آیا انرژی درمانی یک ادعاست؟

نسخه‌هاي جعلي باطني: انرژي درماني

 

          (قسمت اول)

 ????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

انرژي درمانگران مي‌گويند ما از طريق انرژي‌درماني مي‌توانيم بيماري‌هاي شما را درمان كنيم. بعضي از آنها كه يا جرأت بيشتري دارند يا مخاطبان خود را نادان‌تر مي‌پندارند مي‌گويند ما حتي مي‌توانيم بيماري‌هاي لاعلاج شما را درمان كنيم. جالب اينكه در همة كشورهاي دنيا عده‌اي افراد ساده‌لوح پيرامون چنين افراد پرمدعايي (اگرچه براي مدت كوتاهي) جمع مي‌شوند كه بازار آنها را رونق مي‌بخشند. هم‌چنين كتاب‌هايي دربارة انواع روش‌هاي انرژي‌درماني (اعم از متدهاي ريكي، چي‌كنگ، پولاريتي، پرانيكي و غيره) وجود دارد كه وقتي آدم آنها را ورق مي‌زند مي‌بينيد كه نويسندگان آنها براي هر نوع بيماري يك تكنيك خاص انرژي‌درماني را توصيه كرده و كمي هم توضيحات پيچيده را چاشني آن كرده‌اند. آنها به سبك كتاب‌هاي گياه‌درماني قديم كه براي هرگونه درد و بيماري يك گياه يا معجون گياهي را با قُسم  و تأكيد توصيه مي‌کرد، طوري نوشته شده‌اند كه انگار همة بيماري‌ها را مي‌شود با تكنيك‌هاي ابداعي آنها درمان كرد حتي بيماري‌هاي صعب‌العلاج و برگشت‌ناپذير را. آيا تا به‌حال كتاب‌هاي طبي قديم را مطالعه كرده‌ايد؟ من ده‌ها نمونه از آنها را ديده‌ام. در اين كتاب‌ها براي انواع مسائل، بيماري‌ها و نيازهاي انسان نسخه‌هاي مطلق‌گونه‌اي وجود دارد كه اگر بخواهيد آنها را باور كنيد پس بايد بلافاصله اعتراف كنيدكه انسان به پايان جهان رسيده و در آستانة رستگاري و دستيابي به كليدهاي زندگي جاودانه است. في‌الواقع مي‌توان گفت كه بخش اعظم اين كتب عبارت است از خرافات و بافته‌هاي توهمي و مقدار بسيار كمي هم كه ممكن است واقعيت داشته باشد كاملاً آميخته با اشتباه و گزافه‌گويي است.

حتي انتظار اين‌كه يك صدم از مطالب چنين كتاب‌هايي كاملاً درست باشد انتظاري نسبتاً خوشبينانه است. تصورش را بكنيد دانشمندان هزاران ساعت و گاهي ده‌ها سال تلاش مي‌كنند تا بتوانند به يكي از كليدهاي درمان بيماري‌ها يا يك نوع بيماري خاص دست پيدا كنند. گاهي اين تحقيقات كه عموماً‌ براي دانستن فقط يك نكته است در كشورهاي مختلف و توسط ده‌ها تيم تحقيقاتي و تخصصي به‌صورت هم‌زمان اجرا مي‌شود و عموماً بعد از مدت‌ها تحقيق و صرف هزينه‌هاي زياد و با توسل به پيشرفته‌ترين تكنولوژي‌ها اعلام مي‌شود كه بالاخره دانشمندان به فلان نكته پي‌بردند. حالا وقتي آن كتاب‌ها را مي‌خوانيد مي‌بينيد خروارها از اين نكات در آنها گنجانده شده و بلكه هر سطر چنين كتاب‌هايي خودش يكي از نكات كليدي است!

اگر اين كتاب‌ها حتي ده درصد هم واقعيت داشتند و ادعاهايشان درست مي‌بود مي‌توانستيم ابطال و به صرفه نبودن دانش پزشكي مدرن و تحقيقات جديد را اعلام كنيم اما ده درصد واقعيت كه هيچ، دريغ از يك درصد.

