آیا انرژی درمانی یک ادعاست؟

نسخه‌هاي جعلي باطني: انرژي درماني

 

          (قسمت اول)

 ????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

انرژي درمانگران مي‌گويند ما از طريق انرژي‌درماني مي‌توانيم بيماري‌هاي شما را درمان كنيم. بعضي از آنها كه يا جرأت بيشتري دارند يا مخاطبان خود را نادان‌تر مي‌پندارند مي‌گويند ما حتي مي‌توانيم بيماري‌هاي لاعلاج شما را درمان كنيم. جالب اينكه در همة كشورهاي دنيا عده‌اي افراد ساده‌لوح پيرامون چنين افراد پرمدعايي (اگرچه براي مدت كوتاهي) جمع مي‌شوند كه بازار آنها را رونق مي‌بخشند. هم‌چنين كتاب‌هايي دربارة انواع روش‌هاي انرژي‌درماني (اعم از متدهاي ريكي، چي‌كنگ، پولاريتي، پرانيكي و غيره) وجود دارد كه وقتي آدم آنها را ورق مي‌زند مي‌بينيد كه نويسندگان آنها براي هر نوع بيماري يك تكنيك خاص انرژي‌درماني را توصيه كرده و كمي هم توضيحات پيچيده را چاشني آن كرده‌اند. آنها به سبك كتاب‌هاي گياه‌درماني قديم كه براي هرگونه درد و بيماري يك گياه يا معجون گياهي را با قُسم  و تأكيد توصيه مي‌کرد، طوري نوشته شده‌اند كه انگار همة بيماري‌ها را مي‌شود با تكنيك‌هاي ابداعي آنها درمان كرد حتي بيماري‌هاي صعب‌العلاج و برگشت‌ناپذير را. آيا تا به‌حال كتاب‌هاي طبي قديم را مطالعه كرده‌ايد؟ من ده‌ها نمونه از آنها را ديده‌ام. در اين كتاب‌ها براي انواع مسائل، بيماري‌ها و نيازهاي انسان نسخه‌هاي مطلق‌گونه‌اي وجود دارد كه اگر بخواهيد آنها را باور كنيد پس بايد بلافاصله اعتراف كنيدكه انسان به پايان جهان رسيده و در آستانة رستگاري و دستيابي به كليدهاي زندگي جاودانه است. في‌الواقع مي‌توان گفت كه بخش اعظم اين كتب عبارت است از خرافات و بافته‌هاي توهمي و مقدار بسيار كمي هم كه ممكن است واقعيت داشته باشد كاملاً آميخته با اشتباه و گزافه‌گويي است.

حتي انتظار اين‌كه يك صدم از مطالب چنين كتاب‌هايي كاملاً درست باشد انتظاري نسبتاً خوشبينانه است. تصورش را بكنيد دانشمندان هزاران ساعت و گاهي ده‌ها سال تلاش مي‌كنند تا بتوانند به يكي از كليدهاي درمان بيماري‌ها يا يك نوع بيماري خاص دست پيدا كنند. گاهي اين تحقيقات كه عموماً‌ براي دانستن فقط يك نكته است در كشورهاي مختلف و توسط ده‌ها تيم تحقيقاتي و تخصصي به‌صورت هم‌زمان اجرا مي‌شود و عموماً بعد از مدت‌ها تحقيق و صرف هزينه‌هاي زياد و با توسل به پيشرفته‌ترين تكنولوژي‌ها اعلام مي‌شود كه بالاخره دانشمندان به فلان نكته پي‌بردند. حالا وقتي آن كتاب‌ها را مي‌خوانيد مي‌بينيد خروارها از اين نكات در آنها گنجانده شده و بلكه هر سطر چنين كتاب‌هايي خودش يكي از نكات كليدي است!

اگر اين كتاب‌ها حتي ده درصد هم واقعيت داشتند و ادعاهايشان درست مي‌بود مي‌توانستيم ابطال و به صرفه نبودن دانش پزشكي مدرن و تحقيقات جديد را اعلام كنيم اما ده درصد واقعيت كه هيچ، دريغ از يك درصد.

اين موضوع تنها دربارة كتب طب قديم (خاصه كتب گياه‌درماني قديمي) نيست. كتب علوم غريبه و مطالبي كه دربارة اسرار كنترل و به‌كارگيري قدرت‌هاي دروني انسان وجود دارد و هم‌چنين كتبي كه دربارة درمان‌هاي جادويي به‌ويژه انرژي‌درماني سخن مي‌گويند عيناً‌ همين حكايت را دارند و انگار همة آنها ناخودآگاه بر اساس يك الگوي مشترك عمل مي‌كنند. طبيعي است كه اين نوشته‌ها بيان افكار و حرف‌ها و ادعاهاي نويسندگان آن است. بنابراين چيزي كه دربارة عملکرد چنين درمان‌گران و مدعياني به چشم مي‌خورد انعكاسي است از كتبي كه در اين زمينه وجود دارد. يعني درمان همة بيماري‌ها به آساني! و با روشي ابتدايي و البته به‌طرزي بسيارسريع و مؤثر. رسيدن به اهداف بزرگ باطني و قصدهاي فوق‌العاده دروني به شيوه‌اي برق‌آسا و با اتكاء به يك فرمول ظاهراً منطقي و متكي به يك تئوري كهن! ادعاهاي چنين افرادي و به‌عبارتي تيتر يا فهرست چنين كتاب‌هايي حاوي مطالبي است مانند چاكراهاي خود را از راه ميان‌بر باز كنيد! چشم سوم خود را با اين روش بگشاييد! روح‌تان را در چند روز به پرواز درآوريد! رؤيابيني را در يك هفته استاد بشويد! بيماري‌هاي لاعلاج خود را با متد ايکس در يك تا چند چشم بهم زدن درمان كنيد. با فلان تكنيك يوگا يا تكنيك تبتي و سرخپوستي رستگار بشويد و صدها دروغ و ادعاهاي توخالي ديگر كه همه به‌هم شبيه هستند.

آيا چيزي كه با ارزش و گران‌بهاست را مي‌توان اين‌قدر ارزان و ناچيز بدست آورد؟ آيا گنجِ بدون رنج مي‌شود؟ آيا مرواريد ريگ بيابان است كه هر كس هوس‌اش را كرد برود و يك كيسه مرواريد جمع كند؟ معدن‌ها را بايد اكتشاف و استخراج كرد يا اينكه معادن الماس و سنگ‌هاي گران‌بها در دسترس همة مردم است؟ آيا اين ادعاها و گزافه‌گويي‌ها با قانون قرباني كه يكي از بنيادي‌ترين قوانين آسماني است هماهنگي دارد؟

از طرفي اگر اين ادعاها به اين آساني ساده‌لوحانه‌اي كه گفته شده، تحقق‌پذير بود چرا تا به‌حال هيچ‌كس از طريق اين راه‌ها به آنها يا حتي قسمتي از خروار آنها نرسيده است؟ اين ادعاها برخلاف قوانين الهي و قوانين طبيعي و حتي قوانين رياضيات و فيزيك و شيمي است. در اين علوم قوانين و اصولي وجود دارد كه چنين پندارهاي خام و موهومي را باطل بيان کرده و آنها را سرابي زودگذر اعلام مي‌كند. براي دانستن اسرار، هزار شرط لازم است كه از اولين آنها محرميت و ظرفيت و رازداري است. هر كس كه قيل و قال به راه انداخت و اسرار را داد زد اين خودش دليل بر بي‌خبري از سرّ و بيگانگي با اسرار است. اگر کسي دكان محصولات باطني راه انداخت و محصولات جعلي خود را به قيمت ناچيز به معرض فروش گذاشت بايد گفت که صاحب مغازه، اساساً اهل باطن نيست و دلالي است در لباس فروشندة باطني.

و اما يكي از آشفته بازارهاي داغِ ادعاهاي باطني، ادعاي درمان همة بيماري‌‌ها با انرژي‌‌‌درماني و روش‌هاي آن است.

بنده قصد ندارم بگويم كه انرژي‌درماني و كلية روش‌هاي مشابه آن خالي از هرگونه اثر درماني است بلكه واقعيت اين است كه انرژي‌درماني و بعضي ديگر از روش‌هاي طب مكمل توانسته‌اند تأثيرات كاملاً‌ محدود و مشخص را (در مورد بعضي از بيماري‌ها و ناخوشي‌هاي معين) از خود به‌جا بگذارند البته وقتي كه اين روش توسط افراد مجرب و معتبر و عموماً بي‌ادعا انجام شده است. چنين تأثيراتي اكثراً‌ نقشي مكمل و جنبي را در درمان بيماري‌ها و رفع دردها و ناراحتي‌ها داشته است و به ندرت بيماري قابل توجهي ديده شده كه توسط يک انرژي درمانگر درمان شده باشد. مي‌توان تأثير انرژي‌درماني را هنگامي كه به‌درستي و توسط افراد ماهر و توانا انجام مي‌شود، به تأثير قرص‌هاي ويتامين و دارويي، مانند آسپرين تشبيه كرد. اما ادعاي اينكه انرژي‌درماني يا روش‌هاي مشابه، عملكردي در حد داروهاي معجزه‌آسا و ختم‌كننده دارند يا تأثير آنها مشابه اعمال جراحي است، ادعايي غيرواقعي و غيرقابل قبول است. البته ماهران انرژي‌درماني هرگز چنين ادعايي نداشته‌اند بلكه بالعكس اين افراد صرفاً واقعيت‌هاي محدود كار خود را مورد تأييد قرار مي‌دهند. اين ديدگاه يک ديدگاه تجربي و مقايسه‌اي است اما از نظر تحقيقات علمي همين اندازة اندک از ادعا هم مردود است. از نظر انجمن‌هاي پزشكي و تخصصي آمريكا و اروپا، انرژي‌درماني و روش‌هاي مشابه (مانند يوگادرماني و …) به‌عنوان روش‌‌هايي درماني، غيرقابل قبول بوده و نمي‌توان آنها را در رديف متدهاي درمان به حساب آورد.

اين انجمن‌هاي تخصصي بارها گفته‌اند كه هنوز به نتيجة قانع‌كننده‌اي دربارة مؤثربودن چنين روش‌هايي دست‌نيافته‌اند و هنوز نمونه‌اي را پيدا نكرده‌اند كه بتواند اثبات‌كنندة ادعاهاي انرژي‌درمان‌گران باشد. آنها اثرات بسيار محدود انرژي‌درماني و متدهاي مشابه را اساساً‌ به تأثيرات تلقيني و پلاسبويي (دارونمايي) اين‌گونه روش‌ها نسبت مي‌دهند و براي اثبات اين نظر دلايل مختلفي را ذكر مي‌كنند.

در اينجا لازم است نكته مهمي را يادآوري كنم و آن تفاوت اساسي انرژي‌درماني و موارد هم‌خانوادة آن، با واقعيت‌هاي بسيار بديهي و محكمي مانند تأثير دعا، شفاي الهي، توسل و ارتباط الهي است. بدون شك روش‌هاي بسيار كهني مانند شفاي الهي كه ريشه در كلام خداوند داشته و بر مبناي وجود خداوند استوارند غيرقابل مقايسه با روش‌هاي ابداعي و قارچ‌گونه‌ايست كه در اين زمان در همه جا پيدا مي‌شود. مقايسة اين دو طيف از روش‌ها مقايسة ميان نور و سايه است. مقايسه ميان جواهرات واقعي و جواهرات جعلي و بَدلي. واقعيت‌هاي كلام خدا و حقانيت وعده‌هاي الاهي و ارتباط الهي كجا و ادعاهاي جاعلانه و جاهلانة مدعيان بي‌عمل و توخالي كجا. اين كجا و آن كجا. به قولي «اين كمترين‌اش خيلي زياد است و آن بيشترين‌اش خيلي كم است».

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84

ارتعاش درمانی- تالیف یکی ازشاگردان استاد ایلیا رام الله

ارتعاش‌ درماني صنعتي

يكي از شاخه‌هاي ارتعاش‌درماني و انرژي‌درماني، استفاده از دستگاه‌هاي مولد انرژي و ارتعاشي است. اورگان‌درماني، يون‌درماني، ‌صوت‌درماني و هرم‌درماني بعضي از روش‌هاي معمول‌تر ارتعاش‌ درماني صنعتي هستند كه هر يك را به ‌صورت بسيار مختصر توضيح مي‌‌‌دهم.

 

اورگان‌درماني

به‌زعم مؤسس اين روش، اورگان همان انرژي آغازين است كه هم اكنون نيز همة جهان را احاطه كرده است. با اينحال او ميان اورگان و انرژي الكترومغناطيس تفاوت واضحي قائل مي‌شود. در توجيهات اين شيوة درماني گفته مي‌شود كه انرژي اورگان به اندازة مختلف در چيزها (و بلكه در همه چيز)‌ نفوذ مي‌كند اما سرعت نفوذ آن در چيزهاي مختلف، يكسان نيست. هم‌چنين اين انرژي برخلاف انرژي جنبشي كه از سمت قوي به ضعيف مي‌رود، همواره از سمت ضعيف به قوي حركت مي‌كند. او با ساختن وسيله‌اي مخصوص، توانست انرژي اورگان را در درون دستگاه مذكور، متمركز و درواقع انباشته كند و با كمك يك تيوپ آن را به خارج از دستگاه و به سمت بدن بيمار منتقل نمايد. اورگان‌درماني به خصوص در خنثي‌سازي پرتوهاي اتمي راديواكتيو مؤثر بوده است.

 

يون‌ درماني

در شرايط آب و هوايي طبيعي، ميان يون‌هاي مفيد و مضري كه در هوا وجود دارند، تعادل برقرار است و همين امر از جمله دلايل بهبود حال و انبساط خاطر افراد در طبيعت و هواي پاك است. درواقع ملكول‌هاي هوا دائماً در حال يونيزه‌شدن مي‌باشند. درحالت طبيعي، اين يونيزه‌شدن در جهت تعادل يون‌هاي مضر و مفيد عمل مي‌كند اما در محيط شهري، به‌دليل وجود منابع نيروي الكتريسته و وجود جريان‌هاي الكتريكي، يونيزاسيون هوا در جهت افزايش يون‌هاي مضر و كاهش يون‌هاي مفيد، صورت مي‌گيرد كه نتيجة آن ممكن است اضطراب، تشويش و ديگر حالت‌هاي عصبي باشد. هم‌چنين دانشمندان بعد از تحقيقات دقيق متوجه شدند كه افزايش يون‌هاي مفيد هوا مي‌تواند تاثيرات قابل توجهي را در كاركرد مغز، وضعيت كلي بدن و حساسيت‌زدايي داشته باشد. آنها بعد از تحقيقات خود اعلام كردند كه يون‌درماني مي‌تواند تاثيرات مهمي را در كنترل درد و حتي سرطان به‌جا بگذارد. بر اين اساس بود كه دستگاه‌هاي توليد يون مفيد (يون منفي) طراحي و ساخته شد.

 

صوت ‌درماني

كساني‌كه به صوت درماني مشغول‌اند معتقدند كه بيماري‌هاي انسان به‌دليل تغيير در ارتعاشات و فركانس‌هاي طبيعي بدن است. در صوت‌درماني تلاش مي‌شود كه با كمك دستگاه‌ها توليد امواج صوتي و ارسال آن به سمت بدن بيمار، ارتعاشات ناهماهنگ و فركانس‌هاي زائد حذف شده و بدن به ارتعاشات طبيعي خود بازگردد. البته بايد گفت كه استفاده از اصوات طبيعي و موسيقي يكي از روش‌هاي درماني كهن (به‌عنوان مثال يكي از اصول طب كهن يوناني) مي‌باشد كه شايد ريشة تاريخي صوت‌درماني به آنجا بازگردد.

 

هرم ‌درماني

وقت نوشتن اين متن كوتاه رو به پايان است، بنابراين به‌صورت تلگرافي چگونگي شكل‌گيري هرم‌درماني را مي‌گويم. اگر هنوز هم وقت بود آن را توضيح مي‌دهم: «30 قرن گذشته. جنازة سالم. فرعون رو به راه. وسط هرم. انگار نه انگار. توريست راه به راه. جنازه بيرون. شد از مقبره. اي ايها الناس جنازه گنديد. مهندس پاول زود به خود جنبيد. هرم‌درماني اينطور شد پديد.» هنوز وقت هست. پس شرح داستان: وقتي كاوشگران باستان شناسي توانستند به مقبره يكي از فراعنه وارد شوند جنازة او را كاملا سالم يافتند گويي تازه مرده است. توريست‌ها از همة نقاط جهان براي ديدن جنازه به مصر رفتند و جنازه براي بازديد آنها و آزمايشات باستان‌شناسي از مقبره خارج شد. با خروج جنازه، روند فاسد شدن آن به سرعت ظاهر شد و طي روزهاي بعد، جنازه تقريباً فاسد شد. يكي از دانشمندان اروپايي به نام مهندس پاوليتا با اندازه‌گيري ابعاد هرم به اين كشف رسيد كه ابعاد هرم باعث مي‌شود تا در مركز آن ميداني از انرژي مغناطيسي با تاثير خاص بوجود آيد و بنابراين نتيجه‌گيري شد كه چون فرعون در وسط هرم بوده به‌همين دليل جنازة او فاسد نشده. درواقع هرم‌درماني جديد، براساس اين كشف پديد آمد. با درست شدن هرم‌هايي در ابعاد كوچك (منتهي با همان نسبت‌هاي هرم مقبرة فرعون) و استفاده از آن، به تدريج تاثيرات درماني و نيروبخش به‌كارگيري هرم آشكار شد و هرم درماني صورت رسمي به خود گرفت.

تهيه و تنظيم:‌ پريا

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84

ایلیا رام الله(پیمان فتاحی) در گفتگویی جنجالی که بسیاری هنوز نشنیده اید

رودخانه يعني مار بزرگ؟! و دريا يعني صحرا؟!!

 

 

گفت و گوي انتقادي

(قسمت سوم- بخش اول)

 

گفتگوي زير در فروردين ماه سال 1386 طي دو جلسه با ايليا «ميم» توسط دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا… صورت گرفته است. لازم به توضيح است که مطالب پياده شده از روي فيلم، مورد بازخواني ويرايشي قرار گرفته است. قسمت دوم اين گفتگو در سال 1384 قبل از انتخابات رياست جمهوري صورت گرفت كه با عنوان «برترين رئيس جمهور» در نشريۀ حركت دهندگان شماره سه به چاپ رسيد و موجب تعطيلي آن نشريه كه اولين نشرية تخصصي در زمينۀ دانش تفكر محسوب مي‌شد، گرديد. قسمت اول مصاحبه در تاريخ 9/5/1382 صورت گرفت كه هر دو مصاحبۀ مذكور نيز براساس فيلم جلسه، پياده سازي و بازنويسي شدند.

لازم به ذكر است كه سوالات گويندگان، انعكاس دهنده نظرات طيف مورد اشاره نيست و پاسخ‌هاي استاد ايليا «ميم»، در مواردي كه به فرد مقابل مربوط مي‌شود، قابل تعميم به طيف مذكور نمي‌باشد. در چنين مواردي پاسخ ها، متوجه گفتگوكنندگان است.

