انسان بالقوه موجودی کامل است

سیستم انسان گونه

 

انسان بالقوه موجودی كامل است بنابراین یك سیستم و ساختار الهی باید مانند یك انسان باشد. روح و جان داشته باشد، ذهن و قلب، دست و پا و چشم و گوش، حافظه و خلاقیت و … بالاخره روند رشد و تكامل را دارا باشد.

هر كدام از شما باید جزئی از این طرح هدایتی انسانگونه باشید. هر كس به تناسب عشق و قابلیتش، برخی اجزاء اساس و كلیدی، برخی بزرگ و كوچكند. تار و پود (سلول های) این طرح هدایت انسان گونه، باید عشق و حضور الهی باشد. هر كسیمی بایست وظیفة خود را به عهده بگیرد و در اتصال این حركت جهانی به خداوند، نقشی اساسی داشته باشد. این راه درست و اصولی خدمت به خداوند و انجام وظایف است….

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی- تعالیم حق – جلد اول

ensan

نظریه بنیادین هماهنگی؛ به قلم یکی از شاگردان ایلیا رام الله

نظريه بنيادي هماهنگي

  ?????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????????

از طريق يك تئوري بنيادي مي‌توان به مسائل مختلف انسان پاسخ داد و اتفاقات گوناگون زندگي را تفسير كرد. چنين نظريه‌هاي فراگيري را مي‌توان نوعي جهان بيني (ثانويه) دانست كه بر پاية آنها، تبيين بايد‌ها، نبايد‌ها و چگونگي‌ها، در زندگي انسان ميسر مي‌گردد. بعنوان مثال نظرية كوانتوم يك فرضية كليدي و اساسي است كه به واسطة آن پاسخ گويي به بسياري از سؤالات و ابهامات بشر ممكن مي‌گردد. فهم يك نظريه مي‌تواند روش زندگي و چگونگي روابط انسان را با جهان پيرامون خود تعيين كند و البته تغيير دهد. قبول چنين تئوري‌اي مي‌تواند بر همة بينش‌ها و ذهنيات انسان تأثير گذاشته و كلية نظرات و رفتار‌هاي او را تحت تأثير قرار دهد.

كارايي ديگر نظرات كليدي مانند نظرية كوانتوم، نسبيت يا ابر ريسمان‌ها، محصولاتي عملي است كه بر مبناي آنها پديد مي‌آيد. به عبارتي انسان بر اساس اين «دكترين»ها مي‌تواند ساختار‌هايي را بوجود آورد كه محصولات آن با ساختار‌هاي پيشين بسيار متفاوت است. مثلاً راكتور‌ها و سلاح‌هاي هسته‌ايي بر اساس نظرية نسبيت بوجود آمدند يا اكنون نسل جديدي از كامپيوتر‌هاي جهش يافته و صنايع فوق مدرن مخابراتي با استناد به نظرية كوانتوم طرح ريزي شده اند. البته ممكن است يك نظريه الزاماً محصولات تكنولوژيك نداشته باشد يا نتوان با نتيجه گيري مستقيم از آن به چنين محصولاتي رسيد. زيرا تعميم پذيري و دامنة پاسخگويي دكترين‌ها ممكن است بسيار متفاوت باشد. مثلاً يك نظريه فلسفي ممكن است تنها به تفكرات فلسفي محدود شود و البته ممكن است يك نظرية فلسفي چنان قابل تعميم باشد كه همة ابعاد زندگي انسان را از سيستم حكومتي و شيوة حكومت داري گرفته تا جزيي‌ترين مسائل زندگي شخصي تعيين نمايد. بعضي از تئوري‌هاي سياسي يا معنوي داراي چنين ويژگي فراگيري بوده اند. تئوري‌هايي مانند كاپيتاليسم، فاشيسم، كمونيسم و ليبراليسم. بعضي از دكترين‌ها هم با هدفي بسيار محدود و در زاويه‌ايي از زندگي داراي كاربرد مي‌باشند مثلاً انواعي از دكترين‌هاي نظامي يا روابط بين الملل يا غيره.