اين موضوع تنها دربارة كتب طب قديم (خاصه كتب گياه‌درماني قديمي) نيست. كتب علوم غريبه و مطالبي كه دربارة اسرار كنترل و به‌كارگيري قدرت‌هاي دروني انسان وجود دارد و هم‌چنين كتبي كه دربارة درمان‌هاي جادويي به‌ويژه انرژي‌درماني سخن مي‌گويند عيناً‌ همين حكايت را دارند و انگار همة آنها ناخودآگاه بر اساس يك الگوي مشترك عمل مي‌كنند. طبيعي است كه اين نوشته‌ها بيان افكار و حرف‌ها و ادعاهاي نويسندگان آن است. بنابراين چيزي كه دربارة عملکرد چنين درمان‌گران و مدعياني به چشم مي‌خورد انعكاسي است از كتبي كه در اين زمينه وجود دارد. يعني درمان همة بيماري‌ها به آساني! و با روشي ابتدايي و البته به‌طرزي بسيارسريع و مؤثر. رسيدن به اهداف بزرگ باطني و قصدهاي فوق‌العاده دروني به شيوه‌اي برق‌آسا و با اتكاء به يك فرمول ظاهراً منطقي و متكي به يك تئوري كهن! ادعاهاي چنين افرادي و به‌عبارتي تيتر يا فهرست چنين كتاب‌هايي حاوي مطالبي است مانند چاكراهاي خود را از راه ميان‌بر باز كنيد! چشم سوم خود را با اين روش بگشاييد! روح‌تان را در چند روز به پرواز درآوريد! رؤيابيني را در يك هفته استاد بشويد! بيماري‌هاي لاعلاج خود را با متد ايکس در يك تا چند چشم بهم زدن درمان كنيد. با فلان تكنيك يوگا يا تكنيك تبتي و سرخپوستي رستگار بشويد و صدها دروغ و ادعاهاي توخالي ديگر كه همه به‌هم شبيه هستند.

آيا چيزي كه با ارزش و گران‌بهاست را مي‌توان اين‌قدر ارزان و ناچيز بدست آورد؟ آيا گنجِ بدون رنج مي‌شود؟ آيا مرواريد ريگ بيابان است كه هر كس هوس‌اش را كرد برود و يك كيسه مرواريد جمع كند؟ معدن‌ها را بايد اكتشاف و استخراج كرد يا اينكه معادن الماس و سنگ‌هاي گران‌بها در دسترس همة مردم است؟ آيا اين ادعاها و گزافه‌گويي‌ها با قانون قرباني كه يكي از بنيادي‌ترين قوانين آسماني است هماهنگي دارد؟

از طرفي اگر اين ادعاها به اين آساني ساده‌لوحانه‌اي كه گفته شده، تحقق‌پذير بود چرا تا به‌حال هيچ‌كس از طريق اين راه‌ها به آنها يا حتي قسمتي از خروار آنها نرسيده است؟ اين ادعاها برخلاف قوانين الهي و قوانين طبيعي و حتي قوانين رياضيات و فيزيك و شيمي است. در اين علوم قوانين و اصولي وجود دارد كه چنين پندارهاي خام و موهومي را باطل بيان کرده و آنها را سرابي زودگذر اعلام مي‌كند. براي دانستن اسرار، هزار شرط لازم است كه از اولين آنها محرميت و ظرفيت و رازداري است. هر كس كه قيل و قال به راه انداخت و اسرار را داد زد اين خودش دليل بر بي‌خبري از سرّ و بيگانگي با اسرار است. اگر کسي دكان محصولات باطني راه انداخت و محصولات جعلي خود را به قيمت ناچيز به معرض فروش گذاشت بايد گفت که صاحب مغازه، اساساً اهل باطن نيست و دلالي است در لباس فروشندة باطني.

و اما يكي از آشفته بازارهاي داغِ ادعاهاي باطني، ادعاي درمان همة بيماري‌‌ها با انرژي‌‌‌درماني و روش‌هاي آن است.

