مسؤلیت الهی برای هر فردی دارای نوع و شكلی متناسب می باشد

مسئولیت پذیری

 masouliyat paziri

گر واقعاً می توانیم مسؤلیت كاری را بپذیریم، ضروری است كه تأخیر نكنیم. زیرا این فرصتی است كه به ندرت رخ می دهد. اما باید از این دام بر حذر باشیم كه مبادا مسؤلیتی را بپذیریم كه توان انجام دادن آن را نداریم. در این صورت به مرحله ای پائین تر نزول كرده و خود را در موضع بی اعتمادی و بی مسؤلیتی قرار خواهیم داد.

مطابق تعالیم حق وصول به خداوند و شكوفائی و متجلی شدن حقیقت در وجود انسان تحقق نمی پذیرد مگر با پذیرش و اجرای مسؤلیت الهی. مسؤلیت الهی برای هر فردی دارای نوع و شكلی متناسب می باشد. اما ماهیت آن در همگان یكسان‌(یكی) است. مسؤلیت الهی از مجموعه وظایف الهی به وجود آمده و هر وظیفه از مجموعه ای از تكالیف و هر تكلیف از یك سری حركت.

كسی كه به وظایف الهی خود عمل می كند در واقع ایده آل ترین و بهترین شكل خدمت به خدا و هدایت شدن را اتخاذ نموده. اصل حرکت الهی برای هر فرد، عمل به وظایف الهی است.

اما چگونه می توانیم به مسؤلیت و مأموریت الهی خود واقف شده و آن را بپذیریم؟ این معمایی در زندگی هر فرد است كه می بایست گشوده شود. این را نقشه خدا یا برنامه كیهانی نیز می گویند.

 به طور كلی فرد با انجام حركات ساده و معمولی، كم كم و از مجرائی تكالیف الهی خود را شروع كرده و به تدریج (و به ندرت ناگهانی) به وظایف و نهایتاً مأموریت و مسؤلیت الهی خود واقف می شود.

اگر در انجام مجموعه تكالیف موفق بودیم، به وظیفه الهی واقف شده و با توفیق در انجام یك وظیفه، بر وظیفه ای دیگر آگاه می شویم و این روند تا حل معمای راهگشای مسؤلیت و مأموریت نهائی ادامه دارد. عكس این جریان نیز صادق است. به عبارتی با كوتاهی و شكست در انجام یك وظیفه الهی به سطح پائین تر یعنی تكالیف و یا عدم موفقیت در اجرای این نیز به سطحی پست تر نزول می كنیم. در صورت عدم توفیق در اجرای حركات الهی، جریان هدایت الهی قطع شده و فرد به حركت شیطانی (نیروی منفی و مخرب) وارد می شود….. تا در انجام ظاهری و زمینی خود موفق نشویم، امكان دریافت و اجرای وظایف باطنی و سماوی میسر نیست. با كامل شدن وظایف زمینی و ظاهری، انسان خود به خود به حیطه وظایف باطنی خویش وارد می شود.

در تبعیت از هدایت الهی، فرد به تدریج و گام به گام (و به ندرت ناگهان) توسط القاء مستقیم و یا غیر مستقیم روح خدابه كارها، تكالیف، وظایف و مأموریت و نهایتاً مسؤلیت الهی خویش واقف شده و از این طریق به وصول حق نایل می شود.

برگرفته از تعالیم حق – جلد اول 

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی (تعالیم حق – جلد اول)

انسان بالقوه موجودی کامل است

سیستم انسان گونه

 

انسان بالقوه موجودی كامل است بنابراین یك سیستم و ساختار الهی باید مانند یك انسان باشد. روح و جان داشته باشد، ذهن و قلب، دست و پا و چشم و گوش، حافظه و خلاقیت و … بالاخره روند رشد و تكامل را دارا باشد.

