خورشید دیگری نشان دهید تا ما هم بپذیریم – خطاب به دشمنان ایلیا رام الله

خورشید دیگری نشان دهید تا ما هم بپذیریم

لا اله الاهوالحيّ القیوم

منصورون-فرزندان ایلیا

فرض را بر اين مي گيريم كه ما ياران وفادار ايليا نيستيم. ما دوستداران او نیستیم. ما با او پیوند و ارتباطی نداریم. بلکه ارتباط ما یک رابطۀ ریاضی وار و مکانیکی است. فرض را بر این می گیریم که ما نه اهل عشق و دوستی هستیم، نه اهل قدرشناسی و ارتباط معنوی. فرض را بر این می گیریم که ما دلّال هستیم. شاگردانی که هویت اولیۀ آنها معامله گری و دلالی است و نه خدمتگزار و وفادار به خداوند و آنکه با اوست.

سالهاست که طالبان مذهبی و القاعدۀ فرهنگی به ما شاگردان و پیروان ایلیا «میم» می گویند از او جدا شوید، دست بکشید و دوری کنید. و هر زمان به بهانه ای این را می گویند: ایلیا شما را سحر و افسون می کند. ایلیا موجود بسیار خطرناکی است. ایلیا شما را کافر!!! و بی خدا!!!!! می کند. ایلیا سنت ها را از یاد شما می برد. ایلیا جادوگر است. شیطان است. خدا با ایلیا نیست بلکه با ماست! ما که شبانه روز کارمان دروغ گفتن، توطئه کردن، تهمت زدن، فحاشی و بدگویی کردن است.

حالا که فرض را گرفتیم که ما دلال و اهل معامله هستیم و همین هم هویت ماست، چرا شما بجای این همه فحش دادن به ایلیا، این همه بدگویی و توطئه و تخریب، این همه پرونده سازی و سایت و روزنامه و ویژه نامه و سریال و میزگرد تلویزیونی، چرا بجای این هزینه های افسانه ای و غیرقابل باور، برای اینکه رابطۀ این (به فرض) دلالان و معامله گران را با ایلیا قطع کنید، به یک کار کلیدی دست نمی زنید تا همه چیز تمام شود؟

ما ادعا می کنیم و ادعای خود را سالهاست از زوایای مختلف تجربه کرده ایم، که ایلیا بزرگترین معلم باطنی است. در طول این سالها، همۀ ایران که هیچ، حضوراً و نیز از طریق اینترنت همۀ دنیا را گشته ایم و کسی را حتی شبیه به او هم ندیدیم. این گوی و این میدان، چرا برای در هم شکستن این اعتقاد ما کسی را به میدان نمی آورید که علوم باطنی و دانش تفكر را بیشتر از ایلیا یا مانند ایلیا بداند؟

چرا بجای این همه سر و صدا و فحاشی و توهین، بجای این همه دروغ و جعل، بجای این همه گاف و بلوف، بجای این همه چنگ و دندان نشان دادن و خط و نشان کشیدن، یک مناظره با موضوعیت علوم باطنی (کهن و مدرن) نمی گذارید، تا هم ایلیا در هم شکسته شود و آرزوی بزرگ شما القاعدۀ فرهنگی به تحقق برسد، و هم اعتقاد ما فرو ریزد. اگر ایلیا بزرگترین معلم تفکر نیست چرا این را سالهاست نمی توانید ثابت کنید. چرا یک مناظرۀ تلویزیونی راه نمی اندازید تا هم برای شما و هم برای ما و هم برای خود ایلیا واقعیت آنچه می گویید روشن شود. اگر کسی هست که در مسائل جهان امروز و عصر حاضر، مسائلی که همۀ زندگی ما به آن وابسته است، نسبت به ایلیا داناتر یا حتی شبیه به اوست چرا او به میدان نمی آید تا دهها هزار نفر از پیروان ایلیا که به قول طالبان مذهبی همه در ضلالت و گمراهی اند، نجات پیدا کنند. بقیۀ مردمی هم که با ایلیا آشنا نیستند لااقل یک نجات بزرگ را تجربه خواهند کرد. اگر کسی علم زندگی را، زندگی در هزارۀ سوم را و زندگی باطنی را بیش از ایلیا یا مانند او مي داند و می تواند، چرا نمی آید و ما را با خود نمی برد. چرا بجای نشان دادن قمه و تفنگ، اِبا (ادارۀ برخورد با ادیان)، فردی داناتر و تواناتر از ایلیا را به مردم نشان نمی دهد، تا همه چیز به یکباره و در یک ساعت حل شود. در این ماهها و سالها قیل و قال و فحاشی زیاد شنیدیم. وبلاگ ایلیا 74 که یادمان نرفته. تجسم و تحقق شخصیت ادارۀ برخورد با ادیان. سرشار از زشت ترین توهین ها و فحاشی ها و پلیدترین نفرت ها. آقایان اِبا، مسئله خیلی ساده است اما چرا شما از حل آن عاجز هستید؟ ایلیا، باغبان ماست. بدترین فرض را هم بگیرید به اینکه ما درختانی دلال و فرصت طلب باشیم، چرا شما باغبانی خوبتر از آن، یا مانند آن یا حتی کمتر از آن ولی شبیه به آن، باغبانی دانا و توانا را به ما معرفی نمی کنید، تا مسئله حل شود. داناتر از ایلیا نمی توانید؟ تواناتر و قوی تر از او در مسائل باطنی و علم زندگی و دانش تفکر نمی توانید؟ پس کار دیگری بکنید. کسی را به ما نشان بدهید که خوبتر و عمیق تر و زنده تر از او (یا حتی مانند او یا شبیه او) بتواند با مردم و جوانان رابطه برقرار کند. این را هم نمی توانید؟ پس جذابتر از او را به ما نشان بدهید.

لااقل کسی را نشان بدهید که بتواند بهتر از او یا مانند او به مسائل مردم و جوانان پاسخ دهد. کسی را بیاورید که بتواند لااقل مانند او ذهن ها را فعال و قلب ها را احیاء و روح ها را فروزان کند. چرا نمی توانید؟ چرا علی رغم سالها درخواست ما نتوانستید؟ ما را بارها به قم سفارش کردید. بارها به قم رفتیم. اما با هزار تردید و بدبینی جدید برگشتیم. به هر کس که ما را تا امروز معرفی کردید، ما بیشتر و بیشتر یقین کردیم و بر ما مسلم شد که ایلیا بی نظیر، استثنایی و بسیار بسیار بزرگ تر از تصور شماست.

اگر این الماس، همان الماس کوه نور نیست، چرا درخشنده تر از آن را ارائه نمی دهید تا داستان به پایان خود برسد. اگر درختی پربرکت تر، پرمحصول تر، خلاق تر و موثرتر از این هست چرا نشان نمی دهید تا ما هم مجذوب و شیفتۀ آن شویم.

آقایان اِبا! آقایان ادارۀ القاعده! یک دلیل دارد: چنین کسی (در حيطه علوم باطني و تفكر) وجود خارجی ندارد. اگر داشت در این همه سال اگر هم کشف نمی شد لااقل نشانه هایی از او بدست می آمد. هر ستاره ای حتی اگر هم بسیار دور از زمین باشد اما تأثیرش به زمین می رسد. آقایان ادارۀ طالبان! برای اینکه این روح بزرگ را زنده بگور کنید، بیایید از قیل و قال و فحاشی دست بکشید و کار کوچکی بکنید: یکی بزرگتر از او را یا مانند او را به میدان بیاورید. با شعار و روش های تخریب و شیوه های دروغ سازی و جعل و شایعه نمی توانید به ما بقبولانید که ایلیا نیست، به جهان هم نمی توانید بقبولانید چون به زودی جهان هم ایلیا را خواهد شناخت.

آقایان القاعده. آقایان طالبان. آقایان ادارۀ برخورد با ادیان. آقایان اِبا!

تبلیغات در دست شماست. روزنامه ها و رسانه ها در اختیار شما هستند، صدا و سیما درخدمت شماست، دادگاه و قانون هم به ارادۀ شماست، شما همۀ ابزارهای زور و تزویر را در اختیار دارید، می توانید مثل القاعدۀ عراق ما را بگیرید و با صدها ابزاری که در دست دارید، ما را وادار کنید تا چند روزی تقیه کنیم و اعتقادات خود را پنهان نماییم. حتی اگر لازم شود طبق روش قدیمی شما فیلم ضبط کنیم و شما هم از این فیلم ها برعلیه ما استفاده کنید. همان روش زورگیرها و اراذل و اوباش معروف که از قربانیان خود فیلم می گیرند و مونتاژ مي كنند تا هر وقت خواستند از آن استفاده کنند. اما با این کارها و صد بار بدتر از اینها هم نمی توانید تجربه های ما را، دریافت های ما را، کشفیات ما را و رویاهای تحقق یافتۀ ما را تغییر دهید. ما در سرزمین یخ و انجماد سالهاست کنار آتشی نشسته ایم که زندگی ما را نجات داده. نه اینکه رستگار شده ایم بلکه او ما را از مرگ رهانیده. ما سالهاست که این آتش زنده را تجربه کرده ایم، نور و گرمای زندگی بخش آن را، ذوب شدن یخهای وجودمان را که هنوز هم در حال ذوب شدن است. حالا شما برای خاموش کردن این آتش همۀ روشهای حقه بازان، جعالان و دروغگویان را به اجرا گذاشته اید. حرف ما این است. آتشی حقیقی تر از این، آتشی خلاق تر از این، آتشی روشن کننده تر از این به ما و به همۀ مردم نشان دهید تا مسئله حل شود. شجاعت داشته باشید. اگر می بینید که نیست، مرد و مردانه بگویید نیست چون حتی اگر هم شما نگویید مردم به کشف و یافته های خود اعتماد دارند و گفتن یا نگفتن شما تأثیری در حال آنان ندارد.

آقایان القاعده، آقایان اِبا. اگر شما بگویید «ماست سفید است» مطمئن باشید دیگر مردم باور نخواهند کرد. سالهاست که مردم به این نتیجه رسیده اند. می دانند در پشت هر حرف شما حقه ای، تزویری و سوء استفاده ای نهفته است. از ما می خواهید که شما سرور ما باشید، شما خط دهنده و راه برندۀ ما باشید. مسئله ای نیست اگر چنین آمادگی و شایستگی را در خود سراغ دارید، بسم الله، به میدان بیایید و نشان دهید که شعور شما، دانایی شما، توانایی شعورمند شما و بزرگی شما بیش از ایلیا، یا مانند او یا حتی نزدیک به اوست. اما مطمئن هستیم که شما کسی را به میدان نخواهید فرستاد، چون اگر بود، دوازده سال فرصت داشتید تا بجای هزاران خرابکاری، او را به میدان بفرستید. پس اگر انصاف ندارید لااقل با ابتدایی ترین اصول منطق به ما حق بدهید که چرا خود را یاران وفادار ایلیا و پیروان جدانشدنی او می دانیم. تازه کل این نگاه دربارۀ فرضی بسیار بدبینانه بود که ما هویتی دلال و معامله گر داشته باشیم اما هویت راستین ما همان است که ایلیا سالها در تفهیم و تثبیت آن تلاش داشت: تسلیم و خدمتگزار خداوند… متفکر و محقق… مبارز حق.

منصورون – فرزندان ايليا

www.ostad-iliya.org

کلیدواژه ها: ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ضد فرقه رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله ,ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله, ایلیا رام الله ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیارامالله, ایلیا رامالله, ایلیا رامالله ایلیا رامالله, ایلیا رامالله, ایلیا

 .

خاطرات هم سلولی – خاطراتي از زندان ضد بشري ۲۰۹ اوين

خاطراتي از زندان ضد بشري ۲۰۹ اوين- هم سلولي

 اتهام من هم شبيه بيشتر زنداني هاي زندان 209 اوين اقدام عليه امنيت ملي و تبليغ عليه نظام است اما من هم شبيه بيشتر كساني كه با اينطور اتهامی روبرو مي شوند هيچ وقت متوجه نشدم كه چه وقت چنين کاری مرتكب شده ام. من در نيمۀ اول سال 1386 بدست مأموران وزارت اطلاعات بازداشت شدم و به بند 209 زندان اوين منتقل شدم مدتي را در تنهايي سلول انفرادي سپري کردم و بعد از آن به سلولي كه بزرگتر از سلول اول بود منتقل شدم که در اين سلول دو شخص ديگر هم بودند انتقال از يك سلول به سلول ديگر از مراسم متداول در زندان 209 و شگردي براي تحميل فشار رواني است. من در 209 مورد شكنجۀ جسماني قرار نگرفتم اما شكنجۀ رواني حقيقتي عادي براي همه زنداني هاي 209 است و استثنابردار نيست چه راست گرا چه چپ گرا يا ميانه رو و صد البته شكنجه نشدن من به هيچ وجه سند نبودن شكنجۀ جسماني در 209 نبوده چرا كه در مدت بازداشت افراد زيادي را دیدم و يا نوشته ها روي ديوارها خواندم از كساني كه تحت دردناك ترين و سخت ترين شكنجه هاي جسماني بوده اند و به شخصه با بعضي شكنجه شدگان هم سلول بودم يا در سلولهاي مجاورم بودند اما شخص خودم در مدت انفرادي زير شكنجۀ جسماني قرار نگرفتم. امروز تصمیم گرفتم که با ضبط این فیلم خاطره هاي شخص خودم را از زندان 209 براي همه بازگو كنم اين فقط خاطره هاي شخص من نيست بلكه مربوط به كساني هم هست كه به همراه هم در بازداشت بوديم و بيشتر آنها فقط به دلیل نوع اعتقاداتشان در زندان هستند اما به منظور مهيا كردن شرايط قانوني محكوميت و ادامۀ بازداشت به جرايم ديگري متهم شده و در دادگاهي ظالمانه و ناعادلانه دور از نگاه ديده بانان حقوق بشر و در قتلگاه حقوق بشري و بدور از مراحل قضايي متداول در همه دنيا بيشتر آنها محكوم و روانه سلول های خوف انگيز و قرون وسطایی مي شوند. و بزرگترين عاملي كه براي محكوميت كافی است همان نظر بازجوهاي اطلاعاتي است و قاضي امنيتي براي محكوم كردن متهمان مهمترين پايه را نظر بازجوهاي دستگاه امنيتي مي گذارد كه به آن گردش كار مي گويند بازجوها هم براي آنكه گردش كار خوب يا بدي درباره شخصي بدهند نگاهشان به متوليان ارشد حكومتي و امنيتي است كه اگر نظر آنها در باره كسي مثبت باشد بدون آنكه بدانند او دست به ارتكاب جرمی زده يا نه گردش كار را هم مثبت تهيه مي كنند و اگر نظر متوليان منفي باشد پرونده يك نقطه خاتمه دارد كه محكوميت يا زندان يا اعدام است.

اسانلو، قهرمان مبارزات كارگري

یکی از افرادي كه در زمان بازداشت مورد توجه من و خیلی زندانی های دیگر بود منصور اسانلو بود كه به عقيده من مبارزي شريف و اصيل است. او قبل از من در بازداشت بود و دفعه دومي بود كه او را به زندان 209 مي آوردند منصور اسانلو از باروحيه ترين مبارزاني به حساب مي آمد كه تا آن زمان شناخته بودم و نه فقط شخص خودش با روحيه بود بلكه باعث تقویت روحيه ساير زنداني ها هم می شد اينطور كه اكثر اوقات از سلول منصور اسانلو صداي خنده و شوخي و آواز به گوش ساير زنداني ها مي رسيد كه البته به طور عمد این سر و صدا را راه می انداخت و می خواست به نگهبانها و بازجوها حالي كند كه ضعيف نيست و في الواقع هم آقاي اسانلو ضعيف نبود و احتياجي هم نبود كه به اين حقيقت تظاهر کند.

مثل ساير زنداني هايي كه براي اطلاعات در شمار اشخاص بااهميت بودند در اطراف منصور اسانلو هم شايعه هايي در زندان شایع می شد كه به طور مشخص توطئه اي بود كه به وسيله آمران اين دسيسه ها و به دست بازجوها به اجرا در مي آمد. مي گفتند اسانلو یک خبطی کرده و پشيمان شده و فيلمي در طلب عفو و توبه ضبط كرده است و از رهبر طلب عفو کرده است گفتند با اطلاعاتي ها به اين قرارداد رسيده كه چند مدت را در زندان بگذراند و بعد از آن در كسوت يك قهرمان به ميان مردم برود و با اين پوشش گروههاي كارگري را به طور پنهانی به سمت نظام جمهوري اسلامي متمایل کند اما اين شايعه ها به طور كامل ساختگي و جعلي بود و مهملات ساخته و پرداخته بازجوها به قصد خراب كردن منصور اسانلو. بعضي نگهبانها او را خالي بند صدا مي كردند كه اين هم ترفندي التماس آميز بود تا زنداني ها ديگر حرفهاي اسانلو را باور نكنند و از شدت تاثر آنها از اسانلو كم شود اما منصور اسانلو ساده تر و محبوب تر از اينها بود كه اينطور وصله هايي به او بچسبد و براي كسي كه با آقاي اسانلو رو در رو شده باشد اينطور مهملاتي كه در حقيقت ساخته ذهن بازجوهاي اطلاعات و برازنده همانهاست في الفور‌ بي اثر مي شود و روسياهي اش به آنها مي ماند. آرزوی بازجوهاي اسانلو این بود که او را بشكنند به همين دلیل او باید محروميت طولاني مدت از هر ملاقات يا تماسي را تحمل می کرد و به او طوري القاء کرده بودند كه دوستانش در خارج زندان به شخص او خيانت کرده اند و خانواده اش زیر تهديد و خطر هستند و مردم او را نمي خواهند و از او نفرت به دل گرفته اند و در يك جمله او آدم بدبختي است اما اسانلو فردي نبود كه در برابر اين شکنجه ها سر تسليم خم کند و هميشه از او و سلولش صداي خنده و بشكن و آواز دسته جمعي بود كه به گوش مي رسيد. منصور اوسانلو به همراه دو زنداني ديگر در سلول بود و طوري كه از صدايشان می شد فهمید ‌آنها را هم به خنده و شادي کشانده بود و صداي آوازي كه از آنجا به همه سلولهاي نزديك مي رسيد دسته جمعي بود. در همان اوقاتي كه در زندان با اسانلو طوری رفتار می کردند انگار که یک جنایتکار است در سطح جامعه بود كه مردم و كارگران و سازمانهاي بين المللي او را يك مبارز قهرمان ناميدند و منصور اسانلو في الواقع يك قهرمان است اما گر بخواهم بر پايه شايعه هاي واهي كه بازجوها در اطراف او در زندان شايع می کردند او را معرفي کنم بايد بگويم كه يك خائن بود و صد البته كه اين صحنه سازي بر پايه خبرهاي ساختگي آمران و اربابان 209 و توطئه متداول و ناكام آنها و از همان شگردهاي اطلاعاتي پوسيده و زهوار در رفته است كه مي خواست منصور اسانلو را ضعيف نشان بدهد. البته در آن شرایط بازداشت و شکنجه خیلی ها متوجه این موضوع نمی شوند امروز که من دارم اینها را جلوی این دوربین می گویم ذهنم آرام شده و آن موقع مثل حالا نمی توانستم تحلیل کنم. یادم می آید يك بار يك نگهبان به ما اينطور گفت كه اسانلو همجنس باز است و ما چند باري كه به سلول او سرزده وارد شديم او را مشغول همجنس بازي با هم سلولي هايش ديده ايم احتمال زيادي بود كه آنها اين شايعه كثيف را به زنداني هاي ديگر هم مي گفتند تا هر زنداني بعد از آزادي آن را در بين مردم بگويد و يا در داخل زندان اين حرفها شایع بشود اما اين حرفها هم شبيه مابقي مهملات و توطئه هاي بازجوهاي اطلاعات جعلي بود.

وظیفه بازجوها این بود که با هر دستاويزي منصور اسانلو را در نظر مردم بشكنند و به هر ترفندي هم متوسل مي شدند و انگشت اتهامشان بود كه به طور دایم به بهانه های مختلف به سوي او نشانه مي رفت مثلاً مي گفتند اسانلو كمونيست است و آرزوي خامشان بود كه با اشاعه اين مهملات بتوانند محبوبيت مردمي او را در هم بشكنند. مي دانستم كه منصور اسانلو يك شخصيت متدين نبود و حتي شايد نماز هم نمي خواند اما يك انسان بسيار شريف راستگو و با اخلاق بود. یک زندانی دیگر به من گفت او نماز نمی خواند که به این حرف هم اطمینانی نیست من به شخصه با رفتارهاي او مواجه شدم و شاهد بودم كه او با ادب و متانت رفتار مي کرد حتي با نگهبانها هم با ادب و متانت صحبت مي كرد. روزنامه خواندن از کارهایی بود که منصور حق نداشت انجام بدهد چون بازجوهايش ترسان بودند كه از اتفاقهاي سطح جامعه مطلع شود و بتواند بيشتر مقاومت کند اما اگر كسي بخواهد مغزش را كار بيندازد داشتن روزنامه ها يا اخبار سطح جامعه يا حتي نوشتن كتاب و رد كردنش به خارج زندان يا حتي برداشتن عكس و فيلم از داخل زندان كار محالي نيست. منصور اسانلو هم در وقتي كه قرار نبود دستش به روزنامه برسد به طریقی که تا چند دقيقه ديگر می گویم روزنامه داشت. وقتي مرتبه اول از زندان درآمده بود دو بار سخنراني كرده بود و در اطراف شكنجه ها صحبت كرده بود و مي گفتند كه علت بازداشت دوباره اش هم اين بوده و می خواهند اين مرتبه طوري او را گیر بیندازند كه فرصت اينطور كارها را نداشته باشد.

اسانلو خودش از برخورد خشونتباري مي گفت كه با او شده است و البته به زعم خودش كه حتماً قبل از اينها بيشتر از اين را چشيده بود نه آنقدر خشونتار! مي گفت او را مورد ضرب و شتم قرار داده اند بدنش هم كبود شده بود مي گفت می خواستند زبانش را ببرند به چشمش زده بودند. اسانلو از احوال جسماني خوبي هم برخوردار نبود هم چشمهايش مشكل دار شده بود و چندين مرتبه براي مداوا به بهداري مي رفت هم قلبش ناراحتي داشت كه بعدها هم شنيدم به دليل اين امراض او را به بيمارستان برده اند و تحت عمل جراحي قرار گرفته است.

همان نگهبان مي گفت اسانلو به دليل همجنس بازي مبتلا به ايدز است كه صد البته اين هم از شايعه هاي جعلي بود كه مي خواستند با آن اعتبار و مقبوليت عمومي اسانلو را خدشه دار کنند. يك وقتهايي از سلول اسانلو شعري به گوش مي رسيد كه هم سلولي هايش به صورت دسته جمعي مي خواندند من مصرع اول آن را يادم هست ولي مصرع دومش را يادم نيست مي گفتند اسانلو اسانلو خوش آمدي به ايران! و به نگهبانهايي كه دايم متذكر مي شدند آواز نخوانيد بي اهميت بودند و آواز سر مي دادند صداي تئاتر و بازي هم از سلولشان مي آمد و واضح بود كه اسانلو همه اين بازي ها را راه می اندازد. همان زماني كه اسانلو در زندان بود يك بار در روزنامه خواندم كه كارگرها يك گروه مستقل تاسيس کرده اند كه اين هم يك ترفند ديگر بود كه اطلاعات مي خواست مبارزه هاي كارگري را در هم بشكند .مي خواستند افراد مشخصي را كه دست نشانده خودشان بودند به جاي نمايندگان واقعي قشر كارگر به جامعه ايران و جامعه بين المللي قالب بكنند مي خواستند در بين كارگرها تفرقه بيندازند و ‌آنها را چند دسته بكنند. از ملاقاتها و تلفن هاي اسانلو ممانعت می کردند و او نمي توانست با همرزمهايش در بيرون زندان تبادل اطلاعات كند حتي اسانلو مدتهاي مديد از گفتگو با همسرش محروم بود و فقط بعد از چند ماه انفرادي به نحو خيلي محدودي مجاز شد كه با وكيلش صحبت كند وكيل او اگر اشتباه نكنم آقاي زرافشان بود كه پيش از اين وكيل قتل هاي زنجيره اي بود كه او هم به دليل بر ملا کردن بعضي اطلاعات مربوط به قتل هاي زنجيره اي با يك توطئه گرفتار چند سال حبس شد. وزارت اطلاعات اعلام کرد كه از محل كار آقاي زرافشان كه يك وكيل معروف در دنياست اسلحه و مشروب الكلي كشف کرده يعني همان شگرد و توطئه كثيفي كه براي همه مخالفان نظام از آن بهره برداري مي شد براي آقاي زرافشان هم به كار گرفته شده بود و چون در هيچ مقوله جرمي از او به دست نيامده بود و به هيچ بهانه اي نمي توانستند او را محكوم و محبوس کنند پاپوشي برايش دوختند تا بتوانند مدتي صدايش را خفه كنند تا صداي حق او به دنيا نرسد. من شنيدم كه وكيل اسانلو آقاي زرافشان است اما اين را هم در زندان شنيدم كه وكيلش آقاي خورشيدي است.

ترور شخصيت آقاي زرافشان با پخش شايعه مصرف مواد مخدر يا مهملاتي كه در اطراف مخالفهاي سياسي و عقيدتي حكومت شایع می شود يك چيز جديد نبود كما اينكه وزارت اطلاعات از سالهاي دور از اين شگرد درباره همه مخالفها و نشان شده هاي خود بهره برداری می کرد. برنامه هويت كه با همكاري مستقيم سعيد امامي و روزنامه كيهان ساخته شد يك نمونه واضح از شگردهاي ترور شخصيت بود. ياران مصدق و بازرگان و طالقاني و نهضت آزادي ايران كه به حق بايد به آنها گفت ملي – مذهبيان همه از سالهاي دورتر تا امروز هتك حرمت و شخصيت شده اند و زير برنامه هاي ترور شخصيتي وزارت اطلاعات بوده اند. سياهه وزارت اطلاعات براي شايعه سازي در اطراف دگرانديشان سياهه اي مشخص است و پر از جعلياتي درباره رابطه با بيگانگان و خيانت به ملت و كشور و جاسوسي و پول گرفتن از بيگانه و داشتن اعتياد و مصرف مواد مخدر. كلاهبرداري و شيادي و همجنس بازي و فهرستي بلند از اتهام هاي دروغ اخلاقي است.

رئيس ياكوزا

يك  هم سلولي منصور اسانلو شخصي بود مشهور به رئيس ياكوزا يا سلطان شيشه ايران. اتهام منصور اسانلو همانطور كه همه جهان باخبر هستند سياسي بود و او براي دفاع از حق و حقوق كارگرها تلاش مي كرد اما اتهام آقاي الف. الف چيزهاي ديگري بود كه هيچ ربطي به جرم هاي سياسي ندارد اين هم يكي از شگردهاي بازجوها بود كه براي زير فشار گذاشتن به متهم هاي سياسي و عقيدتي آنها را كنار جنايتكارها يا مجرم هاي سابقه دار مي گذاشتند اگر يادتان باشد همه زنداني هاي سياسي ايران در سالهاي اخير از اين شگرد غيرقانوني شكايت كرده اند اكبر گنجي را هم كنار مجرم هاي مواد مخدر و قاتل ها نگهداري مي كردند گله بقيه هم از اين ناحقي بلند شده است اينجا هم نوبت منصور اسانلو قهرمان مبارزات كارگري بود كه در كنار چنين شخصي زنداني شود طعم اين شگرد را بيشتر شخصيتهاي برجسته سياسي و عقيدتي كه به 209 آمده بودند چشيده بودند آقاي كبودوند رئيس سازمان حقوق بشر كردستان هم كه مي گفتند به خاطر دفاع از حقوق كردها احتمالاً با يك حبس سنگين روبرو مي شود با يكي از دوستان رئيس ياكوزا هم سلولش كرده بودند.

رئيس ياكوزا لقبي بود كه ماموران به او داده بودند در 209 بيشتر زنداني ها اين شگرد را مي شناسند كه وقتي مي خواهند كسي را بگيرند و افكار عمومي را هم موافق بكنند يك لقب منفي كه بتواند حمايت افكار عمومي را هم از برخورد جلب بكند به متهم مي دهند مثلاً خيلي كساني كه به 209 مي آيند يكي از اتهام هايشان توهين به مقدسات است فرقي ندارد چكار كرده يا چكار نكرده باشند.

يكي از زنداني هاي بند عمومي 209 كه چند ماهي در انفرادي مانده بود براي يكي از دوستانم تعريف كرد كه او را وقتي از ماشين پخش مواد غذايي خوار و بار را تحويل مي گرفته دستگير كرده اند و به دادگاه برده اند و اتهام اقدام بر عليه امنيت ملي و تبليغ بر عليه نظام و توهين به مقدسات را به او تفهيم كرده بودند. اين هم يكي از داستانهاي معروف در آنجا بود البته براي گرفتن اين شخص به قدر كافي دليل وجود داشت اين شخص يكي از اعضاي خانواده آقاي ج. ك بود و في الواقع او را براي گرفتن اطلاعات در اطراف همين آقا كه رابطه خانوادگي خوبي با او داشت دستگير كرده بودند غرضم از اين مثال توضيح همين لقب دادن براي دستگيري بود. مطالب مربوط به سلطان شيشه هم سلولي اسانلو را از شخص خودش نشنيدم ولي خيلي ها از جزئيات داستان او باخبر بودند داستان اين آقا اينطور بود كه او در سالهاي دورتر يكي از اراذل و اوباش معروف غرب تهران بوده است و به همين خاطر دستگير مي شود و موقع دستگيري از او اسلحه هم مي گيرند او به دليل اين جرمها به چند سال فكر كنم چهار سال زندان محكوم مي شود اما بعد از زندان از شرارت هاي اجتماعي و روابط دوستانه و قمه و اسلحه دوري مي گيرد. آقاي الف. الف به دليل رسيدن ارث هنگفت به او حدود ده ميليارد تومان كه از پدرش كه از يكي از مسجدسازان و مدرسه سازان معروف تهران است به او رسيده بود از لات بازي كنار كشيده بود و در يك شرايط مرفه و منزوي زندگي مي كرد.

قبل از راه افتادن طرح اراذل و اوباش يكي از مسئولان به سراغ او مي آيد و مي گويد طرح جديدي در راه است و ممكن است تو را هم بگيرند من مي توانم وكيل تو باشم اموالت را به نام من بزن و من قول مي دهم كه به شخصه همه سعي خودم را مي كنم تا تو را از فهرست دستگيري ها خارج كنند البته تو هم درصدي از اموالت را در پايان كار به من بده آقاي الف. الف قبول نمي كند و همان مسئول دو دفعه ديگر به بهانه هاي مختلف به سراغ او مي رود و همان مسئله را مجدد مي گويد اما جواب آقاي الف. الف به خاطر ترسي كه از آن فرد دارد تاخير است. در همان آغاز طرح برخورد با اراذل و اوباش به خانه او مي ريزند او را دست و پا بسته به داخل كوچه مي آورند و جلوي چشم مردم تعداد زيادي از ماموران با باتوم و كابل او را تا سر حد مرگ حدود نيم ساعت كتك مي زنند بعد او را به داخل خانه مي برند و به هوش مي آورند شكلاتهايي را كه در يخچال بوده و مقدار زيادي بوده به زور دهانش مي گذارند و بعد براي آنكه پايين برود شلنگ آب را در دهانش مي گذارند و آب را باز مي كنند بعد روغن هاي ترمز ماشين را كه در حياط خانه وجود داشته باز مي كنند و روي سر و بدنش مي ريزند و باز ضربه هاي سيلي و كابل و باتوم را شروع مي كنند او را همان نصفه شب به زندان مي برند و صبح سوار بر ماشين و پشت يك وانت مي گذارند دست و پاي او را زنجير مي زنند و به ماشين قفل مي كنند و چند ماشين ديگر هم از افسران و مسئولين مربوطه سوار بر ماشين هاي مدل بالا هم پشت سر اين ماشين حركت مي كنند در خيابان ستارخان و خيابانهاي اطراف در پشت بلندگو جار مي زنند كه اين شخص سلطان بزرگ شيشه و رئيس اراذل و اوباش غرب تهران است در صورتي كه بعد از ماهها انفرادي بيشتر اتهامات اين فرد رد شد و مشخص شد كه او هم مثل خيلي از جوانان فقط براي مصرف شخصي خودش از شيشه استفاده مي كند و چند سالي هم هست كه از لات بازي و معركه گيري دوري گرفته است. آقاي الف الف به بعضي از زنداني ها ماجراي ضبط فيلم خودش را گفته بود و به همين خاطر مامورهايي از سازمان بازرسي براي بررسي حرفهاي او به 209 آمده بودند او مي گفت كه به من گفتند بايد جلوي دوربين بيايي و اعتراف كني كه مسئول پخش شيشه در سطح تهران بوده اي و فلان كار را كرده اي او گفته بود كه اينها دروغ است بعد ماموران به مدت نزديك به يك ساعت او را با كابل و چوب زده بودند آب روي بدنش مي ريختند و كابلش مي زدند مي گفت ما دو نفر بوديم با چوب و دسته بيل به كمر من زدند و من خودم را خراب كردم بعد به دوستم گفتند بايد بيايي و از كثافت اين بخوري دوستم را آوردند كه از كثافت من بخورد كمي خورد و بعد بالا آورد اما آنها با كابل به او مي زدند و مي گفتند كه بخور. آقاي الف.الف اين را حتي براي افسر نگهبان آنجا كه آقاي مومني هم بود و براي چند نفر از نگهبانها هم تعريف كرد فكر مي كنيم همين تعريفهاي او ضبط هم شده باشد.

تبليغات اطلاعات، له يا عليه منافقين؟!

از ساکنین دايم در زندان 209 تعداد زيادي از وابستگان سازمان مجاهدين خلق ديده مي شود كه جرم آنها به طور مثال سفر به عراق براي ديدار با برادر يا خواهرشان در قرارگاه اشرف است يا اينكه از اعضاي خانواده هاي كشتارهاي سال 1367 هستند كه به خاطر آنكه اظهار عقيده درباره قتلهاي همگاني سال 1367 كرده اند در بازداشت بايد باشند يكي از اين زنداني ها مي گفت كه چه مراحلي را از سر گذرانده. مرحله اول تخريب شخصيتي مسعود رجوي و مريم رجوي رهبر مجاهدين خلق بوده او مي گفت كه بازجوها در چند جلسه اول با جدیت و اصرار می خواستند ارادت او را به رجوي از بين ببرند مي گفت آنها شرح مفصلي از انحراف های اخلاقي رجوي ها مي دادند و فيلم ها و نوشته ها و عكس هايي را هم كه كاملاً معلوم بود جعلي و مونتاژي هستند به اين زنداني نشان داده بودند مي گفت آنها با جزئيات مفصلي برايم شرح مي دادند كه هم مسعود رجوي هم جنس باز است هم مريم رجوي. مسعود رجوي با بعضی جوانان مجاهد و حتي با بعضي فرماندهان مجاهد رابطه جنسي دارد و به آنها تجاوز مي كند يا به زور و تهديد به زنهاي فرماندهان خودش تجاوز مي كند اما خود مسعود رجوي با صدام و پسران صدام هم رابطه همجنس بازي دارد و آنجا به او تجاوز می شود. علت رابطه جنسي مسعود رجوي با فرماندهان خودش اين است كه مقاومت رواني آنها در هم بشكند تا به فكر طغيان نيفتند و به همين دليل هم صدام و پسرانش با مسعود رجوي رابطه جنسي داشته اند تا روزي مسعود به خیال طغيان نيفتد شخص خود صدام و پسران صدام و چند نفر از اعضاي ارشد حزب بعث هم با مريم رجوي ارتباط جنسي داشته اند با همان دلايلي كه رابطه جنسي مابين صدام و مسعود رجوي بوده . مي گفت بازجوها مدرکها و عکس هایی هم به او نشان داده اند كه هر كودكي هم می فهمیده كه اينها جعلي و مونتاژي است مي گفت به او گفته اند مسعود رجوي و مريم رجوي ميليونها دلار براي شخص خودشان در كشورهاي ديگر سرمايه اندوخته اند و اين حق فريب خوردگان مجاهد است كه از حلقوم آنها پايين مي رود هر كس با مسعود رجوي مخالفت كند طي عملياتهاي تروريستي و مخفيانه معدوم ميشود. بعثي ها در جنگ منافقين را مي آوردند تا به اسراي ايراني تجاوز جنسي كنند تا مقاومت آنها در هم بشكند و اعتراف كنند . بازجوها مي گفتند كه ما زندگي مسعود رجوي را از بچگي او در دست داريم و از كودكي مسعود رجوي همجنس باز بوده است رجوي به ال اس دي و كوكائين اعتياد دارد مي گفت سپس يك فيلم هايي را نمايش مي دادند كه مسعود رجوي رفتارهايي مثل خاراندن بيني انجام مي داد بعد مي گفتند اينها علامت مصرف مواد مخدر است.

به شخصه تا آن روز از سازمان مجاهدين كه دستگاه تبليغاتي جمهوري اسلامي به آن سازمان منافقين مي گويد برداشتي منفي داشتم و مسعود رجوي را يك شخصيتي كه به وطنش خائن بوده مي دانستم اما با شنيدن حكايتهاي اين زنداني علاقمند شدم كه به شخصه بدون توجه كردن به تبليغات جمهوري اسلامي بيشتر در اطراف سازمان مجاهدين و ساير مخالفان و دگرانديشان تحقيق کنم و با خودم گفتم مسعود رجوي بايد آدم بزرگي باشد كه اطلاعاتي ها اينقدر برايش چيزهاي جعلي ساخته اند چون كه بازجوهاي اطلاعات با اين كارها فقط متهمان خودشان را قوي تر مي كردند. دروغ و مسخره بودن چنين اتهام هايي براي يك آدم عاقل معلوم است و احتياج به فكر كردن ندارد البته گمان من اينطور نيست كه سازمان مجاهدين خلق به راه ثوابي قدم گذاشته و گمانم اين است كه يك سازمان است كه بايستي در هدف و روش خودش به طور مبرمي تجديد نظر کند چون روش هاي او اشتباه بوده است اما با جعلياتي كه درباره مسعود رجوي شنيدم برايم مسجل شد كه علي رغم هر خطا و انحرافي اين آقاي مسعود رجوي و خانم مريم رجوي مي بايست انسان هاي فوق العاده اي باشند كه تا اين حد مورد نفرت اطلاعاتي ها قرار دارند.

كافر همه را به كيش خود پندارد

همجنس بازي و لواط و به طور اخص مسائل جنسي و اخلاقي از شوق انگيزترين و معمولي ترين چيزها براي بازجوهاي اطلاعات در انواع جلسه هاي بازجويي است صحبت در اطراف مسائل جنسي و طرح اتهام همجنس بازي يا سوال كردن در مقوله روابط جنسي از مباحث مورد علاقه بازجوهاي اطلاعات است آنها براي بيشتر متهم هاي خودشان جرم روابط همجنس بازي و لواط و زنا را به ميان مي كشند و درباره كساني هم كه به دليل احوالات خاص آنها نمي توانند اين اتهام را به ميان بكشند شايعه هايي مثل رابطه نامشروع را سر زبانها مي اندازند. مردم ايران كم و بيش واقفند كه ماموران اطلاعات به چه چيزي شهرت  پيدا كرده اند من اطلاع دقيقي در اين مقوله ندارم اما زياد شنيده ام كه تعويض زن و همجنس بازي از عادتهاي رايج آنهاست و گمان نمي كنم اين هم شبيه شايعه هايي كه اطلاعاتي ها در اطراف مخالفان خودشان و دگرانديشان مي سازند برخوردار از پايه محكمي باشد اما اين هم از چيزهايي است كه مردم زياد درباره اطلاعاتي ها مي گويند البته يك وقتهايي هم سندهايي پيدا مي شود كه به اين شايعه ها اعتبار مي دهد به طور مثال در فيلم دادگاه همسر سعيد امامي كه همسر بالاترين و پرقدرت ترين مقام امنيتي كشور برخوردار از نيروي عملياتي و اجرايي بود همه مردم دنيا ديدند كه بازجو به او مي گفت كثافت بگو به كدام يكي از دوستهاي شوهرت نمره بيست مي دهي؟ اين جمله ها به زن كسي گفته مي شد كه غول امنيت ايران و در نوع خودش خداوندگاري در سيستم و تاريخ امنيت ايران بود بر اين پايه مي شد نتيجه گرفت كه خود بازجوهاي اطلاعاتي هم واقفند در بين خودشان چه مي گذرد و بر اين پايه به محض برخورد با يك متهم في الفور به سراغ روابط جنسي و همجنس بازي و زنا مي روند البته بعد از آن بازجويي ها بي گناهي و پاك بودن همسر سعيد امامي در اين مقوله براي همه روشن شد و انگيزه من از گفتن اين مثال توهيني به اين زن پاكدامن نبوده و فقط مي خواستم رفتار بازجوهاي اطلاعات را مورد دقت قرار دهم.

سوالات در مقوله رابطه جنسي و چيزهاي خصوصي مسئله اي است كه از بيشترين تعداد زنداني هاي سياسي و عقيدتي پرسيده مي شود با وجود آنكه تجسس در مسائل خصوصي و شخصي از نظر دين و قانون و انسانيت ممنوع است اما اين يكي از دلمشغولي ها و انگيزه هاي بازجوهاي اطلاعاتي است كه اگر تشخيص دهند كه مي توانند آن را با متهم خودشان در ميان بگذارند و بعداً بوي تعفن آن به دست رسانه ها در بيرون پخش نشود به طور حتم اين كار را مي كنند . يكي از زنداني ها استدلال دقيقي درباره اين منش داشت او مي گفت علت دلمشغولي اطلاعاتي ها به اين مقوله به طور صرف يك شگرد امنيتي به منظور ترور شخصيت متهمان و اعمال شكنجه روانی نيست بلكه يك دليل شخصي در كار است او مي گفت بيشتر بازجوهاي اطلاعات چهره زشت و كريهي دارند و از نحوه صحبت بازجوها به اين نتيجه رسيده بود كه آنها به طور واضحي عقده جنسي دارند و از طرف زنهايشان دچار محروميت هستند بر همين پايه مثل گرگ هاي گرسنه اي پر از فشار و عطش جنسي هستند و به محض آنكه مردم بيچاره را گير مي آورند تفتیش کننده مسائل جنسي آنها می شوند او استدلال مي كرد كه چون بازجوهاي اطلاعاتي دچار محروميت جنسي از طرف زنهايشان هستند و نتيجه اش مي شود كه به سمت همجنس گرايي كشش پيدا كرده اند تا به اين وسيله عطش جنسي خودشان را سيراب کنند بر همين پايه است كه از سوال هاي اصلي آنها در مقوله همجنس بازي است. من نمي دانم استدلال اين زنداني سياسي چه اندازه صحت دارد اما اكثريت قاطع زنداني هايي كه من تا امروز ديده ام ابراز كرده اند كه از قسمتهاي بازجويي هاي آنها كه هيچ مربوط به اتهام نبوده مسائل جنسي و خصوصي است و از بيشتر آنها درباره همجنس بازي و رابطه نامشروع سوال شده. من نمي توانم درباره علت هاي اين كار اظهار نظر كنم چون به اندازه كافي اطلاع ندارم ولي يك حقيقت در اين مقوله هست و آن توجه بيش از حد و اهميت غير قابل انكاري است كه مسائل جنسي براي بازجوهاي اطلاعات دارد.

