بازخوانی تفتیشها و شکنجه های استاد ایلیام در بند 209 زندان اوین

این مجموعه حاوی نامه های محرمانه ای است که بصورت مکتوب و ویدئویی توسط شاگردان ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)- رهبر جمعیت ال یاسین- در سال 88 و طی دومین دوره حبس وی در زندان انفرادی برای رهبر جمهوری اسلامی ایران (سید علی خامنه ای) ارسال شد. اکثر این نامه ها جاوی شرح شکنجه ها و تفتیش های ایلیا در بند 209 زندان اوین و برخوردهای صورت گرفته با پیروان اوست اما پس از آن شاهد بودیم که فشارها و تهدیدها بر ایلیا میم، اعضای خانواده و شاگردانش همچنان ادامه پیدا کرد و حتی تشدید شد؛ تا جاییکه وی مجموعاً 4 بار طی سالهای 86، 87، 89 و 91 بازداشت شده و طی آن نزدیک به 400 روز را در زندان انفرادی و تحت شدید ترین شکنجه ها سپری کرده است. بموازات این فشارها، اقسام تهمت ها، دروغ ها، جعل ها و تحریف ها نسبت به ایلیا میم در قالب برنامه های رسانه ای، کتاب، نرم افزار، پوستر و سخنرانی های عمومی و در حجمی باور نکردنی ادامه یافت. برچسبهایی همچون فرقه، فرقه سازی، تبلغ مسیحیت، تلاش برای ترویج اسلام امریکایی، و اتهاماتی از قبلی اقدام بر علیه امنیت ملی، تبلیغ بر علیه نظام، ترویج پلورالیزم دینی و لیبرالیزم معنوی،و تلاش برای پیوند ادیان و تمدنها جزء هر روزه این تخریبها هستند.
کلید واژه هایی مانند صهیونیزم، استکبار جهانی، فساد مالی و اخلاقی، شیطان پرستی،عرفانهای وارداتی و موارد مشابه از دیگر عبارات تکراری است که تقریباً در بارۀ اکثر فعالان جامعه مدنی بکار می رود اما در تازه ترین شکل این تخریبها، عاملان بخش امنیتی برخورد با ادیان و جنبشهای معنوی وزارات اطلاعات سعی دارند ایلیا را عامل نفوذی و دام حکومت معرفی کنند؛ حقه اطلاعاتی سوخته ای که پیش از این برعلیه بسیاری از فعالان جامعه مدنی همچون اکبر گنجی، علی افشاری، محسن سازگارا، مجتبی واحدی، مهدی خزعلی، نوری زاد بگار گرفته شده و بر همگان شناخته شده است.

متن قسمت دوم از بازخوانی تفتیشهای ایلیا میم (پیمان فتاحی) در زندان
http://www.ennekas.com/kyx

نامه محرمانه استاد ایلیا به رهبر جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۷
http://www.ennekas.com/ky4

افشاگری یکی از اعضای مرکزی جمعیت در خصوص فشار دایره مذاهب برای شهادت دروغ
http://ostad-iliya.org/Elyasin/Elyasin9/2450/

نامه اعضای انجمن متفکران و محققان به رهبری در سال 87
http://ostad-iliya.org/Elyasin/Elyasin9/2449/

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار, کانون حقوق بشر ال یاسین(شاخه انگلستان),وبگاه دیده بان ادیان و مذاهب,سایت دیده بان

همایش و نمایشگاه و سمینار و کنفرانس درباره و بررسی ضد فرقه رام الله – پیمان فتاحی, جریان شناسی ضد فرقه ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, چرایی  و علل ضد فرقه بودن جریان ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی,الیاس ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, دانلود مطالب ضد فرقه ایلیا میم رام الله- پیمان فتاحی, فایلهای پی دی اف مربوط به ضد فرقه ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, بررسی راهکارهای مقابله با فرقه ها توسط ایلیا  میم رام الله – پیمان فتاحی, بررسی جریان ایلیا رام الله – پیمان فتاحی در واکاوی و کنکاش در موضوع فرقه ها و عرفان های بدلی, چگونگی برخورد با عرفان های نوظهور و نحله های انحرافی و فرقه های ضاله از زبان ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی , خنثی سازی تاثیرات منفی جریان انحرافی و فرقه های کاذب و معنویت های ساختگی و عرفان های نوپدید با راهکارهای ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, مجموعه اطلاعات معتبر در مورد ضد فرقه ها ایلیا رام الله -پیمان فتاحی, لینک های مرتبط با اخبار ضد فرقه ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, فیلم های موجود از سخنرانیها و تصاویر ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, علل گسترش عرفان های کاذب و فرقه های ضاله و معنویت های ساختگی از زبان  ضد فرقه ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, راه حل برخورد با فرقه های پوشالی و عرفان های نوظهور و جریان های انحرافی از زبان ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, روشهای برچیده شدن عرفان واره ها و معنویت واره ها با گفت و گویی از ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی,مکتب و عرفان ضد فرقه ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, بررسی و جستجوی عبارت عرفان ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی در اینترنت و سایت های موجود ایران, جنبش معنوی ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, همه چیز درباره و در مورد پیمان فتاحی, معنویت ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, جستجوی عبارت و تمام سایتها و وبلاگ ها و مطالب معتبر موجود در مورد عرفان ایلیا میم رامالله  و پیمان فتاحی, اندیشه های عرفان و ضد فرقه ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, عقاید و اندیشه ها و طرز فکر ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی در مورد اندیش های انحرافی و فرقه ها و عرفان های کاذب و جعلی,روایت های مختلف ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, برخوردهای امنیتی و اطلاعاتی با ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی, اخبار و اطلاعات و سوابق فعالیتی و زندان و دستگیری و برخورد با ضد فرقه ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, تحقیق دانشجویی و همه مقالات موجود در مورد و در ارتباط ایلیا میم رام الله -پیمان فتاحی , ایلیا رام الله -پیمان فتاحی کیست, چرا به پیمان فتاحی, چرا به ایلیا میم, چرا و ایا ایلیا میم رام الله,درباره عرفان ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی, مکاتب معنوی عرفانی فرقه های موجود در ایران ,نظر ایلیا میم رام الله – پیمان فتاحی در مورد ادیان و مذاهب اسلام و مسیحیت و فرق انحرافی و شیطان پرستی, ضد فرقه رام اله, معنویت ایلیا میم رام اله – پیمان فتاحی

مروری کوتاه بر زندگی و عقاید سای بابا – معلم معنوی شرق

سای؛ معلم معنوی یا منحرف دینی؟

 

رسانه های های وابسته به روحانیت و جریان دگم اندیش مذهبی ایران درباره او می گویند: حقه باز و شعبده بازی بیش نیست. انحراف اخلاقی دارد. جادوگری می کند و نیروی شیطانی دارد! سلوک او فساد و فحشاست. مروج آلت پرستی است!! گمراه کننده مردم است

این مطالب چکیده اتهاماتی است که از طریق رسانه های جمهوری اسلامی درباره سای – معلم شناخته شده معنوی هندوستان که پیروانش او را “سای بابا” می نامند- مطرح شده است. تا به حال از سوی بلندگوهای مختلف جمهوری اسلامی حجم بسیار بالایی از مطالب منفی منتشر شده که بر محور تخریب و تهاجم به معلمان و رهبران معنوی جهان شکل گرفته است. “سای” که پیروان بسیاری در نقاط مختلف جهان دارد از جمله کسانی است که شنیع ترین حرف ها و اتهامات درباره او مطرح شده است. اگرچه در راس تخریب ها افراد دیگری چون دالایی لاما، ایلیا. رام الله و بعد از آن پائولوکوئیلو، لی هنگ جی، پال توئیچل، ماهاریشی و اشوراجنیش، مطرح بوده اند اما همچنان مطالب بسیاری وجود دارد که درسطوح میانیِ «هرم تخریب معلمان معنوی» به “سای” اختصاص دارد. 1

پلورالیسم (کثرت گرایی) عرفانی به عنوان یکی از اتهامات اصلی سای مطرح می شود و دستگاه تبلیغاتی حکومت محکم ترین دلیل این اتهام را کلام خود سای می داند که می گوید “همه ی ادیان حق اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند” . این در حالی است که به موازت آن، هفته نامه 9 دی در 22 خرداد 1390  به نقل از حجت الاسلام خسرو پناه از حوزۀ علمیه قم می نویسد: “عرفانهای سکولار، معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است… و آموزه های [ایلیا] رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا ترکیبی از اسلام، روانشناسی و ادیان هندی اند… وقتی مجموع این افکار نوظهور را چه در ایران و چه در خارج از ایران بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که یک سیاست غربی و فراماسونری آن‌ها را هدایت می‌کند که نمونه اش رواج یک باره آثار اوشو در جهان است