 

1. هنوز از جلسات قبلي، بعضي از ابهامات ما برطرف نشده است. وقتي از شما جدا مي‌شويم مي‌بينيم هنوز بعضي از سوالات با وجودي که مطرح شده‌اند و علي الظاهر هم جواب گرفته اند، اما پاسخ روشني ندارند. بنابراين مجبوريم در اين جلسه هم بعضي از سوالات قبلي را تکرار کنيم. نمي‌گويم خود را معرفي كنيد چون فكر مي‌كنم همه اين ديدارها و مصاحبه‌ها در همين مورد باشد. لطفاً اسم خود را بگوييد.

خودم، خودم را با عنوان ايليا مي‌شناسم. بيشتر مردم هم مرا به همين اسم مي‌شناسند. شناسنامه ام را به اسم پيمان فتاحي گرفتند. بعضي از آشنايان قبلي هم كه آشنايي و ارتباطي با ايليا نداشتند مرا به اسم پيمان صدا مي زنند. عده اي هم به اسم رام الله مرا مي شناسند كه از سالها قبل گفته ام رام الله اسم من نيست بلكه به معناي تسليم و خدمتگزار و رام شده خداست و اين مي تواند اسم هر خدمتگزاري هم باشد…[1][2]

 

2. سوال كننده دوم: برداشت ما اين است كه شما با مقاصد دقيق و مشخصي اين اسم را انتخاب كرده ايد. مثلاً رام الله حاوي ايدۀ التقاط بين اسلام و هندوئيسم است. رام اسم خداوند به زبان هندي است و خداي هندوئيسم رام ناميده مي‌شود. چند قرن پيش يك نفر به اسم كبير اين كار را كرده بود كه مردم به او مي‌گفتند خداست و به او آواتار مي‌گفتند. آيا اسم شما حاوي پيامي نيست؟

حاوي پيامي هست و پيامش همان است كه گفتم. رام و خدمتگزار خدا اما حاوي اينهايي كه شما مي‌گوييد نيست. كساني هم بودند كه مي‌گفتند اين حاوي يك پيام در بارۀ‌ شهر رام الله است. حالا مي‌شد همين را هم به سود فلسطينيان يا به سود اسرائيليان تعبير كرد. اگر فرض را بگيريم كه هر كس بر نفس خويش آگاه است، بايد گفت همۀ‌ اين حرفها، برداشتها و شايعات است و اصل واقعيت در اين باره يا در موارد مشابه همان است كه گفته ام يا دارم مي‌گويم. عموماً‌ واقعيت خيلي ساده‌تر و راحت‌تر از اين شايعات است.

 

3. سوال كننده دوم:‌…بزرگان ما نامها و لقبهاي متعددي داشتند. آيا خودِ اين کار به نوعي استفاده از رفتارهاي آن بزرگان نيست؟

نه. تقليد نيست. اگر هم کسي از بزرگان دينش تبعيت و به آنها اقتدا کند و کارهايي شبيه به آنها انجام دهد، عين فرمان‌هاي دين را انجام داده است اما در اين مورد چنين چيزي نبوده است. آنها بزرگان دين بوده‌اند ولي من در حوزه دين آنقدر ناچيز هستم که اصلاً نبايد به هيچ حسابي بيايم. بجاي منظر دين از ديدگاههاي ديگر هم مي‌توانيد به اين موضوع نگاه کنيد…

 

4. يکي دو دليل آن را مي‌توانيد توضيح دهيد تا اين منظري که مي‌گوييد مشخص‌تر باشد؟

يک نفر دکتر است، وقتي که به مطب او مي‌روي بعنوان بيمار او بايد بطور معلومي رفتار کني. نبايد با او بحث کني، نبايد از مسائل مختلف حرف بزني، بايد اعتماد کني، به سوالاتش جواب کامل بدهي، مسائل را دقيقاً بگويي و به کارهايي که مي‌گويد گوش کني. اينجا قالب شخصيتي او خانم يا آقاي دکتر است. همين فرد در دانشگاه تدريس مي‌کند و تو دانشجوي او هستي. در اينجا تو مي‌تواني و لازم است با او بحث کني، روزها و سالها اما حتي نبايد براي چند دقيقه هم با طبيبت بحث و جدل مي‌کردي. در دانشگاه به او مي‌گويي استاد. او به خانه مي‌آيد و پدر تو است. حالا مي‌تواني با او رابطه‌اي بسيار شخصي و خصوصي داشته باشي. با او شوخي کني، محرمانه ترين مسائل درون خانواده را مطرح کني، او را پدر و او تو را پسر خطاب کند. همين پدر مي‌تواند قالبهاي شخصيتي ديگري هم داشته باشد… من با طيفهاي مختلفي از مردم ارتباط بسيار نزديک و عميقي داشته ام و در هر ارتباطي قالبي متناسب با آن طيف داشته ام. در ارتباط با يک قشر متفکر بودم و روش‌هاي تفکر را تدريس مي‌کردم. آنها فکر مي‌کردند من لائيک يا بي خدا هستم. در يک جايي معلم علوم اسراري و روش‌هاي باطني بودم. در اينجا ورود به حوزه روش‌هاي ظاهري تفکر، يک خط قرمز شمرده مي‌شد چون ظاهراً با هم توافق نداشتند. در يک جا بهترين نقطه ارتباطي اين بود که فردي گمراه و از همه جا بي خبر باشم يا از تجاهل استفاده کنم. يک زمانهايي در قالبهاي روز جوانان مستقر مي‌شدم… بدون اينها امکان برقراري ارتباط عميق و انتقال تعليم وجود نداشت. بايد تو ظاهراً از آنان باشي تا تو را قبول کنند و به خود راه دهند. بايد جهان آنها را تجربه کني و زندگي شان را حضوراً بفهمي تا بتواني درباره آن نظري بدهي. از دور و از پشت ديوارها و از طريق واسطه ها، اثر زيادي ندارد. در مکتبهاي مختلف علوم باطني و در ميان معلمان بزرگ تاريخ تمدن‌هاي باطني، اين، روشي معمول و مرسوم بوده است… بعيد است کسي بتواند از اين روش سوء استفاده کند چون اگر او مي‌تواند آنقدر انعطاف پذير باشد و آنقدر آگاهي خود را در جهات مختلف گسترش دهد که به طور طبيعي اين کار را بکند، چه نيازي به کارهاي ديگر دارد. البته ممکن است کسي بتواند ظاهراً با چنين کاري سوء استفاده کند اما بايد محصولات و نتايج اين ارتباط را ديد و براساس آن قضاوت كرد. استفاده از تيغ مي‌تواند براي سر بريدن يا عمل جراحي و نتيجتاً نجات از مرگ باشد.

« خوب زيستن ، هماهنگ زيستن است.»

 

5. فرضاً کسي در زمينه‌هاي مختلف آنقدر آگاهي و دانش داشته باشد که بتواند عين همين کار را بکند. آنقدر هم انعطاف پذيري و استعداد و توانايي داشته باشد که بطور طبيعي، موقتاً در چنين شخصيتي قرار بگيرد. آيا با اين وجود مي‌شود خطر سوء استفاده را ناديده گرفت؟

با اين فرض که مي‌گويي، خير. از هر چيزي ممکن است سوء استفاده شود. از خدا هم ممکن است سوء استفاده شود. اما بايد نتايج و محصول آن کار را ديد. وقتي رابطه عميق و دروني برقرار شد ممکن است هر چيزي از طرف مقابل خواسته شود… و اگر منظورت خودم هستم، اين را هم بايد از هزاران محصول و نتايجي که در اين روابط بوده، ببيني. اين روابط دهها هزار ميوه ماندگار داشته که با وجود آنکه مختلف‌اند اما ماهيتاً يکسان اند. همه اين ميوه‌ها ريشه در خدا دارند و جنس آنها از معرفت و آگاهي است.

 

6. اين تضاد شخصيتي و چندگانگي شخصيت به نظر خود شما چه توجيهي دارد؟

اگر تو بنا بر ضرورت شرايط ده لباس مختلف پوشيدي به اين معني نيست که ده نفر هستي. وقتي موج يک راديو را عوض مي‌کني، فرکانس‌هاي مختلف را دريافت و پخش مي‌کند اما يک راديو بيشتر نيست. وقتي کانالهاي تلويزيون هم عوض مي‌شود، فقط يک تلويزيون در کار است. حالا ممکن است يک کانال آن پاييز را پخش کند و يک کانالش بهار را. در آن مثال طبيب، معلم و پدر هم يک نفر در کار بود. خود شما هم در اينجا، در قسمتهاي مختلف زندگي، شخصيتهاي ديگري داري. شخصيت تو در خانواده با شخصيتت در محل کار و محل تدريس مختلف است. همه انسانها داراي اين ويژگي هستند.

 

7. آيا تنها قصد شما از تغيير قالبهاي شخصيتي، کمک کردن به ديگران بود؟

نه. فقط کمک به آنها نبود اما مهمترين انگيزه، کمک به آنها بود. گفتم که اين يک روش معمول باطني است. يکي از قصدهاي آن، تجربه و شناخت زندگي‌هاي مختلف و بنابراين گسترش آگاهي و بسط تفکر است. گاهي هم از اين طريق افراد توانا و مستعد را براي آموزشهاي خاص روح زايي و علوم باطني صيد مي‌کردم چون بسياري از اين آموزشها و روش‌ها طوري است كه هنرجو مي‌بايست مستعد و از نظر روحي آماده باشد. بعضي از اين تمرينات، بسيار سخت و طاقت فرسا هستند. اما از ده دوازده سال پيش که سخنراني‌ها شروع شد اين راهکار هم محدود و تقريباً متوقف شد.

 

8. در علوم باطني آيا اين رفتار کد مشخصي دارد؟

منظورت از کد چيست؟ اگر اسم است، بله در فنون باطني اسم دارد. ما در علوم باطني به آن صاد ميم مي‌گوييم. اکثر مکتبهاي باطني معتقدند که اين را براي اولين بار آنها گفته اند… بعضي از مسيحيان باطن گرا هم معتقدند که اولين معلم آن حضرت عيسي بوده است و يکي از استنادات آنها هم جمله معروفي از ايشان است که مي‌فرمايد: به دنبال من بياييد و من به شما نشان مي‌دهم كه چگونه (روح‌هاي) مردم را صيد كنيد. صاد يک طريقه باطني است و موضوعاتي مانند صيد نورها، نيروها و نارها، صيد ارواح و سياله‌ها و مقولات مشابه، در آن مورد عمل قرار مي‌گيرد. اولين قدم بزرگ صاد، صيد روح فردي است يعني انسان بتواند روح خود را صيد كند و آن را مهار نمايد. اولين قدم براي صيد روح فردي هم اين است كه انسان اسم (روح) خود را بداند. اين يکي از اصول اصلي علم اسماء است.

 

«عيسي مسيح يكي از بزرگ ترين صيادان بود كه هنر صيد ارواح انسان ها را به حواريون و بويژه چهار تن از حواريون خود و در رأس آن ها ، پتروس ماهيگير ، آموخت . سليمان نبي نيز تبحر چشمگيري در صيد و مهار ارواح و جنيان و حتي شياطين داشت . اكثر انبياء بزرگ توان بالايي در صيد ارواح داشتند .گاهي آن ها به جاي صيد هاي متعدد ، تنها به يك صيد بزرگ دست مي زدند . صيد بزرگ الياس نبي ، اليسع بود…»    ایلیا «میم»

 

9. مي توانيد درباره دانستن اسم روح بيشتر توضيح دهيد؟

هر انساني يك اسم مجازي دارد و يك اسم واقعي و يكي كه حقيقي است. هويتهاي انسان و مفاهيم مشابه آن هم به همين شكل است. اسم مجازي هماني است كه در شناسنامه تو است. ممكن است نام شخص ضعيفي را، پدر و مادرش قدرت گذاشته باشنديا اسم فردي مردم آزار و ظالم، رحمت الله باشد. اين اسم‌ها مجازي‌اند كه البته احتمال دارد منطبق بر واقعيت يا عكس واقعيت‌ها يا بي ارتباط با واقعيت فرد باشد. اسم و هويت ديگر، منطبق بر وضعيت موجود انسان است. وضعيت حال اوست. تصوير ارتعاشات و كالبد انرژيايي و روحي اوست. باطن اوست كه شايد امروز يك چيز باشد اما فردا تغيير كند ولي غالباً و در اكثر افراد، هميشه تقريباً يكسان است. به اين مي‌گويند اسم باطن يا زبان حال كه در مقابل زبان قال و اسم ظاهر و مجازي است. اما اسم حقيقي انسان، اسم الروح اوست. اين اسم هميشگي است و نشان دهنده جوهر و مايه اصلي انسان است. در بسياري از مكاتب باطني روش‌هاي خاصي براي كشف و استخراج اين اسامي وجود دارد. در علوم باطني، اين اصل وجود دارد كه براي آنكه با چيزي ارتباط برقرار كني بايد اسم آن را بداني، براي اينكه چيزي را فراخواني كني و به جانب خودت بخواني، بايد اسم آن را بداني، براي اينكه قصد و اراده خود را به كسي يا چيزي بفهماني بايد اسم آن را بداني. حتي اگر اسم خدا را هم بداني (نام سرّي و اسم اعظم خدا را) دعاي تو مستجاب مي‌شود. اين دکترين مي‌گويد در آسمان و زمين اسم هر چيزي را بداني ارتباط تو با آن برقرار شده و مي‌تواني قصد و خواسته خود را به او منتقل كني… اين اصل يكي از ستون‌هاي اصلي علم اسماء محسوب مي‌شود… كشف و استخراج اسم مي‌بايست از خود انسان و از اسماء باطني و اسم الروح او شروع شود تا انسان بتواند قابليتهاي باطني و نيز روح خود را مهار كند. گاهي اين كشف سالهاي طولاني وقت صرف خواهد كرد.

صحبت را از موضوعات باطني، برگردانيد به موضوع مصاحبه.

 

10. پس رام الله اسم كيست؟

بعضي‌ها به اسم رام الله شناخته شده اند، چه در ايران و چه خارج از ايران. حتي اسم استاد روح الله هم رام الله است پيش از آنكه اسم من يا ديگران رام الله باشد. من هم براي طيفي از مردم به اسم ايليا «ميم» با لقب رام الله شناخته شده ام. از همان ده دوازده سال پيش هم گفته ام و در بيانيه‌ها آمده كه رام الله اسم من نيست و رام الله يعني خدمتگزار و تسليم خدا. كسي كه خداوند او را رام و مطيع خود كرده است. هر كسي كه خود را رام خدا مي‌داند مي‌تواند خود را رام الله بنامد و قبل از اين هم بعضي‌ها اين كار را كرده اند.

11. سوال كننده دوم: چه ديني داريد؟

در شناسنامه نوشته شده كه مسلمان و شيعه هستم اما نمي‌دانم نظر خداوند چيست… آيا همين موضوع درهويت باطني روح انسان هم ثبت شده است. ولي اگر خداوند پذيرفته باشد، بله من مسلمان شيعه هستم… مسلمان تسليم خداست و كسي كه تسليم خداست نشانه‌ها دارد. انساني كه تسليم خداست شبيه به خداوند بي همتاست. زنده است و توان زندگي بخشيدن و احيا كردن دارد. او برخوردار از اراده و قدرت خداوند است. كسي كه تسليم خداست بهره مند از روح خداست… اما اگر بخواهيم پاسخي مصطلح به اين سوال بدهيم بله من مسلمان و شيعه هستم. پدر و مادرم هم مسلمان بوده اند.

«مسلماني حقيقي به اسم و ادعا نيست. مسلمان حقيقي، حقيقتاً تسليم و مطيع و در تصرف خداوند است. ايمان و توكل به خدا و خدمتگزاري دائمي براي خدا از نشانه‌هاي مسلمان حقيقي است.»

12. سوال كننده دوم: سواد شما چقدر است؟

بيشتر لحظات زندگي ام در تفكرات و مشاهدات بوده. تقريباً همه سالهاي زندگي ام را در مشاهده و تحقيق و تفكر گذراندم اما سواد مدرسه‌اي ام خيلي كم است. زياد مدرسه نرفتم. دانشگاه هم نرفتم. حدود سال 1373 مي‌خواستيم اولين دانشگاه علوم باطني و متافيزيك را در منطقه راه اندازي كنيم كه مورد توافق نبود و انجام نشد.

13. سوال كننده دوم: به چه دليل به تحصيل ادامه نداديد؟ آيا توانايي ادامۀ تحصيل را نداشتيد؟

از کودکي در بارۀ قرآن، متون باطني، دانش غير متعارف و اسراري تحقيق و تفکر داشتم. بيشتر از هر چيز به مشاهده و تعمق مشغول بودم و از همين راه هم عموماً ياد مي‌گرفتم. بيشتر ساعات زندگي ام را در طبيعت يا اگر در خانه‌اي بودم، در ارتباط با طبيعت مي‌گذراندم… تحصيل اصلي ام اينها بود و همين را ادامه دادم. متون را هم بر اساس همين روش مي‌نوشتم و بسيار به ندرت از منبع خاصي جز مشاهدات و تفكراتم استفاده کرده ام… قطع تحصيلات مدرسه‌اي هم به اين دليل بود که اهميت آن را درک نمي کردم. آن را غير لازم، غير مؤثر و غير کارا مي‌ديدم. به کار زندگي و هدفي که داشتم نمي خورد. اگر مي‌شد، از سالها قبل متوقف اش مي‌کردم و يک ناراحتي ام اين بود که چرا همان چند سال را هم خوانده بودم… قطع آن دليل ديگري نداشت. تقريباً در همۀ رشته‌هاي مختلف و در دسترس، به صورت امتحاني وارد مي‌شدم و زود به نقطۀ آخر آن مي‌رسيدم و غالباً در هر رشته‌اي رتبه ممتاز و اول را مي‌گرفتم. چند بار ورزش‌هاي مختلف را امتحان کردم و در آنها اول بودن را تجربه کردم اما اين تجربه‌ها خيلي سطحي و گذرا بود. البته شايد براي کسي که براي اين کار به اين دنيا آمده باشد تجربه‌اي ارزشمند باشد. قاري قرآن بودن، آواز خواندن… و درس خواندن. هر بار که مي‌خواستم، در اينها اول بودن را تجربه مي‌کردم. اما در تحقيق و مشاهده و تفکر، در روياها در… و در ارتباط با جهان هيچ وقت به آخرش نرسيدم. به همين دليل همين را ادامه دادم.

 

14. آيا شما معلم داشته ايد؟ چگونه آموزش ديده ايد؟

اولين و بزرگترين معلمم خداوند بوده و از قرآن و  كتب مقدس چيزهاي زيادي آموخته ام. اما معلم اصلي ام به آن معنا كه همه مي‌دانيم استاد روح الله بوده است البته ملاقات با ايشان به ندرت رخ داده است. معلمان ديگر هم بوده‌اند مردان و زناني كه جهان را طور ديگري مي‌ديدند و تجربه مي‌كردند، ولي آموخته‌هاي ديگرم عمدتاً از تفكرات و مشاهدات و دريافتهايم بوده. و از رؤياها… و از طبيعت هم بسيار آموخته ام.

