زندگی تو را افكار مردم نمی‌سازد

با الهام از «لا اله الا الله»

 

(جلسۀ چهارم)

زندگی انسان به چیست؟ به تلاش او؟ اگر اینطور است چرا امروز و در تاریخ بشر بسیاری از تلاشگران پركار به جایی نرسیدند اما بعضی با تلاشی اندك به نتایج بزرگ رسیدند؟ اگر به تلاش است چرا فقرا كه بسیار بیشتر از اغنیا تلاش می‌كنند بسیار كمتر برخوردارند؟ می‌فرماید لیس للانسان الا ما سعی. اما این سعی آن تلاشی نیست كه در مفهوم مصطلح مرسوم است…[1]

 وقتی با لا اله الا الله نگاه كنی می‌بینی كه زندگی انسان فقط به خواست خداست. سرنوشت انسان بنابر نظر خداست. تقدیر به نگاه خداست و نگاه اوست كه رقم زنندۀ تقدیر است. تلاش بی اثر است چه كم باشد چه بسیار، مگر اینكه نظر خدا با آن باشد تا توفیق حاصل شود. تلاش خوب است اما در مقابل خواست خداوند، هیچ است. پس حتی كار و تلاش را كه بسیار برآن تأكید شده حقیقی نشمارید كه یگانه حقیقت خداست. لا اله. یعنی تلاش هم خدا نیست. تلاش هم كارساز نیست. سعی هم به تنهایی نمی‌تواند زندگی انسان را بسازد. لا اله، می‌گوید تلاش را بكار گیر اما به خدایی نگیر. لا اله می‌گوید زندگی انسان را پول نمی‌سازد و انسان هم با پول ساخته نمی‌شود بلكه سازندۀ زندگی انسان خداست.

لا اله، ما را به انكار ارزش فوق العاده‌ای كه برای نظرات دیگران قائل هستیم دعوت می‌كند. دیگران هم مانند خود تو هستند و به همین راحتی ممكن است اشتباه كنند. چرا از قضاوت دیگران می‌ترسی؟

از قضاوت دیگران نترس. از اینكه از قضاوت دیگران بترسی، بترس. اگر هستی چه نیازی به رد و قبول دیگران داری و اگر نیستی این چه حماقتی است كه دروغ‏های خودت را باور كنی. اگر محكوم‏شدنی هستی بدان كه فی الحال محكومی و اگر حقیقت با تو است چه باكی از قضاوت بدبینانة دیگران داری. چه كسی می‏تواند حقیقت را به خیال خود محكوم كند و خود به واقع محكوم نشود. اگر همه تو را قبول كنند تو مثل همه می‏شوی. بیشتر انسانها در تصرف تاریكی‏اند پس آنگاه وای بر تو. اگر كسی كه خداوند محكومش كرده تو را به واقع تأیید كند تو خود از محكوم‏شدگان خداوند هستی.

زندگی تو را افكار مردم نمی‌سازد. لا اله. این خدای دروغین را، ترس از قضاوت مردم را انكار كن. تو چیزی نیستی كه دیگران می‌گویند. تو همان هستی كه خداوند می‌گوید. تو محصول نظر مردم نیستی، محصول نظرپروردگارت هستی. پس آن دروغ را رد كن و این حقیقت را بپذیر. لا اله. پدران و پیشینیان تو زندگی تو را نمی‌سازند. آنها را مبنا قرار نده كه اگر مبنا قرار گرفتند مردگان را در مركز زندگی ات قرار داده‌ای و خانه ات را در قبرستان بنا كرده ای. خانه ات را بر گور استوار نكن. در نور بنا كن و بگذار با نور لا اله الا الله روشن شود. مردگان را كنار بگذار و خدای زندگان را دریاب. این است كه همه چیز تو را تعیین می‌كند و همۀ زندگی تو را می‌سازد. حتی گذشتۀ تو حرف آخر را نمی‌زند زیرا اول و آخر خداست و حرف اول و آخر را خدا می‌زند. انسان برآیند گذشته اش نیست. مگر ندیده‌اید كه بسیاری، عمری را در بدی زندگی كرده‌اند و ناگهان دچار تغییراتی بزرگ شده و به خوبی‌های تابناك روی آورده‌اند و از بزرگان شده‌اند یا كسانی كه سالها و ظاهراً به كارهای خوب مشغول بوده‌اند اما ناگهان در بدی غرق شده اند. گذشته تعیین كننده است اما پیش از آن و بالاتر از آن نظر خداست. اگر خداوند بخواهد بدی انسان را پاك گرداند، اگر بخواهد توبۀ گناهكاری را بپذیرد و او را از پاكان قرار دهد، اگر خداوند بخواهد كسی را كه در گذشته در تاریكی می‌زیسته به نور بیاورد، چه كسی می‌تواند مانع او شود؟

پس اینها را، تلاش را، گذشته را، خانواده ات را، گذشتگان و پدران و مادران و اجدادت را مبنا نگیر. مبنای حقیقی خداست. بقیه در جای خود موثرند اما در مقابل نظر خدا هیچ و پوچ اند.

