آموزه‌های ایلیا «میم» – قسمت اول

به نام خداوند بخشنده مهربان

آموزه‌های ایلیا «میم» (قسمت اول)

 5a-nn copy

 

 گزیده ای از خطوط الاهیزم 1، 2، 3، 22

یکی بودن و یگانه زیستن راه یگانگی است. (1)

انکار شدنی‌ها را انکار کن و از گذرکردنی‌ها گذر کن و در انکار ناشدنی بمان. (2)

داستان زندگی ات را بنویس و نگذار به تو تحمیل شود. (3)

خوبترین، هماهنگ ترین است. (4)

خلاقانه بیدار شو. خلاقانه بخواب. (5)

رویاهایت را جدی بگیر و در سکوت به قلبت گوش کن. (6)

همانکه هستی باش آنگاه آنچه می‌خواهی بشو. (7)

یگانگی با یکی، یگانه زیستن و یگانه پرستی، سه راز زندگی است. (8)

خوبترین شیوه هماهنگی است. این شیوة جهان است. (9)

هماهنگ با جهان باش تا جهان با تو هماهنگ باشد. (10)

با تفکر انتخاب کن و بدون تحقیق نپذیر. (11)

هر کاری که با دیگران می‌کنی با خودت کرده‌ای پس بخوبی رفتار کن. (12)

حقیقت یکیست، راهها بسیار است و هر کس راه خود را دارد. (13)

خداوند زنده را با زنده پرستی می‌توان تجربه کرد نه با مرده پرستی (خدای زنده را بپرست نه خدای مرده را). (14)

دریافت کردن بدون بخشیدن ممکن نیست پس ببخش تا به تو بخشیده شود. (15)

به نام خداوند بخشندة مهربان، ببخش و محبت کن و مهربان باش. (16)

اصلی ترین عامل تعیین کنندة زندگی انسان، شعور اوست. زندگی انعکاس شعور است و با تغییر شعور، زندگی انسان تغییر می‌کند. (17)

اندیشه‌ها و کلمات و تصاویر سازنده زندگی سازند. (18)

رابطه جنسی هماهنگ تعالی بخش است و ارتباط ناهماهنگ تخریب می‌کند. (19)

هر مسئله‌ای را با روش متناسبی باید حل کرد. (20)

بیماری‌ها علل مختلفی دارند و برای درمان بیماری باید از روش‌های هماهنگ بهره گرفت. (21)

ادیان مرده پیروان خود را می‌میرانند و تعلیم زنده انسان را زنده می‌کند. (22)

دانستن کافی نیست، هوشیاری لازم است. (23)

ازدواج پرخطر است اما ازدواج هماهنگ ضروریست. (24)

با فهم معنای چیزها می‌توان از چیزها عبور کرد. (25)

ï                  شناخت کامل به تجربة کامل منجر می‌شود. شناختن، مهارکردن و ارتباط داشتن است. (26)

 این دنیا محل عبور است. هر لحظه از آن عبور کن. (27)

 تغذیة زنده از شرایط زندگی و زنده زیستن است. (28)

مرگ پایان این جسم است اما آغاز زندگی دوباره است. (29)

زندگی حقیقی در عاشقانه زیستن است. (30)

انسان به شعور است نه به ادعا و اسم و چیزهای دیگر. (31)

زندگی برای تو همان است که آنرا می‌بینی. اگر نگاه تو دگرگون شود زندگی تو دگرگون می‌شود. (32)

انسانها عموماً خواب‌اند و مشغول خواب و کابوس و رویا، بیدار شو و بیدار کن. (33)

نیروی راستی می‌تواند انسان را از همة بدی‌ها و تاریکی‌ها و خطرات نجات دهد. (34)

راستی و درستی جوهر توصیه‌های خداوند به بشر است. (35)

الگوهای طبیعت، الگوهایی برای حل مسائل بشر و زندگی هماهنگ اند. (36)

تقدیر واقع شدنی است در عین حال تدبیر شدنی است. (37)

رنج زاییدة تنهایی است و راحتی در برقراری ارتباط است. (38)

به خوبترین‌ها بپرداز نه خوب‌ها و نسبتاً خوب ها. (39)

ارتباط با زندگان زنده می‌کند و رابطة با مردگان می‌میراند. (40)

 سیاست زدگی، دروغ زدگی است. گرفتار آن نشوید. (41)

