بودن با مادر یعنی آرامش محض

كودك مادر

KOODAK & MADAR 2

مادری بود کودکی داشت. کودک، معشوق مادر و خود عاشق او. آغوش مادر برای کودک، بهشت حقیقی بود. بی نیازی و آرامش محض. روزی مادر دست به  امتحانی بزرگ زد. “کودک از مادر جدا شد.”‌در این تنهایی و دوری از مادر مهربان، کودک با مسائل و سختی‌های بی شماری مواجه شد. بیمار شد. ذهن و قلبش بیمار و جانش رنجور گشت. اظطراب، افسردگی، ضعف و ناتوانی، ترس و یاًس، وجودش را در بر گرفت.  این چشم‌ها دیگر از دیدن مادر محروم بودند پس بیمار شدند و به درستی نمی دیدند. گوش‌ها دیگر صدای مادر را نمی‌شنیدند پس توان درست شنیدن را از دست دادند. این قلب از شدت بی غذایی، انگار هلاک شده بود. غذای قلب کودک محبت و نوازش‌های مادر بود…ده‌ها مشکل و بیماری، وجود کودک و زندگی او را احاطه کردند. وحشت تاریکی، آنجا که دیگر نور مادر نبود، او را مضطرب و هراسان کرده بود. حالا دیگر زندگی اش به جهنمی واقعی تبدیل شده بود. کودک با هزار مساًله و ناراحتی گریبان گیر است. اما فراموش نکنیدکه ریشه و علت اصلی همه این ناراحتی‌ها و همI این دردها “دوری و جدایی” از مادر است… انسان دارای مشکلات و متعدد و گوناگونی است اما ریشة همةI این مشکلات یکی است و آن خلاء درونی خالی از خالق است. حالا مادر به امتحانات کودک می‌افزاید، کودک ادعای عشق به مادر را داشت. ادعا می‌کرد که فقط و فقط او را می‌خواهد و تنها آرزویش بودن با اوست. اکنون او دور از مادر است. اگر عزم خود را برای بازگشت به مادر جزم کند و هر لحظه به  او نزدیک شود، ادعای عشق او حقیقت است و الا… بنابر این مادر مهربان، دو نفر رابرای امتحان کودک محبوبش نزد او فرستاد. یکی “‌روح خدا ” و دیگری “شیطان”. دو طبیب که درمان یکی شفا می‌بخشد، وصل می‌کند و باز می گرداند و طبابت دیگری هلاک و نابود، دور و دورتر می‌نماید. این یکی نامش شیطان است. شیطان شروع به طبابت می‌کند، در واقع تخریب و نابودی را آغاز می‌کند. بیچاره کودک اعتماد می‌کند و خود را در دسترس این طبیب دروغین قرار می‌دهد. ماًموریت این پزشک دروغین این است که تمام سعی و کوشش و همة حیله‌های خود را بکار گیرد تا بلکه این کودک را از مادر دورتر کند و وجودش را از حضور و یاد مادر خالی تر. او می‌خواهد هر طور که شده مادر را که تنها هدفزندگی کودک است، از یاد او ببرد. حتی اگر شده به انکارش بپردازد. قصدش این است که به هر شکل ممکن مانع از بازگشت کودک به آغوش مادر گردد. پس می‌پرسد: ای دشمن اصلی من که به جانت نزدخداوند قسم‌خورده‌ام، ای منفورترین موجودات در نظرمن، بگوببینم مشکلت و بیماریت چیست؟… پس شروع به نوشتن نسخهٔ هلاک کنندة خود می‌کند. می‌گوید برای اینکه این کودک سالم شود باید “مادر را از یادش ببرید”  او نباید  رنج  تنهایی و دوری از مادر را حس کند. پس “مشغولش کنید”. ده‌ها بازی و اسباب بازی تجویز می‌کند. شیطان می‌گوید: این انسان را با هر وسیله‌ای و هر طور که شده، مشغول کنید تا خود را و خدای خود را فراموش کند. بازی‌ها شروع می‌شود. بازی‌های عاطفی، رقابتی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، فردی و جمعی. دام‌های جنس مخالف، درس و دانشگاه، رادیو و تلویزیون، همسر و فرزند، مواد مخدر، الکل، همرنگ شدن با جماعت، مد روز، رفیق نارفیق، جنگ و خشونت، تکنولوژی و دیگر اسباب بازی‌های نابود کننده.  