چرا ما زنده ایم و جرا زندگی می كنیم؟

تمرین زندگی

 tamrin zendegi

“خداوند متعال، هستی را هست كرد تا آشكار شود، پس چنین شد.”

و چرا ما زنده ایم و جرا زندگی می كنیم؟ اگر در هستی تنها اوست كه هست، پس هدفی جز هدف او نیست، اگر هست توهم است و خیال باطل…

   همان طور كه هدف همه مخلوقات هستی این است كه باشند هر آنچه هستند، و آشكار كنند، حقیقت خود را، هدف انسان نیز همین است. این همان رشد و شكوفائی تا نقطه كمال و اتصال به لایتناهی و بی كرانگی است.

   “پیوستن به او در ظهور اوست و ظهورش، در بازگشت و نزدیكی به او.”

این را محور اساسی و خط مشی اصلی زندگی خود قرار دهید. حقیقت و جوهر زندگی را دریابید و تجربه كنید. جز این، تنها در اوهامِ تاریك و غم انگیز زندگی خواهید زیست.

   به دنبال انواع گوناگون اعمال، تمرینات، بازی ها و مشغولیت های مخرب و گرفتار كننده نگردید. عمل و تمرین اساسی را بگیرید و آن را تا دسترسی بر او، تداوم ببخشید. و بر انجام آن محكم و استوار بمانید. اما این تذكر را جز انسان های بیدار و فهمیده  نمی شنوند…

   هر كسی برای ره یافتن به خداوند و وصل به نامحدود، دیدگاهی دارد. برخی از این نظرات معروف ترند. حركات عجیب و غریب، رفتار های بی سرو ته، مراسم و تشریفات مضحك و غیره از این دسته اند. اما این ها راه نیست. راه خدا روشن و نورانی است. در نهایت پیچیدگی، ساده و بی تزویر است. در اوج عظمت و بلندی در دسترس همگان است…

   نظر چه كسی در باره راه و روش زندگی انسان صحیح و درست است؟ خالق آسمان ها و زمین، انسان و جهان را آفرید و برای آنان هدفی مقرر داشت. او بر همه اسرار آفرینش آگاه است. گذشته، حال و آینده را خود رقم زده و آن را می داند. پی تنها اوست كه می داند انسان چگونه به هدف حقیقی خود نایل میگردد. اوست كه راه بازگشت به خود را می داند. می خواهد آشكار شود. خود بهتر از هر كسی راه ظهور خود را می داند.

   باید طبق نقشه و برنامه او عمل كرد. اگر بخواهید از چند برنامه و از دیگاه چند نفر استفاده كنید، قطعاً از مسیر اصلی منحرف می شوید. پس باید تنها به او گوش بسپاریم و از تعلیمات او پیروی كنیم.و او از طریق روح، منتخبین و كتاب خود تعلیم می دهد.

   محور اصلی و خط مشی اساسی طرح الهی و نقشه كیهانی چیست؟

           آشكاری عشق به خداوند كه كلید اصلی آن تسلیم محض است. زیرا عشق وقتی می آید كه “من”و سایه های من  نباشد. شاهرگ “من” خواست و اراده شخصی است.

 پس اگر خواسته ای از خود نداشته باشیم، و اراده و نظر ما اراده و نظر الهی باشد، آنگاه عشق ورزیدن، آغاز می گردد. غوغا می كند، ظاهر می شود و در این فوران نور، خداوند است كه آشكار می شود و این مائیم كه به او بازگشته ایم.

   این جاست كه تمرینات و اعمال اصلی ما برای زندگی متعالی و ورود به هستی الهی معلوم می شود، مهمترین و اساسی ترین كاری كه برای شادی پروردگار، برای خود و همنوعان و كل هستی می توانیم انجام دهیم، همانا عشق ورزیدن است. خط اصلی زندگی خوب و رو به آسمان اینست كه با خداوند رابطه ای عاشقانه داشته باشیم. عاشق در ارتباط با معشوق خود چگونه عمل می كند، همانگونه باشیم و همان طور عمل و زندگی كنیم. اولین نشانه “عاشق” تسلیم است. تسلیمی با تمام وجود…