دیوارهای پیغام رسان

دیوارهای 209 مثل يك روزنامه ديواري براي زنداني ها است با رعایت احتیاط مي شود با ديوارنويسي با زنداني هاي دیگر ارتباط داشت البته این شگرد سوخته و لو رفته است و نگهبانها و متوليان 209 شگردهايي را برای جلوگیری از این اقدام مد نظر دارند اما با زیرکی می شود هنوز هم از دیوارها اين شكلي استفاده كرد. اولین دیوارها دیوار داخل سلول است و دیوارهای بعدی شامل دیوار محوطه هواخوری و دستشویی و حمام و دیوار مجاور باجه تلفن است در جایی مثل هواخوری بزرگتر که مجهز به دوربین مداربسته چرخان هم هست اگر چیزی بنویسی احتمالاً بعد از ترک هواخوری نگهبانها می آیند و می بینند مگر اینکه در زمانی این کار را بکنی که دوربین چرخان جاي دیگری از هواخوری را زير نظر دارد. بعضی زنداني ها که هیچ کس از حبس آنها در زندان 209 خبر ندارد با همين ديوارنويسي زنده بودن خودشان را به بقیه اطلاع می دهند و از همین راه معلوم شده که آنها در 209 هستند. از کسانی که اسم آنها بر دیوارهای مختلف 209 دیده می شود احمد باطبی و منوچهر محمدی. جاوید تهراني و كيوان انصاري و کیانوش سنجری هستند این اسم ها بیشتر در خاطرم مانده اند اما اسم آقای موسوی خوئینی و عبد الله مومنی و سهيل آصفي و مهندس حامد علوی و منصور اسانلو و دكتر علوي را هم در چند جا دیدم زنداني هاي کرد و عرب و بلوچ بیشتر از بقیه دیوارنویسی می کردند آنطور که روی بعضی دیوارها نوشته بود بعضی زنداني هاي عرب چندین سال بود که آنجا حبس بودند بي آنکه تفهيم اتهام شده باشند يا بعضي مخالفان سیاسی یا عقیدتی متجاوز از یک سال بود که بي اطلاع شبکه های خبری در آنجا در حبس انفرادی بودند.

یکی از محل های پيغام نويسي صندلی های بازجویی است این صندلی ها پر از نوشته های زنداني ها است که در فرصتي  قبل یا بعد از بازجویی یا در بين بازجویی چیزهایی را نوشته اند مثلاً اينكه شکنجه شده اند .بعضی ها جمله هايي براي تقویت روحیه نوشته اند و بعضی ها به دوستانشان پیغام داده اند به این امید که ممکن است آنها هم به همین اتاق بیایند و روی همین صندلی بنشینند و این نوشته ها را بخوانند بعضی ها اعلام زنده بودن کرده اند و نوشته اند که چه مدتی است در این زندان حبس هستند.

ايليا رام الله يك اتفاق خيلي بزرگ

در ابتدا من نمی خواستم كه خاطراتم را از زندان بازگو كنم اما آشنايي من با برخي زنداني هاي 209 و بالاخص زنداني هاي عقيدتي به آنجا کشید كه اضافه بر خاطرات شخص خودم[1][2] از خاطرات ديگر كساني كه با آنها مدتي را هم سلولي بودم هم بگويم.

آشنايي من با یکی از این زندانی ها نه فقط زندگي و فكر مرا به طور كلي دچار تحول کرد بلكه سبب گرفتن تصميم ها و اتفاق هاي زيادي در زندگي من شد .بعضي نگهبان ها جدّی يا براي مسخرگي او را با چند اسم صدا مي زدند و در بالاي اوراق بازجويي او كه چند بار با خودش به سلول آورده بود ديدم اسم شناسنامه اش پيمان فتاحي و اسمي كه عامه او را مي شناختند ايليا رام الله بود . در بالاي برگه هاي بازجويي براي قيد اسم دو محل وجود دارد اسمي كه در شناسنامۀ شخص است و اسمي كه شخص بين ديگران معروف است. اولين باري كه او را ديدم اسمش را پرسيدم گفت هر چه دوست داري صدايم بزن گفتم يعني چه؟ گفت هر چه هستم صدايم بزن گفتم من از كجا بدانم تو چه هستي گفتم رفيق چقدر سخت مي گيري بالاخره يك اسمي كه داري گفت راه اول خوبتر بود اما اگر اصرار داري كه يك اسمي بگويم اسمم ايلياست خودم خودم را به اين اسم مي شناسم دوستانم هم به همين اسم مرا مي شناسند و دشمنان هم با همين اسم به من فحاشي مي كنند. با همين چند كلمه حساب كار دستم آمد كه طرف آدم معمولي نيست و از همان برخورد اول فهمیدم كه اين آدم خيلي عجيب و راز آميز است.

به هر حال او را به همان ترتيب كه خودش گفته بود به اسم ايليا مي شناختم و برپايه شناختي كه بعد از آن به مرور در بارۀ ايليا بدستم آمد فهمیدم كه او مي خواست خودش را از ما پنهان كند و با تاسف ماهها بعد فهمیدم كه او می خواست خودش را خیلی كمتر از هویت واقعی خودش نشان دهد . يكبار نگهباني كه بعضي وقتها در ورودي سلول مي ايستاد و با ما حرف مي زد به من گفت كه او به اطلاعات متعهد شده كه خودش را معرفي نکند حتي به ما هم گفته اند از او سوالي نكنيم گفت آدم خيلي خطرناكي است و مي گويند همۀ تهران و ايران را به الحاد كشانده و خيلي ها را از دين خارج كرده گفت همسرش باردار است و پسري دوساله هم دارد و گفت با او صحبت نكنيد و كار خودتان را بكنيد مي گويند با هر كه حرف مي زند سحر و جادويش مي كند و مردم را از دين و مذهب مي اندازد.

يكي دو روز بعد از آن فهمیدم اين حرفهاي نگهبانِ از همه جا بي خبر هجوترين و دروغ ترين چيزي بود كه در همۀ عمر به گوشم خورده بود چرا كه همنشيني با ايليا براي من نتايج خيلي خيلي زيادي داشت كه اولين آن پيدا كردن خدايي بود كه من از كودكي تا آن روز او را فراموش كرده بودم و آشنايي با ايليا براي من به آشنايي با خداوند و آشنايي با دين راستين و آشنايي با قرآن و كتاب مقدس و آشنايي با خدايي كه زنده است نه خدايي كه مرده است. و آشنايي با انسان راستين و آشنايي با تفكر كامل و آشنايي با هنر شگفتی آور مبارزه انجاميد. من نمي توانم از سرزنش خودم دست بردارم از اين بابت كه مدتي را هر چند كوتاه با ايليا در يك سلول بودم اما او را آنجور كه مي بايست نشناختم و آنچنان كه مي بايست از او استفاده نکردم دربارۀ او قضاوتهاي كوركورانه اي داشتم و همين موجب شد كه هویت واقعی او را نشناسم.

نمي دانم آيا ضبط اين فيلم مي تواند در دفاع از حقانيت اثري كند يا نه اما اين كمترين كاري است كه مي توانم انجام بدهم. [2][3]

من مدت زمان زيادي را با ايليا نبودم اما در همان چند روزي كه با او بودم چون قرار بود بزودي آزاد شوم همه اطلاعات مربوط به وضعيت ايليا را جمع آوري كردم. فكر ما اين بود كه قرار است اينها ايليا را يك طوري سر به نيست بكنند در اين مواقع بهترين راهي كه وجود دارد اين است كه بقيه از اصل داستان باخبر شوند و هر چه اشخاص بيشتري از داستان باخبر شوند درصد موفقيت طرحهاي اين شكلي كمتر مي شود. از يك طرف هم اطلاعاتي ها در بيرون از زندان شروع كرده بودند به تحريف كردن حقيقتهايي كه درباره ايليا وجود داشت و همه چيز را به پيروان او به صورت تحريف شده منتقل مي كردند بنابراين ايليا قصد داشت مسائل و جزئيات مربوط به اتفاقها را از طريق زنداني هاي مختلف به بيرون از زندان انتقال بدهد به همين دليل تا زماني كه من با او آشنا شدم حداقل دو سه نفر در اين باره دست به كار شده بودند. من بعضي از اوراق بازجويي ايليا را ديدم و قسمتي از آن را بعنوان سند و مدرك با خودم به بيرون از زندان آوردم به خاطر ماموريتي كه براي خودم قائل بودم تلاش كردم هر ديده يا شنيده اي را از زنداني هاي مختلف به اطلاعاتي كه شخص خودم داشتم اضافه كنم به همين دليل فكر نمي كنم هيچ كسي به اندازه من از جزئيات داستان ايليا در زندان باخبر باشد اين موضوع براي من خيلي بااهميت است و با توجه به بينش جديدي كه درباره آينده و زندگي خودم بدست آورده ام مي خواهم تا آخر به اين كار ادامه بدهم. الان بعضي از اين اوراق بازجويي را كه نشان مي دهد ايليا تحت چه تفتيش عقايد شديدي بوده با خودم دارم شما اگر مي خواهيد از اينها فيلم بگيريد و عكس برداريد اين دستخط رئيس بازجوهاست.

اتهام هاي مجهول و عجيب غريب

اتهام هايي كه بازجوها براي ايليا فهرست كرده بودند عبارت بودند از:

1 – اتهام اول كتابي به اسم تعاليم حق يا جريان هدايت الهي بود ايليا چند سال قبل يعني وقتي كه 23 سالش بوده چند تا سخنراني كرده و اين سخنراني ها ضبط شده و بعداً سخنراني ها را شاگردهاي او تبديل به كتاب كرده اند و اين شده بود كتاب اولي كه از او منتشر شده بود بعد از آن تعداد زيادي كتاب از سخنراني هاي ايليا نوشته شده بود كه وزارت ارشاد اسلامي به هيچ كدام از آنها اجازه چاپ نداده بود وقتي كه از زندان بيرون آمدم متوجه شدم كه نزديك چهل كتاب ديگر از ايليا وجود دارد كه چاپ همه آنها ممنوع است. كتابي كه موضوع اتهام او بود مربوط مي شد به ده سال قبل از اين تاريخ و حرف بازجوها اين بود كه آن كتاب پر از بدعت گذاري و كفرگويي و الحاد است بازجوها با آنكه مي دانستند كه كتاب را شخص ايليا ننوشته است و آن را بقيه از روي نوارهاي او پياده كرده اند و نوشته اند و چاپ كرده اند اما ايليا را مسئول انتشار آن كتاب مي دانستند. كتاب تعاليم حق بارها از كتابفروشي ها جمع شده بود و همين مسئله سبب شده بود كه نسخه هاي مختلفي از آن تهيه شود و تجديد چاپ شود.

2 – تبليغ خيلي گسترده در اطراف شخصيت مسيح و اصل روح القدس كه پايه مسيحيت است. او متهم شده بود كه مردم را بصورت غيرمستقيم به مسيح معتقد مي كند و مسيح گرايي را در جامعه ترويج مي دهد چيزي كه اتهام او را جديدتر مي كرد اين بود كه او با استناد به قرآن مسيح را ترويج مي دهد و كارش با كشيش ها و مبلغان رسمي مسيحيت فرق دارد در منزل او تعداد زيادي عكس حضرت عيسي را پيدا كرده بودند و همين عكس ها بهانه جديدي را براي اتهام او درست مي كرد او متهم بود به اينكه مي خواسته است اسلام و مسيحيت را به همديگر پيوند بدهد و به نظر بازجويان اسلام مسيحي تاسيس كند.

3 – ترويج معنويت غربي و شرقي در جامعه كه معنويت بدون شريعت ناميده مي شود معنويتي كه مي گويد انسان مي تواند خدا را پرستش كند اما به هيچ فرقه اي تعلق نداشته باشد و مي شود به خدا ايمان داشت اما در چارچوب اعتقادي فرقه ها نبود . مي شود به خدا نزديك شد و خدا را تجربه كرد اما در فرقه خاصي نبود هر كسي مي تواند با قلب خودش به خدا برسد حتي اگر خيلي مذهبي نباشد و حاشيه هاي مذهب را رعايت نكند. اتهام كثرت گرايي معنوي [پلوراليزم] كه بار اول بود آن را تحت عنوان يك اتهام مي شنيدم يكي ديگر از اتهام هاي او بود.

4 – مدتي بود از اتهام هاي بالا گذشته بود كه بازجوها يك اتهام تازه اي را براي ايليا درست كرده بودند كه اضافه بر آنكه سه اتهام قبلي را در خودش مي گرفت حاوي اتهام هاي تازه اي بود اتهام جديد تبليغ و ترويج الاهيسم بود كه هم شامل مسيح گرايي هم شامل كثرت گرايي معنوي هم شامل معنويت‌ آزاد هم شامل تلفيق و پيوند اديان كه بازجوها به آن التقاط مي گفتند مي شد من آشنايي خاصي با الاهيسم ندارم وقتي آزاد شدم از يكي از شاگردهاي ايليا اين مسئله را پرس و جو كردم و ديدم كه الاهيسم نوعي معنويت ميانه رو و آزاد و بدون تاكيد بر احكام مذهبي است. ايليا متهم بود كه بعنوان يكي از  توضيح دهندگان الاهيسم اين نوع انديشه هاي ليبرالي و پلوراليستي را در جامعه و در بين جوانان ترويج داده است و دهها هزار نفر را دور خودش جمع كرده است ايليا نوع منحصري از الاهيسم را توضيح داده بود كه آنها به آن ايليائيسم مي گفتند و با مراجعه به همين واژه ايليائيسم او را به بوجود آوردن مذهب و دين جديد متهم مي كردند اين اتهام از طرف يكي از معاونت هاي دستگاه امنيتي با اسم معاونت التقاط مطرح شده بود يك قسمت از مسئوليت اين معاونت جلوگيري از شكل گرفتن هر قرائت و انديشه تازه در باب دين و معنويت است كه به هر نحوي با قرائت حاكم بر جمهوري اسلامي و مصالح انقلاب نمي خواند. بازجوها اين اتهام را طبق شگرد خاص خودشان كه سعي  مي كنند هر نكته اي درباره متهمان بي دفاع خودشان را به بدترين و زشت ترين شكل ممكن مطرح كنند اين اتهام را به شكل فرقه سازي مطرح مي كردند تا بتوانند از افكار عمومي و فضاي رسانه اي با استفاده از اين حقه كثيف بيشترين استفاده را ببرند.

معاونت التقاط كه رابطه مستقيمي با دايره مذاهب كه اداره اديان نام دارد داشت براي جلوگيري از شكل گرفتن هر  انديشه و قرائت جديد شگردهاي مشخصي دارد كه اين روش ها از زمان ساواك به جا مانده است در اين مواقع ترجيح اكيد دايره مذاهب اينطور است كه اصلاً سراغ انديشه هايي كه مطرح شده است نرود به جاي آن شگرد كار اصلي بدنام كردن و ترور شخصيتي فردي است كه سرچشمه آن انديشه ها است ساختن شايعه و پخش پردامنه شايعه و فيلم سازي و داستان سرايي و شهادت سازي و‌ توليد اخبار دافع و منفي مناسب مخاطبها و استفاده از اتهام ها و كلمه هايي با بار منفي زياد و لقب ساختن و ربط دادن شخص به گروههاي اجتماعي طرد شده و مورد تنفر از شگردهاي خيلي معمولي برخورد كردن با چنين شخصيت هايي است. همه اين ترفندها چه در زندان و چه در بيرون از زندان به كار برده مي شد كه شخصيت ايليا نابود بشود و هيچ مرجعي نبود تا به اين ظلم و ستم پايان بدهد اين اتفاق درباره خيلي هاي ديگر هم افتاده بود و ايليا نه اولين نفر و نه آخرين نفر بود.

5 – شايع كردن اسلام آمريكايي و اسلام ليبرال اتهام ديگر ايليا بود ايليا متهم شده بود كه مي خواسته فرهنگ تساهل و تسامح را كه از نظر بازجوها يك فرهنگ الحادي است در جامعه و در بين جوانان حاكم كند . در جمهوري اسلامي ايران به هر قرائتي از اسلام كه به آسان گرفتن و ميانه روي و تعادل و عدم سخت گيري اشاره داشته باشد تساهل و تسامح مي گويند و چنين افرادي چه بدانند چه ندانند سر و كارشان با دايره مذاهب و معاونت التقاط است.

اينها كه گفتم از اتهام هاي مهم ايليا بود كه صد البته دوامي هم نمي آورد اين شده بود يك داستان تكراري كه هر بار او را مي بردند و از اتاق بازجويي يا اتاق هاي ديگر كه بر مي گشت مي گفت امروز يكي از اتهام ها را پس گرفتند و يكي ديگر مطرح کردند.

اولين مرتبه اي كه ايليا را  در زندان ديدم و از جلسه هاي مقدماتي بازجويي هايش شنيدم مردد بودم كه اخباري كه در اطراف او به گوشم رسيده بود يا از شخص خودش شنيده بودم را باور كنم چون آن سخنان حاكي از رفتار خيلي ضدبشري بود كه در روزگار امروز يك كابوس است حتي بازجويي هاي ايليا از دادگاههاي تفتيش عقايد قرون وسطا هم بدتر بود و همه اتهام هاي شخص او در اطراف انديشه ها و اعتقادهاي دروني او و چيزهايي به طور كامل خصوصي بود و من كه تا اندازه اي با قوانين حقوق بشر و قوانين بين الملل آشنا بودم فهمیدم كه يك به يك آن بازجويي ها در تضاد با قوانين بين المللي و قوانين اسلامي و قوانين حقوق بشر و اعلاميه جهاني حقوق بشر است و به شفافيت بيانگر نقض حقوق انساني و تبعيض و تمايز و همچنين تحقير و ستم. نتيجه شنيده ها مرا به اين نقطه مي رساند كه اصل قضيه تفتيش عقيده بوده و مابقي اظهارات بازجوها پوششي بود كه آنها مي خواستند در درون آنها ايليا را مورد تفتيش عقايد سخت قرار دهند و اين فريضه را توام با سخت ترين و وحشتبارترين شكنجه هاي مدرن و قرون وسطايي طي ماههايي كه ايليا در زندان امنيتي و در اصل زندان عقيدتي 209 بود ادا کردند.

نقطه تمركز شكنجه هاي بازجوها بر اين بود كه ايليا چيزهايي خاص را منكر شود و اينطور بگويد كه اينها حقيقت ندارند يعني همان شگرد كهنه فيلمهاي اعتراف فرمايشي كه من در اشتباه بودم و گناهكار و خطاكار و پشيمان اما به شكلي حاد كه شرحش را مي گويم. بختي كه ايليا در مستند كردن اين بازجويي هاي خوف انگيز و باورنكردني داشت برقراري ارتباط پنهاني او با بعضي زنداني هاي امنيتي و عقيدتي بود وقتي آنها خبرها را مي شنيدند وقتي فرصتي براي رساندن آن به بيرون پيدا مي كردند آن را بيرون مي دادند من هم به نوبه خودم تصميم گرفتم همه اين چيزها را به اطلاع عموم برسانم.

يكي از زنداني هاي آنجا كه خيلي هم به خاطره نويسي علاقه داشت بعضي خاطرات خودش را و چيزهايي كه درباره زنداني هاي ديگر مي ديد و مي شنيد مي نوشت كه بيشتر نوشته هايش شده بود اخبار و اتفاقات مربوط به ايليا كه او هم مي گفت مي خواهد آن مطالب را كتاب كند به شوخي به من مي گفت كه از كتاب تاريكخانه اشباح اكبر گنجي هم پرفروش تر مي شود و مي گفت به شوخي كه اگبر گنجي را جاي منشي خودم استخدام مي كنم و محسن سازگارا و علي افشاري و دكتر عليرضا نوري زاده را هم جاي مشاوران خودم به استخدام مي گيرم.

يك شانس ايليا اين بود كه در مدتي از بازداشت يك دستگاه ضبط صوت ام پي تري در اختيار داشت و حتي بعداً دستگاه مجهزتري به دست او رسيد و رابطه دوستانه اي با يك نگهبان هم داشت كه از نظر هر زنداني يك فرصت گرانبهاست بر اين پايه با وجود شديدترين كنترل هاي امنيتي اين فرصت فراهم شد كه وضعيت ايليا و بالاخص شكنجه هاي پي در پي و تفتيش عقايد و فشار ضد بشري و ضد ديني و ضد قانوني كه درباره او وجود داشت به بيرون از زندان هم انعكاس پيدا كند كه من وقتي بيرون آمدم اخباري از آن را در وبلاگها خواندم.

اولين بازجويي هاي ايليا در مقوله چيزهايي بود كه هم مسخره و هم نشانگر جهل بازجوها و از يك طرف ناراحت كننده بود كه چطور در اين عصر هنوز هم در نقطه اي از دنيا فردي را مانند دادگاههاي قرون وسطي به همراه شكنجه هاي بي رحمانه مورد تفتيش عقايد قرار مي دهند .سوال هاي مطروحه نمايانگر بالاترين سطح تفتيش عقايد و تجسس در انديشه هاي يك انسان بود. من اين قسمت را از روي نوشته هايي كه با خودم از زندان بيرون‌‌ آوردم مي خوانم تا دقيق باشد.

(علومي را كه مي داني از كجا آموخته اي؟ تو يا بايد اقرار كني شيطان هستي يا آمريكا و اسرائيل تو را آموزش داده اند يا بگويي علم لدني داري اگر بگويي علم لدني دارم يعني ادعاي پيغمبري كرده اي. بايد اقرار كني كه خوابهايي كه مردم مي گويند درباره تو ديده اند دروغ است تو بايد افكارت را تغيير بدهي بايد هويتت را عوض كني و از افكار گذشته ات دست بكشي غير از اين وجود تو و نفس كشيدن تو براي حكومت اسلامي خطرساز و مضر است. تو بايد كاري كني كه مردم و شاگردهايت تو را انكار بكنند با آنها حرف بزن ما تعدادي از آنها را به داخل زندان يا يك سالن مي آوريم با آنها حرف بزن و كاري بكن كه آنها در تو ترديد كنند و رابطه شان با تو قطع بشود اين چيزي است كه حكومت اسلامي از تو مي خواهد و اگر تو مردم را درباره خودت به ترديد و بدبيني نيندازي و آنها را وادار نكني كه از اطرافت پراكنده شوند تعدادي از شاگردهاي تو اعدام خواهند شد و تعداد زيادي از آنها به حبس هاي طولاني مدت خواهند رفت. كتابي را كه نوشته اي نقد بكن و خودت مطالبش را رد كن بايد كار را در همين سلول شروع  و در همين سلول تمام كني.

اموال تو [اموال همسر ايليا] متعلق به حكومت اسلامي است اما اگر روزي تصميم ما اين باشد كه از زندان بيرون بيايي حكومت احتياج مالي تو را اگر ضروري باشد حل مي كند و به اندازه كفايت به تو پول مي دهد. چرا همان سال اول كه سخنراني هايت را شروع كرده بودي وقتي از تو پرسيده شد كه آيا مسيح پشت سر امام زمان نماز مي خواند نگفتي بله و طفره رفتي! تو بايد همه گناهاني را كه در زندگيت مرتكب شده اي براي ما بيان كني و با صداي بلند و بصورت نوشته شده از خداوند طلب توبه كني حتي اگر در زمان كودكي هم گناه كرده اي بنويس و بصورت نوشته شده طلب عفو و بخشش كن تو بايد ادعا كني خدا يا پيامبر خدا هستي يا بگويي امام هستي يا اقرار كني و بنويسي كه شيطان هستي بايد اعتراف كني كه در آينده مي خواسته اي اعلام كني كه مسيح هستي و قصد داشته اي در آينده دين مردم را عوض كني. چرا به مردم گفتي نماز و قرآن بخوانند بايد اقرار كني كه قصد تو از اين كار چيز ديگري بوده است. سير افكار و اعتقاداتت را از كودكي تا امروز توضيح بده. اگر روزي حكومت تصميم بگيرد تو را از زندان آزاد كند تو نبايد بنويسي و نبايد بگذاري آثارت را منتشر كنند حق سخنراني نداري تو حق نداري با شاگردهايت ارتباط داشته باشي خودت از مردم كنار بكش تا ما كاري با تو نداشته باشيم محل منزلت را برايت مشخص مي كنيم و خانه اي را [خانه امن] در اختيارت مي گذاريم. به پيروانت بگو حق ندارند از تو دفاع بكنند و به شاگردهايت بگو موسسه ها و انجمن و نشريه هاي خودشان را تعطيل كنند. تو بايد اقرار كني كه افكار التقاطي داشته اي و اعتقاداتت گمراه كننده بوده است بايد به همسرت و شاگردهاي نزديكت بگويي مطالب ما را از طرف تو به پيروانت منتقل كنند.)

شكنجه ها و خونريزي

ايليا چيزهاي زيادي نوشته بود كه در چند بار جستجو و تفتيش سلول هر آنچه كه نوشته بود به دست بازجوها ضبط شد يك روز آمدند و ما را از سلول بيرون كردند و به قسمت ديگري بردند وقتي برگشتيم ديديم كه هيچكدام از نوشته هاي ايليا نيست بعداً كه ايليا از نگهبان ها سوال كرد آنها خندیدند و گفتند اين چيزها را از بازجوهايت بپرس ما حق نداريم سر خود كاري كنيم يا جوابي بدهيم. بعد از اين اتفاق ها ما هم تصميم گرفتيم بخشي از وضعيت ايليا را در زندان بنويسيم تا هر كدام موفق شديم بتوانيم اين نوشته ها و صداهاي ضبط شده را بيرون ببريم يكي از زنداني هاي سياسي ديگر هم كه مثل همه زنداني هاي 209 كه اتهامشان هر چه باشد مي گويند اقدام بر عليه امنيت ملي و تبليغ بر عليه نظام چند سلول آن طرف تر بود و با ايليا ارتباط داشت اين همان كسي بود كه چند دقيقه قبل گفتم كه به شوخي مي گفت مي خواهم وضع ايليا در زندان را بنويسم و اسمش را بگذارم تاريكخانه ديوهاواكبر گنجي را هم به شوخي مي گفت منشي خودم كنم. من به او مي گفتم اصغر گنجي و مقصودم اين بود كه تو خيلي مانده تا بشوي اكبر گنجي به هر حال او هم اصرار داشت كه همه جزئيات مطالب مربوط به ايليا را بنويسد ولي درباره كتاب تاريكخانه ديوها و پرفروش شدن و پولدار شدن شوخي مي كرد. ايليا از دو سه طريق با او هم مربوط بود و چيزهايي را به او مي داد من جمله از طريق سطل زباله كه بيرون از سلول بود و اتاق هواخوري. بعد از حدود يك ماه و نيم ايليا مجاز شده بود به اتاق هواخوري برود اتاق هواخوري دو نوع است يك نوعش اتاقي كوچك و حدود 8-7 متر است با سقفي از يك شبكۀ آهني و ديواري بلند كه تنها حسنش براي من همين بود كه فرصتي پیدا می شد براي دقايقي نگاهی به آسمان كني يا با ديوارنويسي با ديگر زنداني ها پيغامي ردّ و بدل کنی گوشه اين اتاق هواخوري و در قسمت بالاي آن يك كندوي كوچك زنبور بود كه اگر فرصت بشود از آن هم خاطره اي دارم و تعريف مي كنم.

حالا كه اين فيلم را ضبط مي كنم مطمئن نيستم كه چه چيزهايي را مي شود گفت چون بعضي حرفهاي من ممكن است براي زنداني ها مايه دردسر  شود يا كارهايي كه آنها براي ايليا يا ايليا براي آنها به انجام مي رساند را فاش کند به همين خاطر تلاشم اين است چيزهايي كه احتمال دارد زنداني هاي ديگر را در خطر بيندازد بازگو نكنم و هر وقت شرايط از هر نظر عادي شد باز هم حضور دارم و چيزهايي را كه امروز نگفتم به همين صورت خواهم گفت.

انچه در اين فيلم مي گويم حقايقي است كه به شخصه شاهد آن بوده ام و در زمان وقوع آنها را ثبت کرده ام و همچنين بعضي زنداني هاي ديگر بالاخص يكي از زنداني هاي 209 و نگهباني كه رابطۀ معنوي عميقي با ايليا داشتند گواه راستي آن هستند.

شرحي كه در مقوله بازجويي هاي ايليا از خود او يا زنداني هاي ديگري در اتاق ملاقات عمومي يا مكانهاي برخورد ديگر مي شنيدم شگفتی آور و بي سابقه و باورنكردني بود و پيش از آن شبيه اين اخبار را به شخصه در باره هيچ زنداني امنيتي نشنيده بودم ترور رواني ايليا آنقدر گسترده بود كه خبر آن به خيلي زنداني ها رسيده بود اما آنها نمي دانستند ايليا چه كسي است. نگهبان هاي زندان گاه و بيگاه كه او در سلول نبود براي استحمام رفته بود يا دستشويي يا به بازجويي حرف هاي عجيبي در موردش مي زدند مي گفتند كه او قدرت هاي عجيبي دارد و‌ دهها هزار مريد و اسمش رام الله است و‌ دستگاههاي امنيتي و اطلاعاتي سالهاست كه دنبالش هستند و براي دستگيري او بسيج شده اند. وقتي هم كه خودش در سلول بود او را تخريب مي كردند به او مي گفتند ديوانه جادوگر بيمار رواني و دروغگو و برايش با مسخرگی دعا مي خواندند كه خدا شفايت بدهد و از او كارهاي عجيب و غريب مي خواستند سوال مي کردند اما همه اش با مسخرگي. ظاهر اينطور نشان مي داد كه قصد بايكوت او را داشتند اما استثنائاتي هم بود به طور مثال ايليا يكبار براي يكي از نگهبان های زندان كاري كرد نگهبان مسئله اي داشت و خيلي گرفته و ناراحت بود ايليا در گوشي چيزي به او گفت و او با ناباوري و خنده اي تلخ از ايليا جدا شد اما چند روز بعد يكدفعه رابطۀ او با ايليا صميمانه و عميق شد. شيفت نگهبان های 209 به طور دائم عوض مي شود و اگر متوليان كه به وسيله دوربين هاي مداربسته داخل سالن ها را رصد مي كنند متوجه رابطۀ دوستانۀ نگهباني با يك زنداني شوند به او مظنون مي شوند و اگر شكشان بيشتر شود برنامۀ او را عوض مي كنند به همين خاطر آن نگهبان سعي مي كرد كسي از رابطه اش با ايليا بويي نبرد.

از ساير زنداني ها به گوشمان مي رسيد كه در تاريخ زندان امنيتي كسي به اندازه او بازجويي و تفتيش عقيده نشده چند بار كه برگه هاي بازجويي خودش را به سلول آورد و خواندم آن سوال ها برايم غيرقابل باور بود گويا دو هزار سال قبل است شبيه دادگاههاي قرون وسطايي تفتيش عقايد از ريزترين افكار و ديدگاهها از خواب هايي كه خودش و بقيه ديده بودند از فكرهاي مردم و از مسائل خصوصي مردم از نيات خيلي خصوصي و انگيزه هاي دروني و از هر مقوله ديگري كه از مسائل عقيدتي و مربوط به اعتقادهاي شخصي خود او یا مردم مي بود.

او روزی چند بار خونريزي داشت گاهي ناگهان از گوش و بینی خونريزي داشت اوایل نگهبان ها تا داخل دستشویی تعقیبش می کردند تا اطمينان حاصل بكنند كه استفراغ خوني دارد يك وقتهايي هم همینطور که عادي نشسته بود ناگهان مثل کسی که دچار تهوع شده دهانش را می گرفت و دهانش پر از خون می شد بیشتر اوقات لباس هایش خوني بود بالاخص اوقاتي که از بازجویی مي آمد .موضوع خونريزي هايش را خيلي از زنداني هاي 209 ديده بودند شنیده بودیم که چند وقت پيش تحت تزریقات مشکوکی بوده و فشارها و شکنجه های زیادی را تحمل كرده تا بلکه بازجوها بتوانند از او فیلمی تهيه کنند یکی از زندانی ها که در يك زمان و در اتاق كناري ايليا بازجویی می شد می گفت فهميده در جلسۀ بازجویی او تحت شکنجه های مرگباری بوده است مي گفت در اتاقي كه من در آن بودم نيمه باز بود و بازجويم به اتاق ديگري رفته بود و من مشغول نوشتن برگه بازجويي بودم كه از كنار در باز ديدم كه او را چندين مرتبه به دستشويي بردند و صدايش را مي شنيدم. او مي گفت كه خودم شنيده ام كه به ايليا مي گفتند بعنوان چک سفید به نظام اسلامی و بعنوان امانتی به حکومت اسلامی فیلمی ضبط کند و در آن به تخريب كردن و محكوم كردن شخص خودش دست بزند می گفت داشتند متن هایی را به او می دادند تا جلوی دوربین بگوید او صدای بازجوها را شنیده بود که می گفتند اگر فیلم را ضبط نکند شاگردها و پیروان او با اعدام و حبس های سنگین روبرو هستند و همسر و شاگردهاي نزدیکش اعدام مي شوند .می گفت در همان جلسۀ بازجویی ایلیا چند بار خون استفراغ كرده و او را  دستشویی بردند تا خونهایش را بشوید و برای ادامۀ بازجویی آماده شود و چنین اخباري از زنداني هاي دیگر هم به روايتهاي شبيه هم شنیده می شد می گفتند ایلیا به حکومت اسلامی تعهد داده که شکنجه ها را افشا نکند و حتی از تعهدهايش به حکومت اسلامی این بوده که هر وقت لازم شد در تلویزیون یا پشت دوربین و به طور علني به تخريب كردن خودش دست بزند و همۀ اخبار واقعی و چیزهایی را که ما در بارۀ رفتارهای با او می دانستیم و ملاقاتي ها مي گفتند و در سایتهای اینترنتی هم منتشر شده است و به رسانه های خبری بین المللی هم رسیده بود انکار كند و بگوید اینها دروغ است .قرار بود در قبال چنين کارهايي حکومتیان از اعدام شاگردها و همسر و بعضی دیگر از پیروان ايليا صرف نظر كرده و اتهام الحاد و بدعت را از او و شاگردهايش بردارند. بعد از آزادي از زندان خبر مفصل چك سفيد دادن به حكومت اسلامي و مسئله فشارها و شكنجه هاي بازجوها را براي ضبط فيلمي كه متن آن را بازجوها داده بودند از وبلاگ ها و سايتهاي اينترنتي ديدم خيلي اميدواركننده بود كه هزارها سايت و وبلاگ در اينترنت براي دفاع از ايليا راه اندازي شده بود. در بيرون از زندان وقتي با بعضي از شاگردهاي ايليا دوست شدم متوجه شدم كه تعداد زيادي گروههاي مختلف مخفيانه در ايران و خارج براي دفاع از ايليا دست به كار شده اند و مشي هر كدام از اين گروهها با بقيه فرق دارد.

مسئله شكنجه و فشار و اجبار براي دادن چك سفيد به حكومت اسلامي و ضمانت دادن به نظام اسلامي را كمي جلوتر برويم توضيح مفصل تري مي دهم.

من نفهميدم استفراغ هاي خوني و خونریزی های ایلیا به طور دقیق از چه وقت آغاز شد اما از خودش شنیدم مدت کوتاهی بعد از آمدنش به زندان بوده. این خونریزی ارتباط مستقیمی با مقوله توافق ایلیا با حکومت اسلامی داشت و درخواست آمرانه اي که حکومت اسلامی از او داشت مبنی بر ضبط فیلم که در آن او می بایست به تخريب و محكوم كردن خودش بپردازد .در مدتی که من با ایلیا بودم هر روز خبر جدیدی در بارۀ او به گوشمان مي رسيد یا از نگهبان ها یا خودش یا از ديگر زنداني ها. بعضی از زنداني هايي که چند روز با او بودند می گفتند که از ما خواسته شده برای تخفیف در مجازاتمان در بارۀ ایلیا مطالب مشخص شده ای را بگوییم به طور مثال بگوییم کفر می کند در حالیکه او باخداترین فردی بود که ما در عمر خودمان دیده بودیم او اصلاً مدعای مذهبی بودن نداشت ولی همۀ حرفها و کارهایش در بارۀ خدا بود حتی وقتی از فکر حرف مي زد باز هم مسئله یک طوری به خدا برمی گشت. قبل از آزادي از حبس بازجوها براي عوام فريبي و تبليغات كه مثلاً ما با ايليا خوشرفتاري كرده ايم چند روزی او را به بند عمومی 209 بردند شنیدم بعد از رفتن به آن بند در آنجا نماز جماعت راه انداخته است و آنها هم خود او را بعنوان امام جماعت انتخاب کرده اند. به ایلیا چند بار گفته بودند که تیرباران می شوی و خواسته بودند او را اعدام كنند به همين دليل او چیزهای زیادی را به وسيله زنداني ها به خارج از زندان مي فرستاد من هم تا جاییکه توانم بود چیزهایی را که او گفت می نوشتم و پنهاني از هر راهي بیرون زندان می فرستادم آخر هم قسمتی از اینها را به وسیلۀ …… از زندان بیرون آوردم.

در شروع بازداشت يعني دوره اوج شکنجه ها كه شنيدم خونریزی های شدید از همان زمان آغاز شده محل بازداشت ایلیا جايي بود که ما به آن آخر دنیا مي گفتيم در آنجا چند زندانی عرب هم بودند که بیشتر وقت سرشان به دعا و نماز بود آنها از شکنجه های ایلیا باخبر شده بودند و چون اسم ايليا را نمي دانستند او را  انّ الله مع الصابرین (يعني خداوند با صابرین است) صدايش می زدند و این در آنجا شده بود اسم ایلیا یکی هم به او می گفت مع الله يعني کسی که خدا با اوست.

الان يك خاطره اي يادم آمد. در سلولي كه با ايليا بودم او قفل سلول را باز كرد و البته او كاري نكرد فقط خوابش را برايم تعريف كرد كه در آن خواب قفل سلول را برايش باز كرده بودند بعد سرش را روي در سلول گذاشت و يواش با مشت به در ضربه زد و در راحت باز شد احتمالاً همه كساني كه بعداً به آن سلول رفته اند اين موضوع را مي دانند آن سلول احتمالاً تنها سلولي بود كه در آن باز شده بود. سلولي كه مي گويم شماره اش ……. است اگر اين فيلم يك وقتي در جايي پخش مي شود كه نگهبان ها يا مسئولان زندان مي توانند آن را ببينند مي توانند بروند و ببينند كه من درست مي گويم يا خير. يك بار يكي از نگهبانها اين موضوع را فهميد اما عكس العملي نشان نداد و من شك كردم و گفتم شايد آنها به طور عمد قفل اين در را خراب كرده اند تا تو بخواهي فرار كني و در فرار تيراندازي كنند چون كه بنا به وضعيتي كه او داشت چنين اتفاقي خيلي عادي بود چون بازجوها چند بار او را ترغيب كردند كه خودكشي كند از طرفي اخباري كه به او مي دادند يا ظلم هايي كه در حق او مي كردند يا شكنجه هايي كه بيشترمان از آن مطلع بوديم مي توانست هر زنداني را با هر ميزان قدرت روحيه وادار به خودكشي كند. يك بار خبر دادند پسرت را كه دو سالش بود دزديده اند. اما اين مستقيم نبود يا صداي گريه شاگردها را به گوشش مي رساندند طوري كه مثلاً زير شكنجه اند كه شايد فقط يك صداي ضبط شده بود و شايد هم حقيقت داشت صداي همسرش را پخش مي كردند كه به طور مثال با او مكالمه اي خصوصي داشته است و بعد از چنين فشارهايي جلسۀ بازجويي آغاز  مي شد.