 

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org


[1] «اگر دعاي مردم عموماً اجابت نمي‏شود از اينست كه اساساً دعا نيست يعني خواسته‏اي نيست كه متوجه خداوند حي و حاضر باشد. خداي اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل يك بت آنرا ساخته و تعريف كرده‏اند و مي‏پرستند. از يك بت سنگي يا تصوير بت چه انتظاري مي‏توان داشت.» ايليا «ميم»

خدای اكثر مردم مرده است

با الهام از «لا اله الا الله»

لااله الاالله؛ نظریۀ بنیادی زیستن

(قسمت اول)

همۀ چیزهای انكارشدنی را انكار كن تا به آنچه انكارنشدنی است نائل شوی. زیرا تا همۀ سایه‌ها را منكر نشوی، آفتاب را تجربه نخواهی كرد. تا همۀ خدایان دروغین را رد نكنی، خداوند حقیقی را قبول نخواهی كرد. لااله. هیچ خدایی نیست الا الله. نمی‌توانی بگویی خداپرستم مگر آنكه همۀ بتهای زندگی ات را شكسته باشی. بت پول، مقام‌، شهرت، شهوت و حتی بت خانواده، همسر، فرزند، برادر و خواهر. بت دنیا.

برای دیدن خدا باید چشم تو همه چیز جز خدا را انكار كند و بر آنها چشم بپوشد. نه اینكه هستند و باید تلقین كرد كه نیستند، بلكه نیستند و باید دید كه نیستند. سایه‌ها هستند اما اگر آفتاب نباشد، سایه‌ها هم در كار نیستند پس آنچه هست آفتاب است نه سایه ها.

قدرت عظیمی در انكار نهفته است و بعضی از روشهای باطنی بر اساس آن عمل می‌كنند. اگر بگویی نیست، دیگر نیست. اگر ببینی نیست دیگر نیست كه آن را ببینی. با قدرت لااله می‌توان تغییرات زیادی در زندگی انسان و در درون انسان ایجاد كرد. با قدرت لااله، با نیروی نه، با روش انكار می‌توانید آنچه را كه مطلوب نیست از میان ببرید و آنچه را كه نمی‌خواهید محو كنید. اگر برخلاف لااله عمل كردی، خدایان دروغین در زندگی تو مثل علف هرز رشد می‌كنند. هر كسی و هر چیزی در زندگی ات به خدایی مبدل شده. خدایی به نام پول، خدایی به نام همسرت، به نام فرزندت. از آن یكی می‌ترسی آن هم در جای خود برای تو خداست. زیرا انسان فقط باید از قهر و قدرت خداوند حقیقی بترسد.[1]

فلان آرزویت برایت به خدا مبدل شده. چرا؟ چون همۀ توجه ات را گرفته. ذهنت را پر كرده. قلبت را لبریز ساخته اما چنین چیزی تنها شایستۀ خداوند زنده است و بس. اینها به آن دلیل است كه لااله به زندگی تو وارد نشده. این علفهای هرز زهرآگین، این خدایان دروغی را انكار كن. هر چیزی كه انكار شدنی است انكار كن. لااقل این شرط عقل است. چرا تو با چیزی و در ارتباط با چیزی زندگی كنی كه مردود است، قابل ردّ است و می‌توان انكارش كرد. چرا زندگی ات را صرف لولوها و لی لی‌های خیالی كنی. این حجاب‌ها را كنار بزن. اگر هم كنار رفتنی نیستند پس با آنها بساز و زندگی كن. بدان تجربۀ تو از خدا، رخ نمی‌دهد مگر بعد از این لااله. قدرت لااله قدرت انكاراست. اگر قبول نكنی، اگر چیزی را باور نكنی، از بین می‌رود. پس آن را به كار گیر. با قدرت لااله می‌توان فقر را نابود كرد. می‌شود بیماری را فراری داد. می‌توانی بدی‌ها را بزدایی. بدی‌ها را نپذیر. نگذار اندیشه‌های بد بر تو حاكم شود. باورشان نكن، آنگاه نیستند. به خود راهشان نده. نه با زور و مقاومت. بلكه با قدرت نگاهت. باطن آنها را ببین. می‌بینی هیچ هستند و آنگاه دیگر نیستند. نترس و بر علیه ترسانندگانت بلند شو. می‌بینی كه به سان سایه‌های گذرا می‌گذرند و محو می‌شوند. همۀ اینها وجوه عملی لااله است.