اما تئوري هماهنگي. اين يكي از كليدي‌ترين نظريه‌هاي بنيادي مطرح شده در زمان ما مي‌باشد. علاوه بر اين تئوري كليدي، نظريه‌هاي اساسي ديگري نيز توسط طراح اين نظريه مطرح شده است كه از جمله مي‌توان به تئوري‌ها و دكترين‌هايي مانند مهار، همسويي، ارتباط متقابل، شعور عامل، الگو‌هاي بنيادي (نرم افزار‌هاي آفرينش)، شاهد فعال و نگاه خلاق را نام برد. اين نظريات كاربرد‌هاي بسيار وسيعي در تبين شرايط و وضعيت‌هاي مختلف زندگي انسان داشته و هر يك از آنها مانند كتابي زنده و گويا براي حل مسائل انسان عمل مي‌كنند. از هر يك از نظريات كليدي مي‌توان صدها محصول و روش رفتاري، ذهني، ارتباطي و نيز دهها شيوه هدف يابي و تحقق موفقيت استخراج كرد. بعضي از اين تئوري‌ها طيف تاثيرگذاري بسيار وسيع تري دارند و در همه ابعاد و اجزاء زندگي داراي كارايي و پاسخگويي هستند. تئوري هماهنگي از جمله اين دكترين هاست.

بر اساس نظريه هماهنگي مي‌توان «پاسخي هماهنگ» را براي همة مسائل بشر معلوم كرد. مطابق اين نظريه، هماهنگي، يكي از اصلي‌ترين قوانين طبيعت و كائنات مي‌باشد و از مهم‌ترين عوامل موفقيت در هر كاري محسوب مي‌شود. بنابراين رعايت هماهنگي در تصميم گيري‌ها و امور مختلف، به هماهنگ زيستي با جهان منجر شده و موفقيت انسان، در امور مختلف، از همين نگاه، معنا مي‌يابد.

در واقع نظرية هماهنگي داراي چند حلقة بظاهر مستقل است كه از بهم پيوستن اين حلقه‌ها، حلقه‌ايي بزرگ به نام هماهنگي بوجود مي‌آيد. مطابق اين دكترين نمي‌توان بطور قطعي و مطلق براي كسي تعيين برنامه كرد. «چيزي كه ممكن است براي يكي خوب باشد، براي ديگري ممكن است بد باشد» زيرا انسان‌ها (و كلا موجودات) تحت تأثير شرايط زماني و مكاني قرار دارند. همچنين «چيزي كه ممكن است امروز و در اينجا بد باشد چه بسا فردا يا در جاي ديگر خوب باشد»[1] طبق دكترين هماهنگي نمي‌توان به طور قطع برنامة ثابتي را به زندگي يك شخص (…) تحميل كرد بلكه بهترين تصميم گيري براي يك فرد (…) مي‌بايست متناسب با شرايط او اتخاذ شود و هماهنگ با آن باشد…

 اگر بخواهيم بر اساس تئوري هماهنگي واكنش نشان دهيم يا تصميم بگيريم نمي‌توانيم از قبل اين تصميم و واكنش را معلوم كرده باشيم. بلكه «تعيين بهترين واكنش نيازمند هوشياري و هوشمندي بوده و براي يافتن آن ما ناچار به تحقيق و تفكر هستيم». طبق اصل هماهنگي، ممكن است يك روش مديريتي در فلان كشور درست باشد اما درستي و موفقيت آن در كشور مذكور، به معناي تعميم يافتگي موفق آن نيست. در مقياس كوچك تر، ممكن است يك روش زندگي يا اتخاذ تصميمي خاص در همان زماني كه براي يك نفر خوب است براي شخص ديگري خوب نباشد. يا براي همان شخص در زمان و مكان ديگر خوب محسوب نشود. بهترين سيستم مديريتي براي هر ملت هماهنگ‌ترين سيستم است نه سيستمي كه الزاماً بعنوان بهترين شناخته شده يا حتي به انگيزه خيرخواهي بر آنان تحميل شده است. حكومت‌هاي دوران باستان، حكومت‌هاي كليسايي و امپراطوري‌هاي شرق، و حتي اواخر كمونيسم و ليبراليزم همگي در مقاطعي از زمان و براي مخاطبان خود شايد لازم بوده باشند!! اين به معناي خوب يا قابل قبول بودن آنها نيست. براي اينكه معلوم كنيد بهترين شيوة مديريت براي يك مجموعه كدام است اين را نمي‌توانيد في البداهه بگوييد. بلكه بايد بدانيد كه براي كدام مجموعه، با چه شرايط، با چه اهداف و انديشه‌هايي و در چه زماني هماهنگ‌ترين شيوة مديريتي كدام است؟ «جواب يك سؤال واحد براي چند نفر (چند سؤال كنندة مختلف) مي‌تواند متعدد باشد». بعبارتي «چه كسي مي‌پرسد و در چه شرايطي مي‌پرسد، تعيين كنندة جواب است. حتي جواب يك سؤال واحد براي يك انسان هم ممكن است در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف، مختلف باشد.»

