پائولو کوئیلو( نابغه ادبیات معنوی) و تهاجم افراطیون مذهبی به وی

پائولو کوئیلو؛ نابغه ادبیات معنوی متهم به ترویج اباحه گری

گذشته

 پائولو کوئیلو در سال 1947 در ریو دو ژانیرو، برزیل متولد شد. زمانی که در هفت‌ سالگی‌، به‌مدرسه‌ی‌عیسوی‌های ‌سن‌ ایگناسیو در ریودوژانیرو می رفت‌ تعلیمات ‌سخت‌ و خشک ‌مذهبی‌، تاثیر بدی ‌بر او گذاشت.‌ البته این تجربه سخت، محصول مثبتی هم برای او داشت. او در راهروهای ‌خشک ‌مدرسه‌ی ‌مذهبی‌، به آرزوی ‌زندگی‌اش پی برد: نویسندگی. از آن پس رویای تبدیل به یک نویسنده بزرگ پائولو را رها نکرد؛ رویایی که همواره با مخالفت خانواده وی مواجه بود. 1

خود او بعدها در این باره می گوید: “فكر نوشتن از دوران نوجواني در ذهنم به وجود آمد. اول كه خيلي تنها بودم، فكر مي كردم بهترين راه من براي ارتباط با دنيا، شعر است. اما با گذشت زمان، از آن انزواي طبيعي دوران نوجواني خارج شدم و جواني پر شرّ و شوري را پشت سر گذاشتم. با اين وجود، كلمات هنوز بهترين راه من براي درك دنيا و خودم بودند. با همه اين ها، تنها در سال 1986، بعد از زيارت جاده سانتياگو، جرأت كردم به نوشتن بپردازم.»

والدین‌ پائولو اما برای‌آینده‌ی ‌پسرشان‌ نقشه‌های‌ دیگری‌ داشتند. آنها می‌خواستند پسرشان مهندس‌شود، پس‌ همه تلاش خود را بکار بستند تا شوق ‌نویسندگی ‌را در او از بین ‌ببرند. با اینحال، فشار آنها و آشنایی ‌پائولو با یکی از کتب هنری ‌میلر (رأس السرطان)، روح ‌طغیان ‌را در او برانگیخت‌ و باعث‌ ‌روی آوردن وی به شکستن ‌قواعد خانوادگی‌ شد. درونگرایی و سرپیچی کوئیلو از سنتها باعث شد که پدرش‌ رفتار او را ناشی‌ از بحران‌ روانی بداند و همین موجب شد که پائولوی جوان تا 20 سالگی‌ دو بار در بیمارستان ‌روانی ‌بستری ‌شد و بارها در معرض ‌الکتروشوک‌ قرار گرفت،‌ اما هر بار از آنجا فرار کرد. [2] [3] بعدها کوئیلو به خاطر آرزوهای پدرو مادرش، در مدرسه حقوق ثبت نام کرد و سعی کرد رویای خود را برای نویسنده شدن رها کند، اما قوت و تسلط این رویا بر او باعث شد که یک سال بعد، مدرسه را ترک کند. او سپس در هیئت یک هیپی سفرهایی را به دور دنیا آغاز کرد؛  از جنوب امریکا تا شمال آفریقا، و از مکزیک تا  اروپا. در سال 1960 به مواد روانگردان روی آورد و وقتی به برزیل بازگشت به عنوان یک ترانه سرا شروع به کار کرد.4

در سال 1974، کوئلیو به جرم  فعالیت های “خرابکارانه” توسط دولت نظامی و دیکتاتوری حاکم بر برزیل دستگیر شد؛ دولتی که حدود ده سالی بود قدرت را به دست گرفته بود و اشعار کوئیلو را به عنوان جناح چپ برای خود تهدید آمیز تلقی میکرد.[5] کوئلیو همچنین  به عنوان  بازیگر، روزنامه نگار، و کارگردان تئاتر قبل از ترغیب شدن به فعالیت نویسندگی کار کرده است. 4

همکاری پائولو با یک گروه تئاتر و رویکرد طبقه متوسط و راحت طلب آن زمان نسبت به مقوله تئاتر (بعنوان سرچشمه ای برای فساد اخلاق)، باعث شد که والدینش وی را برای بار سوم در بیمارستان روانی بستری کنند. پائولو، سرگشته‌تر و آشفته‌تر از قبل‌، از بیمارستان‌مرخص‌شد و عمیقاً در دنیای ‌درونی‌خود فرو رفت‌. خانواده‌ی ‌ناامیدش‌،  نظ‌ر روان‌پزشک‌ دیگری ‌را خواستنداما او گفت‌که ‌پائولو دیوانه ‌نیست‌ و نباید دربیمارستان ‌روانی ‌بماند.

همین تجربه پائولو کوئلیو، سی‌ سال ‌دستمایه نوشتن کتابی بنام “ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد” شد. او در اینباره می‌گوید : وقتی این کتاب در سال ‌1998 در برزیل ‌منتشر شد، تا ماه‌سپتامبر، بیش‌ از  1200 نامه‌ی ‌الکترونیکی ‌و پستی‌دریافت‌ کردم‌ که ‌حاوی تجربه‌های ‌مشابهی از جانب خوانندگان کتاب بود‌. در اکتبر، بعضی ‌از مسایل‌ مورد بحث‌ در این ‌کتاب (از جمله افسردگی‌، حملات‌هراس‌ و خودکشی‌) در کنفرانسی ‌ملی ‌مورد بحث‌ قرار گرفت‌ و باعث شد که در ژانویه‌ی ‌سال ‌بعد، به همت سناتور ادواردو سوپلیسی‌، و با قرائت بخشهایی از کتاب‌ در کنگره‌ قانونیبه‌تصویب‌برسد که‌ ده ‌سال ‌تمام‌، درکنگره معلق ‌مانده ‌بود: ممنوعیت ‌پذیرش‌ بی‌رویه‌ی ‌بیماران ‌روانی ‌در بیمارستان‌ها.

پائولو پس‌ از این ‌دوران (سومین بستری)‌، دوباره ‌به ‌تحصیل‌ روی ‌آورد و به‌نظ‌ر می‌رسید می‌خواهد راهی‌ را ادامه‌ دهد که‌ والدینش برایش‌ در نظ‌ر گرفته‌اند. اما خیلی‌ زود، دانشگاه ‌را رها کرد و دوباره ‌به‌ ئتاتر روی ‌آورد. گویی آن رویای بزرگ اولیه هر بار که پائولو از مسیر خارج میشد مجدداً او را به راه تحقق خودش- یعنی تبدیل به یک نویسنده بزرگ- باز می گرداند.

در دهه‌ی‌1960با گسترش جنبش هیپی گری در سراسر جهان و با وجود سرکوب شدید آن توسط رژیم‌ نظ‌امی ‌برزیل، پائولو نیز به جنبش هیپی گری پیوست. اما شوق‌ نوشتن‌، او را به‌ انتشار نشریه‌ای ‌واداشت‌ که ‌تنها دو شماره از آن ‌منتشر شد. در همین ‌هنگام‌، رائول ‌سی‌شاس (‌آهنگساز)، از پائولو دعوت‌کرد تا شعر ترانه‌های ‌او را بنویسد. اولین ‌صفحه‌ی ‌موسیقی ‌آنها با موفقیت‌ چشمگیری ‌روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. این ‌همکاری‌تا سال‌1976 (زمان مرگ‌رائول‌) ادامه ‌یافت.  پائولو بیش‌ از شصت‌ ترانه ‌نوشت ‌و با هم‌ توانستند صحنه‌ی‌موسیقی ‌راک ‌برزیل‌را تکان بدهند.