اما کسانی که این دیدگاه (یعنی اعتقاد به برابری و حقانیت ادیان) را عامل انحراف و شیطانی بودن تعالیم سای می دانند و این نگاه پلورالیستی را تلاشی برای جذب همه پیروان ادیان به سمت خویش معرفی می کنند، این را توضیح نمی دهند که کتاب قرآن به عنوان منبع مورد قبول اسلام، حقانیت ادیان غیر اسلامی را تا به حال رد نکرده و حتی آن را نیز تایید نموده است.2

در حالی که سای در منابع مختلفی به ادعای الوهیت، مدعی خدایی، تجسم خداوند روی زمین، روح خدا، آواتار متهم می شود در یکی از منابع حکومتی گفته شده “سای بابا از اندیشه ها و تعالیم بودا الهام می گیرد و بودا در میان مکاتب عرفانی بدون خدا جای دارد. بنابراین سای بابا نمی تواند عرفانی با خدا ارائه دهد.” با وجود چنین تناقضات آشکاری که شمار آنها بسیار زیاد است، سخنرانی های خود سای را می توان به عنوان یکی از محکمترین مستندات برای دریافت نظرات واقعی او در نظر گرفت. در یکی از سخنرانی های او آمده است: «در هر دینی که هستید، پیرو هر آیینی که هستید، مسلمان یا مسیحی، هندو یا زرتشتی یا ادیان دیگر، یک مساله را از یاد نبرید وآن عشق الهی است که هر دین، خواهان زنده کردن آن در پیروان‌اش است.» و در جایی دیگر می گوید: « من آمده ام تا چراغ عشق را در قلبهای شما روشن كنم تا ببینید كه نورافشانی این چراغ هر روز بیشتر می شود. من نماینده هیچ دین و آئینی نیستم و در پی جمع كردن مرید و پیرو برای خودم نیستم. من آمده ام تا برای شما از این ایمان وحدانی بگویم، این اصل معنوی، این راه عشق، این تقوای عشق، این وظیفه عشق، این تعهدعشق

در کلیه اخبار و تبلیغات منفی که درباره سای وجود دارد، تصویری که از پیروان وی منتقل می شود بیشتر شبیه به مردمی است که از پایین ترین طبقه فرهنگی هندوستان و یا سایر کشورهای جهان سوم محسوب می شوند که از روی فقر و نادانی و برخی از اندیشه های خرافی و انحرافی تحت تاثیر فردی شیاد قرار گرفته اند که از آنها سواستفاده می شود. یکی از شخصیت های مذهبی وابسته روحانیت طالبانی درباره او می گوید ˝سای بابا  مردم را به ستایش و پرستش خویش فرا می خواند و ساده دلان نیز در برابرش زانو می زنند. و در ایران نیز صدها پیرو فریب خورده، او را می پرستند.” اما این نویسنده درباره این موضوع که شکل سواستفاده چگونه تعریف می شود و منظور از ساده دلان چه کسانی هستند، حرفی نمی زند. آنها تا به حال نگفته اند که طیف واقعی پیروان سای را چه کسانی تشکیل داده اند؟ چطور چنین کسی می تواند میلیون ها پیرو در سراسر جهان داشته باشد به طوری که در زمان حیات او سالیانه میلیون ها نفر از کشورهای غربی و پیشرفته اروپایی، آمریکا و کانادا برای ملاقات او به هندوستان می رفتند. از طرف دیگر بسیاری از این افراد برای شرکت در مراسم سخنرانی و فعالیت در موسسات و بخش های مختلف مجموعه سای داوطلب بوده و همچنین بسیاری از کتب و تعالیم معنوی سای به زبان های مختلف دنیا ترجمه و پخش شده است. همچنان این سوال باقی است که چرا مولفه تنوع قشرها و تضادهای ظاهری از جمله تنوع نژادی (نژاد زرد و سیاه و سفید)، فرهنگ شرقی و غربی، قشر پیر و جوان، فقیر و ثروتمند، تحصیلکرده و … که خود از مهمترین عوامل محک به شمار می آید در اظهارنظرهای مخالفان وی پنهان شده و هیچگاه اشاره نشده که بر اساس چه معیاری پیروان وی را فریب خورده نامیده اند

در یکی از خبرهای منتشر شده توسط منابع حکومتی، ثروتمندی سای یکی دیگر از دلایل محکومیت او برشمرده شده و بارها در مطالب خود به محل زندگی و میزان پول ها و جواهرات او دست گذاشته اند. اما تا به حال توضیحی برای این ادعای خود نداده اند که آیا ثروتی که او داشته از راه نامشروع بدست آمده و یا تا به حال در راه نامشروع صرف شده است؟ همچنین کمک های مالی سای که طرفداران وی آن را خدمت های بزرگ او به بشریت می دانند به طور ناعادلانه ای نادیده گرفته شده است. او که تا به حال میلیونها دلار صرف امور عام المنفعه در هند کرده است، توانسته با اجرای طرح هایی نظیر ساختن مدرسه برای کودکان، راه اندازی صدها کلینیک و بیمارستان برای بیماران، مراکز خدماتی در اروپا و آمریکا برای زلزله و سیل زدگان، طرح تهیه آب آشامیدنی برای بیش از میلیون ها نفر و همچنین کمک به فقرا و نیازمندان از طریق پشتیبانی خوراک و پوشاک به مردم کمک کند. خدمت به تهی دستان، بخشش به زیردست، رفتار صادقانه با دیگران و اعطای صدقه صادقانه به خلق خدا از تعالیم بسیار مهم سای بوده که آن را به پیروان خود آموخته و حرکتی را از خود به جا گذاشته است که حتی بعد از مرگ وی چنین برنامه هایی امتداد یابد

قابل ذکر است که با وجود تلاش های دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای تخریب معلمان معنوی، همچنان مباحث عرفانی و معنوی طرفداران بسیار زیادی در ایران دارد و در برابر حجم گسترده تبلیغات منفی حکومت، حمایت های شدیدی از سوی مردم مشاهده می شود

 منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1]  برای اطلاعات بیشتر می توانید به “گزارشی از نمایشگاه های تخریبی حوزه علمیه در ایران، به کوشش دیده بان ادیان و مذاهب” مراجعه کنید.

[2] در حقيقت كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد. (بقره: 62)

مروری کوتاه بر زندگی اشو و دیدگاه های او

اوشو؛ استاد تانترا و مبلغ آزادی معنوی

 


 

 راجا چاندرا موهان جین مشهور به دو اسم «آچاریا راجنیش» و «اشو» بنیانگذار جنبش جهانی تانترای نوین و احیاگر تعالیم مکتب کهن تانترا است. اشو را می‌توان باهوش ترین معلم و بزرگترین استاد تانترا دانست. پلورالیزم (کثرت گرایی) معنوی از بارزترین وجوه تعلیمی اشو راجنیش است. توانایی اشو در مناظره و جدال افکار استثنایی است و در این مورد می‌توان او را سرآمد دیگران دانست. رابطه جنسی از دیدگاه معنوی یکی از نقاط حساس و تأکیدی آموزشهای اشو محسوب می‌شود. اظهارنظرهای متضادی درباره او مطرح شده است. یکی از معروف ترین منتقدان بین المللی درباره او می نویسد: اشو خطرناک ترین موجودی است که از زمان تولد عیسی مسیح تا امروز متولد شده است. «ﮊان لایل» در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد: او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت… یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام. روزنامه Sunday Times چاپ انگلستان از اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی Sunday Midday چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است

اشو کیست؟

نام پدری اوشو، «راجنیش» است. لقب «باگوان» به معنای «آقا» و «سرور» را به ابتدای نام وی افزوده بودند و او را با اختصار «باگوان» مورد خطاب قرار می دادند و در کتابها و نوشته ها از او به عنوان «باگوان شری راجنیش» یاد می کردند (شری لقبی احترام آمیز به معنای مقدس و معظم است). در ﮊانویه سال 1989 اوشو به علت سوُء تعبیرهای به وجود آمده، لقب باگوان را از ابتدای نام خویش حذف کرد. از آن پس او را اوشو راجنیش نامیدند. وجه تسمیه اوشو (Osho) از لغت -oceanic- به معنای «حل شده در اقیانوس» است و به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند. واﮊه ی اوشو همچنین در فرهنگ کهن خاور دور کاربرد داشته و به معنای شخص متبرک و ملکوتی، کسی که آسمان بر او باران گل می باراند می باشد. البته اوشو در سپتامبر همان سال، راجنیش را نیز از نام خود حذف نمود، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اوشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین خاصی باشد