تئوري بنيادين هماهنگي به ما مي‌آموزد كه هر كس خودش است و با ديگري متفاوت است. بنابراين آنچه دربارة او درست است ممكن است دربارة ديگري درست نباشد . اين دربارة جوامع و كهكشان‌ها و كل كائنات هم صادق است. همچنين از آن مي‌آموزيم كه راز ماندگاري و عبور كردن و موفقيت، هماهنگي است. قوي‌ترين و موفق‌ترين موجودات طبيعت، آنهايي هستند كه توانسته‌اند خود را با شرايط (و تغيير شرايط) طبيعت هماهنگ و سازگار كنند. از مهم‌ترين اصول ماندگاري موجودات طبيعت، از ميكروب‌ها و الكترون‌ها تا كهكشان‌ها و كائنات، هماهنگي است. هر موجودي كه ناهماهنگ با ميدان و شرايط زندگي خود بود، از ادامة حيات باز ماند و ماندگار ترين‌ها، هماهنگ ترين‌ها بودند. قوي‌ترين موجودات ناهماهنگ از بين رفتند و ضعيف‌ترين موجودات هماهنگ، به زندگي خود ادامه دادند. زمين زنده ماند اما برخي از بزرگ‌ترين كهكشان‌ها نابود شدند. دايناسورها فسيل شدند اما حشرات به جا ماندند. سيستم تنفس ماهي هماهنگ با شرايط زير آب است. پرها و ساختار بدن پرندگان متناسب با پرواز است.

nazariye hamahangi (1)

ساختمان جسمي خزندگان، چهارپايان، كرم‌ها و حشرات مناسب نوع و شرايط زندگي آن هاست. حيواناتي كه در استوا زندگي مي‌كنند از هر نظر با شرايط استوا تطبيق يافته‌اند و آنهايي كه ساكن سرزمين‌هاي قطبي‌اند نيز همچنين. در طبيعت همه چيز هماهنگ است و همة موجودات طبيعت هم با شرايط و زمان و مكان زندگي خود هماهنگ اند. طبيعي‌ترين انسان‌ها (انسان‌هاي زنده اند) آنهايي هستند كه با شرايط خود هماهنگ اند. تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و مكتب‌هاي ناهماهنگ مردند زيرا ناهماهنگ بودند. و آنها كه ماندند و زنده ماندند، هماهنگ بودند و با تغيير شرايط هماهنگ شدند. به عكس، هر موجودي كه نتوانسته است خود را با طبيعت و روند تغييرات آن هماهنگ سازد محكوم به شكست و نابودي بوده است. اين دربارة نسل انسان‌ها، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها و حكومت‌هاي مختلف هم صادق است. همة جهان و تمام زندگي مانند يك حركت موزون عظيم و جمعي است. هر كس به شيوة خود حركت مي‌كند اما همه هماهنگ اند. آهنگ يكيست و حركت دهنده هم يكيست اما هر كسي آهنگ را آنطور مي‌شنود كه قادر به دريافت آن است.

در اين حركت بزرگ موزون هر كسي كه ناموزون ظاهر شود و وزن آهنگ غالب و يگانه را رعايت نكند، محكوم و مطرود خواهد شد. جنبندگان بي شمارند پس آواهاي دريافت شده و شيوه‌هاي حركت موزون هم بيشماراند اما همه آنها بايد هماهنگ باشند تا محسوب شوند؛ هماهنگ با آوايي كه مي‌شنوند؛ هماهنگ با شرايط خود و هماهنگ با آن «يكي». انسان توانست خود را با بسياري از شرايط تطبيق دهد و آموخت تا در ميدان‌هاي مختلف زندگي، متناسب رفتار كند اما حيوانات و گياهان قادر به اينكار نبودند و تنها در ميدان زيستي خود هماهنگ رفتار مي‌كردند بنابراين انسان به سرور و پادشاه موجودات طبيعت، تبديل شد. در ميان انسان‌ها نيز پادشاه حقيقي از همة آن ديگران، هماهنگ‌‌تر و همسو‌‌تر است…