ادامه دارد…

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

اژدهاي هزار سر

EZHDEHAYE 1000 SAR

اژدهاي هزار سر

منیت پلید، دارای ابعاد مختلفی است. مانند اژدهایی که هزار سر دارد. از هر طرف به آن حمله کنی، از جوانب دیگری تو را در بر می‌گیرد. بازی‌های بسیاری و مکرهای مخوف و پیچیده‌ای دارد. منیت تاریک و پلید، از روح شیطانی که مکارترین و    فریبنده ترین موجودات عالم است، تعلیم می‌گیرد. و در راستای القائات آن عمل می‌کند. بنابراین به این سادگی‌ها و با این روش‌های معمول از میان نمی‌رود. نفس شیطانی گاه تا اعماق ذهن انسان ریشه دوانده است. بنابراین حتی اگر هم ظاهراً فردی موفق به‌زدودن آن در سطح ظاهری شود،  نباید از فعالیت فاسد کنندة آن در درون غفلت کند.  چطور می‌توان این اژدهای هزار سر را نابود کرد تا آن مرغ الهی، آشکار و متجلی گردد. آیا صرفاً با سعی‌وتلاش شخصی می‌توان به از میان برداشتن‌اش پرداخت؟ خیر، این امکانپذیر نیست. منیت شیطانی به قدری قدرتمند، مکار، خطرناک، مخوف و پیچیده است که در طول زندگی می‌تواند انسان تنها را بارها و بارها مجروح کرده و به دام اندازد و هلاک کند. اما خود آسیبی نبیند.    ریاضت، عبادت، سعی و تلاش و تمرین همة این‌ها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است. برای نابودی منیت شیطانی این عصارة مکر و فریب و این معجون دروغ و نیرنگ، یگانه راه، پیروی از جریان هدایت الهی و تسلیم در برابر روح خداست. قدرت و شعور بی کران و عظمت الهی روح خداست که قادر به از میان برداشتن این اژدهای هزار سر است. تغذیه از جریان حقیقت و از نور خداوند برای منیت پلید شیطانی مانند سم و زهر است. بدون شک آن را از پا در می‌آورد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

زندگی تو را افكار مردم نمی‌سازد

با الهام از «لا اله الا الله»

 

(جلسۀ چهارم)

زندگی انسان به چیست؟ به تلاش او؟ اگر اینطور است چرا امروز و در تاریخ بشر بسیاری از تلاشگران پركار به جایی نرسیدند اما بعضی با تلاشی اندك به نتایج بزرگ رسیدند؟ اگر به تلاش است چرا فقرا كه بسیار بیشتر از اغنیا تلاش می‌كنند بسیار كمتر برخوردارند؟ می‌فرماید لیس للانسان الا ما سعی. اما این سعی آن تلاشی نیست كه در مفهوم مصطلح مرسوم است…[1]

 وقتی با لا اله الا الله نگاه كنی می‌بینی كه زندگی انسان فقط به خواست خداست. سرنوشت انسان بنابر نظر خداست. تقدیر به نگاه خداست و نگاه اوست كه رقم زنندۀ تقدیر است. تلاش بی اثر است چه كم باشد چه بسیار، مگر اینكه نظر خدا با آن باشد تا توفیق حاصل شود. تلاش خوب است اما در مقابل خواست خداوند، هیچ است. پس حتی كار و تلاش را كه بسیار برآن تأكید شده حقیقی نشمارید كه یگانه حقیقت خداست. لا اله. یعنی تلاش هم خدا نیست. تلاش هم كارساز نیست. سعی هم به تنهایی نمی‌تواند زندگی انسان را بسازد. لا اله، می‌گوید تلاش را بكار گیر اما به خدایی نگیر. لا اله می‌گوید زندگی انسان را پول نمی‌سازد و انسان هم با پول ساخته نمی‌شود بلكه سازندۀ زندگی انسان خداست.

لا اله، ما را به انكار ارزش فوق العاده‌ای كه برای نظرات دیگران قائل هستیم دعوت می‌كند. دیگران هم مانند خود تو هستند و به همین راحتی ممكن است اشتباه كنند. چرا از قضاوت دیگران می‌ترسی؟

از قضاوت دیگران نترس. از اینكه از قضاوت دیگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نیازی به رد و قبول دیگران داری و اگر نیستی این چه حماقتی است كه دروغ‏های خودت را باور كنی. اگر محكوم‏شدنی هستی بدان كه فی الحال محكومی و اگر حقیقت با تو است چه باكی از قضاوت بدبینانة دیگران داری. چه كسی می‏تواند حقیقت را به خیال خود محكوم كند و خود به واقع محكوم نشود. اگر همه تو را قبول كنند تو مثل همه می‏شوی. بیشتر انسانها در تصرف تاریكی‏اند پس آنگاه وای بر تو. اگر كسی كه خداوند محكومش كرده تو را به واقع تأیید كند تو خود از محكوم‏شدگان خداوند هستی.