اشو را می توان یکی از اساتید بزرگ تاریخ و تاثیر گذار در حوزه معنویت برشمرد. با این وجود، اوشو همیشه از خود به عنوان انسانی معمولی یاد می کرد و بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است. بنابر مستنداتی که از زندگی او در دست می باشد، در سن بیست و یک سالگی، در سال 1953 به معرفت باطنی و بزرگترین تجربه زندگی خود دست یافت  و از آن پس قصد کرد تا آنچه را که خود از آن بهره مند شده بود، به دیگر انسانها نیز منتقل سازد. بر اساس تعالیم و سخنرانی هایی که از خود به جا گذاشته است می توان او را معلم زندگی و معنویت نامید که با ویژگی هایی نظیر عشق، شجاعت، اقتدار و شوخ طبعی به قلب میلیون ها نفر از مردم دنیا راه یافت. اشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمی کرد بلکه زندگی او تجسمی از تعالیم و اعتقاداتش بود. اوشو به مدت بیش از 35 سال شخصا به تعلیم و مشاوره پرداخت. او معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است. او شیوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقبه را ابداع نمود. اوشو از سال 1963 به سخنرانی در اقصی نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و ارتقای معنوی انسانها ابداع نمود. در سال 1974 کمون خویش را در شهر پونا در هند بنیان نهاد و بسیاری از مردم، مخصوصا از جهان غرب، به آنجا سرازیر شدند. امروزه کمون اوشو یکی از بزرگترین مراکز معنوی بین المللی در جهان بشمار می آید

یکی از وقایع مهم زندگی اوشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل اولیه او برای سفر به آمریکا، معالجه بود، ولی به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اوشو یا به عبارتی «سانیاسین»[1] ها بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت اوریگون اراضی را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام «راجنیش پورام»[2] در آنجا بنا نهادند. محبوبیت اوشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل آدمها از اقصی نقاط این کشور به سوی راجنیش پورام که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. ولی این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اوشو نگران بودند، زیرا اوشو کلیه -ارزشهای- جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسانها قرار داده بود. بدین منظور دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از اوشو خلاص شود. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون باگوان را بزرگترین اولویت خویش قرار داد. آنها در نهایت در سال 1986 اوشو را به دروغ متهم به نقض قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این وقایع، اوشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد

دیدگاه ها و تحریف ها

اوشو تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را «زوربای بودایی» می نامید. زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودا مظهر طریقت معنوی است که ترکیب این دو هویتی کاملا جدید، همچون ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد بوجود می آورد. اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی انسان، سخنرانی داشته است. مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین انسان. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است. درباره اوشو می گویند عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را به مشکلات و سوالات مبرمی که انسان امروزی با آن روبروست ربط می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد. اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت: «پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی.»[3]

نوع نگرش و تفکر اوشو نسبت به موضوعات مختلف بسیار متفاوت و در عین حال عمیق است به طوری که ساختارهای ذهنی مخاطبان خود را دائماً در هم می شکند و آنها را با زوایای دیگری از حقیقت روبه رو می سازد. اگر تعالیم اوشو سطحی بررسی شود ظاهرا متناقض به نظر می آید اما اگر با فهم و آگاهی خوانده شود یک پیام واحد در اوج تضادها و چندگانگی های کلام او قابل دریافت است. تفاوت نگاه و تفسیرهای اعجاب انگیز ی که اوشو در موضوعات مختلف داشت او را از سایر مردم زمان خود متمایز کرد و همین امر سبب شد تا طرفداران زیادی در جهان پیدا کند که خود وحشت دشمنان و مخالفان وی به دنبال داشت. بسیاری از سخنان اوشو مانند سایر بزرگان و اساتید معنوی با برداشت های اشتباه و قضاوت های سطحی و عجولانه ای روبه رو شده است که از سوی جماعت ناآگاهی که معنای کلام او را متوجه نمی شوند و یا توسط مغرضانی که برنامه معلومی برای تخریب و نابودی او دارند به تحریف کشیده شده است

تجربه خداوند از دیدگاه اوشو

دیدگاه های اوشو درباره خداوند منحصر به فرد است و سعی می کند مردم را به سوی شناخت خدای حقیقی سوق دهد. او راه ارتباط و تجربه خدا را محدود به معابد، کلیساها و مکان های مقدس نمی داند از این رو روش های مرسوم و کلیشه ای و آداب رسوم های مذهبی را زیر سوال می برد. اگرچه حرف های او مذهبیون متعصب را به قضاوت عجولانه می کشاند اما در واقع او ذهن های شرطی شده مخاطبان خود را به تفکر و تعمق وا می دارد و آنان را به درک و فهم حقیقت دعوت می کند. اوشو می گوید: «اگر در هزاران کتاب نوشته شود خدا وجود دارد باز هم بی فایده است مگر این که پاسخ چنین سوالی را از درون خودتان بشنوید در این مورد پاسخ های دیگران کاملا بی ارزش است به عاریت گرفتن پاسخ از دیگران کمکی به شما نمی کند ممکن است در جنبه های دیگر زندگی مفید باشد اما در مورد مسائل الهی و امور معنوی کاربردی ندارد بنابراین چرا از من سوال می کنید؟ چگونه آری یا نه گفتن من می‌تواند کمکی به شما بکند.» او در جایی دیگر می گوید: «در مورد خداوند و سرور مطلق مطالب بسیاری گفته شده است و دراین خصوص متون مذهبی فراوانی در جهان یافت می شود میلیون ها انسان در کلیسا ها معابد و مکانهای مقدس دیگر ظاهرا مشغول عبادت و ذکر نام خداوند هستنند ولی با تمام این اوصاف به نظر نمی رسد کسی توانسته باشد بدین طریق با خداوند ارتباط برقرار سازد الهامات او را بشنود اشیاء را آنچنان که هستنند مشاهده کند و یا تپش های هستی بخشش را از درون احساس کند عبادت های ظاهری و بدون روح چیزی جز ادای کلمات تو خالی نیست ممکن است ما به صحبت کردن راجع به خدا ادامه دهیم با این اعتقاد که از این طریق می توانیم او را بیابیم و یا این طور وانمود کنیم که او را تجربه کرده ایم اما صرفا با صحبت درباره ی خداوند بدون  درک و تجربه ی حقیقی او مانند فرد ناشنوایی هستیم که اگر تا ابد هم راجع به نت  های موسیقی صحبت کند حاصلی ندارد

دیدگاه های اوشو درباره شناخت حقیقی خداوند بسیار عمیق و پرمغز است. او می گوید: «باور داشتن خداوند با صحبت کردن درباره او فرق چندانی ندارد اگر کسی برای اثبات وجود خدا دلیل قانع کننده ای بیاورد که نتوانیم آن را رد کنیم به ناچار آن را می پذیریم اما شناخت خداوند تنها با قبول کردن وجود او میسر نمی شود چنانچه اگر انسانی نابینا متقاعد شود که نوری وجود دارد در واقع باز هم قادر مشاهده و شناخت نور نیست

شاید بتوان خلاصه کلام اوشو را اینطور بیان کرد که گمان های انسان درباره خداوند باطل است و خدایِ نامحدود در گمان محدود انسان نمی گنجد همان اعتقادی که در اسلام نیز دیده می شود: الله اکبر. خداوند از هر اندیشه ای بالاتر است و خدا برتر از آنست كه كسى بتواند او را توصيف كند

اوشو در ادامه می‌گوید: « بسیاری به جستجوی خدا می‌پردازند بدون اینکه بیانیشند آیا برای ملاقات با خدا آماده‌اند یا نه؟ آیا آماده‌اند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ آنان هرگز به این نکته نمی‌اندیشند. تاکید می‌کنم همه چیز را درباره‌ی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید.»[4] پیامبر اسلام، محمد (ص) گفت: “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. کسي که خود را بشناسد خدايش را شناخته است. خداوند نيز در قرآن مي‌گوید: “يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم”. اي کساني که ايمان آورده‌ايد به خود بپردازيد.[5] عرفای اسلامی نیز شناخت خداوند را در خودشناسی می دانند و راه تجربه خدا را در نه بیرون بلکه در درون هر انسانی می دانند

این در حالی است که شخصیت های مذهبی مربوط به حوزه علمیه قم اوشو را به بی خدایی متهم می کنند و درباره او گفته اند: جست‌وجوی خدا از نظر اشو امری بیهوده و بی‌نتیجه است و ثمره آن سرگردانی است. اشو عرفان سکولار ارائه می‌دهد.[6] عرفان اوشو عرفان بدون خداست! از نظر اوشو خدا ابزار است. خدا از نظر اشو مبهم است و به همین دلیل است که دیگران را از جست‌وجوی خدا بر حذر می‌دارد