لااله، روش عبور کردن را به تو یاد می‌دهد. از هر چیزی که عبور کردنی است، عبور کن. تا به آنچه عبور از آن غیرممکن است برخورد کنی. به خداوند حی و حاضر. به نور زنده و زاینده. در هیچ چیز توقف نکن زیرا توقف در هر چیزی به قبر شدن در آن منجر می‌شود. حتی در هیچ اندیشه‌ای توقف نکن زیرا به چاهی گرفتار كننده بدل می‌شود و تا به ابد آه می‌کشی. از همه چیز بگذر. از همه چیز. آنقدر بگذر تا به آنچه گذرکردنی نیست برسی. این لااله است پس وقتی که به خداوند حقیقی رسیدی، وقتی که به الاالله رسیدی آنگاه بایست. «بمان و بدان که من خدای تو هستم». تا ابد آنجا بمان. در آنجا بمیر زیرا فنافی الله، بقابالله است. حتی اگر می‌توانی از خدا هم عبور کنی عبور کن اما اگر او خدای زنده و حقیقی باشد، نمی توانی عبور کنی. اگر گذر کردی پس او خدا نیست بلکه توهم خداست. چگونه می‌توان از بی نهایت عبور کرد؟ بی نهایت را هر چه بیشتر تجربه کنی، برای تو بیشتر می‌شود. اگر کسی معنای لااله را بداند، از همۀ شرارت‌ها رهایی می‌یابد. اگر لااله را به کار بستی، از همۀ دام‌ها و خطرات زندگی جسته ای. اگر لااله را یافتی آنگاه به آستانۀ بی نهایت، به آستانۀ خدای حقیقی رسیده ای. لااله گذر از بیابان‌ها و خارزارها و شوره زارها و رسیدن به دریای نور است. همه چیز را کنار بگذار و بگذار فقط خداوند احد در میان باشد. این به معنای انزوا نیست. این به آن معناست که می‌گویی سرباز نیست، افسر نیست، فرمانده نیست. سرهنگ و سرلشگر نیست بلکه فقط پادشاه است. همه کاره پادشاه است. اینها از خودشان قدرت مستقلی ندارند. همه چیز به دست پادشاه است و به نظر اوست. نمی گویی هیچ چیز وجود ندارد. لااله این را نمی گوید. اتفاقاً می‌گوید همه چیز وجود دارد اما وجود آنها ثانویه است. وجود آنها مستقل نیست بلکه وابستگی محض به خداوند دارد. می‌گویی هر چه هست از اوست، برای اوست و با نظر اوست. این انزوا نیست بلکه تو در ارتباط با همۀ جهان و تمام کائنات زندگی می‌کنی زیرا همۀ آنها جزئی از همان نوراند که خداست. همان الله نورالسموات والارض. تجسم و حرکاتی از آن نوراند. همه چیز را کنار بگذار نه به این معناست که دور بینداز بلکه به این مفهوم است که در مقابل آنها نایست. جلوی آنها دچار خودباختگی نشو. بگذار این زندگی در کنار تو باشد اما روبروی تو نباشد و تو در برابرش تعظیم نکنی. در برابر همسر و فرزندت، در برابر خانواده ات، در برابر پول و لذت، در برابر همۀ این دنیا. بر پشت دنیا سوار شو. آن را بکار ببر اما نگذار بر پشت ات بنشیند زیرا انسان مقامی بزرگتر از این دارد… اربابان دروغین را خلع کن و بگذار ربّ العالمین، پروردگار جهانیان ربّ تو باشد. این لااله الاالله است. سرور تو خدا باشد نه غیر خدا. این لااله الاالله است. این یک انتخاب از میان انتخابهای ممکن نیست بلکه تنها انتخاب ممکن است. زیرا احدی بجز خدا سرور و پادشاه و صاحب انسان نیست. اگر دنیا روبروی تو نایستد پشت سر تو می‌ایستد. آنگاه تو می‌روی و او به دنبالت می‌آید. بیچاره کسی که بردۀ سگش شود پس بگذار دنیا سگ تو باشد و به دنبال تو بیاید و تو هم سگ خدا باش و به دنبال او برو. فرمود همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم.

لااله می‌گوید برای هیچ احدی سجده نکن. در مقابل هیچ کس خم نشو. در برابر هیچ چیز دچار خودباختگی نشو. و الاالله می‌گوید مگر فقط برای خدا. فقط برای خدا سجده کن. فقط خدا را بپرست. فقط در برابر خدا می‌توانی دچار خودباختگی بشوی. اگر در برابر او خود را باختی، خدا را می‌بری. اگر خودت را از دست دادی، خدا را به دست می‌آوری. آیا کاری از این بزرگتر وجود دارد؟

« اگر دعای مردم عموماً اجابت نمی‏شود از اینست كه اساساً دعا نیست یعنی خواسته‏ای نیست كه متوجه خداوند حی و حاضر باشد. خدای اكثر مردم مرده است. مخلوق ذهن آنان است. خودشان مثل یك بت آنرا ساخته و تعریف كرده‏اند و می‏پرستند. از یك بت سنگی یا تصویر بت چه انتظاری می‏توان داشت.»