قرآن زنده است و حرف مي زند

ایلیا در هر مكاني که توانسته بود در حمام در راهرو و حتي روي صندلی بازجویی آیه هایی از قرآن را نوشته بود بعضی ها را به فارسی نوشته بود مثل خدا با من است يا به عربي. اِن ینصرکم الله فلا غالب لکم (يعني اگر خدا شما را یاری کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد) بنصرالله ینصر من یشاء (يعني هر که را بخواهد یاری می کند) الله مولکم (يعني خداوند مولای شماست) یختص برحمته من یشاء والله ذوالفضل العظیم (يعني رحمت خود را به هر کس بخواهد مخصوص می گرداند و خداوند دارای بخشش بزرگ است). این آیه ها را بيشترشان را بعدها متوجه شدم در استخاره های ایلیا آمده بود و او اینها را که مي گفت جوابهای خدا هستند هر جاي ممكني می نوشت .ایلیا روی دیوارها به جز آیه هاي قرآن چیزهای دیگری هم می نوشت مثل سوال هايي برای فکر كردن و جمله هايي که سايرين را به فكر كردن وادار كند. او یکسره تفکر می کرد و به بعضی از زندانیان هم روشهای تفکر را نشان مي داد فكر مي كنم الان به آنها هم بگوييد  بيايند و فيلم ضبط بكنند اگر خيلي نترسيده باشند مي آيند و ضبط مي كنند بعضي هايشان را خيلي ترسانده بودند تا جايي كه جرات نمي كردند با ايليا حرف معمولي بزنند. به آنها نشان می داد که چطور با كمك گرفتن از روشهای گوناگون فكر كردن مسائل مختلف را حل کنند او از هر راهي آموزش می داد روی کاغذ می نوشت و در زباله دانی که در دستشویی بود می انداخت و پشت سر او زنداني هايي که قرار مي شد اين كاغذها به دستشان برسد یا پیغام ها را ردّ و بدل کنند في الفور بعد از او کارتهایشان يعني کارت دستشویی و حمام را به بیرون از سلول می انداختند و به دستشویی می رفتند و از زباله دانی پیغام های ایلیا را برمی داشتند حداقل او با دو نفر اين كار را مي كرد. قبل از اين گفتم كه یکی از زنداني هاي مجاور ما منصور اسانلو بود کسی که در بیرون مقام قهرمان مبارزات کارگری را داشت و بیشتر شبکه های ماهواره ای در باره او حرف می زدند می گفتند که برای او روز جهانی هم اسم گذاری کرده اند. منصور مبارزی با روحیه بود و به بقیه هم روحیه می داد شايع بود که او را هم اذیت و آزار کرده اند حتي زنداني ها می گفتند به خاطر ضرب و شتم ها ساق پاهایش کبود شده و چشمش ضربه دیده و می خواستند زبانش را ببرند البته شكنجه هاي منصور اسانلو به هیچ وجه و از هیچ نظر با شکنجه های ایلیا قابل قياس نبود این اتفاق یک مرتبه برای منصور افتاده بود اما آزارهای خيلي بدتر و شدیدتر سهم هر روز ایلیا بود. يك چيزي از آقاي اسانلو خاطرم رسيد گفتم كه منصور اسانلو از خواندن روزنامه محروم بود و زمان كمي بود كه ايليا را آورده بودند كنار سلولي كه منصور اسانلو آنجا بود و اين در زماني بود كه بعد از ماهها شكنجه و فشار و آزار و اذيت و بعد از اينكه خبر شكنجه ها و خونريزي هاي شديد ايليا در سايتها منتشر شده بود بازجوها براي عوام فريبي شروع كرده بودند به خوش رفتاري با ايليا و ایلیا روزنامه هایی را که برایش می آوردند می برد و در زباله دانی می گذاشت و پشت سر او بلافاصله منصور اسانلو كه با شوق براي روزنامه كمين زده بود کارت دستشویی را بیرون می انداخت و به دستشویی می رفت و روزنامه ها را از سطل زباله بیرون می كشيد و داخل شلوارش می كرد و مي برد سلول. من نمی دانم حالا که دارم اینها را ضبط می کنم آیا با گفتن این چیزها اتفاقی برای آقای اسانلو نمی افتد. فكر نمي كنم اتفاقي بيفتد.

در همان زمان كوتاه خوش رفتاري با ايليا كه در اواخر دورۀ بازداشت او بود رفتار بازجوها با ایلیا متفاوت شد كه مهمترين علت آن درز خبر شکنجه ها و خونریزی های او در سایتها و خبرگزاری ها بود. آن چند روز یک سری امکانات در اختیار ایلیا گذاشته بودند و می خواستند کاری کنند که وضع او یا انعکاس احوال او در بیرون بدتر از این نشود. متوليان امنیتی امکان تماس های بیشتری را با بیرون از زندان و همسرش که آخرین هفته های بارداری را می گذراند فراهم کرده بودند حتی به او ام پی تری پلیر دادند که به موسيقي مورد علاقه اش که صداهای پرندگان و صداهای طبیعت بود گوش کند اما با بهره گيري از همان دستگاه و دستگاه شبيهش که قبلاً از طریق یک زنداني به او رسیده بود خيلي از صحبت هاي بازجويان ضبط شده بود و بعضی از زنداني ها هم این صحبت ها را شنیده بودند مثل خود من. از همان صحبت ها معلوم بود كه چه اتفاقي در اتاق بازجويي مي افتاده بارها جلسه قطع مي شد تا اينكه ايليا برود در دستشويي و خونهايي كه از گوش و بيني اش آمده را بشويد و دوباره به اتاق برگردد يا از صداي بازجوها اينطور معلوم بود كه ايليا ناگهان خون بالا مي آورد و جلسه قطع مي شود. بازجوها شاگردها و پيروان او را به اعدام تهديد مي كردند و آمرانه به ايليا مي گفتند براي رفع تهديد تن به خواسته آنها بدهد عكس هاي خانوادگي و عكس همسر و كودكش و عكس شاگردها و بعضي نامه هاي خصوصي مردم را مورد تمسخر قرار مي دادند و مشخص بود كه دست به دست مي گردانند سپس قسم مي خوردند كه همسرش را كه باردار بود اعدام مي كنند و براي رفع تهديد به او مي گفتند بايد عليه خودش در مطالب مورد نظر آنها حرف بزند و طوري حرف بزند كه افكار عمومي را به حمايت نكردن و خالي كردن پشتش وادار كند. من نمي خواهم متن اين صداها را بازگو كنم نمي دانم خود ايليا با اين كار موافق هست يا نه اما همين الان دي وي دي آن را با خودم دارم و مي توانيد همين را هم روي فيلم بريزيد چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است. سند به اين محكمي چه احتياجي به توضيح دارد اين صداها كه به اندازه چند تا سي دي است و همه را روي يك دي وي دي ضبط كرده ام هم مربوط به ايليا است هم بازجوها و هم بعضي از زنداني هاي آنجا كه خاطرات خودشان را تعريف مي كنند. اما در هفته هاي آخر خود بازجوها به دليل آن عوام فريبي و تبليغ كردن يك دستگاه mp4 را كه خيلي پيشرفته تر و قوي تر از mp3 است را اجازه دادند همسر او از بيرون زندان تهيه كند و به او بدهد. يك تحليل من از اين وضعيت غير عادي يعني دادن يك ابزار به طور كامل ضد امنيتي كه مي توانست كل امنيت زندان 209 را زير سوال ببرد اين بود كه بخشي از حكومت قصد داشتند از ايليا حمايت بكنند و مي خواستند با اين ابزار او بتواند صحنه ها يا صداهاي مربوط به بازجويي خودش را مستند كند اما اين تحليل درست نبود چرا كه مسئولان ارشدي كه ايليا را مي شناختند از خوف جوسازي هاي مربوط به ايليا از موضوع كناره گيري كرده بودند. شنيده بودم كه ايليا قبل از بازداشتش با بعضي مقامات ارشد و متوليان حكومتي ملاقاتهايي داشته است و از آنها خواسته است كه براي حل مسئله مردم و جوانان اقداماتي كنند.

اين دستگاه حتي از فاصله خيلي دور هم مي توانست ضبط كند و خيلي امكانات داشت. اين دستگاه خيلي پيشرفته را خيلي از زنداني هاي 209 كه بعضي هايشان زنداني هاي معروف سياسي هستند ديده بودند يا صدايشان را با آن ضبط كرده بودند همه نگهبان هاي شيفت هم آن را ديده بودند و تعجب مي كردند كه چطور اين را در اختيارش گذاشته بودند شنيدم قبل از آزادي ايليا همه صداها و احتمالاً تصاوير را پاك كرده بودند اما بعد از اينكه از زندان بيرون آمده بود ظرفيت آن را كه فكر مي كنم در حدود شصت گيگا بايت ظرفيت داشت يكي از شاگردهاي او بازيافت كرده بود و از داخل آن بيش از دويست سيصد ساعت صدا و مقدار زيادي تصوير بيرون آورده بود.

متن جلسه هاي بازجویی او بسیار خوف انگيز و شبیه فیلم های قرون وسطايي یا فیلم های بازجویی در بازداشتگاههاي شوروی یا آلمان بود سوال هاي بازجويي هايش به طور دقیق شبيه دادگاههای تفتیش عقیده قرون وسطایی بود من شنيده بودم كه ايليا شكنجۀ تابوت و قفس هم شده اما اين را خودش نگفت يك بار هم كه پرسيدم سكوت كرد و گفت مگر چنين چيزي هم هست؟ از اين جواب به ذهنم رسيد كه شكنجۀ تابوت هم شده چون به طور كامل تلاشش اين بود كه بدون دروغ گفتن به قرارهايي كه با حكومت گذاشته بود يعني افشا نكردن اتفاقها و چيزهايي از اين قبيل عمل كند البته من ديگر شكنجه هاي ايليا را آنقدر شديد ديدم كه حتي با شكنجۀ تابوت هم قابل قياس نبود.

ایلیا به طور تقریبي همۀ شبانه روز را اشتغال به تفکر داشت و گاهی هم قرآن می خواند یا چیزهایی می نوشت تعداد زیادی قلم جمع کرده و طوري در چندين محل سلول گذاشته بود كه قابل دسترس سايرين نباشد می گفت برای زنداني هاي بعدی قلم ها را می گذارد چون داشتن قلم برای بيشتر زنداني هاي امنیتی تا زمانی معلوم ممنوع بود مگر اینکه بازجوها امکان در اختيار داشتن قلم را برای یک زنداني به افسرنگهبان می نوشتند.

تا جايي كه يادم هست ایلیا در یک بمباران خبری بود هر روز خبرهایی به او می دادند از راههای مختلف از بازجوها گرفته تا نگهبان تا تماس های تلفنی با همسرش و حتي مسئولان که گاهي به زندان آمده و او را می دیدند يا افراد ناشناسی که برای ملاقاتش می آمدند و ما احتمال می دادیم از متوليان حکومتی باشند. همچنين خانوادۀ بعضی از زنداني ها خبرهايي مربوط به او را در سایتها خوانده و از این طریق هم او از شرايط بيرون باخبر مي شد البته خيلي خبرها ابزار جنگ روانی و شکنجۀ روانی بود اما مهمترین منبع خبری او به قول خودش خوابهایی بود که می دید. او همانطور نشسته خوابش مي برد و خواب می دید و بعد بلند می شد و آن را می نوشت اعتماد و اعتقاد خیلی زیادی به خوابهايش داشت انگار كه آن خوابها اتفاق افتاده هر چیزی هم که به نقل از خوابهایش به ما می گفت که البته كم پيش مي آمد بگويد راست از آب در می آمد و رخ می داد از بعضی از زنداني های دیگر هم اگر فرصت مي شد در مقوله خوابهایشان سوال می کرد جالب این بود که آن دو سه نفری که از آنها مي پرسيد خوابهايي مربوط با ايليا داشتند.

وقتی راهي نداشت صحت خبري را كه به گوشش مي رسيد بداند به کلام الله متوسل مي شد بالاخص در مورد برخي خوابهایی که می دید اينطور عمل مي كرد و آنها را با مراجعه به قرآن تفسیر و تعبیر می كرد. او مي گفت «اینها جوابهای خداست» روش منحصر به فردي برای برخورد با این آیه ها داشت این روش به طور کامل تصادفی و شانسی بود في الواقع او در برابر بعضی از خبرها یا بعضی از خوابهایی که می دید استخاره می کرد استخاره هایی که می کرد جوابهایش خيلي دقیق و بجا و با تناسب و با ربط بود به قلب هدف می زد و خطا نمی رفت دوسه بار هم این کار را برای یکی دو زنداني کرد که جوابها آنقدر گویا و با ربط و با دقت بودند که حیرت و احساس اعجاز را در انسان سبب می شدند. آيه هايي که در پاسخ به این خوابها و خبرهای شاخص می آمد را او می نوشت و در زمانهای تماس تلفنی به همسرش هم مي گفت نمی دانستم آنها می خواستند با این آیه ها و خوابها چکار کنند من تعداد زیادی از این خوابها و آیه ها را نوشتم چون هر از چند گاهي نگهبان ها به سلول می آمدند و هر چه که ایلیا نوشته بود را می بردند و حتی روی دیوارها را هم می خواندند و نوشته های او را که بيشتر متشكل از آیه های قرآن بود پاک می كردند.

در آخر اين صحبت آیه هایی را که مربوط به استخاره های ایلیا در برابر اخبار و اذیت های بازجوها بود مي گويم.

از کارهایی که ما گاهي انجام مي داديم محاسبۀ احتمال ریاضی و آماری آمدن این آیه هاي مستقیم و حيلي دقیق بود یعنی از نظر آماری چقدر احتمال داشت که چنین پاسخي بیاید بيشتر محاسبه ها نشان مي داد كه احتمال آن با اين روش کار آنقدر بعید و دور بود که چاره ای نمي گذاشت جز اینکه فکر کنی قرآن یک کتاب به طور کامل زنده شنوا و بینا و پاسخ دهنده است و مثل یک کامپیوتر آسمانی با دقت محض به سوال ها جواب می دهد.

یک اتفاق بسیار جالب این بود که در هر مقطعی از زمان فقط یک نوع آیه و با یک مضمون کلی می آمد به طور مثال در یک مقطع چند روز و پشت سر هم بيشتر آیه هایی که می آمدند از موضوع مستجاب شدن دعا بود چند روز دیگر پشت سرهم و به همان سياق آیه ها مي گفت که مولای شما خداست و یک سری پشت سرهم از آیه ها و جوابها در بارۀ مکر دشمنان و منافقان بود. یک سری با حجم و تنوع از آیه هاي پشت سرهم در چند روز از مقوله نجات بود سری های دیگر تا آنجایی که می دانم دربارۀ فیض و رحمت و برکت خدا بود در بارۀ این که خداوند به هر کس بخواهد و هر چیزی را که بخواهد می بخشد یک گروه دیگر آیه هایی بود که به طور حتم کلمۀ نصر يعني حمایت و توفیق الهی در آنها بود اینها هم خیلی زیاد و متنوع و خيلي حیرت آور بودند حیرت و شگفتی وقتی بيشتر می شد که او با روش کلمه ای این کار را می کرد یعنی بصورت تصادفی و در پاسخ به یک خواب یک کلمه از بین صدها هزار کلمه می آمد و این کلمه به طور دقیق همان چیزی بود که باید می آمد. گاهی او برای آنکه یک خواب مهم را معنا کند و جوابی از قرآن بگیرد مدت زیادی در حالت سجده بود و قرآن مي خواند و گریه می کرد و آنگاه وارد قرآن می شد چند بار که او در حالت سجده بود قرآن می خواند و با خداوند حرف می زد یکی از نگهبانها پشت سلول می آمد و می ایستاد من فکر می کردم که او دارد صدای ما را ضبط می کند تا بتواند مونتاژ کند یا اینکه به مسئولین خودش گزارش بدهد چون چند بار ديده بودم كه در مواقعي كه ايليا قرآن را با گريه مي خواند آنها في الفور سروكله شان پيدا مي شد و صدايش را ضبط مي كردند. برپايه شناخت قبلي از روش كار اينها احتمال داشت اينها از چنين صداهايي بخواهند به صورتي كه قصد دارند استفاده كنند چون كه اين اتفاق در بارۀ يكي از زنداني هاي ديگر افتاده بود. يك بار پرسيدم كه چرا وقتي قرآن مي خواني يا ذكر مي گويي گريه مي كني؟ گفت اگر پدري چند تا بچه داشته باشد و هر بار به او خبر دهند كه يكي از فرزندانش را كشته اند چكار مي كند؟ گفتم مگر تو چند تا بچه داري مگر بلايي سر بچه هايت آورده اند؟ گفت من هزاران بچه دارم كه خودم آنها را زنده كرده ام و پرورش داده ام اما اين ظالمان دروغگو دارند آنها را مي كشند قلب و ايمان آنها را مي كشند و انسان بدون ايمان مرده است. او شاگردهايش را مي گفت. گفت من آنها را به خدا پيوند زده ام اما اينها دارند پيوندها را قطع مي كنند و كسي كه رابطه اش با خدا قطع شود مرده است. واقعاً همينطور هم بود هر وقت خبر بدي درباره شاگردهايش به او مي رسيد او سجده مي كرد و در سجده قرآن مي خواند و با دعا گريه مي كرد.

کلمه هايي هم که در هر برهه زمان می آمد مثل همان آیه هاي هم خانواده و مثل هم بود به طور مثال در یک سلسله از این کار و پشت سر هم کلمۀ نجات می آمد یا کلمۀ نصر  يعني حمایت و توفیق الهی یا کلمۀ استجابت.

این آیه هایی که می خوانم آیه هایی است که در استخاره های ایلیا بود وقتی که او از همۀ راهها دستش کوتاه می شد و هیچ راه دیگری نداشت در برابر خبرهای بسیار بدی که به او می دادند یا وقتی که خوابي می دید و راه دیگری برای تفسير نبود از قرآن سوال مي كرد من همۀ آن استخاره ها را ننوشتم و زنداني هاي دیگری هم بودند که می نوشتند همه آنها هم يك بار روي دستگاه امپي تري ضبط شده بود ولی چیزهایی که من نوشتم اینها بود فکر کنم این آیه ها را خود بازجوها هم خبر داشتند چون او اینها را در هر تماس کوتاه تلفنی که مي شد به همسرش می گفت. من نمی دانستم که این آیه ها چه استفاده ای دارند و آیا او فقط بر اين پايه که همسرش باردار و تحت فشار و شکنجه های روانی شدید بود اینها را به او می گفت تا مثلاً به او دلداري و قوت قلب بدهد اما بعداً كه بيرون آمدم متوجه شدم كه دلايل ديگري داشته است. من آیه ها را به فارسی می گويم ولی اسم سوره و آیه را هم می گویم. اگر خواستید عربی آن را هم از قرآن بیرون بیاورید.

[به ياد آوريد] زماني را كه پروردگار خود را به فرياد مي‌طلبيديد، پس دعاي شما را اجابت كرد كه: من شما را با هزار فرشته پياپي، ياري خواهم كرد.

إِذْ تَسْتَغِيثُونَ رَبَّكمْ فَاسْتَجَابَ لَكمْ أَنِّي مُمِدُّكمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلاَئِكةِ مُرْدِفِينَ . انفال (9)

پس، پروردگارشان دعاي آنان را اجابت كرد [و فرمود كه] : من عمل هيچ صاحب عملي از شما را، از مرد يا زن، كه همه از يكديگريد، تباه نمي‌كنم.

فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِنْكم مِن ذَكرٍ أَوْ أُنْثَي‏ بَعْضُكم مِن بَعْضٍ. آل عمران (195)

پس، پروردگارش [دعاي] او را اجابت كرد و نيرنگ آنان را از او بگردانيد. آري، او شنواي داناست.

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. يوسف (34)

و هنگامي كه با جالوت و سپاهيانش روبرو شدند، گفتند: پروردگارا، بر [دلهاي] ما شكيبايي فرو ريز، و گامهاي ما را استوار دار، و ما را بر گروه كافران پيروز فرماي.

وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْراً وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَي الْقَوْمِ الْكافِرِينَ. بقره (250)

جز آزاري [اندك] هرگز به شما زياني نخواهند رسانيد، و اگر با شما بجنگند، به شما پشت نمايند، سپس ياري نيابند.

لَن يَضُرُّوكمْ إِلَّا أَذيً وَإِن يُقَاتِلُوكمْ يُوَلُّوكمُ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لاَ يُنْصَرُونَ. آل عمران (111)

و خدا آن [وعده پيروزي] را، جز مژده‌اي براي شما قرار نداد تا [بدين وسيله شادمان شويد و] دلهاي شما بدان آرامش يابد، و پيروزي جز از جانب خداوند تواناي حكيم نيست.

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ لَكمْ وَلِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكم بِهِ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ الْعَزِيزِ الْحَكيمِ. آل عمران(126)

اگر خدا شما را ياري كند، هيچ كس بر شما غالب نخواهد شد، و اگر دست از ياري شما بردارد، چه كسي بعد از او شما را ياري خواهد كرد؟ و مومنان بايد تنها بر خدا توكل كنند.

إِن يَنصُرْكمُ اللّهُ فَلاَ غَالِبَ لَكمْ وَإِن يَخْذُلْكمْ فَمَن ذَا الَّذِي يَنصُرُكم مِن بَعْدِهِ وَعَلي اللّهِ فَلْيَتَوَكلِ الْمُؤْمِنُونَ. آل عمران(160)

و اين [وعده] را خداوند جز نويدي [براي شما] قرار نداد، و تا آنكه دلهاي شما بدان اطمينان يابد، و پيروزي جز از نزد خدا نيست، كه خدا شكست ناپذير [و] حكيم است.

وَمَا جَعَلَهُ اللّهُ إِلَّا بُشْرَي‏ وَلِتَطْمَئِنَّ بِهِ قُلُوبُكمْ وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِندِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ عَزِيزٌ حَكيمٌ. انفال (10)

و به ياد آوريد هنگامي را كه شما در زمين، گروهي اندك و مستضعف بوديد. مي‌ترسيديد مردم شما را بربايند، پس [خدا] به شما پناه داد و  شما را به ياري خود نيرومند گردانيد  و از چيزهاي پاك به شما روزي داد، باشد كه سپاسگزاري كنيد.

وَاذْكرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِيلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِي الْأَرْضِ تَخَافُونَ أَن يَتَخَطَّفَكمُ النَّاسُ فَآوَاكمْ وَأَيَّدَكم بِنَصْرِهِ وَرَزَقَكم مِنَ الطَّيِّبَاتِ لَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. انفال (62)

اگر او را ياري نكنيد، قطعا خدا او را ياري كرد: هنگامي كه كساني كه كفر ورزيدند، او را بيرون كردند، و او نفر دوم از دو تن بود، آنگاه كه در غار بودند، وقتي به همراه خود مي‌گفت: اندوه مدار كه خدا با ماست. پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد، و او را با سپاهياني كه آنها را نمي‌ديديد تاييد كرد، و كلمه كساني را كه كفر ورزيدند پست تر گردانيد، و كلمه خداست كه برتر است، و خدا شكست ناپذير حكيم است.

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كفَرُوا ثَانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُمَا فِي الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَاحِبِهِ لاَتَحْزَنْ إِنَّ اللّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللّهُ سَكينَتَهُ عَلَيْهِ وَأَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ كلِمَةَ الَّذِينَ كفَرُوا السُّفْلي‏ وَكلِمَةُ اللّهِ هِيَ الْعُلْيَا وَاللّهُ عَزِيزٌ حَكيمٌ. توبه(40)

گفت: اي قوم من، چه بينيد، اگر [در اين دعوا] بر حجتي روشن از پروردگار خود باشم و از جانب خود رحمتي به من داده باشد، پس اگر او را نافرماني كنم چه كسي در برابر خدا مرا ياري مي‌كند؟ در نتيجه، شما جز بر زيان من نمي‌افزاييد.

قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِن كنتُ عَلَي‏ بَيِّنَةٍ مِن رَبِّي وَآتَاني مِنْهُ رَحْمَةً فَمَن يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ. هود (63)

و به كساني كه ستم كرده اند متمايل مشويد كه آتش [دوزخ] به شما مي‌رسد، و در برابر خدا براي شما دوستاني نخواهد بود، و سرانجام ياري نخواهيد شد.

وَلاَ تَرْكنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكمْ النَّارُ وَمَا لَكم مِن دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ. هود (113)

همان كساني كه بناحق از خانه هايشان بيرون رانده شدند [آنها گناهي نداشتند] جز اينكه مي‌گفتند: پروردگار ما خداست. و اگر خدا بعضي از مردم را با بعض ديگر دفع نمي‌كرد، صومعه ها و كليساها و كنيسه ها و مساجدي كه نام خدا در آنها بسيار برده مي‌شود، سخت ويران مي‌شد، و قطعا خدا به كسي كه [دين] او را ياري مي‌كند، ياري مي‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست ناپذير است.

الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كثِيراً وَلَيَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌ عَزِيزٌ. حج (40)

[نوح] گفت: پروردگارا، از آن روي كه دروغزنم خواندند مرا ياري كن.

قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كذَّبُونِ. مؤمنون (26)

گفت: پروردگارا، از آن روي كه مرا دروغزن خواندند ياريم كن.

قَالَ رَبِّ انصُرْنِي بِمَا كذَّبُونِ. مؤمنون (39)

اين را عمداً دو باره گفتم چون پشت سر هم و از دو جاي قرآن آمد. خيلي از اين آيه ها بلافاصله و مكرر با آيه هاي شبيه خود تائيد مي شدند.

هر كه را بخواهد ياري مي‌كند، و اوست شكست ناپذير مهربان.

بِنَصْرِ اللَّهِ يَنصُرُ مَن يَشَاءُ وَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ. روم (5)

به راستي [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براي مردم خطري سخت و سودهايي است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسي در نهان، او و پيامبرانش را ياري مي‌كند. آري، خدا نيرومند شكست ناپذير است.

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ. حديد (25)

بگو: چه كسي شما را از تاريكيهاي خشكي و دريا مي‌رهاند؟ در حالي كه او را به زاري و در نهان مي‌خوانيد: كه اگر ما را از اين [مهلكه] برهاند، البته از سپاسگزاران خواهيم بود.

قُلْ مَن يُنَجِّيكم مِن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً لَئِنْ أَنْجَانَا مِن هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. انعام (63)

بگو: خداست كه شما را از آن [تاريكيها] و از هر اندوهي مي‌رهاند، باز شما شرك مي‌ورزيد.

قُلِ اللّهُ يُنَجِّيكم مِنْهَا وَمِن كلِّ كرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِكونَ. انعام (64)

پس او را تكذيب كردند، و ما او و كساني را كه با وي در كشتي بودند نجات داديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ پنداشتند غرق كرديم، زيرا آنان گروهي كور [دل] بودند.

فَكذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْك وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً عَمِينَ. اعراف (64)

پس او و خانواده اش را نجات داديم.

فَأَنْجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ. اعراف (83)

پس هنگامي كه آنچه را بدان تذكر داده شده بودند، از ياد بردند، كساني را كه از [كار] بد باز مي‌داشتند نجات داديم، و كساني را كه ستم كردند، به سزاي آنكه نافرماني مي‌كردند، به عذابي شديد گرفتار كرديم.

فَلَمَّا نَسُوا مَاذُكرُوا بِهِ أَنْجَيْنَا الَّذِينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَأَخَذْنَا الَّذِينَ ظَلَمُوا بِعَذَابٍ بَئِيسٍ بِمَا كانُوا يَفْسُقُونَ. اعراف (165)

او كسي است كه شما را در خشكي و دريا مي‌گرداند، تا وقتي كه در كشتيها باشيد و آنها با بادي خوش، آنان را ببرند و ايشان بدان شاد شوند [بناگاه] بادي سخت بر آنها وزد و موج از هر طرف بر ايشان تازد و يقين كنند كه در محاصره افتاده اند، در آن حال خدا را پاكدلانه مي‌خوانند كه: اگر ما را از اين [ورطه] برهاني، قطعا از سپاسگزاران خواهيم شد.

هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّي‏ إِذَا كنتُمْ فِي الْفُلْك وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلِّ مَكانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَكونَنَّ مِنَ الشَّاكرِينَ. يونس (22)

پس او را تكذيب كردند. آنگاه وي را با كساني كه در كشتي همراه او بودند نجات داديم، و آنان را جانشين [تبهكاران] ساختيم، و كساني را كه آيات ما را تكذيب كردند غرق كرديم. پس بنگر كه فرجام بيم داده شدگان چگونه بود.

فَكذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَعَهُ فِي الْفُلْك وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَانظُرْ كيْفَ كانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ. يونس (73)

و چون فرمان ما دررسيد، هود و كساني را كه با او گرويده بودند، به رحمتي از جانب خود نجات بخشيديم و آنان را از عذابي سخت رهانيديم.

وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا هُوداً وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَنَجَّيْنَاهُم مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ. هود (58)

و از جانب راست طور، او را ندا داديم، و در حالي كه با وي راز گفتيم او را به خود نزديك ساختيم.

وَنَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَقَرَّبْنَاهُ نَجِيّاً. مريم (52)

و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم.

وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء (76)

پس او و هر كه را در آن كشتي آكنده با او بود، رهانيديم.

فَأَنجَيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْك الْمَشْحُونِ. شعرا (119)

پس او و خانواده اش را نجات داديم…

فَأنجَيْنَاهُ وَأَهْلَهُ… نمل (57)

و او را با كشتي نشينان برهانيديم و آن [سفينه] را براي جهانيان عبرتي گردانيديم.

فَأَنجَيْنَاهُ وَأَصْحَابَ السَّفِينَةِ وَجَعَلْنَاهَا آيَةً لِّلْعَالَمِينَ. عنكبوت (15)

و او و كسانش را از اندوه بزرگ رهانيديم.

وَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. صافات (76)

آنگاه كه او و همه كسانش را رهانيديم.

إِذْ نَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِينَ. صافات (134)

و نوح را [ياد كن] آنگاه كه پيش از [ساير پيامبران] ندا كرد، پس ما او را اجابت كرديم، و وي را با خانواده اش از بلاي بزرگ رهانيديم.

وَنُوحاً إذْ نادي‏ رَبَّهُ فَاستَجَبْنا لَهُ فَنَجِّيْناهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكرْبِ الْعَظِيمِ. انبياء (76)

و نوح، ما را ندا داد، و چه نيك اجابت كننده بوديم!

وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ. صافات (85)

و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه كه به قوم خود گفت: اي قوم من، اگر ماندن من [در ميان شما] و اندرز دادن من به آيات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانيد كه من] بر خدا توكل كرده ام. پس [در] كارتان با شريكان خود همداستان شويد، تا كارتان بر شما ملتبس ننمايد سپس در باره من تصميم بگيريد و مهلتم ندهيد.

وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ يَاقَومِ إِن كانَ كبُرَ عَلَيْكم مَقَامِي وَتَذْكيرِي بِآياتِ اللَّهِ فَعَلَي اللَّهِ تَوَكلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكمْ وَشُرَكاءَكمْ ثُمَّ لاَ يَكنْ أَمْرُكمْ عَلَيْكمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلاَ تُنظِرُونِ. يونس (21)

پس آنان را به اذن خدا شكست دادند، و داوود، جالوت را كشت، و خداوند به او پادشاهي و حكمت ارزاني داشت، و از آنچه مي‌خواست به او آموخت. و اگر خداوند برخي از مردم را به وسيله برخي ديگر دفع نمي‌كرد، قطعا زمين تباه مي‌گرديد. ولي خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد.

فَهَزَمُوهُم بِإِذْنِ اللّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللّهُ الْمُلْك وَالْحِكمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلاَ دَفْعُ اللّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَلكنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَي الْعَالَمِينَ. بقره (251)

و [گفتند] : جز به كسي كه دين شما را پيروي كند، ايمان نياوريد بگو: هدايت، هدايت خداست مبادا به كسي نظير آنچه به شما داده شده، داده شود، يا در پيشگاه پروردگارتان با شما محاجه كنند بگو [: اين] تفضل به دست خداست، آن را به هر كس كه بخواهد مي‌دهد، و خداوند، گشايشگر داناست.

وَلاَ تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَن تَبِعَ دِينَكمْ قُلْ إِنَّ الْهُدَي‏ هُدَي اللّهِ أَن يُؤْتَي‏ أَحَدٌ مِثْلَ مَا أُوتِيتُمْ أَوْ يُحَاجُّوكمْ عِندَ رَبِّكمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِيَدِ اللّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ . آل عمران (73)

رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است.

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران (74)

مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است.

إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء (87)

تا خدا بهتر از آنچه انجام مي‌دادند، به ايشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بيفزايد، و خدا [ست كه] هر كه را بخواهد بي حساب روزي مي‌دهد.

لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُوا وَيَزيدَهُم مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ. نور (38)

و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد.

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم (46)

بر ايشان درودها و رحمتي از پروردگارشان [باد] و راه يافتگان [هم] خود ايشانند.

أُولئِك عَلَيْهِمْ صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولئِك هُمُ الْمُهْتَدُونَ. بقره (157)

رحمت خود را به هر كس كه بخواهد مخصوص مي‌گرداند، و خداوند داراي بخشش بزرگ است.

يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن يَشَاءُ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ. آل عمران (74)

پس او و كساني را كه با او بودند به رحمتي از خود رهانيديم، و كساني را كه آيات ما را دروغ شمردند و مومن نبودند ريشه كن كرديم.

فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كانُوا مُؤْمِنِينَ. اعراف (72)

مگر رحمتي از جانب پروردگارت [به تو برسد]، زيرا فضل او بر تو همواره بسيار است.

إِلَّا رَحْمَةً مِن رَّبِّك إِنَّ فَضْلَهُ كانَ عَلَيْك كبِيراً. اسراء (87)

و اوست آن كس كه بادها را نويدي پيشاپيش رحمت خويش [باران] فرستاد و از آسمان، آبي پاك فرود آورديم.

وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ وَأَنزَلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً طَهُوراً. فرقان (48)

و از نشانه هاي او اين است كه بادهاي بشارت آور را مي‌فرستد، تا بخشي از رحمتش را به شما بچشاند و تا كشتي به فرمانش روان گردد، و تا از فضل او [روزي] بجوييد، و اميد كه سپاسگزاري كنيد.

وَمِنْ آيَاتِهِ أَن يُرْسِلَ الرِّيَاحَ مُبَشِّرَاتٍ وَلِيُذِيقَكم مِن رَّحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْك بِأَمْرِهِ وَلِتَبْتَغُوا مِن فَضْلِهِ وَلَعَلَّكمْ تَشْكرُونَ. روم (46)

و [مجددا] كسانش را و نظاير آنها را همراه آنها به او بخشيديم، تا رحمتي از جانب ما و عبرتي براي خردمندان باشد.

وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكرَي‏ لَأُولِي الْأَلْبَابِ. ص (43)

چك سفيد به حكومت اسلامي

يكي از خبرهايي كه در بين زنداني ها و كساني كه از ملاقات مي آمدند و خبرهاي بيرون را مي آوردند پيچيده بود داستاني بود كه ما به آن مي گفتيم چك سفيد به حكومت اسلامي. حكايت از اين قرار بود كه بازجوهاي ايليا بعد از فشارها و شكنجه هاي پيوسته از او خواسته بودند كه بعنوان چك سفيد به حكومت اسلامي و دادن تضمين به نظام اسلامي جلوي دوربين بيايد و مطالبي را بگويد اين خبر حتي پيش از آنكه در زندان 209 منتشر شود در بيرون از زندان و در سايتهاي خبري منتشر شده بود و بعضي از زنداني هايي كه ايليا را مي شناختند و به اتاق ملاقات مي رفتند اين خبر را از ملاقاتي هاي خود مي گفتند. الان من از محتواي كامل و دقيق اين فيلم خبر دارم اما آن زمان بر پايه اين مطلب شايعه بود بازجوها از ايليا خواسته بودند كه در جلوي دوربين به تمايلات مسيحيت گرايي خود اعتراف كند و درباره اعتقاد خود به كتاب مقدس كه از نظر اسلام رد شده است اعتراف كند كليات چيزهايي كه در اين فيلم مطرح شده مطالب اين شكلي است و طبق كاغذهايي كه بازجوها به او داده بودند او بايد به تخريب كردن خودش در جلوي دوربين بپردازد مي گفتند دستگيري ايليا و اين مقوله فيلم به دستور مستقيم……. بوده و همه جا اين خبر پخش شده بود. در اين فيلم ايليا طي مدتها شكنجه مجبور شده بود درباره اعتقادات دروني شخص خودش حرف بزند و مثلاً بگويد كه از نظر او امام زمان عليه السلام همان مسيح است يك اعتراف ديگر او درباره اعتقادش به مسئله عصمت و بي گناهي مطلق پيشوايان ديني بوده است. در همين دي وي دي قسمتي از حرفهاي اتاق بازجويي هست كه شما خودتان مي توانيد آخر كار به ادامه فيلم اضافه كنيد من اين قسمت را چند بار گوش داده ام بازجوها در بين شكنجه ها مداوم به او مي گويند:

(اين دستور حكومت اسلامي و روحانيت است كه اين فيلم را ضبط كني كه اگر خودت مردم را به ترديد و انكار وادار نكردي و از خودت دفع نكردي ما كار خودمان را بدانيم. بگو انگيزه هاي ديگري داشتي نه خدمت به خدا و نجات مردم و اين مهملات بايد بگويي همه چيزهايي كه درباره تو مي گويند دروغ است و تجربه هايي كه مردم از آن حرف مي زنند دسيسه آمريكا و استكبار و ساخته آنها است و اين مردم از خارجي ها پول گرفته اند كه اينطور حرفهايي درباره تو مي زنند بايد بگويي كه مي خواستي بعضي از مردم را به جاي امام زمان به مسيح معتقد كني بايد بگويي انگيزه هاي شخصي داشته اي اينها را حكومت اسلامي و نظام اسلامي از تو مي خواهد اينها مثل چك سفيد تو به نظام اسلامي است تا خيال حكومت اسلامي راحت شود كه تو خطري بر عليه آن نيستي يا بايد اين چك سفيد را به حكومت اسلامي بدهي يا شاگردها و همسرت دستگير مي شوند و با مجازات اعدام و حبس سنگين روبرو خواهند بود. اين كار تو ثابت مي كند كه تو و آن پيروان ابلهت قصد خيانت به نظام اسلامي را نداريد و اگر مي گويي به اسلام و قرآن وفادار بوده اي بايد اين قفل را به خودت بزني تا كليد آن در دست حاكميت اسلامي و حكومت اسلامي باشد. اگر هم بخواهي اين خبر را به كسي بدهي اين هم خيانت به اسلام و حكومت اسلامي است در آن صورت ما تو را مي بريم در برنامه تلويزيوني تا خودت به مردم بگويي كه همه اينها دروغ است پس نگذار هيچ احدي از اين موضوع مطلع شود حتي همسرت و نزديكانت. همسرت به زودي فارغ مي شود پسرت در بيرون منتظر تو است شاگردهايت دارند برايت گريه مي كنند انتخاب كن يا چيزهايي را كه حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي از تو خواسته بيا و جلوي دوربين بگو و نشان بده كه قصد بدي نسبت به اسلام و نظام اسلامي نداري يا جلوي خودت شاگردهايت را و همسرت را اعدام مي كنيم.) وقتي دي وي دي را گوش مي دهيد مي بينيد كه اين اظهارات بازجوها با قسمهاي چندين باره به مقدسات همراه است. (طوري در فيلم حرف بزن كه هر كسي كه آن را ببيند بلافاصله انكارت كند و رابطه اش را با تو قطع كند ما هم چيزهايي به تو مي دهيم كه بايد عيناً آنها را بگويي اينها را ببر و در سلولت حفظ كن سعي كن جلوي دوربين به نوشته ها نگاه نكني و چهره ات طوري باشد كه كسي كه مي بيند مطمئن باشد كه تحت فشار نيستي و با اختيار و اشتياق اين كار را مي كني كارشناسان ما بايد فيلم را بررسي بكنند و اگر ببينند اين مشخصات را ندارد پذيرفته نيست و ما مطمئن مي شويم كه تو قصد بازي كردن با حكومت اسلامي را داشته اي. اين چك سفيد تو به نظام اسلامي است تا تضمين باشد كه تو هيچ وقت بر عليه اسلام و نظام اسلامي توطئه نمي كني تو اين چك سفيد را به اسلام مي دهي به حاكميت اسلامي مي دهي پس خيالت راحت باشد.)

چندين روز قبل از اين فيلمبرداري شكنجه ها و خونريزي ها به بيشترين حد خود رسيده بود يكي از زنداني هايي كه آن زمان نزديك سلول ايليا بود مي گفت من مي ديدم كه هر روز مي آيند و او را كه مثل يك مرده در سلولش افتاده بود به بهداري مي برند و يك بار وقتي برگشتند از حرفهاي نيم بند ايليا با ماموران فهميدم كه او را براي تزريق آمپول مي برند. او مي گفت در همان روزها كه ايليا را به بهداري مي بردند چند بار كه براي هواخوري از سلول بيرونم آوردند ديدم مسير رفتن او تا انتهاي سالن خون است. من به شخصه به جز ايليا و يك نفر ديگر هيچ وقت آثار مستقيم شكنجه را در زندان 209 نديدم و هيچ وقت هم فكر نمي كردم كه هنوز در زندان 209 شكنجه بدهند.

همه شكنجه ها و اجبارها در پي يك نكته بود كه همان اعتراف فرمايشي و اظهار اين بود كه همه چيز را دربارۀ خودت آنطور كه حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي از تو خواسته است زير سوال ببر و منكر شو جلوي دوربين انجام بده و بگو مردم را با زور و پولي كه آمريكايي ها به تو داده اند وادار كرده اي تا درباره ات داستان سازي بكنند و بگويند كه تو چنين و چنان هستي بگو كه قصد داشتي برعليه نظام اسلامي توطئه كني و قصد براندازي داشتي بگو كه قصد داشتي مسيحيت را رواج بدهي و تلفيقي از اسلام و مسيحيت تشكيل بدهي. بگو كه مروج اسلام آمريكايي و اسلام مسيحي بودي و اقرار كن كه كتابها و آموزش هاي تو پر از بدعت و كفر است. اين فيلم قفلي است كه كليد آن در دست حاكميت اسلامي و حكومت اسلامي است و چك سفيد به نظام اسلامي است و هيچ وقت از آن بر عليه تو استفاده نمي شود.

امسال [سال 1386] و مدتي بعد از درز خبر اجبار حكومت اسلامي به ايليا براي ضبط فيلم اعتراف توافقي، نامه اي سرگشاده از طرف عده اي از پيروان او انتشار پيدا كرد كه در آن نامه اين مسئله عنوان شد و آنها گفته بودند اگر اين مسائل حقيقت داشته باشد و تفتيش گران اطلاعاتي چنين كار جنايتكارانه و ضدبشري را عليه ايليا انجام داده باشند به جز كار كردن در صحنۀ فيلم سازي و مونتاژ از هم آييني و هم ديني با شكنجه گران ديني خارج مي شوند. فكر كنم اين عين جمله هاي آن نامه منتشر شده بود اين نامه در همه دنيا منتشر شد و شنيده ام كه به زبان انگليسي ترجمه شده است.

ضبط فيلم اعترافات فرمايشي در زندان يك كار متداول براي همۀ زنداني هاي برجسته و شاخص عقيدتي و فرهنگي و امنيتي است بازجوها هميشه شخصيتهاي برجسته اي كه به بند كشيده اند را بعد از اعمال فشار و شكنجه هاي سنگين وادار مي كنند به اعترافات فرمايشي و واهي اما داستاني كه در بارۀ ايليا وجود داشت خيلي تفاوت با اين سناريوي متداول داشت. اول اينكه بازجوها اين مسئله را نه از طرف خودشان بلكه از طرف حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي مطرح مي كردند و به اعتبار اسلام و حكومت اسلامي و امام زمان و حاكميت اسلامي چنين اجباري مي كردند كه اين شكلي اش را من و ديگر زنداني هاي آنجا تا آن زمان نشنيده بوديم اما نه تنها صداهايي از اين درخواست ها ضبط شده بلكه يك نگهبان بر اين مقوله صحه مي گذاشت.