رابطه جنسی و مراتب والاتر آگاهی

رابطه جنسی و مراقبه یکی از نقاط عطف دیدگاه ها و تعالیم اوشو محسوب می شود که در عین حال بیش از سایر تعالیم او مورد تحریف و برداشت اشتباه واقع شده است. تکه برداری از سخنان اوشو و تحلیل قطعه ای از آن بدون در نظر گرفتن مجموعه تعالیم معنوی او می تواند مخاطب را به انحراف برساند اتفاقی که می تواند در ارتباط با هر تعلیم و کتاب دیگری رخ دهد اما هیچگاه نمی توان انحراف اصل تعلیم را نتیجه گرفت. آموزش های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی دارای ابعاد و لایه های متعددی است که اگر همه جنبه های آن به درستی درک نشود مفهوم دیگری پیدا می کند. آموزه های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی که ریشه در تعالیم کهن مکتب تانترا دارد نیروی جنسی را به عنوان برترین نیروی هستی می داند که باید آن را شناخت و حرمت آن را حفظ کرد. او در این باره می گوید: «سكس نبايد چيزي قبيح باشد، نبايد به صورت چيزي زشت ديده شود، نبايد سرزنش و محكوم شود، نبايد سركوب شود، بلكه بايد حرمتي عظيم داشته باشد، زيرا ما از آن زاده شده ايم. سكس خود منبع حيات ما است. انسان ها هرگز نمي توانند از سكس جدا باشند. سكس نقطه ي اوليه و آغازين زندگي انسان است: انسان از آن زاده شده است. جهان هستي انرژي سكس را به عنوان آغاز آفرينش پذيرفته است. فرد نبايد با سكس بجنگد، بلكه بايد با آن رابطه اي دوستانه برقرار كند و جريان زندگي را به مراتب والاتر ارتقا دهد

در حالی که اوشو درباره اهمیت انرژی جنسی تعلیم می دهد از طرف دیگر درباره رسیدن انسان به مرحله فراآگاهی و پشت کردن به سکس نیز سخن می گوید. او درباره لذت و ارضای جنسی می گوید: «اگر همين تجربه بتواند از راه هاي ديگر به دست آيد، انسان هرگز آماده نيست تا از طريق سكس انرژي ازدست بدهد… اگر چنان راهي يافت شود، انقلابي را در زندگي فرد سبب خواهد شد. آنگاه انسان به سكس پشت خواهد كرد و به سمت الوهيت و فراآگاهي روي خواهد آورد. انقلابي دروني صورت مي گيرد، دري تازه  گشوده خواهد شد.» اوشو تلاش بسیاری کرد تا به مخاطبان خود آموزش دهد که رابطه جنسی صرفاً به معنای ارضای جنسی نیست و نباید مانند یک عمل حیوانی در نظر گرفته شود بلکه فرصتی است که می تواند به یک تجربه الهی تبدیل گردد. او در این باره می گوید: «مردي که به زنش نزديك مي شود، بايد احساسي از حرمت و قداست داشته باشد، گويي به پرستشگاه مي رود. وقتي زني نزد شوهرش مي رود، مي بايد سرشار از قداست و اعجاب باشد  گويي به موجودي الهي نزديك شده است. وقتي در هنگام آميزش جنسي، دو عاشق و معشوق به هم نزديك مي شوند، آنان در واقع به معبد خدا نزديك مي شوند. اين الوهيت است كه در نزديك شدن آن دو عمل مي كند، اين نيروي خلاقه ي الهي است كه در كار است

 

عشق از دیدگاه اوشو

عشق محور اصلي تعاليم اوشو را شامل می شود. او نیز مانند دیگر عرفا عشق را راهی به سوی حقیقت می داند و معتقد است یگانه راه شناخت خدا عشق است. او می گوید: به خدا نه از راه عقل و منطق، بلكه از راه عشق بايد روي آورد. روي آوردن به خدا از راه عقل و منطق، همانا از دست دادن اوست. عقل و منطق بازدارنده است. دست و پا گير است. خدا را نمي توان با تور عقل و منطق صيد كرد. چنين توري براي خدايي چنان لطيف، زمخت است. خدا همچون ماهي نيست، بلكه همچون آبي سيال است. تو مي تواني ماهي را در تور اندازي اما آب را نمي تواني. آب از تور تو رد خواهد شد. يگانه راه شناخت خدا، راه عشق است. به ياد داشته باش كه مي گويم يگانه راه- زيرا تنها عشق است كه قلب تو را به روي هستي مي گشايد. به روي ابهت و عظمت آن. اين ابهت و عظمت همان خداست. شكوه هستي، خداست. بزمي هميشگي برپاست. رقص شادي، بي آغازي، بي پاياني. اما قلب ما همچنان بسته است و ما فكر خدا را در سر داريم. سر، جايگاه مناسبي براي خدا نيست. در جايي كه پاي خدا در ميان است بي سر باش.

در میان عرفای اسلامی نیز این دیدگاه وجود دارد و عقل و عشق را مقابل یکدیگر قرار داده و تنها عشق را برای حرکت و رسیدن به معشوق کافی می دانند.

عشق آمد، عقل از آن آواره شد      صبح آمد، شمع از او بیچاره شد

در اشعار مولانا عظمت عشق بی نهایت دیده می شود و ما را به عاشق شدن ترغیب می کند. مولانا عشق را “طبیب جمله علت‌های ما” می‌نامد و راهی منحصر به فرد برای تجربه حضور خدا می داند. تجربه ی او از عشق به حدی است که می گوید:

ملت عشق از همه دين‌ها جداست            عاشقان را ملت و مذهب خداست

مولوی از ما دعوت می‌کند از مرزهای این دین و آن دین بگذریم و خودمان را وقف «مذهب عشق» کنیم. عرفا بر عشق ورزیدن و انتشار آن در هستی تأکید دارند زیرا آن را جهشی به سوی خداوند می دانند. در واقع عشقی که اشو در تعالیم خود از آن صحبت می کند مانند اندیشه ی عرفای بزرگ اسلامی است. اما افراطیون مذهبی ایران که از مخالفان سرسخت اشو می باشند او را به ترویج معنویت شهوانی و نفی عقل و منطق متهم می کنند. آنان معتقدند که عشقی که اوشو از آن صحبت مي کند عشقی است که دارای منشأ جنسی است

تفاوت میان عشق و سکس در سخنان اشو بسیار واضح و گویا است او می گوید: « به این سه چیز باید توجه کرد: پایینترین سطح عشق، سکس است  – که جسمانی است و عالیترین حد خلوص، شفقت است. سکس پایین عشق است، شفقت بالای عشق است؛ عشق دقیقا بین این دو قرار دارد. افراد بسیار کمی میدانند عشق چیست. متاسفانه نود و نه درصد مردم تصور میکنند سکس همان عشق است اما نیست. سکس بسیار حیوانی است؛ البته قطعا توان بالقوه رشد کردن و تبدیل به عشق شدن را دارد، اما واقعا عشق نیست، صرفا یک توان بالقوه است. اگر آگاه و هشیار باشی و مراقبه کنی، آنوقت سکس میتواند به عشق بدل شود. و اگر حالت مراقبهات کامل و مطلق شود، عشق میتواند به شفقت تبدیل شود. سکس بذر است، عشق گل است، شفقت عطر است.»[7]

در حقیقت اوشو عشق را جزیی از طبیعت ذاتی انسان می داند و معتقد است بذر عشق در وجود ما نهفته است و ما باید آن را بارور کنیم و در انتشار آن بکوشیم. او می گوید: در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد. انسان معبد خداوند است. معبد قابل رويت است ولي خدا را نمي توان ديد. به همين علت است كه خداوند به سادگي فراموش مي شود. عشق دروازه ايست كه به خداوند باز مي شود

 

دیدگاه اوشو درباره روحانی نمایان

روحانیت مبارز قم و تهران اوشو را به تمسخر فقها و طعنه به اسلام متهم می کنند چون اوشو برای قرآن و پیامبر اسلام احترام خاصی قائل است اما روحانیون را با پیامبر اسلام مساوی نمی داند! اوشو در سخنرانی های خود روحانی واقعی را از روحانی نمایان دروغین جدا می کند و حقیقت اسلام و محمد (ص) را از کسانی که به نام اسلام سواستفاده می کنند متفاوت می داند و با هوشمندی تمام این مکر و حیله تاریخی را بر ملا می کند. به همین خاطر حجت الاسلام محمد تقی فعالی، از روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم درباره اوشو می گوید: اشو با توجیهی به سستی بافته‌های عنکبوت، نظام روحانیت اسلام را به تمسخر گرفته و روحانیون را حیله‌گر، دنیا طلب، ترسو و منافق معرفی می‌کند!