زندگی تو را افكار مردم نمی‌سازد. لا اله. این خدای دروغین را، ترس از قضاوت مردم را انكار كن. تو چیزی نیستی كه دیگران می‌گویند. تو همان هستی كه خداوند می‌گوید. تو محصول نظر مردم نیستی، محصول نظرپروردگارت هستی. پس آن دروغ را رد كن و این حقیقت را بپذیر. لا اله. پدران و پیشینیان تو زندگی تو را نمی‌سازند. آنها را مبنا قرار نده كه اگر مبنا قرار گرفتند مردگان را در مركز زندگی ات قرار داده‌ای و خانه ات را در قبرستان بنا كرده ای. خانه ات را بر گور استوار نكن. در نور بنا كن و بگذار با نور لا اله الا الله روشن شود. مردگان را كنار بگذار و خدای زندگان را دریاب. این است كه همه چیز تو را تعیین می‌كند و همۀ زندگی تو را می‌سازد. حتی گذشتۀ تو حرف آخر را نمی‌زند زیرا اول و آخر خداست و حرف اول و آخر را خدا می‌زند. انسان برآیند گذشته اش نیست. مگر ندیده‌اید كه بسیاری، عمری را در بدی زندگی كرده‌اند و ناگهان دچار تغییراتی بزرگ شده و به خوبی‌های تابناك روی آورده‌اند و از بزرگان شده‌اند یا كسانی كه سالها و ظاهراً به كارهای خوب مشغول بوده‌اند اما ناگهان در بدی غرق شده اند. گذشته تعیین كننده است اما پیش از آن و بالاتر از آن نظر خداست. اگر خداوند بخواهد بدی انسان را پاك گرداند، اگر بخواهد توبۀ گناهكاری را بپذیرد و او را از پاكان قرار دهد، اگر خداوند بخواهد كسی را كه در گذشته در تاریكی می‌زیسته به نور بیاورد، چه كسی می‌تواند مانع او شود؟

پس اینها را، تلاش را، گذشته را، خانواده ات را، گذشتگان و پدران و مادران و اجدادت را مبنا نگیر. مبنای حقیقی خداست. بقیه در جای خود موثرند اما در مقابل نظر خدا هیچ و پوچ اند.

 

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org


[1] «اگر دعاي مردم عموماً اجابت نمي‏شود از اينست كه اساساً دعا نيست يعني خواسته‏اي نيست كه متوجه خداوند حي و حاضر باشد. خداي اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل يك بت آنرا ساخته و تعريف كرده‏اند و مي‏پرستند. از يك بت سنگي يا تصوير بت چه انتظاري مي‏توان داشت.» ايليا «ميم»

خدای اكثر مردم مرده است

با الهام از «لا اله الا الله»

لااله الاالله؛ نظریۀ بنیادی زیستن

(قسمت اول)

همۀ چیزهای انكارشدنی را انكار كن تا به آنچه انكارنشدنی است نائل شوی. زیرا تا همۀ سایه‌ها را منكر نشوی، آفتاب را تجربه نخواهی كرد. تا همۀ خدایان دروغین را رد نكنی، خداوند حقیقی را قبول نخواهی كرد. لااله. هیچ خدایی نیست الا الله. نمی‌توانی بگویی خداپرستم مگر آنكه همۀ بتهای زندگی ات را شكسته باشی. بت پول، مقام‌، شهرت، شهوت و حتی بت خانواده، همسر، فرزند، برادر و خواهر. بت دنیا.

برای دیدن خدا باید چشم تو همه چیز جز خدا را انكار كند و بر آنها چشم بپوشد. نه اینكه هستند و باید تلقین كرد كه نیستند، بلكه نیستند و باید دید كه نیستند. سایه‌ها هستند اما اگر آفتاب نباشد، سایه‌ها هم در كار نیستند پس آنچه هست آفتاب است نه سایه ها.