دانش به دریافت و اندیشه است. حضرت علی (ع)

 

15. آيا متن سخنراني هايتان را از جايي اقتباس مي‌كنيد.

اكثر اين سخنراني‌ها در همان لحظات صحبت، خودبخود به ذهنم مي‌آيد و بيان مي‌شود و مطالعه يا برنامه ريزي قبلي ندارد. آنها عموماً از درونم مي‌آيند اما از جاي ديگر نه. تا امروز نديده ام آنها در جاي ديگري موجود باشند. شايد هم باشند و من نديده ام. دوستان ال ياسين هم كه در اين چند سال اين را دنبال كردند، نديدند… بعضي‌ها هم كه در همه اين سالها مثل سايه دنبال ما بودند كه بتوانند مسائلي پيدا كنند و از آن يا حتي تصور آن داستان بسازند و به مردم بگويند، اينها هم چيزي پيدا نكرده بودند. در دنياي امروز، هر اقتباسي را با وجود اينترنت مي‌توان در چند دقيقه متوجه شد.

 

16. در روز چقدر مطالعه مي‌كنيد؟

شايد در هفته يکي دو ساعت و شايد كمتر از اين. آن هم عمدتاً از اخبار و اوضاع مطلع مي‌شوم. همسرم كتابهاي زيادي دارد يا گاهي كه منزل دوستان مي‌روم كتابهاي زيادي هست اما غالباً شرايط مطالعه آنها را نداشته ام.

17. سوال کننده دوم: ما در تحقيقات خود متوجه شديم كه بيشتر از سي جلد كتاب وجود دارد كه نويسنده آن شما هستيد. بيش از 80 جلد كتاب ديگر هست كه با برنامه و راهبرد شما نوشته شده است[3]. با وجود فقدان تحصيلات رسمي چطور اين كار را كرده ايد؟ آيا مي‌توانيم فرض كنيم كه اينها اصلاً‌ كار شما نيست؟

من هنوز هم زنده ام، شاهدانم هم زنده‌اند و هر كاري كه قبلاً‌ كرده ام حالا و بعداً‌ هم مي‌توانم. اگر بگويم كه اين كارها يا بسياري از كارهاي ديگر، كار من نيست شما با اين هزاران شاهد چكار مي‌كنيد؟ با امكاني كه الان هم آن را دارم چكار مي‌كنيد؟ توانايي موجود را چطور توجيه مي‌كنيد؟ آنها مربوط به ديروز است. امروز و فردا هم مي‌توانم همان كارها را و بلكه بسيار بيشتر و بزرگتر از آن را انجام دهم. الان هم همچنان مي‌توانم 30 جلد يا 300 جلد كتاب براساس تفكرات، مشاهدات و دريافتهايم بنويسم كه نه مشابه آنها نوشته شده است و نه متكي به تحقيقات و مطالعات متعارف است… اگر اين كتابها كار بقيه باشد، پس اين بقيه كجا هستند؟ مگر در جهان امروز مي‌شود چيزي را واقعاً مخفي كرد. اين سوالات با زماني تناسب دارد كه هنوز رسانه ها، اينترنت و ماهواره‌ها وجود نداشتند. كتابهايي هم هست كه دوستان ال ياسين تهيه كرده‌اند كه بنده هم در حد مشاوره و راهبرد يا برنامه ريزي در آن حضور داشته ام كه به اسم خود آنها چاپ شده است. اما در نظر بگيريد كه از اين همه كتابهايي كه گفتيد مربوط به بنده است فقط يك جلد آن و آن هم مربوط به يازده سال پيش چاپ شده است كه جلوي انتشار آن هم گرفته شد.

18. سوال کننده دوم: يك تصور اين است كه مركزي به نام حاميم كه متشكل از سيصد و چهار متخصص! و اعجوبه! در زمينه‌هاي مختلف است به سؤالات تخصصي شاگردان شما جواب مي‌دهد. يك تصور هم اين است كه چنين مركزي اصلاً‌ وجود ندارد و شما به تنهايي اين كار را مي‌کنيد. كدام برداشت درست است؟

اين تصور اشتباه نيست فقط تمام واقعيت نيست چون همۀ واقعيت بزرگتر و باورش سخت‌تر است. همه اش راست و درست بوده چون در همين مشاوره‌ها و راهنمايي‌ها هزاران فعاليت مثبت انجام شده كه بعضي از آنها بديع و بي سابقه اند… اما همۀ‌ اينها فيض و رحمت خدا است.

 

19. علوم باطني را چگونه و در كجا ياد گرفته ايد؟ بعضي‌ها مي‌گويند شما علم لدني داريد.

تعليم بزرگي را از استاد روح الله آموخته ام و اما بيشتر آنچه مي‌دانم حاصل تفكرات،‌ مشاهدات و دريافتهايم است. بزرگان باطني زيادي را هم ديده ام و از آنها هم چيزهايي دارم. معدود مردان و زناني كه تبحر زيادي در شاخه‌هاي مختلف علوم باطني داشتند… در كتابها هم كمي وجود داشته. داستان علم لدني هم خدا مي‌داند. اما اين از مسلمات زندگي ام است كه اكثر چيزهايي كه مي‌دانم را خودبخود مي‌دانم. مي‌گويند علم لدني به انسانهاي مقدس تعلق دارد اما تا جايي كه مي‌دانم من انسان مقدسي نيستم.

 

20. آيا خواب‌هايي كه مردم مي‌گويند درباره شما ديده‌اند درست است؟ فكر مي‌كنم اين خوابها را هميشه براي خود شما هم مي‌نويسند و مي‌فرستند.

اين روياها در قسمت بررسي روياها مورد بازبيني و در صورت لزوم، بررسي و تحليل قرار مي‌گيرد اما من بيشتر اين نامه‌ها را هنوز نخوانده ام و بسياري از نويسندگان آنها را هم نديده ام… گذشته از اينها، چطور مي‌توانم درباره خواب مردم اظهار نظر كنم. از خود آنها بپرسيد. خود آنها در اين سالها اصرار دارند كه ديده‌اند و درست است و تا جايي كه علوم باطني اجازه مي‌دهد، كسي قادر نيست براي انسان چنين روياهايي را به وجود آورد. اينها را يا از مردم بپرسيد يا از خداوند چون باعث روياهاي آنها من يا كس ديگري نيست باعث آن خداوند است چون‌ آن روياها شباهت زيادي به هم دارند بدون اينكه بسياري از بينندگان آنها با هم در ارتباط باشند. بعضي از اين روياها را هم، آنها قبل از اينكه با هم آشنا شويم ديده اند.[4]

 

نبوت به پایان رسید و پس از من پیمبری نیاید مگر مژده رسان ها و آن خوابهای نیکوست که مرد بیند یا برای او بینند                     پیامبر خدا ص

21. مادر شما حكايتي را درباره تولدتان نقل كرده است كه به صورت فيلم منتشر شده است آيا اين موضوع واقعيت دارد؟

در اين باره چيزي يادم نيست… يادم نمي‌آيد چطور متولد شدم اما يادم هست كه مادرم در اين باره چه مي‌گفت. نمي‌دانم اين حرف چقدر واقعيت دارد… اما از نظر منطقي نبايد فكر كنم كه اين موضوع درست است چون ظاهراً منطقي نيست….

 

22. فيلمهاي زيادي از مردم تهيه شده كه در آن درباره‌ اعمال خارق العاده شما مي‌گويند. آيا اين كرامات و اعمال خارق العاده مربوط به شماست؟

من هرگز معجزه‌اي نكرده ام و بسياري از آن فيلم‌ها با مشخصاتي كه مي‌گوييد، درباره من نيست… بخشي از آنها درباره استاد روح الله است. و البته اين را بايد همان كساني بگويند درباره كيست كه آن را تجربه كرده اند. من هنوز اين فيلم‌ها را حتي نديده ام. اما كارهاي زيادي انجام داده ام و اتفاقات زيادي افتاده كه با بنده ارتباط داشته است اما اسم اينها معجزه نيست و من آنها را معجزه نمي‌گويم. در شرح اين كارها و محتواي اين وقايع هم صدها نفر حاضر و شاهد بوده‌اند و مي‌توانند آن را بيان كنند. گزارش‌هاي مستندي هم كه فيلم‌هاي آن از مردم تهيه شده، بخشي از آن مربوط به بنده است و بخش‌هاي ديگر مربوط به استاد روح الله يا ديگران.

 

23. حتي تعدادي از اين فيلم‌ها به صورت گزارش منتشر شده است و به اسم شما است. من خودم بعضي از اين گزارش‌ها را در نشريه‌هاي وابسته به شما خوانده ام كه بگذاريد بگويم ]سوال كننده متني را كه از نشريات جمع‌آوري شده ورق مي‌زند[:‌ 1ـ پيش بيني اتفاقاتي مثل زلزله بم، 11 سپتامبر، تهاجم اسرائيل به حزب ا… لبنان (جنگ 33 روزه)، سونامي اندونزي… 2ـ پركردن يك بركه از ماهي 3ـ باران سازي 4ـ شفادهي بيماران لاعلاج  5ـ پر كردن ظرفها از روغن زيتون با يك قطره روغن و بركت دادن 6ـ به بار نشاندن درخت در يك لحظه  7ـ روياندن يك پهنۀ وسيع قارچ در يك لحظه…

 

فيلم اين گزارش‌ها قرار نبوده منتشر شود و منتشر هم نشده است. اين سوال هم بارها پرسيده شده و من هم جواب آن را از سالها قبل تا به حال بارها تكرار كرده ام. اكثر كساني كه مرا ميشناسند جواب اين گونه سوالات را بارها شنيده اند… من نه معجزه بلد هستم، نه معجزه گر هستم. البته بعضي از اين موارد مربوط به من بوده كه در آن گزارش‌هاي مكتوب در نشريات هم اسم بنده نيامده اما اين ربطي به معجزه و کرامت ندارد و اگر كرامتي بوده و مستند است و شاهداني دارد، مربوط به استاد روح الله يا ديگران است… روشهاي بسياري در علوم باطني و حتي در علم جديد براي پيش بيني و تحليل وقايع آينده وجود دارد مثل آينده پژوهي در علم جديد و انواع روشهاي نشانه شناسي و رويا بيني، در علوم باطني.[5] هر كاري كه قبلاً كرده ام بايد حالا و بعداً هم بتوانم. پس همچنان مي‌توانم آنها را انجام دهم. اگر از طرق نشانه شناسي يا تفسير روياها آن چيزها را درباره آينده گفتم و شد، امروز و فردا هم همان كار را، اگر خدا بخواهد مي‌توانم انجام دهم… اما نمي‌دانم در بارۀ‌ بقيۀ كارهايي كه واقعاً براي خودم هم اعجاب برانگيز است و از طرفي با وجود اين همه شاهد و تجربه كننده نمي‌توان آنها را رد كرد چه بگويم…

اين فكر كه من معجزه كرده ام اشتباه است. چون قادر به معجزه نيستم…

تا جايي كه به من مربوط مي‌شود مي‌گويم معجزه‌اي نكرده ام. خيلي كارها كرده ام كه خيلي‌ها نمي‌توانند اما معجزه نه. هيچ وقت يادم نمي آيد که از عالم غيب مرغ بريان آورده باشم، زلزله به وجود آورده باشم… اما بعضي از بيماران لاعلاج را كه پزشكان و نيز همه درمانگران نامتعارف در همه دنيا‌ آنها را جواب كرده اند، درمان كرده ام… هر گزارشي هم كه تا بحال چاپ شده است يا بدون اطلاعم بوده يا اگر مطلع بوده ام شرط را اين گذاشتم كه اسمي از بنده نباشد و تا بحال هم اسمي از بنده نبوده… گاهي و به ندرت بيماران خاصي را درمان كرده ام اما اين ربطي به معجزه ندارد هر كسي ممكن است بتواند اين كار را بكند. يادم نمي آيد استخر خالي را از ماهي پر کرده باشم و نمي‌دانم چرا آن افراد گفتند پر شده است. اين را ديگر من نمي‌توانم بگويم… البته احتمال اينكه حقه‌اي هم در اين كارها باشد يا چيزي مثل شعبده بوده باشند را هم دروغ مي‌دانم چون نحوۀ وقوع، تعداد شاهدان و ديگر مؤلفه‌هاي اين وقايع طوريست كه اگر همۀ شعبده بازان دنيا هم جمع شوند نمي‌توانند اندكي از اين كارها را در شرايط مشابهي كه اتفاق افتاده، تكرار كنند. اگر همه شعبده بازان دنيا هم جمع شوند نمي‌توانند از وقايع آينده چيزي بگويند…

«… مي‏گويند من معجزه مي‏كنم اما چه كسي جز خداوند قادر به معجزه است.. تنها روح خداست كه قادر به معجزه مي‏باشد زيرا اوست كه در وراي قوانين است…» ایلیا «میم»

 

24. سوال كننده دوم: من زياد شنيده ام كه كساني كه با شما درافتاده‌اند ورافتاده اند. سال 82 هم در قسمتي از آن فيلم مستند همين چيزها گفته مي‌شد و پانزده بيست مورد را شرح مي‌دادند. اين آدم‌ها يا مرده‌اند يا دچار جنون و بيماري شده اند. آيا اين كار ايجاد فضاي ارعاب و تهديد نيست تا شما به اين وسيله نگذاريد كسي با شما مخالفت كند؟

من هم شنيده ام كه هر كه با اهل علي درافتاد ورافتاد ولي خودم را آنطور كه بايد شيعه علي نمي‌دانم چون شيعه علي مانند علي است و اگر نه شيعه نيست. آن اتفاقات را هم تائيد نكردم البته رد هم نكردم چون همه اتفاق افتاده بودند ولي چه بسا همه آنها تصادفي باشد. فضايي هم بر اين اساس به وجود نيامده فقط شما و چند نفر ديگر آن گزارش‌ها را ديده‌ايد آن هم به دليل اصراري بود كه براي دسترسي به اطلاعات و مستندات بيشتر داشتيد. بنابراين چنين فضايي هرگز ترسيم نشده ولي تا جايي كه به خودم مربوط است مي‌گويم اين واقعيت ندارد كه اگر كسي مخالفم باشد، بيمار مي‌شود، جنون مي‌گيرد يا مي‌ميرد. من يك خدمتگزار خدا هستم، همين و نه بيش از اين. اما مطمئنم كه هر كس بر ضد خداي من كه لا اله الا هو الحي القيوم است، بلند شود، مي‌افتد و زمين گير مي‌شود.

 

25. سوال كننده دوم: ولي بعضي از اين اتفاق‌ها خارج از بحث تصادف است. اين فكر مطرح مي‌شود كه آيا خود شما با يكي از همان مكانيزم‌ها مثل تاثيرگذاري از راه دور يا نيروهاي اجرايي، اين كارها را كرده باشيد. چون قبل از همه بعضي از اعضاء خانواده شما به اين مسائل مبتلا شده اند. آقاي فرشاد مرادي كه از نشر تعاليم حق اخراج شد، تصادف مي‌كند و مي‌ميرد و ظاهر امر هم شما از چند روز قبل بقيه را مطلع مي‌كنيد. بعضي از اعضاء خانواده و فاميل شما دچار جنون شده اند. خانم هاي… كارشان به تيمارستان و زنجير شدن كشيده. آقاي د مي‌گويد مرا تسخير روح كرده‌اند و هر وقت مرا مي‌گيرد، ديوانه مي‌شوم. آقاي «ن» كه دندان شما را شكست، در منزل، خودش را دار زده. اينها طوري كه شما مي‌گوييد تصادفي نيست. اينها قابل بررسي است. چرا اكثر اين افراد دچار بيماري‌هاي رواني مي‌شوند؟ نظر شخصي من اين است كه شما حتماً در اين زمينه برنامه‌اي داريد.

شما مي‌تواني هر نظري در هر باره‌اي داشته باشي و مي‌تواني پيرامون آن نظر هم جوسازي و تبليغ پر سر و صدا كني مثل الان. بنده از شما نمي‌خواهم كه نظرت را حتماً تغيير دهي اما گفتم و واقعيت همين است كه شنيدي. تك تك اين پانزده بيست مورد را هم اگر دقيقاً بررسي كني و حلقه‌هاي وقوع را ببيني، باز هم متوجه مي‌شوي كه هيچ برنامه‌اي نمي‌تواند وجود داشته باشد. پرونده آقاي پيما الهي چندين بار در دادگاه بررسي شد، نه يك بار، و چند بار تحقيق روي آن صورت گرفت. نتيجه نهايي ترمز نابه هنگام راننده در جاده ليز اعلام شد كه باعث شد ماشين آنها با يك ميني بوس برخورد كند و همه پنج نفر سرنشين فوت كنند. آن چهار نفر ديگر با چه كسي مخالف بودند؟ درباره توليد بيماري‌هاي رواني از راه دور يا كنترل بر ارواح و تسخير روح، اگر واقعاً چنين امكان و اجازه‌اي باشد و به همين راحتي و رايگاني باشد كه شما مي‌گويي پس چرا در جهت فتح جهان استفاده‌اي نشده و براي تنبيه ظالمان و جنايتكاران بزرگ؟ واقعيت اين است كه هيچ برنامه‌اي در اين باره وجود نداشته و همه اين اتفاقات خودبخود بوده يا شايد تصادفاً يا شايد هر مبناي ديگري الاّ برنامه خودآگاه. از طرفي بعضي‌ها را مي‌شناسم كه در اين چند سال به ما توهين‌ها و فحاشي‌هاي فراواني داشته‌اند و دروغ ترين و جاعلانه ترين نسبتها را متوجه ما كرده‌اند اما نه خودشان را دار زده اند، نه دچار بيماري‌هاي رواني شده‌اند و نه تصادف كرده اند. ظاهراً هم كه هيچ مسئله‌اي برايشان پيش نيامده. اينها را چطور براساس آن تئوري تان توجيه مي‌كنيد؟

26. در همان فيلم‌ها مردمي كه با آنها مصاحبه مي‌شد اتفاقاتي را نقل مي‌كردند كه به خاطر حرف شما بوجود آمده است. معني همه آن حرفها اين بود كه شما چيزي كه مي‌گوييد اتفاق مي‌افتد. در آخر آن، تهيه كننده‌ها اتفاقات و مستندها را مي‌شمارند و نتيجه مي‌گيرند شما حداقل 235 موضوع را گفته‌ايد كه عيناً همانطور شده است. ذكر هر تجربه‌اي در آنجا روي همين پايه بود. آيا شما واقعاً قدرت كن فيكون داريد؟

 

«كلام مانند آتش است. آتش خلاق و دگرگون‏كننده كه هرگاه مي‏سوزد، بوجود مي‏آورد و آنگاه كه مي‏سوزاند، ويران مي‏سازد و خراب مي‏كند. و انسان مانند آن اژدهاي آتشينْ نفَس است كه نفس او صداي اوست و صدايش آتشيست كه از دهان او بيرون مي‏آيد. او به اين آتش قادر است زندگي خود و ديگران را بسازد يا بسوزاند و خاكستر سازد.»