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org

 


[1]  «هر كسي خداي خود را دارد لكن خداوند واحد نامحدود است و در هيچ فكر و قالبي نمي گنجد.» ایلیا «میم»

نجات انسان در لااله الا الله است

با الهام از «لا اله الا الله»

(جلسه دوم)

لااله الاالله می‌گوید نجات خداست. نجات دهنده فقط خداست نه جز خدا. نجات از همۀ بدیها، نجات از همۀ سختی ها، نجات از همۀ مرگ‌ها و بیماری ها، نجات از بدبختی‌ها و نادانی‌ها فقط و فقط خداست نه غیر خدا، نجات دهنده هم خداست. هیچ كس جز خداوند نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد زیرا زندگی انسان همان خداست. هیچ چیز نمی‌تواند انسان را نجات دهد. نه عمل خوب، نه فكر خوب، نه حال خوب و هیچ قانونی خاص. عمل خوب، فكر خوب، گفتار خوب اینها می‌توانند انسان را خوبتر كنند، وضع و حال او را بهتر كنند، او را رشد دهند یا شایستۀ زندگی خوبتری نمایند اما هیچ كدام نجات دهنده نیستند.

نجات دهنده فقط خداوندیست كه خودِ او نجات است. نجات انسان در لااله الا الله است. در انكار همۀ خدایان دروغین، همۀ بتهایی كه به خدایی گرفته است. در انكار همه چیز و همه كس جز خداوند زنده ونامحدودی كه انكار ناپذیر است. اگر چیزی هست و كسی هست او در خداست و به خداست كه چیزیست. ثانویه است. اولیه نیست. وجودش وابسته به خداست. اگر نور نباشد روشنایی نیست، سایه نیست، گرما نیست. هیچ كس قادر نیست انسان را نجات دهد جز خدا. هیچ پیامبری هم قادر نیست انسان را برهاند. پیامبران نجات نمی‌دهند بلكه این خداوند است كه ممكن است از طریق او نجات دهد. هدایت كنندۀ اصلی خداست كه از طریق آنها هدایت می‌كند. بركت دهندۀ اصلی خداوند است. اگر كسی گمان كند كه هم خدا نجات می‌دهد و هم دیگری، این همان شرك است. چند خدایی است. و اگر انسان به چنین گمانی گرفتار شد آیا ممكن است خداوند به نجات او بیاید؟

پس اگر به دنبال نجات خود هستی، خدا را دریاب كه نجات و نجات دهنده را یافته ای. اگر می‌خواهی زندگی حقیقی تو را بپذیرد، تو همۀ زندگی‌های دروغین را انكار كن. همۀ زندگان مرده را فراموش كن و فقط زندگی حقیقی را بپذیر.

همۀ انكار شدنی‌ها را انكار كن تا آنچه انكار شدنی نیست خودبخود آشكار شود. او حالا هم آشكار است اما وقتی انكار شدنی‌ها انكار شدند، حجابها كنار رفته اند. آنگاه خورشید همیشه تابان حقیقت برای تو آشكار می‌شود. همۀ دور ریختنی‌ها را دور بریز تا خود را نزدِ یك بیابی. یكی خداست. یگانه خداست و تنها خداوند است كه یكیست. همۀ شفا در الاهست. همۀ درمان در الاهست و همۀ دردها از نشناختن و ندانستن اوست. پس درمان‌های دروغین را ترك كن. هیچ سیستمی نمی‌تواند انسان و جامعه را درمان كند الا خدا. هیچ شفایی به رنج‌های انسان پایان نمی‌دهد الا خدا و این یعنی لااله الا الله. هیچ وِردی، هیچ فرشته ای، هیچ روشی، هیچ طریقی، هیچ كاری نمی‌تواند زندگی انسان را نجات دهد جز خودِ خداوند. و انسان برای دریافت این نجات باید با زندگی اش بگوید لا اله الا الله یعنی تسلیم خدا شود. به همۀ وجودش پذیرای خدا شود. در را به روی همه ببندد چون همه‌ای وجود ندارد و در را به روی یگانه حقیقت زنده و حاضر بگشاید. پس نجات را در خدا بجویید و با خدا تجربه كنید و در خدا بیابید. مهم نیست كه خداوند چگونه شما را نجات می‌دهد. این را بعهدۀ او بگذارید چون كار او و در مسئولیت اوست. او هر طور كه بخواهد شما را نجات می‌دهد اما وظیفۀ ما این است كه دست نجات خود را به سوی او دراز كنیم وفقط و فقط از او بخواهیم و این رخ نمی‌دهد مگر آنكه با زندگی خود اعتراف كنیم به اینكه هیچ خدایی نیست الا خداوند زنده و حقیقی. هیچ الاهی نیست الا الله. لا اله الا الله.

برگرفته از كتاب تعالیم حق (الاهیسم – جلد دوم) ـ اثر ایلیا «میم»

www.masterelia.org

نامه سرگشاده جمعیت الاهیون ایران به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد ایلیا رام الله

به نام حقیقت وآزادی

نامه سرگشاده جمعیت ال یاسین به رهبران دنیا بعد از سومین دستگیری استاد ایلیا رام الله (پیمان فتاحی)

بخشی از این نامه:

كيهان (معروف ترين سخنگوي حكومت اسلامي) با استناد به مطالبي از اولين كتاب الياس كه در سن 23 سالگي ايشان منتشر شده است ، او را در كنار دالايي لاما، سايي بابا (رهبر معنوي هندي)، اشو راجنيش (معلم بزرگ هندي كه به قول حكومت اسلامي، غرب را به فساد كشيده است)، پال توئيچل (بنيانگذار مكتب اكنكار) و كريشنا مورتي، بعنوان سرچشمۀ تهديدات جديد فكري و معنوي براي ايران و اسلام معرفي مي كند. تعداد زيادي از نشريات وسايت ها و نويسندگان روحاني به تبعيت از دو ارگان اصلي رسانه اي حكومت اسلامي (كيهان و جمهوري اسلامي) عيناً همان حملات را با شدت هاي مختلف تكرار مي كنند: مهر نو، رسالت، جوان، زن روز، روزهاي زندگي و … خبرگزاري فارس، جهان نيوز، اديان نيوز و …

این نامۀ تصویری را می توانید اینجا دریافت نمایید

 

بازخوانی بخش دیگری از تفتیش های ایلیا میم در زندان

 

بسم الله الرحمن الرحيم

جناب آقای آیت الله خامنه ای 31/3/88 چند روز قبل از آزادی استاد ایلیا از شکنجه گاه ویژه ای که ماهها در آن بود این نامه را بنده بعنوان سخنگوی جمعیت الاهیون در انگلستان (حرکت اِل یاسین) برای شما نوشتم و طبعاً دهها هزار بار در همۀ دنیا منتشر شد. اکنون و به مناسبت چهارمین دستگیری و شروع چهارمین دور زندان او دوباره همان نامه را برایتان ارسال می کنم باشد که حق محقق گردد.

حضور محترم آيت الله خامنه اي رهبر انقلاب

سلامNew Picture (2)

اينجانب پریس کی نژاد از شاگردان استاد الیاس رام الله (ایلیا- فتاح) هستم. امروز و در این نوشته  میخواهم زبان کسی باشم که صدای او ظاهرا در دخمه های خوف انگیز بخش عقیدتی و امنیتی زندان اوین خفه شده است و شکنجه گرانش گمان میکنند از پس آن دیوارهای قطور هیچ صدایی قابل شنیدن نیست… و امروز مسئولیت رساندن این صدا به بیرون بر عهده من گذاشته شده است. دریافت و کشف صحت گفته ها و مطالبی که در این نامه می آید برای شما بسیار ساده است اگر امینی را بر آن بگمارید.

                                                                         سي و يكم خرداد ماه هشتاد و هشت

                                                 دکتر پریس کی نژاد (عضو مرکزی جمعیت ال یاسین)

[نقل قول های خانم کی نژاد از استاد ایلیا]

 گفتند و تاکید کردند که به دستور حاکمیت اسلامی و به عنوان کلیدی در دست ولی امر مسلمین باید فیلمی ضبط کنی که بعدها روشن  شد به بدترین شکل ممکن مونتاژ و جعل  شده  و بدترین و دروغ ترین سوء استفاده ها  از آن شده است. مطالب آن فیلم همانهایی بود که از سالها قبل در سخنرانی ها و کتابها و بیانیه ها آمده بود اما آنها با پلیدی و حقه بازی تمام آن را قطعه قطعه کردند و بدترین و دروغ ترین مونتاژها را از آن تهیه کردند. مثلاً نظر مرا در بارۀ مدعیان و جریانهای ساحری و جادوگری پرسیده اند و سپس با برش سوال و حتی برش های مکرر جواب، همان را به خودم نسبت داده اند تا بلکه مردم از من بشنوند که کار من نفسانیات و سوء استفاده بوده …  و بعد خبر از فیلم و بولتنی محرمانه دادند که مونتاژ كرده بودند و گفتند اگر خودت هم ببینی خود را انکار می کنی… ماهها دچار خونریزی های شدید بودم [بالا آوردن خون، خونریزی از گوش و بینی و ادرار خونی بر اثر فشارهای خرد کننده شکنجه ها] و نهایتا پس از شش ماه زندان انفرادی گفتند آزادی و هیچ جرم خاصی  به جز جمعیت [الاهیون] مطرح نشد. گفتند کاری می کنیم که روزی هزار بار آرزوی مرگ کنی. در شش ماه اول شکنجه ها روزی هزار بار مرگ را به چشم دیدم. می گفتند ما شکنجه گر نیستیم و فقط در موارد استثنایی اینطور خشن برخورد می کنیم. در بارۀ تو دستور از بالا داریم. در پایان دورۀ اول انفرادی تعهداتی خواستند. گفتند با مردم قطع رابطه کنم. هیچ چیزی ننویسم. اندیشه ها و یافته هایم را با هیچ کس مطرح نکنم. همه جا بگویم پشیمانم، انحراف داشته ایم و خطا کرده ایم. مردم و شاگردانم را به هر شکل که می توانم از خودم فراری بدهم. تند تند حرف بزنم نه آرام (باورتان می شود؟) موهایم را از ته بزنم! مردم را به هیچ چیزی دعوت نکنم. کتابی در ردّ و تقبیح خودم بنویسم و صفحه به صفحۀ آن را آنها باید از ماهها قبل ببینند… و اگر در بارۀ شکنجه ها و بازجویی ها بگویم قبر شاگردان و خانواده ام را با دست خودم کنده ام. و البته تصادف ناگهانی خودم را هم در خیابان رقم زده ام… بار دیگر گفتند که هزاران هکتار زمین به تو می دهیم، در تهران برایت باغ پرندگان می سازیم، قدرت می دهیم و تو را تا رئوس حکومت بالا می بریم البته اگر انکار کنم و با آنها همراه شوم…