هر كدام از شما باید جزئی از این طرح هدایتی انسانگونه باشید. هر كس به تناسب عشق و قابلیتش، برخی اجزاء اساس و كلیدی، برخی بزرگ و كوچكند. تار و پود (سلول های) این طرح هدایت انسان گونه، باید عشق و حضور الهی باشد. هر كسیمی بایست وظیفة خود را به عهده بگیرد و در اتصال این حركت جهانی به خداوند، نقشی اساسی داشته باشد. این راه درست و اصولی خدمت به خداوند و انجام وظایف است….

برگرفته از کتاب جریان هدایت الهی – جلد اول

لینک دانلودِ جریان هدایت الهی- تعالیم حق – جلد اول

ensan

بازگشت به خدا

بازگشت به خدا

(قسمت اول)

 Bazgasht-Eslahi

1.خداوند چطور موجودي است؟

خداوند يگانه آنقدر بزرگ است كه اگر چشم تو به اندازۀ همۀ آسمانها باشد تنها ذره‌اي از آن را مي‌تواني ببيني. خداوند يكيست و جز او نيست. اما خداي تو شبيه خود توست. چون هر كسي شبيه خدايي است كه مي‌پرستد. مي‌فرمايد من براي تو همانم كه درباره ام مي‌انديشي. اگر تو خوبي معلوم است خدايي كه مي‌پرستي خوب است، اگر مهربان و بخشنده‌اي پس معلوم است خداي تو هم مهربان و بخشنده است. خداي تو براي تو همانطور است كه او را مي‌بيني. همانطور آشكار مي‌شود كه انتظارش را داري. و اگر مي‌خواهي ببيني كه چطور آن را ديده اي، ببين چطور به تجربه ات آمده و چطور بر تو آشكار شده است. .

 

 

 

2.خدا در چه حالتي است؟

آيا چشم مي‌تواند بدون سطحي انعكاس دهنده، خود را تماشا كند؟ آيا يك دست به تنهايي مي‌تواند خود را بشويد؟ ما هم نمي‌توانيم واقعاً حرفي در اين باره بزنيم… او مثل چشمي است كه بي آنكه نگاه كند مي‌بيند و بي آنكه گوش كند مي‌شنود. كسي كه مي‌بيند اما ديده نمي‌شود. آشكار مي‌شود اما شناخته نمي‌شود. فاصلۀ بين صدا و كلمات و بين نگاه و نگاه كننده، مفهوم عجيبي است. .

 

3.به نظر شما چطور بايد مردم را به خدا دعوت كرد؟

اگر تو خودت جذاب باشي،‌ پيام تو هم جذاب خواهد بود. و اگر انديشه‌هاي آسماني و الهي واقعاً در تو زنده باشند و به جريان بيفتند تو از جذابيت الهي برخوردار مي‌شوي. در اين صورت دعوت تو اثر گذار است و پيام تو در روح مخاطب ات نفوذ مي‌كند. اگر تو بداني چه مي‌گويي، ديگري هم خودبخود به فهم آنچه تو مي‌داني نزديك خواهد شد اما اگر شعارهاي توخالي بدهي، ديگري خيلي زود مي‌بيند كه تو خودت هم آنرا نداري. وقتي چيزي را داري مي‌تواني آن را به ديگري هم بدهي يا لااقل ديگري را در معرض آن قرار دهي و اگر نداشته باشي تلاش تو بي فايده است. پس براي اينكه دعوت تو اثرگذار باشد، ابتدا خودت خدا را داشته باش و از او برخوردار شو. تا آتش نگيري نمي‌تواني بسوزاني. پس آن آتش را تجربه كن تا امكان ذوب كردن يخ‌ها و انجماد اذهان ديگر را هم داشته باشي. براي اينكه كسي را به خدا بازگرداني، كافي است كه بتواني ذره‌اي پلكهايش را از هم باز كني. اگر يك شعاع نوراني از اين روزنه وارد شود، چشم به دنبال نور بيشتر خواهد بود.