در ‌1973، پائولو و رائول‌ عضو انجمن‌ دگراندیشی ‌شدند که‌ بر علیه‌ ایدئولوژی ‌سرمایه‌داری ‌تاسیس ‌شده ‌بود. انها به‌ دفاع ‌از حقوق ‌فردی ‌هر شخص‌ پرداختند و حتی برای‌مدتی‌، به‌جادوی‌ سیاه ‌روی ‌آوردند. پائولو تجربه‌ی ‌این ‌دوران ‌را در کتاب‌ والکیری‌ها ‌روی‌کاغذ آورده ‌است‌.

پائولو کوئیلو در بیست‌ و شش‌سالگی‌ به‌ این نتیجه‌رسید که ‌به ‌اندازه‌ی‌کافی‌«زندگی‌» کرده ‌و دیگر می‌خواهد «طبیعی» باشد، بنابراین شغلی‌ در یک ‌شرکت ‌تولید موسیقی‌ به ‌نام ‌پلی‌گرام ‌پیدا کرد ‌و همان‌جا با زنی‌ آشنا شد که ‌بعداً  با او ازدواج‌ کرد.

آن دو در سال‌1977 به‌لندن‌رفتند. پائولو ماشین‌ تایپی‌خرید و شروع‌ به ‌نوشتن ‌کرد اما موفقیت‌ چندانی ‌به ‌دست‌ نیاورد. سال‌ بعد به ‌برزیل ‌برگشت ‌و مدیراجرایی‌شرکت ‌تولید موسیقی ‌دیگری‌ به ‌نام ‌سی‌بی‌سی ‌شد. اما این‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه ‌ط‌ول‌کشید. همسرش ‌از او جدا شد و از کارش‌ هم ‌اخراجش ‌کردند.[6] این فراز و نشیبها حاصل تغییراتی بود برای یافتن روزنه ای به سوی آن رویای شخصی که دیر یا زود باید به ثمر می نشست.

تحقق رویای شخصی

در سال 1982 کوئلیو اولین کتاب خود را بنام  آرشیوهای جهنم منتشر کرد که  با شکست مواجه شد.[4] پس از تجربه اولین ازدواج ناموفق، پائولو با دوستی‌قدیمی‌ به ‌نام ‌کریستینا اویتیسیکا انس بیشتری گرفت که ‌منجر به ‌ازدواج ‌آن‌ها شد و تا به امروز دوام آورده است. زمانی که با همسر دوم خود و برای ماه عسل به اروپا رفته بودند از اردوگاه ‌مرگ‌ داخائو هم ‌بازدید کردند.

در داخائو، حالت شهود و اشراقی‌ به ‌پائولو دست ‌داد که روزنه ای برای ورود به مسیر تحقق رویای شخصی اش باز کرد. طی این شهود، پائولو مردی ‌را دید. دو ماه ‌بعد، در کافه‌ای ‌در آمستردام‌، با همان‌ مرد ملاقات‌کرد و زمان‌ درازی‌ با هم صحبت‌کردند. این ‌مرد که ‌پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ او گفت‌ دوباره ‌به ‌مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به ‌جادو علاقه‌مند است‌، به ‌جادوی ‌سفید روی ‌بیاورد.  همچنین ‌به ‌پائولو توصیه‌کرد جاده‌ی ‌سانتیاگو (یک‌ جاده‌ی ‌زیارتی ‌دوران ‌قرون ‌وسطی‌) را طی کند.

بر اساس این توصیه، کوئیلو در سال 1986 بیش از500  مایل در جاده «سانتیاگو د کامپوستلا» در شمال غربی اسپانیا راه رفت که نقطه عطفی در زندگی اش شد. [7] [8] در راه، کوئیلو نوعی بیداری معنوی را تجربه کرد، که در اتوبيوگرافي خود در کتاب “زیارت” آن را شرح داده است.

وی یک ‌سال ‌بعد از این‌ سفر زیارتی‌، در ‌1987، کتاب ‌«خاطرات‌ یک ‌مغ‌»را نوشت‌. این‌کتاب ‌به ‌تجربیات‌ پائولو در ط‌ول‌ این ‌سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات ‌خارق‌العاده‌ی ‌زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌انسان‌های‌ عادی‌رخ‌ می‌دهد.

در ‌1988، پائو کوئیلوکتاب‌کاملاً متفاوتی ‌نوشت‌؛ کیمیاگر. این‌کتاب ‌کاملاً نمادین ‌بود و کلیه‌ی ‌مط‌العات ‌یازده‌ ساله‌ی‌ پائولو را درباره‌ی ‌کیمیاگری‌، در قالب ‌داستانی ‌استعاری ‌خلاصه‌ می‌کرد. این کتاب بعداً تبدیل به یکی از پرفروش ترین کتابهای جهان شد که تا کنون به بیش از 70 زبان دنیا ترجمه شده و افزون بر 65 میلیون نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش رفته است. نام کتاب کیمیاگر در رکوردهای گینس نیز ثبت شد است. انتشار این کتاب باعث شد که پائولو در 1996 نشان‌ شوالیه‌ی ‌هنر و ادب‌ را از دست‌ فیلیپ‌ دوس‌بلازی‌، وزیر فرهنگ ‌فرانسه ‌دریافت ‌کرد. دوس‌بلازی ‌در ‌مراسم اهداء این نشان ‌گفت‌: «تو کیمیاگر هزاران‌خواننده‌ای‌. کتاب‌های ‌تو مفیدند، زیرا توانایی ‌ما را برای ‌رویا دیدن‌، و شوق ‌ما را برای‌جست‌و جو تحریک ‌می‌کنند».

پائولو دست‌ از تعقیب‌ رویایش‌ نکشید و بعداً کتابهای بریدا (درباره عطایای انسانی)، کنار رود پیدرا نشستم و گریستم ( درباره بخش مادینه وجود )، و کوه پنجم را نوشت.

در ‌1997، کتاب‌ مهمش‌ بنام «‌راهنمای ‌رزم‌آور نور» را منتشر کرد. این‌کتاب‌، مجموعه‌ای‌ از افکار فلسفی‌ اوست‌ که ‌به ‌کشف‌ رزم‌آور نور درون‌هر انسان‌ کمک‌ می‌کند.

در ‌1998، با کتاب‌ «ورونیکا تصمیم‌می‌گیرد بمیرد»، به‌سبک ‌روایی ‌داستان‌سرایی ‌بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان ‌ادبی ‌قرار گرفت‌.

در ‌1999، نشریه‌ی ‌ادبی ‌لیر، پائولو کوئلیو را دومین‌ نویسنده‌ی ‌پرفروش‌ جهان‌ در سال‌1998 اعلام‌ کرد. در همان سال جایزه‌ی ‌معتبر کریستال ‌را از انجمن ‌جهانی‌ اقتصاد دریافت‌ کرد و داوران‌ اعلام‌ کردند: «پائولو کوئلیو، با استفاده‌ از کلام‌، پیوندی ‌میان ‌فرهنگ‌های‌ متفاوت ‌برقرار کرده‌، که ‌او را سزاوار این ‌جایزه‌ می‌سازد. در همین سال‌، دولت‌ فرانسه نیز، نشان ‌لژیون ‌دونور را به ‌او اهدا کرد.