با تبين نظرية هماهنگي در ابعاد مختلف زندگي انسان، خود بخود دچار تحول عميق و موضع گيري چرخشي مي‌شويم البته در همة جوانب زندگي. مطابق دكترين هماهنگي، بهترين تغذيه، تغذية هماهنگ است بنابراين هيچ يك از رژيم‌هاي غذايي خاص، داراي ارزش و ارجحيت مطلق نسبت با ساير رژيم‌ها نيست. ممكن است رژيم لبنيات صرف، براي عده‌اي مناسب باشد اما اين رژيم براي جمعيتي ديگر نامناسب و مضر به حساب آيد. همچنين بهترين شغل، هماهنگ‌ترين شغل است. بهترين ازدواج، هماهنگ‌ترين ازدواج است.nazariye hamahangi (2)

دربارة بهترين شيوة تفكر، بهترين روش مبارزه، بهترين روابط، بهترين هدف و بهترين مشغوليت هم به همين شكل مي‌توان قضاوت كرد. بطور كلي بهترين شيوة زندگي، هماهنگ زيستي است. تئوري هماهنگي در عين ساده بودن داراي سطوح بسيار ژرف و دامنة تعميم پذيري بسيار وسيع است. اشاره‌هايي كه گذشت، في الواقع نگاهي شتابزده و نسبتاً سطحي به نظرية هماهنگي است كه البته همين نگاه هم عمدتاً برداشت‌ها و يادداشت‌هايي نقل به مضمون از درس‌هاي هماهنگي در دورة الفباي علوم باطني بوده است. قطعاً براي باز كردن ابعاد اين نظريه، مؤلفه‌هاي آن، پيوند‌ها و نتايج آن، آنچه گفته شد، حداكثر در حد فتح الباب مي‌تواند باشد و نه بيشتر. اما در پايان همين فتح الباب بهتر است اين نكته را ناگفته نگذارم كه يكي از اصلي‌ترين مؤلفه‌هاي هماهنگي و هماهنگ زيستي نرمي و انعطاف پذيري است و در نقطة مقابل؛ خودبيني و خود محوري يكي از اركان اصلي، ناهماهنگي محسوب مي‌شود.

همچنين لازم است اين مطلب واضح را هم تأكيد كنم كه بنده (نويسنده اين سطور) هيچ نقش خاصي در ارائه نظريه هماهنگي نداشته‌ام و اين نظريه مربوط به استاد و سرور بنده است كه آن را از دنباله كتاب تعاليم حق كه هنوز به انتشار نرسيده اقتباس و بازنويسي كردم.

 

تأليف:پِريا (شباب حسامي)

 

منبع: فصلنامه تفکر متعالي

شماره 3 ـ بهار 85


[1]نظريه هماهنگي تناقضي با دستورات و احكام ديني ندارد. زيرا اديان و بالاخص دين اسلام از طريق اصل اجتهاد و موضوع فقه، هماهنگ سازي دستورات ديني را براي همه زمان‌ها تدبير كرده است.

بينش‌هاي بنيادي و بنيادهاي بينشي -از تعلیمات پیمان فتاحی

بينش‌هاي بنيادي و بنيادهاي بينشي

 

اعمال و رفتار و گفتار انسان، انعکاس انديشه‌هاي اوست و انديشه، محصول بينش‌ها و1 بينش‌ها تابع نوع نگرش‌ها يا بنيادهاي بينشي ماست. پس براي آنکه کسي را بشناسيم اگر بتوانيم به بنيادهاي بينشي او که عميق‌تر از بينش‌ها و انديشه‌هاي اوست نگاه کنيم، راه کوتاه تري را انتخاب کرده ايم.

 در اين سالها، بعضي از بنيادي ترين بينش‌هايي که داشته ام و برخي از اصولي که بر اساس آنها نگاهها و انديشه هايم به وجود آمده، اينها بوده اند: اصل نگاه خلاقه. نسبي گرايي و عدم مطلق گرايي. اصل هماهنگي. عدم قطعيت. امكانپذيري نامحدود. كوانتوم. اثر مشاهده شونده. ارتباط ميدان ها، ضد ميدان‌ها و فراميدان. کثرت گرايي و تنوع گرايي (پلوراليزم). تعيين کنندگي کلام. ميزان بودن شعور و قوانين آگاهي. سطوح هفتگانه و سه گانه. فرمول‌ها و ضد فرمول ها. زندگي فراگير و جهان زنده. نظريه ابَرريسمانها. اصل هولوگرام. واقعيت جهانهاي موازي و اصول ديگر.