بنده قصد ندارم بگويم كه انرژي‌درماني و كلية روش‌هاي مشابه آن خالي از هرگونه اثر درماني است بلكه واقعيت اين است كه انرژي‌درماني و بعضي ديگر از روش‌هاي طب مكمل توانسته‌اند تأثيرات كاملاً‌ محدود و مشخص را (در مورد بعضي از بيماري‌ها و ناخوشي‌هاي معين) از خود به‌جا بگذارند البته وقتي كه اين روش توسط افراد مجرب و معتبر و عموماً بي‌ادعا انجام شده است. چنين تأثيراتي اكثراً‌ نقشي مكمل و جنبي را در درمان بيماري‌ها و رفع دردها و ناراحتي‌ها داشته است و به ندرت بيماري قابل توجهي ديده شده كه توسط يک انرژي درمانگر درمان شده باشد. مي‌توان تأثير انرژي‌درماني را هنگامي كه به‌درستي و توسط افراد ماهر و توانا انجام مي‌شود، به تأثير قرص‌هاي ويتامين و دارويي، مانند آسپرين تشبيه كرد. اما ادعاي اينكه انرژي‌درماني يا روش‌هاي مشابه، عملكردي در حد داروهاي معجزه‌آسا و ختم‌كننده دارند يا تأثير آنها مشابه اعمال جراحي است، ادعايي غيرواقعي و غيرقابل قبول است. البته ماهران انرژي‌درماني هرگز چنين ادعايي نداشته‌اند بلكه بالعكس اين افراد صرفاً واقعيت‌هاي محدود كار خود را مورد تأييد قرار مي‌دهند. اين ديدگاه يک ديدگاه تجربي و مقايسه‌اي است اما از نظر تحقيقات علمي همين اندازة اندک از ادعا هم مردود است. از نظر انجمن‌هاي پزشكي و تخصصي آمريكا و اروپا، انرژي‌درماني و روش‌هاي مشابه (مانند يوگادرماني و …) به‌عنوان روش‌‌هايي درماني، غيرقابل قبول بوده و نمي‌توان آنها را در رديف متدهاي درمان به حساب آورد.

اين انجمن‌هاي تخصصي بارها گفته‌اند كه هنوز به نتيجة قانع‌كننده‌اي دربارة مؤثربودن چنين روش‌هايي دست‌نيافته‌اند و هنوز نمونه‌اي را پيدا نكرده‌اند كه بتواند اثبات‌كنندة ادعاهاي انرژي‌درمان‌گران باشد. آنها اثرات بسيار محدود انرژي‌درماني و متدهاي مشابه را اساساً‌ به تأثيرات تلقيني و پلاسبويي (دارونمايي) اين‌گونه روش‌ها نسبت مي‌دهند و براي اثبات اين نظر دلايل مختلفي را ذكر مي‌كنند.

در اينجا لازم است نكته مهمي را يادآوري كنم و آن تفاوت اساسي انرژي‌درماني و موارد هم‌خانوادة آن، با واقعيت‌هاي بسيار بديهي و محكمي مانند تأثير دعا، شفاي الهي، توسل و ارتباط الهي است. بدون شك روش‌هاي بسيار كهني مانند شفاي الهي كه ريشه در كلام خداوند داشته و بر مبناي وجود خداوند استوارند غيرقابل مقايسه با روش‌هاي ابداعي و قارچ‌گونه‌ايست كه در اين زمان در همه جا پيدا مي‌شود. مقايسة اين دو طيف از روش‌ها مقايسة ميان نور و سايه است. مقايسه ميان جواهرات واقعي و جواهرات جعلي و بَدلي. واقعيت‌هاي كلام خدا و حقانيت وعده‌هاي الاهي و ارتباط الهي كجا و ادعاهاي جاعلانه و جاهلانة مدعيان بي‌عمل و توخالي كجا. اين كجا و آن كجا. به قولي «اين كمترين‌اش خيلي زياد است و آن بيشترين‌اش خيلي كم است».

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84

ارتعاش درمانی- تالیف یکی ازشاگردان استاد ایلیا رام الله

ارتعاش‌ درماني صنعتي

يكي از شاخه‌هاي ارتعاش‌درماني و انرژي‌درماني، استفاده از دستگاه‌هاي مولد انرژي و ارتعاشي است. اورگان‌درماني، يون‌درماني، ‌صوت‌درماني و هرم‌درماني بعضي از روش‌هاي معمول‌تر ارتعاش‌ درماني صنعتي هستند كه هر يك را به ‌صورت بسيار مختصر توضيح مي‌‌‌دهم.

