انسان بالقوه موجودی کامل است

سیستم انسان گونه

 

انسان بالقوه موجودی كامل است بنابراین یك سیستم و ساختار الهی باید مانند یك انسان باشد. روح و جان داشته باشد، ذهن و قلب، دست و پا و چشم و گوش، حافظه و خلاقیت و … بالاخره روند رشد و تكامل را دارا باشد.

هر كدام از شما باید جزئی از این طرح هدایتی انسانگونه باشید. هر كس به تناسب عشق و قابلیتش، برخی اجزاء اساس و كلیدی، برخی بزرگ و كوچكند. تار و پود (سلول های) این طرح هدایت انسان گونه، باید عشق و حضور الهی باشد. هر كسیمی بایست وظیفة خود را به عهده بگیرد و در اتصال این حركت جهانی به خداوند، نقشی اساسی داشته باشد. این راه درست و اصولی خدمت به خداوند و انجام وظایف است….

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی- تعالیم حق – جلد اول

ensan

نور و محبت خواهد آمد

نور و محبت خواهد آمد

 noor va mohebat

وقتی فرد نام خداوند را می خواهند از این طریق می تواند در حضور قرار گیرد. صورت این حضور نیزبا توجه به شرایط فرد و نیاز اومی‌تواند تغییركند و به عبارتی حضور الهی با نیاز و شرایط فرد متناسب می شود.

كسی كه خدا را می خواند،  به واسطه ارتباطی كه از این طریق حاصل می شود، می‌تواند اقدام به دعا و توكل كند،می‌تواندخدمتگزار بودن خود را به یاد‌آوردوخدمت كند، می تواند بر تسلیم خود آگاه تر شود،می تواند به راز و نیاز و گفتگو با خالق خویش بپردازد.او می تواند از طریق نام خدا، با خداوند، شادی یا اندوه خود را تجربه كند، و به استغفار، اعتراف، توبه و یا سپاسگزاری و تجلیل از خداوند بپردازد.

اسماء الهی مانند آب است كه به صورت های مختلف می توانید آن را تجربه كنید. گاهی به صورت برف و باران،گاه به صورت یخ، منجمد،گاه آب روان،و گاهی به شكل شبنم و بخار آب.شما می توانید بنا بر شرایط خود از هر كدام از صور حضور الهی استفاده كنید.

اگر نام خدا را بگوئید و در حضور الهی قرار گیرید، می توانید سایر اصول هدایت الهی را نیز تجربه كنید. كسی كه در حضور خداست، خود به خود از اخلاق و رفتار متعالی، برخوردار خواهد شد. او متكبر نیست. زیرا عظمت و بزرگی حضور الهی چنین اجازه ای را به او نخواهد داد. او خود به خود متواضع است و این تواضع، خود عامل بسیاری از اعمال و اندیشه های خوب و متعالی است.

او كه در حضور خداست، دیگر نمی تواند ریشه در نفرت و تاریكی داشته باشد و به این ترتیب بسیاری از زشتی ها و انحرافات، خود به خود فرد را ترك می گویند. و نور محبت خواهد آمد. این نور و محبت، مادر بسیاری از حركات متعالی است.

فرد به واسطه نام خداوند كه او را به حضور می رساند، می تواند همه ابعاد خداگرایی را تجربه كند و در همه سطوح بر خودگرائی و منیت غلبه كند.

او به واسطه نام خداوند قادر است خدا خواهی، خدابینی، خدا پرستی، خدا نمایی و خدا دوستی را تجربه كند.

ببینید، همه رنج ها و انحرافات انسان از غفلت و فراموشی ناشی می شود. از خواب و نادانی. اسماء الهی، عامل توجه و یاد آوری است. وسیله ایست كه از طریق آن اجازه خواب و غفلت به ذهن نمی دهد. ذهن كه تا حدی بیدار بود، در هر لحظه به شكلی می تواند از این بیداری خود استفاده كند.

بنابراین همیشه خدا را بخوانید. در هر حال چه در سختی و چه در آسانی، چه آن هنگام‌ كه دارید، و هم در آن زمان كه ندارید، آنچه می خواهید در هر زمان و هر وضعیتیاو را بخوانید.اگر در خواب غفلتید، بخوانید تا بیدار شوید.اگر بیدارید، بخوانید تا به پرواز درآئید.و اگر در پروازید،بخوانید تا به وصل نایل شوید.