قوی باش تا قدرت یابی. شاد باش تا شاد شوی. هر چه می‌خواهی باش تا هر چه می‌خواهی بشوی. (44)

 خلاقانه سوال کن، خلاقانه بیندیش، خلاقانه بگو، خلاقانه عمل کن و خلاق باش زیرا تو تصویر خالق جهان هستی. (45)

شایستگی به شعور است و اتفاقات به آمادگی است. برای وقوع هر چیزی آماده باش. (46)

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

 

www.masterelia.org

 

بازگشت به خدا

بازگشت به خدا

(قسمت اول)

 Bazgasht-Eslahi

1.خداوند چطور موجودي است؟

خداوند يگانه آنقدر بزرگ است كه اگر چشم تو به اندازۀ همۀ آسمانها باشد تنها ذره‌اي از آن را مي‌تواني ببيني. خداوند يكيست و جز او نيست. اما خداي تو شبيه خود توست. چون هر كسي شبيه خدايي است كه مي‌پرستد. مي‌فرمايد من براي تو همانم كه درباره ام مي‌انديشي. اگر تو خوبي معلوم است خدايي كه مي‌پرستي خوب است، اگر مهربان و بخشنده‌اي پس معلوم است خداي تو هم مهربان و بخشنده است. خداي تو براي تو همانطور است كه او را مي‌بيني. همانطور آشكار مي‌شود كه انتظارش را داري. و اگر مي‌خواهي ببيني كه چطور آن را ديده اي، ببين چطور به تجربه ات آمده و چطور بر تو آشكار شده است. .

 

 

 

2.خدا در چه حالتي است؟

آيا چشم مي‌تواند بدون سطحي انعكاس دهنده، خود را تماشا كند؟ آيا يك دست به تنهايي مي‌تواند خود را بشويد؟ ما هم نمي‌توانيم واقعاً حرفي در اين باره بزنيم… او مثل چشمي است كه بي آنكه نگاه كند مي‌بيند و بي آنكه گوش كند مي‌شنود. كسي كه مي‌بيند اما ديده نمي‌شود. آشكار مي‌شود اما شناخته نمي‌شود. فاصلۀ بين صدا و كلمات و بين نگاه و نگاه كننده، مفهوم عجيبي است. .

 

3.به نظر شما چطور بايد مردم را به خدا دعوت كرد؟

اگر تو خودت جذاب باشي،‌ پيام تو هم جذاب خواهد بود. و اگر انديشه‌هاي آسماني و الهي واقعاً در تو زنده باشند و به جريان بيفتند تو از جذابيت الهي برخوردار مي‌شوي. در اين صورت دعوت تو اثر گذار است و پيام تو در روح مخاطب ات نفوذ مي‌كند. اگر تو بداني چه مي‌گويي، ديگري هم خودبخود به فهم آنچه تو مي‌داني نزديك خواهد شد اما اگر شعارهاي توخالي بدهي، ديگري خيلي زود مي‌بيند كه تو خودت هم آنرا نداري. وقتي چيزي را داري مي‌تواني آن را به ديگري هم بدهي يا لااقل ديگري را در معرض آن قرار دهي و اگر نداشته باشي تلاش تو بي فايده است. پس براي اينكه دعوت تو اثرگذار باشد، ابتدا خودت خدا را داشته باش و از او برخوردار شو. تا آتش نگيري نمي‌تواني بسوزاني. پس آن آتش را تجربه كن تا امكان ذوب كردن يخ‌ها و انجماد اذهان ديگر را هم داشته باشي. براي اينكه كسي را به خدا بازگرداني، كافي است كه بتواني ذره‌اي پلكهايش را از هم باز كني. اگر يك شعاع نوراني از اين روزنه وارد شود، چشم به دنبال نور بيشتر خواهد بود.