در ‌سپتامبر 2000‌، رمان‌ «شیطان ‌و دوشیزه‌پریم»، همزمان‌ در ایتالیا، پرتغال‌، برزیل‌ و ایران‌منتشر شد.در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ کرد که‌ از سال‌1996، به ‌همراه ‌همسرش‌، موسسه‌ی‌ پائولو کوئلیو را به ‌منظ‌ور حمایت‌ از کودکان ‌بی‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بی‌خانمان ‌برزیلی‌، تاسیس‌ کرده‌ است‌.

کتاب «‌شیطان‌و دوشیزه‌پریم»‌ در سال ‌2001 در بسیاری ‌از کشورهای ‌جهان‌ منتشر شد و در سی‌ کشور در صدر کتاب‌های ‌پرفروش‌ قرار گرفت‌.

در سال‌2001، پائولو، جایزه‌ی‌بامبی‌، یکی‌ از معتبرترین ‌و قدیمی‌ترین ‌جوایز ادبی‌ آلمان ‌را دریافت‌ کرد. از نظ‌ر هیات‌ داوران‌، ایمان‌پائولو به ‌این ‌که ‌سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، این‌ است‌ که ‌سرانجام‌ در این‌ دنیای‌ تاریک‌، به‌ یک‌ رزم‌آور نور تبدیل ‌شود، پیامی ‌بسیار عمیق‌ و انسانی ‌است‌.

در ‌سپتامبر ‌2002، پائولو به ‌روسیه ‌سفر کرد و به ‌شدت‌ مورد استقبال قرار گرفت‌. پنج‌ کتاب ‌او، همزمان‌ در فهرست‌ کتاب‌های ‌پرفروش‌ قرار داشت‌. در مدت ‌دو هفته‌، بیش ‌از 250000 نسخه ‌از کتاب‌های ‌او در روسیه‌ به‌ فروش ‌رفت‌. مدیر کتابفروشی ‌ام‌.د.کا اعلام ‌کرد: «ما هرگز این ‌همه ‌آدم ‌را ندیده ‌بودیم‌ که ‌برای ‌امضا گرفتن‌ از یک‌ نویسنده‌، جمع ‌شده‌ باشند. ما قبلاً مراسم ‌امضای ‌کتاب ‌برای ‌آقای ‌بوریس‌یلتسین ‌و آقای‌گورپاچف ‌و حتی آقای ‌پوتین‌ برگزار کرده ‌بودیم‌، اما با این ‌همه ‌استقبال ‌مواجه ‌نشده ‌بود. باورنکردنی ‌است‌».

در اکتبر ‌2002، پائولو جایزه‌ی ‌هنر پلانتاری‌ را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانکفورت‌ دریافت‌ کرد و بیل‌ کلینتون‌، پیام ‌تبریکی ‌برای ‌او فرستاد.

روز چهارشنبه 15 اکتبر 2008، پائولو کوئلیو دیپلم رکورد جهانی گینس را به عنوان نویسنده ی زنده ای که یک اثر او به بیشترین تعداد زبان ها منتشر شده، دریافت کرد. در مجموع کوئیلو بیش از 100 میلیون جلد کتاب در بیش از 150 کشور در سراسر جهان فروخته است و آثار او به 71 زبان ترجمه شده است. [7] [8]

در مجموع، کوئیلو تا کنون 30 عنوان کتاب منتشر کرده است که سه تا از آنها (زیارت، ندیمه های اودین و “الف”) مربوط به شرح حال خود او هستند. از شاخص ترین کتب او علاوه بر کیمیاگر و کوه پنجم می توان به زهیر و الف اشاره نمود.

البته پدیده‌ی‌«پائولو کوئلیو» به‌همین‌ جا ختم‌نمی‌شود. وی‌ همواره ‌مورد توجه‌ مطبوعات ‌است ‌و از مصاحبه‌ دریغ ‌ندارد. همچنین‌، به‌ط‌ور هفتگی‌، ستون‌هایی ‌در روزنامه‌های ‌سراسر جهان‌ می‌نویسد که ‌بخشی‌از این ‌ستون‌ها، در کتاب‌ مکتوب‌ گرد آمده‌اند.

پائولو کوئلیو که کتاب هایش از پرفروش ترین کتاب های بیست سال گذشته در تمام جهان بوده است، از پدیده های پایان قرن بیستم به شمار می‌رود و از پرخواننده ‌ترین ‌، و تاثیرگذارترین ‌نویسندگان امروز محسوب می شود. بعضی منتقدان معتقدند و محصولات او هم نشان می دهد او یکی از نوابغ ادبیات معنوی در دوران معاصر است.

سفر به ایران

در ماه ‌مه‌2000 مصادف با دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، پائولو کوئیلو به ‌ایران ‌سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی ‌بود که‌ پس از انقلاب ‌57، به ‌ایران ‌سفر می‌کرد. او از سوی‌ مرکز بین‌المللی ‌گفتگوی‌ تمدن‌ها، وزارت ‌فرهنگ‌ و ارشاد وقت‌، و ناشر ایرانی‌اش ‌(نشر کاروان) دعوت ‌شده ‌بود. پائولو با انتشارات ‌کاروان‌ قرار داد همکاری ‌بست‌ و با توجه ‌به ‌اینکه ‌ایران ‌معاهده‌ی‌ بین‌المللی ‌کپی‌رایت ‌را امضا نکرده‌ است‌، او اولین‌ نویسنده‌ای ‌بود که‌ رسماً از ایران‌ حق‌التالیف ‌دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ در ایران‌، با چنین ‌استقبال ‌گرمی ‌روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ایران‌کاملاً با فرهنگ ‌غرب ‌متفاوت ‌بود اما هزاران ‌خواننده‌ی ‌ایرانی ‌در کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ وی در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند.

تهاجمات مرسوم افراطیون مذهبی

از فعالیتهای انسان دوستانه کوئیلو می توان به عضویت در هیئت مدیره مرکز صلح شیمون پرز، مشاوره ویژه یونسکو برای “گفتگوی بین فرهنگی و همگرایی معنوی”، عضویت در هیئت مدیره بنیاد شواب برای کارآفرینی اجتماعی، عضویت آکادمی ادبیات برزیل، عضویت در شورای مشاوره بین المللی – مذاکرات مقدماتی بین المللی هاروارد، و عضو هیئت مدیره، مرکز آزادی رسانه ای دوحه اشاره کرد. همچنین کوئیلو در سپتامبر 2007، بعنوان پیام آور صلح سازمان ملل متحد نامیده شد. [10]

علی رغم سوابق و آثار قابل توجه او، سایتهای حکومتی ایران اتهامات متعددی را متوجه پائولو کوئیلو می کنند. آنها با نادیده گرفتن پیامهای تحول آفرین و انسان ساز موجود در اکثر آثار وی، قصد دارند از طریق پیش کشیدن بعضی از اتفاقات مرتبط با زندگی شخصی کوئیلو (که خودش داوطلبانه از آنها پرده برداشته) و یا بواسطه بعضی از فعالیتهای بشر دوستانه وی و همکاریهایش با مراکز مختلف، چهره ای شیطانی، سیاه و منحرف از او ترسیم کنند.

در این راستا پائولو کوئیلو از زوایای مختلفی مورد تهاجم قرار می گیرد[11] مثلاً سوابق او در استفاده از مواد روانگردان، اشاراتش به روابط جنسی در خلال نوشته ها، ترویج جادوگری، الهام گرفتن از سایر منابع عرفانی مثل مثنوی، اشاعه سکولاریسم و در رأس آنها وابستگی به صحیونیسم و شیطان پرستی! از آن جمله هستند[12] و [13].