«كلام هماهنگ مي‏تواند بر كهكشانها نيز اثر بگذارد. زلزله‏هاي بزرگ و بارش‏هاي بسيار در يد قدرت كلام است. آنگاه كه به قدرت كلمه مرده زنده شد، از ميان برداشتن كوهها و بر پا داشتن آنها نيز ممكن گرديد.»

«معجزات بزرگ به مدد كلمات بزرگ واقع شدند و كلمات بزرگ همچنان قادر به معجزات بزرگ‏اند. از زماني كه قادر به گفتن شدي قدرت كلمات را در زندگي‏ات بكار گرفتهاي اما به واقع اين حرفهاي تو بوده كه تو را به كار گرفته است. پيوسته از اقتدار كلام‏ات بر تو شده است و مي‏شود. كنترل تغييرات زندگي با مهار كلام و مهارت در بكارگيري آن است.»

كن فيكون تنها از آنِ خداست و بس. و درباره آن گزارش‌هاي مستند، بخش زيادي از آن تجربه‌ها و اتفاقات درباره بنده نيست، آنطور كه شنيده ام آن شاهدان هم اسمي از بنده نمي‌آورند و همين موضوع تا حدي براي شما به اشتباه آميخته است. ولي درباره خودم اينطور است كه تا مطمئن نباشم و به نحوي مشاهده نكنم چيزي را درباره آينده نمي‌گويم و تا كاملاً روشن و معلوم نباشد نظرم را درباره چيزي، قطعي نمي‌گويم. بنابراين نظراتي كه به عنوان حتم و قطع و يقين بيان مي‌كنم، طبيعي است كه اتفاق بيفتند. موارد زيادي هم در اين سالها پيش آمده كه مردم مي‌گفتند اتفاق افتاده ولي من درباره چگونگي وقوع آنها چيزي نمي‌دانم و خودبخود بوده است. اما نبايد فراموش كرد كه كلام همه انسانها از قوه خلاقه برخوردار است تا جايي كه يكي از دكترين‌هاي اساسي عصر نوين و حتي عصر كهن بر اين اساس است كه هر آنچه انسان بگويد، تحقق مي‌يابد مشروط بر آنكه آن را نقض و خنثي نكند. دانشمندان غربي درباره اين مفهوم و اثبات علمي و عملي آن صدها كتاب نوشته‌اند كه بخش زيادي از آنها در ايران هم هست. من هم همينطور فكر مي‌كنم كه همه انسانها برخوردار از امكان انديشه خلاق و كلام سازنده‌اند و شايد مسئله در آن باشد كه اكثراً روش‌هاي مهار و بكارگيري اين قدرت عظيم را نمي‌دانند. در اين سالها خيلي‌ها در مراجعه به بنده مي‌گفتند و اصرار داشته‌اند كه چيزهايي را گفته‌اند و اتفاق افتاده است يا دعاهايي كرده‌اند و مستجاب شده است، من هم تقريباً همه آنها را باور كردم و درست مي‌دانم. ديدگاههاي فيزيك كوانتوم، نسبيت، اَبرريسمانها و هولوگرافيك و يا ديدگاههاي روانشناسي مدرن و حتي فلسفه‌هاي كهن باطني همگي مؤيد اين نظريه بنيادي‌اند و آن را به روشني توضيح مي‌دهند.

 

27. ممكن است در زندگي يك انسان دو سه اتفاق خاص بيفتد اما اين مساوي با حرف شما نيست.

بنده دارم عرض مي‌كنم آنجا يك دريا هست و مردم دارند در آن شنا مي‌كنند شما مي‌گويي پس درّه اش كجاست؟ مي‌گويم آنجا كوه نيست كه دره داشته باشد، مي‌گويي حرف مرد يكيست درّه اش را نشانم بده. در اين چند ديدار بعضي از سوال و جوابهاي ما اينطور شده است.

 

«انسان همان چيزيست كه مي‏بيند لكن او مي‏تواند در ديدن خود تصرف كند و همانطور ببيند كه مي‏خواهد. و مي‏تواند با نگاه خود جستجو كند و بيابد پس همان چيزي را مي‏يابد كه در جستجوي آنست. همه جهان مي‏تواند در چشمان او جاي گيرد و همين چشم مي‏تواند جهان را از انسان بگيرد و او را از زندگي محروم كند. انسان به نگاه است و زندگي از نگاه است و سرنوشت را نگاه تو در سر مي‏نويسد.»

«چشم سكان روح است و نگاه، چرخش اين سكان. تغيير نگاه تغيير آگاهي و تغيير آگاهي تغيير وقايع را در پي دارد.»

«حدود تو در نگاه تو است و آنچه ببيني واقع‏شدنيست…»

 ایلیا «میم»

 


[1]

[2]  استفاده از نام اصلي بجاي نام مجازي (اسمي كه در شناسنامه، افراد ديگر براي انسان معين مي كنند) امري است كه تقريباً در بين همۀ اساتيد اين عصر و اكثر اساتيد و بزرگان تاريخ مرسوم بوده است. بعنوان مثال تقريباً همۀ اساتيد معنوي و معلمان كنوني عصر حاضر كه ما آنها را به نام مي شناسيم، اين نام، اسم غيرقديمي آنها محسوب مي شود. نارايانا راجو اسم ساتيا ساي بابا است اما همۀ مردم و من جمله شخص ساي بابا، خود را به اين نام مي شناسند. شخصي كه همۀ اهل معنويت او را بعنوان ماهاموني باباجي مي شناسند ( و او نيز خود را) اسم قبلي اش ناگاراج است. اسم قبلي آواتار مهربابا (آواتار ايراني تبار) مهربابا نبوده بلكه شهريار است. بابا جان نيز كه او هم از جمله معلمين بزرگ زن در مشرق زمين محسوب مي شد و يكي از معلمين آواتار مهربابا به شمار مي رفت، پيش از آن گلرخ نام داشت. ويوكاناندا شاگرد ارشد راماكريشنا كه بعدها بعنوان بزرگترين معلم معنوي در آمريكا و غرب شناخته شد و توانست زلزله اي معنوي را در آمريكا و غرب بوجود آورد، پيش از آن، نامش ناندرا بود. مشروح نام گورجيف نابغۀ معنوي روس كه يكي از معلمين معروف اين عصر است، گيورگس ايوانوويچ مي باشد. دالايي لاما رهبر معنوي و مذهبي تبتيان كه سالهاست به شكلهاي مختلف و از طريق انواع توطئه ها در پروژۀ تخريب و تقبيح دولت كمونيستي چين قرار دارد، در گذشته دور، تنزين ژياتسو بوده است. از اين نمونه ها مي توان صدها مثال آورد.

از طرف ديگر اين يك سنت الهي است كه ابتدا از خود خداوند شروع شده و سپس همۀ پيروان الهي نيز برحسب بزرگي خود به آن عمل كرده اند. بعنوان مثال اكثر انبياء، پيامبر اسلام(ص) و همۀ ائمۀ اطهار(س) و بسياري از بزرگان اين نكته را خواسته يا ناخواسته رعايت كرده اند. اكثر بزرگان ما به نامهاي ديگري معروف بوده اند و خود، نامهاي متعددي داشته اند. در زمان فعلي در همۀ دنيا و حتي در كشور ما بسياري وجود دارند كه داراي همين ويژگي هستند اما شايع ترين و مرسوم ترين محيطي كه اين مسئله را در آن مي توان ديد، حيطه هاي باطني و نزد بزرگان باطني است.

[3] تعداد پروژه هاي برنامه ريزي و راهبرد شده توسط ايليا «ميم» بيش از دويست مورد مي‌باشد و اشاره سوال كننده به نسخه هاي اوليه كتبي است كه وي به آن دسترسي داشته است. ضمناً نويسنده اين كتب بر خلاف نظر سوال كننده، استاد ايليا «ميم» نبوده بلكه آثار استاد مستقل از پروژه هاي تحقيقاتي و مطالعاتي مذكور مي‌باشد.

[4] هم‏چون بسياري از موضوعات باطني ديگر، اختلاف نظرهاي زيادي در ديدگاه‏هاي ارائه شده پيرامون رؤيا وجود دارد. مردم موضع‏گيري‏هاي مختلفي نسبت به رؤيا دارند. بعضي‏ها آن را جدي مي‏گيرند اما اكثر مردم توجه چنداني به آن ندارند. در مورد اثر رؤيا در زندگي انسان مي‏توان به تأثيرات مختلفي اشاره كرد و مصداق‏هاي متعددي را برشمرد اما براي شروع، شايد ذكر همين نكته كافي باشد كه اغلب بزرگان بشري در رشته‏هاي ظاهري و باطني كساني بوده‏اند كه مسير رؤياي برتر خود را دنبال كرده‏اند. آنها سرانجام به جايي رسيدند و كاري را كردند كه قبلاً رؤيايش را ديده بودند. اما با اين حال نظرات مختلفي درباره رؤيا ارائه شده است كه بعضي از آنها تفاوت زيادي با يكديگر دارند. فرويد، يونگ، آدلر، كورير، هارت و هر گروه از روان‏شناسان و روان‏كاوان هر كدام موضوع را از يك زاويه تعريف مي‏كنند. شرقي‏ها، ساحران، روح‏گرايان و ماترياليست‏ها هم موضوع را طورِ ديگري مي‏بينند. تحقيقات آزمايشگاهي هم درباره توانايي‏هاي دروني انسان مِن جمله رؤيا مبهوت مانده است و هر روز حرف جديدي مي‏زند و اعتراف مي‏كند واقعيت‏هاي باطني (و شايد بيش از همه، رؤيا) بيش از آن چيزي است كه ما تصور مي‏كرديم.  از طرفي اهميتي كه اديان براي رؤيا و رؤيابيني قائل شده‏اند بسيار چشم‏گير است تا حدي كه اكثر پيامبران رؤيابين بوده‏اند و كلمه «نبي» [در اين تعريف انبياء، رسولان و امامان تفكيك مي‏شوند] به معناي كسي است كه رؤياهاي الهي مي‏بيند و انبياء كساني بوده‏اند كه از طريق امكان رؤيا، با غيب الهي در ارتباط بوده‏اند….منبع: رويا و رويارويي ديدگاهها – نشريه علوم باطني – شماره 1

[5] موضوع‌آينده نگري و ديدن آينده پديده ايست كه در زندگي برخي از بزرگان بارها ديده شده است بعنوان نمونه مطلبي را درباره مهاتما گاندي نقل مي كنيم.

يكي از استادان دانشكده اسلاميا در پيشاور كه طي سفر گاندي به استان مرزي به ديدار او رفته بود، از وي پرسيد كه آيا داراي قدرتي مثل نگاه پيشگويانه هست يا خير. گاندي جي در پاسخ چنين گفت: من نمي دانم منظور شما از نگاه و مقصودتان از پيشگويانه چيست. ولي بگذاريد يكي از تجارب زندگي ام را برايتان بازگو كنم. هنگامي كه من روزه بيست و يك روزه خود را در زندان اعلام كردم، پيش از آن هيچ محاسبه و استدلالي درباره اش نكرده بودم. شب قبل از آن وقتي براي استراحت به رختخواب مي رفتم، به هيچ وجه نمي دانستم صبح روز بعد آغاز چنين روزه اي را اعلام خواهم كرد. ولي در نيمه شب، صدايي از خواب بيدارم كرد و گفت: «روزه بگير». پرسيدم: «چه مدت؟» گفت: «بيست و يك روز». بگويم كه در آن هنگام ذهن من تمايل به اتخاذ چنين تصميمي نداشت، ولي فرمان به روشني و وضوح تمام به من ابلاغ شد. بگذاريد كار ديگري را نيز كه انجام داده ام برايتان بازگو كنم. انگيزه هر كار تكان دهنده كه من در زندگي خود انجام داده ام، نه محاسبات عقلاني كه غريزه – يا خدا – بوده است. مثلاً راهپيمايي نمك به سوي بندر دندي در سال 1930. در ابتدا كوچك ترين تصوري از نحوه شكستن قانون نمك و چگونگي به منصه ظهور رسيدن آن در ذهن نداشتم. پانديت موتي لعل و دوستان ديگر، نگران و بي تاب بودند و نمي دانستند من چه خواهم كرد. من هم نمي توانستم چيزي به آنها بگويم چرا كه خود نيز نمي دانستم. ولي تصور انجام راهپيمايي، ناگهان مانند برق در ذهنم جرقه زد و همانگونه كه مي دانيد براي به حركت درآوردن مردم در اقصي نقاط كشور كافي بود. بگذاريد به اين نكته آخر هم اشاره كنم. من تا واپسين روز نمي دانستم كه ششم آوريل سال 1919 را به عنوان روز نيايش و روزه اعلام خواهم كرد. من خوابي در اين باره ديدم، البته مانند سال 1930، پيشگويي يا شنيدن آوا در كار نبود. احساس كردم اين كاري است كه بايد انجام دهم. هنگام صبح موضوع را با C.R. در ميان گذاشتم و آن را خطاب به ملت اعلام كردم و شما خود مي دانيد كه فوراً چه استقبال فوق العاده اي از آن شد. (هاريجان، 14 مه 1938) منبع: كتاب نيايش مهاتما گاندي

نشانه شناسي خداپرستان و تسليم شدگان – پیمان فتاحی

نشانه‏هاي خداپرستان و تسليم‏شدگان

«دين هم مانند انسان است. فقط جسم نيست. روح و جان هم دارد. اما دين و دينداري در اين عصر و براي اكثر انسانها مانند لاشه‏اي بي‏جان و تهي از روح است. لاشه‏اي كه هر روز بر گنديدگي و فرسودگي‏اش افزوده مي‏شود. دين امروزي به پوست و ظاهر محدود شده و در اكثر دينداران، باطناً مرده است و دارنده خود را مردار ساخته. روح و جان دين، عشق و ايمان الهيست. حضور الهي و تجربه ارتباط زنده و پاسخ‏دهنده با خداست. زنده‏پرستي و تسليم يكي بودن است. خداي زنده پاسخ مي‏دهد. زنده اگر خوانده شود پاسخ مي‏دهد و خداي زنده اگر پاسخ ندهد از آنست كه پرستيده نشده… خداپرستان و تسليم‏شدگان نشانه‏ها دارند و خداپرستي به اسم و ادعا و ميراث نيست.

دعايشان پاسخ داده مي‏شود، به هنگام توكل كارگزاري مي‏شوند، از حيات الهي زنده شده‏اند و مرده نيستند و در قلبهايشان آرامش و اطمينان موج مي‏زند. در برابر خداوند تسليم‏اند و به اندازه تسليم خود، خداوند سرنوشت و زندگي را تسليم آنان گردانيده است. تسليم‏شدگان، خدمتگزار خداوند هستند… از دوري خداوند مي‏ترسند و اين تنها ترس آنهاست. نرم و انعطاف‏پذيرند زيرا لطيف‏ترين را، بي‏كران را مي‏پرستند. نگاه آنان يكي را مي‏بيند و يكسان مي‏بيند و تنها بسوي خداوند نظر دارند… حقوق ديگران را رعايت مي‏كنند و به عدالت رفتار مي‏نمايند. به راستي و درستي عمل مي‏كنند و از دروغ دوري گرفته‏اند. در حضور خداوند مانند كودكان‏اند و چون خداوند، بخشنده و مهربان. تكبر در آنان نيست، متواضع‏اند و برتري‏جويي نمي‏كنند. اهل توكل‏اند و امور خود را به خداوند مي‏سپارند. قدرشناسي و رضايت و سپاسگزاري، و صبر و قناعت و انتظار توكل او را واقعيت بخشيده‏اند. توجه‏شان به سوي خداست و ياد خدا و نام خدا زندگي‏شان را پر كرده است. خداوند آنان را حمايت مي‏كند و به وقت لزوم پشتيباني خود را از آنها اعلام مي‏نمايد.

 اينها از نشانه‏هاي تسليم‏شدگان خداپرست است. كساني كه مي‏روند تا با خالق خود…»

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

بيانيه‌ها و روشنگري – به روایت شاگردان استاد الیاس

بيانيه‌ها و روشنگري ها

به روايت ال ياسين

در واكنش به ابهامات، شايعات يا سوالاتي كه پيش مي‌آمد، ما اين ابهامات و شايعات يا احياناً سوالات را جمع آوري مي‌كرديم و به صورت جمع بندي شده به استاد مي‌داديم. اين مسائل به شكلهاي مختلفي پاسخ داده مي‌شد. از جمله استاد در بعضي از سخنراني‌هاي عمومي به آنها اشاره مي‌كرد يا مواضع روشن خود را به بعضي از افراد مرتبط مي‌گفت و آنها هم در بين سايرين مطرح مي‌كردند… يك راه ديگر استفاده از بيانيه‌ها بود. اين نظرات و پاسخ‌ها طي بيانيه‌هاي مختلفي در طول چند سال به بسياري از افراد مرتبط با روند رسيد.

بيانيۀ اول مدتي بعد از انتشار كتاب جريان هدايت الهي (جلد اول) منتشر شد و طيفي را كه پوشش مي‌داد احتمالاً بسيار بيشتر از حاضران در دورۀ تعليمات عمومي استاد بود. بعد از چاپ كتاب تعاليم حق (جريان هدايت الهي) اولين موج بزرگ سوالات و ابهامات بويژه در بارۀ اينكه استاد رام الله كيست، به وجود آمد.

بيشتر افرادي كه با فرهنگ شرقي و هند و بوديسم آشنايي داشتند به او آواتار مي‌گفتند. بعضي از آشنايان با فرهنگ غربي و مسيحي اصرار داشتند كه او مسيح است. مي‌گفتند او ساي باباي سوم (پريما ساي) است. پسر مسيح است. قطب جهاني است. مخصوصاً بعضي‌ها كه پاسخ سوالات ناگفته شان يا سوالات حل ناشده شان را از او شنيده بودند يا كارهايي خارق العاده از او ديده بودند در اين ديدگاهها افراط مي‌كردند. البته دو سه نفر هم بودند كه به ايشان مي‌گفتند امام… اما مدتي بعد معلوم شد كه آنها وابسته به يكي از مراكزي هستند كه بعداً تبليغات منفي گسترده‌اي را بر عليه ايليا به راه انداختند. در پاسخ به اين ابهامات، استاد در جلسات مختلف سخنراني اعلام كردند كه «من فقط خودم هستم و هيچ فرد ديگري نيستم…». البته اين موضوع در كتاب تعاليم حق هم آمده بود. هم در مقدمه و هم در متن كتاب و هم در گفت و شنودها. ايشان بارها و بارها قاطعانه پاسخ دادند. در كتاب جريان هدايت الهي فهرستي از اين اشاره‌ها وجود دارد. تنها جايي كه استاد به نظرم اين ابهام را حل نكرد موضوع مسيح بود…

بعداً در بيانيه اول (مربوط به سال 1378) هم آمد كه ايشان در هيچ نطقي خود را بعنوان آواتار يا عناوين مشابه معرفي نكرده است و از ديدگاه ايشان ادعاهاي نبوي يا امامت براي بشر امروز باطل و مردود است. ايشان در آن بيانيه صريحاً بيان كردند كه فردي مذهبي نيستند، قديس نيستند، قطب نيستند و عناوين ديگر. حتي بيان داشتند كه رام الله هم اسم ايشان نيست و معناي آن تسليم و خدمتگزار خداست و اين يك هويت است كه مي‌تواند براي همگان باشد. در همين بيانيه و بيانيه‌هاي (عمومي) بعدي هم بر ميزان بودن قرآن، خاتميت پيامبر اسلام (ص)، كامل بودن دين اسلام، اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم، الگو بودن پيامبر اسلام و ائمۀ اطهار، ضرورت اقتدا به پيامبر اسلام (ص)، ردّ فرقه گرايي يا هر گونه فرقه‌اي كه بخواهد به نحوي به ايشان منتسب شود، در دسترس نبودن امام عصر و كذب بودن ادعاي مرتبطين، عدم تأييد عرفانهاي شرقي و غربي، ردّ بازيهاي سياسي و سياست بازي و غيره تأكيد شده بود.