من تابحال اسم چك سفيد دادن به حكومت اسلامي و حاكميت اسلامي به گوشم نخورده و متعجب بودم كه چگونه دستور ضبط كردن اين فيلم فرمايشي به اين اعتبار گفته مي شود چون نتيجه هاي آن آنقدر زيان آور است كه ترميم شدني نيست حتي اگر ايليا را هم آنطور كه به او گفته بودند بياورند در تلويزيون و با شكنجه يا تهديد به اعدام شاگردها به مردم بگويند اين داستان حقيقت ندارد باور هيچكس نمي شود چون چندين ماه است كه خبرهاي دقيق اين اتفاق در همۀ دنيا پيچيده و همه كساني كه شاهد شكنجه ها و خونريزي ها و رفتارهاي ضدبشري با ايليا بوده اند به صدا درمي آيند.

مسئلۀ بااهميت بعدي شكنجه هاي وحشتبار و خوف انگيز ايليا بود كه دليل آن را فراهم كرد كه در شش ماهي كه ايليا در انفرادي بود دچار خونريزي شود و بيشتر روزها را دچار استفراغ خوني بود يك وقتهايي از گوش و بيني اش هم خونريزي داشت و لباس ها و جايي كه مي نشست بيشتر اوقات خوني بود و خود اين اتفاق نشانه اي بود دال بر خوف آور ترين و مرموزترين شكنجه ها كه من به شخصه چنين چيزي را در بارۀ زنداني هاي ديگر يا شخص خودم شاهد نبودم.

زنداني هاي 209 ممكن بود در حد چند سيلي و لگد يا چند ضربه كابل كه البته كابل زدن را هم من نديدم تجربه كنند اما شكنجه هاي ايليا به حدي بود كه از ساواك سابق هم خيلي بدتر شده بود چون از انواع شكنجه هاي مدرن براي اعمال فشار عليه او استفاده مي شد.

مسئلۀ ديگري كه با نمونه هاي شبيه آن خيلي تفاوت داشت شگرد جنوني بازجوها بود دستور آنها اين بود كه ايليا جلوي دوربين به طور دقيق همان چيزهايي را اقرار كند كه آنها برايش ديكته كرده بودند و بنا بود ايليا آنها را حفظ كند. به نظر خود من آنها مي خواستند بعد از ضبط فيلم ايليا را سربه نيست كنند و بر اين پايه او را تحت شديدترين شكنجه ها قرار داده و با جنوني ترين شگردها مي خواستند از او چيزي بگيرند كه بعد از مرگش كه احتمالاً بصورت خودكشي براي مردم اعلام مي شد مردم و پيروان او را از اين طريق پراكنده بكنند از خود ايليا هم شنيدم كه آنها چند بار او را وادار به خودكشي كرده بودند اما انعكاس خبرهاي مربوط به ايليا در سايتها و رسانه هاي خبري و پخش اخبار مربوط به او از تلويزيون آمريكا و چند رسانۀ بين المللي و مراجعات عده اي از شاگردها در بيرون از زندان باعث شد كه برنامۀ بازجوها تغيير كند البته خود ايليا هميشه مي گفت حتي شكنجه ها و جلادي ها و ناداني هاي اينها همه از بركتها و رحمت هاي خداوند است همۀ اينها حمايت و پشتيباني خداست اينها بي آنكه واقف باشند دارند نقشه هاي خدا را عملي مي كنند و پيش بيني هاي قبلي را به منصه ظهور مي رسانند ايليا معتقد بود چون اينها از همۀ حقه ها و دروغ هايشان بهره گرفته و همه چيز را سعي دارند تحريف كنند و طور ديگري به مردم نمايش دهند پس در مكر خدا گرفتار شده اند چون خداوند مكر منافقان را به خود آنها برمي گرداند و از خدمتگزار خودش حمايت و پشتيباني مي كند.

توسل به زنداني ها

بعد از  هم سلولي شدن من و ايليا من يك جلسه بازجويي فوق العاده داشتم در اين جلسه براي اولين بار با يك بازجوي جديد روبرو شدم ولي مثل بقيه اوقات بازجويي او را هم نمي ديدم او با من با لحن مصنوعي مهربانانه صحبت مي كرد گفت مي خواهيم به تو فرصتي بدهيم كه زودتر از اين جهنم خلاص شوي. خودشان به آنجا مي گفتند جهنم ولي آنطوري هم جهنم نبود زندان 209 جاي بدي نبود غذايش خوب بود آرام و ساكت بود مرا به جز چند بار سيلي كاري نكردند و رفتار نگهبانها هم با من بد نبود به اين دليل آنجا شباهتي به جهنم نداشت. خواست اين بازجوي جديد كه به فكر خودش ماهرانه اما به صورت عجله اي هم با من در ميان گذاشت چيزهايي بود كه او مي خواست من درباره ايليا بنويسم و فيلمي هم از آن ضبط كنم تا اين را گفت صحبت يكي از زنداني ها در يادم زنده شد كه گفته بود دو نفر بازجوي جديد از من خواسته اند بر عليه فردي به اسم رام الله شهادت دروغ بدهم و وعده داده اند اگر اين كار را بكنم مرا در كمتر از يك هفته از زندان خلاص مي كنند و پرونده ام را در دادگاه مي بندند. آن موقع اين حرف را شنيدم كه ايليا را نمي شناختم و شك كردم كه اين رام الله كيست كه براي ماموران تا اين حد مهم شده چون اسم او را در بين مقامهاي سياسي نشنيده بودم فكر كردم يك فرد خارجي بايد باشد كه مي خواهند برايش جرم بسازند و چون مرتكب جرمي نشده دنبال شاهد مي گردند تا شاهد درست كنند. اينجا بود كه فهميدم مسئله گرفتن رسمي اين شهادت ها و جعل سند بر عليه ايليا داستان مفصلي دارد و به خيلي جاها رفته است. بازجو منتظر واكنش بود مي خواست بداند ادامه بدهد يا نه. خواستم تا آخر حرفهايش را بگويد و علامتي از مخالفت نشان ندادم او يك ورقه چاپي را روي دسته صندلي ام گذاشت كه درباره اتهام هاي ايليا بود گفت هر كدامش را كه مي خواهي بگويي كنارش علامت بزن. بر پايه شناختي كه در همان چند روز از ايليا بدستم آمده بود اينها دروغ ترين و ناجوانمردانه ترين اتهام هايي بود كه مي ديدم و حالا اين آدم شياد حقه باز از من مي خواست كه به ايليا دروغ هايي ببندم مثل او در سلول كفر كرده است او داراي انحراف اخلاقي است او به رسول اسلام كفر گفته است و به قرآن و امامان اهانت كرده است گفتند بگو از ترس گريه مي كند اما طبق تجربه من ايليا قويترين و فهميده ترين انساني بود كه من ديده بودم. مطالبي را هم به طور شفاهي به من گفت گفتم همه اينها كذب محض است گفتم مگر شما دين و مذهب نداريد چطور شرافت و انسانيت به شما اجازه مي دهد اين كار را بكنيد. گفت راه نيامدي تو نبايد در چيزي كه در حد و اندازه تو نيست دخالت كني گفتم من كه نخواستم دخالت بكنم شما از من مي خواهي كه بيايم شهادت دروغ بدهم و دخالت كنم .برايم آب ميوه در ليوان ريخت شربت پرتقال بود گفت به نظرت ايليا چطور آدمي است گفتم انسان بزرگي است كه سعي مي كند خودش را كوچك جلوه بدهد گفتم من خدا و قرآن و دينم را با او و در همين چند روز پيدا كردم گفت تو هم كه خر شدي گفتم شما در شرايطي هستي كه مي تواني به من اهانت كني و من هيچ كاري از دستم برنمي آيد گفت من نيامده ام با تو بحث كنم من دلم به حال خانواده ات سوخت كه براي تو روز و شب ندارند و بعد شروع كرد به مرور جزئيات پرونده من و گذشته فردي خصوصي و خانوادگي من. در ميان حرفهايش مكث مي كرد و مي گفت جرم اين يك سال حبس است جرم آن سه سال است جرم اين كار شش ماه است و خلاصه هر چيزي را كه از پرونده ام مي گفت جرمي هم با آن مي گفت  بعد گفت من از طرف مسئولانم به تو قول مي دهم اگر درباره هم سلولي ات با ما كار كني در همين چند روز آينده از اينجا بيرون مي روي. يك مقدار زيادي خوف برم داشته بود طوري كه او مي شمرد بايد چندين سالي در حبس مي ماندم هيچ قصدي براي همكاري نداشتم ولي به او گفتم اجازه بدهيد قدري فكر كنم گفت تا فردا فكر كن اما در اين باره چيزي به او نگو.

وقتي به سلول برگشتم قضيه را براي ايليا گفتم او قبلاً يكي دو مرتبه با اين مسئله برخورد كرده و شكل كار در هر مرتبه يكسان بوده. فرداي آن روز بازجوي جديد سراغم نيامد گويا كه حرفهايم را شنود كرده بودند چون مي گفتند گذشته از موضوع اتاق استراق سمع در همه سلولهاي 209 دستگاه شنود وجود دارد اما آن روز من بقدري هيجان زده بودم و آنچه پيش آمده بود برايم تازگي داشت كه به مسئله شنود بي توجهي كردم و بعداً اين احتمال را دادم كه آنها صدايم را شنود كرده باشند. اين داستان شهادت دروغ را بعدها هم شنيدم هم از زنداني ها و هم شنيدم كه ماموران در بين مردم به خيلي ها متوسل شده اند كه بيايند از ايليا شكايت بكنند و بر عليه او شهادت دروغ بدهند و اتهام هاي جعلي را درباره او بگويند. مي گفتند چند ماه قبل از دستگيري ايليا روزنامه كيهان بر عليه او جنجال آفريني كرده بود و با اعلام يك شعبه ويژه براي رسيدگي به پرونده ايليا از مردم خواسته بود كه به اين شعبه مراجعه و شكايت بكنند اما چند ماه گذشته بود و هيچكس از او شكايت نكرده بود و بعد از اين ماجرا ايليا را دستگير كرده بودند.


[3][1] خواننده گرامی این متن از روي یک فیلم مستند از یکی از زنداني های 209 نوشته شده است و در قسمتهایی هم ویرایش شده و البته ویرایش در مضمون نيست. تیترها هم به وسیله ویراستار اضافه شده اند: ويراستار.

[4][2]  اين فصل قسمتي است از متن فيلمي كه در آن خاطرات شخصي فرد گوينده و بعضي مطالب كه ربط مستقيمي با موضوع ندارند حذف شده اند.

[5][3] – در ویرایش ها آدرس ها و مشخصه هایی كه باعث شناسايي اين بازداشتي سياسي و عقيدتي می شد حذف شده است.


 

 

 

 

 

 

 

 

کدام شیطانِ بزرگ است ؟

كدام شيطان بزرگ است؟

اِبا  (ادارۀ برخورد با اديان) ,  همفكران اِبا (اِبائيان) و بطور كلي القاعدۀ فرهنگي و طالبان مذهبي, هر كسي را كه مثل آنها فكر نمي‌كند, هر كسي كه با نفرت و بدخواهي نمي‌انديشد, هر كسي كه براي ديگران هم حق حيات و انديشه و آزادي قائل است, هر كسي كه نفرت انگيز و دافع نيست را شيطان و شيطاني مي‌نامند..

در شمارش واژه‌هاي استعمال شده در نشريات طالبان  و  القاعده‌اي در ايران با يك بررسي ساده متوجه مي‌شويم كه كلمۀ شيطان و شيطاني بطور گسترده و مكرر دربارۀ موارد زير بكار رفته است:

1.آمريكا؛ ركورد  دار كلمۀ شيطاني و شيطان  بزرگ  آمريكا  است . احتمالاً چند ميليون بار اين كلمه در مجموعۀ اطلاع  رساني‌ها  و  خبررساني‌هاي  خبرگزاري‌ هايي كه طالباني فكر  مي‌كنند و از دار و دسته طالبان فرهنگي اِبا هستند, تكرار شده است.

2 .روساي جمهور آمريكا (با كليد واژه‌هاي شيطان, شيطان صفت, فاسد, شياد, كلاهبردار, حقه باز, دروغگو و…)

3 .روساي جمهور كشورهاي اروپايي  كه  در  مقطعي  از  زمان  انتقاداتي  نسبت  به  ايران  داشته‌اند و بيش از همه ساركوزي, رئيس جمهوري فرانسه (با كليد واژه‌هاي شيطان, شيطان صفت, فاسد, شياد , كلاهبردار ,  حقه باز, دروغگو و…)

4.همۀ دگرانديشان داخلي و من جمله اصلاح طلبان, طيف ميانه رو, جبهۀ مشاركت و بويژه سعيد حجاريان, دكتر سروش, كديور, اكبر گنجي, علي افشاري, محسن سازگارا

5.همۀ منتقدين سياستهاي جمهوري اسلامي در خارج از كشور, افرادي مثل دكتر عليرضا نوري زاده

6 .از سال 1386  و از  زمان  شروع  برخورد با معلم بزرگ ايليا ميم رام الله واژه‌هاي شيطان بزرگ, شيطان, دروغگو, كلاهبردار, فاسد و شيطاني  بيش  از  همگان به ايليا رام الله و سپس به معلمين معنوي سراسر دنيا, ساي بابا, اُشو  راجنيش , كريشنا مورتي , دالايي لاما و… تعلق گرفت. حجم استعمال واژۀ شيطان بزرگ و شيطان (در اينترنت,  در احضارهاي ادارۀ برخورد با اديان و در محافل مذهبي و فرهنگي طالباني وابسته به القاعدۀ فرهنگي و اخيراً  در برنامه‌ها  و ميزگردهاي  تلويزيوني شبانه)  دربارۀ ايليا رام الله به  حدي  بود كه احتمالاً اين واژه (شيطان بزرگ) به تناسب برش زماني و مكاني, بعد از عيسي مسيح (ع) (كه توسط روحانيون تندروي يهود, نسبت به ايشان بيان مي‌شد) دربارۀ ايليا رام الله بكار رفته است.

حالا بايد ديد شيطان كدام است؟

آمريكا, اروپا, غرب, روساي جمهوري آمريكا و اروپا, سازمان ملل , (به قول افراطيون  يهود) عيساي مسيح, يا به قول بخش امنيتي برخورد  با  اديان  و  مذاهب, شيطان و بلكه شيطان  بزرگ ايليا رام الله! و يا آنکه يک چوب به دست گرفته و  چهره شيطاني  و  نفاق آلود  خودش را در همه مي‌بيند و همه آنها را با همان يک چوب, به يک اسم و يک نسبت و يک جرم, به باد توهين و تخريب گرفته است؟ به راستي چه کسي شيطان است؟

منصورون- فرزندان ایلیا

نقد کتاب آفتاب و سایه ها

اتهامات روحانیت افراطی درباره استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)- نقد کتاب آفتاب و سایه ها

بعد از اینکه شنیدم شخصی بنام جناب آقای حجت الاسلام فعالی  همزمان با دستگیری  استاد  توسط اداره ادیان، شروع به سخنرانی هایی درباره استاد کرده است و بطور سیستماتیک و برنامه ریزی   شده ای   جلساتی را در این باره  می گذارد،  درباره ایشان  کنجکاو شدم  که اصلاً  ایشان  کیست. متوجه  شدم که وی دارای  تحصیلات حوزوی و دانشگاهی بوده و در روزنامه کیهان و برخی از مراکز دیگر مشغول به کار  می باشد. شنیده بودم که طیف جدیدی از دانشجویان نخبه خواستار کتابها و مطالبی  درباره استاد شده اند  اما  ریشه این پیگیری را نمی دانستم تا اینکه یکی از دوستان گفت که آقای فعالی به همراه چند نفر دیگر، در سخنرایی هایی برای دانشجویان به شدت مشغول ترور شخصیتی استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی) هستند. بنابراین دانشجویان کنجکاو شده اند و خواسته اند ببینند که این کتاب چیست و استاد کیست؟
بعد شنیدم که ایشان همزمان با تحت بازجویی بودن استاد و در زمانی که استاد در زندان امنیتی بسر می بردند، کتابی را تهیه کرده اند و قسمتی از آن را هم به استاد اختصاص داده اند. تعجب کردم. عجب عدالتی! اما هر چه سعی کردم نتوانستم ارتباط بین این عدالت و عدالت علوی اسلامی و  حتی  عدالت  آمریکایی یا متمدنانه را پیدا کنم. یک نفر در غل و زنجیر است، هیچ گونه امکانی برای دفاع ا ز خود  ندارد،  پیروانش به سکوت سفارش شده اند، همسر و نزدیکانش در نگرانی اند و به همه اعلام شده که به دلیل اندیشه های غیر اسلامی استاد ممکن است او  اعدام  شود. حتی به  بعضی از ما  گفته بودند، که به دلیل  این اعتقادات بدعت گذارانه  ممکن است دو بار حکم اعدام داشته باشد. در چنین شرایطی حجت الاسلام فعالی بعد از هماهنگی های لازم با دستگاه امنیتی و بازجویان پرونده، اولین کتابی که در آن رسماً و مستقیماً به استاد توهین شده و به نقدی ظالمانه از اندیشه ها و تعالیم و شخصیت استاد تزئین شده است را تهیه می کنند که بلافاصله از وزارت ارشاد مجوز می گیرد  و منتشر می شود. اسم این کتاب آفتاب و سایه ها بود. هر چه گشتم آن را پیدا نکردم. گفتند این کتاب را در قم می توانی پیدا کنی، همانجا هم چاپ شده است. بالاخره کتاب را تهیه کردم. کتاب در همان فرمول همیشگی روزنامه  کیهان تهیه شده بود. قبلاً هم این کار درباره شخصیتهای دگراندیش  سیاسی و   اجتماعی  انجام  شده  بود و  موسسه پژوهشهای کیهان با موسسات وابسته به آن از این کارها فراوان دارند.
خلاصه آن کتابها این است : «هر کس که مثل روزنامه  کیهان فکر نمی کند،  خائن  ، توطئه گر، فاسد الاخلاق، دست نشانده استکبار  و عصاره بدی هاست. هر کس که با روزنامه  کیهان  هم عقیده نیست یا جاسوس است یا جاسوسی است که خودش هم نمی داند یا فراماسونر است یا عضو منافقین! و  وابسته آنهاست یا جزء فرقه های جدید نفاق است
طبق نظر کیهان همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی بنام فرقه جدید نفاق جمع  می شوند گروهی که در درون  خود  بزرگانی چون  سروش و کدیور و بقیه  را  دارد. از نظر  روزنامه کیهان  همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید  نمی بینند. درست  تر بگویم  همه  قاره ها  ،  کشورها، شهرها، محلات و کوچه های جهان سیاه است و فقط کوچه ای که اندیشه های آنان جریان دارد  سفید و بهشتی  است. در این نوشته با روزنامه کیهان کاری ندارم چون واقعاً برای بعضی از مدیران آن من جمله جناب آقای شریعتمداری ارزش قایل هستم. با اینکه با نظرات و  عقاید ایشان  کاملاً مخالفم اما  ایشان را متفکری  می دانم  که متاسفانه قدرت تفکری خود را در فضایی اشباع شده  از مفروضات  بدبینانه یا مفروضات ایجابی به دام اند اخته اند. شاید روزی حرف این برادر کوچک را که جداً جز از سر اخلاص و صداقت آن را نگفتم بشنوند. لااقل  اگر یک دقیقه درباره این جمله کوتاه فکر کنند ضرری ندارد. در همین قضیۀ  نقد استاد و  کتاب ایشان هم بعضی از  منابع می گفتند که این پروژه و پروژه های مشابه با برنامه ریزی آقای شریعتمداری و حسن شایانفر و ریاست ادارۀ ادیان وزارت  اطلاعات، انجام شده است و این افراد به همراه حجت الاسلام فعالی حتی در جلسات بازجویی استاد که با چشم بسته انجام شده است، حضور داشته اند.
اما  کتاب  آفتاب  و  سایه ها. این  کتاب درباره تعدادی از اساتید معنوی در جهان نگاشته شده است و سعی در هدایت ذهنی خواننده به سمت تخریب و تقبیح  این افراد و اندیشه های آنان دارد. این راهبری نامحسوس، گاهی شدت می گیرد و گاهی خود را در پس ادعاهای  محققانه و ادعاهایی  متفکرانه پنهان می کند.  قطعاً  آقای حجت الاسلام فعالی برای تهیه این کتاب متحمل زحمت فراوانی شده است. گردآوری این مطالب زمان زیادی را می برد و بخش بیشتری از زمان صرف تحلیل هایی شده  است  که ایشان  درباره  هر فرد و آموزش های مربوط به او ارائه داده اند.
فصول اولیه  کتاب شامل  عرفان  های هند  و بزرگان آن می شود. فصول بعدی به همین روال درباره عرفانهای آمریکایی،  مسیحی، یهود، ذن و فراروانشناسی  است.  در کتاب آفتاب و سایه ها، حجت الاسلام فعالی ابتدا اشو راجنیش   و  سپس  ساتیاسای بابا را مورد بررسی قرار داده اند.  بعد  از  سای بابا  ایشان  به استاد رام الله، کریشنامورتی  ،  یوگاناندا  و  دالایی لاما پرداخته اند.  البته لازم است بگویم که اسامی همه اساتید و بطور کلی معلمان بزرگ  معنوی در جهان، اسم شناسنامه ای آنها نیست  بلکه این افراد با  این  نامها   شناخته می شوند. در اولین نقد از کتاب آفتاب و سایه ها می خواهم ابتدا موضوع  را از خانه خودمان ایران و از فردی شروع کنم که امکان دسترسی مستقیم به او وجود دارد و بنابراین امکان     تشخیص  واقعیت ها و  تفکیک آن از ابهامات و توهمات هم میسر است. در صورت لزوم این نقد را وارد حوزه های دیگر خواهم کرد
وقتی که مطالب مربوط به استاد رام الله را خواندم به قدری  تعجب  کردم  که در اوایل خواندن حدس زدم که این فقط یک تشابه اسمی است و منظور گرد آورنده چیز دیگری بوده است.  اما در سطرهای بعدی و با اشاره ای که ایشان  به  کتاب جریان  هدایت الهی  و اسم  نشریات  حرکت دهندگان و هنر زندگی  متعالی و دیگر مطالب کرده بود کاملاً مطمئن شدم که منظور او خود استاد رام الله است
میزان ناآشنایی و بیگانگی ایشان با استاد که ضمن مطالعه همان چند سطر متوجهش شدم باعث بوجود آمدن این گمان شد که ایشان اصلاً منظورش فرد دیگری است که متاسفانه  این گمان درست نبود.
روش های علمی متعددی برای نقد و تحلیل یک متن وجود  دارد که ما بسیاری از این روش ها را در درس های تفکری از خود استاد ایلیا رام الله آموخته ایم. در  این اولین  نوشتار،  من نمی خواهم از آن  روش های  علمی استفاده کنم و آن را به مجالی دیگر موکول می کنم اما  از روش های  بسیار ساده ای که همه انسانها با آن آشنا هستند و کماکان اکثر ما در آن توانایی  داریم، استفاده  می کنم. در این   نوشتار نیازی  نیست  ک ه با ذره بین و  میکروسکوپ  مطالب  را بررسی کنم،  یعنی همان چیزی که در نقد و تحلیل مرسوم است، بلکه در  اینجا من صرفاً    به  یک  نگاه کلی و اولیه  اکتف ا می کنم و  فعلاً فقط اکاذیب متن را آن هم فقط اکاذیب سه صفحۀ اول را نشان می دهم
قسمتی که حجت الاسلام فعالی درباره استاد رام الله جمع آوری و تحلیل کرده است تقریباً سه صفحه است. من هم به همین مناسبت دوازده یعنی چهار برابر عدد سه، مطلب غیر واقع و کذب را از متن استخراج می کنم. اگر صد صفحه و با همین روال می بود شاید می شد صدها اشتباه فاحش را نشان داد.
منظور من از حرف کذب و غیر واقع، قطعاً توهین به نگارنده نیست چون مطمئن هستم اگر ایشان بر کذب بودن این حرفها آگاهی داشتند آن را در کتابشان ذکر نمی کردند.
بنده  سالهاست از نزدیک با  استاد ایلیا رام الله آشنا هستم و تقریباً از ریزترین جزئیات زندگی ایشان هم اطلاع دارم. حداقل چهار کتاب  منتش ر نشده (مجوز داده نشده) و  تعداد زیادی فیلم درباره زندگی ایشان وجود دارد که اگر بخواهم همه سطرهای این سه صفحه را با آن سنگ محک ها که عبارت است از صحبتهای شاهدان، اسناد و شواهد و مستندات دیگر محک بزنم، فکر می کنم از همین سه صفحه دهها اشتباه فاحش و حرف کذب بیرون می آید
متأسفانه روحانی بودن آقای فعالی، تأثیری منفی و تصویری وحشت زا  از  روحانیت  در ذهن دهها هزار نفر از پیروان استاد ترسیم کرده و این گمان که «روحانیت قصد نابودی استاد را از هر طریق  ممکن دنبال می کند» را تقویت کرده است
بعد  از  انتشار  این  مطلب،  که در  حالی  تهیه شده بود که استاد رام الله تحت شدیدترین شکنجه های روحی و روانی (و چه  بسا جسمانی) در زندان قرار داشت،  بعضی از شاگردان استاد تصمیم گرفتند که زندگی نامه استاد را به صورت های مختلف در اختیار دوستداران ایشان قرار دهند و به همین دلیل سایتهایی در ایران و خارج از کشور با همین محوریت فعالیت خود را آغاز کردند و تصمیم به این  شد که  زندگی نامه هایی  از استاد بصورت کتاب و در صورت لزوم فیلم، منتشر شود…

اکاذیب و اشتباهات فاحش
کذب یک: رام الله خواهر دوقلو دارد.
همه کسانی که ایشان را از نزدیک می شناسند، می دانند که استاد خواهر دوقلو ندارد.
کذب دو: آواتار یعنی سرور و آقا.
آواتار  یک  کلمه  سانسکریت  است  که  دارای  شهرتی جهانی  است.  در  فرهنگ 43  زبانه ، در لغتنامه مرجع سانسکریت، در اوپانیشادها و در سایر منابع، آواتار یک معنای غالب و سه معنی مغلوب دارد. معنای غالب، مرسوم و مصطلح کلمه آواتار، حلول و تجسد خدا در قالب انسان یا  حیوانات  است  که  مهم ترین  آنها  حلول  خداوند در کریشنا و راما بوده است. در این فرهنگ لغت ها یا متون  فلسفی معنای دیگر آواتار، حلول خدایان و ارواح آسمانی در انسان می باشد. همچنین به مفهوم انسان – خدا ترجمه  شده  ست.  اما  در  هیچ یک  از  این فرهنگ ها آواتار به معنای سرور و آقا ترجمه نشده است و آقای حجت الاسلام فعالی برای اولین بار دست به این ابتکار زده است. اگر به منابع مذکور دسترسی ندارید می توانید به کتاب فرهنگ اصطلاحات دینی و عرفانی (واژه نامه ادیان) صفحه هفده نگاهی بیندازید.
کذب سوم: او خود را یکی از استادان حق در جهان می داند.
ما بخشی از زندگی مان را و قسمتی از عمرمان را با ایشان بودیم و این را هرگز نشنیده ایم.  تا  بحال هیچ کس در هیچ مکتوب مستقیم یا بصورت شفاهی و مستقیم از استاد چنین ادعایی را نشنیده است. بیش از هزار و پانصد ساعت فیلم سخنرانی، نوارهای کاست و هزاران صفحه متن از مکتوبات ایشان موجود است اما تابحال کسی از استاد چنین چیزی یا مشابه آن را نشنیده یا ندیده است. ایشان برای اولین بار و بعد از گذشت بیش از پانزده  سال،  در فروردین ماه 1386 در یک مصاحبه، آنهم به دلیل تشدید سمپاشی ها و مسموم سازی فضا  توسط  دشمنان،  در  گفتگویی که قرار بود بدون ابهام صحبت شود اعلام کردند « بله، درست است. این بنده خدمتگزار خدا علوم باطنی و روش های آن را بیش از هر کسی در این دنیا می دانم و امروز مجبورم که بگویم کسی علوم باطنی را نه مانند بنده و نه حتی نزدیک به بنده می  داند».
این تنها مطلبی بود که بعضی از شاگردان بعد از این سال ها از ایشان شنیده اند. اگر ایشان می خواست ادعا کند آنقدر زمینه وجود داشت که اگر خود را هر کسی معرفی می کرد مردم می پذیرفتند.  در  این سالها بی آنکه ایشان خود را با عنوان خاصی معرفی کند، دهها عنوان به او نسبت  داده  شده  است  و  او  بارها  خود را در معرض محکومیت و تردید دیگران قرار داده تا از بار این  نسبتهای  افراطی  کاسته شود. فیلم سخنرانی های سالهای اخیر ایشان و پاسخشان به سوالاتی نظیر « شما کی هستید؟» موجود است. محور پاسخ های ایشان همیشه این بوده: «بنده تسلیم و خدمتگزار خدا هستم».
کذب چهارم:  این فرقه دو نشریه منتشر کرده اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی و دیگری به نام حرکت دهندگان که راه اندازی و بعداً تعطیل شد.
نشریاتی که توسط شاگردان  استاد  تأسیس  و  راه  اندازی شده است، دو نشریه نیست بلکه هشت نشریه مستقیم (و تعدادی نشریۀ غیرمستقیم) است که از جمله آنها علم موفقیت، تفکر متعالی، اخبار کودکانه، علوم باطنی ، هنر زندگی متعالی و حرکت دهندگان است . که  البته اکثر این نشریات در زمان وزارت جناب آقای صفار هرندی سردبیر کیهان و مدیر مطبوعاتی آقای فعالی، بدون هیچ دلیل و توضیحی توقیف شدند. فقط درباره نشریه حرکت دهندگان  یک دلیل ذکر شده که آن مصاحبه استاد رام الله  در باره  موضوع  ریاست جمهوری بود که آن هم به اتهام توهین به  رهبری تعطیل شد. اما چون تفهیم اتهام صورت گرفته بود، در پیگیری قضایی، دادگاه به نفع این نشریه رای داد و آن را از اتهام وارده تبرئه کرد. گفتند توهین به رهبری یک بهانه بوده و دادگاه نتوانست مصداق آن را بیابد.
کذب پنجم:  دلیل اسم رام الله فرقه ای است در هندوستان.
از یازده سال پیش که این لقب  درباره  استاد  مطرح  شد  و  همان اولین بار، استاد این عبارت را برای همه معنی کردند. رام الله یعنی رام خدا  یعنی بنده و تسلیم خداوند. یعنی کسی که خداوند او را رام کرده است. چند سال قبل هم ادارۀ ادیان معانی دیگری را  برای  رام  الل ه مطرح کردند. از جمله: چون استاد فتاح  ساکن رام الله  فلسطین بوده به همین دلیل به او رام الله می گویند یا، رام الله  یعنی  برای  حل وضع فلسطین باید شهر رام الله را در مرکز توجه قرار داد یا دوباره ساخت یا غیره. در فرضیه جدید  ادارۀ  ادیان  هم گفته شده که به این دلیل استاد به این نام خوانده شده چون ایشان مرتبط با آواتار بزرگ هند، گورو کبیر هستند که    اصل او ایرانی  است و می خواسته بین اسلام و مکتبهای مختلف هندوئیسم را پیوند دهد و مکتب رام الله را بوجود  آورده  است. یک  نفر  هم می گفت که رام الله یک مکتب آمریکایی است که هدفش رام کردن همه کسانی است که به الله اعتقاد دارند. قبلاً  هر  بار  که استاد چنین فرضیاتی را می شنیدند، با تعجب می گفتند واقعاً چنین چیزهایی اصلاً وجود دارد؟
فارغ از این چهارمین اشتباه فاحش و کذب بودن آن، من درباره دیگر بخش های موضوع هم که در اینجا اشاره ‌ای به آن نکردم، هر چه بررسی کردم نتوانستم به نتیجه برسم  اما  تا  تکمیل  بررسی هایم  فعلاً  آن  بخش های  دیگر موضوع را بعنوان اشتباه فاحش ذکر نمی کنم . اینکه  چون عده ای به استاد می گفتند رام الله و صرفاً به دلیل همین یک کلمه یک داستان سرهم شود که پس  این  نماینده آواتار بزرگ هند  است و در ایران فرقه رام الله را راه اندازی کرده است، جداً شبیه به فیلم های کمدی و  جک های  آنچنانی  است. مثل اینکه اسم یک نفر موسی باشد و او را به اتهام یهودی بودن یا ارتباط با یهودیت مورد سوال قرار دهند یا مثلاً بگوییم چون اسم پایتخت پاکستان اسلام آباد است به این معناست که آنجا پایتخت جهان اسلام است و قرار  است  محل  تجسم  همه  آموزه های  اسلامی باشد. با این  استراتژی می توانیم برای هرکسی و  هر  چیزی  و  هر  اسمی یک داستان بسازیم یا داستانی را از  جایی بیاوریم.
البته فراموش نکنیم که بعد از بروز شایعاتی که در پی انتشار  اولین  جلد کتاب تعالیم حق منتشر شد، استاد در اولین بیانیه ها (در سال 1378) اعلام کردند که رام الله اسم من نیست و  معنای   رام الله  را  هم  توضیح  دادند. با اینکه نتوانستم در متون فلسفی و عرفانی هند و در مجموعه مطالب هند شناسی  و حتی در منبعی که  آقای  حجت الاسلام فعالی آدرس آن را داده بود یعنی کتاب تاریخ جامع ادیان چیز معتبر و قابل  استنادی در باره فرقه ای  که ایشان گفته پیدا کنم (که این مطلب را بیشتر توضیح خواهم داد) اما مطالب مفصلی در باره کبیر  که  آقای حجت الاسلام فعالی، استاد را جانشین  او دانسته است، پیدا کردم. کبیر یکی از بزرگان تاریخ معنوی  هند و دارای قدرتهای عظیم معنوی بود که معروف ترین آنها زنده  کردن  یک  حیوان  مرده است. کتابهای چندی در بارۀ  این شخصیت اسطوره ای و بزرگ هند نوشته شده است که برای علاقمندان قابل دسترسی است.
کذب ششم :  او جوانی است که در حدود 23 سالگی رهبری این فرقه را در ایران بعهده گرفته است.
واقعیت  این  است  که استاد در شانزده سالگی علوم باطنی و روش های روح زایی(ZX)  و روش های سی وشش گانه تفکری(YX) را ابداع کرد. سن بیست و سه سالگی مربوط می شود  به  اولین  دوره آموزش عمومی و اولین دوره سخنرانی ایشان. والا ایشان هفت سال قبل از بیست و سه سالگی  شاگردانی را در زمینه روح زایی و روش های XYZ  تعلیم داده اند که این شاگردان امروز در ایران و بعضی از کشورهای  دیگر  فعالیت  می کنند. بنابراین گذشته  از  مسئلۀ فرقه که در فرصت مناسب کذب بودن آن را هم نشان خواهم داد، استاد، حدوداً در سن 16 سالگی بصورت مستقیم  و متمرکز فعالیت خود را در حوزۀ تربیت شاگردان آغاز نمودند.
کذب هفتم : فرقه رام الله
این چه فرقه ای است که دهها هزار نفر مرتبط با آن و حتی نزدیکترین افراد به استاد، و حتی خود استاد از آن خبر ندارند و فقط ادارۀ ادیان  و  حجت الاسلام فعالی و مجموعه کیهان از آن باخبر است چون فقط این مجموعه در این باره حرف زده است. در این باره کتابی  توسط  بعضی  از  شاگردان  استاد  تألیف  شده است که واقعیت ها را به زبانهای مختلف آشکار خواهد کرد و فیلم هایی که واقعیت ها را نشان خواهد داد بنابر این  وارد مبحث اثبات و نفی نمی شوم و صرفاً در استناد حجت الاسلام فعالی دقت بیشتری می کنم.
[در نوشته بعدی هم دوازده تناقض و اشتباه فاحش این چند صفحه را اگر توفیقی باشد باز خواهم کرد اما تا آن نوشته از جناب آقای فعالی یک راهنمایی  می  خواهم. یکی از  سری  دوم   دوازده گانه ها  این است که] من هر چه در دیکشنری های ادیان،  دیکشنری های علوم  معنوی  و  مذهبی،  فرهنگ های  فلسفی  و  عرفانی، واژه نامۀ ادیان،  اینترنت و کتابخانه های الکترونیک  گشتم تا این لحظه نتوانستم مقوله ای تاریخی به اسم «فرقه رام الله» را پیدا کنم بعنوان آخرین تیر، به مجموعه ادیان  و  مکتبهای فلسفی هند، به واژه نامه ادیان و کتاب تاریخ جامع ادیان، به همان آدرسی که حجت الاسلام فعالی داده بود،  هم  مراجعه  کردم اما ذکری از فرقه تاریخی رام الله در آن ندیدم. البته اگر هم می بود مسئله ای را برای ما حل نمی کرد اما  حالا  که  بر  خورد  نکردم  دچار مسئله ای جدید شدم. دچار این مسئله که نکند یک نفر از خودش این سند تاریخی را ساخته باشد. (که این  فکر  به  نظر  خیلی نامعقول می آید) با اینکه این مطلب چیزی را حل نمی کند اما فکر کردم نکند این، استفاده از یکی از شیوه های جنگ رانی و برخورد تبلیغاتی باشد که طی آن یک سری اطلاعات  درست  طرح  می شود  و یکدفعه و در لابلای آن، یک مسئله کلیدی یا جهت دهنده اما خود ساخته مطرح می گردد. انشاءا… داستان «فرقه رام الله در تاریخ» از این مقوله نیست و اقدام آقای فعالی برای آوردن این داستان و ربط دادن عجیب آن به اسم رام الله (که  این  اشتباه  فاحش  همچنان و در هر شرایط به قوت خود باقی خواهد بود) و آن داستانی که نقل کرده است (که  فرقه  ای وجود داشته با نام رام الله) حتماً درست است. اینجا مسئله دو تا است. اول اینکه فرقه ای بنام رام الله در ارتباط با سات گورو کبیر وجود داشته است و دوم اینکه استاد رام الله رهبر همان فرقه در ایران و بنابراین  جانشین  تاریخی  سات گورو کبیر می باشند. قسمت دوم حل شده. یعنی نمی شود چون به یکی می گویند موسی  یا حسن، او را منتسب به حضرت موسی یا امام حسن دانست. درخواست من این بود، ایشان درباره قسمت اول راهنمایی  بفرمایند  چون  من  هر  چه  در منابع گشتم پیدا نکردم  اما  همچنان دارم دنبال  می کنم. چیزی که در منابع علمی نوشته شده مثلاً در تاریخ جامع ادیان این است که قرن ها پیش  راماناندا  در  مذهب ویشنوئیزم فرقه ای را بوجود آورد بعدها هم پیرامون کبیر که ابتدا شاگرد راماناندا بود و سپس از وی پیشی گرفت،  فرقه ای  به وجود آمد به نام کبیر پانتیس (به معنای روندگان طریق کبیر) ( صفحه 303 و 304  از کتاب تاریخ جامع ادیان).  به  این  دلیل به  کتاب تاریخ جامع ادیان بعنوان آخرین منبع نگاه کردم که آقای حجت الاسلام  فعالی خودش این کتاب را  بعنوان منبع این حرف معرفی کرده بود. اما هر چه صفحاتی را که ایشان گفته بود و حتی خارج از صفحات را جستجو کردم فرقه  تاریخی رام الله  را  پیدا  نکردم. بعد می خواستم دچار این قضاوت بدبینانه بشوم که نکند ایشا ن در استدلال درست  (وجود فرقه ای در تاریخ)  برای رسیدن به نتیجه ای غلط (چون در تاریخ چیزی به این نام بوده پس او  که  نامش  این  است، همان است) مصالح لازم را در اختیار نداشته و یکدفعه یک چیزی را از خود در آورده و ساخته است. البته قاعدتاً نباید این قضاوت بدبینانه درست باشد و من از آقای حجت الاسلام فعالی می خواهم که این شائبه را (که خارج از دوازده  کذب  این سه  صفحه  است) حل کنند.
کذب هشتم: [ کتاب‌] جریان هدایت الهی به کمک  یکی  از  شاگردان ا.م.رام الله به نام پیمان الهی فراهم آمده است.
بله، همه می دانیم که مجموعۀ سخنرانی های یازده سالۀ استاد توسط شاگردان  ایشان  از  فیلم و نوار به متن تبدیل شده است و مجموعۀ این متون همان  مجموعه  کتب تعالیم حق را بوجود می آورد. در اولین  سال  سخنرانی های عمومی، آقای فرشاد مرادی (با اسم مستعار پیما الهی) مسئولیت گردآوری و تدوین قسمتی از سخنرانی های استاد در سن 23 سالگی را برعهده داشت. کذبی که در اینجا هست حقه روانی استفاده از نام پیمان الهی بجای اسم معروف و مستعار آقای فرشاد مرادی یعنی پیما الهی است. اول فکر کردم که این مسئله می تواند یک اشتباه تایپی باشد اما وقتی که بقیۀ متن را خواندم، در نقاط حساس متن متوجه شدم که این اتفاق تکرار شده است. هر متنی می تواند دهها غلط تایپی داشته باشد، این طبیعی است  و  زیا  د اتفاق  می افتد. اما اگر این غلط های تایپی دقیقاً در نقاط حساس متن اتفاق بیفتد و پیامد آن القاء پیام های کاملاً اشتباه و کذب  باشد،  این مسئله به هیچ وجه نمی تواند تصادفی باشد. جناب حجت الاسلام فعالی به اسم پیمان الهی به جای پیما الهی اشاره  کرده است.  تفاوت  فقط در یک حرف «ن» است. از طرفی یکی از اسم هایی که استاد ایلیا «میم» طی سالهای گذشته برای طیفی از مردم با آن شناخته شده اند پیمان فتاحی است. بنابراین کسانی که با اسم پیمان فتاحی آشنایی دارند بعد از برخورد  با  اسم پیما الهی ممکن است این پیام را دریافت کنند که نکند آقای فرشاد مرادی که اینک در قید حیات نیستند ، و  اینجا  به  اسم پیمان معرفی شده است، همان پیمان (فتاحی) باشد .  من ابتدا این را یک اشتباه تایپی تصور کردم اما بعد متوجه  شدم که این اتفاق در چند نقطۀ حساس دیگر هم  افتاده است مثلاً در قسمتی که جناب حجت الاسلام فعالی پاسخ استاد به سوال «آیا عیسی مصلوب شد؟ برخی می گویند شد و برخی بر این اعتقادند که نشد؟» و سوال بعدی آن «حضرت عیسی چطور؟ آیا حضرت عیسی مصلوب نشد؟»  را آورده، استخراج خود از کتاب جریان هدایت الهی را وارونه و تحریف شده نقل می کند «حضرتش مصلوب شد. اما  عیسی  مصلوب نشد» در حالی که همۀ کسانی که جلد اول کتاب تعالیم حق را دارند می توانند ببینند که جواب استاد عکس آن است ،  ایشان  می فرمایند «حضرتش مصلوب نشد اما عیسی شد». اینجا هم فقط یک «ن» جابجا شده اما معنای جمله کاملاً وارونه و برخلاف آیات قرآن شده است. البته ذکر خود این قسمت از گفت و گوها با چند هدف کاملاً واضح مانند افزایش بار اتهام مسیحیت  گرایی  و  تبلیغ  مسیح  و نیز اتهام نقض آیات قرآن است که در صورت لزوم به این نکته و دهها نکتۀ مشابه در بحث دیگری خواهم پرداخت.
کذب نهم: او نام استراژی خود را جریان هدایت الهی یا تعلیمات حق یا هنر زندگی متعالی می نامد.
اولاً اینهایی که شما گفتید اسم استراتژی نیست. استراتژی کلمه ای است که از زبان یونانی گرفته شده و معنای اولیۀ آن هنر جدال و علم لشگرکشی می باشد. در زبان فارسی این واژه نخست معادل «سوق الجیش»، فن ادارۀ عملیات جنگی و دانش رهبری عملیات نظامی در نظرگرفته شده است. مفهوم استراتژی از جنبۀ ماهیتی و روش شناختی به پنج طیف کلی   تقسیم   می شود . هنر  جنگیدن ، مدیریت  جنگ، برنامه ریزی سازمانی، مدیریت ملی و  مهندسی جهانی. نمی خواهم وارد بحث شناخت استراتژی و ابعاد آن شوم اما باید گفت که  هیچ کس تا بحال نگفته و بنابراین هیچ کس هم تا  بحال  نشنیده که اینها استراتژی باشند. این نام ها به تعلیمات استاد اطلاق شده است که تفاوت مفهوم تعلیم بااستراتژی بسیار متفاوت است.
کذب دهم: علامت این فرقه !!! دایره ‌ای است که در داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان لااله الا الله وجود دارد.
بعضی از شاگردان استاد، موسسات،ngo  ها و انجمن هایی را مدیریت  می کردند  و  می کنند که هر کدام از آنها، مثل همه موسسات و انجمن های دیگر در جهان؛ آرم هایی را برای خود دارند. آرم مذکور هم یکی از حدود شانزده آرم و علامتی است که مربوط به موسسۀ تعالیم حق  می شود و ربطی به خود استاد ندارد. خدمت شما عرض کنم که آرم اصلی جمعیت آل یاسین این چیزی نیست که  شما  اشاره  کردید بلکه آرم اصلی جمعیت، عبارت «لااله الا هو» می باشد.
کذب یازدهم . شما بعنوان  خروجی های مکتوب جمعیت به دو کتاب اشاره کرده اید. یعنی جلد اول جریان هدایت الهی (حاوی سخنرانی های استاد در  سن 23  سالگی) و کتاب احادیث قدسی. تقریباً  همه مراکز فرهنگی، امنیتی، هنری و دانشگاهی می دانند که آثار منتشر شده  جمعیت آل یاسین چیست. غیر از این دو تایی که شما اشاره کردید اگر لازم باشد بنده بیست تا چهل اثر دیگر را هم   ذکر می کنم. از جمله کتابهای تعلیمی – داستانی رویای راستین، رویای راهست این و باغبان الهی که گفته می شود حق  امتیاز هر سه کتاب توسط یکی از بزرگترین کمپانی های انیمیشن سازی جهان خریداری شده است و دهها کتاب دیگری  که در زمینه های مختلف یا چاپ شده اند یا دوستان شما به آنها مجوز نداده اند.
کذب دوازدهم: شرط حلقه آنها این است که هر کسی باید در هفته یک نفر را به حلقه وارد کند، وگرنه خود از حلقه خارج می شود.
جناب  حجت الاسلام فعالی! من نمی دانم این مطالب سراپا کذب را چه کسی به شما گفته است یا اینکه خدای ناکرده خود شما عمداً آنها را ساخته اید. اما دهها هزار نفر از پیروان استاد و کسانی که در همه این سالها استاد را دیده اند و حرفهایش را شنیده اند مشابه این جملات را هم از او نشنیده اند. شاگردان خیلی نزدیک یا کمی نزدیک هم تا بحال  نه این، نه مشابه این، نه مطالب نزدیک به این را هم از استاد نشنیده اند.  ما در سالهای گذشته قاعده عدم گسترش و قاعده انقباض را از ایشان شنیده ایم اما  چیزی  که  شما  نوشته اید ،  ببخشید  این  توهین به شما نیست، ولی دروغ شاخدار است. شاید به شما هم منابع موثق [اداره ادیان] این را گفته باشند اما برای این  مطلب   و دیگر مطالب شما دهها هزار نفر شهادت می دهند که چنین مطالبی دروغ محض است. شما طوری درباره استاد حرف زده اید که مثلاً کسی بخواهد در باره علی (ع)  حرف  بزند اما از معاویه بگوید. البته نه استاد علی است و نه دوستان  شما معاویه اند اما ممکن است واقعاً در این ماجرا هم پای  « فرقه نفاق»  در  میان باشد. کسانی که روش اصلی شان این است که تفرقه بینداز و حکومت کن. بنده شخصاً مطمئنم که اگر شما استاد  را در این سالها از نزدیک ملاقات می کردید و بدون جهت گیری و پیشداوری با ایشان ارتباط داشتید، ایشان را بعنوان لااقل دوستی تمام عیار تجربه  می کردید. ایشان خودشان بارها به بنده و نزدیکانشان می فرمودند که «من بیش از حد خودبزرگ بین ام» و یا دهها جملۀ مانند این. اما هزار نفر که با ایشان در ارتباط بوده اند، با ایشان دوست بوده اند  و  ایشان  را از نزدیک تجربه کرده اند، شهادت  می د هند که  ایشان  متواضع ترین  و  پذیراترین انسانی است که تابحال تجربه کرد ه اند و خوشبختانه این شهادت  ها  مستن د شده است و در صورت لزوم جهان را آگاه خواهد ساخت. بارها ایشان می فرمودند خوشا بحال مهربانان و بخشندگان،  ای کاش ما هم بهره ای از محبت می بردیم. اما شما خواهید دید که اکثر کسانی که ایشان را تجربه کرده و با وی بوده اند او را مهربان ترین و بخشنده ترین بشری می دانند که با وی ارتباط داشته اند. فکر می کنید چرا با وجود این همه ترور شخصیتی و نسبتهای دروغ، دهها هزار نفر حاضرند برای ایشان به هر فداکاری و از خودگذشتگی دست بزنند. راز آن در عشق ایشان به خدا و خلق خداست.
آقای فعالی در همین سه   صفحه   شما دهها تناقض، کذب و سوء تفاهم وجود دارد که اگر ضرورت آن وجود داشته باشد همه را درطول زمان خواهم   نوشت  .  من   با   همین    استدلال به فصل های دیگر کتاب شما علاقه نشان ندادم  .  با خودم  گفتم  وقتی  که در سه صفحه مطلب که اصطلاحاً از موثق ترین منابع و از یک نهاد بسیار معتبر امنیتی اخذ شده است این همه  اشتباه فاحش و مطلب کذب وجود دارد؛ لابد این رقم در کل کتاب باید به صدها مورد برسد.  چون آنهای دیگر خارج  از  ایران  هستند  و اکثراً  هم در قید حیات نیستند. اما با وجودی که استاد در ایران هستند و همه زندگیشان تحت تفتیش و موشکافی هایی بسیار بدبینانه نهاد مذکور قرار گرفت و خود شما هم در جریان جزئیات و مطالب این پرونده بودید، باز هم این همه اشتباه و کذب وجود دارد.
وقتی کتاب شما بیرون آمد ما هم با خبر شدیم که منابع اطلاعاتی شما مربوط به یکی از نهادهای بسیار معتبر امنیتی است، خوشحال شدیم و منتظر شدیم که واقعیات را بگویید. گفتند  که قرار است این نهاد مطالب خود را به تدریج در اختیار شما و مجموعه کیهان یا همفکران کیهان قرار دهد. شنیدیم که شنودهای مکالمات استاد و تعدادی از شاگردان، شنودهای خصوصی و حتی تعداد زیادی فیلم مونتاژ شده هم در اختیار شما قرار گرفته است. بعد که دیدیم و هزاران نفر که استاد را می شناختند و به او ارادت و محبت داشتند،  دیدند  که  مطالب شما تا به این حد خالی از واقعیات و بلکه پر از مطالب کذب و ساختگی است ندانستند و ندانستیم که باید چگونه نتیجه گیری کنیم.