اوشو درباره حیله گران بعد از پیامبر اسلام که در نقاب مسلمانی بدترین ضربه ها را به اسلام وارد کردند می‌گوید:« وقتی محمد(ص) از دنیا می رود دشمنان دست به کار میشوند… دشمنی که زمانی با او میجنگیده اکنون جامهی روحانیت بر تن میکند. تماشا کنید روحانیان همان جنگندگان علیه محمد(ص) بودهاند. همان روحانیان نظام پیشین. محمد(ص) از مذهب تازهای سخن میگفت ولی روحانیانی که دل در گرو مذهب نظام یافتهی قدیمی داشت با او میجنگید. روحانی همیشه با گروه است؛ ترسو همیشه با کسانی است که پیروزند. روحانی جایش را عوض میکند و میگوید: من به تو گرویدهام. و به سوی اردوی محمد(ص) حرکت میکند. اما او حیلههای کهنه و ذهن کهنه خویش را دارد. او همان نقش قدیمی خود را اجرا میکند. زمانی که محمد(ص) زنده بود او قادر به اجرای این نقش نبود، اما همین که محمد(ص) از دنیا رفت او خیلی راحت کارهایش را به نام آن محمد(ص) تمام میکند.»[8]  همچنین می‌گوید:« سیاستمداران و روحانینماهای دنیای استکبار با هم تبانی داشتهاند، دستشان در دست یکدیگر بوده است. سیاستمدار از قدرت سیاسی برخوردار است و پاپ از قدرت مذهبی. سیاستمداران حامی پاپها هستند[9] لازم به ذکر است که اشارات اوشو مربوط به آن دسته از روحانی نماهایی است که در لباس دین به تامین نفسانیات و ارضای تمایلات قدرت طلبانه خود مشغولند. در دیدگاه های اوشو به وضوح روشن است که او برای بزرگان ادیان احترام زیادی قائل است و حتی در سخنرانی های خود برخی از تعالیم ایشان را مورد تفسیر قرار می دهد. به طور مثال از سخنان بزرگانی چون مسیح(ع) و محمد(ص) بعنوان برترین و با مغزترین جملات یاد می‌کند و ایشان را نمونه‌ای از انسان کامل معرفی می‌نماید. برای نمونه در کتاب راز جلد اول می‌گوید:« محمد(ص) فرموده: قبل از مردن بمیر.»[10] اشو عارف بزرگ معاصر هندی آنچنان در معنی این جمله به وجد می‌آید که گویی یک مسلمان است. یا در جایی دیگر (در ابتدای کتاب راز جلد اول) از عبارت  لااله الا الله ، بارزترین شعار تعلیمی پیامبر اسلام  بقدری با عشق و ایمان استقبال می‌کند و بگونه‌ای از این جمله تعریف و تفسیر می‌آورد که شاید تا به حال مدعیان اسلام و مسلمانی چنین کاری را نکرده باشند

***

اشو همچون سایر اساتید معنوی جهان در سال های زندگی خود به اتهامات مختلفی از جمله فساد اخلاقي و انواعي از اتهامات مالي و سياسي متهم شده و بارها مورد تخریب و ترور شخصیت قرار گرفته است. در حال حاضر در ایران نیز نهادهای مذهبی- امنیتی جمهوری اسلامی و دستگاه تبلیغاتی وابسته به روحانیت تهران و قم نیز تهاجمات شدیدی را علیه این معلم معنوی به کار گرفته اند. شاید بتوان دلیل اصلی این دشمنی ها را از این رو دانست که اوشو شخصیتی جنجالی است که پیروان زیادی در سراسر جهان دارد و همواره بعنوان توسعه دهنده آزادی معنوی و معنویت آزاد شناخته شده است. کسی که چارچوب‌های متعارف معنویت و محدودیتهای سنتی مذهب را پیوسته در هم می‌شکند و از آن فراتر می‌رود. راجنیش سالها قبل از دنیا رفت اما فعالیت معابد و پیروان او در سراسر جهان نشان داد که او به این سادگی ها نمی میرد. بیش از 650 جلد کتاب از سخنرانی های او به 33 زبان مختلف تهیه شده اما او هرگز کتابی ننوشت. لازم به ذکر است که بیش از 85 کتاب اشو به زبان فارسی ترجمه شده است و این خود یکی از مهمترین دلایل وحشت روحانیون قم و تهران از جسم مرده و تجزیه شده اشو راجنیش است.[11]

 

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1] Sannyasin

[2] Rajneeshpuram

[4] منبع: من درس شهامت میدهم، بین ص 114 تا 116.

[5] سوره مائده آيه 105

[6] اتهام زننده: اشو از واقعیت تا خلسه، هادی وکیلی، آزاده مدنی، ص 78

[7]اشو، ذن تاروت، ص28

[8] منبع:اشو، آواز سکوت، ترجمه سید جواد میر حسینی، ص 43

[9] آینده طلایی، ص 43

[10] راز، جلد اول،ص 17

[11] گزارشی از نمایشگاه های حوزه علمیه در ایران، کاری از دیده بان ادیان و مذاهب

پائولو کوئیلو( نابغه ادبیات معنوی) و تهاجم افراطیون مذهبی به وی

پائولو کوئیلو؛ نابغه ادبیات معنوی متهم به ترویج اباحه گری

گذشته

 پائولو کوئیلو در سال 1947 در ریو دو ژانیرو، برزیل متولد شد. زمانی که در هفت‌ سالگی‌، به‌مدرسه‌ی‌عیسوی‌های ‌سن‌ ایگناسیو در ریودوژانیرو می رفت‌ تعلیمات ‌سخت‌ و خشک ‌مذهبی‌، تاثیر بدی ‌بر او گذاشت.‌ البته این تجربه سخت، محصول مثبتی هم برای او داشت. او در راهروهای ‌خشک ‌مدرسه‌ی ‌مذهبی‌، به آرزوی ‌زندگی‌اش پی برد: نویسندگی. از آن پس رویای تبدیل به یک نویسنده بزرگ پائولو را رها نکرد؛ رویایی که همواره با مخالفت خانواده وی مواجه بود. 1

خود او بعدها در این باره می گوید: “فكر نوشتن از دوران نوجواني در ذهنم به وجود آمد. اول كه خيلي تنها بودم، فكر مي كردم بهترين راه من براي ارتباط با دنيا، شعر است. اما با گذشت زمان، از آن انزواي طبيعي دوران نوجواني خارج شدم و جواني پر شرّ و شوري را پشت سر گذاشتم. با اين وجود، كلمات هنوز بهترين راه من براي درك دنيا و خودم بودند. با همه اين ها، تنها در سال 1986، بعد از زيارت جاده سانتياگو، جرأت كردم به نوشتن بپردازم.»

والدین‌ پائولو اما برای‌آینده‌ی ‌پسرشان‌ نقشه‌های‌ دیگری‌ داشتند. آنها می‌خواستند پسرشان مهندس‌شود، پس‌ همه تلاش خود را بکار بستند تا شوق ‌نویسندگی ‌را در او از بین ‌ببرند. با اینحال، فشار آنها و آشنایی ‌پائولو با یکی از کتب هنری ‌میلر (رأس السرطان)، روح ‌طغیان ‌را در او برانگیخت‌ و باعث‌ ‌روی آوردن وی به شکستن ‌قواعد خانوادگی‌ شد. درونگرایی و سرپیچی کوئیلو از سنتها باعث شد که پدرش‌ رفتار او را ناشی‌ از بحران‌ روانی بداند و همین موجب شد که پائولوی جوان تا 20 سالگی‌ دو بار در بیمارستان ‌روانی ‌بستری ‌شد و بارها در معرض ‌الکتروشوک‌ قرار گرفت،‌ اما هر بار از آنجا فرار کرد. [2] [3] بعدها کوئیلو به خاطر آرزوهای پدرو مادرش، در مدرسه حقوق ثبت نام کرد و سعی کرد رویای خود را برای نویسنده شدن رها کند، اما قوت و تسلط این رویا بر او باعث شد که یک سال بعد، مدرسه را ترک کند. او سپس در هیئت یک هیپی سفرهایی را به دور دنیا آغاز کرد؛  از جنوب امریکا تا شمال آفریقا، و از مکزیک تا  اروپا. در سال 1960 به مواد روانگردان روی آورد و وقتی به برزیل بازگشت به عنوان یک ترانه سرا شروع به کار کرد.4

در سال 1974، کوئلیو به جرم  فعالیت های “خرابکارانه” توسط دولت نظامی و دیکتاتوری حاکم بر برزیل دستگیر شد؛ دولتی که حدود ده سالی بود قدرت را به دست گرفته بود و اشعار کوئیلو را به عنوان جناح چپ برای خود تهدید آمیز تلقی میکرد.[5] کوئلیو همچنین  به عنوان  بازیگر، روزنامه نگار، و کارگردان تئاتر قبل از ترغیب شدن به فعالیت نویسندگی کار کرده است. 4

همکاری پائولو با یک گروه تئاتر و رویکرد طبقه متوسط و راحت طلب آن زمان نسبت به مقوله تئاتر (بعنوان سرچشمه ای برای فساد اخلاق)، باعث شد که والدینش وی را برای بار سوم در بیمارستان روانی بستری کنند. پائولو، سرگشته‌تر و آشفته‌تر از قبل‌، از بیمارستان‌مرخص‌شد و عمیقاً در دنیای ‌درونی‌خود فرو رفت‌. خانواده‌ی ‌ناامیدش‌،  نظ‌ر روان‌پزشک‌ دیگری ‌را خواستنداما او گفت‌که ‌پائولو دیوانه ‌نیست‌ و نباید دربیمارستان ‌روانی ‌بماند.