اما شاید با وجود همة این بازی‌ها و اسباب بازی‌ها شاید کودک ظاهراً مادر را فراموش کند. ولی روح و جانش روز به روز بیمارتر و رنجورترمی‌گردد. و این درد روح و جان، بر زندگی کودک سایه می‌اندازد. زندگی سرد و بی روح می‌شود، نه آبی، نه سبز، نه سفید، بلکه زندگی به رنگ خاکستری، مانند خاکستر می‌شود… شاید گاهی لبخندی بر لبان کودک دیده شود اما این لبخند مرده است. لبخندی که از ناله و فغان او غم انگیزتر است.   این نوع درمان، کودک را روز به روز بیمارتر و رنجورتر می‌کند. او کم کم به لاشه‌ای متحرک مبدل و وجودش به گوری بدل می‌شود. بوی تعفن در جای جای زندگیش به مشام می‌رسد… اشتهای کودک نامتعادل شده، اضطراب در وجودش ریشه دوانده، بدنش ضعیف شده، چشمش کم سو و وجودش بی تحرک می‌گوید: ببریدش پیش دکتر تغذیه، روان پزشک، نه درمانش این است که ورزش کند، نه، این بچه تا ازدواج نکند بچة خوبی نمی‌شود، اگر به اندازة کافی پول داشتی خوشبخت می‌شدی و همة مسائلت حل می‌شد…و البته ده‌ها درمان دیگر. اینها داروهای مشابه است. اگر داروخانه داروی مورد نظر شما را نداشته باشد، ممکن است طبیب مشابه اش را تجویز کند… حالا به سراغ طبیب الهی می‌رویم، روح خدا. روح الهی. ببینیم او چه می‌گوید؟ کلام او کلام خدا و نظرش نظر خالق متعال است. او می‌فرماید: “از آنجا که ریشة همة مسائل و مشکلات یکی است، درمان هم یکی است نه چند تا.” درمان، ساده است. از آنجا که همة بیماری‌ها و ناراحتی‌ها از  جدایی و دوری سرچشمه می‌گیرد “پس باید این کودک به مادرش نزدیک و سرانجام به او وصل شود.” کودک اگر رنج تنهاییش را فراموش کند دیگر به سوی مادر نمی‌رود. اگر در وجود مادرش تردید کند دیگر به جستجویش  نمی‌پردازد… روح خدا به جای این همه تجویزات متعارض و متناقض که نتیجه‌ای جز هلاک کردن ندارد، فقط یک توصیه دارد و آن این است: “‌باز گرد.” “هر چه بیشتر به او توجه کنی، نزدیک تر شده‌ای. عشقت را نسبت به مادر آشکار کن، تا مادر خود به سوی تو آید.”‌صدو بیست و چهار هزار پیامبر آمدند تا این را بگویند. در نسخة طبیب حقیقی،  آدرس خانهٔ مادر هم وجود دارد. این آدرس همان مسیرهدایت الهی (تعالیم الهی) است. همان تعالیم مقدس حق…. وقتی هدایت کننده روح خدا باشد، وقتی راهنما، انبیاء و اولیاءالهی باشند، سرانجام، این فصل به وصل و این دوری به نزدیکی مبدل می‌شود… حالا کودک به خانة مادر، به آغوش او بازگشت. آیا دیگر مسئله‌ای وجود دارد؟ آیا در کنار مادر، دیگر به چیزی نیاز دارد؟ آن همه اضطراب و رنج و ناراحتی کجا رفت؟ آن همه آرزوها و هوس‌ها کجاست؟ اینها بهشت است. بودن با مادر یعنی  آرامش محض، یعنی سرور لایتناهی، این همان رهایی است. اینجا همة خوبی‌ها و شادی‌ها خود به خود است، نیازی نیست که برای آن تلاش کنی و یا سعی در   آشکار کردنش نمایی، وجود مادر سرچشمة همة خوبی‌ها و لذت هاست. پس بهشت حقیقی را دریابید که جز نزدیکی به خداوند و وصل  به او نیست.