و سلام بر کسانی که از هدایت الهی تبعیت می کنند
منصورون – فرزندان ایلیا

«اصل متن صفحه 159 تا 163 کتاب آفتاب و سایه ها»
د) رام الله
برای بحث و توضیح در بارۀ فرقۀ رام الله باید اندکی به تاریخچۀ هند بازگشت. سلاطین مسلمان غزنوی در قرن دهم میلادی به هند تاختند و در آنجا نیرو و قدرت عظیمی برای خود گرد آوردند و در قرن یازدهم بیشتر خاک کشور هند را به تسخیر  خود  درآوردند . در قرن سیزدهم میلادی، یکی از مصلحان و پیشوایان بزرگ هندی به نام «راماننده» ظهور کرد. او در یکی از   مذاهب  معروف  هند  به  نام   مکتب  ویشنو اصلاحاتی پدید آورد و مکتبی موسوم به نئوویشنوییسم بنا کرد. در این مکتب امتیازات صنفی سیستم کاست الغا شد. همچنین خوردن گوشت حیوانات که حرام بود حلال اعلام شد که البته این گونه اعمال مشاجرات و درگیری‌های فراوانی را میان فرقه‌های گوناگون پدید آورد.
در میان شاگردان و اصحاب راماننده، کسی بود که بعدها از استاد  بالاتر  رفت .  او  بعده ا به مقام استادی رسید و پیروان بسیاری گرد او جمع شدند. نام او «شیخ کبیر پانتیس» بود. وی در 1440 م. به دنیا آمد و در 1518 میلادی از دنیا رفت. شیخ کبیر شاعر  و شغلش بافندگی بود. پدرش مسلمان و مادرش تابع مذهب ویشنو بود. او از یک سو معتقد به تناسخ و چرخش گوناگون ارواح بود  و از سوی  دیگر  به  خدای  واحد که ارمغان آیین اسلام است اعتقاد داشت. شیخ کبیر می‌گفت: هر سالکی از دستگیری مرشدی روحانی (گورو یا معلم)‌ بی‌نیاز نیست.
یکی از شاگردان شیخ کبیر    «بابانانک» است که در 1469 م. به دنیا آمد و  در  سال 1538 میلادی وفات یافت. بابانانک، آیین سیک یا آیین سیخ را در هند پدید آورد. آیین سیک ششمین و آخرین دین بزرگ هندیها است که سابقۀ آن به قرن پانزدهم میلادی  باز می‌گردد ؛  بنابراین از ادیان متأخر هندی است. آیین بابانانک  که  به  زودی  پیروان فراوانی یافت، عمدتاً یک آیین اجتماعی  سیاسی  است و  بر اساس  ملاحظاتی  در دوره‌های مختلف به شدت مورد حمایت نظامیان انگلیسی که هند را مستعمره خود کرده بودند، قرار گرفت.
شیخ کبیر به جز آنکه پدر آیین سیک به شمار می‌آید، اقدام مهم دیگری هم کرد و آن  اینکه طی سخنان پرشور خود سعی کرد آیینی مرکب از افکار عالی اسلامی و تفکر هندوها به ویژه ویشنو را مطرح کند؛ از این رو ترکیبی میان خدای اسلام و خدای ویشنو فراهم آورد. خدای اسلام «الله» و خدای ویشنو «رام» است  و  از اینجا فرقه ای به نام «رام‌الله» پدید آمد. پیام این نام‌گذاری این بود که «رام» همان «الله» است و «الله» همان  «رام» . عقاید این فرقه تا حدی شبیه آیین سیک است.
چند صباحی است که فرقه رام الله در ایران شروع به فعالیت کرده است. نماینده این فرقه در ایران کسی است به نام ا. م. رام الله که با خواهر دوقلوی خود به ترویج اندیشه‌های شیخ کبیر و آیین سیک  می‌پردازد.  او  جوانی است که در حدود بیست و سه سالگی رهبری این فرقه را در ایران به عهده  گرفته  است . در  بین پیروان خود بیشتر به نام «آواتار» (یعنی سرور یا آقا) نامیده می‌شود. او  خود  را  یکی  از  استادان  حق در جهان می‌داند. شاگردان آواتار دربارۀ او حرفهای عجیبی می‌زنند و برای  او اعمال شگفت‌انگیزی نقل می‌کنند. او را یک استراتژیست و تئوریسین الهی تمام عیار در عصر حاضر می‌دانند. او همه چیز را  به  روح  خدا نسبت  می‌دهد و سعی دارد فراتر از مذهب سخن بگوید . امروزه  پیروان  او د ر ایران  از هزاران تن می‌گذرند. شرط حلقۀ آنها این است که هر کسی باید در  هفته یک نفر را به حلقه وارد کند؛ وگرنه خود او از حلقه خارج می‌شود.
تعالیم ا. م. رام الله در دو سطح جریان دارد. سطح  اول، شامل آموزشی ساده و عمومی است که آن را مرحلۀ احیا و تولد دوباره می‌نامد. این دوره، ‌بیداری از  خواب ،‌ گشودن چشمها و گوشها و فعال شدن قلبها می‌باشد؛ ‌سطح دوم که آموزشها برای منتخبان و  برگزیدگان  برگزار  می‌شود هنرهای ماورایی یا مرحله تعلیم اسرار نام دارد. امروزه سالیانی است که هر دو مرحله در ایران آغاز شده و در حال توسعه است. او نام استراتژی خود را «جریان هدایت الهی»‌ یا «تعلمیات حق» یا «هنر زندگی متعالی» می‌نامد.
شایان ذکر است که این   فرقه  دو  نشریه  منتشر کرده‌اند: یکی به نام هنر زندگی متعالی که سه شمارۀ آن در سال 1382 منتشر شد؛ و دیگری با نام حرکت  دهندگان، راه اندازی و بعداً تعطیل شد. همچنین به همت یکی از اعضای این دو نشریه، یعنی آقای مهندس حمیدرضا همتی ، ‌ مجموعه‌ای  با عنوان صدای او که به احادیث قدسی اختصاص دارد پدید آمده است. تنها کتابی که از این فرقه به صورت مستقیم و رسمی در دسترس است، اثری است با نام جریان هدایت الهی که به کمک یکی از شاگردان ا. م. رام الله به نام پیمان  الهی  فراهم آمده است. در این نوشته اندیشه‌‌ها و تعالیم «الیاس رام‌الله» گردآوری شده است.
چندین ناشر به نامهای «تعالیم حق»‌ یا «تعالیم مقدس» یا «هدایت الهی» و «حم»، در این باره فعالیت می‌کنند. البته ناشرانی به نامهای  مذکور ، آثار  دیگری از  اشو،  پاراماهانسا   و   سای بابا  یا    دربارۀ مدیتیشن و رؤیا و خرد سرخپوستان تولتک و حتی ستاره شناسی را منتشر کرده‌اند.
نکتۀ جالب توجه، علامت و نماد این فرقه است که در آثار آنها به چشم می‌خورد. در این علامت دایره‌ای داخل یک مثلث قرار دارد که درون آن پنج علامت با عنوان «لا اله الا الله» وجود دارد.

معدن جواهر یا سنگ

 

معدن جواهرات يا سنگ

به تبعيت از خود استاد كه براي مفاهيم و درس‌هاي مختلف از تمثيل‌ها و داستانها استفاده مي‌كند باز هم براي شرح وضعيت امروز مثالهايي مي‌زنم.

داستاني كه اين روزها در بارۀ استاد مطرح است اين است كه بعضي مي‌گويند استاد معدن جواهرات است و براي اثبات نظر خود تجربه ها، ديده ها، دريافتها، شنيده‌ها و مستندات و شواهد فراوان دارند. بعضي از آنها جواهراتي در كيف‌ها و جيب‌ها و خانه هايشان دارند و مي‌گويند آن را از آن معدن برداشت كرده اند. عده‌اي مي‌گويند معدن جواهراتي در كار نيست بلكه آن فقط يك معدن سنگ معمولي است و هيچ چيز خاصي هم ندارد. چند نفر هم كه در همۀ اين دنيا به بدبيني‌هاي جنون آميز و چشم گل آلود و معيوب معروف‌اند مي‌گويند او حتي معدن سنگ هم نيست بلكه يك معدن سنگ‌هاي اورانيوم است، به آن نزديك نشويد چون تشعشعات راديواكتيو آن ممكن است همۀ شما را بكشد. آنجا يك جاي بسيار خطرناك است. از آنجا دوري كنيد. آنجا همۀ‌ شما مي‌ميريد. بعد كه به آنها جواهرات مختلف، الماس‌ها و مرواريدها، زمردها و ياقوتهاي بسيار گرانبها و كم ياب را نشان مي‌دهي مي‌گويند اينها همه دروغ است. شما توهم زده شده ايد، شما فريب خورده ايد. بعد جواهرات را در دست مي‌گيريم آن را با دقيق‌ترين و قويترين سنگ محك‌ها محك مي‌زنيم و مي‌بينيم بله اين‌ها همه جواهرات ناب و تمام عيار است،اما آنها درِ گوش خود را مي‌گيرند و فقط داد مي‌زنند اينها همه دروغ است.بعد از مدتي وقتي اينها مي‌بينند كه انكار اين همه جواهرات و اين درختي كه ميوه‌هاي آن،قيمتي‌ترين و بزرگترين جواهرات اين دنياست، كاري بسيار مسخره و متناقض است، مي‌گويند قبول داريم كه آنجا معدن جواهرات است و آن درخت هم استثنايي است و ميوه هايش جواهرات است اما باور كنيد كه در درون اين جواهرات،تشعشعات مخرب وجود دارد. اين درخت جواهرات مي‌خواهد شما را به خود جذب كند و از شما سوء استفاده كند، مي‌گوييم او كه خودش بزرگترين و با عظمت‌ترين سرمايه‌ها را در اختيار دارد يكي از ميوه‌هاي آن از هزار سال زحمت شخصي مثل من بسيار پربها‌تر است. و وقتي مي‌گويد و پاسخ‌هاي روشن و محكم را مي‌شنود دست آخر داد و فرياد راه مي‌اندازد،فحاشي مي‌كند، توهين مي‌كند، هرچه به دهنش مي‌آيد مي‌گويد، سرخود را به اين طرف و آن طرف مي‌زند، هر اتهامي را كه بلد است طرح مي‌كند، تناقض گويي و آشفته گويي مي‌كند، بدون آنكه بداند به اراجيف و پرت و پلاگويي مبتلا مي‌شود، دست آخر وقتي روي سينۀ‌ او را مي‌خوانيم و كارت شناسايي اش را مي‌بينيم متوجه مي‌شويم كه مأموريت او، ضمانت زندگي و حيات اجتماعي او، مزدي كه مي‌گيرد و كلاً همۀ زندگي خفت بار و ننگين او در يك مأموريت خلاصه مي‌شود: هر جا جواهري يافتي آن را زير خاك كن يا در باتلاق بينداز تا كسي آن را نبيند و جذب آن نشود تا بلكه همه جذب خود ما بشوند و جواهرات را از خود ما بخواهند چون ما بايد تنها مغازه‌اي باشيم كه مي‌تواند جواهر عرضه كند، آنهم جواهرات ساخت خودمان نه هيچ كس ديگر. بَدَلي بودنش مهم نيست.بي ارزش بودن اش هم مهم نيست. اين مهم نيست كه با اولين سنگ محك ها، شيشه بودن آن معلوم شود. چيزي كه مهم است اين است كه همه بايد فقط از ما بخرند پس نبايد بگذاريد هيچ جواهرديگري وجود داشته باشد. هر چه بود همه جا شايع كنيد كه اين جواهر نيست، سنگ معمولي يا سنگ خطرناك است و دروغي است. اگر هم خداي ناكرده خداي ناكرده روزي با درخت جواهر برخورد كرديد، هر طور و از هر راهي جوانمردانه يا ناجوانمردانه، راهِ باشرفانه يا بي شرفانه، از هر راهي و با هر دروغي توانستيد آن را از بين ببريد. اگر نتوانستيد از بين اش ببريد لااقل كاري كنيد كه كسي سراغ آن نرود و ديگر كسي آن را نخواند.

وقتي به جملات اين كارت شناسايي دقيق‌تر مي‌شويد اين عبارات را مي‌بينيد:‌ اداره اديان (برآيند چهار نهاد بزرگ امنيتي، فرهنگي و مذهبي). مريدان سعيد اسلامي (امامي). القاعده فرهنگي.

 

منصورون ـ فرزندان ایلیا

مروری کوتاه بر زندگی و عقاید سای بابا – معلم معنوی شرق

سای؛ معلم معنوی یا منحرف دینی؟

 

رسانه های های وابسته به روحانیت و جریان دگم اندیش مذهبی ایران درباره او می گویند: حقه باز و شعبده بازی بیش نیست. انحراف اخلاقی دارد. جادوگری می کند و نیروی شیطانی دارد! سلوک او فساد و فحشاست. مروج آلت پرستی است!! گمراه کننده مردم است

این مطالب چکیده اتهاماتی است که از طریق رسانه های جمهوری اسلامی درباره سای – معلم شناخته شده معنوی هندوستان که پیروانش او را “سای بابا” می نامند- مطرح شده است. تا به حال از سوی بلندگوهای مختلف جمهوری اسلامی حجم بسیار بالایی از مطالب منفی منتشر شده که بر محور تخریب و تهاجم به معلمان و رهبران معنوی جهان شکل گرفته است. “سای” که پیروان بسیاری در نقاط مختلف جهان دارد از جمله کسانی است که شنیع ترین حرف ها و اتهامات درباره او مطرح شده است. اگرچه در راس تخریب ها افراد دیگری چون دالایی لاما، ایلیا. رام الله و بعد از آن پائولوکوئیلو، لی هنگ جی، پال توئیچل، ماهاریشی و اشوراجنیش، مطرح بوده اند اما همچنان مطالب بسیاری وجود دارد که درسطوح میانیِ «هرم تخریب معلمان معنوی» به “سای” اختصاص دارد. 1

پلورالیسم (کثرت گرایی) عرفانی به عنوان یکی از اتهامات اصلی سای مطرح می شود و دستگاه تبلیغاتی حکومت محکم ترین دلیل این اتهام را کلام خود سای می داند که می گوید “همه ی ادیان حق اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند” . این در حالی است که به موازت آن، هفته نامه 9 دی در 22 خرداد 1390  به نقل از حجت الاسلام خسرو پناه از حوزۀ علمیه قم می نویسد: “عرفانهای سکولار، معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است… و آموزه های [ایلیا] رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا ترکیبی از اسلام، روانشناسی و ادیان هندی اند… وقتی مجموع این افکار نوظهور را چه در ایران و چه در خارج از ایران بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که یک سیاست غربی و فراماسونری آن‌ها را هدایت می‌کند که نمونه اش رواج یک باره آثار اوشو در جهان است

اما کسانی که این دیدگاه (یعنی اعتقاد به برابری و حقانیت ادیان) را عامل انحراف و شیطانی بودن تعالیم سای می دانند و این نگاه پلورالیستی را تلاشی برای جذب همه پیروان ادیان به سمت خویش معرفی می کنند، این را توضیح نمی دهند که کتاب قرآن به عنوان منبع مورد قبول اسلام، حقانیت ادیان غیر اسلامی را تا به حال رد نکرده و حتی آن را نیز تایید نموده است.2

در حالی که سای در منابع مختلفی به ادعای الوهیت، مدعی خدایی، تجسم خداوند روی زمین، روح خدا، آواتار متهم می شود در یکی از منابع حکومتی گفته شده “سای بابا از اندیشه ها و تعالیم بودا الهام می گیرد و بودا در میان مکاتب عرفانی بدون خدا جای دارد. بنابراین سای بابا نمی تواند عرفانی با خدا ارائه دهد.” با وجود چنین تناقضات آشکاری که شمار آنها بسیار زیاد است، سخنرانی های خود سای را می توان به عنوان یکی از محکمترین مستندات برای دریافت نظرات واقعی او در نظر گرفت. در یکی از سخنرانی های او آمده است: «در هر دینی که هستید، پیرو هر آیینی که هستید، مسلمان یا مسیحی، هندو یا زرتشتی یا ادیان دیگر، یک مساله را از یاد نبرید وآن عشق الهی است که هر دین، خواهان زنده کردن آن در پیروان‌اش است.» و در جایی دیگر می گوید: « من آمده ام تا چراغ عشق را در قلبهای شما روشن كنم تا ببینید كه نورافشانی این چراغ هر روز بیشتر می شود. من نماینده هیچ دین و آئینی نیستم و در پی جمع كردن مرید و پیرو برای خودم نیستم. من آمده ام تا برای شما از این ایمان وحدانی بگویم، این اصل معنوی، این راه عشق، این تقوای عشق، این وظیفه عشق، این تعهدعشق

در کلیه اخبار و تبلیغات منفی که درباره سای وجود دارد، تصویری که از پیروان وی منتقل می شود بیشتر شبیه به مردمی است که از پایین ترین طبقه فرهنگی هندوستان و یا سایر کشورهای جهان سوم محسوب می شوند که از روی فقر و نادانی و برخی از اندیشه های خرافی و انحرافی تحت تاثیر فردی شیاد قرار گرفته اند که از آنها سواستفاده می شود. یکی از شخصیت های مذهبی وابسته روحانیت طالبانی درباره او می گوید ˝سای بابا  مردم را به ستایش و پرستش خویش فرا می خواند و ساده دلان نیز در برابرش زانو می زنند. و در ایران نیز صدها پیرو فریب خورده، او را می پرستند.” اما این نویسنده درباره این موضوع که شکل سواستفاده چگونه تعریف می شود و منظور از ساده دلان چه کسانی هستند، حرفی نمی زند. آنها تا به حال نگفته اند که طیف واقعی پیروان سای را چه کسانی تشکیل داده اند؟ چطور چنین کسی می تواند میلیون ها پیرو در سراسر جهان داشته باشد به طوری که در زمان حیات او سالیانه میلیون ها نفر از کشورهای غربی و پیشرفته اروپایی، آمریکا و کانادا برای ملاقات او به هندوستان می رفتند. از طرف دیگر بسیاری از این افراد برای شرکت در مراسم سخنرانی و فعالیت در موسسات و بخش های مختلف مجموعه سای داوطلب بوده و همچنین بسیاری از کتب و تعالیم معنوی سای به زبان های مختلف دنیا ترجمه و پخش شده است. همچنان این سوال باقی است که چرا مولفه تنوع قشرها و تضادهای ظاهری از جمله تنوع نژادی (نژاد زرد و سیاه و سفید)، فرهنگ شرقی و غربی، قشر پیر و جوان، فقیر و ثروتمند، تحصیلکرده و … که خود از مهمترین عوامل محک به شمار می آید در اظهارنظرهای مخالفان وی پنهان شده و هیچگاه اشاره نشده که بر اساس چه معیاری پیروان وی را فریب خورده نامیده اند

در یکی از خبرهای منتشر شده توسط منابع حکومتی، ثروتمندی سای یکی دیگر از دلایل محکومیت او برشمرده شده و بارها در مطالب خود به محل زندگی و میزان پول ها و جواهرات او دست گذاشته اند. اما تا به حال توضیحی برای این ادعای خود نداده اند که آیا ثروتی که او داشته از راه نامشروع بدست آمده و یا تا به حال در راه نامشروع صرف شده است؟ همچنین کمک های مالی سای که طرفداران وی آن را خدمت های بزرگ او به بشریت می دانند به طور ناعادلانه ای نادیده گرفته شده است. او که تا به حال میلیونها دلار صرف امور عام المنفعه در هند کرده است، توانسته با اجرای طرح هایی نظیر ساختن مدرسه برای کودکان، راه اندازی صدها کلینیک و بیمارستان برای بیماران، مراکز خدماتی در اروپا و آمریکا برای زلزله و سیل زدگان، طرح تهیه آب آشامیدنی برای بیش از میلیون ها نفر و همچنین کمک به فقرا و نیازمندان از طریق پشتیبانی خوراک و پوشاک به مردم کمک کند. خدمت به تهی دستان، بخشش به زیردست، رفتار صادقانه با دیگران و اعطای صدقه صادقانه به خلق خدا از تعالیم بسیار مهم سای بوده که آن را به پیروان خود آموخته و حرکتی را از خود به جا گذاشته است که حتی بعد از مرگ وی چنین برنامه هایی امتداد یابد

قابل ذکر است که با وجود تلاش های دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای تخریب معلمان معنوی، همچنان مباحث عرفانی و معنوی طرفداران بسیار زیادی در ایران دارد و در برابر حجم گسترده تبلیغات منفی حکومت، حمایت های شدیدی از سوی مردم مشاهده می شود

 منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1]  برای اطلاعات بیشتر می توانید به “گزارشی از نمایشگاه های تخریبی حوزه علمیه در ایران، به کوشش دیده بان ادیان و مذاهب” مراجعه کنید.

[2] در حقيقت كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد. (بقره: 62)

مروری کوتاه بر زندگی اشو و دیدگاه های او

اوشو؛ استاد تانترا و مبلغ آزادی معنوی

 


 

 راجا چاندرا موهان جین مشهور به دو اسم «آچاریا راجنیش» و «اشو» بنیانگذار جنبش جهانی تانترای نوین و احیاگر تعالیم مکتب کهن تانترا است. اشو را می‌توان باهوش ترین معلم و بزرگترین استاد تانترا دانست. پلورالیزم (کثرت گرایی) معنوی از بارزترین وجوه تعلیمی اشو راجنیش است. توانایی اشو در مناظره و جدال افکار استثنایی است و در این مورد می‌توان او را سرآمد دیگران دانست. رابطه جنسی از دیدگاه معنوی یکی از نقاط حساس و تأکیدی آموزشهای اشو محسوب می‌شود. اظهارنظرهای متضادی درباره او مطرح شده است. یکی از معروف ترین منتقدان بین المللی درباره او می نویسد: اشو خطرناک ترین موجودی است که از زمان تولد عیسی مسیح تا امروز متولد شده است. «ﮊان لایل» در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد: او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت… یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام. روزنامه Sunday Times چاپ انگلستان از اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی Sunday Midday چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است

اشو کیست؟

نام پدری اوشو، «راجنیش» است. لقب «باگوان» به معنای «آقا» و «سرور» را به ابتدای نام وی افزوده بودند و او را با اختصار «باگوان» مورد خطاب قرار می دادند و در کتابها و نوشته ها از او به عنوان «باگوان شری راجنیش» یاد می کردند (شری لقبی احترام آمیز به معنای مقدس و معظم است). در ﮊانویه سال 1989 اوشو به علت سوُء تعبیرهای به وجود آمده، لقب باگوان را از ابتدای نام خویش حذف کرد. از آن پس او را اوشو راجنیش نامیدند. وجه تسمیه اوشو (Osho) از لغت -oceanic- به معنای «حل شده در اقیانوس» است و به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند. واﮊه ی اوشو همچنین در فرهنگ کهن خاور دور کاربرد داشته و به معنای شخص متبرک و ملکوتی، کسی که آسمان بر او باران گل می باراند می باشد. البته اوشو در سپتامبر همان سال، راجنیش را نیز از نام خود حذف نمود، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اوشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین خاصی باشد

اشو را می توان یکی از اساتید بزرگ تاریخ و تاثیر گذار در حوزه معنویت برشمرد. با این وجود، اوشو همیشه از خود به عنوان انسانی معمولی یاد می کرد و بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است. بنابر مستنداتی که از زندگی او در دست می باشد، در سن بیست و یک سالگی، در سال 1953 به معرفت باطنی و بزرگترین تجربه زندگی خود دست یافت  و از آن پس قصد کرد تا آنچه را که خود از آن بهره مند شده بود، به دیگر انسانها نیز منتقل سازد. بر اساس تعالیم و سخنرانی هایی که از خود به جا گذاشته است می توان او را معلم زندگی و معنویت نامید که با ویژگی هایی نظیر عشق، شجاعت، اقتدار و شوخ طبعی به قلب میلیون ها نفر از مردم دنیا راه یافت. اشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمی کرد بلکه زندگی او تجسمی از تعالیم و اعتقاداتش بود. اوشو به مدت بیش از 35 سال شخصا به تعلیم و مشاوره پرداخت. او معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است. او شیوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقبه را ابداع نمود. اوشو از سال 1963 به سخنرانی در اقصی نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و ارتقای معنوی انسانها ابداع نمود. در سال 1974 کمون خویش را در شهر پونا در هند بنیان نهاد و بسیاری از مردم، مخصوصا از جهان غرب، به آنجا سرازیر شدند. امروزه کمون اوشو یکی از بزرگترین مراکز معنوی بین المللی در جهان بشمار می آید

یکی از وقایع مهم زندگی اوشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل اولیه او برای سفر به آمریکا، معالجه بود، ولی به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اوشو یا به عبارتی «سانیاسین»[1] ها بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت اوریگون اراضی را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام «راجنیش پورام»[2] در آنجا بنا نهادند. محبوبیت اوشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل آدمها از اقصی نقاط این کشور به سوی راجنیش پورام که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. ولی این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اوشو نگران بودند، زیرا اوشو کلیه -ارزشهای- جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسانها قرار داده بود. بدین منظور دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از اوشو خلاص شود. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون باگوان را بزرگترین اولویت خویش قرار داد. آنها در نهایت در سال 1986 اوشو را به دروغ متهم به نقض قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این وقایع، اوشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد

دیدگاه ها و تحریف ها

اوشو تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را «زوربای بودایی» می نامید. زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودا مظهر طریقت معنوی است که ترکیب این دو هویتی کاملا جدید، همچون ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد بوجود می آورد. اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی انسان، سخنرانی داشته است. مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین انسان. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است. درباره اوشو می گویند عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را به مشکلات و سوالات مبرمی که انسان امروزی با آن روبروست ربط می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد. اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت: «پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی.»[3]

نوع نگرش و تفکر اوشو نسبت به موضوعات مختلف بسیار متفاوت و در عین حال عمیق است به طوری که ساختارهای ذهنی مخاطبان خود را دائماً در هم می شکند و آنها را با زوایای دیگری از حقیقت روبه رو می سازد. اگر تعالیم اوشو سطحی بررسی شود ظاهرا متناقض به نظر می آید اما اگر با فهم و آگاهی خوانده شود یک پیام واحد در اوج تضادها و چندگانگی های کلام او قابل دریافت است. تفاوت نگاه و تفسیرهای اعجاب انگیز ی که اوشو در موضوعات مختلف داشت او را از سایر مردم زمان خود متمایز کرد و همین امر سبب شد تا طرفداران زیادی در جهان پیدا کند که خود وحشت دشمنان و مخالفان وی به دنبال داشت. بسیاری از سخنان اوشو مانند سایر بزرگان و اساتید معنوی با برداشت های اشتباه و قضاوت های سطحی و عجولانه ای روبه رو شده است که از سوی جماعت ناآگاهی که معنای کلام او را متوجه نمی شوند و یا توسط مغرضانی که برنامه معلومی برای تخریب و نابودی او دارند به تحریف کشیده شده است

تجربه خداوند از دیدگاه اوشو

دیدگاه های اوشو درباره خداوند منحصر به فرد است و سعی می کند مردم را به سوی شناخت خدای حقیقی سوق دهد. او راه ارتباط و تجربه خدا را محدود به معابد، کلیساها و مکان های مقدس نمی داند از این رو روش های مرسوم و کلیشه ای و آداب رسوم های مذهبی را زیر سوال می برد. اگرچه حرف های او مذهبیون متعصب را به قضاوت عجولانه می کشاند اما در واقع او ذهن های شرطی شده مخاطبان خود را به تفکر و تعمق وا می دارد و آنان را به درک و فهم حقیقت دعوت می کند. اوشو می گوید: «اگر در هزاران کتاب نوشته شود خدا وجود دارد باز هم بی فایده است مگر این که پاسخ چنین سوالی را از درون خودتان بشنوید در این مورد پاسخ های دیگران کاملا بی ارزش است به عاریت گرفتن پاسخ از دیگران کمکی به شما نمی کند ممکن است در جنبه های دیگر زندگی مفید باشد اما در مورد مسائل الهی و امور معنوی کاربردی ندارد بنابراین چرا از من سوال می کنید؟ چگونه آری یا نه گفتن من می‌تواند کمکی به شما بکند.» او در جایی دیگر می گوید: «در مورد خداوند و سرور مطلق مطالب بسیاری گفته شده است و دراین خصوص متون مذهبی فراوانی در جهان یافت می شود میلیون ها انسان در کلیسا ها معابد و مکانهای مقدس دیگر ظاهرا مشغول عبادت و ذکر نام خداوند هستنند ولی با تمام این اوصاف به نظر نمی رسد کسی توانسته باشد بدین طریق با خداوند ارتباط برقرار سازد الهامات او را بشنود اشیاء را آنچنان که هستنند مشاهده کند و یا تپش های هستی بخشش را از درون احساس کند عبادت های ظاهری و بدون روح چیزی جز ادای کلمات تو خالی نیست ممکن است ما به صحبت کردن راجع به خدا ادامه دهیم با این اعتقاد که از این طریق می توانیم او را بیابیم و یا این طور وانمود کنیم که او را تجربه کرده ایم اما صرفا با صحبت درباره ی خداوند بدون  درک و تجربه ی حقیقی او مانند فرد ناشنوایی هستیم که اگر تا ابد هم راجع به نت  های موسیقی صحبت کند حاصلی ندارد

دیدگاه های اوشو درباره شناخت حقیقی خداوند بسیار عمیق و پرمغز است. او می گوید: «باور داشتن خداوند با صحبت کردن درباره او فرق چندانی ندارد اگر کسی برای اثبات وجود خدا دلیل قانع کننده ای بیاورد که نتوانیم آن را رد کنیم به ناچار آن را می پذیریم اما شناخت خداوند تنها با قبول کردن وجود او میسر نمی شود چنانچه اگر انسانی نابینا متقاعد شود که نوری وجود دارد در واقع باز هم قادر مشاهده و شناخت نور نیست

شاید بتوان خلاصه کلام اوشو را اینطور بیان کرد که گمان های انسان درباره خداوند باطل است و خدایِ نامحدود در گمان محدود انسان نمی گنجد همان اعتقادی که در اسلام نیز دیده می شود: الله اکبر. خداوند از هر اندیشه ای بالاتر است و خدا برتر از آنست كه كسى بتواند او را توصيف كند

اوشو در ادامه می‌گوید: « بسیاری به جستجوی خدا می‌پردازند بدون اینکه بیانیشند آیا برای ملاقات با خدا آماده‌اند یا نه؟ آیا آماده‌اند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ آنان هرگز به این نکته نمی‌اندیشند. تاکید می‌کنم همه چیز را درباره‌ی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید.»[4] پیامبر اسلام، محمد (ص) گفت: “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. کسي که خود را بشناسد خدايش را شناخته است. خداوند نيز در قرآن مي‌گوید: “يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم”. اي کساني که ايمان آورده‌ايد به خود بپردازيد.[5] عرفای اسلامی نیز شناخت خداوند را در خودشناسی می دانند و راه تجربه خدا را در نه بیرون بلکه در درون هر انسانی می دانند

این در حالی است که شخصیت های مذهبی مربوط به حوزه علمیه قم اوشو را به بی خدایی متهم می کنند و درباره او گفته اند: جست‌وجوی خدا از نظر اشو امری بیهوده و بی‌نتیجه است و ثمره آن سرگردانی است. اشو عرفان سکولار ارائه می‌دهد.[6] عرفان اوشو عرفان بدون خداست! از نظر اوشو خدا ابزار است. خدا از نظر اشو مبهم است و به همین دلیل است که دیگران را از جست‌وجوی خدا بر حذر می‌دارد

رابطه جنسی و مراتب والاتر آگاهی

رابطه جنسی و مراقبه یکی از نقاط عطف دیدگاه ها و تعالیم اوشو محسوب می شود که در عین حال بیش از سایر تعالیم او مورد تحریف و برداشت اشتباه واقع شده است. تکه برداری از سخنان اوشو و تحلیل قطعه ای از آن بدون در نظر گرفتن مجموعه تعالیم معنوی او می تواند مخاطب را به انحراف برساند اتفاقی که می تواند در ارتباط با هر تعلیم و کتاب دیگری رخ دهد اما هیچگاه نمی توان انحراف اصل تعلیم را نتیجه گرفت. آموزش های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی دارای ابعاد و لایه های متعددی است که اگر همه جنبه های آن به درستی درک نشود مفهوم دیگری پیدا می کند. آموزه های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی که ریشه در تعالیم کهن مکتب تانترا دارد نیروی جنسی را به عنوان برترین نیروی هستی می داند که باید آن را شناخت و حرمت آن را حفظ کرد. او در این باره می گوید: «سكس نبايد چيزي قبيح باشد، نبايد به صورت چيزي زشت ديده شود، نبايد سرزنش و محكوم شود، نبايد سركوب شود، بلكه بايد حرمتي عظيم داشته باشد، زيرا ما از آن زاده شده ايم. سكس خود منبع حيات ما است. انسان ها هرگز نمي توانند از سكس جدا باشند. سكس نقطه ي اوليه و آغازين زندگي انسان است: انسان از آن زاده شده است. جهان هستي انرژي سكس را به عنوان آغاز آفرينش پذيرفته است. فرد نبايد با سكس بجنگد، بلكه بايد با آن رابطه اي دوستانه برقرار كند و جريان زندگي را به مراتب والاتر ارتقا دهد

در حالی که اوشو درباره اهمیت انرژی جنسی تعلیم می دهد از طرف دیگر درباره رسیدن انسان به مرحله فراآگاهی و پشت کردن به سکس نیز سخن می گوید. او درباره لذت و ارضای جنسی می گوید: «اگر همين تجربه بتواند از راه هاي ديگر به دست آيد، انسان هرگز آماده نيست تا از طريق سكس انرژي ازدست بدهد… اگر چنان راهي يافت شود، انقلابي را در زندگي فرد سبب خواهد شد. آنگاه انسان به سكس پشت خواهد كرد و به سمت الوهيت و فراآگاهي روي خواهد آورد. انقلابي دروني صورت مي گيرد، دري تازه  گشوده خواهد شد.» اوشو تلاش بسیاری کرد تا به مخاطبان خود آموزش دهد که رابطه جنسی صرفاً به معنای ارضای جنسی نیست و نباید مانند یک عمل حیوانی در نظر گرفته شود بلکه فرصتی است که می تواند به یک تجربه الهی تبدیل گردد. او در این باره می گوید: «مردي که به زنش نزديك مي شود، بايد احساسي از حرمت و قداست داشته باشد، گويي به پرستشگاه مي رود. وقتي زني نزد شوهرش مي رود، مي بايد سرشار از قداست و اعجاب باشد  گويي به موجودي الهي نزديك شده است. وقتي در هنگام آميزش جنسي، دو عاشق و معشوق به هم نزديك مي شوند، آنان در واقع به معبد خدا نزديك مي شوند. اين الوهيت است كه در نزديك شدن آن دو عمل مي كند، اين نيروي خلاقه ي الهي است كه در كار است

 

عشق از دیدگاه اوشو

عشق محور اصلي تعاليم اوشو را شامل می شود. او نیز مانند دیگر عرفا عشق را راهی به سوی حقیقت می داند و معتقد است یگانه راه شناخت خدا عشق است. او می گوید: به خدا نه از راه عقل و منطق، بلكه از راه عشق بايد روي آورد. روي آوردن به خدا از راه عقل و منطق، همانا از دست دادن اوست. عقل و منطق بازدارنده است. دست و پا گير است. خدا را نمي توان با تور عقل و منطق صيد كرد. چنين توري براي خدايي چنان لطيف، زمخت است. خدا همچون ماهي نيست، بلكه همچون آبي سيال است. تو مي تواني ماهي را در تور اندازي اما آب را نمي تواني. آب از تور تو رد خواهد شد. يگانه راه شناخت خدا، راه عشق است. به ياد داشته باش كه مي گويم يگانه راه- زيرا تنها عشق است كه قلب تو را به روي هستي مي گشايد. به روي ابهت و عظمت آن. اين ابهت و عظمت همان خداست. شكوه هستي، خداست. بزمي هميشگي برپاست. رقص شادي، بي آغازي، بي پاياني. اما قلب ما همچنان بسته است و ما فكر خدا را در سر داريم. سر، جايگاه مناسبي براي خدا نيست. در جايي كه پاي خدا در ميان است بي سر باش.