همه اندیشه ها، اعمال، كلام و حركات خود را با حضور الهی آمیخته و با نام خداوند همراه سازید. این روش زندگی ارواح بزرگ و منتخبین خداوند بوده است.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

چرا ما زنده ایم و جرا زندگی می كنیم؟

تمرین زندگی

 tamrin zendegi

“خداوند متعال، هستی را هست كرد تا آشكار شود، پس چنین شد.”

و چرا ما زنده ایم و جرا زندگی می كنیم؟ اگر در هستی تنها اوست كه هست، پس هدفی جز هدف او نیست، اگر هست توهم است و خیال باطل…

   همان طور كه هدف همه مخلوقات هستی این است كه باشند هر آنچه هستند، و آشكار كنند، حقیقت خود را، هدف انسان نیز همین است. این همان رشد و شكوفائی تا نقطه كمال و اتصال به لایتناهی و بی كرانگی است.

   “پیوستن به او در ظهور اوست و ظهورش، در بازگشت و نزدیكی به او.”

این را محور اساسی و خط مشی اصلی زندگی خود قرار دهید. حقیقت و جوهر زندگی را دریابید و تجربه كنید. جز این، تنها در اوهامِ تاریك و غم انگیز زندگی خواهید زیست.

   به دنبال انواع گوناگون اعمال، تمرینات، بازی ها و مشغولیت های مخرب و گرفتار كننده نگردید. عمل و تمرین اساسی را بگیرید و آن را تا دسترسی بر او، تداوم ببخشید. و بر انجام آن محكم و استوار بمانید. اما این تذكر را جز انسان های بیدار و فهمیده  نمی شنوند…

   هر كسی برای ره یافتن به خداوند و وصل به نامحدود، دیدگاهی دارد. برخی از این نظرات معروف ترند. حركات عجیب و غریب، رفتار های بی سرو ته، مراسم و تشریفات مضحك و غیره از این دسته اند. اما این ها راه نیست. راه خدا روشن و نورانی است. در نهایت پیچیدگی، ساده و بی تزویر است. در اوج عظمت و بلندی در دسترس همگان است…

   نظر چه كسی در باره راه و روش زندگی انسان صحیح و درست است؟ خالق آسمان ها و زمین، انسان و جهان را آفرید و برای آنان هدفی مقرر داشت. او بر همه اسرار آفرینش آگاه است. گذشته، حال و آینده را خود رقم زده و آن را می داند. پی تنها اوست كه می داند انسان چگونه به هدف حقیقی خود نایل میگردد. اوست كه راه بازگشت به خود را می داند. می خواهد آشكار شود. خود بهتر از هر كسی راه ظهور خود را می داند.

   باید طبق نقشه و برنامه او عمل كرد. اگر بخواهید از چند برنامه و از دیگاه چند نفر استفاده كنید، قطعاً از مسیر اصلی منحرف می شوید. پس باید تنها به او گوش بسپاریم و از تعلیمات او پیروی كنیم.و او از طریق روح، منتخبین و كتاب خود تعلیم می دهد.

   محور اصلی و خط مشی اساسی طرح الهی و نقشه كیهانی چیست؟

           آشكاری عشق به خداوند كه كلید اصلی آن تسلیم محض است. زیرا عشق وقتی می آید كه “من”و سایه های من  نباشد. شاهرگ “من” خواست و اراده شخصی است.

 پس اگر خواسته ای از خود نداشته باشیم، و اراده و نظر ما اراده و نظر الهی باشد، آنگاه عشق ورزیدن، آغاز می گردد. غوغا می كند، ظاهر می شود و در این فوران نور، خداوند است كه آشكار می شود و این مائیم كه به او بازگشته ایم.