 از اولين آن شروع مي‌کنم، از نگاه خلاقه. اما حتي اگر بخواهم يكي از اينها و نتايج آن را شرح دهم براي هر يك اقلاً يك كتاب پر حجم بايد نوشت. پس فقط به آن اشاره مي‌كنم.

در سالهايي که گذشته، شناختم از خدا بر اين مبنا بوده که حقيقت همانطور تجربه مي‌شود که به آن نگاه مي‌کنيم، همانطور بر ما آشکار مي‌شود که آمادگي اش را داريم و همانطور آن را مي‌يابيم که امکان يافتنش را داريم. اين نظريه که يکي از بنيانهاي بينشي ام بوده است منشأ انديشه‌هاي بسياري شده است. منظورم از نگاه، چيزي فراتر از باور است. گاهي ما چيزي را باور داريم اما واجد نگاه آن نيستيم. نگاه از جنس باور نيست، از جنس تلقين نيست بلکه از جنس بينش است… ادراک و آگاهي است. در درون خود ديدن است…

حالا که يکي از الفباي زندگي ام، اصل نگاه خلاق شد، بخشي از جهان بيني ام هم بر اساس همين اصل تغيير کرد. با اين مبنا وصفي که از خدا داشته ام اينطور بوده که تجربۀ انسان از خدا متناسب است با نگاه و انديشه‌هايي که او دربارۀ خدا دارد. نمي‌دانم كه آيا از ديدگاه شريعت اين نظر درست است يا خير؟ البته ما در متن دين هم آيات و احاديثي داريم كه مشابه اين را مي‌گويد مثلاً آنجا كه مي‌فرمايد:‌ اي فرزند آدم من براي تو همان هستم كه درباره ام مي‌انديشي يا در مواردي كه در دين، انسان، پرهيز داده شده از گمان بد درباره خداوند و تشويق شده به حسن ظن درباره او. طبق اصل نگاه خلاقه، نگاه انسان به خدا هر چه باشد، خداوند همانطور بر او آشکار مي‌شود. نه فقط خدا بلکه نگاه انسان به خودش، به جهان، به اشياء، به سرنوشت و احتمالات، هر طور که باشد، اين نگاه، تعيين کننده بوده و محصول تجربي مشابه خود را پديد مي‌آورد.[1]

 پس اگر کسي نگاهش به خدا اين باشد که خدا دعاي او را مستجاب مي‌کند اگر چه در يک لحظه هزار چيز را بخواهد، خداوند همانطور رفتار خواهد کرد و اگر انتظار کسي از خدا اين باشد که مثلاً خداوند رابطه عميق تري نسبت به فلان قديس، با او داشته باشد، پس همينطور خواهد شد و خداوند به انتظار او جواب مي‌دهد و اين فارغ از آنست که فرد کيست، چه مذهبي باشد چه نباشد. حالا اين احتمال پيش مي‌آيد که ممکن است نسلي از انسانها پديد بيايد که تجربۀ آنها از خدا و از هستي بسيار کاملتر و عميق‌تر و گسترده‌تر از حتي بعضي از بزرگان و بعضي از انبياء باشد. يا آيا ممکن است هر کسي که بخواهد معجزه گر شود چون به فرض، نگاهش به خدا همين است و او خداي خود را خدايي معجزه گر و پاسخ دهنده به دعاها مي‌بيند، اين اتفاق واقع شود؟ پاسخ من به اين سوالات و مشابه آنها بله بود.[2]