در میان عرفای اسلامی نیز این دیدگاه وجود دارد و عقل و عشق را مقابل یکدیگر قرار داده و تنها عشق را برای حرکت و رسیدن به معشوق کافی می دانند.

عشق آمد، عقل از آن آواره شد      صبح آمد، شمع از او بیچاره شد

در اشعار مولانا عظمت عشق بی نهایت دیده می شود و ما را به عاشق شدن ترغیب می کند. مولانا عشق را “طبیب جمله علت‌های ما” می‌نامد و راهی منحصر به فرد برای تجربه حضور خدا می داند. تجربه ی او از عشق به حدی است که می گوید:

ملت عشق از همه دين‌ها جداست            عاشقان را ملت و مذهب خداست

مولوی از ما دعوت می‌کند از مرزهای این دین و آن دین بگذریم و خودمان را وقف «مذهب عشق» کنیم. عرفا بر عشق ورزیدن و انتشار آن در هستی تأکید دارند زیرا آن را جهشی به سوی خداوند می دانند. در واقع عشقی که اشو در تعالیم خود از آن صحبت می کند مانند اندیشه ی عرفای بزرگ اسلامی است. اما افراطیون مذهبی ایران که از مخالفان سرسخت اشو می باشند او را به ترویج معنویت شهوانی و نفی عقل و منطق متهم می کنند. آنان معتقدند که عشقی که اوشو از آن صحبت مي کند عشقی است که دارای منشأ جنسی است

تفاوت میان عشق و سکس در سخنان اشو بسیار واضح و گویا است او می گوید: « به این سه چیز باید توجه کرد: پایینترین سطح عشق، سکس است  – که جسمانی است و عالیترین حد خلوص، شفقت است. سکس پایین عشق است، شفقت بالای عشق است؛ عشق دقیقا بین این دو قرار دارد. افراد بسیار کمی میدانند عشق چیست. متاسفانه نود و نه درصد مردم تصور میکنند سکس همان عشق است اما نیست. سکس بسیار حیوانی است؛ البته قطعا توان بالقوه رشد کردن و تبدیل به عشق شدن را دارد، اما واقعا عشق نیست، صرفا یک توان بالقوه است. اگر آگاه و هشیار باشی و مراقبه کنی، آنوقت سکس میتواند به عشق بدل شود. و اگر حالت مراقبهات کامل و مطلق شود، عشق میتواند به شفقت تبدیل شود. سکس بذر است، عشق گل است، شفقت عطر است.»[7]

در حقیقت اوشو عشق را جزیی از طبیعت ذاتی انسان می داند و معتقد است بذر عشق در وجود ما نهفته است و ما باید آن را بارور کنیم و در انتشار آن بکوشیم. او می گوید: در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد. انسان معبد خداوند است. معبد قابل رويت است ولي خدا را نمي توان ديد. به همين علت است كه خداوند به سادگي فراموش مي شود. عشق دروازه ايست كه به خداوند باز مي شود

 

دیدگاه اوشو درباره روحانی نمایان

روحانیت مبارز قم و تهران اوشو را به تمسخر فقها و طعنه به اسلام متهم می کنند چون اوشو برای قرآن و پیامبر اسلام احترام خاصی قائل است اما روحانیون را با پیامبر اسلام مساوی نمی داند! اوشو در سخنرانی های خود روحانی واقعی را از روحانی نمایان دروغین جدا می کند و حقیقت اسلام و محمد (ص) را از کسانی که به نام اسلام سواستفاده می کنند متفاوت می داند و با هوشمندی تمام این مکر و حیله تاریخی را بر ملا می کند. به همین خاطر حجت الاسلام محمد تقی فعالی، از روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم درباره اوشو می گوید: اشو با توجیهی به سستی بافته‌های عنکبوت، نظام روحانیت اسلام را به تمسخر گرفته و روحانیون را حیله‌گر، دنیا طلب، ترسو و منافق معرفی می‌کند!

اوشو درباره حیله گران بعد از پیامبر اسلام که در نقاب مسلمانی بدترین ضربه ها را به اسلام وارد کردند می‌گوید:« وقتی محمد(ص) از دنیا می رود دشمنان دست به کار میشوند… دشمنی که زمانی با او میجنگیده اکنون جامهی روحانیت بر تن میکند. تماشا کنید روحانیان همان جنگندگان علیه محمد(ص) بودهاند. همان روحانیان نظام پیشین. محمد(ص) از مذهب تازهای سخن میگفت ولی روحانیانی که دل در گرو مذهب نظام یافتهی قدیمی داشت با او میجنگید. روحانی همیشه با گروه است؛ ترسو همیشه با کسانی است که پیروزند. روحانی جایش را عوض میکند و میگوید: من به تو گرویدهام. و به سوی اردوی محمد(ص) حرکت میکند. اما او حیلههای کهنه و ذهن کهنه خویش را دارد. او همان نقش قدیمی خود را اجرا میکند. زمانی که محمد(ص) زنده بود او قادر به اجرای این نقش نبود، اما همین که محمد(ص) از دنیا رفت او خیلی راحت کارهایش را به نام آن محمد(ص) تمام میکند.»[8]  همچنین می‌گوید:« سیاستمداران و روحانینماهای دنیای استکبار با هم تبانی داشتهاند، دستشان در دست یکدیگر بوده است. سیاستمدار از قدرت سیاسی برخوردار است و پاپ از قدرت مذهبی. سیاستمداران حامی پاپها هستند[9] لازم به ذکر است که اشارات اوشو مربوط به آن دسته از روحانی نماهایی است که در لباس دین به تامین نفسانیات و ارضای تمایلات قدرت طلبانه خود مشغولند. در دیدگاه های اوشو به وضوح روشن است که او برای بزرگان ادیان احترام زیادی قائل است و حتی در سخنرانی های خود برخی از تعالیم ایشان را مورد تفسیر قرار می دهد. به طور مثال از سخنان بزرگانی چون مسیح(ع) و محمد(ص) بعنوان برترین و با مغزترین جملات یاد می‌کند و ایشان را نمونه‌ای از انسان کامل معرفی می‌نماید. برای نمونه در کتاب راز جلد اول می‌گوید:« محمد(ص) فرموده: قبل از مردن بمیر.»[10] اشو عارف بزرگ معاصر هندی آنچنان در معنی این جمله به وجد می‌آید که گویی یک مسلمان است. یا در جایی دیگر (در ابتدای کتاب راز جلد اول) از عبارت  لااله الا الله ، بارزترین شعار تعلیمی پیامبر اسلام  بقدری با عشق و ایمان استقبال می‌کند و بگونه‌ای از این جمله تعریف و تفسیر می‌آورد که شاید تا به حال مدعیان اسلام و مسلمانی چنین کاری را نکرده باشند

***

اشو همچون سایر اساتید معنوی جهان در سال های زندگی خود به اتهامات مختلفی از جمله فساد اخلاقي و انواعي از اتهامات مالي و سياسي متهم شده و بارها مورد تخریب و ترور شخصیت قرار گرفته است. در حال حاضر در ایران نیز نهادهای مذهبی- امنیتی جمهوری اسلامی و دستگاه تبلیغاتی وابسته به روحانیت تهران و قم نیز تهاجمات شدیدی را علیه این معلم معنوی به کار گرفته اند. شاید بتوان دلیل اصلی این دشمنی ها را از این رو دانست که اوشو شخصیتی جنجالی است که پیروان زیادی در سراسر جهان دارد و همواره بعنوان توسعه دهنده آزادی معنوی و معنویت آزاد شناخته شده است. کسی که چارچوب‌های متعارف معنویت و محدودیتهای سنتی مذهب را پیوسته در هم می‌شکند و از آن فراتر می‌رود. راجنیش سالها قبل از دنیا رفت اما فعالیت معابد و پیروان او در سراسر جهان نشان داد که او به این سادگی ها نمی میرد. بیش از 650 جلد کتاب از سخنرانی های او به 33 زبان مختلف تهیه شده اما او هرگز کتابی ننوشت. لازم به ذکر است که بیش از 85 کتاب اشو به زبان فارسی ترجمه شده است و این خود یکی از مهمترین دلایل وحشت روحانیون قم و تهران از جسم مرده و تجزیه شده اشو راجنیش است.[11]

 

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1] Sannyasin

[2] Rajneeshpuram

[4] منبع: من درس شهامت میدهم، بین ص 114 تا 116.

[5] سوره مائده آيه 105

[6] اتهام زننده: اشو از واقعیت تا خلسه، هادی وکیلی، آزاده مدنی، ص 78

[7]اشو، ذن تاروت، ص28

[8] منبع:اشو، آواز سکوت، ترجمه سید جواد میر حسینی، ص 43

[9] آینده طلایی، ص 43

[10] راز، جلد اول،ص 17

[11] گزارشی از نمایشگاه های حوزه علمیه در ایران، کاری از دیده بان ادیان و مذاهب

میوه ها و خاصیت اعجاب انگیز آنها در درمان بیماری ها

داروشناسي طبيعي-1


( قسمت اول )

تاليف :پريا – ش.ح

گاز بزن پوست نكن

خيار را باپوست آن  بخوريد و فريب مؤدب بازي هاي مرسوم را نخوريد چون بيشتر ويتامين (( A ))ي خيار در پوست آن است و خيار بيشتر براي تامين ويتامين(( A ))ي بدن مناسب است . سيب و بعضي از ميو هاي مشابه را هم با پوست بخوريد چون مثلاً پوست سيب خاصيت ضدسرطان دارد… اين از پوست بيروني حالااز پوست داخلي بعضي از ميوه ها بگم.

 

داخل پوست پرتقال و ديگر پرتقال سانان ( مثل گريپ فروت ) پوسته سفيدي هست كه هميشه مورد بي مهري پرتقال خوران قرار مي گيرد ، غافل از اينكه اين پوسته ي سفيد سرشار از ويتامين (( ب كمپلكس )) است .همچنين اين پوسته ظاهراً بي مصرف داراي موادي است كه مكمل مواد مغذي درون پرتقال ( سانان ) است. پوسته داخلي گريپ فروت و بيشتر فاميل هايش ، مي تواند كلسترول خون را حتي به اندازه تاثير و مصرف دارو ، كلسترول مخرب خون را پايين بياورد و به گشايش رگ ها و افزايش سلامتي عمومي كمك كند. حرف كه از داخل پوست پرتقال  سانان شد گفته باشم كه در پوست ليمو هم ويتامين C  فراواني وجود دارد پس اگر ليمو را باپوستش بخوريد ، هم ويتامين C  بيشتري گيرتان مي آيد و هم اگر در شكم بعضي ها  مار و افعي خيلي كوچولو ( كه به آن جانور مي گويند ) وجود داشته باشد، كم كم وجود نخواهد داشت.

زنجفيل :خاصيت فيل آسايي زنجبيل

اگر حالت تهوع داشتيد، مي توانيد از قرص هاي ضدتهوع يا قرص مي توانيد از قرص هاي ضد تهوع يا قرص B6 استفاده كنيد اما اگربخواهيد از داروي غير شيميايي استفاده كنيد زنجبيل را به شما توصيه مي كنم .زنجبيل اثر كاملاً قاطعي برجلوگيري از ضد تهوع و استفراغ دارد و يك آنتي هيستامين طبيعي است.همچنين زنجبيل تا اندازه اي محرك جنسي و مغزي است ومي تواند تفكر را بهبود ببخشد . اگر مزه ي زنجبيل زياد به مذاقتان خوش نيامد و شيرين كننده يا كپسول خالي هم در دسترس تداشتيد ، ديگراثرات زنجبيل را به ياد بياوريد تاكمي ذوق كنيدو مذاقتان كوتاه بيايد و از خر شيطان پياده شود .( آيا واقعاً شيطان خر دارد ، يا خر شيطان دارد يا شيطان مساوي خريت است ) به ياد بياوريد كه زنجبيل بر ضد آشفتگي هاي معده عمل مي كند و يك منعقد  كننده ي قوي خون است طوري كه از اين نظر شبيه (( آسپيرين )) است كلسترول و فشار خون و چربي خون را كاهش مي دهد و برعليه سرطان مي ايستد.

ميوه و سبزي مي آيد   سرطان سرتان نيايد

  اگر از سرطان مي ترسيد يا فكر مي كنيد سرطان به شما علاقه مند است و ممكن است به سراغتان بيايد، يا اگر سرطان بزور با شماهمراه شده و خود را تحميل كرده، تعدادي ماده ي ضد سرطان فوق العاده را به شما توصيه مي كنم . هركدام از اين مواد ، كلي توضيح دارد ولي من فقط اسم هايشان را مي گويم : گوجه فرنگي ، هويج ، كلم ، سير ، پياز ، و ذرت ( اما نه روغن ذرت ) طالبي و گريپ فروت . تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد كه اين مواد از بين هزاران ماده ي غذايي ديگرداراي بيشترين تاثيرات ضدسرطاني اند .اين سبزي ها و ميوه هاي خاص برعليه انواع سرطان ها عمل مي كنند اما مواد ديگري وجود دارند كه تنها در برابر بعضي از سرطان ها داراي مقابله هستند. مثلاً تحقيقات علمي ثابت مي كند كه يكي از بهترين دارو ها برعليه سرطان لوزالمعده ، خرما مي باشد . يا مصرف ماست اثر قابل توجهي در جلوگيري از سرطان روده ي بزرگ كه يكي از شايع ترين سرطان هاست دارد. سويا توانايي مقابله با سرطان معده را دارد . نخود فرنگي و توت فرنگي بر عليه سرطان پروستات مي جنگند . زرد آلو توانايي تهاجم به سرطان ريه ( و تا حدودي لوزالمعده ) را داراست. از ديد گاه ديگر مي توان گفت سبزيجات زرد و نارنجي رنگ و ازبين ميوه ها ،انواع مركبات ، بيشترين خاصيت ضد سرطاني را دارا مي باشند.

نخود فرنگي = قرص ضد حاملگي

وقتي دانشمندان به موش هاي آزمايشگاهي نخود فرنگي دادند ، هردو جنس عقيم شدند . همين آزمايش علت جمعيت تبتي ها را در 200سال اخير برملا كرد . چون نخود فرنگي يكي از اصلي ترين غذا هاي آنان  است . در نخود فرنگي نوعي ماده شيميايي وجود دارد كه مانع از حاملگي زنان و تواناييي بارور سازي مردان مي شود .

حالا كه يك عيب نخود فرنگي را گفتم يك حسن آن را هم بگويم تا جناب نخود فرنگي ازما نرنجد هرچه كه باشد او يك نخود است اگرچه از نوع فرنگي اش .نخود فرنگي يك ماده ضد سرطان ( مخصوصاً سرطان پروستات ) است . همچنين براي رفع عفونتها مؤثر و مفيد است.از طرفي اگر در خواب ديده ايد كه عنقريب قرار است دچار آپانديسيت شويد ، بپريد و نخود فرنگي بخوريد چون اين ماده مي تواند موجودات ذره بيني موجود در جدار اين زائده را كه موجب عفونت و حمله هاي دردناك در اين عضو مي شود را مرعوب نمايد.

اكسپكتورانت شلغمي

  اگر دفترچه ي بيمه نداريد ، پول هم زياد نداريد و داروي آنتي بيوتيك نياز داريد و همچنان گران است يك پيشنهاد برايتان دارم . يك آنتي بيوتيك طبيعي بابيشترين اثرات موازي وتاثير قابل توجه آنتي بيوتيكي.چند شلغم را بگيريد و تا حدي گوشت داخلي آن را خالي كنيد طوري كه از شلغم شما چيزي مثل يك تنگ آب توخالي باقي بماند .البته كمي از گوشت هاي داخلي را باقي بگذاريد طوري كه ديواره هاي اين تنگ شلغمي كمي ضخيم باشد. حالا درون اين شلغم تو خالي ، شكر بريزيد و در شلغمي آن را رويش بگذاريد .حداقل ، دوازده ساعت بعد در را برداريد . مي بينيد كه درون تنگ شما پر از شربت ساخت وطن است .اين شربت يك اسپكتورانت و آنتي بيوتيك طبيعي محسوب مي شود و براي بعضي از بيماري هاي عفوني ، مخصوصاً بعضي از بيماري هاي عفوني ريه يك داروي ملايم و چند جانبه به حساب مي آيد

قهوه ، جوجه اردك زشت نيست 

در بيشتر خبرها شنيده ايد كه (( قهوه بد است )) (( قهوه نخوريد)) اما من مي خواهم بگويم (( قهوه بد نيست . قهوه گاهي خوب است ))اصلا ًمي دانيد اين قهوه تا اواخر قرن هفدهم به عنوان دارو مصرف مي شد و محل عرضه ي آن داروخانه ها و عطاري ها بود.روزي روزگاري يك آدم خوشمزه اي به نام مونن، آمد و قهوه و شكر و شير را باهم قاطي كرد تا مثلا ٌ به يك غذا تبديل شود.بعد ديد مثل خودش خوشمزه شد.به بقيه هم  تعارف كرد، بقيه هم به هم تعارف كردند وخلاصه ، بازي (( دومينو)) را كه يادتان هست . الان، هم در ايالت بلخ و هم در ساحل عاج و اتيوپي (( كافي )) ميل مي شود.

البته من شنيده ام كه قهوه براي قلب خوب نيست . يا بعضي از آدم ها را مضطرب و نگران مي كند . برجنين تاثير مثبتي ندارد.اسهال و بي خوابي و گاهي سردرد مي آورد.اما وقت هايي كه مي خواهم نخوابم ( يعني نمي خواهم بخوابم، يعني مي خواهم به جاي خوابيدن بيدار بمانم ؛ يعني…) همينكه يكي دو فنجان شير وقهوه ( اگر بخواهم خود را تحويل بگيرم با شكر ، اگرنه ، بي شكر و كم شير ) مي خورم تا چند ساعت بعد خلاصه…

قهوه صبحگاهي هم كه سرجاي خودش. مي دانيد قهوه مثل دوپينگ مغزي است.يك محرك مغزي ميتواند نيشتر بزند و فعال كند .تمركز و هوشياري را بيشتر مي كند.مقاومت عضلاني را افزايش مي دهد و به تبع آن ، توان جسمي را زياد مي كند.((تانن))اي كه در قهوه وجود دارد مي تواند از كرم خوردگي دندان جلوگيري كند.بعضي از ورزشكار ها با خوردن قهوه ديرتر خسته مي شوند اما اين ، براي ورزشكاراني كه با انگشتا نشان زيادي كار دارند خوب نيست چون در هماهنگي انگشت ها گاهي اختلال به وجود مي آورد. تازه قهوه را مي توانيد به موهيتان هم بماليد.هم براي رشد و رويش آن ها خوب است و هم رنگ موها يتان را عوض مي كند.البته اگر آقا باشيد يا دوشيزه!! ممكن است پيامدهاي خانوادگي هم براي شما داشته باشد.

بااين حال مهمترين تاثير قهوه همان خاصيت ضد خستگي و كاهش خواب آلودگي است.اين اثر قهوه مديون كافئيني است كه در آن وجود دارد البته داستان كشف قهوه هم خود تا حدي همين تاثير را بيان مي كند.در زمانهاي قديم چوپاني به نام كادي قهوه را كشف كرد .او متوجه شد كه وقتي گوسفندانش دانه يك نوع گياه را مي خورند ، سرحال تر و بانشاط ترند.با خودش بر وزن ((جيب ما يكي است))گفت معده ما يكي است(چون وقتي ما گوسفند را مي خوريم با همه بدن اش و من جمله معده اش مي رود توي معده مان ) بنابراين شروع كرد به خوردن آن دانه .وقتي مرد مقدس قبيله اش او را ديد تعجب كرد.گفت چقدرسرحالي. اوهم جريان را تعريف كردو سپس مرد مقدس وبعد از آن ديگران براي بيدار ماندن درشب از آن استفاده كردند .سرانجام كار به آنجاكشيد كه همين چند سال پيش يكي از سلول هاي آن مرد مقدس چند هزار سال پيش كه حالا شده بود ((كاردينال ريشتكيو)) گفت (( تصميم گيري درباره اداره يك ملت غالباً با يك فنجان قهوه انجام مي شود.

فلفل نبين چه ريزه، مزه كن ببين چه تيزه ( آخر فلفل كه شكسته نمي شود اي شاعر مرحوم

اگر روزي در ميدان تره بار دچار درد شديد چكار مي كنيد؟ اصلا شما اهل رفتن به ميدان تره بار هستيد، يا از ميوه فروشي هاي گران فروش خريد مي كنيد؟ حالا بر فرض در يك سبزي فروشي ( از نوع گران يا ارزان آن ) هستيد و يكدفعه دچار درد مي شويد. سراغ كدام سبزي مي رويد؟ يكي از دانشمندان مي گويد سراغ فلفل قرمز تند برويد. گذاشتن ضماد فلفل قرمز تند در موضع درد يا خوردن آن مي تواند درد شما را كاهش دهد. اين به دليل وجود نوعي ماده در فلفل قرمز است كه مي تواند باعث كم كاري سلول هاي عصبي منتقل كننده ي درد شود. از فلفل قرمز تا حدي براي بي حسي و حتي ايجاد احساس آرامش هم مي توانيد استفاده كنيد. خوردن فلفل قرمز تند و احساس تندي و سوزش آن در دهان و گلو باعث مي شود كه مغز مورفين طبيعي ترشح كند و همين مورفين باعث ايجاد احساس خوشايند مي شود. البته اگر مقادير خيلي زيادي فلفل قرمز بخوريد به اميد اينك مقادير زيادي مرفين تهيه كنيد ممكن نيست شما را به جرم تهيه و توليد مواد مخدر بازداشت كنند چون افرادي كه از مشتريان هميشگي فلفل قرمز مي باشند و غالباً مقادير زيادي از آن را مصرف مي كنند، به تدريج مرفين طبيعي كمتري از ناحيه مغز دريافت مي كنند و به عبارتي كارشان براي مغز كم كم بي مزه مي شود و مغز حاضر نيست در مقابل قيمت فلفل قرمز تند مورفين طبيعي بپردازد. بنابر اين بعضي ها ( سود جوها و پول پرستها) فكر نكنند كه اگر با مته مغز خود را سوراخ كنند و شلنگي در آن فرو ببرند و شروع كنند به فلفل خوردن، بعد از يكي دو ساعت صاحب يك گالن مورفين و معاقبا صاحب آپارتمان، ويلا، ماشين و چند كيلومتر اسكناس خواهند شد. طبيعت از همه ما زرنگتر است.

موضوع داروهاي طبيعي و بطور كلي داروهاي غير پزشكي مبحثي است كه تاكنون هزاران كتاب درباره آن نوشته شده. اما واقعيت اين است كه حداقل 99% اين كتابها ( كه مربوط به ملل مختلف است) پايه و اساس علمي نداشته و نسخه و توضيحات آنان به اثبات علمي و غالباً اثبات تجربي نرسيده است. چنين كتابهايي پر است از نسخه هاي فوق العاده درماني، معجونهاي شفابخش، داروهاي گياهي ضد سرطان ( آن هم در عوض چند روز) و حتي اكسيرهايي كه جلوي همه بيماري ها و لابد مرگ آدم را هم مي گيرد.اين واقعيت همچنين درباره موضوعات باطني و نسخه هاي معنوي كاملا صدق مي كند. حتي اگر يك درصد اين كتابهاي پزشكي غير علمي، درست و موثر باشد، بشر شاهد جهشي در مقابله با بيماري ها و افزايش سلامتي خواهد بود. اين موضوعي است كه با خريد يكي از هزاران كتابي كه گفتم مي توانيد خودتان تجربه اش كنيد. بنابراين، با اين آگاهي و براي نوشتن  (( داروشناسي طبيعي))   كه از من خواسته شدآن را انجام دهم، عملا نمي توانستم سراغ كتابهاي غير علمي و غير موثق ( كه متاسفانه اكثريت را شامل ميشود) بروم. به همين دليل سراغ مطالبي رفتم كه منعكس كننده نتايج تحقيقات دانشمندان باشد. بعضي مطالب را با لحن غير جدي و كمي شوخي بيان كردم اما اين، چيزي از اعتبار علمي مطلب  و ارزش كار تحقيقي صورت گرفته ( توسط دانشمندان) نمي كاهد. مطمئن باشيد اين نسخه ها علمي و دقيق اند به همين دليل اغوا كننده و بيش از حد نيستند.

پي نوشت:

1- خدمت دوه زاري يا درست تر دو قروني كج ها: (( قهوه جوجه اردك زشت نيست )) ادامه اش مي شود  كه بايد آن را طرد كرد))   و خدمت دو هزار توماني هاي كج:  جوجه اردك زشت توسط مادر خوانده و خانواده خوانده اش طرد شد چون ظاهرا زشت بود اما وقتي بزرگ تر شد به يك پرنده زيبا تبديل شد. با اين حال ما گفتيم قهوه جوجه اردك زشت يعني آن پرنده در نهايت زيبا نيست ولي گفتيم همه با هم بهش حمله نكنيد

 

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/

پائولو کوئیلو( نابغه ادبیات معنوی) و تهاجم افراطیون مذهبی به وی

پائولو کوئیلو؛ نابغه ادبیات معنوی متهم به ترویج اباحه گری

گذشته

 پائولو کوئیلو در سال 1947 در ریو دو ژانیرو، برزیل متولد شد. زمانی که در هفت‌ سالگی‌، به‌مدرسه‌ی‌عیسوی‌های ‌سن‌ ایگناسیو در ریودوژانیرو می رفت‌ تعلیمات ‌سخت‌ و خشک ‌مذهبی‌، تاثیر بدی ‌بر او گذاشت.‌ البته این تجربه سخت، محصول مثبتی هم برای او داشت. او در راهروهای ‌خشک ‌مدرسه‌ی ‌مذهبی‌، به آرزوی ‌زندگی‌اش پی برد: نویسندگی. از آن پس رویای تبدیل به یک نویسنده بزرگ پائولو را رها نکرد؛ رویایی که همواره با مخالفت خانواده وی مواجه بود. 1

خود او بعدها در این باره می گوید: “فكر نوشتن از دوران نوجواني در ذهنم به وجود آمد. اول كه خيلي تنها بودم، فكر مي كردم بهترين راه من براي ارتباط با دنيا، شعر است. اما با گذشت زمان، از آن انزواي طبيعي دوران نوجواني خارج شدم و جواني پر شرّ و شوري را پشت سر گذاشتم. با اين وجود، كلمات هنوز بهترين راه من براي درك دنيا و خودم بودند. با همه اين ها، تنها در سال 1986، بعد از زيارت جاده سانتياگو، جرأت كردم به نوشتن بپردازم.»

والدین‌ پائولو اما برای‌آینده‌ی ‌پسرشان‌ نقشه‌های‌ دیگری‌ داشتند. آنها می‌خواستند پسرشان مهندس‌شود، پس‌ همه تلاش خود را بکار بستند تا شوق ‌نویسندگی ‌را در او از بین ‌ببرند. با اینحال، فشار آنها و آشنایی ‌پائولو با یکی از کتب هنری ‌میلر (رأس السرطان)، روح ‌طغیان ‌را در او برانگیخت‌ و باعث‌ ‌روی آوردن وی به شکستن ‌قواعد خانوادگی‌ شد. درونگرایی و سرپیچی کوئیلو از سنتها باعث شد که پدرش‌ رفتار او را ناشی‌ از بحران‌ روانی بداند و همین موجب شد که پائولوی جوان تا 20 سالگی‌ دو بار در بیمارستان ‌روانی ‌بستری ‌شد و بارها در معرض ‌الکتروشوک‌ قرار گرفت،‌ اما هر بار از آنجا فرار کرد. [2] [3] بعدها کوئیلو به خاطر آرزوهای پدرو مادرش، در مدرسه حقوق ثبت نام کرد و سعی کرد رویای خود را برای نویسنده شدن رها کند، اما قوت و تسلط این رویا بر او باعث شد که یک سال بعد، مدرسه را ترک کند. او سپس در هیئت یک هیپی سفرهایی را به دور دنیا آغاز کرد؛  از جنوب امریکا تا شمال آفریقا، و از مکزیک تا  اروپا. در سال 1960 به مواد روانگردان روی آورد و وقتی به برزیل بازگشت به عنوان یک ترانه سرا شروع به کار کرد.4

در سال 1974، کوئلیو به جرم  فعالیت های “خرابکارانه” توسط دولت نظامی و دیکتاتوری حاکم بر برزیل دستگیر شد؛ دولتی که حدود ده سالی بود قدرت را به دست گرفته بود و اشعار کوئیلو را به عنوان جناح چپ برای خود تهدید آمیز تلقی میکرد.[5] کوئلیو همچنین  به عنوان  بازیگر، روزنامه نگار، و کارگردان تئاتر قبل از ترغیب شدن به فعالیت نویسندگی کار کرده است. 4

همکاری پائولو با یک گروه تئاتر و رویکرد طبقه متوسط و راحت طلب آن زمان نسبت به مقوله تئاتر (بعنوان سرچشمه ای برای فساد اخلاق)، باعث شد که والدینش وی را برای بار سوم در بیمارستان روانی بستری کنند. پائولو، سرگشته‌تر و آشفته‌تر از قبل‌، از بیمارستان‌مرخص‌شد و عمیقاً در دنیای ‌درونی‌خود فرو رفت‌. خانواده‌ی ‌ناامیدش‌،  نظ‌ر روان‌پزشک‌ دیگری ‌را خواستنداما او گفت‌که ‌پائولو دیوانه ‌نیست‌ و نباید دربیمارستان ‌روانی ‌بماند.

همین تجربه پائولو کوئلیو، سی‌ سال ‌دستمایه نوشتن کتابی بنام “ورونیکا تصمیم‌ می‌گیرد بمیرد” شد. او در اینباره می‌گوید : وقتی این کتاب در سال ‌1998 در برزیل ‌منتشر شد، تا ماه‌سپتامبر، بیش‌ از  1200 نامه‌ی ‌الکترونیکی ‌و پستی‌دریافت‌ کردم‌ که ‌حاوی تجربه‌های ‌مشابهی از جانب خوانندگان کتاب بود‌. در اکتبر، بعضی ‌از مسایل‌ مورد بحث‌ در این ‌کتاب (از جمله افسردگی‌، حملات‌هراس‌ و خودکشی‌) در کنفرانسی ‌ملی ‌مورد بحث‌ قرار گرفت‌ و باعث شد که در ژانویه‌ی ‌سال ‌بعد، به همت سناتور ادواردو سوپلیسی‌، و با قرائت بخشهایی از کتاب‌ در کنگره‌ قانونیبه‌تصویب‌برسد که‌ ده ‌سال ‌تمام‌، درکنگره معلق ‌مانده ‌بود: ممنوعیت ‌پذیرش‌ بی‌رویه‌ی ‌بیماران ‌روانی ‌در بیمارستان‌ها.

پائولو پس‌ از این ‌دوران (سومین بستری)‌، دوباره ‌به ‌تحصیل‌ روی ‌آورد و به‌نظ‌ر می‌رسید می‌خواهد راهی‌ را ادامه‌ دهد که‌ والدینش برایش‌ در نظ‌ر گرفته‌اند. اما خیلی‌ زود، دانشگاه ‌را رها کرد و دوباره ‌به‌ ئتاتر روی ‌آورد. گویی آن رویای بزرگ اولیه هر بار که پائولو از مسیر خارج میشد مجدداً او را به راه تحقق خودش- یعنی تبدیل به یک نویسنده بزرگ- باز می گرداند.

در دهه‌ی‌1960با گسترش جنبش هیپی گری در سراسر جهان و با وجود سرکوب شدید آن توسط رژیم‌ نظ‌امی ‌برزیل، پائولو نیز به جنبش هیپی گری پیوست. اما شوق‌ نوشتن‌، او را به‌ انتشار نشریه‌ای ‌واداشت‌ که ‌تنها دو شماره از آن ‌منتشر شد. در همین ‌هنگام‌، رائول ‌سی‌شاس (‌آهنگساز)، از پائولو دعوت‌کرد تا شعر ترانه‌های ‌او را بنویسد. اولین ‌صفحه‌ی ‌موسیقی ‌آنها با موفقیت‌ چشمگیری ‌روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. این ‌همکاری‌تا سال‌1976 (زمان مرگ‌رائول‌) ادامه ‌یافت.  پائولو بیش‌ از شصت‌ ترانه ‌نوشت ‌و با هم‌ توانستند صحنه‌ی‌موسیقی ‌راک ‌برزیل‌را تکان بدهند.

در ‌1973، پائولو و رائول‌ عضو انجمن‌ دگراندیشی ‌شدند که‌ بر علیه‌ ایدئولوژی ‌سرمایه‌داری ‌تاسیس ‌شده ‌بود. انها به‌ دفاع ‌از حقوق ‌فردی ‌هر شخص‌ پرداختند و حتی برای‌مدتی‌، به‌جادوی‌ سیاه ‌روی ‌آوردند. پائولو تجربه‌ی ‌این ‌دوران ‌را در کتاب‌ والکیری‌ها ‌روی‌کاغذ آورده ‌است‌.

پائولو کوئیلو در بیست‌ و شش‌سالگی‌ به‌ این نتیجه‌رسید که ‌به ‌اندازه‌ی‌کافی‌«زندگی‌» کرده ‌و دیگر می‌خواهد «طبیعی» باشد، بنابراین شغلی‌ در یک ‌شرکت ‌تولید موسیقی‌ به ‌نام ‌پلی‌گرام ‌پیدا کرد ‌و همان‌جا با زنی‌ آشنا شد که ‌بعداً  با او ازدواج‌ کرد.

آن دو در سال‌1977 به‌لندن‌رفتند. پائولو ماشین‌ تایپی‌خرید و شروع‌ به ‌نوشتن ‌کرد اما موفقیت‌ چندانی ‌به ‌دست‌ نیاورد. سال‌ بعد به ‌برزیل ‌برگشت ‌و مدیراجرایی‌شرکت ‌تولید موسیقی ‌دیگری‌ به ‌نام ‌سی‌بی‌سی ‌شد. اما این‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه ‌ط‌ول‌کشید. همسرش ‌از او جدا شد و از کارش‌ هم ‌اخراجش ‌کردند.[6] این فراز و نشیبها حاصل تغییراتی بود برای یافتن روزنه ای به سوی آن رویای شخصی که دیر یا زود باید به ثمر می نشست.

تحقق رویای شخصی

در سال 1982 کوئلیو اولین کتاب خود را بنام  آرشیوهای جهنم منتشر کرد که  با شکست مواجه شد.[4] پس از تجربه اولین ازدواج ناموفق، پائولو با دوستی‌قدیمی‌ به ‌نام ‌کریستینا اویتیسیکا انس بیشتری گرفت که ‌منجر به ‌ازدواج ‌آن‌ها شد و تا به امروز دوام آورده است. زمانی که با همسر دوم خود و برای ماه عسل به اروپا رفته بودند از اردوگاه ‌مرگ‌ داخائو هم ‌بازدید کردند.

در داخائو، حالت شهود و اشراقی‌ به ‌پائولو دست ‌داد که روزنه ای برای ورود به مسیر تحقق رویای شخصی اش باز کرد. طی این شهود، پائولو مردی ‌را دید. دو ماه ‌بعد، در کافه‌ای ‌در آمستردام‌، با همان‌ مرد ملاقات‌کرد و زمان‌ درازی‌ با هم صحبت‌کردند. این ‌مرد که ‌پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ او گفت‌ دوباره ‌به ‌مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به ‌جادو علاقه‌مند است‌، به ‌جادوی ‌سفید روی ‌بیاورد.  همچنین ‌به ‌پائولو توصیه‌کرد جاده‌ی ‌سانتیاگو (یک‌ جاده‌ی ‌زیارتی ‌دوران ‌قرون ‌وسطی‌) را طی کند.

بر اساس این توصیه، کوئیلو در سال 1986 بیش از500  مایل در جاده «سانتیاگو د کامپوستلا» در شمال غربی اسپانیا راه رفت که نقطه عطفی در زندگی اش شد. [7] [8] در راه، کوئیلو نوعی بیداری معنوی را تجربه کرد، که در اتوبيوگرافي خود در کتاب “زیارت” آن را شرح داده است.

وی یک ‌سال ‌بعد از این‌ سفر زیارتی‌، در ‌1987، کتاب ‌«خاطرات‌ یک ‌مغ‌»را نوشت‌. این‌کتاب ‌به ‌تجربیات‌ پائولو در ط‌ول‌ این ‌سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات ‌خارق‌العاده‌ی ‌زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌انسان‌های‌ عادی‌رخ‌ می‌دهد.

در ‌1988، پائو کوئیلوکتاب‌کاملاً متفاوتی ‌نوشت‌؛ کیمیاگر. این‌کتاب ‌کاملاً نمادین ‌بود و کلیه‌ی ‌مط‌العات ‌یازده‌ ساله‌ی‌ پائولو را درباره‌ی ‌کیمیاگری‌، در قالب ‌داستانی ‌استعاری ‌خلاصه‌ می‌کرد. این کتاب بعداً تبدیل به یکی از پرفروش ترین کتابهای جهان شد که تا کنون به بیش از 70 زبان دنیا ترجمه شده و افزون بر 65 میلیون نسخه از آن در سراسر دنیا به فروش رفته است. نام کتاب کیمیاگر در رکوردهای گینس نیز ثبت شد است. انتشار این کتاب باعث شد که پائولو در 1996 نشان‌ شوالیه‌ی ‌هنر و ادب‌ را از دست‌ فیلیپ‌ دوس‌بلازی‌، وزیر فرهنگ ‌فرانسه ‌دریافت ‌کرد. دوس‌بلازی ‌در ‌مراسم اهداء این نشان ‌گفت‌: «تو کیمیاگر هزاران‌خواننده‌ای‌. کتاب‌های ‌تو مفیدند، زیرا توانایی ‌ما را برای ‌رویا دیدن‌، و شوق ‌ما را برای‌جست‌و جو تحریک ‌می‌کنند».

پائولو دست‌ از تعقیب‌ رویایش‌ نکشید و بعداً کتابهای بریدا (درباره عطایای انسانی)، کنار رود پیدرا نشستم و گریستم ( درباره بخش مادینه وجود )، و کوه پنجم را نوشت.

در ‌1997، کتاب‌ مهمش‌ بنام «‌راهنمای ‌رزم‌آور نور» را منتشر کرد. این‌کتاب‌، مجموعه‌ای‌ از افکار فلسفی‌ اوست‌ که ‌به ‌کشف‌ رزم‌آور نور درون‌هر انسان‌ کمک‌ می‌کند.

در ‌1998، با کتاب‌ «ورونیکا تصمیم‌می‌گیرد بمیرد»، به‌سبک ‌روایی ‌داستان‌سرایی ‌بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان ‌ادبی ‌قرار گرفت‌.