 

اورگان‌درماني

به‌زعم مؤسس اين روش، اورگان همان انرژي آغازين است كه هم اكنون نيز همة جهان را احاطه كرده است. با اينحال او ميان اورگان و انرژي الكترومغناطيس تفاوت واضحي قائل مي‌شود. در توجيهات اين شيوة درماني گفته مي‌شود كه انرژي اورگان به اندازة مختلف در چيزها (و بلكه در همه چيز)‌ نفوذ مي‌كند اما سرعت نفوذ آن در چيزهاي مختلف، يكسان نيست. هم‌چنين اين انرژي برخلاف انرژي جنبشي كه از سمت قوي به ضعيف مي‌رود، همواره از سمت ضعيف به قوي حركت مي‌كند. او با ساختن وسيله‌اي مخصوص، توانست انرژي اورگان را در درون دستگاه مذكور، متمركز و درواقع انباشته كند و با كمك يك تيوپ آن را به خارج از دستگاه و به سمت بدن بيمار منتقل نمايد. اورگان‌درماني به خصوص در خنثي‌سازي پرتوهاي اتمي راديواكتيو مؤثر بوده است.

 

يون‌ درماني

در شرايط آب و هوايي طبيعي، ميان يون‌هاي مفيد و مضري كه در هوا وجود دارند، تعادل برقرار است و همين امر از جمله دلايل بهبود حال و انبساط خاطر افراد در طبيعت و هواي پاك است. درواقع ملكول‌هاي هوا دائماً در حال يونيزه‌شدن مي‌باشند. درحالت طبيعي، اين يونيزه‌شدن در جهت تعادل يون‌هاي مضر و مفيد عمل مي‌كند اما در محيط شهري، به‌دليل وجود منابع نيروي الكتريسته و وجود جريان‌هاي الكتريكي، يونيزاسيون هوا در جهت افزايش يون‌هاي مضر و كاهش يون‌هاي مفيد، صورت مي‌گيرد كه نتيجة آن ممكن است اضطراب، تشويش و ديگر حالت‌هاي عصبي باشد. هم‌چنين دانشمندان بعد از تحقيقات دقيق متوجه شدند كه افزايش يون‌هاي مفيد هوا مي‌تواند تاثيرات قابل توجهي را در كاركرد مغز، وضعيت كلي بدن و حساسيت‌زدايي داشته باشد. آنها بعد از تحقيقات خود اعلام كردند كه يون‌درماني مي‌تواند تاثيرات مهمي را در كنترل درد و حتي سرطان به‌جا بگذارد. بر اين اساس بود كه دستگاه‌هاي توليد يون مفيد (يون منفي) طراحي و ساخته شد.

 

صوت ‌درماني

كساني‌كه به صوت درماني مشغول‌اند معتقدند كه بيماري‌هاي انسان به‌دليل تغيير در ارتعاشات و فركانس‌هاي طبيعي بدن است. در صوت‌درماني تلاش مي‌شود كه با كمك دستگاه‌ها توليد امواج صوتي و ارسال آن به سمت بدن بيمار، ارتعاشات ناهماهنگ و فركانس‌هاي زائد حذف شده و بدن به ارتعاشات طبيعي خود بازگردد. البته بايد گفت كه استفاده از اصوات طبيعي و موسيقي يكي از روش‌هاي درماني كهن (به‌عنوان مثال يكي از اصول طب كهن يوناني) مي‌باشد كه شايد ريشة تاريخي صوت‌درماني به آنجا بازگردد.