بعد از گذشت چند ماه دوباره مرا به زندان آورده اند و اکثر روزها و شبها شکنجه می‌کنند. شاگردانم و همسر و نزدیکانم را برای اعمال فشار دستگیر کرده‌اند. در بدترین شرایط ممکن نگهداری می شوم…  تا امروز بیش از یازده ماه است که  در سلول انفرادی و در شرایطی ویژه [سلول مرگ] محبوس هستم… تا امروز بيش از بيست و پنج جلسه رسمی شكنجه شده ام، بارها خفه ام كردند، همه پشت و كف پاهايم تاول است … البته قسمتهايي از پوست بدن و مقدار زيادي از لباسهاي خوني را در جلسۀ شلوغ و پر شاهد دادگاه به قضات دادم. تقريباً در هر جلسه شكنجه خونريزي و بالا آوردن خون به حدي بوده كه مجبور شده اند موقتاً شكنجه را متوقف كنند… سلولی که در آن هستم در طبقۀ زیرین 209، آنقدر کم هوا و پر از دود است که معروف است به اتاق گاز و نگهبانان می گویند هر کس به این سلول می آید یا خیلی زود خودکشی می کند یا بخاطر لجاجت و حماقتش! اعدام می شود. اما باور کنید تحریف ها و دروغ هایی که اینها به نام خدا می گویند بسیار دردناک تر از خفگی های مکرر و شکستن استخوانهایم بوده. نمی دانم آیا شیطان می تواند مانند اینها دروغ بگوید، تحریف و سیاه نمایی کند، حقه بازی و فریبکاری کند یا اینکه این مسلمانان دروغین می توانند شیطان را هم تعلیم دهند … باز هم موضوع دادن چک سفید به نظام اسلامي و به حاکمیت اسلامی را مطرح می کنند یعنی ضبط فیلم ها و صداها و نوشتن چیزهایی که می خواهند؛ تا خیالشان راحت شود که من بر ضد اسلام، حکومت اسلامی و مهم تر اینکه بر ضد خود آنها کاری نمی کنم و حرفی نمی زنم و بعدها نمی ایستم… این بار هم با حکم حکومتی شما و حکم آقای شاهرودی [ریاست وقت قوۀ قضائیه] آمده اند و می گویند که باید دیکته شکنجه گران را تکرار کنم و جواب سئوالات را جلوی دوربین آنطور که نوشته اند و به دستم داده اند بدهم آنهم به شکلی که جوابها تامین کننده نظر حکومت اسلامي و حاکمیت اسلامی باشد. می گویند نظام اسلامی اراده کرده تو را نابود و بی حیثیت کند. نظام از اعدام تو منصرف شده. ما می خواهیم تو را اعدام اجتماعی کنیم… برو بی نام و نشان در یک روستای دور افتاده زندگی کن تا ضرری متوجه ات نشود… باید به حکم قانون همکاری کنی. تو برای نظام خطرناکی و باید در افکار عمومی تخریب شوی. بیا همه چیز را انکارکن ما هم پروندۀ تو و همه را می بندیم. ما ابزارهای زیادی داریم. صدها قلم به دست. سایت ها و رسانه های زیادی با ما کار می کنند. تلویزیون و رادیو در اختیار ماست. به راحتی با چند فیلم و سریال و برنامه تخريب‌ات می کنیم. موضوع برای مقامات آنقدر حاد شده که نظر نظام این است فیلم‌ها یا سریال هایی ساخته شود تا اسم و فکر تو نابود شود…

[بنده، پریس کی نژاد به نقل از ایشان ادامه می دهم] تا امروز مجموعاً بیش از 320 روز برای ضبط چند فیلم و چند صدا و نوشتن مطالبی که آنها می خواهند و البته می گویند حاکمیت اسلامی و حکومت اسلامی می خواهد و نوشته های رسمی نشان می دهند شکنجه شده ام. با حضور شاهدان متعدد در دادگاه، قضات می گویند شکنجه ها جزء موارد استثنایی اما قانونی است اما جالب اینکه درخواست های پر خط و نشان شکنجه گران این است که جایی به شکنجه ها اشاره نکنم که این حکم محاربه !! می گیرد. البته دوستان دیگری هم که شکنجه شدند یا کسانی که بر شکنجه ها شهادت دادند به شدت مرعوب و محکوم شدند… برای اعترافات دروغین و توبه که معلوم نیست از چه چیزی باید توبه کنم. مسئولین عالی بارها قسم خورده اند که اگر فیلم ضبط نکنم شاگردان و خانواده‌ام در بیرون کشته می‌شوند… 25 جلسه شكنجه فيزیکی و روانی باعث نشد دیکته آنها را تکرار کنم اما به واسطه حکم حکومتی و قانون نظام اسلامی انجام دادم ولي باز هم حاضر نشدم ديكته هاي دروغ را روخواني كنم… می گویند اعلام کن که سخنگویان جمعیت در کشورهای دیگر دروغ می گویند. بگو نامه ها و مطالبی که به نقل از تو منتشر می شود دروغ است…