برگرفته از کتاب تعالیم حق – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

معلم بزرگ تفكر

معلم بزرگ تفكر

 15057

علم تفكر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است. از این رهگذر، می‏توان آنرا به فرمؤل ژنتیكی دانایی تعبیر كرد. بعبارتی اندازه و ویژگی‏های دانایی افراد ارتباط مستقیمی با ویژگی‏ها و روش‏های تفكر آنها دارد. به همان اندازه كه تكنولژی، در تأمین خواسته‏های انسان و تغییر كیفیت آنها نقش داشته است علم تفكر (جدا از اندازه اطلاعات) می‏تواند در تحقق هوشمندی و آگاهی انسان مؤثر باشد. درواقع می‏توان گفت كه علم تفكر تكنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏كننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد. . .

از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏خوریم كه به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تكنولژی هوشمند باشد.

روش‏های سی و شش گانه تفكر یكی از شاخص‏ترین وجوه تعلیمات ذهنی اوست. آموزش‏هایی كه ذهن انسان را مخاطب قرار می‏دهد و در جهت تعالی ذهنی و فكری افراد عمل می‏كند. توانایی استثنایی و حیرت‏انگیز تفكری او خود بیانگر قابلیت فوق العاده‏ای است كه در روش‏های سی و شش گانه تفكری وجود دارد.

روش‏های تفكر خلاق، نشانه‏شناسی، تفكر قرینه‏ای، موازی، معكوس، مفهوم‏یاب، فرمؤل‏ساز و ضدفرمؤل، تفكر همذات‏پندار، الگویی و طبیعت‏اندیشی از جمله این روش‏ها می‏باشد. اكثر روش‏های سی و شش گانه، برای اولین بار توسط خود او بیان گردیده است.

او بیشترین الگوهای حل مسئله را از سیستم‏ها و ساختارهای طبیعت و كیهان (از اتم، مولكول و سلول گرفته تا ساختار كهكشانها و سیاهچاله‏ها) می‏گیرد و هر یك از موجودات طبیعت را حاوی الگویی برای حل گروهی از مسائل انسانی می‏داند. روش‏های الگوسازی توصیه شده او عمدتاً مبتنی بر ساختار و عملكرد موجودات طبیعی و روابط میان آنهاست.

 مفهوم‏یابی تغییرات و استخراج معانی نشانه‏ها و وقایع یكی از كاربردی‏ترین روش‏های ایلیا در حل مسائلی است كه ظاهراً برای آنها راه حل مجربی وجود ندارد.

او معتقد است كه مسائل گوناگون با روش‏های گوناگون قابل حل‏اند و نمی‏توان همه مسائل ذهنی را به صرف آنكه ذهنی‏اند با یك روش حل كرد. مثلاً در حوزه‏ای مانند تصمیم‏گیری او از روش‏های تصمیم‏بینی، تصمیم‏سازی، تصمیم‏داری، تصمیم‏یابی، تصمیم‏شكنی و تصمیم‏زایی سخن می‏گوید و روش تصمیم«گیری» را برای همه انواع تصمیم و انتخاب كاملاً نارسا و ناكافی می‏داند.