 

4.استاد، اينها كه كار ما نيست. يك نفر مثل من اگر مي‌توانستم اين كارها را بكنم كه خيلي خوب بود. آيا كارهاي آسانتري نمي‌شود كرد؟

آسانترين آن همان بود كه گفتم. اما راههاي دعوت به خدا خيلي بيشتر از اينهاست. اول اينكه كارهاي تكراري نكن. سعي نكن مثل چند هزارسال يا چند قرن پيش استدلال‌هاي فلسفي و تكراري كني كه اثبات كني خدا هست يا نيست. در دنياي جديد از حرفهاي كهنه استفاده نكن اما شيوه‌هاي كهن را بكار ببند. سعي نكن كسي را وادار كني كه خدا را بخواهد چون همۀ انسانها عاشق خدا هستند و لحظه به لحظه درجستجوي او، سعي كن به طريقي به او بفهماني كه معناي آنچه مي‌خواهد چيست. اگر لذت مي‌خواهد سرچشمۀ آن كدام است. اگر عاشق كسي شده و او را مي‌خواهد، اين فرصت خوبي است كه رابطۀ بين خودش و خدايش را درك كند…

ما وقتي خدا را در زندگي گم مي‌كنيم كه فكر مي‌كنيم چند راه داريم اما واقعيت اين است كه ما يك راه بيشتر نداريم. راه زندگي يكيست و آن خداست.

بعد به وضعيت و شرايط مخاطب ات توجه كن. اگر شيفته و غرق در آرزوهاست، پيوند او به خدا از اين طريق ميسر است كه او متوجه شود كه خداوند محل تحقق همۀ آرزوها و شاه كليد همۀ درهاي بسته است. زبان علمي يا فلسفي يا عرفاني براي چنين فردي نامفهوم است. بايد با او به زبان آرزوها حرف زد. او بايد خدا را از زاويۀ قدرت و اقتدار دعاها بشناسد. دعا زاويۀ خوبي براي دوختن او به خداست.

اگر وجه غالب زندگي او دورانديشي است پس او را با جهانهاي ديگر، با قيامت و با پادشاه جهانهاي ديگر، با مالك قيامت آشنا كن. اما عموماً دعوت غيرمستقيم و نامحسوس بر دعوت مستقيم ارجحيت دارد…

وقتي ديدي طرف مقابل تو اهل لجاجت و مبارزه است، از قدرت لجاجت او استفاده كن. تو ظاهراً در موضع ضد قرار بگير تا او تو را به سمت خدا ببرد.

اگر اهل ارتباط و موجودي ارتباطي است او را از سير ارتباطي پيش ببر. مناجات و راز و نياز. توكل و ثنا و ستايش.

اما يكي از بهترين شيوه‌ها و شايد بهترين آن، طريق عشق الهي و زبان و روش عشق است. با استفاده از بسم الله الرحمن الرحيم، با استفاده از محبت و بخشش مي‌توان همۀ انسانها را به خدا پيوند زد و به خدا بازگرداند.

 

 

««هر چه ديگران را به روح خدا نزديك تر كنيد روح خود را به روح خداوند نزديك تر كرده ايد هر چه شناخت آنان را از روح الهي كامل تر كنيد شناخت خودتان كامل تر خواهد شد. مردم را با شناساندن روح خدا بيدار كنيد و خواهيد ديد كه چگونه بر بيداري شما افزوده مي شود و بيداري الهي شما را در بر مي گيرد. آنان را ذره ذره از حضور الهي برخوردار كنيد و مي بينيد كه خداوند حضور خود را به شما مي دهد. به زمين ايمان بدهيد تا از آسمان ايمان بگيريد. به تشنگان آب بدهيد تا آسمان بر شما ببارد. حتي اگر خودتان در خوابيد اما با وجود خواب خود، براي بيداري ديگران تلاش كنيد آنگاه شاهد خواهيد بود كه بيدار كنندة الهي در حال بيدار كردن شماست. براي آنكه خدا را به سوي خود بياوريد ديگران را به سوي خدا ببريد اگر مي خواهيد خدا را پايين بياوريد پس ديگران را در خداوند بالا ببريد… و همة اين ها به آن معناست كه انسان را در روح خداوند به خداوند تسليم كنيد و به خدمتگزاري الهي فراخوانيد.»