همین تجربه پائولو کوئلیو، سی‌ سال ‌دستمایه نوشتن کتابی بنام “ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد” شد. او در اینباره می‌گوید : وقتی این کتاب در سال ‌1998 در برزیل ‌منتشر شد، تا ماه‌سپتامبر، بیش‌ از  1200 نامه‌ی ‌الکترونیکی ‌و پستی‌دریافت‌ کردم‌ که ‌حاوی تجربه‌های ‌مشابهی از جانب خوانندگان کتاب بود‌. در اکتبر، بعضی ‌از مسایل‌ مورد بحث‌ در این ‌کتاب (از جمله افسردگی‌، حملات‌هراس‌ و خودکشی‌) در کنفرانسی ‌ملی ‌مورد بحث‌ قرار گرفت‌ و باعث شد که در ژانویه‌ی ‌سال ‌بعد، به همت سناتور ادواردو سوپلیسی‌، و با قرائت بخشهایی از کتاب‌ در کنگره‌ قانونیبه‌تصویب‌برسد که‌ ده ‌سال ‌تمام‌، درکنگره معلق ‌مانده ‌بود: ممنوعیت ‌پذیرش‌ بی‌رویه‌ی ‌بیماران ‌روانی ‌در بیمارستان‌ها.

پائولو پس‌ از این ‌دوران (سومین بستری)‌، دوباره ‌به ‌تحصیل‌ روی ‌آورد و به‌نظ‌ر می‌رسید می‌خواهد راهی‌ را ادامه‌ دهد که‌ والدینش برایش‌ در نظ‌ر گرفته‌اند. اما خیلی‌ زود، دانشگاه ‌را رها کرد و دوباره ‌به‌ ئتاتر روی ‌آورد. گویی آن رویای بزرگ اولیه هر بار که پائولو از مسیر خارج میشد مجدداً او را به راه تحقق خودش- یعنی تبدیل به یک نویسنده بزرگ- باز می گرداند.

در دهه‌ی‌1960با گسترش جنبش هیپی گری در سراسر جهان و با وجود سرکوب شدید آن توسط رژیم‌ نظ‌امی ‌برزیل، پائولو نیز به جنبش هیپی گری پیوست. اما شوق‌ نوشتن‌، او را به‌ انتشار نشریه‌ای ‌واداشت‌ که ‌تنها دو شماره از آن ‌منتشر شد. در همین ‌هنگام‌، رائول ‌سی‌شاس (‌آهنگساز)، از پائولو دعوت‌کرد تا شعر ترانه‌های ‌او را بنویسد. اولین ‌صفحه‌ی ‌موسیقی ‌آنها با موفقیت‌ چشمگیری ‌روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. این ‌همکاری‌تا سال‌1976 (زمان مرگ‌رائول‌) ادامه ‌یافت.  پائولو بیش‌ از شصت‌ ترانه ‌نوشت ‌و با هم‌ توانستند صحنه‌ی‌موسیقی ‌راک ‌برزیل‌را تکان بدهند.

در ‌1973، پائولو و رائول‌ عضو انجمن‌ دگراندیشی ‌شدند که‌ بر علیه‌ ایدئولوژی ‌سرمایه‌داری ‌تاسیس ‌شده ‌بود. انها به‌ دفاع ‌از حقوق ‌فردی ‌هر شخص‌ پرداختند و حتی برای‌مدتی‌، به‌جادوی‌ سیاه ‌روی ‌آوردند. پائولو تجربه‌ی ‌این ‌دوران ‌را در کتاب‌ والکیری‌ها ‌روی‌کاغذ آورده ‌است‌.

پائولو کوئیلو در بیست‌ و شش‌سالگی‌ به‌ این نتیجه‌رسید که ‌به ‌اندازه‌ی‌کافی‌«زندگی‌» کرده ‌و دیگر می‌خواهد «طبیعی» باشد، بنابراین شغلی‌ در یک ‌شرکت ‌تولید موسیقی‌ به ‌نام ‌پلی‌گرام ‌پیدا کرد ‌و همان‌جا با زنی‌ آشنا شد که ‌بعداً  با او ازدواج‌ کرد.

آن دو در سال‌1977 به‌لندن‌رفتند. پائولو ماشین‌ تایپی‌خرید و شروع‌ به ‌نوشتن ‌کرد اما موفقیت‌ چندانی ‌به ‌دست‌ نیاورد. سال‌ بعد به ‌برزیل ‌برگشت ‌و مدیراجرایی‌شرکت ‌تولید موسیقی ‌دیگری‌ به ‌نام ‌سی‌بی‌سی ‌شد. اما این‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه ‌ط‌ول‌کشید. همسرش ‌از او جدا شد و از کارش‌ هم ‌اخراجش ‌کردند.[6] این فراز و نشیبها حاصل تغییراتی بود برای یافتن روزنه ای به سوی آن رویای شخصی که دیر یا زود باید به ثمر می نشست.

تحقق رویای شخصی

در سال 1982 کوئلیو اولین کتاب خود را بنام  آرشیوهای جهنم منتشر کرد که  با شکست مواجه شد.[4] پس از تجربه اولین ازدواج ناموفق، پائولو با دوستی‌قدیمی‌ به ‌نام ‌کریستینا اویتیسیکا انس بیشتری گرفت که ‌منجر به ‌ازدواج ‌آن‌ها شد و تا به امروز دوام آورده است. زمانی که با همسر دوم خود و برای ماه عسل به اروپا رفته بودند از اردوگاه ‌مرگ‌ داخائو هم ‌بازدید کردند.

در داخائو، حالت شهود و اشراقی‌ به ‌پائولو دست ‌داد که روزنه ای برای ورود به مسیر تحقق رویای شخصی اش باز کرد. طی این شهود، پائولو مردی ‌را دید. دو ماه ‌بعد، در کافه‌ای ‌در آمستردام‌، با همان‌ مرد ملاقات‌کرد و زمان‌ درازی‌ با هم صحبت‌کردند. این ‌مرد که ‌پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ او گفت‌ دوباره ‌به ‌مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به ‌جادو علاقه‌مند است‌، به ‌جادوی ‌سفید روی ‌بیاورد.  همچنین ‌به ‌پائولو توصیه‌کرد جاده‌ی ‌سانتیاگو (یک‌ جاده‌ی ‌زیارتی ‌دوران ‌قرون ‌وسطی‌) را طی کند.

بر اساس این توصیه، کوئیلو در سال 1986 بیش از500  مایل در جاده «سانتیاگو د کامپوستلا» در شمال غربی اسپانیا راه رفت که نقطه عطفی در زندگی اش شد. [7] [8] در راه، کوئیلو نوعی بیداری معنوی را تجربه کرد، که در اتوبيوگرافي خود در کتاب “زیارت” آن را شرح داده است.

وی یک ‌سال ‌بعد از این‌ سفر زیارتی‌، در ‌1987، کتاب ‌«خاطرات‌ یک ‌مغ‌»را نوشت‌. این‌کتاب ‌به ‌تجربیات‌ پائولو در ط‌ول‌ این ‌سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات ‌خارق‌العاده‌ی ‌زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌انسان‌های‌ عادی‌رخ‌ می‌دهد.

در ‌1988، پائو کوئیلوکتاب‌کاملاً متفاوتی ‌نوشت‌؛ کیمیاگر. این‌کتاب ‌کاملاً نمادین ‌بود و کلیه‌ی ‌مط‌العات ‌یازده‌ ساله‌ی‌ پائولو را درباره‌ی ‌کیمیاگری‌، در قالب ‌داستانی ‌استعاری ‌خلاصه‌ می‌کرد. این کتاب بعداً تبدیل به یکی از پرفروش ترین کتابهای جهان شد که تا کنون به بیش از 70 زبان دنیا ترجمه شده و افزون بر 65 میلیون نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش رفته است. نام کتاب کیمیاگر در رکوردهای گینس نیز ثبت شد است. انتشار این کتاب باعث شد که پائولو در 1996 نشان‌ شوالیه‌ی ‌هنر و ادب‌ را از دست‌ فیلیپ‌ دوس‌بلازی‌، وزیر فرهنگ ‌فرانسه ‌دریافت ‌کرد. دوس‌بلازی ‌در ‌مراسم اهداء این نشان ‌گفت‌: «تو کیمیاگر هزاران‌خواننده‌ای‌. کتاب‌های ‌تو مفیدند، زیرا توانایی ‌ما را برای ‌رویا دیدن‌، و شوق ‌ما را برای‌جست‌و جو تحریک ‌می‌کنند».

پائولو دست‌ از تعقیب‌ رویایش‌ نکشید و بعداً کتابهای بریدا (درباره عطایای انسانی)، کنار رود پیدرا نشستم و گریستم ( درباره بخش مادینه وجود )، و کوه پنجم را نوشت.

در ‌1997، کتاب‌ مهمش‌ بنام «‌راهنمای ‌رزم‌آور نور» را منتشر کرد. این‌کتاب‌، مجموعه‌ای‌ از افکار فلسفی‌ اوست‌ که ‌به ‌کشف‌ رزم‌آور نور درون‌هر انسان‌ کمک‌ می‌کند.