قدرت عظیمی در انكار نهفته است و بعضی از روشهای باطنی بر اساس آن عمل می‌كنند. اگر بگویی نیست، دیگر نیست. اگر ببینی نیست دیگر نیست كه آن را ببینی. با قدرت لااله می‌توان تغییرات زیادی در زندگی انسان و در درون انسان ایجاد كرد. با قدرت لااله، با نیروی نه، با روش انكار می‌توانید آنچه را كه مطلوب نیست از میان ببرید و آنچه را كه نمی‌خواهید محو كنید. اگر برخلاف لااله عمل كردی، خدایان دروغین در زندگی تو مثل علف هرز رشد می‌كنند. هر كسی و هر چیزی در زندگی ات به خدایی مبدل شده. خدایی به نام پول، خدایی به نام همسرت، به نام فرزندت. از آن یكی می‌ترسی آن هم در جای خود برای تو خداست. زیرا انسان فقط باید از قهر و قدرت خداوند حقیقی بترسد.[1]

فلان آرزویت برایت به خدا مبدل شده. چرا؟ چون همۀ توجه ات را گرفته. ذهنت را پر كرده. قلبت را لبریز ساخته اما چنین چیزی تنها شایستۀ خداوند زنده است و بس. اینها به آن دلیل است كه لااله به زندگی تو وارد نشده. این علفهای هرز زهرآگین، این خدایان دروغی را انكار كن. هر چیزی كه انكار شدنی است انكار كن. لااقل این شرط عقل است. چرا تو با چیزی و در ارتباط با چیزی زندگی كنی كه مردود است، قابل ردّ است و می‌توان انكارش كرد. چرا زندگی ات را صرف لولوها و لی لی‌های خیالی كنی. این حجاب‌ها را كنار بزن. اگر هم كنار رفتنی نیستند پس با آنها بساز و زندگی كن. بدان تجربۀ تو از خدا، رخ نمی‌دهد مگر بعد از این لااله. قدرت لااله قدرت انكاراست. اگر قبول نكنی، اگر چیزی را باور نكنی، از بین می‌رود. پس آن را به كار گیر. با قدرت لااله می‌توان فقر را نابود كرد. می‌شود بیماری را فراری داد. می‌توانی بدی‌ها را بزدایی. بدی‌ها را نپذیر. نگذار اندیشه‌های بد بر تو حاكم شود. باورشان نكن، آنگاه نیستند. به خود راهشان نده. نه با زور و مقاومت. بلكه با قدرت نگاهت. باطن آنها را ببین. می‌بینی هیچ هستند و آنگاه دیگر نیستند. نترس و بر علیه ترسانندگانت بلند شو. می‌بینی كه به سان سایه‌های گذرا می‌گذرند و محو می‌شوند. همۀ اینها وجوه عملی لااله است.