 

4.استاد، اينها كه كار ما نيست. يك نفر مثل من اگر مي‌توانستم اين كارها را بكنم كه خيلي خوب بود. آيا كارهاي آسانتري نمي‌شود كرد؟

آسانترين آن همان بود كه گفتم. اما راههاي دعوت به خدا خيلي بيشتر از اينهاست. اول اينكه كارهاي تكراري نكن. سعي نكن مثل چند هزارسال يا چند قرن پيش استدلال‌هاي فلسفي و تكراري كني كه اثبات كني خدا هست يا نيست. در دنياي جديد از حرفهاي كهنه استفاده نكن اما شيوه‌هاي كهن را بكار ببند. سعي نكن كسي را وادار كني كه خدا را بخواهد چون همۀ انسانها عاشق خدا هستند و لحظه به لحظه درجستجوي او، سعي كن به طريقي به او بفهماني كه معناي آنچه مي‌خواهد چيست. اگر لذت مي‌خواهد سرچشمۀ آن كدام است. اگر عاشق كسي شده و او را مي‌خواهد، اين فرصت خوبي است كه رابطۀ بين خودش و خدايش را درك كند…

ما وقتي خدا را در زندگي گم مي‌كنيم كه فكر مي‌كنيم چند راه داريم اما واقعيت اين است كه ما يك راه بيشتر نداريم. راه زندگي يكيست و آن خداست.

بعد به وضعيت و شرايط مخاطب ات توجه كن. اگر شيفته و غرق در آرزوهاست، پيوند او به خدا از اين طريق ميسر است كه او متوجه شود كه خداوند محل تحقق همۀ آرزوها و شاه كليد همۀ درهاي بسته است. زبان علمي يا فلسفي يا عرفاني براي چنين فردي نامفهوم است. بايد با او به زبان آرزوها حرف زد. او بايد خدا را از زاويۀ قدرت و اقتدار دعاها بشناسد. دعا زاويۀ خوبي براي دوختن او به خداست.

اگر وجه غالب زندگي او دورانديشي است پس او را با جهانهاي ديگر، با قيامت و با پادشاه جهانهاي ديگر، با مالك قيامت آشنا كن. اما عموماً دعوت غيرمستقيم و نامحسوس بر دعوت مستقيم ارجحيت دارد…

وقتي ديدي طرف مقابل تو اهل لجاجت و مبارزه است، از قدرت لجاجت او استفاده كن. تو ظاهراً در موضع ضد قرار بگير تا او تو را به سمت خدا ببرد.

اگر اهل ارتباط و موجودي ارتباطي است او را از سير ارتباطي پيش ببر. مناجات و راز و نياز. توكل و ثنا و ستايش.

اما يكي از بهترين شيوه‌ها و شايد بهترين آن، طريق عشق الهي و زبان و روش عشق است. با استفاده از بسم الله الرحمن الرحيم، با استفاده از محبت و بخشش مي‌توان همۀ انسانها را به خدا پيوند زد و به خدا بازگرداند.

 

 

««هر چه ديگران را به روح خدا نزديك تر كنيد روح خود را به روح خداوند نزديك تر كرده ايد هر چه شناخت آنان را از روح الهي كامل تر كنيد شناخت خودتان كامل تر خواهد شد. مردم را با شناساندن روح خدا بيدار كنيد و خواهيد ديد كه چگونه بر بيداري شما افزوده مي شود و بيداري الهي شما را در بر مي گيرد. آنان را ذره ذره از حضور الهي برخوردار كنيد و مي بينيد كه خداوند حضور خود را به شما مي دهد. به زمين ايمان بدهيد تا از آسمان ايمان بگيريد. به تشنگان آب بدهيد تا آسمان بر شما ببارد. حتي اگر خودتان در خوابيد اما با وجود خواب خود، براي بيداري ديگران تلاش كنيد آنگاه شاهد خواهيد بود كه بيدار كنندة الهي در حال بيدار كردن شماست. براي آنكه خدا را به سوي خود بياوريد ديگران را به سوي خدا ببريد اگر مي خواهيد خدا را پايين بياوريد پس ديگران را در خداوند بالا ببريد… و همة اين ها به آن معناست كه انسان را در روح خداوند به خداوند تسليم كنيد و به خدمتگزاري الهي فراخوانيد.»

 

5.اگر گوش ندهند؟

گاهي انسان با گوش كردن كارهايي مي‌تواند بكند كه با حرف زدن نمي‌تواند.