   این جاست كه تمرینات و اعمال اصلی ما برای زندگی متعالی و ورود به هستی الهی معلوم می شود، مهمترین و اساسی ترین كاری كه برای شادی پروردگار، برای خود و همنوعان و كل هستی می توانیم انجام دهیم، همانا عشق ورزیدن است. خط اصلی زندگی خوب و رو به آسمان اینست كه با خداوند رابطه ای عاشقانه داشته باشیم. عاشق در ارتباط با معشوق خود چگونه عمل می كند، همانگونه باشیم و همان طور عمل و زندگی كنیم. اولین نشانه “عاشق” تسلیم است. تسلیمی با تمام وجود…

ادامه دارد…

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

پروردگار تبارک و تعالی در هر لحظه با مخلوقات خود سخن می‌گوید

خدا نمرده

KHODA NAMORDEH

چرا خدا را مرده پنداشته‌اید؟ چرا گمان می‌برید که خداوند نباید و نمی‌تواند با مخلوق و بندة خود ارتباطی داشته باشد؟ مگر خالق متعال عاشق مخلوق خود نیست؟ این چگونه عشقی است که بگوییم بین عاشق و معشوق هیچ رابطه‌ای وجود ندارد؟ مگر اساسی ترین و مهم ترین نیاز انسان، ارتباط با آفریدگار خود نیست پس اگر فکرکنیم که او به این نیاز مهم تر از آب و غذای بندة خود بی اعتناست چگونه می‌توان تصور کرد که خداوند بخشنده و مهربان است؟ اصلا چرا نباید خداوند با مخلوق خود رابطه‌ای  داشته باشد؟ چرا نباید مخلوق خود را هر لحظه هدایت کند، چرا نباید با بندة خود سخن بگوید؟ چرا گمان برده‌اید که خداوند تنها با گروه بسیار بسیار اندکی از بندگان خود سخن گفته؟ آیا نعوذ بالله او تبعیضی میان بندگان خود قائل است؟ چرا فکر می‌کنیم که پروردگار متعال زمانی سخن گفته و زمانی دیگر ساکت شده است و اکنون نیز در سکوت به سر می‌برد؟… خداوند زنده و حاضر را بپرستید. زنده، سخن می‌گوید، محبت می‌کند، فعال است، زندگی می‌بخشد، تغییر می‌دهد و دگرگون می‌کند. زنده، می‌بیند، می‌شنود، می‌خواهد و اراده می‌کند، آیا خالق و معبود شما زنده است؟… پروردگار تبارک و تعالی در هر لحظه با مخلوقات خود سخن می‌گوید و از این طریق آنان را پاک و هدایت می‌کند، قدرت و زندگی می‌بخشد و محبت و نوازش می‌کند… خداوند با (به ظاهر) پست ترین و برترین مخلوقات خویش یکسان سخن می‌گوید… شنیدن این کلام سرچشمة شور و شادی و لذت و آرامش است. این کلام نیرو دهنده و رهاننده است… در وحی بسته شده اما آیا در الهامات الهی نیز بسته شده است؟!… آنان که خداوند را چنین زشت و خشن برای انسان‌ها به تصویر کشیده‌اند از عشق، تهی گشته‌اند، و آن که از عشق خالی باشد، هستی را نمی‌بیند و آنچه می‌بیند گمان‌ها و توهمات خودش است… اگر چیزی نمی‌شنوید و نمی‌بینید نا اینکه نیست و یا نباید باشد. بلکه این شمایید که نمی‌بینید ونمی شنوید. این نقص شماست نه خداوند… در زندگی به کجا گوش سپرده‌اید، متوجه که هستید، در اشتیاق چه به سر می‌برید، به کجا خیره شده‌اید، همان صدا را می‌شنوید و همان را می‌بینید که به سویش متوجه و مدام در حرکتید.

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی (جلد اول)