قانون نگاه خلاقه همۀ حدود را قراردادي فرض مي‌کند بنابراين همۀ حدود و مرزها را قابل عبور مي‌داند. نگاه خلاقه مي‌گويد انسان مي‌تواند هر طور که بخواهد خدا را تجربه کند. مي‌گويد هر کس خداي خود را دارد و با اين حال خدا يکي است. اين اصل بيان مي‌كند كه ما مي‌توانيم تعيين کنندۀ تجربۀ خود از خدا باشيم و تعيين کنيم خداوند چگونه در زندگي ما ظاهر شود. اما آيا شرع، چنين چيزهايي را مردود مي‌داند يا تائيد مي‌كند؟ شريعت داراي حدود و بلکه يک وجه اصلي آن همان حدود است و براي اكثر چيزها حد کاملاً معلومي را تعيين مي‌کند اما نگاه خلاقه مي‌گويد همه چيز مي‌تواند نامحدود باشد، هر تجربه اي، هر دريافتي، هر ارتباطي، هر دانش و هر قدرتي و بلکه همۀ زندگي. شريعت مي‌گويد ارتباط مستقيم با خدا به انبياء اختصاص دارد اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر کسي بتواند همان نگاه انبياء را به خدا داشته باشد، همان ارتباط را با خدا تجربه خواهد کرد و حتي اگر عمق و وسعت اين نگاه از بينش انبياء بيشتر باشد، پس ارتباط او با خدا از آنها هم عميق‌تر و خوبتر است. معناي اين انديشه آن است که ممکن است هنوز هم همچنان خداوند مانند گذشته با انسانها ارتباط بسيار مستقيم و نزديكي داشته باشد. و همانطور که با همۀ پيامبران خود در ارتباط بوده، با انسانهاي ديگر هم در ارتباط مستقيم باشد. اين به معناي امتداد پيامبري نيست،‌ نظر شخصي هم نيست. به اين معناست كه هر انساني مي تواند با خداوند، رابطه زنده و حقيقي و پاسخ ياب داشته باشد. حتي ممكن است رابطه او از رابطه بسياري از انبياء گذشته نيز با خداوند عميق تر و زنده تر باشد.[3]

نگاه خلاقه مي‌گويد خداوند مي‌تواند و بلکه کاملاً ممکن است همان کارهايي را که ظاهراً براي انبياء و بزرگان دين انجام داده است براي هر انسان ديگري که آنطور خدا را نگاه کند و مانند آنان دربارۀ خدا بينديشد تکرار کند اما شرع، آن عجزات را مختص آن بزرگان مي‌داند…

آن مي‌گويد ديگر کسي قادر نيست مانند آن بزرگان باشد اما نگاه خلاقه مي‌گويد هر چقدر بتواني ببيني، همان قدر هستي، هر چه ببيني، همان هست…

اين نظريه‌هاي بنيادي در همۀ ابعاد زندگي و در لحظه به لحظۀ آن حرفي براي گفتن و روشي براي زيستن دارند بنابراين ممكن است در نقاط متعددي اين نوع سوالات پيش بيايد، مثلاً دربارۀ انسان.

 دين تعريف مشخصي از انسان دارد اما تنوع توصيفي که نگاه خلاقه از ماهيت انسان و جهان ارائه مي‌دهد آنقدر زياد است که مي‌توان گفت به تعداد نگاههاي انسانها در طول تاريخ، مي‌توان تعريفي از ماهيت انسان ارائه داد. شريعت مي‌گويد فقط خداوند نامحدود است اما نگاه خلاقه مي‌گويد اگر نگاه انسان متوجه بي نهايت شود، اگر تعريف انسان از من کيستمِ خودش نامحدود باشد، انسان هم مي‌تواند نامحدود باشد، به خداوند بپيوندد و بر همۀ حدود غلبه کند…

يک ديدگاه ديني اين است که سرنوشت انسان مقدّر است و از قبل معلوم شده است ولي اصل نگاه خلاقه مي‌گويد سرنوشت انسان زاييدۀ بينش‌ها و نگاههاي اوست. محصول انديشه‌ها و کلام اوست. متأثر از اعمال و رفتار اوست. پس با تغييرات اين نگاه، خواست خدا هم تغيير مي‌كند. طبق اين اصل، تجربيات زندگي ما شبيه آب هستند كه در ظرفهاي مختلف ريخته مي‌شوند و به شكلهاي مختلف در مي‌آيند. اين ظرف، نگاه و بينش انسان است. واقعيتهاي زندگي ما را بينش‌ها و انديشه‌هاي ما شكل مي‌دهند. آنچه در بيرون تجربه مي‌كنيم انعكاسي است از آنچه در درون خود داريم.