خطوط اين بيانيه‌ها كه حالتي ضد ابهام و ضد شايعه داشتند به شكل‌هاي مختلف اطلاع رساني مي‌شد. انتشار وسيع بيانيه‌ها و پخش آن بين حاضران در دوره‌هاي عمومي، نقل دهان به دهان، پاسخگويي خود استاد در جلسات سخنراني، باز شدن مباحث بينشي در زمينه‌هاي مرتبط از جمله اين روشها بودند. شخصاً نمي‌دانستم چرا استاد تا اين حد اصرار دارد كه اين مسائل روشن شود و اين شايعه ها، مخصوصاً آنچه مربوط به مقدسات بود، پايان گيرد. در حالت معمولي صدور يك بيانيه يا تكذيبيه كفايت مي‌كند اما ما براي زدودن اين ابهامات به تلاش‌هاي بسيار بيشتري دست زديم. اين بيانيه‌ها علاوه بر مرتبطين با تعاليم و شاگردان و پيروان استاد براي بسياري از مراكز هم كه آنها نيز دچار ابهاماتي شده بودند ارسال شد. جالب اينكه بعضي از اين مراكز به شدت از اين بيانيه‌ها عصباني بودند. انگار نقشه‌اي وجود داشت و يكي از آثار انتشار اين بيانيه‌ها خنثي شدن آن نقشه‌ها بود. چيزي كه شخصاً برايم هنوز هم مبهم است اين است كه چرا با اين همه تلاش، پيشگيري، بيانيه، سخنراني، گفت و گو و تصريحات قاطع، ايليا خود را در اين ابهامات مقصر مي‌دانست و مي‌گفت شايد اگر طور ديگري عمل مي‌كردم اين همه شايعه و ابهام در باره ام بوجود نمي‌آمد.

نكتۀ عجيب‌تر اينكه او هر چه سعي مي‌كرد خود را كوچكتر جلوه دهد و از قيد و بند نسبتهاي مقدس و خارق العاده برهاند، مردم تأكيد بيشتري بر آنها مي‌كردند. بايد اعتراف كنم اين موضوع حتي در بارۀ خودم هم اتفاق افتاده. هر چه او سعي مي‌كرد خود را كوچكتر كند، براي من بزرگتر شده…

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

ایلیا «میم»  رام الله, هارولد کلمپ, لی هنگ جی , سایی بابا, اشو راجنیش, پائولو کوئیلو, ماهاریشی,کتابهای تهاجمی و تخریبی , پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی , حوزۀ علمیۀ قم , تحریف و سیاه نمایی, در بارۀ اساتید بزرگ تفکر , معنویت ,اساتید و معلمان جهانی ,اساتید معنوی و معلمان عصر جدید, جنبش های نوظهور معنوی,عرفان حقیقی و عرفان های کاذب , در بارۀ سای بابا,ایلیا «میم», اشو, اکنکار, عرفان سرخپوستی, پائولوکوئیلو, دالایی لاما, فالون دافا,مدی تیشن متعالی,قبیلۀ حیله, نقد جنبش های دینی و معنوی جدید,  یوگا,ایلیا رام الله, پائولو کوئیلو, اکنکار, فالون دافا, صوفیه , کتاب پدیدۀ جنبش های دینی و معنوی جدید , دالایی لاما, ایلیا, پائولو کوئیلو ,کتاب جهان تاریک, برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله, شیطانی, ظلم, دروغ, بدخواهی, جهالت, روشنایی, ظلمت, اشکار, ملموس, حضورالهی, معلم الهی, واصل, خدمتگزار, تشخیص, عشق, خداییست, ایمان, نامعقول, ویروس, خداست, گواه؛ معلم, اگاهی, رویا, نورانی؛ مردان, سنخ های,  احساسات, تجربیات, گدا, متعفن؛ لیوان, زلال, شفاف, عموی, تجربه, قران, کتاب مقدس, اصرار, انبیاء, دروغگو, ساحر, شعبده باز, دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, شعور, استاد شیمی, روش, توانایی, نگاهش, معجزه, زمین, وضوح,  پیامبر, هفت نور, راستین, خاص, کلام الله, تشخیص, ال ياسين

گاه شماري از زندگي ايليا «ميم» – به روایت شاگردان استاد الیاس

گاهشماري از زندگي ايليا «ميم» – (قسمت سوم(

به روايت يكي از شاگردان قديمي

بعنوان كسي كه در جاي جاي زندگي ايليا حضور داشته است مي‌خواهم مروري سريع داشته باشم از زندگي او؛ البته نه از همۀ زندگي او بلكه از موضوعاتي كاملاً ظاهري كه اتفاقاً تا امروز مورد بررسي قرار نگرفته است. اين مرور سريع گاهشماري است هر چند بسيار ناقص.

آشنايي با قرآن

ايليا قبل از ورود به مدرسه با قرآن آشنا بود و قرآن مي‌خواند و سپس در بيشتر دوران مدرسه و تحصيل نفر برتر مسابقات قرائت قرآن و تفسير قرآن بود. بيشتر مراسم مدرسه و نيز مراسم صبحگاهي يا ظهر با قرائت قرآن او آغاز مي‌شد. در بعضي مواقع او با چنان لحن و آهنگ زيبايي قرائت مي‌كرد كه حاضران را به شور و وجد مي‌آورد و در چند مراسم رسمي حاضران از شدت شور و شوقي كه دچار آن شده بودند، ناخودآگاه براي او دست مي‌زدند كه اين دست زدن برخلاف رسم معمول بود. او همچنين كلاسهايي در بارۀ قرائت و تفسير قرآن داشت و از كودكي تا پايان تحصيل گاهي در اين باره درس مي‌داد. البته در سالهاي پايان تحصيل (چند سال آخر) مطلب او صرفاً در بارۀ تفسير قرآن بود اما اسم اين كلاس ها تفسير قرآن نبود و او رسماً درباره تفسير قرآن حرف نمي زد.

نفر برتر مسابقات ورزشي

در دورۀ تحصيل او در چندين رشتۀ ورزشي مقام‌هاي قهرماني كسب كرد و حكم‌هايي از طرف مراكز و هيئتهاي مربوطه به او اهدا شد. در بيشتر اين مسابقات او نفر ممتاز بود. از جمله او در مسابقات فوتبال، دو صد متر، كشتي، بوكس، رزمي (شائولين)، قدرت بدني و شطرنج رتبه‌هاي برتر را كسب كرد. عموماً نفر برتر مسابقاتي بود كه در آن شركت مي‌كرد اما يكبار در كشتي به دليل بيماري مقام دوم را كسب كرد. در سالهاي نوجواني و پس از آن او چند تيم ورزشي را راه اندازي كرد كه زير نظر او فعاليت مي‌كردند.

ايليا بقول خودش بعنوان «امتحان» در مسابقات مختلف شركت مي‌كرد. در بيشتر مسابقات ورزشي او بدون سابقه و تمرين و آمادگي قبلي وارد مي‌شد. مثلاً در همان مسابقۀ كشتي، به خاطر دارم كه او براي آنكه ما در كلاس درسمان قرار بود امتحان حرفه و فن بدهيم و در همان زمان براي كشتي ثبت نام مي‌كردند و ثبت نام شدگان را براي تست پزشكي به محلي ديگر مي‌فرستادند، ايليا هم به همين دليل در مسابقات كشتي شركت كرد كه تقريباً همۀ حريفهاي خود را ضربۀ فني مي‌كرد. بعد از پايان اولين دور مسابقات كشتي كه او شركت كرد، چند تن از مربيان از او درخواست كردند كه در سالن آنها كشتي بگيرد اما او گفت كه مي‌خواهد تيم فوتبالش را همراهي كند. بنابراين همان زماني كه در مسابقات كشتي اول شد يكي از شاخص ترين فوتباليست‌هايي بود كه ما مي‌شناختيم و در بين ما بهترين فوتباليست و مربي فوتبال بود.

هنرمند ممتاز

يكي از عجيب ترين شاخص‌هايي كه در رابطه با خاطرات خودم در بارۀ ايليا دارم اين است كه او به هر كاري وارد مي‌شد به سرعت و با كمترين كار در آن زمينه به بالاترين نقطۀ ممكن مي‌رسيد. هر چه كه از اين دست كارها به ياد دارم اين است كه او به هر كاري كه دست مي‌زد شاهكار مي‌كرد. تعصبي در اين نظر نيست. من هم تنها شاهد اين فرآيند نبوده ام. برداشت و قضاوت شخصي هم نيست چون همۀ كارها يا نتايج آن كارها يا شواهدي كه مؤيد اين كيفيت باشد وجود دارد. ايليا دهها حكم مسابقات مختلف قرائت قرآن، تفسير قرآن، كشتي، فوتبال و رشته‌هاي ديگر داشت كه فكر مي‌كنم امروز هم همۀ آنها باشند. بر همين منوال او چند بار هم وارد رشته‌هاي هنري شد و در آن رشته‌ها مقام ممتاز را كسب كرد. جوايزي هم به همراه حكم‌هايي كه معمول چنين مسابقاتي بود به او اهداء شد. يكي از رشته‌هاي ديگري هم كه شايد بشود آن را هنري دانست مسابقات آواز بود. فكر مي‌كنم كلاس چهارم يا پنجم دبستان بود كه در اين مسابقات شركت كرد و نفر اول مسابقات آواز و سرود شد. مطمئن نيستم كه آن مسابقات با موضوع آوازهاي اصيل و سنتي يا سرود بود.

يك بار هم فكر مي‌كنم كلاس دوم يا شايد هم سوم راهنمايي بود كه در مسابقات انشاء و نگارش شركت كرد و نفر اول استان شد.

شاگرد متوسط و رتبۀ اول

در دوران مدرسه او عموماً شاگردي متوسط بود و در موارد درسي رتبۀ اول يا دوم نداشت اما سال سوم راهنمايي كه بوديم گفت امسال مي‌خواهم شاگرد اول باشم و به راحتي شاگرد اول شد. فكر مي‌كنم اين اولين و آخرين باري بود كه او در درس مدرسه شاگرد اول شد. يادم است وقتي با هم رفتيم تا براي مدرك تحصيلي سوم راهنمايي عكس بگيريم او جلوي دوربين خنده اش بند نمي‌آمد و هر چه عكاس مي‌گفت كه نخند، بيشتر مي‌خنديد. به همين دليل به او گفتم براي اينكه نخندي ياد يك چيز غم انگيز بيفت و گريه كن و او در حالي كه اين قيافه را به خود گرفته بود، عكاس از او عكس گرفت كه عكسي فانتزي و يادگاري شد. براي دبيرستان، او در مسابقه تيزهوشان شركت كرد و بنابراين وارد دبيرستان نمونۀ مردمي كه اختصاص به تيزهوشان داشت شد. اما از همان اوايل دبيرستان انگيزۀ خود را براي درس خواندن روزبه روز بيشتر از دست مي‌داد و دو سه سال بعد درس و مدرسه را بطور كامل رها كرد. البته در همان دو سه سال هم چندان درس نمي‌خواند و غيبتهاي طولاني مي‌كرد…

رفرميست و تئوريسيني توانا

او چند بار از كلاس و مدرسه اخراج شد. دليل اين اخراج‌ها عموماً ويژگي‌هاي ساختارشكن و رفرميستي او بود. يكي از معلم هايمان در آن سالها به او لقب نيوتون داده بود و يك سال بعد از آن يكي ديگر از معلم هايمان او را انيشتين صدا مي‌زد. نظريه‌هايي كه گاهي او ابراز مي‌كرد، تعجب افراد تحصيلكرده را برمي انگيخت و آنها نمي‌توانستند قبول كنند كه او اين نظريات را در كتابي نخوانده باشد. در حالي كه اقلاً من شاهد موضوع بودم كه ايليا خودش آنها را طرح مي‌كرد و از كسي يا جايي كمك نمي‌گرفت. سال اول دبيرستان بود كه با معلم ديني شان درگير شد. من در مدرسۀ تيزهوشان نبودم اما در جريان موضوع قرار داشتم. او نظريه‌اي را دربارۀ روح خدا مطرح كرد كه معلم ديني شان او را متهم كرد كه اين نظريه را از كتاب تفسير الميزان علامه طباطبايي آورده است و قصد داشته معلم را تحقير كند البته اين نظريه نه آن زمان در كتاب تفسير الميزان بود نه امروز كه از آن زمان حدود بيست سال مي‌گذرد. به دليل همين برخورد او مورد توهين و تحقير معلم بينش ديني و برخي از معلمان ديگر قرار گرفت و شايد همين باعث دلسردي او از مدرسۀ تيزهوشان شد.

او نظريه‌هاي مختلفي را مطرح مي‌كرد كه اين نظريه‌ها ساختارشكن و به نوعي نارضايتي از نظريه‌هاي موجود بود. مثلاً يادم است كه در دورۀ راهنمايي در سن دوازده سيزده سالگي او مدت كوتاهي را روي طرح يك ماشين مغناطيسي كار مي‌كرد كه بدون نياز به انرژي خارجي بتواند صرفاً و با اتكاء به انرژي آهنرباهاي دائمي كار كند. به اين طرح در يكي از نشريات معروف هم در همان زمان اشاره شد. اين ايده برخلاف تفكر معمول بود كه وارد شدن انرژي از خارج سيستم را لازم مي‌دانست.

در زمينه‌هايي كه او استعداد خاصي نداشت همين نظريات بديع و خلاق مسئله را يك طوري جبران مي‌كردند. مثلاً يادم است كه ايليا از نظر نقاشي و خطاطي ضعيف بود. اصلاً نقاشي كردن بلد نبود تا حدي كه از اين نظر يكي از ضعيف ترين شاگردان كلاس بود. اما چند بار از ايده‌هاي فوق العاده‌اي استفاده كرد… يكبار بجاي نقاشي، كاغذ سفيد را ارائه داد و اين كاغذ سفيد را نقاشي سكوت مي‌دانست. چون در سكوت واژه‌اي نيست پس نقش سكوت بدون تصوير است.

آشنايي با علوم باطني

از حدود سن يازده دوازده سالگي او مدتي به حوالي يزد و اردكان و طبس رفت و مدتي را در آنجا بود و در همان زمان باب آشنايي او با برخي از اساتيد علوم باطني ايراني باز شد و رابطۀ او با بعضي از آنها عميق و صميمي شد. استاد منصور و استاد نصر الله از جملۀ اين افراد بودند. او در مدت كوتاهي بر دانش و روش‌هاي علوم باطني كهن ايراني مسلط شد و گاهي براي ما كارهاي عجيبي انجام مي‌داد. همين دانش و روش‌ها را در همان زمان او به بعضي از دوستان خودش هم از جمله خود من آموزش مي‌داد اما ما خارج از شرايطي كه در آن دانش و روش مقرر شده بود مجاز به استفاده از آنها نبوديم. پيش از آشنايي با اين روش‌ها ايليا دربارۀ تفسير باطني آيات قرآن و بويژه در بارۀ مفاهيمي مانند دعا و توكل و توفيق تحقيق مي‌كرد و پس از آشنايي با اين دانش و روش‌ها او تحولي كلي را در بارۀ آنچه پيش از اين يافته بود به انجام رساند.

استاد معظم علوم باطني روح الله

از همان زمان نوجواني ايليا گاه و بيگاه از يك فرد بزرگ باطني سخن مي‌گفت. گاهي مي‌گفت او را در خواب ديده يا در خيابان ديده اما نتوانسته با او حرف بزند و چنين حكاياتي. او مشخصاتي از اين فرد مي‌داد كه ما فكر مي‌كرديم اين فرد همان ماهاآواتار معروف و در عين حال ناشناخته است. اين ذهنيت هم به دليل مطالبي بود كه در كتابها در بارۀ ماهاآواتار ذكر شده بود. از نظر بسياري از بزرگان باطني ماهاآواتار كسي جز مسيح نيست اما ايليا هرگز از ارتباط خاصي بين خودش با چنين شخصيتهايي حرف نمي‌زد، تا امروز هم چنين چيزي را از او نشنيده ام.

پانزده يا شايد شانزده سالگي بود كه ايليا يكبار به صراحت از ارتباط و آشنايي خود با فردي به نام روح الله سخن گفت. شب بود. او به در خانۀ ما آمد. قيافه اش كاملاً تغيير كرده بود. مثل اينكه رعشه داشت و بدنش مي‌لرزيد. گفت او را ديدم… توضيح زيادي نداد. بعد از آن شب ايليا به شدت تغيير كرد و دورۀ جديد و منصفانه است بگويم دورۀ بسيار حيرت انگيزي در زندگي اش آغاز شد.

آشنايي ايليا با خانم پِريا

روزي كه ايليا با خانم پِريا (شباب حسامي) آشنا شد را خوب به ياد دارم. فكر مي‌كنم او حدوداً يازده دوازده سالش بود. آنها مدتي را با هم دوست بودند. به همديگر نامه نگاري مي‌كردند. تلفن مي‌زدند و قرار مي‌گذاشتند. اما بعد از مدتي خانوادۀ خانم پِريا از آنجا رفتند و ايليا هيچ آدرسي از آنها نداشت.

بعد از مدتي او متوجه شد كه آنها در تهران هستند. مرا و يكي ديگر از دوستان را به تهران فرستاد تا خانم پِريا را پيدا كنيم. ما فقط يك نشاني از خانم پِريا داشتيم، اينكه او در تهران است. اما قرار گذاشتيم با هر تدبيري كه شده ايشان را پيدا كنيم و ايليا قبول كرد كه در عوض آن، كاري را براي ما انجام بدهد… در نهايت و بعد از روزها جستجو موفق نشديم. ولي مدت كوتاهي بعد رابطۀ ايليا با ايشان دوباره برقرار شد و چند سال بعد ايليا با خانم پِريا ازدواج كرد.