اما مجبور شدم درخواست كمتر آنها را عملي كنم و سعي كردم به اصرار چند ماهه آنها كه توام با  دهها جلسه شكنجه بود مبني بر ايجاد ترديد و ابهام درباره خودم و درباره تعاليم و كارهايم طوري با مردم حرف بزنم [بعد از شش ماه انفرادی اول] که آنها را از خودم دفع كنم.

… در فیلم همان چیزهایی را گفتم که بیش از 20 سال در آموزش ها و سخنرانی هایم گفته ام اما بعد دیدم با حقه بازی تمام آن را تحریف و مونتاژ کرده اند. قبل و بعد جملات را برش زده اند و چیزهایی را که در جواب سوالات دیگر و در بارۀ دیگران گفته ام بجای مطالب خودم ارائه می دهند…

می گویند خودت بیا به تلویزیون و خودت را از ذهن جامعه پاک کن و همه چیز را انکار کن یا اینکه همان فیلم هایت را چنان مونتاژ می کنیم که صد بار بدتر از مصاحبۀ تلویزیونی شود.

برای یازدهمین مرتبه، اين بار با حضور نمایندگان شما نوشتم، گفتم و ضبط شد که چرا دو سال شکنجه شده ام تا اعتراف دروغین کنم و واقعیات را انکار کنم اما حتی یک دروغ، یک تحریف، یک بدعت و یک خلاف قانون و شرع نشانم نمی دهند و می گویند خودت باید اعتراف کنی. به بازجویان گفته ام اگر یک جرم نشان دهید همه را میپذیرم. بعد از صدها روز شکنجه مرگبار باز هم ادعا کرده ام که هر چه گفته ام راست و درست بوده، قول ها و کلامم همیشه انجام شده، هرگز دروغ نگفته ام و نیز هر تعلیمی که داده ام موافق کلام خدا بوده… و البته علاوه بر خودم، کارهایم، زندگی ام و هزاران محصولم، هزاران شاهد زنده بر این امر شهادت می دهند. در 20 سال گذشته این چیزها را نگفته ام اما 660 روز است که همین ها را می گویم ولی جواب فقط شکنجه و قصابی و فحاشی است… نماینده شما آمد ساعتها حرف زد و دست آخر بدون جواب رفت. او قول داد تا فردا حداقل يك دروغ يا قول انجام نشده يا خلاف قانون را از زندگی ام بيرون بكشد و در عوض من هم شفاهاً و كتباً متعهد شدم كه اگر يك دروغ یا کلام عملی نشده یا وعدۀ بی تحقق یا خلاف کلام خدا را نشانم دهند، تسليم و بردۀ آنها مي شوم. اما ايشان ديگر بازنگشت. ناخواسته شهادت داد که همۀ آنچه گفته ام و انجام داده ام حق بوده و حق است زیرا من آشکار کنندۀ حقیقت بوده ام.

  بارها و بارها شکنجه شده ام که بگویم شکنجه نشده ام . بعد از این همه شکنجه فیزیکی و روانی تازه می گویند اگر همکاری نکنی شاگردانت را درو می کنیم و جوی خون راه می اندازیم. می گویند مقامات را هر طور و در هر جهت که بخواهیم قانع می کنیم. کلید مغز مسئولین در دست ماست. افکار عمومی را ما شکل می دهیم… همه درها را هم بسته ایم و علما و مراجع را هم توجیه کرده ایم هر کس بخواهد از تو حمایت کند پایینش می کشیم. بالاتر از آقا [رهبری] که نداریم. ایشان خودش دارد مرتب کار تو را دنبال می کند …

در نوشته هایم که در بازجویی ها مکتوب شده، دست می برند و به عنوان مدارک و مستندات استفاده می کنند. سئوال شفاهی می پرسند و می گویند کتباً جواب بده وقتی جواب می دهم، روی برگه، سئوالی متفاوت با سئوال شفاهی می نویسند. چند بند از یک مطلب را در کپی حذف می کنند و معنی بندهای دیگر عوض می شود و آن را برای قضات می فرستند. موردی که نیاز به یک صفحه جواب دارد، می گویند در یک خط جواب بده…  روزها اجازه رفتن به دستشویی را نمی دهند تا زیر برگه هایی را که می خواهند امضا کنم و بگویم دستخط من است یا مطالبی را که می دهند رونویسی کنم. برگه هایی شبیه خط مرا نشانم دادند. گفتم اینها مربوط به من نیست. با حکم قانون مجبور کردند که آنها را رونویسی کنیم با این حقه که باید توسط کارشناسان خط شناسی شود. چند ماه بعد دیدم با دوستان دیگر هم همین کار را کرده اند و البته از آنها بعنوان مدرک استفاده شده.