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

بودن با مادر یعنی آرامش محض

كودك مادر

KOODAK & MADAR 2

مادری بود کودکی داشت. کودک، معشوق مادر و خود عاشق او. آغوش مادر برای کودک، بهشت حقیقی بود. بی نیازی و آرامش محض. روزی مادر دست به  امتحانی بزرگ زد. “کودک از مادر جدا شد.”‌در این تنهایی و دوری از مادر مهربان، کودک با مسائل و سختی‌های بی شماری مواجه شد. بیمار شد. ذهن و قلبش بیمار و جانش رنجور گشت. اظطراب، افسردگی، ضعف و ناتوانی، ترس و یاًس، وجودش را در بر گرفت.  این چشم‌ها دیگر از دیدن مادر محروم بودند پس بیمار شدند و به درستی نمی دیدند. گوش‌ها دیگر صدای مادر را نمی‌شنیدند پس توان درست شنیدن را از دست دادند. این قلب از شدت بی غذایی، انگار هلاک شده بود. غذای قلب کودک محبت و نوازش‌های مادر بود…ده‌ها مشکل و بیماری، وجود کودک و زندگی او را احاطه کردند. وحشت تاریکی، آنجا که دیگر نور مادر نبود، او را مضطرب و هراسان کرده بود. حالا دیگر زندگی اش به جهنمی واقعی تبدیل شده بود. کودک با هزار مساًله و ناراحتی گریبان گیر است. اما فراموش نکنیدکه ریشه و علت اصلی همه این ناراحتی‌ها و همI این دردها “دوری و جدایی” از مادر است… انسان دارای مشکلات و متعدد و گوناگونی است اما ریشة همةI این مشکلات یکی است و آن خلاء درونی خالی از خالق است. حالا مادر به امتحانات کودک می‌افزاید، کودک ادعای عشق به مادر را داشت. ادعا می‌کرد که فقط و فقط او را می‌خواهد و تنها آرزویش بودن با اوست. اکنون او دور از مادر است. اگر عزم خود را برای بازگشت به مادر جزم کند و هر لحظه به  او نزدیک شود، ادعای عشق او حقیقت است و الا… بنابر این مادر مهربان، دو نفر رابرای امتحان کودک محبوبش نزد او فرستاد. یکی “‌روح خدا ” و دیگری “شیطان”. دو طبیب که درمان یکی شفا می‌بخشد، وصل می‌کند و باز می گرداند و طبابت دیگری هلاک و نابود، دور و دورتر می‌نماید. این یکی نامش شیطان است. شیطان شروع به طبابت می‌کند، در واقع تخریب و نابودی را آغاز می‌کند. بیچاره کودک اعتماد می‌کند و خود را در دسترس این طبیب دروغین قرار می‌دهد. ماًموریت این پزشک دروغین این است که تمام سعی و کوشش و همة حیله‌های خود را بکار گیرد تا بلکه این کودک را از مادر دورتر کند و وجودش را از حضور و یاد مادر خالی تر. او می‌خواهد هر طور که شده مادر را که تنها هدفزندگی کودک است، از یاد او ببرد. حتی اگر شده به انکارش بپردازد. قصدش این است که به هر شکل ممکن مانع از بازگشت کودک به آغوش مادر گردد. پس می‌پرسد: ای دشمن اصلی من که به جانت نزدخداوند قسم‌خورده‌ام، ای منفورترین موجودات در نظرمن، بگوببینم مشکلت و بیماریت چیست؟… پس شروع به نوشتن نسخهٔ هلاک کنندة خود می‌کند. می‌گوید برای اینکه این کودک سالم شود باید “مادر را از یادش ببرید”  او نباید  رنج  تنهایی و دوری از مادر را حس کند. پس “مشغولش کنید”. ده‌ها بازی و اسباب بازی تجویز می‌کند. شیطان می‌گوید: این انسان را با هر وسیله‌ای و هر طور که شده، مشغول کنید تا خود را و خدای خود را فراموش کند. بازی‌ها شروع می‌شود. بازی‌های عاطفی، رقابتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، فردی و جمعی. دام‌های جنس مخالف، درس و دانشگاه، رادیو و تلویزیون، همسر و فرزند، مواد مخدر، الکل، همرنگ شدن با جماعت، مد روز، رفیق نارفیق، جنگ و خشونت، تکنولوژی و دیگر اسباب بازی‌های نابود کننده.  