در ‌1999، نشریه‌ی ‌ادبی ‌لیر، پائولو کوئلیو را دومین‌ نویسنده‌ی ‌پرفروش‌ جهان‌ در سال‌1998 اعلام‌ کرد. در همان سال جایزه‌ی ‌معتبر کریستال ‌را از انجمن ‌جهانی‌ اقتصاد دریافت‌ کرد و داوران‌ اعلام‌ کردند: «پائولو کوئلیو، با استفاده‌ از کلام‌، پیوندی ‌میان ‌فرهنگ‌های‌ متفاوت ‌برقرار کرده‌، که ‌او را سزاوار این ‌جایزه‌ می‌سازد. در همین سال‌، دولت‌ فرانسه نیز، نشان ‌لژیون ‌دونور را به ‌او اهدا کرد.

در ‌سپتامبر 2000‌، رمان‌ «شیطان ‌و دوشیزه‌پریم»، همزمان‌ در ایتالیا، پرتغال‌، برزیل‌ و ایران‌منتشر شد.در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ کرد که‌ از سال‌1996، به ‌همراه ‌همسرش‌، موسسه‌ی‌ پائولو کوئلیو را به ‌منظ‌ور حمایت‌ از کودکان ‌بی‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بی‌خانمان ‌برزیلی‌، تاسیس‌ کرده‌ است‌.

کتاب «‌شیطان‌و دوشیزه‌پریم»‌ در سال ‌2001 در بسیاری ‌از کشورهای ‌جهان‌ منتشر شد و در سی‌ کشور در صدر کتاب‌های ‌پرفروش‌ قرار گرفت‌.

در سال‌2001، پائولو، جایزه‌ی‌بامبی‌، یکی‌ از معتبرترین ‌و قدیمی‌ترین ‌جوایز ادبی‌ آلمان ‌را دریافت‌ کرد. از نظ‌ر هیات‌ داوران‌، ایمان‌پائولو به ‌این ‌که ‌سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، این‌ است‌ که ‌سرانجام‌ در این‌ دنیای‌ تاریک‌، به‌ یک‌ رزم‌آور نور تبدیل ‌شود، پیامی ‌بسیار عمیق‌ و انسانی ‌است‌.

در ‌سپتامبر ‌2002، پائولو به ‌روسیه ‌سفر کرد و به ‌شدت‌ مورد استقبال قرار گرفت‌. پنج‌ کتاب ‌او، همزمان‌ در فهرست‌ کتاب‌های ‌پرفروش‌ قرار داشت‌. در مدت ‌دو هفته‌، بیش ‌از 250000 نسخه ‌از کتاب‌های ‌او در روسیه‌ به‌ فروش ‌رفت‌. مدیر کتابفروشی ‌ام‌.د.کا اعلام ‌کرد: «ما هرگز این ‌همه ‌آدم ‌را ندیده ‌بودیم‌ که ‌برای ‌امضا گرفتن‌ از یک‌ نویسنده‌، جمع ‌شده‌ باشند. ما قبلاً مراسم ‌امضای ‌کتاب ‌برای ‌آقای ‌بوریس‌یلتسین ‌و آقای‌گورپاچف ‌و حتی آقای ‌پوتین‌ برگزار کرده ‌بودیم‌، اما با این ‌همه ‌استقبال ‌مواجه ‌نشده ‌بود. باورنکردنی ‌است‌».

در اکتبر ‌2002، پائولو جایزه‌ی ‌هنر پلانتاری‌ را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانکفورت‌ دریافت‌ کرد و بیل‌ کلینتون‌، پیام ‌تبریکی ‌برای ‌او فرستاد.

روز چهارشنبه 15 اکتبر 2008، پائولو کوئلیو دیپلم رکورد جهانی گینس را به عنوان نویسنده ی زنده ای که یک اثر او به بیشترین تعداد زبان ها منتشر شده، دریافت کرد. در مجموع کوئیلو بیش از 100 میلیون جلد کتاب در بیش از 150 کشور در سراسر جهان فروخته است و آثار او به 71 زبان ترجمه شده است. [7] [8]

در مجموع، کوئیلو تا کنون 30 عنوان کتاب منتشر کرده است که سه تا از آنها (زیارت، ندیمه های اودین و “الف”) مربوط به شرح حال خود او هستند. از شاخص ترین کتب او علاوه بر کیمیاگر و کوه پنجم می توان به زهیر و الف اشاره نمود.

البته پدیده‌ی‌«پائولو کوئلیو» به‌همین‌ جا ختم‌نمی‌شود. وی‌ همواره ‌مورد توجه‌ مطبوعات ‌است ‌و از مصاحبه‌ دریغ ‌ندارد. همچنین‌، به‌ط‌ور هفتگی‌، ستون‌هایی ‌در روزنامه‌های ‌سراسر جهان‌ می‌نویسد که ‌بخشی‌از این ‌ستون‌ها، در کتاب‌ مکتوب‌ گرد آمده‌اند.

پائولو کوئلیو که کتاب هایش از پرفروش ترین کتاب های بیست سال گذشته در تمام جهان بوده است، از پدیده های پایان قرن بیستم به شمار می‌رود و از پرخواننده ‌ترین ‌، و تاثیرگذارترین ‌نویسندگان امروز محسوب می شود. بعضی منتقدان معتقدند و محصولات او هم نشان می دهد او یکی از نوابغ ادبیات معنوی در دوران معاصر است.

سفر به ایران

در ماه ‌مه‌2000 مصادف با دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی، پائولو کوئیلو به ‌ایران ‌سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی ‌بود که‌ پس از انقلاب ‌57، به ‌ایران ‌سفر می‌کرد. او از سوی‌ مرکز بین‌المللی ‌گفتگوی‌ تمدن‌ها، وزارت ‌فرهنگ‌ و ارشاد وقت‌، و ناشر ایرانی‌اش ‌(نشر کاروان) دعوت ‌شده ‌بود. پائولو با انتشارات ‌کاروان‌ قرار داد همکاری ‌بست‌ و با توجه ‌به ‌اینکه ‌ایران ‌معاهده‌ی‌ بین‌المللی ‌کپی‌رایت ‌را امضا نکرده‌ است‌، او اولین‌ نویسنده‌ای ‌بود که‌ رسماً از ایران‌ حق‌التالیف ‌دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ در ایران‌، با چنین ‌استقبال ‌گرمی ‌روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ایران‌کاملاً با فرهنگ ‌غرب ‌متفاوت ‌بود اما هزاران ‌خواننده‌ی ‌ایرانی ‌در کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ وی در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند.

تهاجمات مرسوم افراطیون مذهبی

از فعالیتهای انسان دوستانه کوئیلو می توان به عضویت در هیئت مدیره مرکز صلح شیمون پرز، مشاوره ویژه یونسکو برای “گفتگوی بین فرهنگی و همگرایی معنوی”، عضویت در هیئت مدیره بنیاد شواب برای کارآفرینی اجتماعی، عضویت آکادمی ادبیات برزیل، عضویت در شورای مشاوره بین المللی – مذاکرات مقدماتی بین المللی هاروارد، و عضو هیئت مدیره، مرکز آزادی رسانه ای دوحه اشاره کرد. همچنین کوئیلو در سپتامبر 2007، بعنوان پیام آور صلح سازمان ملل متحد نامیده شد. [10]

علی رغم سوابق و آثار قابل توجه او، سایتهای حکومتی ایران اتهامات متعددی را متوجه پائولو کوئیلو می کنند. آنها با نادیده گرفتن پیامهای تحول آفرین و انسان ساز موجود در اکثر آثار وی، قصد دارند از طریق پیش کشیدن بعضی از اتفاقات مرتبط با زندگی شخصی کوئیلو (که خودش داوطلبانه از آنها پرده برداشته) و یا بواسطه بعضی از فعالیتهای بشر دوستانه وی و همکاریهایش با مراکز مختلف، چهره ای شیطانی، سیاه و منحرف از او ترسیم کنند.

در این راستا پائولو کوئیلو از زوایای مختلفی مورد تهاجم قرار می گیرد[11] مثلاً سوابق او در استفاده از مواد روانگردان، اشاراتش به روابط جنسی در خلال نوشته ها، ترویج جادوگری، الهام گرفتن از سایر منابع عرفانی مثل مثنوی، اشاعه سکولاریسم و در رأس آنها وابستگی به صحیونیسم و شیطان پرستی! از آن جمله هستند[12] و [13].

هر یک از این اتهامات و چالش ها از زوایای خاص خود قابل دفاع و پاسخگویی هستند اما نکته کلی تر این است که  مهاجمان نسبت به کوئیلو این واقعیت را نادیده می گیرند که او خودش را الگو یا مقتدای کسی معرفی نکرده و دیگران را ترغیب نمی کند تجربیات وی را تکرار کنند. حتی در بسیاری از مصاحبه ها و بیانات خود به تبعات ناشی از مشی نادرست در زندگی اش (مثل استفاده از مواد روانگردان) اشاره کرده و دیگران را از تکرار آن بر حذر می دارد. او نویسنده ای است که از تمام زوایا می کوشد تا بشری را که در ناامیدی، شهوت و سرگشتگی گرفتار شده به شیوه ای هماهنگ و با زبان دنیای سرگشتگی ها راهنمایی کند و از منجلابی که در آن گرفتار شده بیرون بکشد. در واقع هنر کوئیلو در همذات گری و ترسیم یک دنیای واقعی؛ دنیایی با همه اشکالات و نقاط سیاهش، از نقاط قوت او محسوب می شود.

 درباره منشاء شخصیت پردازی های او در رمانهایش، کوئیلو به نکته در خورد توجهی اشاره می کند، آنجا که می گوید: «من به مفهوم “روح جهان” اعتقاد دارم، يعني جايي كه هر كس – از راه اخلاص كامل در كاري كه انجام مي دهد- در ارتباط با اشراق كيهاني قرار مي گيرد. شخصيت هاي داستان هاي من از آن جا مي آيند، از عشق به زندگي و ماجراهايي كه خود از سر مي گذرانم»[14].

به جرأت می توان گفت یک دلیل زنده بودن آثار وی و ارتباط گیری موثر متون او با خوانندگانش همین ارتباط با اشراق کیهانی، زنده بودن تجربیات و استفاده از زبان آشنایی است که از طریق آن با مخاطبش حرف می زند. حال دیگر این بستگی به خواننده دارد که فقط به نقاط شروع وقایع بسنده کند و در میانه های راه متوقف بماند یا اینکه به نتیجه گیری ها و پیامهای اصلی نوشته های کوئیلو توجه کند و عملاً تا پایان داستان با او برود.

در باره آندسته از وقایع که تجربیات شخصی کوئلیو بوده و ابزاری برای حمله به او قرار می گیرند، مخالفان کوئیلو رویکردی را اتخاذ می کنند که انسان را با اعمالش یکی می داند. آنها بر این مهم چشم می بندند که ملاک ارزشیابی هر انسانی زمان حال او و موضعی است که نسبت به اشتباهات گذشته اش دارد. آنها در باره این واقعیت خود را به فراموشی می زنند که بسیاری از افراد تاثیر گذار و بزرگان تاریخ در دوره ای از زندگی خود دچار خطا و اشتباه شده اند اما این مانعی برای تغییر آنها- و کارهای بزرگی که بعدها بانی آن شدند-  نبوده است.

بعلاوه خود کوئیلو درباره بسیاری از اشتباهاتش در زندگی شجاعانه اعتراف می کند و آن را بابی برای ایمن سازی مخاطب نسبت به تکرار همان اشتباهات قرار می دهد؛ هر چند که اشاره به جزییات تجارب مربوطه گاه ساختار شکن و تعارض برانگیز بنظر برسد.[15]

شاید بتوان گفت تحقق رویای شخصی از محوری ترین موضوعاتی است که نوشته ها و فعالیتهای کوئیلو پیرامون آن دور می زند. او در این باره مي‌گويد: «در برابر همه بايستيد، بجنگيد، رنج بكشيد تا افسانة شخصي تان را تحقق بخشيد». او ترس از مخالفت با ديگران و خارج شدن از مسير عادي زندگي را مانع مي‌داند و براي مشكلي كه به سادگي حل مي‌شو
د توصيه مي‌كند كه «بگذاريد طرد شويد، شما را ديوانه بدانند، اما كار خودتان را بكنيد و از اينكه آنچه مي‌خواهيد را به دست مي‌آوريد خرسند باشيد».

در این راه، يكي از ويژگي هاي مثبت انديشه هاي كوئيلو اين است كه زمينه را براي شكوفايي استعدادهاي شخصي و رسيدن به خلاقيت، شادكامي و خودشكوفايي ايجاد مي كند. توجه به علاقة شخصي و معيار قرار دادن آن در انتخاب‌ها و تصميم گيري ها موجب مي‌شود كه فرد در راستاي استعدادها و توانمندي‌هاي شخصي خود زندگي كند و به خودشكوفايي و خلاقيت دست‌يابد .[16]

وی از این زاویه (دنبال کردن افسانه شخصی) هم به چالش کشیده شده و در متون انتقادی متهم می شود که “به مدد رمان، براي اثبات صحت فرضيه اش، نياز به صغرا و کبراي منطقي و يا آزمون هاي پیچیده تجربي ندارد و همين اندازه که بتواند مخاطب را با داستان همراه کند، مي تواند ایده اش را به اثبات برساند چرا که دست کم توانسته از فرضيه، «رفع بُعد» نمايد و از يک «توهم»، «نظريه» بسازد.”.

اما مرور زندگینامه و محصولاتش نشان می دهد که او بر خلاف بسیاری دیگر که تنها “مدعیانِ تهی از عمل” در ارائه راهکار برای به هدف رسیدن بشر اند، تجلی عینی حرفی است که می زند و مصداق عملی تحقق رویای شخصی.

پی نوشت ها و منابع:

1-    مصاحبه با پائولو کوئیلو – Thind, Jessi An Interview with Paulo Coelho MSN Arabia

2- پسری از ایپانما :مصاحبه با پائولو کوئلیو –  Schaertl, Markia The Boy from Ipanema: Interview with Paulo Coelho reposted onPaulo Coelho’s Blog. December 20, 2007.

3- رشد کوئیلو نویسنده برزیلی در تناقضات و افراط ها –  Doland, Angela Brazilian author Coelho thrives on contradictions and extremesOakland Tribune republished on BNet. May 20, 2007.

4- بیوگرافی شخصی – وبسایت رسمی پائولو کوئیلو

5- اسرار آمیز حتی برای خود- Day, Elizabeth A mystery even to himself The Daily Telegraph. June 14, 2005.

6-  زندگی و آثار ادبی: مغ –  Life and Letters: The Magus The New Yorker. May 7, 2007.

7-  هر کسی می تواند یک مغ باشد.-  An interview with Brazilian writer, Paulo Coelho: Everybody is a Magus Life Positive. July 2000.

8- راهنمای معلم برای کیمیاگر-  Teacher’s Guide to The Alchemist Harper Collins Publisher.

9-  بخشهایی از زندگی نامه در ویکی پدیای انگلیسی

10- پائولو کوئلیو  پیام آور صلح سازمان ملل متحد . – Paulo Coelho United Nations Messengers of Peace.

11- ر. ک تحلیلهای سایت موعود و کتاب آفتاب و سایه ها ( نوشته محمد تقی فعالی) درباره پائولو کوئیلو

12- ر. ک گزارش مصور دیده بان ادیان و مذاهب درباره نمایشگاههای تخریبی حوزه علمیه قم – بهار 1390

13- ر. ک گزارش دیده بان ادیان و مذاهب درباره مجموعه تلویزیونی آرماگدون 4، تابستان 1390

14- استخراج از مصاحبه ای با کوئیلو – مندرج در وبسایت رسمی پائولو کوئیلو

15- در این باره می توان مثالهای زیادی در آثار کوئیلو پیدا کرد از جمله تشریح جزییات روابط جنسی و تجربیات روسپی گری در کتابهای او (یازده دقیقه ، شیطان و دوشیزه پریم ، زهیر). و نیز درباره تجربیات مرتبط با موارد مخدر آنجا که می گوید : «سال های سخت زندگی من دهه 1970 بود. طی این دوران من همه نوع ماده مخدر و حتی توهم زا مصرف می کردم، حتی قویترین و خطرناک ترین آن ها را . یادم هست به نیویورک رفته بودم. سال 1974 من در آن جا یک دوست دختر داشتم. ما با هم در دهکده ای زندگی می کردیم و تا می توانستیم کوکائین مصرف می کردیم. یکسال می شد کوکائین مصرف می کردم برای اولین بار متوجه اثر مخرب آن شدم. یادم هست دوست دخترم روی تخت خوابیده بود که با خودم گفتم اگر این طوری با کوکائین ادامه دهم، بدون شک خودم را نابود خواهم کرد. احساس خیلی قوی داشتم که راهی به سوی مرگ در پیش گرفته ام. خیلی از دوستانم را دیده بودم که اعتیاد آن ها را نابودکرده بود. آن روز احساس کردم که اگر ترک نکنم، عاقبتم مثل آن ها خواهد بود..»

16- گذری بر اتهامات دفاعیات درباره پائولو کوئیلو ، با نگاهی بر زندگینامه و دیدگاهها، انجمن متفکران و محققان ایران، زمستان 1390

  منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

        http://free-spirituality.org/

!دگرگونی و توانمند سازی مغز با یک روش بدیع

نوح آموز مغزي

دگرگوني و توانمند سازي مغز با روش نوح آموز                               

پِريا- شباب حسامي

رژيم نوح آموز مغز مي‌گويد: كلماتي كه خداوند دربارة تغذيه به حضرت نوح فرمود، كامل‌ترين و عالي‌ترين نسخة تغذيه‌اي براي توانمند سازي و فعال سازي مغز انسان است. البته اين دستور كامل شامل همة جسم انسان مي‌شود منتهي در نوح آموز مغز، تأكيد نگارنده، به تأثير گذاري اين رژيم در ارتباط با مغز، هوشياري و تفكر است.

بر اساس علم جديد تغذيه، مغز براي سالم ماندن و افزايش كارايي خود، سه نياز حياتي دارد. اگر اين نياز‌ها به درستي و باندازة كافي پاسخ داده شوند، تضمين سلامت و بازسازي و فعال شدن مغز (البته صرفاً از جنبة تغذيه اي) تأمين مي‌شود. نياز‌هاي ضروري مغز، براي سالم و توانمند زيستن آن كدام است؟

 

 

 

نياز اول: مغز سالم، نيازمند بدن سالم است. اين را از قديم هم گفته‌اند و جديدي‌ها هم همچنان مي‌گويند. مشابهات آن هم در فرهنگ‌هاي مختلف، متعدد است مثل عقل سليم در بدن سالم، روح فعال در بدن فعال و هكذا. پس اولين نياز ضروري مغز و عقل و فكر سالم، بدن سالم است.

نياز دوم: آنتي اكسيدان هاست. در دومين شمارة نوح آموز دربارة آنتي اكسيدان‌ها با هم حرف زديم.اين‌ها مواردي هستند كه بطور خلاصه از پير و فرسوده شدن جسم انسان و طبعاً مغز او جلوگيري كرده و همچنين بر فعالسازي و بهبود فعاليت‌ها و ارگان‌هاي مختلف بدن، بطور تعيين كننده‌اي تأثير مي‌گذارند. فرق يك ماشين نو و كار نكرده با ماشيني كه سال‌ها كار كرده چيست؟ آنتي اكسيدان‌ها مي‌توانند ماشين كهنه و فرسودة جسم انسان را مجدداً به حالت اوليه نزديك كرده، تازه و نو كنند.

دانش مدرن تغذيه مغز هم، ادغان دارد، كه آنتي اكسيدان‌ها يكي از مباني حيات سالم و فعال مغز است.

آنتي اكسيدان‌ها همان طور كه از پير شدن جسم جلوگيري مي‌كنند سبب جلوگيري از پير شدن مغز هم مي‌شوند. بعبارتي، آنتي اكسيدان‌ها هم مغز را جوان مي‌كنند و هم موجب حيات دوبارة آن مي‌شوند. بدن انسان براي سلامتي خود به پروتئين احتياج دارد. نقش آنتي اكسيدان‌ها براي مغز مانند نقش پروتئين است براي بدن.

و سومين نياز: از ديدگاه متخصصان قرن اخير، امگا سه يكي از مؤثر‌ترين و مهم‌ترين نياز‌هاي مغز انسان است تا حدي كه در رديف يكي از نياز‌هاي ضروري آن قرار گرفته است. اين موضوع صرفاً به مغز ختم نمي‌شود، بلكه امگا سه يكي از نياز‌هاي حساس و چند جانبة كل جسم انسان معرفي شده است. در سال‌هاي اخير هم كتاب‌هاي زيادي در اينباره نوشته شده و موضوع تا جايي پيشرفته كه رژيم‌هاي استاندارد تحت عنوان امگا سه و با موضوعيت آن طراحي و در سطح بين المللي عرضه شده است.

رژيم نوح آموز، كامل‌ترين پاسخ ممكن را به اين سه نياز مغز كه البته سه نياز حياتي براي سلامتي كل ارگان‌ها بدن هم مي‌باشد، داده است. از آخري (كه خودش هم در حروف لاتين آخري است) شروع كنيم. از امگا سه.

امگا سه، نوعي چربي است كه مهم‌ترين و اصلي‌ترين منبع آن ماهي و غذاهاي دريايي است. خوب، خوردن ماهي و غذاهاي دريايي هم يكي از بارزترين وجوه توصية خداوند به حضرت نوح است و بنابراين يكي از پايه‌هاي رژيم نوح آموز محسوب مي‌شود.

در رژيم نوح آموز علاوه بر توصيه‌هايي كه به تأمين روغن‌هاي سازنده و مثبت منجر مي‌شود، اثري از چربي‌هاي ويرانگر و مضر ديده نمي‌شود. بياييد كمي وارد موضوع شويم.

نقش امگا سه براي مغز مثل نياز ماشين به روغن است. آن هم روغن مخصوص ماشين نه هر روغني. اگر بجاي روغن ماشين در آن روغن نباتي بريزيد، به اين مي‌گويند روغن ويرانگر. اين مي‌تواند پس از مدتي به ويراني ماشين شما منجر شود. اگر به جاي روغن‌هاي سازنده از روغن‌هاي مضر و تخريب كننده استفاده كنيد بدن شما فرسوده و تخريب خواهد شد. عكس موضوع هم درست است.

مغز انسان چرب‌ترين بخش وجود انسان است و حدوداً 60% آن از مواد چرب ساخته شده است. ملكول‌هاي چربي علاوه بر تعيين ميزان و تعداد ساخت عبور دهنده‌هاي (نروني) مغز قادرند هورمون‌ها و ژن‌هايي را توليد كنند كه به نوبة خود باعث مي‌شود مغز دچار ركود يا فعاليت شده و حتي خلق و خوي انسان را خوب يا بد كنند و به همين دليل اگر چربي وارد شده به بدن از نوع مخرب باشد، اينكار بيشترين تأثيرات منفي خود را بر مغز شما و بنابراين بر كاركرد‌ها، رفتار‌ها و خلق و خوي شما به جا خواهد گذاشت. ما عموماً بدترين چربي‌ها را به خورد مغز و بدن خود مي‌دهيم. چربي‌هاي اشباع شدة حيواني مانند چربي لبنيات و گوشت، اسيد‌هاي چرب ترانس مثل چربي غذا‌هاي كنسرو شده و غذا‌هاي سرخ شده، روغن‌هاي هيدروژنه مثل مايونز و مارگارين و روغن‌هاي گياهي امگا 6 مثل روغن آفتابگردان و ذرت. اين‌ها از جمله چربي‌هاي كم و بيش مضري محسوب مي‌شوند كه تأثيرات نامطلوبي را بر مغز و بدن بجا مي‌گذارند. هيچ يك از اين چربي‌ها در رژيم نوح آموز (توصيه‌هاي خداوند به نوح(ع)) وجود ندارد و برعكس، بهترين چربي‌هاي مورد نياز مغز و بدن در اين رژيم به وفور يافت مي‌شود. چربي‌هاي سازنده‌اي مانند، ٍٍEPA DHA اسيد لينوليك (كه هر سه تايشان شكل‌هايي از امگا سه هستند) و نيز چربي‌هاي اشباع نشدة تك مانند روغن زيتون از جمله روغن‌هاي سودمند و فعال كننده براي مغز و بدن مي‌باشند. تأثير اين چربي‌هاي سودمند و نيز تأثير مخرب چربي‌هاي مضر بر مغز به قدري است كه متخصصان تغذيه را در زمان ما شوكه كرده است. اين موضوع آنقدر مهم است كه يكي از متخصصان تغذيه اينطور نتيجه گيري مي‌كند:

«نوع چربي كه شما از هنگام تولد تا روز مرگ به مغز خود مي‌رسانيد، مهم‌ترين تصميمي است كه جهت رشد و شكوفايي يا مرگ و نيستي مغز خودتان اتخاذ مي‌كنيد» هر گاه مغز انسان از چربي‌هاي بد انباشته شود و يا با چربي‌هاي خوب تغذيه نشود، به تدريج توان و كارايي خود را از دست خواهد داد. در چنين وضعيتي غشاء خارجي سلول‌هاي مغزي و دندريت‌هايي كه براي ايجاد ارتباط بيشتر

 (و بنابراين افزايش كارايي مغز) بايد به اطراف كشيده شوند در جاي خود خشك مي‌شوند. حتي جريان شيميايي موجود در عبور دهنده‌هاي نروني، خشك شده و مقداري از مدار خود را از دست مي‌دهند … مغز انسان حتي در دورة كهنسالي هم مي‌تواند با تغذيه از چربي‌هاي سازنده و مثبت، مجدداً به بازسازي خود دست بزند و دوباره رشد كند.

موضوع چربي‌هاي مخرب و سازنده، بحث مفصل تري را مي‌طلبد كه ان شاء ا… در نوشتة ديگري هر چه عميق‌‌تر به آن وارد خواهيم شد. در آن صورت شما هر چه بيشتر مطمئن مي‌شويد كه كلامي كه خداوند به نوح(ع) فرموده است، چقدر كامل، همه جانبه و بدون نقض است.

اما خلاصه اينكه براي داشتن مغزي سالم، توانمند و فعال هر چه بيشتر از روغن‌هاي امگا سه (هر سه نوع آن) استفاده كنيد. بعبارتي مصرف ماهي (و روغن ماهي) و ديگر محصولات دريايي و همچنين سبزي‌ها را (كه داراي نوع زنجير كوتاه امگا سه هستند و بدن آنها را به زنجيرة بلند امگا سه تبديل مي‌كند) افزايش دهيد. روغن زيتون (و زيتون)، روغن كانولا و دانه‌هاي كتان را به روغن‌هاي مايع ديگر ترجيح دهيد (روغن كتان و كانولا مقدار زيادي امگا سه دارند) و در كنار اين‌ها از روغن‌هاي مضري كه به آنها اشاره كرديم، هر چه كمتر استفاده كنيد. بيشتر روغن‌هاي مايعي كه ما استفاده مي‌كنيم داراي مقادير زيادي امگا 6 مي‌باشند و امگا 6 يكي از قاتلان مغز و سلامتي انسان است مگر اينكه در نسبت درستي (با امگا سه) مصرف شود.

نياز دوم و سوم حياتي مغز، سلامت عمومي بدن و وجود آنتي اكسيدان هاست كه در مقالات قبلي كم و بيش مورد بحث قرار گرفته است.

بايد گفت كه رژيم نوح آموز از هشت طريق كلي و از ده‌ها مسير فرعي به سلامتي، توانمند سازي و افزايش كارايي جسم و ذهن انسان منجر مي‌شود كه در اين گفتار يا گفتار مشابه حداكثر مي‌توان، فهرست اين طرق را ذكر كرد چون باز كردن هر يك از آنها، جداً نيازمند نوشتن كتاب‌هاي متعدد است كه در تقدير بنده نيست. اما حداقل مي‌توان روش‌هاي كلي اين اثرگذاري را نام برد.

رژيم نوح آموز از طرق زير تأثيرات چند جانبه‌اي را بر سلامتي و توانمندي انسان بر جا مي‌گذارد:

  1. 1.     تأمين نياز‌هاي پروتئيني، چربي‌ها، هيدرات‌هاي كربن، آنهم از نوع خالص، زنده و طبيعي آن

  2. 2.     تأمين كامل ويتامين‌ها و مواد معدني از نوع خالص، طبيعي و با كيفيت آن

3. تأمين روغن‌هاي سازنده و فعال كنندة مغز و جسم و رعايت نسبت متعادل و ترميم كنندة روغن‌هاي امگا سه و امگا شش

  1. 4.   اشباع بدن از انواع متخلف و مورد نياز آنتي اكسيدان‌ها (عوامل جواني و سازندگي بدن)

  2. 5.   فراواني فيبر گياهي بعنوان يكي از عناصر پر اهميت در فعاليت طبيعي جسم

  3. 6.  تعادل قند خون و تغذيه بدن با قند‌هاي مثبت (موضوع تعادل قند آنقدر مهم است كه بعضي از دانشمندان علت اصلي پير شدن انسان را، به هم ريختگي تعادل قند خون مي‌دانند)

  4. 7.  نوع تركيب بسيار سازگار و مكملي مواد غذايي با همديگر (اين مواد حالتي تمام كننده و پوشش دهنده براي همديگر داشته و تلفيق آنها داراي بيشترين هماهنگي ممكن است)

افزايش انرژي بدن و صرف اين انرژي در امور حياتي مورد نياز بدن (مانند مصرف انرژي براي دفع مواد سمّي، توكسين‌ها و تفاله‌هاي كشنده از بدن)

منبع: سایت هواداران سایت استاد ایلیا میم رام الله

 ◄دانلود کتاب ممنوعه آمین (ایلیا؛ یعنی خدا با من است) – جلد اول

 

آخرین يافته‌ها و كشفيات دانشمندان در زمينة تغذية_ رژیم غذایی

رژيم نوح‌آسا

(قسمت اول)

اين رژيم غذايي حاوي توصيه‌هاي تغذيه‌ايست كه در آستانة قرن بيست و يك (و اواخر قرن بيستم) توسط دانشمندان آمريكايي و اروپايي به اطلاع جامعه بشري رسيده است. از آنجا كه بيش از 90% توصيه‌هاي تغذيه‌اي دانشمندان و متخصصان تغذيه، هزاران سال پيش در فرمايشات خداوند به نوح(ع) آمده است، اسم آن را رژيم غذايي نوح‌آسا گذاشتم.(1) به‌نظرم مهم‌ترين كاري كه متخصصان تغذيه طي چند قرن گذشته انجام داده‌اند،‌ اثبات و تأييد آموزه‌هاي الهي و كهني است كه دربارة تغذيه وجود دارد.(2) به‌همين دليل مي‌توان گفت كه رژيم نوح‌آسا حاوي آخرين يافته‌ها و كشفيات دانشمندان در زمينة تغذية كاربردي است. سعي كرده‌ام تا همة نتايج تحقيقاتي معتبر و آزمون شده را در ارتباط با رژيم نوح‌آسا جمع آوري كنم و به‌عنوان مستندات آن بياورم. البته در اين نوشته، فقط فهرست قسمت اول رژيم نوح‌آسا بيان مي‌شود و بعداًً دربارة اثرات و نتايج هر يك از توصيه‌ها، مفصلاً شرح مي‌دهم. بايد گفت که دربارة هر يك از بندهاي اين رژيم كتاب‌هاي متعددي نوشته شده است و شايد دربارة كل توصيه‌هاي به‌كار رفته در آن بيشتر از 170 كتاب به رشتة تحرير درآمده باشد بنابراين شرح اين رژيم غذايي خلاصة حداقل 170 كتاب است.

  • §علف گندم بخوريد. علف گندم داراي حداقل 18 نتيجه و بيش از 14 عنصر حياتي است. علف گندم مي‌تواند غدد و هورمون‌هاي خستة شما را دوباره وادار به رويش نمايد.

  • §زياد آب بخوريد تا سم‌هاي بدنتان شسته و خارج شود. جريان خونتان روان‌تر شود و 9 پيامد ديگر.

  • §روغن جگر ماهي و روغن‌هايي كه داراي امگا 3 (و ديگر امگاها) مي‌باشند بخوريد. روغن‌هاي امگا داراي 6 خاصيت مهم‌اند.

  • §روغن زيتون و روغن‌هاي آنتي‌اکسيدان‌دار و گياهي را هر چه بيشتر جايگزين روغن‌هاي جامد يا روغن‌هاي مايع معمولي كنيد. روغن زيتون علاوه بر تأثير ضدپيري خود بر ضد بيماري‌هاي قلبي و عروقي هم عمل مي‌کند و گفته مي‌شود که هنوز بيش از 90% از خاصيت‌هاي آن شناخته نشده است.

 

 

  • هر روز حداقل يك ليوان ماست بخوريد. ماست روده‌ها را که محل تجمع هزاران ميکروب ناشي از مدفوع است را پاک مي‌کند و هشت تأثير مهم ديگر هم دارد.

  • هفته‌اي حداقل چهار مرتبه سير و كلي پياز بخوريد و شاهد 22 اثر فوق‌العادة آن باشيد. افزايش قدرت ايمني و دفاعي بدن در برابر بيماري‌ها و ميکروب‌ها از اولين نتايج خوردن سير و پياز است.

  • §هر روز يا يك روز در ميان از انواع فندق‌ها (نظير گردو، بادام، فندق، بادام هندي و بادام زميني) استفاده كنيد. اين‌ها داراي 15 اثر مهم و حياتي‌اند.

 

  • §روزي چند وعده ميوه و سبزي بخوريد. اين‌كار آن‌قدر خاصيت دارد كه بايد تعداد خواص آن را محاسبه كرد و ممكن است سر از 100 به بالا دربياورد. به‌عنوان يکي از نتايج شاخص خوردن مداوم سبزي و ميوه مي‌توان گفت که اين‌کار يکي از اصول اساسي سالم زيستي و تجديد نيروي حياتي است.

 

  • §از جوانه‌هاي گياهان استفاده كنيد مخصوصاً‌ جوانة گندم و جوانة يونجه. جوانه‌ها داراي حداقل بيست و هفت تأثير قابل توجه هستند و مي‌توانند معدودي از امکانات غيرفعال جسمي را فعال کنند.

 

  • §شكر و شيريني‌جات مصنوعي را آن‌قدر كاهش دهيد كه به صفر برسد و در عوض و در صورت نياز، از شيريني‌هاي فوق‌العاده و پر اثر مانند عسل، خرما و كشمش استفاده كنيد. شيريني مصنوعي سم است و شيريني طبيعي داروست.

  • §هر چه كمتر از غذاهاي شيميايي، فرآوري شده و مصنوعي استفاده كنيد و غذاهاي خود را از نوع غذاهاي طبيعي انتخاب كنيد. اين يكي از رازهاي زنده شدن دوبارة جسم و زندگي واقعي جسم است.

  • §آنتي‌اكسيدان‌ها را كه عوامل جواني و ضد پيري هستند، به فراواني استفاده كنيد. ميوه‌ها و سبزيجات منبع اصلي آنتي‌اكسيدان‌ها هستند.

 

  • §گوشت‌هاي سفيد (مثل مرغ و ماهي) را تا حد زيادي جايگزين گوشت‌هاي قرمز كنيد. گوشت‌هاي قرمز علاوه بر دارا بودن ميزان بالاي انگل، يکي از عوامل انسداد عروق محسوب مي‌شوند.

 

  • §غلات و حبوبات را به يكي از عناصر ضروري غذاهاي خود تبديل كنيد. غلات يکي از عوامل مهم طول عمر محسوب مي‌شوند.

  • §سبوس‌ها و مخصوصاً سبوس گندم و نان كامل را فراموش نكنيد. سبوس‌ها از علل ايجاد حرکات موجي و طبيعي روده‌ها هستند. بدون وجود آنها بروز يبوست که منشاء بسياري از بيماري‌هاست، حتمي است.

  • §تا جائي‌كه به‌سلامتي شما ضربه نخورد از داروهاي شيميايي استفاده نكنيد. علت بعضي از بيماري‌ها و بسياري از مرگ‌ها، درمان‌هاي غيرصحيح با داروهاي شيميايي است.

  • §مصرف خود را از محصولات دريايي (نظير ماهي، ميگو و جلبك‌ها) افزايش دهيد. اين محصولات عموماً داراي املاح حياتي و مهمي هستند که در درياها وجود دارد. تاکنون بيش از90 مورد از اين املاح سودمند شمارش‌شده و در آب دريا به تشخيص رسيده.

 

  • §مراقب باشيد كه غذاهايي را كه با هم مي‌خوريد با يكديگر سازگاري و هماهنگي داشته باشند. غذاهاي ناسازگار بخش زيادي از انرژي شما را از طريق هضم مشكل از دست مي‌دهند و توليد سم مي‌كنند. ترکيب غذايي مناسب 6 خاصيت مهم ديگر هم دارد.

  • §تا مي‌توانيد نمك و غذاهاي شور نخوريد. در تغذيه ضرب‌المثلي هست كه مي‌گويد نمك داراي 30 خاصيت كشنده است.

  • §هر روز از نور آفتاب تغذيه كنيد. تغذيه روزانه از نور مستقيم آفتاب (براي تمام بدن) نبايد كمتر از هشت دقيقه(3) باشد. تأمين ويتامين طبيعي«دي» تنها يكي از آثار حمام آفتاب است. نور آفتاب داراي 6 نتيجة مشخص براي انسان است.

  • §كم بخوريد و كم‌كم بخوريد. به‌عبارتي در يك وعده زياد نخوريد بلكه به مقدار نه چندان زياد بخوريد و به‌جاي يكجا خوردن، كم‌كم و به‌دفعات بخوريد. اين‌كار مي‌تواند ميزان آنزيم‌هاي مفيد را در بدن‌تان تا ده برابر افزايش دهد و چهار خاصيت درخشان ديگر.

  • §حالا يك بار به كلامي كه خداوند درباره تغذيه به نوح(ع) مي‌فرمايد توجه كنيد و مشاهده نماييد كه آخرين توصية تغذيه‌اي قرن ما، در آن نهفته است:

  • §«بارور و زياد شويد و زمين را پر سازيد. همه حيوانات و خزندگان زمين، پرندگان هوا و ماهيان دريا از شما خواهند ترسيد، زيرا همة آنها را زير سلطه شما قرار داده‌ام و شما مي‌توانيد علاوه بر غلات و سبزيجات، از گوشت آنها نيز براي خوراك استفاده كنيد».

تحقيق و تاليف: پِريا (شباب حسامي)

پي‌نوشت:

1ـ دليل ديگر نام گذاري اين رژيم با عنوان «نوح‌آسا» اين است كه همه توصيه‌هاي آن در راستاي افزايش طول عمر و سلامتي قرار دارند.

2ـ اين مطالب دربارة بعضي از رشته‌هاي علمي ديگر مانند روانشناسي و اخلاق هم صادق است.

3ـ تقريباً معادل زماني كه نور به زمين مي‌رسد!

 

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/

خوردن چه چیز هایی باعث بیمه شدن شما در مقابل بیماری ها می شود؟!

نوح آموز

روش‌هاي جوان ماندن و سالم زيستن و عمر نوح آسا (قسمت دوم)

 

همه مي‌دانيم که عمر حضرت نوح(ع) بسيار طولاني و نزديک به هزار سال (950) بوده است. البته پدران او هم عمر طولاني داشتند مثلا حضرت آدم 930 سال در زمين زندگي کرد. پسر او شيث در 912 سالگي مرد، انوش (پسر شيث) در 905 سالگي از دنيا رفت و پسر او قينان تا 910 سالگي عمر کرد. يارد و متوشاح هم که از پدربزرگان نوح(ع) بودند بيش از 900 سال در زمين زيستند. حضرت نوح در سن 500 سالگي صاحب سه پسر به نام‌هاي سام، حام و يافت شد.

من فکر مي‌کنم نوح(ع) خواسته يا به احتمال قوي‌تر ناخواسته، رژيم غذايي و روش‌هاي خاصي را اعمال کرده است چون خداوند هر کاري را از مسير طبيعي و معقول خودش انجام ميدهد. مثلا، به نظرم يکي از عادات غذايي نوح(ع) استفاده از غلات و سبزيجات، و گوشتهاي سالم بوده است که همين نکته خودش يکي از توصيه‌هاي اصلي تغذيه پيشرفته امروزي محسوب مي‌شود. گواه اين مدعا هم کلامي است که خداوند به نوح(ع) مي‌فرمايد: «بارور و زياد شويد و زمين را پر سازيد. همه حيوانات و خزندگان زمين، پرندگان هوا و ماهيان دريا از شما خواهند ترسيد، زيرا همه آنها را زير سلطه شما قرارداده‌ام و شما مي‌توانيد علاوه بر غلات و سبزيجات، از گوشت آنها نيز براي خوراک استفاده کنيد».

اينطور شد که اسم اين سلسله از مقالات را «نوح آموز» گذاشتم و منظورم از آن آموزه‌هايي است که احتمالا ذر زندگي حضرت نوح(ع) وجود داشته است زيرا او نزديک به هزار سال با قدرت، موفقيت و سلامت زيسته است. ان شاء ا… حضرت نوح(ع) از کار بنده خشنود شود و همه دوستان و دشمنانم و مرا دعا کند.

در قسمت اول نوح آموز به بعضي از فرضيه‌هاي عملي براي افزايش طول عمر اشاره كرديم. البته فرضيه‌هاي ديگري هم وجود دارد كه به وقتش سراغ‌اش مي‌رويم. بياييد حالا يك سوال ديگر را مطرح كنيم اصلاً چرا انسان پير و فرسوده مي‌شود؟ چگونه جسم انسان آماده مرگ طبيعي مي‌شود؟ از راه‌هاي مختلفي مي‌توان به اين سوال جواب داد و براي پاسخ گويي به آن، فرضيه‌ها يا حتي قوانين مختلفي را مبنا قرار داد. از تأثيرات ارتعاشي و جريان تقديري گرفته تا عوامل ژنتيكي، توافقات روحي، ويژگي زماني، ويژگي‌هاي نژادي و ده‌ها فرضية ديگر. اما يكي از مسلم‌ترين مباني جواب به اين پرسش، كه از حالت فرضيه گذشته و به يك اصل علمي و تجربي مبدل شده، موضوع تغذيه است.

طبق اين اصل (و فقط طبق اين اصل)، مهم‌ترين روش حفظ و تجديد جواني و جلوگيري از پيري (كند كردن آن) و همچنين اساسي‌ترين روش پيشگيري از بيماري‌ها و افزايش مقاومت و توان دفاعي بدن، تغذيه مي‌باشد. براي اين منظور، دانش تغذيه در اولين قدم، آنتي اكسيدان‌ها را توصيه (اكيد) مي‌كند.