او با دوراندیشی خود به زمانها و فواصل بسیار دور از مسئله می‏رود و احتمالات و امكاناتی را موردنظر و تدبیر قرار می‏دهد كه درحالت معمؤلی غالباً انسان تنها به قسمتی از آن امكانات ممكن است توجه داشته باشد. نگاه او به گذشته و استخراج درس‏هایی متناسب با مسائل موجود، چنان است كه انگار گذشته حجم متراكم و در دسترسی از فرمؤلها و روش‏های حل مسئله است.

هوشیاری او نسبت به وضعیت موجود و زمان حال به قدری زیاد است كه به نظر می‏رسد او به وضع موجود از نظر آگاهی كاملاً محیط بوده و كاملاً از بالا به مسائل نگاه می‏كند. كامل‏اندیشی و درون‏بینی وقایع از نكات شاخص شیوه تفكری ایلیاست.

خلاقیت و آفرینندگی در ارائه روش‏ها و راه‏ها و پاسخ‏های بدیع و استثنایی، ایلیا را به متفكری خلاق و تمام عیار بدل ساخته است. . .

از دیدگاه یارانش، جواب او به مسائل گوناگون زندگی بشر كامل و همه جانبه است. آموزش‏های او ابعاد متعددی دارد بطوری كه در زمینه‏های مختلف زندگی قابل تعمیم است و می‏توان از تفسیر آنها در شرایط مختلف به راه‏حل‏ها رسید. او از همه زاویه‏ها به مسائل نگاه می‏كند و نگاهش به گونه‏ای است كه انگار از بالا همه چیز را می‏بیند. ممكن است بیشتر انسانها حتی در یك روش درست تفكر دچار مشكل شوند اما او بر روش‏های گوناگون و مختلف تفكر احاطه دارد و حتی با مشهورترین متفكران به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. او به یك موضوع از همه زوایای ممكن نگاه می‏كند. تغییرات و نشانه‏ها را به شكلی تفسیر می‏كند كه انگار در حال خواندن متن یك كتاب است و به صداها طوری گوش می‏دهد كه انگار معنی پنهان در آنها را می‏شنود. نگاهش به چیزها طوری است كه به نظر می‏رسد متوجه درون چیزها است. او به نشانه‏ها توجه خاصی دارد و تغییرات (تغییرات اوضاع) را به دقت معنی می‏كند، طوری كه بین این نشانه‏ها و اتفاقاتی كه بعداً می‏افتد یا در زمان فعلی وجود دارد ولی پوشیده است، رابطه عمیقی برقرار می‏كند. همچنین برای قبول كردن بیشتر چیزها به نشانه‏ها توجه می‏كند و بدون وجود نشانه‏ها چیزی را قبول نمی‏كند.

یكی از مهمترین تئوری‏هایی كه ایلیا مطرح كرده است دكترین هماهنگی است. موضوع بسیار پیچیده و پردامنه‏ای كه به سادگی بیان شده است. از نظر او هماهنگی، كلید توفیق است و این توفیق، در همه امور تعمیم‏پذیر است. به عبارتی توفیق یك نظام سیاسی، دینی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی، بیش از هر چیز، به اندازه هماهنگی آن با شرایط و مخاطبان وابسته است. از این نظر روش‏های پیشنهادی او، اساساً روش‏هایی غیر مطلق‏گرا و دینامیك می‏باشد. در بعضی از جلسات پرسش و پاسخ و جلسات تفكر گروهی او بطرز غیر قابل رقابت و غیر قابل مقایسه‏ای با دیگران، به سؤالات پاسخ داده است و توانایی او در پاسخگویی به سؤالات به هیچ وجه شباهتی با افراد حاضر نداشته است. . .

به نظر می‏رسد كه او یكی از بزرگترین پدیده‏های شعوری قرن حاضر باشد. این موضوع كاملاً قابل اثبات و امتحان است.

به قلم منصورون ـ فرزندان ایلیا

www.masterelia.org