اما شاید با وجود همة این بازی‌ها و اسباب بازی‌ها شاید کودک ظاهراً مادر را فراموش کند. ولی روح و جانش روز به روز بیمارتر و رنجورترمی‌گردد. و این درد روح و جان، بر زندگی کودک سایه می‌اندازد. زندگی سرد و بی روح می‌شود، نه آبی، نه سبز، نه سفید، بلکه زندگی به رنگ خاکستری، مانند خاکستر می‌شود… شاید گاهی لبخندی بر لبان کودک دیده شود اما این لبخند مرده است. لبخندی که از ناله و فغان او غم انگیزتر است.   این نوع درمان، کودک را روز به روز بیمارتر و رنجورتر می‌کند. او کم کم به لاشه‌ای متحرک مبدل و وجودش به گوری بدل می‌شود. بوی تعفن در جای جای زندگیش به مشام می‌رسد… اشتهای کودک نامتعادل شده، اضطراب در وجودش ریشه دوانده، بدنش ضعیف شده، چشمش کم سو و وجودش بی تحرک می‌گوید: ببریدش پیش دکتر تغذیه، روان پزشک، نه درمانش این است که ورزش کند، نه، این بچه تا ازدواج نکند بچة خوبی نمی‌شود، اگر به اندازة کافی پول داشتی خوشبخت می‌شدی و همة مسائلت حل می‌شد…و البته ده‌ها درمان دیگر. اینها داروهای مشابه است. اگر داروخانه داروی مورد نظر شما را نداشته باشد، ممکن است طبیب مشابه اش را تجویز کند… حالا به سراغ طبیب الهی می‌رویم، روح خدا. روح الهی. ببینیم او چه می‌گوید؟ کلام او کلام خدا و نظرش نظر خالق متعال است. او می‌فرماید: “از آنجا که ریشة همة مسائل و مشکلات یکی است، درمان هم یکی است نه چند تا.” درمان، ساده است. از آنجا که همة بیماری‌ها و ناراحتی‌ها از  جدایی و دوری سرچشمه می‌گیرد “پس باید این کودک به مادرش نزدیک و سرانجام به او وصل شود.” کودک اگر رنج تنهاییش را فراموش کند دیگر به سوی مادر نمی‌رود. اگر در وجود مادرش تردید کند دیگر به جستجویش  نمی‌پردازد… روح خدا به جای این همه تجویزات متعارض و متناقض که نتیجه‌ای جز هلاک کردن ندارد، فقط یک توصیه دارد و آن این است: “‌باز گرد.” “هر چه بیشتر به او توجه کنی، نزدیک تر شده‌ای. عشقت را نسبت به مادر آشکار کن، تا مادر خود به سوی تو آید.”‌صدو بیست و چهار هزار پیامبر آمدند تا این را بگویند. در نسخة طبیب حقیقی،  آدرس خانهٔ مادر هم وجود دارد. این آدرس همان مسیرهدایت الهی (تعالیم الهی) است. همان تعالیم مقدس حق…. وقتی هدایت کننده روح خدا باشد، وقتی راهنما، انبیاء و اولیاءالهی باشند، سرانجام، این فصل به وصل و این دوری به نزدیکی مبدل می‌شود… حالا کودک به خانة مادر، به آغوش او بازگشت. آیا دیگر مسئله‌ای وجود دارد؟ آیا در کنار مادر، دیگر به چیزی نیاز دارد؟ آن همه اضطراب و رنج و ناراحتی کجا رفت؟ آن همه آرزوها و هوس‌ها کجاست؟ اینها بهشت است. بودن با مادر یعنی  آرامش محض، یعنی سرور لایتناهی، این همان رهایی است. اینجا همة خوبی‌ها و شادی‌ها خود به خود است، نیازی نیست که برای آن تلاش کنی و یا سعی در   آشکار کردنش نمایی، وجود مادر سرچشمة همة خوبی‌ها و لذت هاست. پس بهشت حقیقی را دریابید که جز نزدیکی به خداوند و وصل  به او نیست.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