در ‌1998، با کتاب‌ «ورونیکا تصمیم‌می‌گیرد بمیرد»، به‌سبک ‌روایی ‌داستان‌سرایی ‌بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان ‌ادبی ‌قرار گرفت‌.

در ‌1999، نشریه‌ی ‌ادبی ‌لیر، پائولو کوئلیو را دومین‌ نویسنده‌ی ‌پرفروش‌ جهان‌ در سال‌1998 اعلام‌ کرد. در همان سال جایزه‌ی ‌معتبر کریستال ‌را از انجمن ‌جهانی‌ اقتصاد دریافت‌ کرد و داوران‌ اعلام‌ کردند: «پائولو کوئلیو، با استفاده‌ از کلام‌، پیوندی ‌میان ‌فرهنگ‌های‌ متفاوت ‌برقرار کرده‌، که ‌او را سزاوار این ‌جایزه‌ می‌سازد. در همین سال‌، دولت‌ فرانسه نیز، نشان ‌لژیون ‌دونور را به ‌او اهدا کرد.

در ‌سپتامبر 2000‌، رمان‌ «شیطان ‌و دوشیزه‌پریم»، همزمان‌ در ایتالیا، پرتغال‌، برزیل‌ و ایران‌منتشر شد.در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ کرد که‌ از سال‌1996، به ‌همراه ‌همسرش‌، موسسه‌ی‌ پائولو کوئلیو را به ‌منظ‌ور حمایت‌ از کودکان ‌بی‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بی‌خانمان ‌برزیلی‌، تاسیس‌ کرده‌ است‌.

کتاب «‌شیطان‌و دوشیزه‌پریم»‌ در سال ‌2001 در بسیاری ‌از کشورهای ‌جهان‌ منتشر شد و در سی‌ کشور در صدر کتاب‌های ‌پرفروش‌ قرار گرفت‌.

در سال‌2001، پائولو، جایزه‌ی‌بامبی‌، یکی‌ از معتبرترین ‌و قدیمی‌ترین ‌جوایز ادبی‌ آلمان ‌را دریافت‌ کرد. از نظ‌ر هیات‌ داوران‌، ایمان‌پائولو به ‌این ‌که ‌سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، این‌ است‌ که ‌سرانجام‌ در این‌ دنیای‌ تاریک‌، به‌ یک‌ رزم‌آور نور تبدیل ‌شود، پیامی ‌بسیار عمیق‌ و انسانی ‌است‌.

در ‌سپتامبر ‌2002، پائولو به ‌روسیه ‌سفر کرد و به ‌شدت‌ مورد استقبال قرار گرفت‌. پنج‌ کتاب ‌او، همزمان‌ در فهرست‌ کتاب‌های ‌پرفروش‌ قرار داشت‌. در مدت ‌دو هفته‌، بیش ‌از 250000 نسخه ‌از کتاب‌های ‌او در روسیه‌ به‌ فروش ‌رفت‌. مدیر کتابفروشی ‌ام‌.د.کا اعلام ‌کرد: «ما هرگز این ‌همه ‌آدم ‌را ندیده ‌بودیم‌ که ‌برای ‌امضا گرفتن‌ از یک‌ نویسنده‌، جمع ‌شده‌ باشند. ما قبلاً مراسم ‌امضای ‌کتاب ‌برای ‌آقای ‌بوریس‌یلتسین ‌و آقای‌گورپاچف ‌و حتی آقای ‌پوتین‌ برگزار کرده ‌بودیم‌، اما با این ‌همه ‌استقبال ‌مواجه ‌نشده ‌بود. باورنکردنی ‌است‌».

در اکتبر ‌2002، پائولو جایزه‌ی ‌هنر پلانتاری‌ را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانکفورت‌ دریافت‌ کرد و بیل‌ کلینتون‌، پیام ‌تبریکی ‌برای ‌او فرستاد.

روز چهارشنبه 15 اکتبر 2008، پائولو کوئلیو دیپلم رکورد جهانی گینس را به عنوان نویسنده ی زنده ای که یک اثر او به بیشترین تعداد زبان ها منتشر شده، دریافت کرد. در مجموع کوئیلو بیش از 100 میلیون جلد کتاب در بیش از 150 کشور در سراسر جهان فروخته است و آثار او به 71 زبان ترجمه شده است. [7] [8]

در مجموع، کوئیلو تا کنون 30 عنوان کتاب منتشر کرده است که سه تا از آنها (زیارت، ندیمه های اودین و “الف”) مربوط به شرح حال خود او هستند. از شاخص ترین کتب او علاوه بر کیمیاگر و کوه پنجم می توان به زهیر و الف اشاره نمود.

البته پدیده‌ی‌«پائولو کوئلیو» به‌همین‌ جا ختم‌نمی‌شود. وی‌ همواره ‌مورد توجه‌ مطبوعات ‌است ‌و از مصاحبه‌ دریغ ‌ندارد. همچنین‌، به‌ط‌ور هفتگی‌، ستون‌هایی ‌در روزنامه‌های ‌سراسر جهان‌ می‌نویسد که ‌بخشی‌از این ‌ستون‌ها، در کتاب‌ مکتوب‌ گرد آمده‌اند.

پائولو کوئلیو که کتاب هایش از پرفروش ترین کتاب های بیست سال گذشته در تمام جهان بوده است، از پدیده های پایان قرن بیستم به شمار می‌رود و از پرخواننده ‌ترین ‌، و تاثیرگذارترین ‌نویسندگان امروز محسوب می شود. بعضی منتقدان معتقدند و محصولات او هم نشان می دهد او یکی از نوابغ ادبیات معنوی در دوران معاصر است.

سفر به ایران

در ماه ‌مه‌2000 مصادف با دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، پائولو کوئیلو به ‌ایران ‌سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی ‌بود که‌ پس از انقلاب ‌57، به ‌ایران ‌سفر می‌کرد. او از سوی‌ مرکز بین‌المللی ‌گفتگوی‌ تمدن‌ها، وزارت ‌فرهنگ‌ و ارشاد وقت‌، و ناشر ایرانی‌اش ‌(نشر کاروان) دعوت ‌شده ‌بود. پائولو با انتشارات ‌کاروان‌ قرار داد همکاری ‌بست‌ و با توجه ‌به ‌اینکه ‌ایران ‌معاهده‌ی‌ بین‌المللی ‌کپی‌رایت ‌را امضا نکرده‌ است‌، او اولین‌ نویسنده‌ای ‌بود که‌ رسماً از ایران‌ حق‌التالیف ‌دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ در ایران‌، با چنین ‌استقبال ‌گرمی ‌روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ایران‌کاملاً با فرهنگ ‌غرب ‌متفاوت ‌بود اما هزاران ‌خواننده‌ی ‌ایرانی ‌در کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ وی در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند.

تهاجمات مرسوم افراطیون مذهبی

از فعالیتهای انسان دوستانه کوئیلو می توان به عضویت در هیئت مدیره مرکز صلح شیمون پرز، مشاوره ویژه یونسکو برای “گفتگوی بین فرهنگی و همگرایی معنوی”، عضویت در هیئت مدیره بنیاد شواب برای کارآفرینی اجتماعی، عضویت آکادمی ادبیات برزیل، عضویت در شورای مشاوره بین المللی – مذاکرات مقدماتی بین المللی هاروارد، و عضو هیئت مدیره، مرکز آزادی رسانه ای دوحه اشاره کرد. همچنین کوئیلو در سپتامبر 2007، بعنوان پیام آور صلح سازمان ملل متحد نامیده شد. [10]

علی رغم سوابق و آثار قابل توجه او، سایتهای حکومتی ایران اتهامات متعددی را متوجه پائولو کوئیلو می کنند. آنها با نادیده گرفتن پیامهای تحول آفرین و انسان ساز موجود در اکثر آثار وی، قصد دارند از طریق پیش کشیدن بعضی از اتفاقات مرتبط با زندگی شخصی کوئیلو (که خودش داوطلبانه از آنها پرده برداشته) و یا بواسطه بعضی از فعالیتهای بشر دوستانه وی و همکاریهایش با مراکز مختلف، چهره ای شیطانی، سیاه و منحرف از او ترسیم کنند.

در این راستا پائولو کوئیلو از زوایای مختلفی مورد تهاجم قرار می گیرد[11] مثلاً سوابق او در استفاده از مواد روانگردان، اشاراتش به روابط جنسی در خلال نوشته ها، ترویج جادوگری، الهام گرفتن از سایر منابع عرفانی مثل مثنوی، اشاعه سکولاریسم و در رأس آنها وابستگی به صحیونیسم و شیطان پرستی! از آن جمله هستند[12] و [13].