زندگي انسان زاييده شعور اوست و آنچه در درون اوست، در بيرون او نيز هست. سرنوشت تصوير آگاهي و نگاههاي انسان است و سكان تغييرات زندگي انسان، تغيير آگاهي اوست. اين اصل مي‌گويد علت اصلي مسائل و رنج‌هاي انسان، ناآگاهي و نگاه اشتباه است. بنابراين مي‌گويد اگر مي‌خواهي وضعيت خودت يا كسي را تغيير بدهي، نگاهت را دگرگون كن. انديشه هايت را تغيير بده و بنابراين اعمال و رفتارت را عوض كن. اگر مي‌خواهي مسائلت را حل كني، آگاهي ات را اصلاح كن. هر چه مي‌خواهي بشوي، در نگاهت آن را درياب، آن گاه واقع مي‌شود. واقعيت همان است و همان مي‌شود كه تو مي‌بيني پس تو مي‌تواني با تغيير شعور و آگاهي ات همه چيز را تغيير دهي و مي‌تواني با نگاه و بينش دروني ات، واقعيت را و تجربه ات را از زندگي، دگرگون كني…

«تغيير زندگي به تغيير شعور است. درون خود را دگرگون كن تا در بيرون، دگرگوني واقع شود. پايين را تغيير بده پس حكم بالا تغيير خواهد كرد

در بعد اجتماعي تغییرات فرهنگی عمیق و گسترده را ضروری می دانستم. تا خودآگاهی یک ملت تغییر نکند، اوضاع آنها هم تغییری نمی کند پس هیچ تغییری پایدار و واقعی نیست مگر بر مبنای تغییر آگاهی و بینش های انسان باشد… اين فقط يکي از بنيانهاي فکريست و اينها فقط چند محصول آنند. حالا اگر همۀ آن نظريه‌هاي بنيادي مورد اشاره قرار گيرند و نتايج آنها بيان شوند بايد همچنان تا روزها و بعدها گفت.

اصل انعکاس شعور با اينکه ظاهراً مشابه نگاه خلاقه است اما با آن متفاوت است و گاهي مي‌تواند ظاهراً ناهماهنگي‌هايي ذهني را با اعتقادات سنتي پديد آورد. و اين اصل يکي از نظريه‌هاي الفبايي ديدگاههايم بوده است. ما مي‌گوييم ميزان قرآن است و در همه اين سالها هم بر اين قانون تاكيد كردم و در سخنراني‌ها هم يك مبناي اصلي كلام همين بود. ديروز و امروز، ميزان بودن قرآن و مبنا بودن آن، يكي از عميق ترين اصول زندگي ام بوده است. در دل نظريه بنيادي شعور گفته مي‌شود که ميزان همه چيز شعور است. نمي گويد قدر انسان به اندازۀ تقوي و خداترسي اوست بلکه قدر و اندازۀ هر انساني را متناسب با اندازۀ فهم و شعور او مي‌داند.[4] اما واقعيت اين است كه خود قرآن منبع شعور و آگاهي است و با تكيه بر همين انديشه مي‌توان پيوندي بين اين دو ديدگاه پديد آورد. زهد و تقوايي كه مورد نظر قرآن است، رياضت و انزوا و ارتجاع نيست بلكه اگر به مفهوم اصلي آن توجه شود، خود اين زهد و تقوا مرحله‌اي متعالي از شعور است. عبادت فقط ظواهر نيست بلكه مغز عبادت، علم و آگاهي است. دين واقعي هم براساس خرد و شعور است همانطور كه رسول خدا (ص) اسلام را بر اين اساس بيان مي‌فرمايد[5].

بنابراين اين دو ديدگاه، اگرچه ممكن است در ظاهر ناقض همديگر باشند اما درواقع يك حقيقت را بيان مي‌كنند. اصل انعكاس شعور مي‌گويد هر چه در درون انسان است در بيرون او هم هست پس اتفاقات زندگي ما، صرفاً ريشه در غيب ندارند بلکه قسمتها و تقديرات، از بُعدي انعکاس يافتۀ نوع و اندازۀ فهم و شعور ماست. مي‌گويد انساني بزرگتر است که شعور بزرگتري دارد نه عبادات (ظاهري) بيشتر. در حاليکه دين مي‌گويد خداوند جن و انس را نيافريد مگر براي پرستش خود اما مطمئناً و در نهايت و براي اهل خرد، اين دو مفهوم يكي است.[6]