 

5.اگر گوش ندهند؟

گاهي انسان با گوش كردن كارهايي مي‌تواند بكند كه با حرف زدن نمي‌تواند.

 

6.مفهوم قرب الهي را چطور بايد توضيح داد؟

آنطور كه شنونده مي‌فهمد و تجربه مي‌كند. اگر او تجربه‌اي از تقوا ندارد از تقوا حرف نزن. اگر معني دزدي و جنايت و فساد را مي‌داند پس قرب الهي يعني دزدي نكردن و فاسد نشدن. قرب الهي را با عمل به بخشش و مهرباني نشان بده چون اين زبان را همه مي‌فهمند. بهشت را كه همان نزديكي به خداست از همين راه بايد توضيح داد. بهشت يعني نور و نورانيت، يعني شفا و سلامتي، آزادي حقيقي، نجات، زيبايي و جذابيت، شادي و سرور. بهشت يعني تحقق آرزوهاي حقيقي. يعني قدرت و دانايي و بودن. اگر نزديكي به خدا و بهشت را اينطور بفهماني و با زباني كه مردم آن را حس مي‌كنند و در درون تجربه مي‌كنند آنوقت مي‌بيني كه آنها مشتاق و جوينده مي‌شوند.

 

گفت و شنودي با ايليا «ميم» رام الله (پياده شده از فيلم)

www.masterelia.org

 

 

 

 

 

چه کسانی درمانگر روحی هستند؟

آشنايي با درمانگران و شفاگران

(قسمت اول)

درمانگران روحي و كساني كه توانسته‌اند از طريق قواي روحي و الهي به درمان بيماران و دردمندان بپردازند هميشه در طول تاريخ وجود داشته‌اند. بعضي از اين افراد داراي قدرتي غيراكتسابي و به اصطلاح مادرزادي بوده‌اند و گروه ديگر به صورت اكتسابي چنين قدرتي را كسب كرده‌اند. اما در اين ميان عده‌اي هم بوده‌اند كه بر اثر يك اتفاق دروني و پس از يك دگرگوني باطني، واجد چنين نيرويي شده‌اند. البته درمانگر بودن اين افراد به‌آن معنا نيست كه آنان جملگي دست به درمان بيماران بسياري زده‌اند. ممكن است بعضي از درمانگران بزرگ تاريخ به تعداد كمي از موارد درمان و شفا دست زده باشند يا حتي نشانه‌اي كه از آنها ظاهر شده است ارتباطات اوليه با درمانگري نداشته است اما بعداً چنين معنايي را از خود بروز داده است.

مثلا جسد ريتا تا ده‌ها سال بعد از مرگ‌اش هم‌چنان سالم و قوي بود. او در زمان زندگي خود نمونة قابل توجهي از 1 (2)درمانگري را ارائه نكرد اما بعد از مرگ، جسد وي تا نزديك به دو قرن،‌ هم‌چنان سالم و معمولي،‌ مثل روز اول بود. در دوران حيات او تنها يك نشانة مهم از او ظاهر شد. او يك تكه چوب خشك و مرده را در زمين فرو كرد و هر روز به آن توجه نمود. پس از مدتي اين تكه چوب مرده، جوانه زد و تبديل به درخت انگور بزرگي شد كه پس از قرن‌ها، هنوز هم اين درخت پابرجاست و هر سال ميوه مي‌دهد. هر سال برگ‌ها و ميوه‌هاي اين درخت براي درمان بيماري‌ها جمع‌آوري شده و به نقاط مختلف جهان ارسال مي‌شود.