هر یک از این اتهامات و چالش ها از زوایای خاص خود قابل دفاع و پاسخگویی هستند اما نکته کلی تر این است که  مهاجمان نسبت به کوئیلو این واقعیت را نادیده می گیرند که او خودش را الگو یا مقتدای کسی معرفی نکرده و دیگران را ترغیب نمی کند تجربیات وی را تکرار کنند. حتی در بسیاری از مصاحبه ها و بیانات خود به تبعات ناشی از مشی نادرست در زندگی اش (مثل استفاده از مواد روانگردان) اشاره کرده و دیگران را از تکرار آن بر حذر می دارد. او نویسنده ای است که از تمام زوایا می کوشد تا بشری را که در ناامیدی، شهوت و سرگشتگی گرفتار شده به شیوه ای هماهنگ و با زبان دنیای سرگشتگی ها راهنمایی کند و از منجلابی که در آن گرفتار شده بیرون بکشد. در واقع هنر کوئیلو در همذات گری و ترسیم یک دنیای واقعی؛ دنیایی با همه اشکالات و نقاط سیاهش، از نقاط قوت او محسوب می شود.

 درباره منشاء شخصیت پردازی های او در رمانهایش، کوئیلو به نکته در خورد توجهی اشاره می کند، آنجا که می گوید: «من به مفهوم “روح جهان” اعتقاد دارم، يعني جايي كه هر كس – از راه اخلاص كامل در كاري كه انجام مي دهد- در ارتباط با اشراق كيهاني قرار مي گيرد. شخصيت هاي داستان هاي من از آن جا مي آيند، از عشق به زندگي و ماجراهايي كه خود از سر مي گذرانم»[14].

به جرأت می توان گفت یک دلیل زنده بودن آثار وی و ارتباط گیری موثر متون او با خوانندگانش همین ارتباط با اشراق کیهانی، زنده بودن تجربیات و استفاده از زبان آشنایی است که از طریق آن با مخاطبش حرف می زند. حال دیگر این بستگی به خواننده دارد که فقط به نقاط شروع وقایع بسنده کند و در میانه های راه متوقف بماند یا اینکه به نتیجه گیری ها و پیامهای اصلی نوشته های کوئیلو توجه کند و عملاً تا پایان داستان با او برود.

در باره آندسته از وقایع که تجربیات شخصی کوئلیو بوده و ابزاری برای حمله به او قرار می گیرند، مخالفان کوئیلو رویکردی را اتخاذ می کنند که انسان را با اعمالش یکی می داند. آنها بر این مهم چشم می بندند که ملاک ارزشیابی هر انسانی زمان حال او و موضعی است که نسبت به اشتباهات گذشته اش دارد. آنها در باره این واقعیت خود را به فراموشی می زنند که بسیاری از افراد تاثیر گذار و بزرگان تاریخ در دوره ای از زندگی خود دچار خطا و اشتباه شده اند اما این مانعی برای تغییر آنها- و کارهای بزرگی که بعدها بانی آن شدند-  نبوده است.

بعلاوه خود کوئیلو درباره بسیاری از اشتباهاتش در زندگی شجاعانه اعتراف می کند و آن را بابی برای ایمن سازی مخاطب نسبت به تکرار همان اشتباهات قرار می دهد؛ هر چند که اشاره به جزییات تجارب مربوطه گاه ساختار شکن و تعارض برانگیز بنظر برسد.[15]

شاید بتوان گفت تحقق رویای شخصی از محوری ترین موضوعاتی است که نوشته ها و فعالیتهای کوئیلو پیرامون آن دور می زند. او در این باره مي‌گويد: «در برابر همه بايستيد، بجنگيد، رنج بكشيد تا افسانة شخصي تان را تحقق بخشيد». او ترس از مخالفت با ديگران و خارج شدن از مسير عادي زندگي را مانع مي‌داند و براي مشكلي كه به سادگي حل مي‌شو
د توصيه مي‌كند كه «بگذاريد طرد شويد، شما را ديوانه بدانند، اما كار خودتان را بكنيد و از اينكه آنچه مي‌خواهيد را به دست مي‌آوريد خرسند باشيد».

در این راه، يكي از ويژگي هاي مثبت انديشه هاي كوئيلو اين است كه زمينه را براي شكوفايي استعدادهاي شخصي و رسيدن به خلاقيت، شادكامي و خودشكوفايي ايجاد مي كند. توجه به علاقة شخصي و معيار قرار دادن آن در انتخاب‌ها و تصميم گيري ها موجب مي‌شود كه فرد در راستاي استعدادها و توانمندي‌هاي شخصي خود زندگي كند و به خودشكوفايي و خلاقيت دست‌يابد .[16]

وی از این زاویه (دنبال کردن افسانه شخصی) هم به چالش کشیده شده و در متون انتقادی متهم می شود که “به مدد رمان، براي اثبات صحت فرضيه اش، نياز به صغرا و کبراي منطقي و يا آزمون هاي پیچیده تجربي ندارد و همين اندازه که بتواند مخاطب را با داستان همراه کند، مي تواند ایده اش را به اثبات برساند چرا که دست کم توانسته از فرضيه، «رفع بُعد» نمايد و از يک «توهم»، «نظريه» بسازد.”.

اما مرور زندگینامه و محصولاتش نشان می دهد که او بر خلاف بسیاری دیگر که تنها “مدعیانِ تهی از عمل” در ارائه راهکار برای به هدف رسیدن بشر اند، تجلی عینی حرفی است که می زند و مصداق عملی تحقق رویای شخصی.

پی نوشت ها و منابع:

1-    مصاحبه با پائولو کوئیلو – Thind, Jessi An Interview with Paulo Coelho MSN Arabia

2- پسری از ایپانما :مصاحبه با پائولو کوئلیو –  Schaertl, Markia The Boy from Ipanema: Interview with Paulo Coelho reposted onPaulo Coelho’s Blog. December 20, 2007.

3- رشد کوئیلو نویسنده برزیلی در تناقضات و افراط ها –  Doland, Angela Brazilian author Coelho thrives on contradictions and extremesOakland Tribune republished on BNet. May 20, 2007.

4- بیوگرافی شخصی – وبسایت رسمی پائولو کوئیلو

5- اسرار آمیز حتی برای خود- Day, Elizabeth A mystery even to himself The Daily Telegraph. June 14, 2005.

6-  زندگی و آثار ادبی: مغ –  Life and Letters: The Magus The New Yorker. May 7, 2007.

7-  هر کسی می تواند یک مغ باشد.-  An interview with Brazilian writer, Paulo Coelho: Everybody is a Magus Life Positive. July 2000.

8- راهنمای معلم برای کیمیاگر-  Teacher’s Guide to The Alchemist Harper Collins Publisher.

9-  بخشهایی از زندگی نامه در ویکی پدیای انگلیسی

10- پائولو کوئلیو  پیام آور صلح سازمان ملل متحد . – Paulo Coelho United Nations Messengers of Peace.

11- ر. ک تحلیلهای سایت موعود و کتاب آفتاب و سایه ها ( نوشته محمد تقی فعالی) درباره پائولو کوئیلو

12- ر. ک گزارش مصور دیده بان ادیان و مذاهب درباره نمایشگاههای تخریبی حوزه علمیه قم – بهار 1390

13- ر. ک گزارش دیده بان ادیان و مذاهب درباره مجموعه تلویزیونی آرماگدون 4، تابستان 1390

14- استخراج از مصاحبه ای با کوئیلو – مندرج در وبسایت رسمی پائولو کوئیلو

15- در این باره می توان مثالهای زیادی در آثار کوئیلو پیدا کرد از جمله تشریح جزییات روابط جنسی و تجربیات روسپی گری در کتابهای او (یازده دقیقه ، شیطان و دوشیزه پریم ، زهیر). و نیز درباره تجربیات مرتبط با موارد مخدر آنجا که می گوید : «سال های سخت زندگی من دهه 1970 بود. طی این دوران من همه نوع ماده مخدر و حتی توهم زا مصرف می کردم، حتی قویترین و خطرناک ترین آن ها را . یادم هست به نیویورک رفته بودم. سال 1974 من در آن جا یک دوست دختر داشتم. ما با هم در دهکده ای زندگی می کردیم و تا می توانستیم کوکائین مصرف می کردیم. یکسال می شد کوکائین مصرف می کردم برای اولین بار متوجه اثر مخرب آن شدم. یادم هست دوست دخترم روی تخت خوابیده بود که با خودم گفتم اگر این طوری با کوکائین ادامه دهم، بدون شک خودم را نابود خواهم کرد. احساس خیلی قوی داشتم که راهی به سوی مرگ در پیش گرفته ام. خیلی از دوستانم را دیده بودم که اعتیاد آن ها را نابودکرده بود. آن روز احساس کردم که اگر ترک نکنم، عاقبتم مثل آن ها خواهد بود..»

16- گذری بر اتهامات دفاعیات درباره پائولو کوئیلو ، با نگاهی بر زندگینامه و دیدگاهها، انجمن متفکران و محققان ایران، زمستان 1390

  منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

        http://free-spirituality.org/