هر یک از این اتهامات و چالش ها از زوایای خاص خود قابل دفاع و پاسخگویی هستند اما نکته کلی تر این است که  مهاجمان نسبت به کوئیلو این واقعیت را نادیده می گیرند که او خودش را الگو یا مقتدای کسی معرفی نکرده و دیگران را ترغیب نمی کند تجربیات وی را تکرار کنند. حتی در بسیاری از مصاحبه ها و بیانات خود به تبعات ناشی از مشی نادرست در زندگی اش (مثل استفاده از مواد روانگردان) اشاره کرده و دیگران را از تکرار آن بر حذر می دارد. او نویسنده ای است که از تمام زوایا می کوشد تا بشری را که در ناامیدی، شهوت و سرگشتگی گرفتار شده به شیوه ای هماهنگ و با زبان دنیای سرگشتگی ها راهنمایی کند و از منجلابی که در آن گرفتار شده بیرون بکشد. در واقع هنر کوئیلو در همذات گری و ترسیم یک دنیای واقعی؛ دنیایی با همه اشکالات و نقاط سیاهش، از نقاط قوت او محسوب می شود.

 درباره منشاء شخصیت پردازی های او در رمانهایش، کوئیلو به نکته در خورد توجهی اشاره می کند، آنجا که می گوید: «من به مفهوم “روح جهان” اعتقاد دارم، يعني جايي كه هر كس – از راه اخلاص كامل در كاري كه انجام مي دهد- در ارتباط با اشراق كيهاني قرار مي گيرد. شخصيت هاي داستان هاي من از آن جا مي آيند، از عشق به زندگي و ماجراهايي كه خود از سر مي گذرانم»[14].

به جرأت می توان گفت یک دلیل زنده بودن آثار وی و ارتباط گیری موثر متون او با خوانندگانش همین ارتباط با اشراق کیهانی، زنده بودن تجربیات و استفاده از زبان آشنایی است که از طریق آن با مخاطبش حرف می زند. حال دیگر این بستگی به خواننده دارد که فقط به نقاط شروع وقایع بسنده کند و در میانه های راه متوقف بماند یا اینکه به نتیجه گیری ها و پیامهای اصلی نوشته های کوئیلو توجه کند و عملاً تا پایان داستان با او برود.

در باره آندسته از وقایع که تجربیات شخصی کوئلیو بوده و ابزاری برای حمله به او قرار می گیرند، مخالفان کوئیلو رویکردی را اتخاذ می کنند که انسان را با اعمالش یکی می داند. آنها بر این مهم چشم می بندند که ملاک ارزشیابی هر انسانی زمان حال او و موضعی است که نسبت به اشتباهات گذشته اش دارد. آنها در باره این واقعیت خود را به فراموشی می زنند که بسیاری از افراد تاثیر گذار و بزرگان تاریخ در دوره ای از زندگی خود دچار خطا و اشتباه شده اند اما این مانعی برای تغییر آنها- و کارهای بزرگی که بعدها بانی آن شدند-  نبوده است.

بعلاوه خود کوئیلو درباره بسیاری از اشتباهاتش در زندگی شجاعانه اعتراف می کند و آن را بابی برای ایمن سازی مخاطب نسبت به تکرار همان اشتباهات قرار می دهد؛ هر چند که اشاره به جزییات تجارب مربوطه گاه ساختار شکن و تعارض برانگیز بنظر برسد.[15]

شاید بتوان گفت تحقق رویای شخصی از محوری ترین موضوعاتی است که نوشته ها و فعالیتهای کوئیلو پیرامون آن دور می زند. او در این باره مي‌گويد: «در برابر همه بايستيد، بجنگيد، رنج بكشيد تا افسانة شخصي تان را تحقق بخشيد». او ترس از مخالفت با ديگران و خارج شدن از مسير عادي زندگي را مانع مي‌داند و براي مشكلي كه به سادگي حل مي‌شو
د توصيه مي‌كند كه «بگذاريد طرد شويد، شما را ديوانه بدانند، اما كار خودتان را بكنيد و از اينكه آنچه مي‌خواهيد را به دست مي‌آوريد خرسند باشيد».

در این راه، يكي از ويژگي هاي مثبت انديشه هاي كوئيلو اين است كه زمينه را براي شكوفايي استعدادهاي شخصي و رسيدن به خلاقيت، شادكامي و خودشكوفايي ايجاد مي كند. توجه به علاقة شخصي و معيار قرار دادن آن در انتخاب‌ها و تصميم گيري ها موجب مي‌شود كه فرد در راستاي استعدادها و توانمندي‌هاي شخصي خود زندگي كند و به خودشكوفايي و خلاقيت دست‌يابد .[16]

وی از این زاویه (دنبال کردن افسانه شخصی) هم به چالش کشیده شده و در متون انتقادی متهم می شود که “به مدد رمان، براي اثبات صحت فرضيه اش، نياز به صغرا و کبراي منطقي و يا آزمون هاي پیچیده تجربي ندارد و همين اندازه که بتواند مخاطب را با داستان همراه کند، مي تواند ایده اش را به اثبات برساند چرا که دست کم توانسته از فرضيه، «رفع بُعد» نمايد و از يک «توهم»، «نظريه» بسازد.”.

اما مرور زندگینامه و محصولاتش نشان می دهد که او بر خلاف بسیاری دیگر که تنها “مدعیانِ تهی از عمل” در ارائه راهکار برای به هدف رسیدن بشر اند، تجلی عینی حرفی است که می زند و مصداق عملی تحقق رویای شخصی.

پی نوشت ها و منابع:

1-    مصاحبه با پائولو کوئیلو – Thind, Jessi An Interview with Paulo Coelho MSN Arabia

2- پسری از ایپانما :مصاحبه با پائولو کوئلیو –  Schaertl, Markia The Boy from Ipanema: Interview with Paulo Coelho reposted onPaulo Coelho’s Blog. December 20, 2007.

3- رشد کوئیلو نویسنده برزیلی در تناقضات و افراط ها –  Doland, Angela Brazilian author Coelho thrives on contradictions and extremesOakland Tribune republished on BNet. May 20, 2007.

4- بیوگرافی شخصی – وبسایت رسمی پائولو کوئیلو

5- اسرار آمیز حتی برای خود- Day, Elizabeth A mystery even to himself The Daily Telegraph. June 14, 2005.

6-  زندگی و آثار ادبی: مغ –  Life and Letters: The Magus The New Yorker. May 7, 2007.

7-  هر کسی می تواند یک مغ باشد.-  An interview with Brazilian writer, Paulo Coelho: Everybody is a Magus Life Positive. July 2000.

8- راهنمای معلم برای کیمیاگر-  Teacher’s Guide to The Alchemist Harper Collins Publisher.

9-  بخشهایی از زندگی نامه در ویکی پدیای انگلیسی

10- پائولو کوئلیو  پیام آور صلح سازمان ملل متحد . – Paulo Coelho United Nations Messengers of Peace.