تشكل‌هاي وابسته

از همان زمان نوجواني هميشه در اطراف ايليا تعدادي تشكل وجود داشت كه مسئوليتي معلوم برعهدۀ آنها بود كه يا موفق مي‌شدند يا ناموفق بودند. در زمان نوجواني، او چند تيم ورزشي و از جمله دو تيم فوتبال داشت. در همان زمان او يك گروه هنري داشت. حدوداً اول دبيرستان بود كه يك انجمن كوچك از بچه‌هايي كه داراي نظريات متفاوت و بديع بودند راه اندازي كرد. در سالهاي پانزده و شانزده سالگي و پس از آن تا حدوداً بيست و دو سالگي او گروههاي مختلف تمريني و تحقيقي منظم و منسجمي را راه اندازي كرد كه توسط مربيان مختلف آموزش داده و راهبرد مي‌شدند. بعد از مدت كوتاهي او همۀ تمرينات ما را تغيير داد. تمرينات ما مستقيماً دربارۀ روح زايي و احياء و انرژي زايي بود. بعداً او از الاهيسم گفت و روش‌هايي بسيار كهن را آموزش مي‌داد كه سابقه‌اي در دانش متعارف و روز نداشتند…

ما دربارۀ انرژي زايي، مشاهده از دور، ارتباط روحي، انتقال روحي و شفاگري تمرين مي‌كرديم. ايليا گروههاي مختلف انرزي زايي و روح زايي را راه اندازي كرده بود و در رأس هر گروه يك مربي قرار داشت. بيشتر اعضاء گروهها شخص ايليا را نمي‌شناختند اما مربي خود را بعنوان نماينده‌اي از يك استاد بزرگ مي‌شناختند. در همين زمان ايليا دوباره به سراغ مدعيان معنوي رفت. از چند سال قبل او به سراغ هر كسي كه گمان مي‌كرد چيزي از علوم باطني و دانش اسرار مي‌داند، مي‌رفت. در بعضي از اين ملاقاتها من هم همراه او مي‌رفتم. بيشتر اين افراد از او پرهيز مي‌كردند. بعضي از اقطاب به محض شروع مناظره با اين نوجوان كم سن و سال خلع سلاح مي‌شدند. دوبار هم به همراه او به سراغ دو پيشگوي بزرگ رفتم. قصد ايليا عموماً اين بود كه اگر چيزي مي‌داني به من تعليم بده و مرا راه ببر و اگر من بيش از تو مي‌دانم پس تو مي‌تواني به دنبالم بيايي. اما آن دو نفر كه به فاصلۀ سه چهار سال هم به سراغشان رفتيم چيزهاي ديگري به ايليا گفتند كه براي هر دو نفر ما باورنكردني و حتي مضحك بود…

مقاطع ديگر

برخي از مقاطعي كه در زندگي ايليا بوده است توسط بعضي از دوستان در چند نوبت بيان شده است بنابراين من آنها را تكرار نمي‌كنم.

تشكل‌هاي مردمي؛ جمعيت ال ياسين

بعد از شروع آموزش‌ها و سخنراني‌ها و دوره‌هاي عمومي، تشكلهاي خودجوش متعددي در ارتباط با او تشكيل شد و اين تشكل‌ها به تدريج به بزرگترين مجموعه NGO‌هاي كشور تبديل شدند كه به مجموعۀ آنها ال ياسين گفته مي‌شود. به برخي از آنها اشاره مي‌كنم.

موسسۀ علم زندگي. موسسۀ هنرزندگي متعالي. نشريه هنر زندگي متعالي. نشريه علم موفقيت. مركز فرهنگي ـ هنري اوامر ياسين. موسسه هنرهاي زيستن. انتشارات تعاليم حق. مجلۀ علوم باطني. انتشارات حم (حاميم). انتشارات ياهو. انجمن مترجمين. جمعيت حركت الهي. انجمن جبهۀ طبيعت. مركز تحقيقات علوم باطني. مركز راهبردي بررسي فرقه‌ها و جريانهاي معنوي. مركز بررسي و تحليل برنامه‌هاي ماهواره. مركز مديريت حرفه اي. مركز مطالعات و تحقيقات راهبردي. انجمن متفكران و محققان. مجلۀ حركت دهندگان. مجلۀ تفكر متعالي.

و NGO‌هاي ديگري كه يا از آنها بي اطلاع هستم يا در خاطر ندارم.

آثار قلمی و کلامی

بيشتر محتواي سخنراني‌ها يا جلسات آموزش غيرعمومي ايليا در به طور متوسط پانزده سال گذشته به صورت فيلم و نوار صوتي ضبط شد كه اينها در حكم آثار كلامي استاد مي‌باشد. اين فيلم‌ها پس از پياده سازي و ويرايش تبديل به آثار مختلفي شد كه تا امروز تعداد اين آثار به بيش از چهل اثر رسيده است كه برخي از اين آثار را ذكر مي‌كنم:

1.       مجموعه کتب تعاليم حق حاوي بخشي از سخنراني‌هاي عمومي ايليا «ميم»

2.       شرح «بسم الله الرّحمن الرّحيم»

3.       مکتبهاي باطني و باطن مکتوبات

4.       تفکر متعالي و روش‌هاي تفکر خلاق (شامل آموزش روش‌هاي سي و شش گانه تفکر)

5.       فرمول‌هاي تفکري و نرم افزارهاي ذهني (شامل بيش از هفتصد فرمول ذهني براي اجراي امور مختلف)

6.       هنر مبارزه متعالي

7.       نظريه‌هاي جهاني و معنويت مدرن

8.       الگوهاي بنيادي زندگي

9.       شهودهاي راستين و برداشتهاي ناراستين

10.    تفسير باطني آيات ظاهري

11.    تفسير آيات کليدي کتاب مقدس

12.    احياگري و القاء روح

13.    هنر رويابيني در الاهيسم

14.    قضاوت باطني و عدالت حقيقي

15.    فراهنر روح زايي

16.    عمليات انرژي زايي و تئوري‌هاي عمليات

17.    شيوه کهن ارتباط با ارواح

18.    ازدواج هماهنگ و ناهماهنگ

19.    نورخواري و تغذيه نوراني

20.    نگاه خلاق، انديشه سازنده و کلام آفريننده

21.    محمد (ص)، دَم حاميم

22.    ناجيان جهان و حرکت دهندگان

23.    تعليمات و پيام‌هاي معلم جهاني…

24.    دانش کهن نشانه شناسي (خواندن نشانه‌هاي جهان پيرامون)

25.    معناي صداهاي طبيعت و آوازهاي پرندگان

26.    آموزش مشاوره تحول زا

27.    آينده جهان، تمدن‌ها و اديان

28.    طريقه صاد ميم (روش‌هاي صيد نورها و انرژي‌ها و مهار روحي)

29.    مکاتبات (نامه ها، سوالات، پيام‌ها و توصيه‌هايي به رهبران جهان و دانشمندان و علماء)

30.    علم اسماء و کليدهاي نوراني

31.    فرقه و ضد فرقه (با موضوع فرقه شناسي و تحليل و مهار فرقه‌ها)

32.    روش‌هاي آينده پژوهي

33.    بينش‌هاي بنيادي و انديشه‌هاي زندگي ساز

ترور رواني و تخريب اجتماعي

تخريب اجتماعي ايليا از حدود دوازده سال پيش و بلافاصله پس از انتشار اولين كتاب از سخنراني‌هاي او صورت گرفت و تا امروز ادامه داشته است. اگر سال آن را درست بگويم شايد حدود سال 77 بود كه دشمناني كه مدتها در كمين بودند به منزل او دستبرد زدند و همۀ فيلم‌ها و نوارهاي صوتي و ساير دستنوشته‌هاي در منزل را ربودند و با خود بردند. اين صحنه سازي كه به صورت يك دزدي عادي طراحي شده بود توسط افراد معلومي انجام شد كه پيش از اين، حضور همراه با ارعاب و تهديد خود را در جلسات سخنراني ايليا نشان داده بودند.

مدتي بعد تهديدها شروع شد. روش كار تهديدكنندگان مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي سخنراني و دستنوشته‌هاي ايشان بود و مهمترين قسمت مونتاژ مربوط مي‌شد به حذف ابتدا يا انتهاي فيلم‌ها يا جملات يا برش‌هاي تنظيم شده كه مي‌توانست معناي جملات يا محتواي سخنراني را بطور كامل تغيير دهد. آنها تهديد به انتشار كردند اما در همان سالها در چند مرحله در بيانيه‌هاي دفتر روابط عمومي مسئله مونتاژ و تحريف فيلم‌هاي خانوادگي و سخنراني ايليا مورد تأكيد قرار گرفت و به اطلاع عموم رسيد. موج تخريب‌ها و هجوم‌هاي تبليغاتي بر عليه ايليا در سالهاي بعد با سرعتي رو به افزايش ادامه يافت تا در حدود سال 1384 مجدداً موج جديد تخريب و ترور شخصيتي او در رسانه‌هاي مختلف آغاز شد. رسانه‌هاي بزرگ كشور از عبارتي جديد بنام فرقه رام الله استفاده مي‌كردند و در همين رسانه‌ها اعلام شد كه چهار نهاد عمدۀ فرهنگي و امنيتي مأمور برخورد با فرقۀ رام الله شده اند. عبارتي جديد، مشكوك و معنادار كه جزئي از زمينه سازي براي برخورد رو در رو و مستقيم با ايليا و جمعيت بزرگ ال ياسين بود.

آخرين جلسۀ عمومي و رسمي ايليا در سالن افراسيابي استاديوم شهيد شيرودي برگزار شد كه در پايان همين جلسه و جلسۀ قبل از آن، برخورد مستقيم و فيزيكي با ايليا صورت گرفت كه با حضور و دخالت مردم خنثي شد. بعد از اين جلسه قرار شد جلسه‌اي در استاديوم بزرگ آزادي برگزار شود. اين مسئله جهت هماهنگي مراحل اداري با همۀ نهادهاي ذيربط فرهنگي و امنيتي مطرح و با مخالفت فوري اين نهادها ختم شد.

مدتي بعد از اين مخالفت، يكي از روزنامه‌هاي مشهور و تندرو كشور در اقدامي بي سابقه اعلام كرد كه شعبه‌اي در دادگاه براي رسيدگي به شكايت‌هاي مردمي برعليه ايليا تشكيل شده است و از مردم خواست به آن شعبه مراجعه كنند اما بعد از گذشت ماهها و به دليل عدم دريافت شكايت خصوصي، شعبۀ مربوطه اعلام كرد كه پرونده مختومه است. البته اين حركت رسانه اي بسيار عجيب بود چون هيچ دليلي براي شكايت مردم وجود نداشت بلكه حمايت اقشار مختلف مردم و مخصوصاً دانشجويان و اصحاب قلم و هنر و فرهنگ و نيز جوانان به حدي فوق العاده بود كه مراكز معلوم به اين جمعيت بزرگ لقب ابَرفرقه داده بودند. خبرهاي زيادي منتشر شد كه مأموراني از يك مركز معلوم به مردم مراجعه كرده و از آنها درخواست شكايت از ايليا را داشته اند. اينها بعداً شهادت خود را در فيلم‌هاي مستند ضبط كردند تا در زمان لازم بكار بيايد. عده‌اي خبر از تحت فشار بودن براي شهادت دروغ و جعل سند در بارۀ ايليا دادند و بلافاصله مطالب خود را ثبت و ضبط نمودند. بالاخره مدت كوتاهي بعد از مختومه اعلام شدن پرونده‌اي كه بي دليل گشوده شده بود، مأموران طي يك هجوم گسترده به منزل ايليا وارد شدند و به اين ترتيب ايليا به زندان انفرادي در 209 منتقل شد. طي چند ماه اخير كه ايليا در زندان است اخبار زيادي از شكنجه‌ها و خونريزي‌هاي او به بيرون از زندان آمده است. تخريب او در سايتها و رسانه‌هاي تندرو و حتي راديو و تلويزيون شتابي صعودي به خود گرفته است. در مراكز مختلف بر عليه او سخنراني مي‌شود، در تلويزيون ميزگردهاي مختلف و متعدد در تقبيح و تخريب او راه اندازي مي‌شود، برعليه او و با تمركز بر اسم ايليا [الياس] سريال تلويزيوني ساخته مي‌شود، برعليه او كتاب نوشته مي‌شود و به صورت رايگان در مراكز مختلف پخش مي‌شود. به جرأت مي‌توان گفت كه در تاريخ رسانه‌اي ايران هيچكس تا به اين حد مورد تخريب اجتماعي و زير هجوم تهمت‌هاي دروغ و نسبتهاي جعل شده نبوده و هيچ كس تا اين اندازه مورد نفرت و نفرين افراطيون مذهبي قرار نگرفته است…

و منتظريم تا بدانيم نقشه‌هاي خداوند چيست و در اين داستان كه شاهكاري بزرگ از خداوند است چه نقشي به ما محول شده است.

«اگر در برابر منافق و نفاق و تفرقه كاري نكني، كار تو نفاق است و تو منافقي. خاموشي در برابر نفاق حمايت از جريان نفاق و آلوده شدن به آن است. تو يا حامي حقي يا بر ضد حقي. حد وسطي بين حق و باطل نيست. به اين دليل است كه محافظه‏كاري انسان غالباً او را به نفاق آلوده مي‏كند.»

ايليا  «ميم»

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

موزش‌هاي ایلیا داراي سه جنبه ذهني , قلبي و روحي , ايليا تغييرات و نشانه‌ها را به شکلي تفسير مي‌کند که انگار در حال خواندن متن يک کتاب است , ديدگاه‌هاي ایلیا میم در موضوعات معمول زندگي مانند ازدواج , خانواده , حکومت , شغل مناسب , تغذيه , دين و غيره تفاوت زيادي با ديدگاههاي معمول دارد , ايليا «ميم» از اينکه در ميان دوستداران خود به يک بت مبدل شود دائماً گريخته است , ايليا «ميم» علاقه‏اي به آشکار شدن در بين جمع از خود نشان نداده است و شهرت و معروفيت را نوعي اسارت مي‏داند ,تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد, روح خدا, ساي باباي سوم, بنيادگراي مدرن, پسر خدا, معلم جهاني, مروج خرافات و تحجرگرايي, پسرخوانده آمريکا, گاندي ثاني, مفسد في الارض, کافر و ضد خدا, معجزه گر, مدعي قرآن, شياد, پسر شيطان, ليدر فرهنگي غرب درخاورميانه, مدعي الوهيت و حلاج جديد.,فرقه امنیتی,ظهور,جنبش‌هاي معنوي ,آمريكا,سازمان اطلاعات مركزي آمريكا,هندوئيسم, بوديسم,فرهنگ چيني ,ورزشهاي رزمي‌,حقوق بشر ,بالقوه,تروريستي,پديده‌هاي نوظهور معنوي ,فرقه,رسانه‌هاي آمريكا ,پديدۀ خطرناك اجتماعي ,جريانهاي مذهبي ,اقتضائات امنيتي آمريكا,راهنمايي‌هاي سيا,پديده‌هاي نوظهور ديني ,ازاساتيد دانشگاه ,جريانهاي فكري ,حكومت‌هاي مذهبي ,جنبش وفرقۀ جديد ,مارگارت تالر سينگر ,شستشوي مغزي,تحقيقات قاضي فدرال ,نظريۀ,كشورهاي مذهبي ,كشورهاي اسلامي‌,برنامه اي مدون و تئوري

نقد کتاب آفتاب و سایه ها

اتهامات روحانیت افراطی درباره استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)- نقد کتاب آفتاب و سایه ها

