيرستان بود كه يك انجمن كوچك از بچه‌هايي كه داراي نظريات متفاوت و بديع بودند راه اندازي كرد. در سالهاي پانزده و شانزده سالگي و پس از آن تا حدوداً بيست و دو سالگي او گروههاي مختلف تمريني و تحقيقي منظم و منسجمي را راه اندازي كرد كه توسط مربيان مختلف آموزش داده و راهبرد مي‌شدند. بعد از مدت كوتاهي او همۀ تمرينات ما را تغيير داد. تمرينات ما مستقيماً دربارۀ روح زايي و احياء و انرژي زايي بود. بعداً او از الاهيسم گفت و روش‌هايي بسيار كهن را آموزش مي‌داد كه سابقه‌اي در دانش متعارف و روز نداشتند…

ما دربارۀ انرژي زايي، مشاهده از دور، ارتباط روحي، انتقال روحي و شفاگري تمرين مي‌كرديم. ايليا گروههاي مختلف انرزي زايي و روح زايي را راه اندازي كرده بود و در رأس هر گروه يك مربي قرار داشت. بيشتر اعضاء گروهها شخص ايليا را نمي‌شناختند اما مربي خود را بعنوان نماينده‌اي از يك استاد بزرگ مي‌شناختند. در همين زمان ايليا دوباره به سراغ مدعيان معنوي رفت. از چند سال قبل او به سراغ هر كسي كه گمان مي‌كرد چيزي از علوم باطني و دانش اسرار مي‌داند، مي‌رفت. در بعضي از اين ملاقاتها من هم همراه او مي‌رفتم. بيشتر اين افراد از او پرهيز مي‌كردند. بعضي از اقطاب به محض شروع مناظره با اين نوجوان كم سن و سال خلع سلاح مي‌شدند. دوبار هم به همراه او به سراغ دو پيشگوي بزرگ رفتم. قصد ايليا عموماً اين بود كه اگر چيزي مي‌داني به من تعليم بده و مرا راه ببر و اگر من بيش از تو مي‌دانم پس تو مي‌تواني به دنبالم بيايي. اما آن دو نفر كه به فاصلۀ سه چهار سال هم به سراغشان رفتيم چيزهاي ديگري به ايليا گفتند كه براي هر دو نفر ما باورنكردني و حتي مضحك بود…

مقاطع ديگر

برخي از مقاطعي كه در زندگي ايليا بوده است توسط بعضي از دوستان در چند نوبت بيان شده است بنابراين من آنها را تكرار نمي‌كنم.

تشكل‌هاي مردمي؛ جمعيت ال ياسين

بعد از شروع آموزش‌ها و سخنراني‌ها و دوره‌هاي عمومي، تشكلهاي خودجوش متعددي در ارتباط با او تشكيل شد و اين تشكل‌ها به تدريج به بزرگترين مجموعه NGO‌هاي كشور تبديل شدند كه به مجموعۀ آنها ال ياسين گفته مي‌شود. به برخي از آنها اشاره مي‌كنم.

موسسۀ علم زندگي. موسسۀ هنرزندگي متعالي. نشريه هنر زندگي متعالي. نشريه علم موفقيت. مركز فرهنگي ـ هنري اوامر ياسين. موسسه هنرهاي زيستن. انتشارات تعاليم حق. مجلۀ علوم باطني. انتشارات حم (حاميم). انتشارات ياهو. انجمن مترجمين. جمعيت حركت الهي. انجمن جبهۀ طبيعت. مركز تحقيقات علوم باطني. مركز راهبردي بررسي فرقه‌ها و جريانهاي معنوي. مركز بررسي و تحليل برنامه‌هاي ماهواره. مركز مديريت حرفه اي. مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي. انجمن متفكران و محققان. مجلۀ حركت دهندگان. مجلۀ تفكر متعالي.

و NGO‌هاي ديگري كه يا از آنها بي اطلاع هستم يا در خاطر ندارم.

آثار قلمی و کلامی

بيشتر محتواي سخنراني‌ها يا جلسات آموزش غيرعمومي ايليا در به طور متوسط پانزده سال گذشته به صورت فيلم و نوار صوتي ضبط شد كه اينها در حكم آثار كلامي استاد مي‌باشد. اين فيلم‌ها پس از پياده سازي و ويرايش تبديل به آثار مختلفي شد كه تا امروز تعداد اين آثار به بيش از چهل اثر رسيده است كه برخي از اين آثار را ذكر مي‌كنم:

1.       مجموعه کتب تعاليم حق حاوي بخشي از سخنراني‌هاي عمومي ايليا «ميم»

2.       شرح «بسم الله الرّحمن الرّحيم»

3.       مکتبهاي باطني و باطن مکتوبات

4.       تفکر متعالي و روش‌هاي تفکر خلاق (شامل آموزش روش‌هاي سي و شش گانه تفکر)