11- ر. ک تحلیلهای سایت موعود و کتاب آفتاب و سایه ها ( نوشته محمد تقی فعالی) درباره پائولو کوئیلو

12- ر. ک گزارش مصور دیده بان ادیان و مذاهب درباره نمایشگاههای تخریبی حوزه علمیه قم – بهار 1390

13- ر. ک گزارش دیده بان ادیان و مذاهب درباره مجموعه تلویزیونی آرماگدون 4، تابستان 1390

14- استخراج از مصاحبه ای با کوئیلو – مندرج در وبسایت رسمی پائولو کوئیلو

15- در این باره می توان مثالهای زیادی در آثار کوئیلو پیدا کرد از جمله تشریح جزییات روابط جنسی و تجربیات روسپی گری در کتابهای او (یازده دقیقه ، شیطان و دوشیزه پریم ، زهیر). و نیز درباره تجربیات مرتبط با موارد مخدر آنجا که می گوید : «سال های سخت زندگی من دهه 1970 بود. طی این دوران من همه نوع ماده مخدر و حتی توهم زا مصرف می کردم، حتی قویترین و خطرناک ترین آن ها را . یادم هست به نیویورک رفته بودم. سال 1974 من در آن جا یک دوست دختر داشتم. ما با هم در دهکده ای زندگی می کردیم و تا می توانستیم کوکائین مصرف می کردیم. یکسال می شد کوکائین مصرف می کردم برای اولین بار متوجه اثر مخرب آن شدم. یادم هست دوست دخترم روی تخت خوابیده بود که با خودم گفتم اگر این طوری با کوکائین ادامه دهم، بدون شک خودم را نابود خواهم کرد. احساس خیلی قوی داشتم که راهی به سوی مرگ در پیش گرفته ام. خیلی از دوستانم را دیده بودم که اعتیاد آن ها را نابودکرده بود. آن روز احساس کردم که اگر ترک نکنم، عاقبتم مثل آن ها خواهد بود..»

16- گذری بر اتهامات دفاعیات درباره پائولو کوئیلو ، با نگاهی بر زندگینامه و دیدگاهها، انجمن متفکران و محققان ایران، زمستان 1390

  منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

        http://free-spirituality.org/

عرفان بی خدا ; دروغ بزرگ

عرفان بیخدا؛ دروغ بزرگ

ترویج بیخدایی، یکی از بزرگترین دروغ ها و بی پایه ترین اتهامات ساخته شده در باره اساتید معنوی معاصر است. روحانیت تندروی ایران با الگوگیری از شیوه تبلیغاتی دستگاه نازیسم (به ریاست گوبلز) عمل کرده و بر اساس استراتژی دروغ بزرگ که می گوید دروغ را انچنان بزرگ بگو که باورش کنند، اساتید بزرگ حق را مروج عرفان بیخدا معرفی می کنند. خبرگزاری ها، نشریات، سخنرانی ها و کتب و نرم افزارهای تهیه شده توسط ارگانهای فرهنگی – امنیتی همچون سازمان تبلیغات انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران یا حوزه علمیه قم طی چند سال اخیر به طور مداوم تکرار می کنند که « اين عرفان‌هاي كاذب اعتقادي به وجود خدا ندارند و مردم را به سمتي سوق می دهد كه به جاي اينكه دنبال خدا باشند، به سمت منويات دروني متمايل شوند.»[1]

ساده ترین پاسخ به این دروغ در خود این کذب نهفته است؛ مگر عرفان بدون حضور خداوند امکان پذیر است؟ اصلاح عرفان بیخدا مثل خورشید بدون نور یا اقیانوس بی آب است! اگر بخواهیم عرفان را ریشه یابی کنیم، عرفان از عرف به معنای شناختن، باز شناختن و دانستن بعد از نادانی است. عرفان در اصطلاح یعنی خداشناسی و شناخت حضرت حق تعالی [2]. درکتاب لغت، عرفان علمی از علوم الهی معرفی شده است: «نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. راه و روشی که اهل الله برای شناسائی حق انتخاب کرده اند عرفان مینامند[3]. اوحدی عارف را اینگونه تعریف کرده است: عارفان که جام حق نوشیده اند، رازها دانسته و پوشیده اند و بالاخره از نظر ابن عربی عارف کسی است که خداوند خود را بر او بنمایاند و حالاتی برای او ظاهر گردد که معرف حال اوست.

آیین ها و جریان های معنوی مختلف در سراسر جهان هزاران سال است که هر کدام به روش خود سعی کرده اند تا حقیقت و نور زنده حاضر در جهان را به مردم بشناسانند . یکی از دلایلی که عده ای این جریان ها را تهی از خدا میدانند این است که دگم اندیشانه تصور می کنند که هر روشی غیر از روش دینی و یا خداشناسی که آنها به ان معتقدند، غلط و انحرافی است و تنها آنانند که راه یافته و رستگارند و البته در جایگاهی هستند که بتوانند درباره حقیقت گرا بودن یا نبودن سایرین قضاوت کرده و حکم دهند! و البته جای تعجب نیست که این شیوه و طرز تفکر محصولی جز تفرقه و خداگریزی به دنبال نداشته است.

  • سای بابا و تصویر از خدا

منتقدان مدعی شده اند که از مجموع گفته‌های « سای بابا » درباره خدا به دست می آید که « سای بابا » تصور روشنی از خدا ندارد. از بسیاری گفته ها و تعلیم های او به دست می آید که آنچه اصالت و اهمیت دارد عشق است و عشق یک امر انسانی است.

در اوپانیشادها از خدای «برهمن» و « ایشوارا » خدای یگانه سخن رفته است. طبق این متون، برهما یا خدای خالق، خدایی است فوق صفات كه جز از طریق سلب او را نمی توان شناخت. ساى بابا در مسئله خدا شناسى و پرداختن به خصوصیات خداوندى همواره از تعالیم هندو که مبتنى بر تعدد خدایان (تجلیات خداوند) است فاصله مى گیرد. لکن در صدر و ذیل گفتارهایش درباره خداوند به پیامبران و ادیان توحیدى اشاره مى کند. او در گفت و شنودی با یکی از شاگردان که می پرسد: ” شما گفتید که Paramathma بی­شکل، نام­های بی­شماری دارد. آیا تمام نام­ها و شکل­ها یکسان هستند؟ آیا هیچ تفاوتی هم وجود دارد؟ ” می گوید « این چه سوالی است! به ­طور قطع تمام نام­ها و صورت­ها یکسان هستند. هر نام و هر صورتی­که پرستش شود ، خداوند فقط همان تجسم حقیقی منحصر به فرد است. درک کردن او از طریق تمام نام­ها و شکل­ها امکان­پذیر است. اما مرید باید به یک نکته توجه کند. خداوند در هر صورتی­که پرستش شود، پرستش مورد علاقه باید برای یک هدف واحد باشد. آرزوی رهایی. فقط باید به خداوند عشق ورزید، نه به­هیچ چیز دیگر. عاشق او باشید. بر روی او تعمق کنید. او باید به­ عینیت برسد. در نهایت، تصمیم بگیرید در او ادغام شوید. فقط باید این آرزوی شدید و تٌُند را داشته باشید

  • خدا در نگاه اشو

مهاجمان اشو معتقدند عرفان اشو عرفان بدون خداست و اگر احیانا در این عرفان، خدا مطرح شود، خدایی است که فقط حکم یک وسیله را دارد، نه هدف.