اژدهاي هزار سر

EZHDEHAYE 1000 SAR

اژدهاي هزار سر

منیت پلید، دارای ابعاد مختلفی است. مانند اژدهایی که هزار سر دارد. از هر طرف به آن حمله کنی، از جوانب دیگری تو را در بر می‌گیرد. بازی‌های بسیاری و مکرهای مخوف و پیچیده‌ای دارد. منیت تاریک و پلید، از روح شیطانی که مکارترین و    فریبنده ترین موجودات عالم است، تعلیم می‌گیرد. و در راستای القائات آن عمل می‌کند. بنابراین به این سادگی‌ها و با این روش‌های معمول از میان نمی‌رود. نفس شیطانی گاه تا اعماق ذهن انسان ریشه دوانده است. بنابراین حتی اگر هم ظاهراً فردی موفق به‌زدودن آن در سطح ظاهری شود،  نباید از فعالیت فاسد کنندة آن در درون غفلت کند.  چطور می‌توان این اژدهای هزار سر را نابود کرد تا آن مرغ الهی، آشکار و متجلی گردد. آیا صرفاً با سعی‌وتلاش شخصی می‌توان به از میان برداشتن‌اش پرداخت؟ خیر، این امکانپذیر نیست. منیت شیطانی به قدری قدرتمند، مکار، خطرناک، مخوف و پیچیده است که در طول زندگی می‌تواند انسان تنها را بارها و بارها مجروح کرده و به دام اندازد و هلاک کند. اما خود آسیبی نبیند.    ریاضت، عبادت، سعی و تلاش و تمرین همة این‌ها بدون وجود عشق الهی و حضور خداوند بی فایده و حتی خطرناک است. برای نابودی منیت شیطانی این عصارة مکر و فریب و این معجون دروغ و نیرنگ، یگانه راه، پیروی از جریان هدایت الهی و تسلیم در برابر روح خداست. قدرت و شعور بی کران و عظمت الهی روح خداست که قادر به از میان برداشتن این اژدهای هزار سر است. تغذیه از جریان حقیقت و از نور خداوند برای منیت پلید شیطانی مانند سم و زهر است. بدون شک آن را از پا در می‌آورد.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

اسم خدا از هر قدرتی بزرگ‌تر و از هر نیرویی قوی‌تر است

با الهام از آیه «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم»

(قسمت چهارم)

به نام خدا، به نام مرگ نیست، به نام زندگی‌ست. به اسم زنده و زنده‌کننده است. «هوالحی و هو لایموت». اگر انسان دست به ویرانی زد، کار او نمی‌تواند به اسم پروردگار باشد. پس اگر کسی به واقع گفت به نام خدا، او باید به زندگی دامن زند و حیات را گسترش دهد. اگر نتیجه تلاش او نابودی باشد، شروع تلاشش به اسم خدا نبوده …

از طریق اسم خداوند، می‌توانید به او متوسل شوید و به توسل برسید.

و این بهترین طریقه پیوند با خدا و ارتباط با اوست. اسم پروردگار، شایسته‌ترین و بهترین واسطه انسان تا خالق خویش است.

وقتی می‌گوییم «به نام خدا»، می‌بایست با این حرکت بزرگ هماهنگ شویم. اسم بردن از خدا و شروع کردن به نام او، شرایط جدیدی را ایجاب می‌کند که اگر این شرایط محقق نگردد، گوینده نام پروردگار، چه بسا فقط لب‌های خود را جنبانده باشد. ادعا کردن، تمام واقعیت نیست. ادعای واقعی می‌تواند قسمتی از واقعیت باشد، اما هر اظهاری نیاز به افعال و اوضاع و احوال خاص خود دارد. اگر کسی گفت به اسم خدا، اما دو دستی به کار خودش چسبید، ترسید، حرص زد و هراسناک شد، او به اسم خدا شروع نکرده بلکه کلمه‌ای مثل کلمات دیگر را زمزمه کرده است …

وقتی انسان می‌گوید «به نام خدا»، این بدان معناست که گفته است من تسلیم و خدمتگزار پروردگار عالم هستم. یعنی این جهان پادشاه بزرگی دارد و من کارگزار و بنده آن فرمانروای یگانه‌ام. بنابراین، با وجود این نام، دیگر او نمی‌تواند برای خود یا سرِخود عمل کند، بلکه همه اعمال و حرکات او برای خداوند و در جهت تحقق اراده آن فرمانروای بزرگ است. پس وقتی گفت به اسم خدا، دیگر نباید از کسی یا چیزی بترسد. نباید برای کسی جز ربّش تلاش کند. نباید از نتایجی که در پی عملش حاصل می‌شود زیادی تحت تأثیر قرار گیرد، چون او کارگزار الهی‌ست، کارش هم کار خداست. پس نتیجه هم هر چه که باشد، چه به ظاهر موفقیت و چه شکست، هر دو توفیق الهی‌ست.

بنابراین در چنین شرایطی، نباید از آن فرد و از آن شیوه آسمانی که بکاربردن اسم خداست، انتظار خاصی داشت. باغبان از گفتن کلمه دانه نمی‌تواند انتظار آن را داشته باشد که به درختی پر محصول برسد، بلکه او باید زمین را آماده کند و شخم بزند؛ دانه را در دست داشته باشد و در زمین بکارد؛ از دانه مراقبت کند و شرایط را برای به ثمر رسیدنش مهیا کند. آنگاه او می‌تواند بگوید دانه را کاشته، پس منتظر درخت و میوه‌ها و محصولات آن است.