تعداد درمانگران قديمي آنقدر زياد است كه جمع‌آوري بيوگرافي همة آنها يك كار تحقيقي مفصل را مي‌طلبد. اين درمانگران به همة اديان تعلق داشته‌اند. اسلام، مسيحيت، يهود، هندوئيسم و حتي ملل و اقوامي كه ظاهراً به دين خاصي پايبند نيستند… در قرن نوزدهم و بيستم ناگهان موضوع درمانگري روحي، بعد از قرن‌ها در حاشيه ماندن و نيمه‌جان بودن، دچار حياتي نوشد و تعداد قابل توجهي از درمانگران باطن‌گرا از كشورهاي مختلف سربرآوردند. اين بار علاوه بر كشورهايي كه تا قبل از اين سابقة طولاني‌تري در موضوع داشتند مثل انگلستان، فرانسه و هند، از ديگر كشورها هم نمونه‌هاي جديدي ظاهر شد. چين، روسيه، ژاپن و بيش از همة آنها برزيل، فيليپين و آمريكا.

آنچه به‌عنوان درمان باطن‌گرا (درمان نامتعارف) مي‌شناسيم به رشته‌هاي مختلفي تقسيم مي‌شود و برخلاف تصور عمومي فقط يكي از اين حوزه‌ها به شفا (درمان از نوع شفا) اختصاص دارد. اولين گروه از درمانگران غيرپزشك، شامل كساني مي‌شوند كه با استفاده از روش‌هاي گوناگون پزشكي مكمل به درمان بيماران خود مي‌پردازند. گياه‌درماني،‌ آب‌درماني،‌ ماساژدرماني، بازتاب‌شناسي كف پا، ويتامين‌درماني،‌پاندول‌درماني و‌ هيپنوتيزم‌درماني نمونه‌اي از اين روش‌هاي درماني‌اند كه به مجموعه آنها طب حاشيه گفته مي‌شود. البته تعداد انواع روش‌هاي درماني نامتعارف به بيش از صد و شصت روش مي‌رسد كه بعضي از آنها يا به‌دليل ناشناخته ماندن و يا غيرمؤثر بودن، در تقسيم‌بندي‌هاي طب حاشيه به‌حساب نمي‌آيند. اگرچه درصد موفقيت روش‌هاي طب مكملدربارة همة بيماري‌ها كمي مأيوس‌‌كننده است اما بعضي از روش‌هاي طب حاشيه توانسته‌اند توفيق اميدواركننده‌اي را دربارة معدودي از بيماري‌ها به‌دست آورند. گروه دوم درمانگران كه به درمانگران روحي معروف‌اند عموماً با اتكاء به قدرت روحي خود يا ديگر مراجع روحي عمل مي‌كنند. تفاوت زيادي ميان كار اين عده با گروه اول وجود دارد. (اين تقسيم‌بندي از درمانگران باطن‌گرا، تقسيم‌بندي رايج آن است.) گزارش‌ها نشان مي‌دهند كه بعضي از درمانگران روحي كه در كار جراحي روحي تبحر دارند تاكنون نتايج جالبي را از كار خود ارائه داده‌اند.

نتايج اين جراحي‌هاي روحي بر خلاف ديگر روش‌هاي طب حاشيه و انرژي‌درماني، تا حد قابل توجهي اميدواركننده است.