اما اشو در مورد خدا می گوید : تو فقط می توانی با خدا موفق باشی ، نه بر ضد خدا … لا اله الا ا… خدایی بجز خداوند وجود ندارد .در این عبارت کوتاه تمام ارزش های والای تمام مذاهب گنجانده شده است .خداوند وجود دارد و تنها خداوند وجود دارد . درک نهایی حقیقت، چیزی به جز درک نهایی وحدت در درون هستی تان نیست . این است معنای کلمه خدا . خدا در آسمان ها منتظر شما نیست . او در درون شماست .ولی تنها زمانی می توانید آن را بیابید که یک پارچه شوید زیرا تنها یک می تواند یک را بیابد .[4]

او معتقد است : « بسیاری به جستجوی خدا می‌پردازند بدون اینکه بیاندیشند آیا برای ملاقات با خدا آماده‌اند یا نه؟ آیا آماده‌اند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ انان هرگز به این نکته نمی‌اندیشند. تاکید می‌کنم همه چیز را درباره‌ی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید[5]

چنانچه سخن اتهام زننده را درست بگیریم که اشو عرفان سکولار ارائه میدهد؛ پس نباید هیچ ردپایی از خداوند در تعالیم اشو یافت شود؟! پس چگونه است که یکی از مهمترین تعالیم ایشان آمادگی در حضور خداوند و ملاقات با خداوند است؟ اشو جایگاه خداوند را چنان محترم میشمارد که برای دیدار خدا ، شاگردان و شنوندگان را آماده میکند و به آنها تعالیمی میدهد که منجر به خالص شدن افراد میگردد. استناد به این حدیث حضرت محمد (ص) که می فرمایند : “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. (کسي که خود را بشناسد خدايش را شناختهاست) نیز زاویه دیگری از نگاه اشو را تایید می کند. از این حدیث اینطور استنباط می شود که خود شناسي و يافتن خويشتن حقيقي خويش از مهم‌ترين مسائل قابل شناخت در نظام هستي و مقدم بر خداشناسی است. خداوند نيز در سوره مائدهآيه 105 مي‌فرمايد: “يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم”. (اي کساني که ايمان آورده‌ايدبه خود بپردازيد).

همچنین اشو می‌گوید: « خدا را نمی‌توان اثبات کرد. امکان مطرح ساختن هیچ بحثی در موافقت یا مخالفت با خدا وجود ندارد. اما اگر خودآگاهی تو شروع به بالیدن کند خدا را احساس خواهی کرد. با رشد بیشتر خودآگاهی، در نگاه تو جسم و ماده ناپدید می‌شود و جهان چهره‌ای الهی به خود می‌گیرد. همه چیز را یک خودآگاهی می‌بینی. این قانون بسیار ساده است. جهان به این دلیل ماده به نظر می‌رسد که تو خودت را یک جسم و ماده می‌انگاری. تو هر چه باشی، دنیا را نیز همانگونه می‌بینی. اگر خودت را یک جسم و ماده بی‌انگاری، دنیا نیز مادی خواهد بود. و هیچ خدایی وجود نخواهد داشت. اگر خودت را یک روح در نظر بگیری، اگر خودت را یک خودآگاهی بدانی، دنیا را نیز خودآگاهی خواهی دید. دنیا یک آیینه است. هر چه تو باشی آنرا باز می‌تاباند. بنابراین تو به آن چیزی می‌رسی که شایسته‌اش هستی. خودآگاه‌تر شو تا دنیا با تو خودآگاه شود. اگر در اوج خودآگاهی قرار بگیری، دنیای مادی ناپدید و همه چیز الهی می‌شود. این تجربه نهایی حقیقت، عشق و شادمانی است.»[6]

  • کريشنا مورتي و نفی خدا؟

منتقدان گفته اند کريشنا مورتي گاه تا حد نفي وجود خدا پيش ميرود و آن خدايي را که تعاليم اديان به شرح و وصف آن مي پردازد، «تصور خدا» مي نامد و معتقدات ديگران درباره خدا را گريزگاهي صرف براي گريختن از رنج گريبان گير بشري ميداند. [7]

در حالی که کریشنا می گوید: “اگر می گویی که خود را بخوبی می شناسی اگر چنین احساس کنی بدان که به هیچ وجه خود را نمی شناسی بلکه فقط پوسته ی بیرونی ضعیفی را می شناسی که اغلب به مهلکه و مخمصه افتاده است. اما “تو”- توی واقعی، جرقه ای از آتش خود پروردگار هستی و خداوند قادر مطلق، درون توست و به همین دلیل چیزی نیست که اگر قصد کنی، نتوانی انجام دهی.”[8]

کریشنا خدا را انکار نمی کند ، حقیقت را نفی نمیکند بلکه اعتقاد سطحی را انکار میکند زیرا به گفته وی اعتقاد سطحی و تقلیدی، انکار حقیقت است . دیدگاهش این است که خود را محدود به کشف آنچه که در کتابها یافت میشود نکنید و دل نبندید زیرا به این دانش حقیقی نمی گویند این دانشی کاذب است . میگوید عقایدی که به کشف نرسد و بدون فهم پذیرفته شده باشد و بر اساس آن عملی کوکورانه و بدون آگاهی صورت بگیرد چنین عملی تقلید است . و چنین عقایدی دانش نیست بلکه عقیده و توهم است و منجر به تعارض و فساد و تباهی می شود نه سازندگی . او می گوید اعتقاد به خدا داشتن ، خداجویی نیست و شما را به خودشناسی نائل نمیکند.

دریافت آزادانه حقیقت فارغ از شرطی شدگی های ذهن، قضاوت ها و باورهای کلیشه ای جوهر تعالیم و آموزه های کریشنامورتی است. او معتقد است تنها ذهنی که بوسیله ی عقیده، ارزش های قیاسی و اعتباری مقید و محصور نگشته است قادر به درک حقیقت خواهد شد.[9] همان دیدگاهی که بسیاری از عارفان نیز به آن معتقدند و در کلام معروف مولوی می خوانیم: پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین سخت بی تمکین بود.

کریشنا (در کتاب نگاه سکوت) در پاسخ این سوال که نظر شما در باره خدا، حقیقت و ماورا چیست؟ می گوید: «دانش، منطق، و عقل را به حقیقت راهی نیست، اینها ابزار کشف حقیقت نیستند … انچه فکر بدان می اندیشد خدا نیست؛ زیرا فکر یک ابزار مادی است، منشا و خاستگاه فکر، یعنی سلول های مغز ماده اند. و شناخت خدا به وسیله یک ابزار مادی غیر ممکن است… زهد، تقوی، تقدس، عشق، و هر ان کیفیت ورای ماده قابل ادراک به وسیله فکر نیست … ادراک ماوراء، خدا، اولوهیت و کیفیت های غیر مادی هنگامی ممکن است که فکر دخالتی نداشته باشد… » (توجه به این نکته لازم است که اثبات وجود خدا به وسیله عقل، با شناخت خدا به وسیله عقل دو امر متفاوت است.)

در جای دیگر (کتاب پر پرواز) می گوید: «در کل جهان دو نوع انسان وجود دارد- آنها که شناخت دارند و آنها که شناخت ندارند و این شناخت و معرفت تنها چیزی است که حائز اهمیت است…انچه مهم است تحقق این شناخت است – شناخت نسبت به مشیت پروردگار برای انسانها. زیرا خداوند تدبری دارد و آن تکامل و تحول است. به محض آنکه انسان این حقیقت را ببیند و نسبت به آن معرفت یابد، دیگر نمی تواند خویشتن را از کسب آن و  یگانگی با آن باز دارد. زیرا حقیت بسیار باشکوه و زیباست . لذا چون (چنین انسانی) شناخت دارد، در جوار پروردگار قرار می گیرد.»

  • دالایی لاما و بودیسم خالی از خدا!

دالايي‌ لاما رهبر معنوي‌ تبتي‌ها و يكي‌ از مهمترين‌ رهبران‌ مذهبي‌ دنياست  با این حال رسانه های وابسته به حکومت در ایران او را متهم به الحاد و بیخدایی نموده اند. آنها مدعی شده اند که خدا در اندیشه های دالایی لاما جایگاهی ندارد ، و اندیشه بودیسم هیچ اصل ثابت و مشخصی به نام خدا ندارد.