 

هرم ‌درماني

وقت نوشتن اين متن كوتاه رو به پايان است، بنابراين به‌صورت تلگرافي چگونگي شكل‌گيري هرم‌درماني را مي‌گويم. اگر هنوز هم وقت بود آن را توضيح مي‌دهم: «30 قرن گذشته. جنازة سالم. فرعون رو به راه. وسط هرم. انگار نه انگار. توريست راه به راه. جنازه بيرون. شد از مقبره. اي ايها الناس جنازه گنديد. مهندس پاول زود به خود جنبيد. هرم‌درماني اينطور شد پديد.» هنوز وقت هست. پس شرح داستان: وقتي كاوشگران باستان شناسي توانستند به مقبره يكي از فراعنه وارد شوند جنازة او را كاملا سالم يافتند گويي تازه مرده است. توريست‌ها از همة نقاط جهان براي ديدن جنازه به مصر رفتند و جنازه براي بازديد آنها و آزمايشات باستان‌شناسي از مقبره خارج شد. با خروج جنازه، روند فاسد شدن آن به سرعت ظاهر شد و طي روزهاي بعد، جنازه تقريباً فاسد شد. يكي از دانشمندان اروپايي به نام مهندس پاوليتا با اندازه‌گيري ابعاد هرم به اين كشف رسيد كه ابعاد هرم باعث مي‌شود تا در مركز آن ميداني از انرژي مغناطيسي با تاثير خاص بوجود آيد و بنابراين نتيجه‌گيري شد كه چون فرعون در وسط هرم بوده به‌همين دليل جنازة او فاسد نشده. درواقع هرم‌درماني جديد، براساس اين كشف پديد آمد. با درست شدن هرم‌هايي در ابعاد كوچك (منتهي با همان نسبت‌هاي هرم مقبرة فرعون) و استفاده از آن، به تدريج تاثيرات درماني و نيروبخش به‌كارگيري هرم آشكار شد و هرم درماني صورت رسمي به خود گرفت.

تهيه و تنظيم:‌ پريا

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84

اسرار تبديل و تحقق – پیمان فتاحی

اسرار تبديل و تحقق[1]

 

علـت عـاشـق ز علتــها جـداســت     عشـق اسطـرلاب اسـرار خـداسـت

عاشقی گر زین سر و گرزان سر است         عاقبت ما را بـدان سـر رهبــر است

هـر چه گویم عشـق را شـرح و بیـان  چون به عشـق آیم خجـل باشم ازآن

مولوی

بعد از دوره دبستان اتفاق بزرگي برايم افتاد. با دختري برخورد کردم که همه زندگي ام را تغيير داد. اين تجربه بزرگ، همان عاشق شدن بود، وقتي او را ديدم خيلي چيزها تمام شد و خيلي چيزها هم شروع شد… اولين باري كه او را ديدم خشكم زد… رفته بودم نان بخرم. در مغازۀ نانوايي ديدمش. او نانش را خريد و رفت. خيره نگاهش مي كردم. وقتي كمي دور شد، دنبالش رفتم و خانه شان را پيدا كردم . چقدر عجيب بود چون او همسايۀ ما بود و در تمام آن مدت، او را نديده بودم. وقتي ديدمش قلبم طوري مي تپيد كه احساس مي كردم صدايش را مي شنوم. مثل اين بود كه هزاران سال با يك نفر زندگي كني و دوستش داشته باشي و دوباره پيدايش كني. بدنم مي لرزيد. از خوشحالي مي دويدم و آواز مي خواندم [2]

چند روزي گذشت. كاملاً به او خيره شده بودم و زير نظرش داشتم. بچه ها به حرفم گوش مي دادند… به آنها گفتم هر وقت او را هر جايي كه ديدند مرا خبر كنند. تا آخر شب نزديك خانه شان مي نشستم تا بيرون بيايد. گاهي هم يكي دو نفر همراه داشتم… يك بار صدايم زد. از هيجان زدگي نمي دانستم چكار كنم. بجاي آنكه جوابش را بدهم فرار كردم… با هم دوست شديم. او حدوداً نه سالش بود. از هر فرصتي براي حرف زدن با هم استفاده مي كرديم. او در حياط بود و من روي پشت بام. من پشت پنجره بودم و او در كوچه… براي مدت كوتاهي همه چيز تعطيل شده بود جز داستان عشق…

… طوري شد كه اگر دختري را مي‌ديدم كه شبيه اوست، مي‌خواستم با او آشنا شوم. حالا هر شباهتي كه باشد. شباهت قيافه اي، رفتاري، صدا يا هر طور ديگري.