اسم خدا هم مثل همین دانه‌ایست که باغبان باید آن را بکارد. با گفتن کلمه عسل، دهان از عسل پر نمی‌شود و به صِرف اسم عسل، انسان از عسل نمی‌خورد.

اسم خداوند کارساز است، قصد‌ساز است، فکرها را به تحقق می‌رساند و خواسته انسان را عملی می‌سازد. اما این برای کسی نیست که صرفاً لفظ آن را بیان می‌کند بلکه این اثرات تعیین‌کننده، برای کسی است که آن را به راستی و درستی بکار می‌برد. آن را مانند دانه‌ای که باید در زمینِ آماده کاشته شود و از آن مراقبت شود، بکارمی‌برد.

کسی که می‌گوید «به نام خدا» او چگونه می‌تواند دروغ بگوید، بدی کند و به پلیدی‌ها آلوده شود. چنین شخصی نه تنها حرمت و بزرگی پروردگار را رعایت نکرده است بلکه نام او را به بدی و پلیدی آلوده ساخته است. به ربّش که ربّ‌العالمین است، توهین و بی‌حرمتی کرده است. نمی‌شود گفت به اسم نور، تاریکی برقرار شود.

و نمی‌توان به نام خداوند سبحان بدی کرد، به اسم پروردگار عادل، ظلم کرد، به اسم او که یگانه حقیقت عالم است، دروغ گفت و با دروغ عمل کرد…

وقتی می‌گویی به نام خدا، با ترس و وحشت عمل نکن. با نام قادر متعال قوی باش. تو او را طلبیده‌ای، پس اگر او به سویت آمده، از قوتش، قدرت گیر و قوی باش.

اسم خدا از هر قدرتی بزرگ‌تر و از هر نیرویی قوی‌تر است، بلکه با وجود آن هیچ قدرت دیگری وجود ندارد. نام پروردگار جهان غیر قابل مقایسه با توان هسته‌ای و فوق هسته‌ای است، ولی همین نام بزرگ، برای کسی که وفادارانه و به راستی آن را بکار نمی‌برد، چه بسا از یک مورچه هم ناتوان‌تر باشد و نتواند کاری را که از یک مورچه برمی‌آید، به انجام برساند. اما وقتی که اسم خدا وفادارانه بیان شود، همه عالم و همه قدرت‌ها و همه خواسته‌ها، در برابر آن، از یک مورچه هم کوچک‌تر و ناتوان‌ترند.

اعتماد داشته باشید، اما نه اعتماد به نفس، که این نوع اعتماد غالباً چیزی ساختگی و توخالی است. به جای اعتماد به نفس خود، به اسم خدا اعتماد داشته باشید. به «اصل خود» که خداست، مطمئن باشید، نه «نفسی» که متلوّن و متغیر و به شدت ضعیف است…

وقتی می‌گویید به نام خدا، نشانه آن این است که خدا با شما باشد. اگر نیست و حضورش در کارتان آشکار نیست، پس هنوز به واقع نگفته‌اید به اسم خدا. اگر خدا با انسان باشد، این بودن، نشان‌ها و نشانه‌ها دارد. نشانه حضور خدا چیست؟ نور است، شفا و برکت است، قدرت و توفیق است، بخشش و محبت است، حمایتی عظیم و پشتیبانی شدید است…

اگر پروردگار متعال را به نامش بخوانیم، او می‌آید و در کنار ما قرارمی‌گیرد، «هو معکم اینما کنتم» و می‌فرماید: «بگو من نزدیکم و به دعای دعاکنندگان پاسخ می‌دهم». اسم خدا را دریابید، زیرا آن حلقه ارتباط و اتصال به خداست. هر گاه انسان به این حلقه سرّی مجهز شود، ارتباط او با خداوند برقرار شده و اتصالش حتمی می‌شود…

 

برگرفته از کتاب تعالیم حق (الاهیسم) ـ اثر ایلیا «میم»

(انتشار اول در كتاب «تفاسیر بسم الله الرحمن الرحیم و معانی آن از دیدگاههای مختلف» )

www.masterelia.org