بودا اعتراف می کند که درباره ذات خداوند چیزی نمی داند اما بر این باور است که ما برای درمان دردهای خود به یک شفای آسمانی نیاز داریم. در این زمینه می گوید : برای ما قدرت  شفابخش طبیب کافی است. پس بیایید به ظاهر او، شخصیت و صفات و اندیشه های او کاری نداشته باشیم. این چیزها از حد دانش ما بیرون است . تنها چیزی که می دانیم و لارم است بدانیم این است که ما با کمال اطمینان می توانیم دستورهای آسمانی او را برای شفای خویش به کار بندیم.[10]

 البته این اعتراف بودا را در ادیان دیگر هم می بینیم مثلا در سوره مائده هم آمده که عیسی (ع) اشاره دارد به اینکه چیزی از ذات خداوند نمی داند : « {و [ياد کن] هنگامي را که خدا فرمود: اي عيسي پسر مريم، آيا تو به مردم گفتي: من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟ گفت: منزهي تو، مرا نزيبد که [در باره خويشتن] چيزي را که حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مي‌دانستي. آنچه در نفس من است تو مي‌داني، و آنچه در ذات توست من نمي‌دانم، چرا که تو خود، داناي رازهاي نهانی }»[11]

پس می بینیم که اندیشه های بودا بر خلاف قران نیست. ذات خدا هم قابل درک نیست و آن فقط روح خدا است که با انسان در ارتباط است، بودا می گوید که درباره ذات خدا چیزی نمیداند و نمی گوید که نیست بنابراین الحادی دانستن این دین دروغ محض است.

دالایی لاما به خدا اعتقاد دارد و صراحتا می گوید : « در آيين‌ بودايي‌ ايده‌ روشني‌ از خدا نيست‌…. اين‌ آيين‌ ارزش‌هاي‌ والا چون‌ مراقبه‌ و مكاشفه‌ و نيايش‌ و دعا خواندن‌ را اينجا و آنجا پذيرفته‌ است‌…درست‌ است‌ كه‌ تصور كلي‌ از خدا نداريم‌، اما دريافتي‌ از وجود اعلي‌ داريم‌ كه‌ به‌ درگاهش‌ نيايش‌ كنيم‌ و طالب‌ رحمتش‌ باشيم‌. »[12]

  • نقش ضعیف خدا در آموزه های شمنیزم؟

در متونی که بر ضد شمنیزم نوشته می شود می خوانیم: در عرفان ساحري خدا يا وجود ندارد و يا چنان نقش ضعيفي در نظام اعتقادي اين مکتب دارد که سالک کم ترين توجهي به خدا و نيروهاي او و قدرت او نمي کند. درکتاب هاي کاستاندا به ندرت با نام «خدا» برخورد مي کنيم و هيچ یادي از پيامبران الهي نمي شود وتبعا نقشی برای ادیان الهی و برنامه وحیانی اداره زندگی بشر لحاظ نمی شود[13]

شمنیزم – تولتک یک نظام باطنی است نه یک مذهب یا نظام دینی که بخواهد به شکل محوری به تعلیم در مورد صفات خدا یا موضع گیری در خصوص نظام پیامبران بپردازد. این نظام باطنی ریشه های چند هزار ساله در بین سرخپوستان دارد. یعنی مردمانی که عملا تا حدود دویست سال پیش اساسا با سایر نقاط دنیا ارتباطی نداشته و اطلاعی از پیام و نظام ادیان و انبیا نیافته بودند. بنابراین انتظاری غیرمعقول است که یک سرخپوست در نظام اندیشه ها و دریافتهایش از همان عبارات و ساختاری استفاده کند که در ادیان ابراهیمی و کتب مقدس استفاده می شود. چنین نگاه مغلطه گونه ای مثل این است که بگوییم مسیحیت از خدا صحبتی نکرده چون در هیچ کجای انجیل عبارت الله به چشم نمی خورد!

سرخپوستان خداوند را در طبیعت یافتند ،خداوند خود را به مانند نیروهایی در طبیعت به آنان نشان داد به مانند روحی که هرگز فانی نیست و نمی شود و همچنین با درک کردن او به رموز و اسرار پی بردند و این خدا بود که برای آنان چنین هویدا شد .و آنها روح جاودان را عقاب نامیدند . شمن ها منشا هستی را حوزه انرژی بیکران و عظیمی می دانند که به وجود آورنده جهان و موجودات است. آنان این حوزۀ مادر را با استفاده از فن «دیدن»مشاهده کردند و از آنجایی که آن را همچون عقاب قیر گون  عظیمی درک کردند،آن را (عقاب) خواندند. دیدن آنان به کشف این واقعیت منجر شد: عقاب یا روح به همۀ موجودات زنده آگاهی می دهد و آگاهی هر موجود زنده ای را نیز در لحظۀ مرگ به خود جذب می کند، به عبارتی از سوی عقاب،آگاهی اولیه ای به هر موجود داده می شود که در هنگام مرگ به سرچشمه اش یعنی عقاب بازگردانده می شود. در ادیان الهی عقیده بر این است که تمامی موجودات از خداوند متعال به وجود می آیند و هر موجودی پس از مرگ به سوی خداوند باز می گردد.

  • ایلیا « میم » ؛ مروج عرفان سکولار؟

بارها در مقالات انتقادی روحانیت تندروی ایران در مورد جریان های معنوی تکرار شده است که :عرفانهای سکولار معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است؛ هیچ یک از این مکاتب، اصالت نداشته و با بهره گیری از ا دیان و علوم مختلف به ویژه روانشناسی به دست آمده اند. مانند آموزه های رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا که ترکیبی از اسلام و روان شناسی و ادیان هندی اند.

این اتهام تحت عنوان تبليغ و ترويج الاهيسم به ایلیا میم نیز زده شد. منتقدان او الاهیسم را به این دلیل که  آن را شامل مسيح گرايي، كثرت گرايي معنوي، معنويت‌ آزاد و تلفيق و پيوند اديان می دانستند، التقاط نامیدند.

در توضیح باید گفت آموزش هاي ايليا «ميم»، الاهيسم خوانده مي شود.[14]الاهيسم تنها بر كليات و اصول اساسي كلام خدا تأكيد دارد. بر خداگرايي، تسليم الهي، توجه به خداوند و عشق الهي. و اصل لااله الا هو در آن محور است.

آموزش‏هاي عمومي او درباره حضور الهي، تجربه عشق الهي، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد. عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است.

او می گوید : « خداوند زنده و حاضر را بپرستید زنده سخن می گوید محبت میکند فعال است زندگی می بخشد تغییر می دهد دگرگون می کند زنده می بیند ،می شنود ، می خواهد اراده میکند . آیا خالق و معبود شما زنده است ؟ »

ایلیا میم در حالی به ترویج بیخدایی متهم شده است که شعار محوری تعالیمش « الهی، تسلیم و خدمتگزارم » است و اصل تعالیم الهی را می توان از محوری ترین توصیه ها و تعالیم او دانست. او می گوید :

«تسليم باشيد و خود را براي برخورداري از روح خدا و تجربه حضور خدا آماده سازيد. خداي زنده را بپرستيد تا زنده شويد و خداي زنده را بيابيد و زندگي يابيد.»

« تنها، خداي يگانه و زنده و حاضر را بپرستيد و براساس حضور يگانه او زندگي كنيد. به عهد الهي وفادار بمانيد و در روز و شب خدا را بخوانيد و عهد خود را با خداوند تجديد نماييد. با تمام وجود خود اعتراف كنيد الهي تسليم‏ام و تسليم الهي را تحقق بخشيد.»