بعد از اینکه شنیدم شخصی بنام جناب آقای حجت الاسلام فعالی  همزمان با دستگیری  استاد  توسط اداره ادیان، شروع به سخنرانی هایی درباره استاد کرده است و بطور سیستماتیک و برنامه ریزی   شده ای   جلساتی را در این باره  می گذارد،  درباره ایشان  کنجکاو شدم  که اصلاً  ایشان  کیست. متوجه  شدم که وی دارای  تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بوده و در روزنامه کیهان و برخی از مراکز دیگر مشغول به کار  می باشد. شنیده بودم که طیف جدیدی از دانشجویان نخبه خواستار کتابها و مطالبی  درباره استاد شده اند  اما  ریشه این پیگیری را نمی دانستم تا اینکه یکی از دوستان گفت که آقای فعالی به همراه چند نفر دیگر، در سخنرایی هایی برای دانشجویان به شدت مشغول ترور شخصیتی استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. بنابراین دانشجویان کنجکاو شده اند و خواسته اند ببینند که این کتاب چیست و استاد کیست؟
بعد شنیدم که ایشان همزمان با تحت بازجویی بودن استاد و در زمانی که استاد در زندان امنیتی بسر می بردند، کتابی را تهیه کرده اند و قسمتی از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب کردم. عجب عدالتی! اما هر چه سعی کردم نتوانستم ارتباط بین این عدالت و عدالت علوی اسلامی و  حتی  عدالت  آمریکایی یا متمدنانه را پیدا کنم. یک نفر در غل و زنجیر است، هیچ گونه امکانی برای دفاع ا ز خود  ندارد،  پیروانش به سکوت سفارش شده اند، همسر و نزدیکانش در نگرانی اند و به همه اعلام شده که به دلیل اندیشه های غیر اسلامی استاد ممکن است او  اعدام  شود. حتی به  بعضی از ما  گفته بودند، که به دلیل  این اعتقادات بدعت گذارانه  ممکن است دو بار حکم اعدام داشته باشد. در چنین شرایطی حجت الاسلام فعالی بعد از هماهنگی های لازم با دستگاه امنیتی و بازجویان پرونده، اولین کتابی که در آن رسماً و مستقیماً به استاد توهین شده و به نقدی ظالمانه از اندیشه ها و تعالیم و شخصیت استاد تزئین شده است را تهیه می کنند که بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز می گیرد  و منتشر می شود. اسم این کتاب آفتاب و سایه ها بود. هر چه گشتم آن را پیدا نکردم. گفتند این کتاب را در قم می توانی پیدا کنی، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره کتاب را تهیه کردم. کتاب در همان فرمول همیشگی روزنامه  کیهان تهیه شده بود. قبلاً هم این کار درباره شخصیتهای دگراندیش  سیاسی و   اجتماعی  انجام  شده  بود و  موسسه پژوهشهای کیهان با موسسات وابسته به آن از این کارها فراوان دارند.
خلاصه آن کتابها این است : «هر کس که مثل روزنامه  کیهان فکر نمی کند،  خائن  ، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار  و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه  کیهان  هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و  وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است
طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع  می شوند گروهی که در درون  خود  بزرگانی چون  سروش و کدیور و بقیه  را  دارد. از نظر  روزنامه کیهان  همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید  نمی بینند. درست  تر بگویم  همه  قاره ها  ،  کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد  سفید و بهشتی  است. در این نوشته با روزنامه کیهان کاری ندارم چون واقعاً برای بعضی از مدیران آن من جمله جناب آقای شریعتمداری ارزش قایل هستم. با اینکه با نظرات و  عقاید ایشان  کاملاً مخالفم اما  ایشان را متفکری  می دانم  که متاسفانه قدرت تفکری خود را در فضایی اشباع شده  از مفروضات  بدبینانه یا مفروضات ایجابی به دام اند اخته اند. شاید روزی حرف این برادر کوچک را که جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل  اگر یک دقیقه درباره این جمله کوتاه فکر کنند ضرری ندارد. در همین قضیۀ  نقد استاد و  کتاب ایشان هم بعضی از  منابع می گفتند که این پروژه و پروژه های مشابه با برنامه ریزی آقای شریعتمداری و حسن شایانفر و ریاست ادارۀ ادیان وزارت  اطلاعات، انجام شده است و این افراد به همراه حجت الاسلام فعالی حتی در جلسات بازجویی استاد که با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما  کتاب  آفتاب  و  سایه ها. این  کتاب درباره تعدادی از اساتید معنوی در جهان نگاشته شده است و سعی در هدایت ذهنی خواننده به سمت تخریب و تقبیح  این افراد و اندیشه های آنان دارد. این راهبری نامحسوس، گاهی شدت می گیرد و گاهی خود را در پس ادعاهای  محققانه و ادعاهایی  متفکرانه پنهان می کند.  قطعاً  آقای حجت الاسلام فعالی برای تهیه این کتاب متحمل زحمت فراوانی شده است. گردآوری این مطالب زمان زیادی را می برد و بخش بیشتری از زمان صرف تحلیل هایی شده  است  که ایشان  درباره  هر فرد و آموزش های مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اولیه  کتاب شامل  عرفان  های هند  و بزرگان آن می شود. فصول بعدی به همین روال درباره عرفانهای آمریکایی،  مسیحی، یهود، ذن و فراروانشناسی  است.  در کتاب آفتاب و سایه ها، حجت الاسلام فعالی ابتدا اشو راجنیش   و  سپس  ساتیاسای بابا را مورد بررسی قرار داده اند.  بعد  از  سای بابا  ایشان  به استاد رام الله، کریشنامورتی  ،  یوگاناندا  و  دالایی لاما پرداخته اند.  البته لازم است بگویم که اسامی همه اساتید و بطور کلی معلمان بزرگ  معنوی در جهان، اسم شناسنامه ای آنها نیست  بلکه این افراد با  این  نامها   شناخته می شوند. در اولین نقد از کتاب آفتاب و سایه ها می خواهم ابتدا موضوع  را از خانه خودمان ایران و از فردی شروع کنم که امکان دسترسی مستقیم به او وجود دارد و بنابراین امکان     تشخیص  واقعیت ها و  تفکیک آن از ابهامات و توهمات هم میسر است. در صورت لزوم این نقد را وارد حوزه های دیگر خواهم کرد
وقتی که مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدری  تعجب  کردم  که در اوایل خواندن حدس زدم که این فقط یک تشابه اسمی است و منظور گرد آورنده چیز دیگری بوده است.  اما در سطرهای بعدی و با اشاره ای که ایشان  به  کتاب جریان  هدایت الهی  و اسم  نشریات  حرکت دهندگان و هنر زندگی  متعالی و دیگر مطالب کرده بود کاملاً مطمئن شدم که منظور او خود استاد رام الله است
میزان ناآشنایی و بیگانگی ایشان با استاد که ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن این گمان شد که ایشان اصلاً منظورش فرد دیگری است که متاسفانه  این گمان درست نبود.
روش های علمی متعددی برای نقد و تحلیل یک متن وجود  دارد که ما بسیاری از این روش ها را در درس های تفکری از خود استاد ایلیا رام الله آموخته ایم. در  این اولین  نوشتار،  من نمی خواهم از آن  روش های  علمی استفاده کنم و آن را به مجالی دیگر موکول می کنم اما  از روش های  بسیار ساده ای که همه انسانها با آن آشنا هستند و کماکان اکثر ما در آن توانایی  داریم، استفاده  می کنم. در این   نوشتار نیازی  نیست  ک ه با ذره بین و  میکروسکوپ  مطالب  را بررسی کنم،  یعنی همان چیزی که در نقد و تحلیل مرسوم است، بلکه در  اینجا من صرفاً    به  یک  نگاه کلی و اولیه  اکتف ا می کنم و  فعلاً فقط اکاذیب متن را آن هم فقط اکاذیب سه صفحۀ اول را نشان می دهم
قسمتی که حجت الاسلام فعالی درباره استاد رام الله جمع آوری و تحلیل کرده است تقریباً سه صفحه است. من هم به همین مناسبت دوازده یعنی چهار برابر عدد سه، مطلب غیر واقع و کذب را از متن استخراج می کنم. اگر صد صفحه و با همین روال می بود شاید می شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف کذب و غیر واقع، قطعاً توهین به نگارنده نیست چون مطمئن هستم اگر ایشان بر کذب بودن این حرفها آگاهی داشتند آن را در کتابشان ذکر نمی کردند.
بنده  سالهاست از نزدیک با  استاد ایلیا رام الله آشنا هستم و تقریباً از ریزترین جزئیات زندگی ایشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار کتاب  منتش ر نشده (مجوز داده نشده) و  تعداد زیادی فیلم درباره زندگی ایشان وجود دارد که اگر بخواهم همه سطرهای این سه صفحه را با آن سنگ محک ها که عبارت است از صحبتهای شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات دیگر محک بزنم، فکر می کنم از همین سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف کذب بیرون می آید
متأسفانه روحانی بودن آقای فعالی، تأثیری منفی و تصویری وحشت زا  از  روحانیت  در ذهن دهها هزار نفر از پیروان استاد ترسیم کرده و این گمان که «روحانیت قصد نابودی استاد را از هر طریق  ممکن دنبال می کند» را تقویت کرده است
بعد  از  انتشار  این  مطلب،  که در  حالی  تهیه شده بود که استاد رام الله تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی (و چه  بسا جسمانی) در زندان قرار داشت،  بعضی از شاگردان استاد تصمیم گرفتند که زندگی نامه استاد را به صورت های مختلف در اختیار دوستداران ایشان قرار دهند و به همین دلیل سایتهایی در ایران و خارج از کشور با همین محوریت فعالیت خود را آغاز کردند و تصمیم به این  شد که  زندگی نامه هایی  از استاد بصورت کتاب و در صورت لزوم فیلم، منتشر شود…

اکاذیب و اشتباهات فاحش
کذب یک: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه کسانی که ایشان را از نزدیک می شناسند، می دانند که استاد خواهر دوقلو ندارد.
کذب دو: آواتار یعنی سرور و آقا.
آواتار  یک  کلمه  سانسکریت  است  که  دارای  شهرتی جهانی  است.  در  فرهنگ 43  زبانه ، در لغتنامه مرجع سانسکریت، در اوپانیشادها و در سایر منابع، آواتار یک معنای غالب و سه معنی مغلوب دارد. معنای غالب، مرسوم و مصطلح کلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان یا  حیوانات  است  که  مهم ترین  آنها  حلول  خداوند در کریشنا و راما بوده است. در این فرهنگ لغت ها یا متون  فلسفی معنای دیگر آواتار، حلول خدایان و ارواح آسمانی در انسان می باشد. همچنین به مفهوم انسان – خدا ترجمه  شده  ست.  اما  در  هیچ یک  از  این فرهنگ ها آواتار به معنای سرور و آقا ترجمه نشده است و آقای حجت الاسلام فعالی برای اولین بار دست به این ابتکار زده است. اگر به منابع مذکور دسترسی ندارید می توانید به کتاب فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی (واژه نامه ادیان) صفحه هفده نگاهی بیندازید.
کذب سوم: او خود را یکی از استادان حق در جهان می داند.
ما بخشی از زندگی مان را و قسمتی از عمرمان را با ایشان بودیم و این را هرگز نشنیده ایم.  تا  بحال هیچ کس در هیچ مکتوب مستقیم یا بصورت شفاهی و مستقیم از استاد چنین ادعایی را نشنیده است. بیش از هزار و پانصد ساعت فیلم سخنرانی، نوارهای کاست و هزاران صفحه متن از مکتوبات ایشان موجود است اما تابحال کسی از استاد چنین چیزی یا مشابه آن را نشنیده یا ندیده است. ایشان برای اولین بار و بعد از گذشت بیش از پانزده  سال،  در فروردین ماه 1386 در یک مصاحبه، آنهم به دلیل تشدید سمپاشی ها و مسموم سازی فضا  توسط  دشمنان،  در  گفتگویی که قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام کردند « بله، درست است. این بنده خدمتگزار خدا علوم باطنی و روش های آن را بیش از هر کسی در این دنیا می دانم و امروز مجبورم که بگویم کسی علوم باطنی را نه مانند بنده و نه حتی نزدیک به بنده می  داند».
این تنها مطلبی بود که بعضی از شاگردان بعد از این سال ها از ایشان شنیده اند. اگر ایشان می خواست ادعا کند آنقدر زمینه وجود داشت که اگر خود را هر کسی معرفی می کرد مردم می پذیرفتند.  در  این سالها بی آنکه ایشان خود را با عنوان خاصی معرفی کند، دهها عنوان به او نسبت  داده  شده  است  و  او  بارها  خود را در معرض محکومیت و تردید دیگران قرار داده تا از بار این  نسبتهای  افراطی  کاسته شود. فیلم سخنرانی های سالهای اخیر ایشان و پاسخشان به سوالاتی نظیر « شما کی هستید؟» موجود است. محور پاسخ های ایشان همیشه این بوده: «بنده تسلیم و خدمتگزار خدا هستم».
کذب چهارم:  این فرقه دو نشریه منتشر کرده اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی و دیگری به نام حرکت دهندگان که راه اندازی و بعداً تعطیل شد.
نشریاتی که توسط شاگردان  استاد  تأسیس  و  راه  اندازی شده است، دو نشریه نیست بلکه هشت نشریه مستقیم (و تعدادی نشریۀ غیرمستقیم) است که از جمله آنها علم موفقیت، تفکر متعالی، اخبار کودکانه، علوم باطنی ، هنر زندگی متعالی و حرکت دهندگان است . که  البته اکثر این نشریات در زمان وزارت جناب آقای صفار هرندی سردبیر کیهان و مدیر مطبوعاتی آقای فعالی، بدون هیچ دلیل و توضیحی توقیف شدند. فقط درباره نشریه حرکت دهندگان  یک دلیل ذکر شده که آن مصاحبه استاد رام الله  در باره  موضوع  ریاست جمهوری بود که آن هم به اتهام توهین به  رهبری تعطیل شد. اما چون تفهیم اتهام صورت گرفته بود، در پیگیری قضایی، دادگاه به نفع این نشریه رای داد و آن را از اتهام وارده تبرئه کرد. گفتند توهین به رهبری یک بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بیابد.
کذب پنجم:  دلیل اسم رام الله فرقه ای است در هندوستان.
از یازده سال پیش که این لقب  درباره  استاد  مطرح  شد  و  همان اولین بار، استاد این عبارت را برای همه معنی کردند. رام الله یعنی رام خدا  یعنی بنده و تسلیم خداوند. یعنی کسی که خداوند او را رام کرده است. چند سال قبل هم ادارۀ ادیان معانی دیگری را  برای  رام  الل ه مطرح کردند. از جمله: چون استاد فتاح  ساکن رام الله  فلسطین بوده به همین دلیل به او رام الله می گویند یا، رام الله  یعنی  برای  حل وضع فلسطین باید شهر رام الله را در مرکز توجه قرار داد یا دوباره ساخت یا غیره. در فرضیه جدید  ادارۀ  ادیان  هم گفته شده که به این دلیل استاد به این نام خوانده شده چون ایشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو کبیر هستند که    اصل او ایرانی  است و می خواسته بین اسلام و مکتبهای مختلف هندوئیسم را پیوند دهد و مکتب رام الله را بوجود  آورده  است. یک  نفر  هم می گفت که رام الله یک مکتب آمریکایی است که هدفش رام کردن همه کسانی است که به الله اعتقاد دارند. قبلاً  هر  بار  که استاد چنین فرضیاتی را می شنیدند، با تعجب می گفتند واقعاً چنین چیزهایی اصلاً وجود دارد؟
فارغ از این چهارمین اشتباه فاحش و کذب بودن آن، من درباره دیگر بخش های موضوع هم که در اینجا اشاره ‌ای به آن نکردم، هر چه بررسی کردم نتوانستم به نتیجه برسم  اما  تا  تکمیل  بررسی هایم  فعلاً  آن  بخش های  دیگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذکر نمی کنم . اینکه  چون عده ای به استاد می گفتند رام الله و صرفاً به دلیل همین یک کلمه یک داستان سرهم شود که پس  این  نماینده آواتار بزرگ هند  است و در ایران فرقه رام الله را راه اندازی کرده است، جداً شبیه به فیلم های کمدی و  جک های  آنچنانی  است. مثل اینکه اسم یک نفر موسی باشد و او را به اتهام یهودی بودن یا ارتباط با یهودیت مورد سوال قرار دهند یا مثلاً بگوییم چون اسم پایتخت پاکستان اسلام آباد است به این معناست که آنجا پایتخت جهان اسلام است و قرار  است  محل  تجسم  همه  آموزه های  اسلامی باشد. با این  استراتژی می توانیم برای هرکسی و  هر  چیزی  و  هر  اسمی یک داستان بسازیم یا داستانی را از  جایی بیاوریم.
البته فراموش نکنیم که بعد از بروز شایعاتی که در پی انتشار  اولین  جلد کتاب تعالیم حق منتشر شد، استاد در اولین بیانیه ها (در سال 1378) اعلام کردند که رام الله اسم من نیست و  معنای   رام الله  را  هم  توضیح  دادند. با اینکه نتوانستم در متون فلسفی و عرفانی هند و در مجموعه مطالب هند شناسی  و حتی در منبعی که  آقای  حجت الاسلام فعالی آدرس آن را داده بود یعنی کتاب تاریخ جامع ادیان چیز معتبر و قابل  استنادی در باره فرقه ای  که ایشان گفته پیدا کنم (که این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد) اما مطالب مفصلی در باره کبیر  که  آقای حجت الاسلام فعالی، استاد را جانشین  او دانسته است، پیدا کردم. کبیر یکی از بزرگان تاریخ معنوی  هند و دارای قدرتهای عظیم معنوی بود که معروف ترین آنها زنده  کردن  یک  حیوان  مرده است. کتابهای چندی در بارۀ  این شخصیت اسطوره ای و بزرگ هند نوشته شده است که برای علاقمندان قابل دسترسی است.
کذب ششم :  او جوانی است که در حدود 23 سالگی رهبری این فرقه را در ایران بعهده گرفته است.
واقعیت  این  است  که استاد در شانزده سالگی علوم باطنی و روش های روح زایی(ZX)  و روش های سی وشش گانه تفکری(YX) را ابداع کرد. سن بیست و سه سالگی مربوط می شود  به  اولین  دوره آموزش عمومی و اولین دوره سخنرانی ایشان. والا ایشان هفت سال قبل از بیست و سه سالگی  شاگردانی را در زمینه روح زایی و روش های XYZ  تعلیم داده اند که این شاگردان امروز در ایران و بعضی از کشورهای  دیگر  فعالیت  می کنند. بنابراین گذشته  از  مسئلۀ فرقه که در فرصت مناسب کذب بودن آن را هم نشان خواهم داد، استاد، حدوداً در سن 16 سالگی بصورت مستقیم  و متمرکز فعالیت خود را در حوزۀ تربیت شاگردان آغاز نمودند.
کذب هفتم : فرقه رام الله
این چه فرقه ای است که دهها هزار نفر مرتبط با آن و حتی نزدیکترین افراد به استاد، و حتی خود استاد از آن خبر ندارند و فقط ادارۀ ادیان  و  حجت الاسلام فعالی و مجموعه کیهان از آن باخبر است چون فقط این مجموعه در این باره حرف زده است. در این باره کتابی  توسط  بعضی  از  شاگردان  استاد  تألیف  شده است که واقعیت ها را به زبانهای مختلف آشکار خواهد کرد و فیلم هایی که واقعیت ها را نشان خواهد داد بنابر این  وارد مبحث اثبات و نفی نمی شوم و صرفاً در استناد حجت الاسلام فعالی دقت بیشتری می کنم.
[در نوشته بعدی هم دوازده تناقض و اشتباه فاحش این چند صفحه را اگر توفیقی باشد باز خواهم کرد اما تا آن نوشته از جناب آقای فعالی یک راهنمایی  می  خواهم. یکی از  سری  دوم   دوازده گانه ها  این است که] من هر چه در دیکشنری های ادیان،  دیکشنری های علوم  معنوی  و  مذهبی،  فرهنگ های  فلسفی  و  عرفانی، واژه نامۀ ادیان،  اینترنت و کتابخانه های الکترونیک  گشتم تا این لحظه نتوانستم مقوله ای تاریخی به اسم «فرقه رام الله» را پیدا کنم بعنوان آخرین تیر، به مجموعه ادیان  و  مکتبهای فلسفی هند، به واژه نامه ادیان و کتاب تاریخ جامع ادیان، به همان آدرسی که حجت الاسلام فعالی داده بود،  هم  مراجعه  کردم اما ذکری از فرقه تاریخی رام الله در آن ندیدم. البته اگر هم می بود مسئله ای را برای ما حل نمی کرد اما  حالا  که  بر  خورد  نکردم  دچار مسئله ای جدید شدم. دچار این مسئله که نکند یک نفر از خودش این سند تاریخی را ساخته باشد. (که این  فکر  به  نظر  خیلی نامعقول می آید) با اینکه این مطلب چیزی را حل نمی کند اما فکر کردم نکند این، استفاده از یکی از شیوه های جنگ رانی و برخورد تبلیغاتی باشد که طی آن یک سری اطلاعات  درست  طرح  می شود  و یکدفعه و در لابلای آن، یک مسئله کلیدی یا جهت دهنده اما خود ساخته مطرح می گردد. انشاءا… داستان «فرقه رام الله در تاریخ» از این مقوله نیست و اقدام آقای فعالی برای آوردن این داستان و ربط دادن عجیب آن به اسم رام الله (که  این  اشتباه  فاحش  همچنان و در هر شرایط به قوت خود باقی خواهد بود) و آن داستانی که نقل کرده است (که  فرقه  ای وجود داشته با نام رام الله) حتماً درست است. اینجا مسئله دو تا است. اول اینکه فرقه ای بنام رام الله در ارتباط با سات گورو کبیر وجود داشته است و دوم اینکه استاد رام الله رهبر همان فرقه در ایران و بنابراین  جانشین  تاریخی  سات گورو کبیر می باشند. قسمت دوم حل شده. یعنی نمی شود چون به یکی می گویند موسی  یا حسن، او را منتسب به حضرت موسی یا امام حسن دانست. درخواست من این بود، ایشان درباره قسمت اول راهنمایی  بفرمایند  چون  من  هر  چه  در منابع گشتم پیدا نکردم  اما  همچنان دارم دنبال  می کنم. چیزی که در منابع علمی نوشته شده مثلاً در تاریخ جامع ادیان این است که قرن ها پیش  راماناندا  در  مذهب ویشنوئیزم فرقه ای را بوجود آورد بعدها هم پیرامون کبیر که ابتدا شاگرد راماناندا بود و سپس از وی پیشی گرفت،  فرقه ای  به وجود آمد به نام کبیر پانتیس (به معنای روندگان طریق کبیر) ( صفحه 303 و 304  از کتاب تاریخ جامع ادیان).  به  این  دلیل به  کتاب تاریخ جامع ادیان بعنوان آخرین منبع نگاه کردم که آقای حجت الاسلام  فعالی خودش این کتاب را  بعنوان منبع این حرف معرفی کرده بود. اما هر چه صفحاتی را که ایشان گفته بود و حتی خارج از صفحات را جستجو کردم فرقه  تاریخی رام الله  را  پیدا  نکردم. بعد می خواستم دچار این قضاوت بدبینانه بشوم که نکند ایشا ن در استدلال درست  (وجود فرقه ای در تاریخ)  برای رسیدن به نتیجه ای غلط (چون در تاریخ چیزی به این نام بوده پس او  که  نامش  این  است، همان است) مصالح لازم را در اختیار نداشته و یکدفعه یک چیزی را از خود در آورده و ساخته است. البته قاعدتاً نباید این قضاوت بدبینانه درست باشد و من از آقای حجت الاسلام فعالی می خواهم که این شائبه را (که خارج از دوازده  کذب  این سه  صفحه  است) حل کنند.
کذب هشتم: [ کتاب‌] جریان هدایت الهی به کمک  یکی  از  شاگردان ا.م.رام الله به نام پیمان الهی فراهم آمده است.
بله، همه می دانیم که مجموعۀ سخنرانی های یازده سالۀ استاد توسط شاگردان  ایشان  از  فیلم و نوار به متن تبدیل شده است و مجموعۀ این متون همان  مجموعه  کتب تعالیم حق را بوجود می آورد. در اولین  سال  سخنرانی های عمومی، آقای فرشاد مرادی (با اسم مستعار پیما الهی) مسئولیت گردآوری و تدوین قسمتی از سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی را برعهده داشت. کذبی که در اینجا هست حقه روانی استفاده از نام پیمان الهی بجای اسم معروف و مستعار آقای فرشاد مرادی یعنی پیما الهی است. اول فکر کردم که این مسئله می تواند یک اشتباه تایپی باشد اما وقتی که بقیۀ متن را خواندم، در نقاط حساس متن متوجه شدم که این اتفاق تکرار شده است. هر متنی می تواند دهها غلط تایپی داشته باشد، این طبیعی است  و  زیا  د اتفاق  می افتد. اما اگر این غلط های تایپی دقیقاً در نقاط حساس متن اتفاق بیفتد و پیامد آن القاء پیام های کاملاً اشتباه و کذب  باشد،  این مسئله به هیچ وجه نمی تواند تصادفی باشد. جناب حجت الاسلام فعالی به اسم پیمان الهی به جای پیما الهی اشاره  کرده است.  تفاوت  فقط در یک حرف «ن» است. از طرفی یکی از اسم هایی که استاد ایلیا «میم» طی سالهای گذشته برای طیفی از مردم با آن شناخته شده اند پیمان فتاحی است. بنابراین کسانی که با اسم پیمان فتاحی آشنایی دارند بعد از برخورد  با  اسم پیما الهی ممکن است این پیام را دریافت کنند که نکند آقای فرشاد مرادی که اینک در قید حیات نیستند ، و  اینجا  به  اسم پیمان معرفی شده است، همان پیمان (فتاحی) باشد .  من ابتدا این را یک اشتباه تایپی تصور کردم اما بعد متوجه  شدم که این اتفاق در چند نقطۀ حساس دیگر هم  افتاده است مثلاً در قسمتی که جناب حجت الاسلام فعالی پاسخ استاد به سوال «آیا عیسی مصلوب شد؟ برخی می گویند شد و برخی بر این اعتقادند که نشد؟» و سوال بعدی آن «حضرت عیسی چطور؟ آیا حضرت عیسی مصلوب نشد؟»  را آورده، استخراج خود از کتاب جریان هدایت الهی را وارونه و تحریف شده نقل می کند «حضرتش مصلوب شد. اما  عیسی  مصلوب نشد» در حالی که همۀ کسانی که جلد اول کتاب تعالیم حق را دارند می توانند ببینند که جواب استاد عکس آن است ،  ایشان  می فرمایند «حضرتش مصلوب نشد اما عیسی شد». اینجا هم فقط یک «ن» جابجا شده اما معنای جمله کاملاً وارونه و برخلاف آیات قرآن شده است. البته ذکر خود این قسمت از گفت و گوها با چند هدف کاملاً واضح مانند افزایش بار اتهام مسیحیت  گرایی  و  تبلیغ  مسیح  و نیز اتهام نقض آیات قرآن است که در صورت لزوم به این نکته و دهها نکتۀ مشابه در بحث دیگری خواهم پرداخت.
کذب نهم: او نام استراژی خود را جریان هدایت الهی یا تعلیمات حق یا هنر زندگی متعالی می نامد.
اولاً اینهایی که شما گفتید اسم استراتژی نیست. استراتژی کلمه ای است که از زبان یونانی گرفته شده و معنای اولیۀ آن هنر جدال و علم لشگرکشی می باشد. در زبان فارسی این واژه نخست معادل «سوق الجیش»، فن ادارۀ عملیات جنگی و دانش رهبری عملیات نظامی در نظرگرفته شده است. مفهوم استراتژی از جنبۀ ماهیتی و روش شناختی به پنج طیف کلی   تقسیم   می شود . هنر  جنگیدن ، مدیریت  جنگ، برنامه ریزی سازمانی، مدیریت ملی و  مهندسی جهانی. نمی خواهم وارد بحث شناخت استراتژی و ابعاد آن شوم اما باید گفت که  هیچ کس تا بحال نگفته و بنابراین هیچ کس هم تا  بحال  نشنیده که اینها استراتژی باشند. این نام ها به تعلیمات استاد اطلاق شده است که تفاوت مفهوم تعلیم بااستراتژی بسیار متفاوت است.
کذب دهم: علامت این فرقه !!! دایره ‌ای است که در داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان لااله الا الله وجود دارد.
بعضی از شاگردان استاد، موسسات،ngo  ها و انجمن هایی را مدیریت  می کردند  و  می کنند که هر کدام از آنها، مثل همه موسسات و انجمن های دیگر در جهان؛ آرم هایی را برای خود دارند. آرم مذکور هم یکی از حدود شانزده آرم و علامتی است که مربوط به موسسۀ تعالیم حق  می شود و ربطی به خود استاد ندارد. خدمت شما عرض کنم که آرم اصلی جمعیت آل یاسین این چیزی نیست که  شما  اشاره  کردید بلکه آرم اصلی جمعیت، عبارت «لااله الا هو» می باشد.
کذب یازدهم . شما بعنوان  خروجی های مکتوب جمعیت به دو کتاب اشاره کرده اید. یعنی جلد اول جریان هدایت الهی (حاوی سخنرانی های استاد در  سن 23  سالگی) و کتاب احادیث قدسی. تقریباً  همه مراکز فرهنگی، امنیتی، هنری و دانشگاهی می دانند که آثار منتشر شده  جمعیت آل یاسین چیست. غیر از این دو تایی که شما اشاره کردید اگر لازم باشد بنده بیست تا چهل اثر دیگر را هم   ذکر می کنم. از جمله کتابهای تعلیمی – داستانی رویای راستین، رویای راهست این و باغبان الهی که گفته می شود حق  امتیاز هر سه کتاب توسط یکی از بزرگترین کمپانی های انیمیشن سازی جهان خریداری شده است و دهها کتاب دیگری  که در زمینه های مختلف یا چاپ شده اند یا دوستان شما به آنها مجوز نداده اند.
کذب دوازدهم: شرط حلقه آنها این است که هر کسی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند، وگرنه خود از حلقه خارج می شود.
جناب  حجت الاسلام فعالی! من نمی دانم این مطالب سراپا کذب را چه کسی به شما گفته است یا اینکه خدای ناکرده خود شما عمداً آنها را ساخته اید. اما دهها هزار نفر از پیروان استاد و کسانی که در همه این سالها استاد را دیده اند و حرفهایش را شنیده اند مشابه این جملات را هم از او نشنیده اند. شاگردان خیلی نزدیک یا کمی نزدیک هم تا بحال  نه این، نه مشابه این، نه مطالب نزدیک به این را هم از استاد نشنیده اند.  ما در سالهای گذشته قاعده عدم گسترش و قاعده انقباض را از ایشان شنیده ایم اما  چیزی  که  شما  نوشته اید ،  ببخشید  این  توهین به شما نیست، ولی دروغ شاخدار است. شاید به شما هم منابع موثق [اداره ادیان] این را گفته باشند اما برای این  مطلب   و دیگر مطالب شما دهها هزار نفر شهادت می دهند که چنین مطالبی دروغ محض است. شما طوری درباره استاد حرف زده اید که مثلاً کسی بخواهد در باره علی (ع)  حرف  بزند اما از معاویه بگوید. البته نه استاد علی است و نه دوستان  شما معاویه اند اما ممکن است واقعاً در این ماجرا هم پای  « فرقه نفاق»  در  میان باشد. کسانی که روش اصلی شان این است که تفرقه بینداز و حکومت کن. بنده شخصاً مطمئنم که اگر شما استاد  را در این سالها از نزدیک ملاقات می کردید و بدون جهت گیری و پیشداوری با ایشان ارتباط داشتید، ایشان را بعنوان لااقل دوستی تمام عیار تجربه  می کردید. ایشان خودشان بارها به بنده و نزدیکانشان می فرمودند که «من بیش از حد خودبزرگ بین ام» و یا دهها جملۀ مانند این. اما هزار نفر که با ایشان در ارتباط بوده اند، با ایشان دوست بوده اند  و  ایشان  را از نزدیک تجربه کرده اند، شهادت  می د هند که  ایشان  متواضع ترین  و  پذیراترین انسانی است که تابحال تجربه کرد ه اند و خوشبختانه این شهادت  ها  مستن د شده است و در صورت لزوم جهان را آگاه خواهد ساخت. بارها ایشان می فرمودند خوشا بحال مهربانان و بخشندگان،  ای کاش ما هم بهره ای از محبت می بردیم. اما شما خواهید دید که اکثر کسانی که ایشان را تجربه کرده و با وی بوده اند او را مهربان ترین و بخشنده ترین بشری می دانند که با وی ارتباط داشته اند. فکر می کنید چرا با وجود این همه ترور شخصیتی و نسبتهای دروغ، دهها هزار نفر حاضرند برای ایشان به هر فداکاری و از خودگذشتگی دست بزنند. راز آن در عشق ایشان به خدا و خلق خداست.
آقای فعالی در همین سه   صفحه   شما دهها تناقض، کذب و سوء تفاهم وجود دارد که اگر ضرورت آن وجود داشته باشد همه را درطول زمان خواهم   نوشت  .  من   با   همین    استدلال به فصل های دیگر کتاب شما علاقه نشان ندادم  .  با خودم  گفتم  وقتی  که در سه صفحه مطلب که اصطلاحاً از موثق ترین منابع و از یک نهاد بسیار معتبر امنیتی اخذ شده است این همه  اشتباه فاحش و مطلب کذب وجود دارد؛ لابد این رقم در کل کتاب باید به صدها مورد برسد.  چون آنهای دیگر خارج  از  ایران  هستند  و اکثراً  هم در قید حیات نیستند. اما با وجودی که استاد در ایران هستند و همه زندگیشان تحت تفتیش و موشکافی هایی بسیار بدبینانه نهاد مذکور قرار گرفت و خود شما هم در جریان جزئیات و مطالب این پرونده بودید، باز هم این همه اشتباه و کذب وجود دارد.
وقتی کتاب شما بیرون آمد ما هم با خبر شدیم که منابع اطلاعاتی شما مربوط به یکی از نهادهای بسیار معتبر امنیتی است، خوشحال شدیم و منتظر شدیم که واقعیات را بگویید. گفتند  که قرار است این نهاد مطالب خود را به تدریج در اختیار شما و مجموعه کیهان یا همفکران کیهان قرار دهد. شنیدیم که شنودهای مکالمات استاد و تعدادی از شاگردان، شنودهای خصوصی و حتی تعداد زیادی فیلم مونتاژ شده هم در اختیار شما قرار گرفته است. بعد که دیدیم و هزاران نفر که استاد را می شناختند و به او ارادت و محبت داشتند،  دیدند  که  مطالب شما تا به این حد خالی از واقعیات و بلکه پر از مطالب کذب و ساختگی است ندانستند و ندانستیم که باید چگونه نتیجه گیری کنیم.