در اين زمان انگيزه بزرگي به ديگر انگيزه‌هاي زندگي کردن اضافه شده بود طوري که همه آنهاي ديگر را انگار در خود مي‌پوشاند و موقتاً مي‌بلعيد. روياي ازدواج با اين دختر داشت به بزرگترين روياي آن زمان بدل مي‌شد و روياهاي ديگر را به خود جذب مي‌کرد. انگيزه‌هايي مانند کشف اسرار، يافتن معناي زندگي و مانند اينها در اين معناي جديد محو مي‌شد…

 

شادباش ای عشق خوش سودای ما             ای طبیـب جمـله علتـهای مـا

اين اتفاق مربوط به حدود 12ـ 13 سالگي بود. حالا مسئله‌اي بزرگ و قديمي بوجود آمد، درواقع احياء و بازيابي شد، و آن اين است که چگونه مي‌توان خواسته‌ها را به تحقق در آورد؟ چگونه دعاها را به اجابت رساند؟ بنابراين تحقيقات و تفکرات جهتي جديد به خود گرفت و به سمت هدفي جديد متوجه شد. اسرار تحقق. چگونه مي‌توان رويا را به واقعيت مبدل ساخت. چگونه فکر را متجلي کرد و آرزو را به عمل در آورد. اين پرسش کليدي همان چيزي است که علم موفقيت را به وجود مي‌آورد. رازهاي زميني و آسماني توفيق چيست؟ با توجه به شرايطي که در آن بودم در مقابل يک غير ممکن قرار داشتم و آن ازدواج با دختري بود که ازدواج با او غير ممکن مي‌نمود. پس بايد به اين سوال جواب داده مي‌شد: چطور مي‌شود ناممکن‌ها را ممکن ساخت و روياها را به تجسم در آورد؟

بلافاصله با طيف عظيمي از آيات و احاديث و کلمات مقدس كه از گذشته با خود داشتم، مواجه شدم که در همه آنها تاکيد شده بود که هر چه انسان از خدا بخواهد، به تحقق مي‌رسد. اين وعده حتمي و قطعي خداوند، به شکلهاي مختلف تکرار شده بود که هر کس دعا کند، دعايش مستجاب مي‌شود و کلمات بسياري بودند که معنايشان يک چيز بود: «ادعوني استجب لکم».

اين يك كشف و ادراك دوباره بود. اينکه، خداوند هر دعايي را مستجاب مي‌کند اما همان روز، اين کشف، شاديِ آورده خود را از دست داد چون مي‌خواستم در همان زمان به دختري که دوستش داشتم برسم ولي نرسيدم. آن را در چيزهاي ديگر امتحان کردم، اما در آن مدت، اتفاقي که تائيدکننده آن کشف باشد نمي افتاد. ظاهراً دعا مي‌کردم اما ظاهراً هم اجابتي در کار نبود. يا بايد اين وعده و اصل بزرگ را که مکرراً در قرآن و احاديث و اديان ديگر بود، جدي نمي گرفتم و از کنار آن مي‌گذشتم و آن را يک شعار مي‌دانستم يا بايد مبنا را بر حقانيت آن مي‌گذاشتم، که مبنا را بر حقانيت آن گذاشتم. آن سالها همه زندگي ام و همه حرکاتم مبدل شد به تلاشي براي حل اين مسئله که چرا ظاهراً دعاها به اجابت نمي رسند. چرا خواستن (في الحال) توانستن نيست. چرا روياها به تجسم نمي رسند. جوابهاي زيادي در کلام خدا و کلام مقدسين براي اين سوال وجود داشت که دريافت و ادراک هر يک از آنها مدتها طول مي‌کشيد. اين يکي از اولين و اصلي ترين سوالات بشر طي هزاران سال گذشته بود و بر اثر آن شاخه‌هاي متعددي در علوم باطني به وجود آمده بود… سؤالات ديگري كه داشتم كم رنگ شدند.