« تسليم راز يگانگي و اتصال با هستي لايتناهي الهيست و شناخت خداوند از طريق آن حاصل مي‏شود. تسليم شدگان به اتصال و اتحاد الهي نايل مي‏شوند و آنان در حضور الهي ذوب مي‏شوند، فنا مي‏گردند و تا ابد بقا مي‏يابند.»

او در پاسخ به این سوال که خداوند چطور موجودي است، می گوید : خداوند يگانه آنقدر بزرگ است كه اگر چشم تو به اندازۀ همۀ آسمانها باشد تنها ذره‌اي از آن را مي‌تواني ببيني. خداوند يكيست و جز او نيست. اما خداي تو شبيه خود توست[15]. چون هر كسي شبيه خدايي است كه مي‌پرستد. مي‌فرمايد من براي تو همانم كه درباره ام مي‌انديشي. اگر تو خوبي معلوم است خدايي كه مي‌پرستي خوب است، اگر مهربان و بخشنده‌اي پس معلوم است خداي تو هم مهربان و بخشنده است. خداي تو براي تو همانطور است كه او را مي‌بيني. همانطور آشكار مي‌شود كه انتظارش را داري. و اگر مي‌خواهي ببيني كه چطور آن را ديده اي، ببين چطور به تجربه ات آمده و چطور بر تو آشكار شده است.

و برخلاف ادعای کذب افراط گرایان مذهبی ایران او مردم را نه به سوی منویات دورنی که به سوی پیوند دادن دیگران به خدا می خواند و می گوید : « هر چه ديگران را به روح خدا نزديك تر كنيد روح خود را به روح خداوند نزديك تر كرده ايد هر چه شناخت آنان را از روح الهي كامل تر كنيد شناخت خودتان كامل تر خواهد شد. مردم را با شناساندن روح خدا بيدار كنيد و خواهيد ديد كه چگونه بر بيداري شما افزوده مي شود و بيداري الهي شما را در بر مي گيرد. آنان را ذره ذره از حضور الهي برخوردار كنيد و مي بينيد كه خداوند حضور خود را به شما مي دهد. به زمين ايمان بدهيد تا از آسمان ايمان بگيريد. به تشنگان آب بدهيد تا آسمان بر شما ببارد. حتي اگر خودتان در خوابيد اما با وجود خواب خود، براي بيداري ديگران تلاش كنيد آنگاه شاهد خواهيد بود كه بيدار كنندة الهي در حال بيدار كردن شماست. براي آنكه خدا را به سوي خود بياوريد ديگران را به سوي خدا ببريد اگر مي خواهيد خدا را پايين بياوريد پس ديگران را در خداوند بالا ببريد… و همة اين ها به آن معناست كه انسان را در روح خداوند به خداوند تسليم كنيد و به خدمتگزاري الهي فراخوانيد.»

این دیدگاهها بخش بسیار کوچکی است از تعالیم و آموزه های این اساتید که اکثرا همه زندگی ، برنامه ها و اندیشه های خود را مستقیم یا غیرمستقیم وقف اشاعه حقیقت گرایی در جهان نموده اند. این دیدگاهها با انکه هر کدام ظاهرا پیشینه کاملا متفاوتی دارند و ریشه تعالیمشان در مکاتب و ایین های ظاهرا مجزایی چون هندوئیسم ( در مورد تعالیم سای بابا) ، تانترا (در مورد اشو)، شمنیسم (مربوط به آموزه های دون خوان)، بودائیسم (ریشه تعالیم دالایی لاما) و الاهیسم[16] ( به روایت ایلیا رام الله) است اما عناصر مشترک و واحدی در مورد خداوند در همه آنها به چشم می خورد : اصل وجود آفریدگار جهان، اصل یگانگی او و برنامه حرکت به سوی شناخت و کشف او.

این ابعاد نشان می دهد که با وجود اختلاف در عبارات و اسامی یا توصیفاتی که برای خداوند در این دیدگاهها وجود دارد همه آنها به نوعی و از نگاهی در حال معرفی حقیقتِ نور یگانه خداوند در جهان هستند. که حقیقت یکی است و راهها بسیارند…

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1]سایتهای حکومتی همچون فارس، رجانیوز، موعود، تبیان، حوزه و … روزنامه های کیهان، رسالت، جام جم و … دهها کتاب منتشر شده در نقد جریان های معنوی و صدها همایش برگزار شده در سراسر کشور بخشی از این ماشین تبلیغاتی است.

[2](سعیدی، گل بابا، اصطلاحات ابن عرفانی، ص: 528)

[3]دهخدا، لغت نامه، ج10، ص: 13592

[4]  کتاب تائو ئیزم 1 – اشو

[5]منبع: من درس شهامت میدهم، ص 114 تا 116.

[6]اشو، من درس شهامت می‌دهم، ص 115

[7] نگرشی بر آرا و اندیشه های کریشنا مورتی – نوشتۀ محمد تقی فعالی

[8]از کتاب پر پرواز

[9] از کتاب شادمانیخلاق

[10]از کتاب بودا و اندیشه های او – نوشته سادهاتیسا – ترجمه محمد تقی بهرامی

[11] مائده /116

[12] برگرفته از مصاحبه رامین جهانبگلو با دالایی لاما

http://adyan.porsemani.ir منبع: [13]

[14]تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد اما بنيانگذار اين تعليمات تا آنجا که ما مي‌دانيم ايليا نيست بلکه ايليا يکي از راويان اصلي الاهيسم بود و آموزه‌هاي بنيادي الاهيسم را در قالبها و به شيوه‌هايي هماهنگ با شرايط اين عصر تفسير و تبيين کرده بود.

[15] در برخي از روايات اسلامي و غيراسلامي،‌ به اين موضوع اشاره شده است كه هر كسي خداي خود، به معناي تصور خاص خود از خداوند،‌ را دارد. در احاديث قدسي نيز اين موضوع تكرار شده است مثلاً در جايي كه خداوند مي‌فرمايد من با گمان بنده خويش همراهم.

[16]بنيانگذار الاهيسم ماهاآواتار مي‌باشد که ايشان نيز در نقاط مختلف دنيا به اسامي متعددي شناخته شده اند. ماهاآواتار در ايران با اسم استاد روح الله شناخته مي‌شود. گفته مي‌شود که ايشان در رأس نظام جهاني معلمان باطني قرار دارند. ظاهراً الاهيسم جرياني است به موازات جريانات ديگري مانند يوگا، فالون گنگ، شمنيزم، ساينتولژي، تي ام، تانترا، اکنکار و صدها جريان معنوي ديگري که بسياري از آنها امروز هم وجود دارند و گفته مي‌شود که تعداد همۀ آنها بيش از شش هزار جريان معنوي است اما به دلايل زيادي الاهيسم با اين جريانات قابل مقايسه نيست از جمله اينکه الاهيسم داراي هسته‌هاي بنيادي کاملاً متفاوتي و من جمله اصل توحيد (لااله الا الله) و ساير اصول آسماني است. بر حقانيت همۀ اديان هدايت کننده و خداگرا صحه مي‌گذارد و در عين حال خود را يک دين يا مذهب يا فرقه نمي داند بلکه در گرايش خداگرايي خلاصه مي‌شود. الاهيسم يك مكتب باطني است و ارتباطي با دين و مذهب ندارد بلكه دينداران را به پيروي كامل و هوشمندانه از دين خود توصيه مي‌كند…(برگرفته از کتاب آمین؛ ایلیا یعنی خدا با من است- جلد اول)