لااله، روش عبور کردن را به تو یاد می‌دهد. از هر چیزی که عبور کردنی است، عبور کن. تا به آنچه عبور از آن غیرممکن است برخورد کنی. به خداوند حی و حاضر. به نور زنده و زاینده. در هیچ چیز توقف نکن زیرا توقف در هر چیزی به قبر شدن در آن منجر می‌شود. حتی در هیچ اندیشه‌ای توقف نکن زیرا به چاهی گرفتار كننده بدل می‌شود و تا به ابد آه می‌کشی. از همه چیز بگذر. از همه چیز. آنقدر بگذر تا به آنچه گذرکردنی نیست برسی. این لااله است پس وقتی که به خداوند حقیقی رسیدی، وقتی که به الاالله رسیدی آنگاه بایست. «بمان و بدان که من خدای تو هستم». تا ابد آنجا بمان. در آنجا بمیر زیرا فنافی الله، بقابالله است. حتی اگر می‌توانی از خدا هم عبور کنی عبور کن اما اگر او خدای زنده و حقیقی باشد، نمی توانی عبور کنی. اگر گذر کردی پس او خدا نیست بلکه توهم خداست. چگونه می‌توان از بی نهایت عبور کرد؟ بی نهایت را هر چه بیشتر تجربه کنی، برای تو بیشتر می‌شود. اگر کسی معنای لااله را بداند، از همۀ شرارت‌ها رهایی می‌یابد. اگر لااله را به کار بستی، از همۀ دام‌ها و خطرات زندگی جسته ای. اگر لااله را یافتی آنگاه به آستانۀ بی نهایت، به آستانۀ خدای حقیقی رسیده ای. لااله گذر از بیابان‌ها و خارزارها و شوره زارها و رسیدن به دریای نور است. همه چیز را کنار بگذار و بگذار فقط خداوند احد در میان باشد. این به معنای انزوا نیست. این به آن معناست که می‌گویی سرباز نیست، افسر نیست، فرمانده نیست. سرهنگ و سرلشگر نیست بلکه فقط پادشاه است. همه کاره پادشاه است. اینها از خودشان قدرت مستقلی ندارند. همه چیز به دست پادشاه است و به نظر اوست. نمی گویی هیچ چیز وجود ندارد. لااله این را نمی گوید. اتفاقاً می‌گوید همه چیز وجود دارد اما وجود آنها ثانویه است. وجود آنها مستقل نیست بلکه وابستگی محض به خداوند دارد. می‌گویی هر چه هست از اوست، برای اوست و با نظر اوست. این انزوا نیست بلکه تو در ارتباط با همۀ جهان و تمام کائنات زندگی می‌کنی زیرا همۀ آنها جزئی از همان نوراند که خداست. همان الله نورالسموات والارض. تجسم و حرکاتی از آن نوراند. همه چیز را کنار بگذار نه به این معناست که دور بینداز بلکه به این مفهوم است که در مقابل آنها نایست. جلوی آنها دچار خودباختگی نشو. بگذار این زندگی در کنار تو باشد اما روبروی تو نباشد و تو در برابرش تعظیم نکنی. در برابر همسر و فرزندت، در برابر خانواده ات، در برابر پول و لذت، در برابر همۀ این دنیا. بر پشت دنیا سوار شو. آن را بکار ببر اما نگذار بر پشت ات بنشیند زیرا انسان مقامی بزرگتر از این دارد… اربابان دروغین را خلع کن و بگذار ربّ العالمین، پروردگار جهانیان ربّ تو باشد. این لااله الاالله است. سرور تو خدا باشد نه غیر خدا. این لااله الاالله است. این یک انتخاب از میان انتخابهای ممکن نیست بلکه تنها انتخاب ممکن است. زیرا احدی بجز خدا سرور و پادشاه و صاحب انسان نیست. اگر دنیا روبروی تو نایستد پشت سر تو می‌ایستد. آنگاه تو می‌روی و او به دنبالت می‌آید. بیچاره کسی که بردۀ سگش شود پس بگذار دنیا سگ تو باشد و به دنبال تو بیاید و تو هم سگ خدا باش و به دنبال او برو. فرمود همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.

لااله می‌گوید برای هیچ احدی سجده نکن. در مقابل هیچ کس خم نشو. در برابر هیچ چیز دچار خودباختگی نشو. و الاالله می‌گوید مگر فقط برای خدا. فقط برای خدا سجده کن. فقط خدا را بپرست. فقط در برابر خدا می‌توانی دچار خودباختگی بشوی. اگر در برابر او خود را باختی، خدا را می‌بری. اگر خودت را از دست دادی، خدا را به دست می‌آوری. آیا کاری از این بزرگتر وجود دارد؟

« اگر دعای مردم عموماً اجابت نمی‏شود از اینست كه اساساً دعا نیست یعنی خواسته‏ای نیست كه متوجه خداوند حی و حاضر باشد. خدای اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل یك بت آنرا ساخته و تعریف كرده‏اند و می‏پرستند. از یك بت سنگی یا تصویر بت چه انتظاری می‏توان داشت.»

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org

 


[1]  «هر كسي خداي خود را دارد لكن خداوند واحد نامحدود است و در هيچ فكر و قالبي نمي گنجد.» ایلیا «میم»

نجات انسان در لااله الا الله است

با الهام از «لا اله الا الله»

(جلسه دوم)

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست. نجات دهنده فقط خداست نه جز خدا. نجات از همۀ بدیها، نجات از همۀ سختی ها، نجات از همۀ مرگ‌ها و بیماری ها، نجات از بدبختی‌ها و نادانی‌ها فقط و فقط خداست نه غیر خدا، نجات دهنده هم خداست. هیچ كس جز خداوند نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد زیرا زندگی انسان همان خداست. هیچ چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. نه عمل خوب، نه فكر خوب، نه حال خوب و هیچ قانونی خاص. عمل خوب، فكر خوب، گفتار خوب اینها می‌توانند انسان را خوبتر كنند، وضع و حال او را بهتر كنند، او را رشد دهند یا شایستۀ زندگی خوبتری نمایند اما هیچ كدام نجات دهنده نیستند.