و سلام بر کسانی که از هدایت الهی تبعیت می کنند
منصورون – فرزندان ایلیا

«اصل متن صفحه 159 تا 163 کتاب آفتاب و سایه ها»
د) رام الله
برای بحث و توضیح در بارۀ فرقۀ رام الله باید اندکی به تاریخچۀ هند بازگشت. سلاطین مسلمان غزنوی در قرن دهم میلادی به هند تاختند و در آنجا نیرو و قدرت عظیمی برای خود گرد آوردند و در قرن یازدهم بیشتر خاک کشور هند را به تسخیر  خود  درآوردند . در قرن سیزدهم میلادی، یکی از مصلحان و پیشوایان بزرگ هندی به نام «راماننده» ظهور کرد. او در یکی از   مذاهب  معروف  هند  به  نام   مکتب  ویشنو اصلاحاتی پدید آورد و مکتبی موسوم به نئوویشنوییسم بنا کرد. در این مکتب امتیازات صنفی سیستم کاست الغا شد. همچنین خوردن گوشت حیوانات که حرام بود حلال اعلام شد که البته این گونه اعمال مشاجرات و درگیری‌های فراوانی را میان فرقه‌های گوناگون پدید آورد.
در میان شاگردان و اصحاب راماننده، کسی بود که بعدها از استاد  بالاتر  رفت .  او  بعده ا به مقام استادی رسید و پیروان بسیاری گرد او جمع شدند. نام او «شیخ کبیر پانتیس» بود. وی در 1440 م. به دنیا آمد و در 1518 میلادی از دنیا رفت. شیخ کبیر شاعر  و شغلش بافندگی بود. پدرش مسلمان و مادرش تابع مذهب ویشنو بود. او از یک سو معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود  و از سوی  دیگر  به  خدای  واحد که ارمغان آیین اسلام است اعتقاد داشت. شیخ کبیر می‌گفت: هر سالکی از دستگیری مرشدی روحانی (گورو یا معلم)‌ بی‌نیاز نیست.
یکی از شاگردان شیخ کبیر    «بابانانک» است که در 1469 م. به دنیا آمد و  در  سال 1538 میلادی وفات یافت. بابانانک، آیین سیک یا آیین سیخ را در هند پدید آورد. آیین سیک ششمین و آخرین دین بزرگ هندیها است که سابقۀ آن به قرن پانزدهم میلادی  باز می‌گردد ؛  بنابراین از ادیان متأخر هندی است. آیین بابانانک  که  به  زودی  پیروان فراوانی یافت، عمدتاً یک آیین اجتماعی  سیاسی  است و  بر اساس  ملاحظاتی  در دوره‌های مختلف به شدت مورد حمایت نظامیان انگلیسی که هند را مستعمره خود کرده بودند، قرار گرفت.
شیخ کبیر به جز آنکه پدر آیین سیک به شمار می‌آید، اقدام مهم دیگری هم کرد و آن  اینکه طی سخنان پرشور خود سعی کرد آیینی مرکب از افکار عالی اسلامی و تفکر هندوها به ویژه ویشنو را مطرح کند؛ از این رو ترکیبی میان خدای اسلام و خدای ویشنو فراهم آورد. خدای اسلام «الله» و خدای ویشنو «رام» است  و  از اینجا فرقه ای به نام «رام‌الله» پدید آمد. پیام این نام‌گذاری این بود که «رام» همان «الله» است و «الله» همان  «رام» . عقاید این فرقه تا حدی شبیه آیین سیک است.
چند صباحی است که فرقه رام الله در ایران شروع به فعالیت کرده است. نماینده این فرقه در ایران کسی است به نام ا. م. رام الله که با خواهر دوقلوی خود به ترویج اندیشه‌های شیخ کبیر و آیین سیک  می‌پردازد.  او  جوانی است که در حدود بیست و سه سالگی رهبری این فرقه را در ایران به عهده  گرفته  است . در  بین پیروان خود بیشتر به نام «آواتار» (یعنی سرور یا آقا) نامیده می‌شود. او  خود  را  یکی  از  استادان  حق در جهان می‌داند. شاگردان آواتار دربارۀ او حرفهای عجیبی می‌زنند و برای  او اعمال شگفت‌انگیزی نقل می‌کنند. او را یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار در عصر حاضر می‌دانند. او همه چیز را  به  روح  خدا نسبت  می‌دهد و سعی دارد فراتر از مذهب سخن بگوید . امروزه  پیروان  او د ر ایران  از هزاران تن می‌گذرند. شرط حلقۀ آنها این است که هر کسی باید در  هفته یک نفر را به حلقه وارد کند؛ وگرنه خود او از حلقه خارج می‌شود.
تعالیم ا. م. رام الله در دو سطح جریان دارد. سطح  اول، شامل آموزشی ساده و عمومی است که آن را مرحلۀ احیا و تولد دوباره می‌نامد. این دوره، ‌بیداری از  خواب ،‌ گشودن چشمها و گوشها و فعال شدن قلبها می‌باشد؛ ‌سطح دوم که آموزشها برای منتخبان و  برگزیدگان  برگزار  می‌شود هنرهای ماورایی یا مرحله تعلیم اسرار نام دارد. امروزه سالیانی است که هر دو مرحله در ایران آغاز شده و در حال توسعه است. او نام استراتژی خود را «جریان هدایت الهی»‌ یا «تعلمیات حق» یا «هنر زندگی متعالی» می‌نامد.
شایان ذکر است که این   فرقه  دو  نشریه  منتشر کرده‌اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی که سه شمارۀ آن در سال 1382 منتشر شد؛ و دیگری با نام حرکت  دهندگان، راه اندازی و بعداً تعطیل شد. همچنین به همت یکی از اعضای این دو نشریه، یعنی آقای مهندس حمیدرضا همتی ، ‌ مجموعه‌ای  با عنوان صدای او که به احادیث قدسی اختصاص دارد پدید آمده است. تنها کتابی که از این فرقه به صورت مستقیم و رسمی در دسترس است، اثری است با نام جریان هدایت الهی که به کمک یکی از شاگردان ا. م. رام الله به نام پیمان  الهی  فراهم آمده است. در این نوشته اندیشه‌‌ها و تعالیم «الیاس رام‌الله» گردآوری شده است.
چندین ناشر به نامهای «تعالیم حق»‌ یا «تعالیم مقدس» یا «هدایت الهی» و «حم»، در این باره فعالیت می‌کنند. البته ناشرانی به نامهای  مذکور ، آثار  دیگری از  اشو،  پاراماهانسا   و   سای بابا  یا    دربارۀ مدیتیشن و رؤیا و خرد سرخپوستان تولتک و حتی ستاره شناسی را منتشر کرده‌اند.
نکتۀ جالب توجه، علامت و نماد این فرقه است که در آثار آنها به چشم می‌خورد. در این علامت دایره‌ای داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان «لا اله الا الله» وجود دارد.