 

اما آنتي اكسيدانها چه هستند؟

وقتي آهن در معرض هوا قرار مي‌گيرد چه اتفاقي برايش مي‌افتد؟ مي‌پوسد و اصطلاحاً زنگ مي‌زند. باورتان مي‌شود! بدن ما هم در مجاورت (دروني با) هوا چيزي شبيه به اكسيد شدن برايش اتفاق مي‌افتد. بدن انسان در برخورد با بعضي از ملكولهاي آزاد فرسوده شده و وضعيتي مشابه زنگ زدگي برايش بوجود مي‌آيد. اين ملكول‌هاي مخرب همان راديكالهاي آزاد هستند كه محصول ضايعات كاري سلول‌هاي بدن هستند. راديكال‌هاي آزاد يا به عبارتي عوامل اكسيداسيون بدن، در برخورد با سلول‌هاي سالم، اخلال گري كرده و دست به تخريب مي‌زنند و در نتيجه مانع از فعاليت طبيعي اجزاء بدن مي‌شوند. پيامد اين تخريب و اخلال گري چيست؟ فرسوده شدن بدن يا آنچه ما به آن پيري مي‌گوييم. تضعيف سيستم دفاعي و مقاومت بدن و بنابراين افزايش آسيب پذيري در برابر انواع بيماري‌ها. از دست دادن شور و نشاط و به اصطلاح حال وهواي جواني. علاوه بر اين احتمالا يكي از تاثيرات مستقيم راديكال‌هاي آزاد، ايجاد نوعي از اختلالات سلولي است كه مي‌تواند به سرطان منجر شود.

راه‌هاي مختلفي براي برخورد با راديكال‌هاي آزاد (كه آزادي ايشان به اسارت و مرگ انسان منجر مي‌شود) توصيه شده است. اما ظاهراً معتبرترين راه عملي مقابله با اين عوامل تخريب كننده جسم استفاده از مواد غذايي حاوي آنتي اكسيدان، دشمنان راديكال آزاد يا به قولي راديكال خواران، است. آنتي اكسيدان‌ها قادرند اكسيژن را كه از سوخت و ساز سلولها به جا مي‌ماند خنثي كنند و به اين ترتيب از تخريب سلولها و بروز اختلالات سلولي جلوگيري نمايند.

اما آنتي اكسيدان‌ها و به عبارتي غذاهاي جواني كه بر ضد انواع بيماري‌ها و در نتيجه پيري و فرسودگي عمل مي‌كنند، در كدام مواد غذايي وجود دارند؟

براي پاسخ به اين سوال كتاب‌هاي زيادي نوشته شده و تاكنون تحقيقات دامنه داري صورت گرفته و كماكان نيز اين تحقيقات در حال انجام است. هر از چند گاهي در اخبار علمي مي‌شنويم كه دانشمندان متوجه شده‌اند فلان ماده حاوي آنتي اكسيدان است يا دارويي با تركيب چند آنتي اكسيدان به بازار آمده.اما به طور خلاصه مي‌توان گفت كه اغلب سبزي‌ها و ميوه‌ها حاوي مواد آنتي اكسيدان هستند. در اين ميان، غالباً آنهايي كه معروف‌تر اند، حاوي مقادير بيشتري از اين عناصر حياتي هستند.. موادي كه با اكسيد شدن مقابله مي‌كنند فراوانند اما از مهم‌ترين عناصر آنتي اكسيدان مي‌توان به اسيد پانتوتنيك (ويتامين P)، كوآنزيم Q10، ويتامين A (در حالت بتاكاروتن)، ويتامين D و C و سلينوم اشاره كرد…

خوب برگرديم به تحليل زندگي نوح(ع) و پدران او.

در فرماني كه خداوند به نوح(ع) مي‌دهد اين موضوع را صريحاً به او مي‌فرمايد كه آنها بايد از انواع روئيدني‌ها (مانند غلات و سبزيجات) استفاده كنند. خداوندي كه خداي پدران نوح و آدم(ع) هم بوده است به احتمال بسيار قوي چنين توصيه‌اي را هم به آدم(ع) و فرزندان او داشته است… به همين دليل عمر نوح و پدران او بسيار طولاني بوده است اما در نسل‌هاي بعدي…

اين به معناي اشباع شدن بدن از عوامل آنتي اكسيدان است. نتيجه اين تغذيه علاوه بر كند شدن روند پيري و فرسودگي در نوح و فرزندانش، افزايش مقاومت و قدرت دفاعي بدن آنها در برابر انواع بيماري‌ها، ميكرب‌ها و ويروس‌ها بوده است. مخصوصاً عوامل بسيار كشنده‌ايي مانند قند و چربي خون، انواع سرطان و بيماري‌هاي قلبي كه عامل بسياري از مرگ و مير‌هاي طبيعي در دنياي فعلي است.

سرطان و بيماري‌هاي قلبي را كه مي‌شناسيد. وقتي رشد و تكثير ناگهاني و غير طبيعي سلول‌هاي بدن كه به دزديدن و مصرف كردن غذاي سلول‌هاي مجاور منجر مي‌شود، اتفاق بيفتد، شخص دچار سرطان شده است. ممكن است سلول‌هاي سرطاني پاره شوند و توليد زخم نمايند يا اينكه از طريق خون و كانال‌هاي لنف به ديگر قسمت‌هاي بدن گسترش يابند…

مهم‌ترين عامل بيماري‌هاي قبلي هم انسداد عروق است كه اصلي‌ترين عامل آن تجمع و رسوب كلسترول مي‌باشد.

سبزي‌ها، غلات و ميوه‌ها علاوه بر آنتي اكسيدان‌ها داراي مواد ديگري هم هستند كه به صورت مضاعفي بر عليه كليه بيماري‌هاي مختلف عمل كرده، سيستم هورموني و عصبي بدن را در تعادل و هماهنگي كامل قرار داده و موجب سم زدايي از بدن مي‌شوند.

علاوه بر تأثير كلي و عمومي سبزي‌ها و ميوه‌ها، بعضي از مواد غذايي خاص وجود دارند كه بصورت ويژه‌ايي بر عليه انواع بيماري‌ها و عوامل مرگبار عمل مي‌كنند. مثلاً تعدادي از روئيدني‌ها تأثير مستقيمي بر باز شدن عروق و جلوگيري از بيماري‌هاي قلبي دارد؛ ماهي كه در دستور غذايي خداوند به نوح(ع) هم آمده و همچنين پرندگان از بهترين نوع گوشت محسوب مي‌شوند كه علاوه بر گوشت سفيد بودن (كه بر خلاف گوشت قرمز سرشار از كلسترول، داراي كلسترول مخرب قابل توجهي نيست) حاوي ده‌ها عنصر و ماده حياتي مي‌باشند كه از طريق تغذيه وحشي و طبيعي به بدن آنها وارد شده. يا ماهي كه روغن آن داراي امگا 3 مي‌باشد و امگا 3 مي‌تواند مانعي جدي در برابر سكته‌هاي قلبي باشد.1

بنابراين تا اينجا نتيجه مي‌گيريم كه:

نوح(ع) و پدران او با توجه به رژيم «سبزي، غلات، ميوه و گوشت آبزيان و پرندگان» از انواع آنتي اكسيدان‌ها، انواع ويتامين‌ها و مواد معدني، پروتئين‌ها و اسيد آمينه‌هاي فوق العاده و انواعي از مواد حياتي ديگر كه موجب طول عمر، سلامتي و تجديد جواني است استفاده كرده‌اند و بنابراين علاوه بر بيمه شدن در برابر بيماري‌ها و عوامل مرگبار مختلف، فرآيند پير شدن و فرسودگي را به شدت كند كرده و بلكه به تأخير مي‌انداختند.

پِريا (شباب حسامي)

 

  1. روغن ماهي اكنون يكي از مكمل‌هاي غذايي مهم بر عليه حمله‌هاي قلبي محسوب مي‌شود.

  منبع : سایت رسمی هوادارن استاد ایلیا میم رام الله

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

نوح آموز1 (چگونگی افزایش طول عمر) به قلم پریا -شباب حسامی

نوح آموز

روش‌هاي جوان ماندن و سالم زيستن و عمر نوح‌آسا       (قسمت اول)

همه مي‌دانيم كه عمر حضرت نوح(ع) بسيار طولاني و نزديك به هزار سال (950) بوده است. البته پدران او هم عمري طولاني داشتند مثلاً حضرت آدم 930 سال در زمين زندگي كرد. پسر او شيث در 912 سالگي مرد. آنوش(پسر شيث) در 905 سالگي از دنيا رفت و پسر او قينان تا سن 910 سالگي عمر كرد. يارد و متوشاح هم كه از پدربزرگان نوح(ع) بودند بيش از 900 سال در زمين زيستند. حضرت نوح در سن 500 سالگي صاحب سه پسر به نامهاي سام، حام و يافث شد.

من فكر مي‌كنم نوح(ع) خواسته يا به احتمال قوي‌تر ناخواسته، رژيم غذايي و روش‌هاي خاصي را اعمال كرده است، چون خداوند هر كاري را از مسير طبيعي و معقول خودش انجام مي‌دهد. مثلا،ً به نظرم يكي از عادات غذايي نوح(ع) استفاده از غلات و سبزيجات، و گوشتهاي سالم بوده است كه همين نكته خودش يكي از توصيه‌هاي اصلي تغذيه پيشرفته امروزي محسوب مي‌شود. گواه اين مدعا هم كلامي است كه خداوند به نوح(ع) مي‌فرمايد: «بارور و زياد شويد و زمين را پر سازيد. همه حيوانات و خزندگان زمين، پرندگان هوا و ماهيان دريا از شما خواهند ترسيد، زيرا همه آنها را زير سلطه شما قرار داده‌ام و شما مي‌توانيد علاوه بر غلات و سبزيجات، از گوشت آنها نيز براي خوراك استفاده كنيد».

اينطور شد كه اسم اين سلسله از مقالات را «نوح آموز» گذاشتم و منظورم از آن آموزه‌هايي است كه احتمالاً در زندگي حضرت نوح(ع) وجود داشته است زيرا او نزديك به هزار سال با قدرت، موفقيت و سلامت زيسته است. ان شاءا…حضرت نوح(ع) از كار بنده خشنود شود و همه دوستان و دشمنانم و مرا دعا كند.

نظرات مختلفي درباره چگونگي افزايش طول عمر انسان و حفظ جواني و سلامتي او وجود دارد. يكي از دانشمندان علوم تغذيه و پزشكي معتقد است كه از جمله علل اصلي بيماريهاي انسان و نتيجتاً تضعيف سيستم ايمني او كه در نهايت به كاهش عمر انسان منجر مي‌شود، تجمع ميكروب‌ها و باكتري‌ها در روده بزرگ است. اين دانشمند برداشتن روده بزرگ را يكي از راههاي افزايش طول عمر انسان مي‌داند و اين سؤال را مطرح مي‌كند كه آيا مي‌دانيد كلاغ‌ها چرا صد سال زندگي مي‌كنند و سپس جواب مي‌دهد چون روده بزرگ ندارند.

با پذيرش نظريه حذف روده بزرگ، خودبخود به ماده غذايي «ماست» نزديك شده‌ايم. ماده‌اي كه به دليل دارا بودن اسيد لاكتيك قادر است باكتري‌هاي بيماري‌ زاي روده بزرگ كه عامل بسياري از بيماري‌ها و نارسايي‌هاي جسمي هستند را نابود كند و بنابراين مي‌تواند تاثير مستقيمي در افزايش طول عمر بگذارد.

به عنوان گواهي بر اين مدعا مي‌توان به طول عمر زياد روستايياني كه مصرف ماست در ميان آنها فراوان است اشاره كرد. هنگامي كه روش تغذيه مردم بعضي از مناطق قفقاز و مجارستان كه داراي طول عمر نسبتاً زياد بودند مورد بررسي قرار گرفت، دانشمندان متوجه شدند كه ماست يكي از اجزاي اصلي و عمده جيره غذايي اين افراد است. يكي از دانشمندان معروف ديگر تاكيد زيادي بر پياز دارد. پياز به عنوان عاملي براي افزايش طول عمر. شايد اين تاكيد با خاصيت ضد عفوني كننده شديد پياز يا دارا بودن «دي ان اي» مرتبط باشد.

دكتر الكس كارل، طول عمر انسان را با ميزان سم زدايي از بدن مرتبط مي‌دانست و معتقد بود اگر سمومي كه در بدن انسان توليد و ذخيره مي‌شوند، بلافاصله از بدن خارج شوند، ممكن است انسان به عمري بسيار طولاني (در حد چند صد سال) دست پيدا كند. او براي اثبات ادعاي خويش يك ران جوجه را درون دستگاه آزمايش گذاشت و با استفاده از ابزار مربوطه از ذخيره سموم در ران جوجه جلوگيري كرد. ران جوجه تا بيش از ده سال همچنان سالم ماند و بعد از آن هم به دليل كافي بودن آزمايش و قطع آن، ران جوجه طي چند ساعت فاسد شد و از بين رفت.

آيا با تخليه دائمي بدن از سموم، مي‌توان آنطور كه آزمايش اثبات كرده است، به عمر طولاني دست يافت؟ البته اين موضوع كاملاً روشن است كه وجود سموم مي‌تواند دردها، بيماري‌ها و نابساماني‌هاي بسياري را در انسان بوجود آورد و طبعاً فقدان اين سموم و ميكروبها مي‌تواند موجب سلامتي و طول عمر شود، اما معلوم نيست كه انسان بدون وجود سموم تا چند سال ديگر مي‌تواند بر عمر خود بيفزايد. ده سال، صد سال يا قرنها.

ديده‌گاه ديگري كه درباره سلامتي و شفاي انسان وجود دارد موضوع «اكسيژن رساني كافي و تنفس كامل» است. از اين ديدگاه عامل بسياري از بيماري‌ها و بويژه سرطانها، كمبود اكسيژن در بدن است. سوخت و ساز نياز به هواي كافي و مناسب دارد و اگر هواي مناسب تامين نشود، سوخت و ساز بدن با اختلال مواجه خواهد شد. اشكال در سوخت و ساز يعني ايجاد مواد سمي، عدم تخليه مواد سمي و نتيجتاً انباشتگي آن در بدن. البته، اين فقط يكي از پيامدهاي كمبود اكسيژن است. آيا واقعاً اكسيژن رساني كافي به بدن مي‌تواند موجب سلامتي و طول عمر شود؟ شايد يوگي‌هاي هندي، كساني كه براي موضوع تنفس و اشباع بدن از اكسيژن ارزش زيادي قائلند و آن را با وسواس و دقت رعايت مي‌كنند، بتوانند تجسمي از اهميت زياد اين شيوه، يعني «اكسيژن رساني كافي» باشند. گفته مي‌شود كه يوگي‌هاي باستاني هند كه تمرين تنفسي پراناياما يكي از اصلي‌ترين مشغوليات آنان بوده است، از عمري بسيار طولاني و سلامتي كامل برخوردار بوده‌اند. در زمان كنوني هم يوگياني وجود دارند كه مي‌توان آنها را از اين نظر مورد بررسي قرار داد.

و اما چرا نوح و پدران او عموماً نزديك به هزار سال زندگي كرده‌اند؟ زندگي آنها چطور بوده است؟ آنها غير از غلات، سبزيجات و گوشتهاي سالم (آنطور كه در كلام خداوند متعال به نوح(ع) وجود دارد) چه چيزهاي ديگري مي‌خورده‌اند؟ روش‌هاي دانسته و ندانسته آنها براي مقابله با بيماري چگونه بوده است؟ در گفتارهاي بعدي مي‌خواهيم بيشتر در اين زمينه‌ها با همديگر حرف بزنيم و فكر كنيم. قصد دارم ابتدا نظريه‌هاي مطرح شده در علوم پزشكي و تغذيه را مطرح كنم و شايد در آخر، به طرح نظرات بزرگترين معلم باطني عصر حاضر، در زمينه مبارزه با بيماري‌ها، تغذيه، شفا و درمان بپردازم.

در قسمت بعدي راجع ‌به غذاها و موادي كه واجد اثر حفظ و تجديد جواني‌اند و داراي طيف وسيعي از تاثيرات سلامتي‌بخش مي‌باشند، حرف خواهيم زد.

پريا   (شباب حسامي)

  منبع : سایت رسمی هوادارن استاد ایلیا میم رام الله

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید

ازدواج تمدنها و پیوند ادیان امری حتمی است و واقع می شود . اکنون نیز واقع شد. ایلیا میم

پیوند تمدنها

(روایت سوم)

« از طریق بسم الله الرحمن الرحیم می تواند همۀ ادیان و فرهنگ ها و تمدن ها را به یکدیگر پیوند زد . بسم الله الرحمن الرحیم قادر است پیوند گاه همۀ تمدن ها باشد. این رویای بزرگ و کامل است برای آیندۀ تمدن های بشری.»

برگرفته از تعالیم؛ به روایت ال یاسین 

 

 

انسان متولد می‌شود، رشد می‌کند، به بلوغ می‌رسد، ازدواج می‌کند. پس از ازدواج، سرنوشتهای مختلفی در انتظار اوست. اما غالباً بعد از ازدواج، او شاهد تولد فرزندان خود خواهد بود. با بزرگ شدن فرزندان، او فرسوده‌تر شده و دوران میانسالی و سالخوردگی را و سپس مرگ را تجربه خواهد کرد. اتفاقی که برای عموم انسانها رخ داده است همان است که برای اکثر تمدنها رخ داده و واقع خواهد شد. و این عصر زمان پیوند تمدن هاست. ازدواج فرهنگها و ادیان. زوجیت تمدنها. ازدواج ممکن است پس از گفتگو یا حتی برخورد رخ دهد اما بسیاری از ازدواج‌ها نیز بوده‌اند که بدون مقدمۀ گفتگو یا برخورد رخ داده اند. بعضی تمدنها در این ازدواج، مذکر خواهند بود و برخی مؤنث. همانطور که در وضعیت موجود هم تمدنها ممکن است مذکر، مؤنث یا شبیه به خنثی باشند. مذکرها نقشی فعال، تصمیم گیرنده و پیشرونده (…) را خواهند داشت و مؤنث‌ها نیز نقشی انفعالی تر، تصمیم ساز و پذیرا را به عهده دارند. حتی ممکن است بعضی از تمدنهای مؤنث پس از ارتباط جدید، تغییر حالت دهند و نقشی معکوس به عهده گیرند. پیوند تمدنها می‌گوید بشر موجودی تنهاست و از کودکی تا پایان عمر خود به دنبال پیوند است. این تمایل بر جوامع بشری نیز حاکم است. داستانها، افسانه‌ها و غالب تلاش بشر به سوی ازدواج جهت گیری دارد و این همان جهت گیری جوامع بشری است. تعریف انسان در این دیدگاه این نیست که انسان موجودی شرور یا خیرخواه است. آنست که انسان موجودی است ارتباطی و خواستار ارتباط و پیوند. انسان بدون پیوند قادر به ادامۀ حیات نیست. پیوند با چیز دیگر؛ خدا، اندیشه ها، رؤیاها و عمومی ترین آن پیوند با همسر. تمدنها نیز همین مسیر را رفته‌اند و خواهند رفت و حال که به بلوغ خود رسیده‌اند (آنها که پیش از این نرسیده اند) زمان پیوند آنهاست. بسیاری از ادیان از امروز به هم آمیخته‌اند و روند این آمیختگی از دیروز آغاز شده است. مسیحیان یهودی، مسیحیان هندو… و همین اتفاق در مورد تمدنها واقع شده و وقوع آن رو به فزونی است. ازدواج تمدن غرب و شرق و شکل گیری تمدنی جدید و زاییده از آن که نه این است و نه آن، نمونه‌ای است از این واقعیت. این به معنای اضمحلال و انحلال تمدنهای پیشین و ظهور و بروز تمدن‌های نوین است. تمدن نوین ویژگی‌هایی را از تمدن پدر و مادر به ارث می‌برد اما غالباً با آن دو متفاوت است. یک فرزند می‌تواند خلف یا ناخلف باشد، سالم یا ناقص الخلقه باشد، تولد آن بهنگام یا نابهنگام باشد و حالات مشابه دیگر، و همین واقعیت در پیوند تمدن‌ها نیز صادق است. حتی بعضی از تمدنهای جدید از سنخ «ضد تمدن» ‌اند و در تضاد با تمدن‌های سازندۀ خود موجودیت می‌یابند. بعضی از تمدن‌هایی که پیش از این پیوند خورده‌اند از همدیگر جدا خواهند شد زیرا بعضی از پیوندها با یکدیگر همخوانی یا ناهمخوانی دارند… یک مرد یا زن ممکن است بیش از یک ازدواج را تجربه کنند و همین تعدد ازدواج چه بسا دربارۀ تمدنی رخ دهد همانطور که پیش از این رخ داده است…

«دین برای انسان است نه انسان برای دین… نباید زندگی انسانها قربانی اختلاف ادیان شود.»

پایان کار گفتگوها برخورد یا گفتگو نیست، ازدواج است، پیوند تمدن ها. و این پیوند در ابعاد مختلف رخ داده و رخ می‌دهد. چگونگی این پیوند سرنوشت جهان را رقم خواهد زد.

رفتار تمدن‌ها بسان رفتار انسان‌ها و خانواده هاست. یکی دومی را در خود می‌بلعد اما آنکه بلعیده شده نابود نمی شود بلکه اولی را از درون تغییر می‌دهد. وقتی دو تا از همدیگر تغذیه می‌کنند هر دو تغییر می‌کنند. پیوند تمدن ها، شراکت تمدن هاست. شراکتی از نزدیک و آمیزش آسا. در این آمیزش، آمیزندگان از یکدیگر قابل تفکیک و تشخیص نیستند. این پیوند به گونه ایست که به هم پیوستگان دچار جهش خواهند شد ولی معلوم نیست که این جهش برای هر دو یکسان باشد و چه بسا جهش در جهتی متضاد رخ دهد…

در پیوند تمدن‌ها مفهوم و روال دموکراسی و آنچه به آن و به تمدن جدید وابسته است دگرگون خواهد شد… وقتی یکی جذب یکی دیگر می‌شود این می‌تواند به آن معنا باشد که این یکی سومی را یا ترکیب سومی و چهارمی، ترکیب اولی و دومی را دفع می‌کند. پس بعضی تمدن‌ها یا ترکیب‌های جدید، تمدنهای دیگر را دفع خواهند کرد. این رفتار (دفعی و جذبی) متفاوت با رفتارهای پیشین است و جهت گیری آن جنگ نیست بلکه صلح است. جهت گیری جهان به سمت صلح بزرگ است، ولی پس از یک اتفاق بزرگ این حركت بسیار قدرتمند خواهد شد.

« ازدواج تمدن‌ها و پیوند ادیان امری حتمی است و واقع می‌شود. اكنون نیز واقع شده.»

برگرفته از کتاب آمین – جلد اول

www.masterelia.org

 

محمد خاتمی , میرحسین موسوی , مهدی کروبی , موسوی, بزرگان جنبش سبز , روحانیت طالبانی ,دکتر سروش , اکبر گنجی ,محسن کدیور ,علیرضا نوریزاده , دالایی لاما , فالون دافا , نورعلی تابنده , دراویش گنابادی , ساتیا سایی بابا ,پائولو کوئیلو ,نویسنده ی معنویت گرا , عامل سازمان سیا و موساد , شیطان بزرگ ,ایلیا میم (پیمان فتاحی) , تلاش برای پیوند اسلام و مسیحیت , توهین به نظام , نظریه های بنیادی .,معنویت و متافیزیک , وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی , روزنامه ی جمهوری اسلامی , روزنامه کیهان , صداوسیما , نهادهای مذهبی امنیتی ایران ,استراتژی , مجموعه تلویزیونی آرماگدون , تلویزیون جمهوری اسلامی

اجلاس حقوق بشر سازمان ملل در ژنو – گزارشی از تهاجم روحانیت مبارز به دراویش نعمت اللهی، استاد ایلیا رام الله و …

 

 

 

تهاجم افراط گرایان مذهبی به اساتید معنوی جهان: دالایی لاما، پائولو کوئیلو، ایلیا میم رام الله، اشو راجنیش

به نام حقیقت و راستی

آرماگدون 4

چهل و پنجمین تهاجم روحانیت تندرو ایران به استاد ایلیا

 

این تهاجم، مدت کوتاهی بعد از تهاجم سازمان تبلیغات اسلامی، در نمایشگاه بین المللی جنگ نرم انجام شده و در قالب فیلمی به نام آرماگدون 4 (نبرد آخر زمان؛ نبرد جهانی و نهایی خیر و شر از دیدگاه مسیحیان و یهودیان) صورت می گیرد.

این فیلم با تخریب و دروغگویی صریح دربارۀ استاد ایلیا آغاز شده و بعد از استاد ایلیا به پائولوکوئیلو می پردازد. در دهها کتاب و مقاله ای که طی سالهای اخیر با حمایت سازمان تبلیغات اسلامی و روحانیت تندرو قم منتشر شده است، طبق یک استراتژی مشخص، غالباً استاد ایلیا در مقایسه با دالایی لاما، لوتر، راما کریشنا و حتی مثال های متناقضی نظیر مارکس قرار گرفته است اما در فیلم آرماگدون 4 تلاش شده است تا استاد ایلیا از طریق مقایسه با پائولو کوئیلو به صحیونیزم بين الملل! پیوند بخورد؛ چیزی که بعضی از مسئولین جمهوری اسلامی ایران از آن با عنوان ارتش ایلیایی (ارتش سینایی) یاد می کنند. در فیلم آرماگدون 4، دربارۀ پائولوکوئیلو معلم و نویسندۀ مشهور جهانی گفته می شود که او فاسدالاخلاق بوده، شیطان پرست است، صحیونیست و معتاد است و … در این میان، فیلم به شیمون پرز (نخست وزیر سابق اسرائیل و رئیس جمهور فعلی اسرائیل و از بنیانگذاران صحیونیزم جدید) و جنبش هاي بين المللي راجنيشيزم و اکنکار هم می پردازد. در صحنه اي از فيلم شیمون پرز از پائولو کوئیلو تشکر می کند و همین بعنوان سند صحیونیست بودن پائولو کوئیلو به بیننده عرضه می شود!

بعد از آن، طراحان مجموعه سعی کرده اند با اضافه کردن قسمتی دربارۀ شیطان پرستی (بعنوان شاخص ترین جنبۀ یهودیت!! اولین دین رسمی خداپرستی و یگانه پرستی) ذهن بینندگان را به سمت و سوی پروژۀ مورد نظر خود سوق دهند. در این قسمت، فیلم تأکید دارد که رؤسای جمهور آمریکا (و من جمله بوش و اوباما) وزیر امور خارجه آن، رؤسای جمهور اروپا و حتی پاپ (رهبر مذهبی مسیحیان کاتولیک جهان) شیطان پرست!!! می باشند.

از دیگر نکات جالب فیلم آرماگدون 4 (آنارشیست معنوی) آن است که متن سناریویی که دربارۀ استاد ایلیا بیان می شود، همان متن معروفی است که دو سال قبل، با حمایت روزنامۀ جمهوری اسلامی ایران و كيهان به سایر حوزه های رسانه ای منعکس شده بود و نویسندۀ این چند جمله که تراکم دروغ های آن، انسان را به تعجبي عميق وامي دارد، معروف ترین بازجوی دایره مذاهب (بخش امنیتی برخورد با ادیان و مذاهب) است که اکثر رسانه ها و شخصیتهای مطرح فکری با روش های دروغگویی و تحریف تیم بازجویی او آشنایی دارند.

گفتنی است کتاب «و نه راه گمراهان» که پیش از این توسط اعضایی از انجمن متفکران و محققان ایران (ام و ما) نوشته شده است، با استناد به اسناد معتبر و شواهد زنده نشان می دهد که طی چهار پنج سال گذشته دایره مذاهب بیش از 720 دروغ و تحریف دربارۀ استاد ایلیا از رسانه های مختلف منتشر کرده است؛ در این کتاب اسناد و شواهد و دلایل این 720 دروغ، به روشنی بیان شده است. قابل ذکر است که فیلم آرماگدون 4، چهار مرتبه از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد. مهمترین و بزرگترین ادعایی که در این فیلم مطرح شده این است که استاد ایلیا در گذشته ادعای خدایی کرده است؛ ادعایی که همراه با سایر شایعات، دهها مرتبه در سخنرانی های بزرگ و کوچک و آخرین بار در سخنرانی سالن افراسیابی (استادیوم شیرودی) توسط خود استاد مردود اعلام شد. لازم به توضيح است که در حال حاضر استاد ایلیا، آزاد بوده و بعنوان مسئول انجمن متفکران و محققان ایران، به آموزش و تربیت مدرسان تفکر متعالی و نظريه هاي بنيادي اشتغال دارد.

                                                                                                                                      دکتر پریس کی نژاد

                                                                                                                    عضو مرکزی انجمن متفکران و محققان ایران

                                                                                                            عضو تحریریۀ نشریات تخصصی تفکر و مدیریت در ایران

                                                                                                           (نشریات تفکر متعالی، حرکت دهندگان، علم موفقیت و …)

ضميمه:

موضوع اصلي ديگر قسمتهاي سريال تلويزيوني آرماگدون (نبرد آخرزمان) به اين شرح است: پلوراليزم رسانه اي ، شبكه هاي ماهواره اي، BBC، VOA (وابسته به صحيونيزم و بهائيت …) ، جنگ سرد ديجيتالي (فاسد بودن و صهيوني بودن فيس بوك، مايكروسافت … و كلاً اينترنت) بازخواني تاريخ سينماي ايران (ريشه در فراماسونري و صهيونيسم …)، فرقه هاي صهيوني و تروريستهاي كودتاچي (خيانت ها و ضربه هاي بهائيت و تلاش براي تسخير ايران)، درويشان سكولار، عرفانهاي نوظهور (مزدور و فاسد … بودن دالايي لاما، ساي بابا، اشو، كريشنا مورتي … اكنكار، TSM … و صهيوني بودن آنها) ، معنويت آنارشيستي (ايليا رام الله گمراه كنندۀ جوانان، پائولو كوئيلو فاسد، كافر، مشرك و صهيونيست، و شيطان پرست بودن رؤساي جمهور آمريكا و اروپا و حتي رهبر مسيحيان جهان)

کلیدواژه ها :  ایلیا – ایلیا رام الله – ایلیا میم – پیمان فتاحی – جمعیت ال یاسین– الیاس رام الله – فتاحی – ال یاسین – استاد ایلیا – ضد فرقه – ایلیا میم رام الله – سازمان تبلیغات اسلامی – نمایشگاه – جنگ نرم – فیلم – نبرد – آخر زمان –  خیر و شر – مسیحیان – یهودیان –  تخریب –پائولوکوئیلو – کتاب – مقاله –  جمهوری اسلامی – شیطان پرست –رئیس جمهور آمریکا – بوش – اوباما – وزیر امور خارجه – اروپا – روزنامه – جمهوری اسلامی ایران – كيهان – بازجو- امنیتی – ادیان – مذاهب- تحریف – تیم بازجو- اسناد معتبر – صداوسیما – پلوراليزم – شبكه – ماهواره – BBC – VOA – بهائيت – جنگ سرد – ديجيتالي – فاسد – فيس بوك – مايكروسافت – اينترنت – تاريخ – سينما- فراماسون – فرقه – تروريست – كودتا – درويشان – سكولار – عرفانهاي نوظهور

www.ostad-iliya.org

برچسب ها:  آرماگدون4,تهاجم روحانیت,استاد ایلیا,سازمان تبلیغات اسلامی,نمایشگاه بین المللی جنگ نرم,نبرد آخر زمان,نبرد جهانی و نهایی خیر و شر ,مسیحیان و یهودیان,تخریب ,روحانیت تندرو قم ,استراتژی مشخص,دالایی لاما, لوتر, راما کریشنا ,نظیر مارکس ,پائولو کوئیلو ,صحیونیزم بين الملل,ارتش سینایی,ارتش ایلیایی ,شیطان پرست ,صحیونیست و معتاد ,شیمون پرز ,پاپ,رهبر مذهبی مسیحیان کاتولیک جهان,روزنامۀ جمهوری اسلامی ایران ,كيهان,آنارشیست معنوی,متن سناریویی ,بازجوی دایره مذاهب,و نه راه گمراهان,شخصیتهای مطرح ,استادیوم شیرودی,سالن افراسیابی ,انجمن متفکران و محققان ایران,دکتر پریس کی نژاد,نظريه هاي بنيادي ,سريال تلويزيوني آرماگدون (نبرد آخرزمان) به اين شرح است: پلوراليزم رسانه اي , شبكه هاي ماهواره اي, BBC, VOA (وابسته به صحيونيزم و بهائيت …) , جنگ سرد ديجيتالي (فاسد بودن و صهيوني بودن فيس بوك, مايكروسافت … و كلاً اينترنت) بازخواني تاريخ سينماي ايران (ريشه در فراماسونري و صهيونيسم …), فرقه هاي صهيوني و تروريستهاي كودتاچي (خيانت ها و ضربه هاي بهائيت و تلاش براي تسخير ايران), درويشان سكولار, عرفانهاي نوظهور (مزدور و فاسد … بودن دالايي لاما, ساي بابا, اشو, كريشنا مورتي … اكنكار, TSM .... و صهيوني بودن آنها) , معنويت آنارشيستي (ايليا رام الله گمراه كنندۀ جوانان, پائولو كوئيلو فاسد, كافر, مشرك و صهيونيست, و شيطان پرست بودن رؤساي جمهور آمريكا و اروپا و حتي رهبر مسيحيان جهان

روش‌هاي جوان ماندن و سالم زيستن و عمر نوح‌آسا – قسمت 1

نوح آموز1

روش‌هاي جوان ماندن و سالم زيستن و عمر نوح‌آسا  –    قسمت اول

همه مي‌دانيم كه عمر حضرت نوح(ع) بسيار طولاني و نزديك به هزار سال (950) بوده است. البته پدران او هم عمري طولاني داشتند مثلاً حضرت آدم 930 سال در زمين زندگي كرد. پسر او شيث در 912 سالگي مرد. آنوش(پسر شيث) در 905 سالگي از دنيا رفت و پسر او قينان تا سن 910 سالگي عمر كرد. يارد و متوشاح هم كه از پدربزرگان نوح(ع) بودند بيش از 900 سال در زمين زيستند. حضرت نوح در سن 500 سالگي صاحب سه پسر به نامهاي سام، حام و يافث شد.

من فكر مي‌كنم نوح(ع) خواسته يا به احتمال قوي‌تر ناخواسته، رژيم غذايي و روش‌هاي خاصي را اعمال كرده است، چون خداوند هر كاري را از مسير طبيعي و معقول خودش انجام مي‌دهد. مثلا،ً به نظرم يكي از عادات غذايي نوح(ع) استفاده از غلات و سبزيجات، و گوشتهاي سالم بوده است كه همين نكته خودش يكي از توصيه‌هاي اصلي تغذيه پيشرفته امروزي محسوب مي‌شود. گواه اين مدعا هم كلامي است كه خداوند به نوح(ع) مي‌فرمايد: «بارور و زياد شويد و زمين را پر سازيد. همه حيوانات و خزندگان زمين، پرندگان هوا و ماهيان دريا از شما خواهند ترسيد، زيرا همه آنها را زير سلطه شما قرار داده‌ام و شما مي‌توانيد علاوه بر غلات و سبزيجات، از گوشت آنها نيز براي خوراك استفاده كنيد».

اينطور شد كه اسم اين سلسله از مقالات را «نوح آموز» گذاشتم و منظورم از آن آموزه‌هايي است كه احتمالاً در زندگي حضرت نوح(ع) وجود داشته است زيرا او نزديك به هزار سال با قدرت، موفقيت و سلامت زيسته است. ان شاءا…حضرت نوح(ع) از كار بنده خشنود شود و همه دوستان و دشمنانم و مرا دعا كند.

نظرات مختلفي درباره چگونگي افزايش طول عمر انسان و حفظ جواني و سلامتي او وجود دارد. يكي از دانشمندان علوم تغذيه و پزشكي معتقد است كه از جمله علل اصلي بيماريهاي انسان و نتيجتاً تضعيف سيستم ايمني او كه در نهايت به كاهش عمر انسان منجر مي‌شود، تجمع ميكروب‌ها و باكتري‌ها در روده بزرگ است. اين دانشمند برداشتن روده بزرگ را يكي از راههاي افزايش طول عمر انسان مي‌داند و اين سؤال را مطرح مي‌كند كه آيا مي‌دانيد كلاغ‌ها چرا صد سال زندگي مي‌كنند و سپس جواب مي‌دهد چون روده بزرگ ندارند.

با پذيرش نظريه حذف روده بزرگ، خودبخود به ماده غذايي «ماست» نزديك شده‌ايم. ماده‌اي كه به دليل دارا بودن اسيد لاكتيك قادر است باكتري‌هاي بيماري‌ زاي روده بزرگ كه عامل بسياري از بيماري‌ها و نارسايي‌هاي جسمي هستند را نابود كند و بنابراين مي‌تواند تاثير مستقيمي در افزايش طول عمر بگذارد.

به عنوان گواهي بر اين مدعا مي‌توان به طول عمر زياد روستايياني كه مصرف ماست در ميان آنها فراوان است اشاره كرد. هنگامي كه روش تغذيه مردم بعضي از مناطق قفقاز و مجارستان كه داراي طول عمر نسبتاً زياد بودند مورد بررسي قرار گرفت، دانشمندان متوجه شدند كه ماست يكي از اجزاي اصلي و عمده جيره غذايي اين افراد است. يكي از دانشمندان معروف ديگر تاكيد زيادي بر پياز دارد. پياز به عنوان عاملي براي افزايش طول عمر. شايد اين تاكيد با خاصيت ضد عفوني كننده شديد پياز يا دارا بودن «دي ان اي» مرتبط باشد.

دكتر الكس كارل، طول عمر انسان را با ميزان سم زدايي از بدن مرتبط مي‌دانست و معتقد بود اگر سمومي كه در بدن انسان توليد و ذخيره مي‌شوند، بلافاصله از بدن خارج شوند، ممكن است انسان به عمري بسيار طولاني (در حد چند صد سال) دست پيدا كند. او براي اثبات ادعاي خويش يك ران جوجه را درون دستگاه آزمايش گذاشت و با استفاده از ابزار مربوطه از ذخيره سموم در ران جوجه جلوگيري كرد. ران جوجه تا بيش از ده سال همچنان سالم ماند و بعد از آن هم به دليل كافي بودن آزمايش و قطع آن، ران جوجه طي چند ساعت فاسد شد و از بين رفت.

آيا با تخليه دائمي بدن از سموم، مي‌توان آنطور كه آزمايش اثبات كرده است، به عمر طولاني دست يافت؟ البته اين موضوع كاملاً روشن است كه وجود سموم مي‌تواند دردها، بيماري‌ها و نابساماني‌هاي بسياري را در انسان بوجود آورد و طبعاً فقدان اين سموم و ميكروبها مي‌تواند موجب سلامتي و طول عمر شود، اما معلوم نيست كه انسان بدون وجود سموم تا چند سال ديگر مي‌تواند بر عمر خود بيفزايد. ده سال، صد سال يا قرنها.

ديده‌گاه ديگري كه درباره سلامتي و شفاي انسان وجود دارد موضوع «اكسيژن رساني كافي و تنفس كامل» است. از اين ديدگاه عامل بسياري از بيماري‌ها و بويژه سرطانها، كمبود اكسيژن در بدن است. سوخت و ساز نياز به هواي كافي و مناسب دارد و اگر هواي مناسب تامين نشود، سوخت و ساز بدن با اختلال مواجه خواهد شد. اشكال در سوخت و ساز يعني ايجاد مواد سمي، عدم تخليه مواد سمي و نتيجتاً انباشتگي آن در بدن. البته، اين فقط يكي از پيامدهاي كمبود اكسيژن است. آيا واقعاً اكسيژن رساني كافي به بدن مي‌تواند موجب سلامتي و طول عمر شود؟ شايد يوگي‌هاي هندي، كساني كه براي موضوع تنفس و اشباع بدن از اكسيژن ارزش زيادي قائلند و آن را با وسواس و دقت رعايت مي‌كنند، بتوانند تجسمي از اهميت زياد اين شيوه، يعني «اكسيژن رساني كافي» باشند. گفته مي‌شود كه يوگي‌هاي باستاني هند كه تمرين تنفسي پراناياما يكي از اصلي‌ترين مشغوليات آنان بوده است، از عمري بسيار طولاني و سلامتي كامل برخوردار بوده‌اند. در زمان كنوني هم يوگياني وجود دارند كه مي‌توان آنها را از اين نظر مورد بررسي قرار داد.

و اما چرا نوح و پدران او عموماً نزديك به هزار سال زندگي كرده‌اند؟ زندگي آنها چطور بوده است؟ آنها غير از غلات، سبزيجات و گوشتهاي سالم (آنطور كه در كلام خداوند متعال به نوح(ع) وجود دارد) چه چيزهاي ديگري مي‌خورده‌اند؟ روش‌هاي دانسته و ندانسته آنها براي مقابله با بيماري چگونه بوده است؟ در گفتارهاي بعدي مي‌خواهيم بيشتر در اين زمينه‌ها با همديگر حرف بزنيم و فكر كنيم. قصد دارم ابتدا نظريه‌هاي مطرح شده در علوم پزشكي و تغذيه را مطرح كنم و شايد در آخر، به طرح نظرات بزرگترين معلم باطني عصر حاضر، در زمينه مبارزه با بيماري‌ها، تغذيه، شفا و درمان بپردازم.

در قسمت بعدي راجع ‌به غذاها و موادي كه واجد اثر حفظ و تجديد جواني‌اند و داراي طيف وسيعي از تاثيرات سلامتي‌بخش مي‌باشند، حرف خواهيم زد.

پريا شباب حسامي

www.ostad-iliya.org

برچسب ها عمر,حضرت,آدم,رژيم,غذايي,خداوند,طبيعي,معقول,عادات,غذايي,غلات,سبزيجات,گوشت,تغذيه,پيشرفته,حيوانات,خوراك,پرندگان,ماهيان,دريا,سلطه,سبزيجات,خزندگان,سمزدايي.,آزمايش,ميكروبها,سلامتي,شفا,تنفس,سرطان,يوگي,هند