نجات دهنده فقط خداوندیست كه خودِ او نجات است. نجات انسان در لااله الا الله است. در انكار همۀ خدایان دروغین، همۀ بتهایی كه به خدایی گرفته است. در انكار همه چیز و همه كس جز خداوند زنده ونامحدودی كه انكار ناپذیر است. اگر چیزی هست و كسی هست او در خداست و به خداست كه چیزیست. ثانویه است. اولیه نیست. وجودش وابسته به خداست. اگر نور نباشد روشنایی نیست، سایه نیست، گرما نیست. هیچ كس قادر نیست انسان را نجات دهد جز خدا. هیچ پیامبری هم قادر نیست انسان را برهاند. پیامبران نجات نمی‌دهند بلكه این خداوند است كه ممكن است از طریق او نجات دهد. هدایت كنندۀ اصلی خداست كه از طریق آنها هدایت می‌كند. بركت دهندۀ اصلی خداوند است. اگر كسی گمان كند كه هم خدا نجات می‌دهد و هم دیگری، این همان شرك است. چند خدایی است. و اگر انسان به چنین گمانی گرفتار شد آیا ممكن است خداوند به نجات او بیاید؟

پس اگر به دنبال نجات خود هستی، خدا را دریاب كه نجات و نجات دهنده را یافته ای. اگر می‌خواهی زندگی حقیقی تو را بپذیرد، تو همۀ زندگی‌های دروغین را انكار كن. همۀ زندگان مرده را فراموش كن و فقط زندگی حقیقی را بپذیر.

همۀ انكار شدنی‌ها را انكار كن تا آنچه انكار شدنی نیست خودبخود آشكار شود. او حالا هم آشكار است اما وقتی انكار شدنی‌ها انكار شدند، حجابها كنار رفته اند. آنگاه خورشید همیشه تابان حقیقت برای تو آشكار می‌شود. همۀ دور ریختنی‌ها را دور بریز تا خود را نزدِ یك بیابی. یكی خداست. یگانه خداست و تنها خداوند است كه یكیست. همۀ شفا در الاهست. همۀ درمان در الاهست و همۀ دردها از نشناختن و ندانستن اوست. پس درمان‌های دروغین را ترك كن. هیچ سیستمی نمی‌تواند انسان و جامعه را درمان كند الا خدا. هیچ شفایی به رنج‌های انسان پایان نمی‌دهد الا خدا و این یعنی لااله الا الله. هیچ وِردی، هیچ فرشته ای، هیچ روشی، هیچ طریقی، هیچ كاری نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد جز خودِ خداوند. و انسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش بگوید لا اله الا الله یعنی تسلیم خدا شود. به همۀ وجودش پذیرای خدا شود. در را به روی همه ببندد چون همه‌ای وجود ندارد و در را به روی یگانه حقیقت زنده و حاضر بگشاید. پس نجات را در خدا بجویید و با خدا تجربه كنید و در خدا بیابید. مهم نیست كه خداوند چگونه شما را نجات می‌دهد. این را بعهدۀ او بگذارید چون كار او و در مسئولیت اوست. او هر طور كه بخواهد شما را نجات می‌دهد اما وظیفۀ ما این است كه دست نجات خود را به سوی او دراز كنیم وفقط و فقط از او بخواهیم و این رخ نمی‌دهد مگر آنكه با زندگی خود اعتراف كنیم به اینكه هیچ خدایی نیست الا خداوند زنده و حقیقی. هیچ الاهی نیست الا الله. لا اله الا الله.