5.       فرمول‌هاي تفکري و نرم افزارهاي ذهني (شامل بيش از هفتصد فرمول ذهني براي اجراي امور مختلف)

6.       هنر مبارزه متعالي

7.       نظريه‌هاي جهاني و معنويت مدرن

8.       الگوهاي بنيادي زندگي

9.       شهودهاي راستين و برداشتهاي ناراستين

10.    تفسير باطني آيات ظاهري

11.    تفسير آيات کليدي کتاب مقدس

12.    احياگري و القاء روح

13.    هنر رويابيني در الاهيسم

14.    قضاوت باطني و عدالت حقيقي

15.    فراهنر روح زايي

16.    عمليات انرژي زايي و تئوري‌هاي عمليات

17.    شيوه کهن ارتباط با ارواح

18.    ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ

19.    نورخواري و تغذيه نوراني

20.    نگاه خلاق، انديشه سازنده و کلام آفريننده

21.    محمد (ص)، دَم حاميم

22.    ناجيان جهان و حرکت دهندگان

23.    تعليمات و پيام‌هاي معلم جهاني…

24.    دانش کهن نشانه شناسي (خواندن نشانه‌هاي جهان پيرامون)

25.    معناي صداهاي طبيعت و آوازهاي پرندگان

26.    آموزش مشاوره تحول زا

27.    آينده جهان، تمدن‌ها و اديان

28.    طريقه صاد ميم (روش‌هاي صيد نورها و انرژي‌ها و مهار روحي)

29.    مکاتبات (نامه ها، سوالات، پيام‌ها و توصيه‌هايي به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)

30.    علم اسماء و کليدهاي نوراني

31.    فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسي و تحليل و مهار فرقه‌ها)

32.    روش‌هاي آينده پژوهي

33.    بينش‌هاي بنيادي و انديشه‌هاي زندگي ساز

ترور رواني و تخريب اجتماعي

تخريب اجتماعي ايليا از حدود دوازده سال پيش و بلافاصله پس از انتشار اولين كتاب از سخنراني‌هاي او صورت گرفت و تا امروز ادامه داشته است. اگر سال آن را درست بگويم شايد حدود سال 77 بود كه دشمناني كه مدتها در كمين بودند به منزل او دستبرد زدند و همۀ فيلم‌ها و نوارهاي صوتي و ساير دستنوشته‌هاي در منزل را ربودند و با خود بردند. اين صحنه سازي كه به صورت يك دزدي عادي طراحي شده بود توسط افراد معلومي انجام شد كه پيش از اين، حضور همراه با ارعاب و تهديد خود را در جلسات سخنراني ايليا نشان داده بودند.

مدتي بعد تهديدها شروع شد. روش كار تهديدكنندگان مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي سخنراني و دستنوشته‌هاي ايشان بود و مهمترين قسمت مونتاژ مربوط مي‌شد به حذف ابتدا يا انتهاي فيلم‌ها يا جملات يا برش‌هاي تنظيم شده كه مي‌توانست معناي جملات يا محتواي سخنراني را بطور كامل تغيير دهد. آنها تهديد به انتشار كردند اما در همان سالها در چند مرحله در بيانيه‌هاي دفتر روابط عمومي مسئله مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي خانوادگي و سخنراني ايليا مورد تأكيد قرار گرفت و به اطلاع عموم رسيد. موج تخريب‌ها و هجوم‌هاي تبليغاتي بر عليه ايليا در سالهاي بعد با سرعتي رو به افزايش ادامه يافت تا در حدود سال 1384 مجدداً موج جديد تخريب و ترور شخصيتي او در رسانه‌هاي مختلف آغاز شد. رسانه‌هاي بزرگ كشور از عبارتي جديد بنام فرقه رام الله استفاده مي‌كردند و در همين رسانه‌ها اعلام شد كه چهار نهاد عمدۀ فرهنگي و امنيتي مأمور برخورد با فرقۀ رام الله شده اند. عبارتي جديد، مشكوك و معنادار كه جزئي از زمينه سازي براي برخورد رو در رو و مستقيم با ايليا و جمعيت بزرگ ال ياسين بود.

آخرين جلسۀ عمومي و رسمي ايليا در سالن افراسيابي استاديوم شهيد شيرودي برگزار شد كه در پايان همين جلسه و جلسۀ قبل از آن، برخورد مستقيم و فيزيكي با ايليا صورت گرفت كه با حضور و دخالت مردم خنثي شد. بعد از اين جلسه قرار شد جلسه‌اي در استاديوم بزرگ آزادي برگزار شود. اين مسئله جهت هماهنگي مراحل اداري با همۀ نهادهاي ذيربط فرهنگي و امنيتي مطرح و با مخالفت فوري اين نهادها ختم شد.