در همين زمان [12ـ13 سالگي] براي پاسخ به اين سوال بزرگ و حل اين مسئله اساسي به هر دري که ممکن بود مي‌زدم. به درِ قرآن و کلام خدا. به درِ علوم مختلف باطني و دانش اسرار گرا، به طبيعت و مشاهده در آن، به تفکر و تعمق و هر در ديگري. هر کسي را که گمان مي‌بردم درباره علوم باطني و باطن کلام خدا بداند، به سراغش مي‌رفتم و با او ملاقات مي‌کردم تا شايد اين مسئله بزرگ که در دل خود هزاران مسئله ديگر را داشت، حل شود. اکثر کساني که آنها را ديدم، دکانهايي در بازار اين حيطه داشتند و غالباً طبل‌هاي توخالي، و مدعيان بي عمل بودند. به ندرت ممکن بود کسي درباره علوم باطني، خاصه در اين موضوع کليدي چيز مهم و مؤثري بداند. هر چه بيشتر چنين افرادي را مي‌ديدم يا با چنين دانشي برخورد مي‌کردم اعتماد به نفسم بيشتر مي‌شد چون متوجه مي‌شدم که آنها چيزي نمي دانند و آنچه خودم در اين باره مي‌دانم بسيار بيشتر از ديگران است. کارهايي که در اين زمينه‌ها قادر به آن بودم فاصله زيادي با توانايي عملي يا حتي تصورات آنها داشت و برايشان حتي قابل باور نبود…

منبع دانشم کلام خدا و اسماء الهي بود و در واقع فاصله زياد ميان ما [او و مدعيان] از همين تفاوت ناشي مي‌شد و شايد ارتباط زيادي به فرد من نداشت…

www.ostad-iliya.org

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار


 

استاد ایلیا, ایلیا م, ایلیا میم, ایلیامیم, استاد الیاس,استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, جریان های نوپدید دینی, عرفان ایلیا رام الله, پیمان فتاحی , عرفان, معنویت های نوپدید دینی, ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, ایلیا رام الله کیست, بیوگرافی و زندگینامه پیمان فتاحی, بیوگرافی و زندگی نامه ایلیا میم رام الله, معلمین بزرگ ایلیا رام الله, معلمین معنوی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی ایلیا رام الله, معلمین معنوی و باطنی پیمان فتاحی, بزرگترین تئوریسین و معلم تفکر ایلیا رام الله, متفکر بزرگ ایلیا رام الله , پیمان فتاحی, شاهدان ایلیا ,جهانی شدن شهادت ها, گروههای حامی ایلیا, چهارمين دستگيري پیمان فتاحی, چهارمين دستگيري ایلیا رام الله, مستند تصویری و اسناد مکتوب ,  دفاع از معلم بزرگ ایلیا, حقانیت ایلیا,کانون شاهدان جهانی حق»  , ظلم ها را افشا می کنیم , سرکردگان و رهبران ظلم و فساد در ایران, فضای سایبر,رسانه های عمومی,گروه های حامی ایلیا, شکنجه گاههای  ایران  ,دفاع از حق و حقیقت ,شکنجه و زندان, استاد الیاس رام الله, الیاس رام الله, جریان های نوپدید دینی, پیمان فتاحی,ایلیا رام الله,رامالله,ایلیا م رام الله, ا.م.رام الله,جمعیت الیاسین,الیاس رام الله, راماله, ایلیا رام اله, رهبر جمعیت ال یاسین, ایلیا میم رام الله


[1] منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»

[2] اين مطلب از زبان يكي ديگر از همراهان قديمي ايليا نقل مي شود: همان روزي كه ايليا خانم پِريا را ديد ما هم همان روز با هم دوست شديم. هيچ وقت تصوير نحوۀ آشنايي مان از ذهنم محو نمي شود. ايليا جلو آمد و از ما پرسيد بچۀ كجاييد؟ در همين حين، يك پرنده كه نمي دانم گنجشك بود يا بلبل روي سر برادرم نشست و ايليا به سرعت آن را گرفت. هيچ وقت اين اتفاق براي من تكرار نشد و مشابه آن را نديدم. به برادرم كه كوچكتر از من بود گفتم كه او آدم خيلي عجيبي است. بعداً برادرم به يكي از نزديك ترين دوستان و ياران او تبديل شد و يكي از تواناترين كارورزان باطني شد. وقتي او خانم پِريا را ديد دوستانش را از خوشحالي بلند مي كرد و روي سر مي گرفت. وقتي ما اين تصوير را هم ديديم ديگر مطمئن شديم او خيلي عجيب و قدرتمند است و تا روزها بعد با برادرم دربارۀ او حرف مي زديم.