شريعت، رعايت حدود الهي و اجراي احکام و دستورات ديني را ارزش مي‌شمارد و خوب يا بد بودن انسان را، جهنمي يا بهشتي بودن او را بر اين اساس تعيين مي‌کند اما نظريۀ شعور، همه چيز را وابسته به فهم مي‌داند. وابسته به نوع و اندازۀ درک انسان. مي‌گويد بهشت صرفاً نتيجۀ اجراي دقيق احکام ظاهري نيست بلکه در نتيجۀ ادراک بهشت است که بهشت حاصل مي‌شود و کسي به جهنم مي‌رود که شعوري جهنمي دارد.[7] مي‌گويد سرنوشت خوب يا بد انسان متأثر از شعور اوست. روزي انسان، روزي‌هاي مختلف انسان در همۀ زمينه ها، ناشي از شعور اوست…

البته بعضي از اين تضادهاي ظاهري، تضاد ميان بعضي از نظريه‌هاي بنيادي و دكترين‌هاي جهان شمول با مذهب، هنوز برايم حل نشده و فكر نمي‌كنم كه براي جهان هم حل شده باشد.‌ اي کاش روزي بيايد که علماء دين به اين تضادهايي که احتمالاً ظاهري هم هستند،‌ پايان دهند.

منبع: فيلم گزارش مستند از زندگي ايليا «ميم»
انتشار در کتاب آمین – جلد اول

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

واکنش به منتقدان و دشمنان,به روايت ال ياسين,ايليا «ميم» کمتر مواضع خود را بطور صريح درباره موضوعي بيان مي‌کند,کتاب تعاليم در يک نگاه ,به روايت ال ياسين,كتاب تعاليم حق ,سخنراني‌هاي ايليا «ميم» ,قسمتي از تعاليم عمومي و آشكار استاد پیمان فتاحی,جوهر اصلي تعاليم حق , مفهوم «تسليم الهي» , فرمايشات ايليا «ميم» ,ایلیا, اطلاعاتی در مورد پیمان فتاحی, اطلاعاتی در مورد ایلیا رام الله, پیمان فتاحی کیست, برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه انحرافی به ایلیا رام الله ,برچسب دروغین رهبر فرقه ضاله به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه انحرافی به استاد فتاح ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین رهبر فرقه به ایلیا رام الله, «تسليم باشيد تا رستگار شويد,سليم خداوند باشيد تا از روح خداوند برخوردار شويد…,تمثيل‏هايي كه در كتاب تعاليم حق بيان شده است, فروردین, ایلیامیم, اعضا, منتسب, حزب الله, بازخوانی, ویرایش, ریاست جمهور, برترین, حرکت دهندگان, تفکر, مصاحبه, مذکور, پیاده سازی, بازنویسی, تعمیم,   سخنرانی, مسلمان, طفره, جریان هدایت الهی, لا اله الا الله, مذاهب, ادیان, کشور, مقاومت, شیعه علی, انجمن متفکران ومحققان


[1]انجام امري را امكان ناپذير انگاشتن، امكان ناپذير گردانيدن آن است.مثل فرانسوی

[2] هيچ خواسـتـه اى را زيـاد مشماريد؛ زيرا آنچه نزد خداستبيش از آن است كه مى پنداريد. امام باقر (ع)

[3]مشابه اين مضمون در احاديث مختلفي به چشم مي خورد از جمله در آنجا كه رسول خدا (ص) اشاره مي فرمايد برخي از دانايان امت من از انبياء‌ بني اسرائيل نيز برترند. يا اين اعتقاد اهل تشيع كه مقام امامان را از بسياري از انبياء پيشين بالاتر مي دانند. (و)

[4] «بسیارى از جن و انس رابراى جهنم بیافریدیم. ایشان را دلهایى است كه بدان نمى فهمند و چشمهایى است كهبدان نمى بینند و گوشهایى است كه بدان نمى شنوند. اینان همان چارپایانند حتّىگمراهتر از آنهایند. اینان همان غافلانند». قرآن کریم.

[5]با اين مضمون كه اسلام بر پايه دانش است.

[6]محققی که در جست و جوی خداست ایمانش صد برابر محکم تر از آن هایی است که به خدایی ندیده و نشناخته و تحقیق نکرده ایمان دارند . خدای آن ها خدا نیست اسباب سرگرمی است. موريس مترلینگ

[7]كسى كه از روى فهم و شناخت عبادت نكند ، مانند خرآسياست. پيامبر خدا (ص)