مدتي بعد از اين مخالفت، يكي از روزنامه‌هاي مشهور و تندرو كشور در اقدامي بي سابقه اعلام كرد كه شعبه‌اي در دادگاه براي رسيدگي به شكايت‌هاي مردمي برعليه ايليا تشكيل شده است و از مردم خواست به آن شعبه مراجعه كنند اما بعد از گذشت ماهها و به دليل عدم دريافت شكايت خصوصي، شعبۀ مربوطه اعلام كرد كه پرونده مختومه است. البته اين حركت رسانه اي بسيار عجيب بود چون هيچ دليلي براي شكايت مردم وجود نداشت بلكه حمايت اقشار مختلف مردم و مخصوصاً دانشجويان و اصحاب قلم و هنر و فرهنگ و نيز جوانان به حدي فوق العاده بود كه مراكز معلوم به اين جمعيت بزرگ لقب ابَرفرقه داده بودند. خبرهاي زيادي منتشر شد كه مأموراني از يك مركز معلوم به مردم مراجعه كرده و از آنها درخواست شكايت از ايليا را داشته اند. اينها بعداً شهادت خود را در فيلم‌هاي مستند ضبط كردند تا در زمان لازم بكار بيايد. عده‌اي خبر از تحت فشار بودن براي شهادت دروغ و جعل سند در بارۀ ايليا دادند و بلافاصله مطالب خود را ثبت و ضبط نمودند. بالاخره مدت كوتاهي بعد از مختومه اعلام شدن پرونده‌اي كه بي دليل گشوده شده بود، مأموران طي يك هجوم گسترده به منزل ايليا وارد شدند و به اين ترتيب ايليا به زندان انفرادي در 209 منتقل شد. طي چند ماه اخير كه ايليا در زندان است اخبار زيادي از شكنجه‌ها و خونريزي‌هاي او به بيرون از زندان آمده است. تخريب او در سايتها و رسانه‌هاي تندرو و حتي راديو و تلويزيون شتابي صعودي به خود گرفته است. در مراكز مختلف بر عليه او سخنراني مي‌شود، در تلويزيون ميزگردهاي مختلف و متعدد در تقبيح و تخريب او راه اندازي مي‌شود، برعليه او و با تمركز بر اسم ايليا [الياس] سريال تلويزيوني ساخته مي‌شود، برعليه او كتاب نوشته مي‌شود و به صورت رايگان در مراكز مختلف پخش مي‌شود. به جرأت مي‌توان گفت كه در تاريخ رسانه‌اي ايران هيچكس تا به اين حد مورد تخريب اجتماعي و زير هجوم تهمت‌هاي دروغ و نسبتهاي جعل شده نبوده و هيچ كس تا اين اندازه مورد نفرت و نفرين افراطيون مذهبي قرار نگرفته است…

و منتظريم تا بدانيم نقشه‌هاي خداوند چيست و در اين داستان كه شاهكاري بزرگ از خداوند است چه نقشي به ما محول شده است.

«اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاري نكني، كار تو نفاق است و تو منافقي. خاموشي در برابر نفاق حمايت از جريان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو يا حامي حقي يا بر ضد حقي. حد وسطي بين حق و باطل نيست. به اين دليل است كه محافظه‏كاري انسان غالباً او را به نفاق آلوده مي‏كند.»

ايليا  «ميم»

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد, روح خدا, ساي باباي سوم, بنيادگراي مدرن, پسر خدا, معلم جهاني, مروج خرافات و تحجرگرايي, پسرخوانده آمريکا, گاندي ثاني, مفسد في الارض, کافر و ضد خدا, معجزه گر, مدعي قرآن, شياد, پسر شيطان, ليدر فرهنگي غرب درخاورميانه, مدعي الوهيت و حلاج جديد.,فرقه امنیتی,ظهور,جنبش‌هاي معنوي ,آمريكا,سازمان اطلاعات مركزي آمريكا,هندوئيسم, بوديسم,فرهنگ چيني ,ورزشهاي رزمي‌,حقوق بشر ,بالقوه,تروريستي,پديده‌هاي نوظهور معنوي ,فرقه,رسانه‌هاي آمريكا ,پديدۀ خطرناك اجتماعي ,جريانهاي مذهبي ,اقتضائات امنيتي آمريكا,راهنمايي‌هاي سيا,پديده‌هاي نوظهور ديني ,ازاساتيد دانشگاه ,جريانهاي فكري ,حكومت‌هاي مذهبي ,جنبش وفرقۀ جديد ,مارگارت تالر سينگر ,شستشوي مغزي,تحقيقات قاضي فدرال ,نظريۀ,كشورهاي مذهبي ,كشورهاي اسلامي‌,برنامه اي مدون و تئوري