ما وقتي اسم درمانگر روحي را مي‌شنويم از او انتظار معجزه را داريم اما تقريباً اكثر درمانگران معروف فاقد چنين توانايي خارق‌العاده‌اي مي‌باشند. آنها در نهايت قادرند تنها بر برخي از بيماري‌ها آن هم تا حد معيني اثر بگذارند. اين واقعيتي است كه بارها توسط مراكز تحقيقات پزشكي و در سطح بين‌المللي اعلام شده است. تاكنون چندين گروه تحقيقاتي از دانشگاه‌هاي معتبر جهاني (مانند هاروارد) مأمور بررسي نتيجه كار انرژي درمانگران شده‌اند اما همة آنها به اتفاق نتايج تقريباً مشابهي را اعلام كرده‌اند. وجه مشترك گزارش مراكز تحقيقاتي مذكور اين است كه اسناد و شواهد قابل توجهي براي اثبات ادعاي انرژي درمانگران وجود ندارد. تاكنون يك نمونه قابل اثبات از درمان بيماري‌هاي صب‌العلاج يا درمان مؤثر و قطعي ساير بيماري‌هاي پيچيده از هيچ يك از مراكز انرژي‌درماني و انرژي‌درمانگران در سراسر جهان گزارش نشده است. به همين دليل بسياري از مراكز تحقيقاتي پزشكي روش‌هاي انرژي‌درماني را خارج از مقولة طب مكمل دانسته و آن را به مثابة يك روش درماني نمي‌پذيرند. برخلاف نتايج مأيوس‌كننده كار انرژي‌درمانگران، معدودي از درمانگران و جراحان روحي بوده و هستند كه توانايي آنها در زمينة درمان بيماري‌ها بيش از آن چيزي است كه در بازارهاي انرژي‌درماني و معالجاتمشابه رد و بدل مي‌شود.

اين افراد (جراحان روحي) تحت حمايت روحي و با وسايل اوليه و بدون رعايت معمولي‌ترين شرايط بهداشتي، به جراحي‌هايي جسمي دست مي‌زنند. بعضي از اين افراد به‌جاي استفاده از چاقو (آن هم نه چاقوي جراحي بلكه چاقوي آشپزخانه) از انگشتان خود استفاده مي‌كنند و بدن بيمار را با انگشتان خود برش مي‌زنند. بيشتر جراحان روحي در برزيل و فيليپين ساكن هستند و تاكنون هزاران جراحي موفق از اين جراحان روحي گزارش شده است. در اين نوشتار به يك از اين نمونه‌ها اشاره مي‌كنم. خوزه دو فريتاس معروف به آريگو.

آريگو در 15 سال آخر عمر خود توانست به هزاران بيمار كمك كند. او پشت يك ميز و روي يك صندلي مي‌نشست و بيماران به ترتيب از جلوي او عبور مي‌كردند. در همان حال او داروهايي را به زبان پرتقالي يا‌ آلماني روي يك تكه ورق (براي هر يك از بيماران) مي‌نوشت. در بيشتر مواقع، بيماران با مصرف اين داورها درمان مي‌شدند بعداً اين داروها توسط گروهي از پزشكان متخصص مورد بازشناسي قرار گرفت و معلوم شد همة آنها متناسب با حال بيمار بوده‌اند. آريگو در سال 1968 توسط يك گروه محقق متشكل از 6 پزشك و 8 دانشمند به سرپرستي آندريا پوهاريچ مورد مطالعه قرار گرفت. در پايان كار، گروه تحقيقي مربوطه كارهاي آريگو را تأئيد كردند. وقتي از آريگو پرسيدند چطور بيماري‌ها را تشخيص مي‌دهد و دارو تجويز مي‌كند او پاسخ داد كه هنگام تشخيص، روح دكتر فريتز (كه به قول او در سال 1918 درگذشته بود) در گوش راستم حرف مي‌زد. البته آريگو علاوه بر تشخيص و دارونويسي گاهي هم به جراحي‌هاي روحي دست مي‌زد. او گاهي با چاقوي آشپزخانه و قيچي‌هاي معمولي و در شرايط كاملاً عفوني در حالي كه مردم اطراف او جمع مي‌شدند، به اعمال جراحي مي‌پرداخت. حتي در چند مورد اينكار را در وسط خيابان انجام داد. دكتر پوهاريچ (رياست تيم تحقيقاتي) يكي از مشاهدات خود را درباره جراحي‌هاي آريگو اين‌چنين شرح مي‌دهد:

1 (1)«آريگو به مرد بيمار گفت شلوارش را پايين بكشد. سپس يك چاقو دست گرفت و آن را با پيراهنش پاك كرد. شكم بيمار را چاك داد. ماهيچه‌هاي ديوارة شكم را به يك طرف گذاشت،‌ روده را بيرون آورد و با خونسردي تمام يك قسمت از روده را قطع كرد. مثل آن بود كه يك تكه كالباس را مي‌برد. سپس روده را در جاي خود گذاشت و عضلات ديوارة را دوباره به هم نزديك كرد. او هرگز از بخيه استفاده نمي‌كرد. براي پوشاندن زخم‌ آن مرد هم، از كمر مرد يك ميخ در بدن او كوبيد و گفت همين كافي است.»

گروهتحقيقي دكتر پوهاريچ كه از اين جراحي‌ها و جراحي‌هاي مشابه (توسط ديگر جراحان روحي) فيلم‌برداري كرده است (علاوه بر فيلمبرداري‌هايي كه گروه‌هاي مستقل ديگر از كار چنين افرادي داشته‌اند) او دربارة آريگو (در جمع‌بندي نظرات گروه تحقيقي) مي‌گويد: «آريگو اين كار را انجام مي‌دهد ولي من نمي‌دانم كه چگونه؟ او به تنهايي به اندازة يك بيمارستان بزرگ بازدهي دارد».

بعضي از شخصيت‌هاي علمي ديگر هم گزارشاتي را دربارة جراحان روحي داده‌اند.

يكگروه پزشكي و فيلم‌برداري با حضور دكتر المرگرين و دكتر آليس گرين گزارشاتي دربارةاعمال تعدادي جراح روحي در فيلپين تهيه كرده است. او در قسمتي از شرح مشاهدات خود مي‌گويد: «بيشتر اين جراحان روحي هنگام كار خود حالتي معمولي داشتند اما بعضي از آنها هم درحالت خلسه فرو مي‌رفتند…» او در ضمن گزارش خود از يكي از جراحان روحي معروف نقل مي‌كند كه ظاهر كردن خون و انساج و بافت‌هاي بدن فقط به اين دليل است كه بيماران به كار ما اعتقاد داشته باشند. او پس از شنيدن اين جمله شاهد صحنه‌اي مي‌شود كه اين‌گونه آن را توضيح مي‌دهد: «سپس آگپااو دستش را حدود سي سانتي‌متري شكم بيمار گرفت همان‌طور كه نگاه مي‌كردم ديدم كه شكم بيمار باز شد و پرده صفاق نمايان گرديد…»

هم‌چنيندكتر ليال واتسون، محقق مشهور بين‌المللي، پس از 8 ماه اقامت در فيليپين، از اعمال 22 جراح روحي در فيليپين گزارش مي‌دهد.

تقريبابيشتر دانشمندان و متخصصاني كه در زمينة بيماران شفايافته و درمان‌شده (به وسيلةمعالجات روحي) تحقيق كرده‌اند در پايان به اين نكته اعتراف داشته‌اند كه نمي‌توانند توجيه علمي و قابل قبولي برآنچه ديده‌اند و اتفاق افتاده است ارائه دهند به‌عنوان مثال جورج ميك كه يكي از افراد مذكور (سرپرست يك تيم تحقيقاتي) مي‌باشد مي‌نويسد:

«در اين زمان هيچ نظريه يا تركيبي از نظريه‌هاي علمي وجود ندارد تا بوسيلة آنها بتوان اين پديده (معالجات روحي) را توجيه كرد…

تهيه و تأليف: پريا

پي‌نوشت:

1ـ بعضي از اين افراد هم اكنون در قيد حيات نيستند.

منبع: فصلنامه علوم باطني

شماره 7 و 8 ـ پاييز و زمستان 84