 

6.مفهوم قرب الهي را چطور بايد توضيح داد؟

آنطور كه شنونده مي‌فهمد و تجربه مي‌كند. اگر او تجربه‌اي از تقوا ندارد از تقوا حرف نزن. اگر معني دزدي و جنايت و فساد را مي‌داند پس قرب الهي يعني دزدي نكردن و فاسد نشدن. قرب الهي را با عمل به بخشش و مهرباني نشان بده چون اين زبان را همه مي‌فهمند. بهشت را كه همان نزديكي به خداست از همين راه بايد توضيح داد. بهشت يعني نور و نورانيت، يعني شفا و سلامتي، آزادي حقيقي، نجات، زيبايي و جذابيت، شادي و سرور. بهشت يعني تحقق آرزوهاي حقيقي. يعني قدرت و دانايي و بودن. اگر نزديكي به خدا و بهشت را اينطور بفهماني و با زباني كه مردم آن را حس مي‌كنند و در درون تجربه مي‌كنند آنوقت مي‌بيني كه آنها مشتاق و جوينده مي‌شوند.

 

گفت و شنودي با ايليا «ميم» رام الله (پياده شده از فيلم)

www.masterelia.org

 

 

 

 

 

تفکر ژنتیک؛ تالیف یکی از شاگردان ایلیا میم

تفکر  ژنتيكي[1] ـ  ژن استراتژي [2]

( تفکر بر اساس الگوهاي ژني و رفتار ژن‌ها)

??????????????????????????

 رابطه يک رئيس (رهبر) و مدير چگونه مي‌تواند باشد؟ فرض کنيد شما براي مسئوليتي که به عهده خود داريد به يکي از هوشمندانه‌ترين اقدامات ممکن يعني «تکثير خود» دست مي‌زنيد. بعد از مدتي، يک نفر ديگر به سيستم شما اضافه شده است که مشابه (يا عين) شماست. حالا نقش شما در اين سيستم چه مي‌تواند باشد؟ اين اتفاق ممکن است بين هر رئيس و مديري بيفتد. بگذاريد جواب را از ژن‌هاي بدنمان برسيم و ببينيم اين مسئله را بر اساس کدام استراتژ ي حل مي‌کنند.

«پِريا (شباب حسامی)»

يكي از مهم‌ترين پرسش‌ها در حوزه ژنتيك آن است كه نمونه‌هاي اضافي از ژن‌ها چگونه در درون يك ارگانيزم باقي مي‌مانند. زماني كه يك ژن تكثير مي‌شود و نمونه تازه‌اي از خود مي‌سازد يكي از دو نمونه يا كپي آن غالبا يا پاك و يا غيرفعال مي‌شود، اما در مواردي هر دو نمونه ژن دست نخورده باقي مي‌مانند. يك گروه از محققان سوئيسي از موسسه فدرال فناوري زوريخ براي شناخت بهتر اين پديدار يك مدل كامپيوتري و نيز آزمايش‌هاي زيست شيميايي را مورد استفاده قرار دادند و خانواده‌هايي از 105 ژن تكثير شده را در مخمر خاصي به نام ساكارميسسز سرويسيا (Saccharomycescerevisiae) مورد مطالعه قرار دادند. در اين بررسي روشن شد كه ژن‌هاي اضافي چهار استراتژي خاص براي بقا در پيش مي‌گيرند. نخستين استراتژي آن است كه اين نمونه‌ها خود را به عنوان قطعات يدكي معرفي مي‌كنند كه در صورت از كار افتادن ژن اصلي جاي آن را پر كنند. استراتژي دوم عبارت است از توليد كاركردهاي تازه، سومين استراتژي ناظر به نحوه تنظيم به شيوه متفاوت است و بالاخره در استراتژي چهارم اين ژن‌ها ميزان پروتئين‌هايي را كه به وسيله اين نوع ژن رمزنگاري مي‌شود، افزايش مي‌دهند.

منبع: فصلنامه تفکر متعالي

شماره 3 ـ بهار


[1] تفکر الگوبي و بعبارتي تفکر بر اساس الگوهاي آفربنش بگي از شاخه هاي تعلبمي تفکر در الاهبسم مي باشد. تفکر  ژ نتبکي نبز در کنار تفکرسلولي، تفکر ملکولي، تفکر جانوري و تفکر کائناتي بکي از محورهاي تفکر الگوبي محسوب مي شود

[2] عبارت  ژ ئواستراتژ بب کي از وا ژ ه هاي کاربردي در حوزه ي سباست است. من هم نزدبک به آن وا ژ ه را براي استراتژي  ژ ن‌ها در بدن انتخاب کردم که تا حدي بتواند گوبا باشد.