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org

واقعیت بهشت و جهنم

واقعیت بهشت و جهنم

 

 7127-tree-in-seasons

بهشت شرایطیست كه هر چه می‏خواهی برایت محقق می‏شود و هر چه قصد می‏كنی به تحقق می‏رسد. بهشت در حضور خدا و در نزدیكی او ساكن شدن است. بارور شدن دانه‏های نور در روح و بوجود آمدن باغ نورانی اسماء در روح تو است. معنای اصلی بهشت همان خوشبختی و رستگاریست. تقرب و اتصال و اتحاد با خداست. منظور از بهشت همان زندگی مطلوب است كه محقق می‏شود و الا خوردنی و همسر و این چیزها در این جهان هم فراوان است. در بهشت به همه نیازهای تو پاسخ داده می‏شود و همه آرزوهای واقعی تو واقع می‏شوند.(1)

بهشت و جهنم در همین دنیا واقع شده و حتی پیش از این دنیا آغاز شده و تا بعد از این دنیا نیز ادامه خواهد داشت. بهشت و جهنم اصلی در درون انسان است و كیفیتی در روح بشر است كه در جهان بیرونی نیز تجسم دارد. هم اكنون تو در بهشتی یا جهنمی. پس از این نیز هم.(2)

یك وجه جهنم آتش حسرت و پشیمانی و محرومیت است. آتش مخربی و ویران‏كننده‏ای كه انسان با اندیشه‏ها و كلام و اعمال خود بوجود می‏آورد. حالتی از فشار شدید و تخریب‏كننده و رنج ویرانگر است كه در روح و روان انسان آشكار می‏شود و در بیرون نیز انعكاس می‏یابد. این «عذاب آتش» همان خشم و نارضایتی خداوند است از بنده خود كه به صورتهای مختلفی بر او می‏ریزد و او را می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند و دوباره می‏سوزاند.(3)

اگر عمیقاً ببینید از هم‏اكنون می‏توانید مشاهده‏گر برخواستن مردگان از قبرها و برپایی قیامت و روز داوری خداوند باشید.(4)

وقتی كه عاشق دور شدن معشوق را از خود می‏بیند، وقتی كه ارتباط و پیوند معشوق را با دیگری می‏بیند و خود را محروم از آن می‏یابد حال او چگونه است؟ او حاضر است هر دم بمیرد و زنده شود اما از این آتش حسرت و محرومیت بیرون بیاید. جهنم اینگونه است.(5)

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم)– اثر ایلیا «میم»

 

www.masterelia.org

 

انسان در پشت كلام خود پنهان است

انسان در پشت كلام خود پنهان است

به روایت ال یاسین

end

انسان را از شعور او می توان شناخت و شعور انسان را از اندیشه های او و اندیشه هایش را از كلامش. این یكی از دیدگاههای روانشناسان جدید است اما مدتها قبل، بسیاری از بزرگان و دانایان بشر، مكرراً به آن اشاره داشته اند و شاید بیش از هر تمدن و دین و فرهنگ دیگری، این مفهوم در اسلام و بویژه در شیعه و در سخنان پیامبر اسلام (ص) و امیر مؤمنان علی (ع) مورد تأكید قرار گرفته است. كلام، آخرین و كاملترین معجزۀ الهی است كه در قالب قرآن به بشر عرضه شده است و ما انسانها نیز خدا را از كلامش و از طریق كلامش، به واسطۀ قرآن، می توانیم بشناسیم. همچنین بزرگانمان را؛ رسول خدا (ص)، امیر مؤمنان علی (ع) و ائمۀ هدی را. مفهوم «انسان را از كلام او می توان شناخت» تقریباً در همۀ كتب مقدس و در همۀ فرهنگها و تمدن های بشری، حضوری واضح دارد بنابراین اصلی كلی و قانونی عمومی در انسانشناسی است. قاعده ای جهانی كه مورد پذیرش همۀ تمدن ها و فرهنگ هاست.

برای اینكه این مطلب را از دیدگاه اسلامی – ایرانی مورد نظر قرار دهیم كافی است به یكی از بسیار جملاتی كه مولای متقیان علی (ع) در این باره فرموده است بسنده كنیم:

مرد در پشت كلام خود پنهان است. فضیلت انسان زیر زبانش نهفته است. و خردمندان ایرانی آن را اینطور بیان كرده اند: تا مرد سخن نگفته باشد، عیب و هنرش نهفته باشد. كلام، آنچه را انسان در بطن خود دارد آشكار می كند. شاید كسی بتواند برای ساعاتی و روزهایی، مخاطبانش را با تقلید كلام دیگری و تكرار آن، دربارۀ چیستی و كیستی و داشتگی خود بفریبد اما استمرار كلام و همینطور كلامی كه در شرایط مختلف، انسان بر زبان می راند، درجه فهم و شعور انسان و بینش او را‌ آشكار می كند. درواقع كلام انعكاسی از اندیشه ها و بینش انسان و تجلی شعور اوست. كلام نماینده آن چیزی است كه در ذهن و درون انسان می گذرد. نمایانگر حالات و اندیشه ها. كلام پخته نشان از ذهن پخته دارد و كلام عجولانه نشان از ناپختگی و شتابزدگی ذهنی. برخی پا را فراتر از این می گذارند و نظرشان این است كه نه تنها كلام، نمایانگر اندیشه انسان است بلكه اساساً انسان چیزی به جز اندیشه و آنچه در كلامش آشكار می كند نیست و بنابراین كلام را كه نمایانگر اندیشه است، معیاری برای ارزش گذاری و عیارسنجی فرد در نظر می گیرند.

انسانها به كلامشان ماندگار می شوند و بزرگترین اثری كه هر انسان می توان از خود باقی بگذارد، اندیشه های زنده اوست كه در كلمات بیان می شوند…

در عصر نوین، كه دسترسی به دانش ظاهری برای همه امكانپذیر شده، آنچه بزرگان را از دیگران متمایز می سازد، كلام آنهاست كه عمق اندیشه و شعورشان و تفاوت نگاه آنان با سایرین را بیان می كند. كلام، وجه شاخص انسانها از یكدیگر است. میزانی كه می توان حقانیت و راستی و عمق اندیشه های هر كسی را به آن سنجید. كلام، نمایانگر درونیات و ویژگی های انسانهاست، با كلام هر كس می توان او را شناخت. بلكه حتی، خدا را نیز می توان از كلام او شناخت. با دقت در كلمات، می توان به فهم و درك و هویت گوینده كلام نظر انداخت.

اما اهمیت كلام صرفاً این نیست. كلام اهمیتی دوسویه دارد یعنی علاوه بر آنكه آنچه كه هر كسی هست از كلماتش آشكار می شود، آنچه می گویی بر آنچه هستی، اثر می گذارد.

كلام جوشیده هر انسان گویای آن چیزی است كه او هست و آینده هر كس را در آینه كلامش می توان یافت. كلام جوشیده هر كس تصویر زنده ای از اوست كه حقیقت حال و آینده اش را در برابر دیدگان ما قرار می دهد. و امروز دانشمندان بویژه در رشته های روانشناسی مدرن قائل به آن هستند كه زندگی انسان را اندیشه ها و كلام او می سازد. پس برای تغییر زندگی كافی است كلام و اندیشه ها را تغییر داد. لوئیز هی می گوید: به آنچه که می‌گویید گوش فرا دهید، آن چیزی را که نمی‏خواهید برایتان به حقیقت بپیوندد هرگز بر زبان نیاورید.

درخت را از میوه اش می شناسند و محصول درخت، میوه آن است. شعور انسان نیز بیانگر حقیقت انسان است. همانطور كه بزرگان تاریخ بشر و پیشوایان دین گفته اند، انسان به شعور و اندیشه های اوست. دانایان همه ملل و همه فرهنگها بر این تاكید داشته اند كه میزان سنجش و اندازه گیری انسان، شعور و اندیشه های اوست. تجلی شعور و اندیشه ها، كلام است و بر همین قاعده، در صفحات مختلف كتاب و به مناسبتهای مختلف، بعضی از سخنان و كلمات قصار استاد ایلیا «میم» را آورده ایم بلكه این حركت دفاعی باشد از حقیقت كتمان شده و دوربینی است برای نگاه به درون گوینده این كلمات.

از دیدگاه فیزیك مدرن انسان چیزی جز كلام و اندیشه های او نیست، و تجلی شعور و آگاهی انسان در كلام اوست. از دیدگاه عصر جدید، همه چیز از كلام و اندیشه ظاهر می شود. بیماری و ,؛ فقر و ثروت؛ توانایی و ناتوانی و همۀ وضعیتهای دوگانۀ زندگی. آنها می گویند اعمال و كارهای انسان نیز تابع كلام و اندیشۀ اوست و برای اثبات این نظریۀ بزرگ تا امروز هزاران كتاب توسط هزاران محقق نوشته شده است.

در كتاب مقدس گفته شده كه در ابتدا كلمه بود و كلمه با خدا بود.

چه بسا در آخر نیز كلمه باشد و كلام ماندگار بماند.

www.masterelia.org