… گفتند کتاب بنویس و حادترین و شدیدترین نقاط زندگی ات را بعنوان زندگی نامه ذکر کن. بنابراین فیلم های آمین را ضبط کردم و کتاب شدند. بعد که اثر آن را در مردم دیدند گفتند به نظام خیانت کرده ای و باید این کتابها را جمع کنی و خودشان به چاپخانه ها یورش بردند. … خفه ام می کنند و می گویند بنویس که مدعی هستی. دفترچه تحقیقی و تفکری دوران نوجوانی را که علامت و باطل  روی آن خورده و در بایگانی بوده  برداشته اند در کپی علامت باطل و  را حذف کرده اند و به عنوان سند خودپرستی من و … به مسئولین نشان میدهند. باز هم تکرار میکنم اگر یک دروغ… در زندگی ام نشانم بدهند آن وقت از هر اتهامی استقبال می کنم.

در گذشته و آخرین بار در سال گذشته [1387] هم گفته ام من از خودشكني و خودانكاري استقبال مي‌كنم اما از ظلم ها و بی عدالتی ها، از دروغ ها و تهمت ها، از جعل ها و جوسازی ها، خداوندم را که به شدت زنده و حاضر و قادر است به یاری طلبیده ام. من برای کمک از شما یا حکومت اسلامی این حرفها را نزدم زیرا خداوند جهانیان حامی و ناجی من است. خداوند زنده و حاضری که دشمنانم را محکوم و مغلوب می کند و حامی و نجات دهندۀ ماست. من تسلیم رب العالمین هستم و هم او که نور جهانهاست ما را با نور خود راه می برد و قوت می بخشد. این خداوند جهانهاست که از ما دفاع می کند و با دشمنانمان می جنگد. خدایی که ما تسلیم و خدمتگزار او هستیم.

                                                      تسلیم و خدمتگذار خداوند

                                                      الیاس رام الله (فتاحی)

                                                      سي ام خرداد ماه هشتاد و هشت

يازدهمين ماه سلول انفرادي

ضمیمه اول: من باید به مردم بگویم شیطان هستم

[جناب آقای خامنه ای در پایان این نامه جملاتی از نامۀ قبلی استاد ایلیا که در پایان اولین دورۀ انفرادی در سال 1386 از طرف ایشان برای شما ارسال کردیم را دوباره یادآوری می کنم: ]

(چهار ماه قبل از دستگيري مجدد توسط دایره مذاهب)

مرا تحت پيچيده ترين، مخوف ترين و عجيب ترين شكنجه ها قرار دادند و براي نجات شاگردانم و همسر و خانواده ام از مرگ و از حبس هاي سنگين، در شديدترين شكنجه هاي شبانه روزي، پيوسته خواستند كه گذشتۀ خود را و هزاران كار و محصولات گذشته را انكار كنم، و دربارۀ نياتم، مسائل مالي و اخلاقي چيزي را بگويم كه بازجويان مي خواستند. همزمان با خونريزي هاي شديد و بالا آوردن خون كه بيش از پنج ماه طول كشيد و آنها اصرار داشتند كه آن را مخفي كنم، از طرف شما، از طرف حاكميت اسلامي به من گفتند كه بايد فيلمي ضبط كني و متن فيلم را بارها به من ديكته كردند و ماكت آزمايشي مي خواستند كه آنطور که می خواستند اجرا نشد…

من بايد به مردم بگويم شيطان هستم، شياد هستم، با قدرت شيطاني كارهاي خارق العاده مي كنم و ساحر و دیوانه هستم. از من به نام اسلام و حكومت اسلامي خواستند سجده كنم و پاي بازجوياني كه خود را قطب الاقطاب مي خواندند، ببوسم… باید می گفتم [چیزهایی که گفته ام] شیطان به من گفته یا خارجی ها درس داده اند.

گفتند توبه كن تا اتهام الحاد و بدعت از تو و همه شاگردانت كنار برود. گفتم توبه از چه؟ گفتند مهم نيست از چه. بالاخره در زندگي ات هيچ گناهي نكرده اي؟ از هر چيزي. فرقي نمي كند. گفتند بگو سوء‌ استفاده كرده ام و قصدم نفسانيات و شيادي بوده است… گفتم اگر يك سوء استفاده يا خطاي قانوني نشان داديد، هزار برابر آن را مي پذيرم. گفتند بالاخره يك روزي خودت مي فهمي.

شاهد من فقط خدا نيست بلكه دربارۀ گذشته، دهها هزار شاهد و هزاران محصول گواهي مي دهند…

من خدايم را، ايمانم را، گذشته را، هزاران نشانه را، هزاران محصول را، نجات دهها هزار انسان از بي خدايي را، و فيض و بركات شمارش ناپذير خدا را انكار نخواهم كرد حتي اگر در آتش سوزانده شوم يا آنطور كه گفته اند، همه دوستان و خانواده ام را تيرباران كنند.

من در ميان مردم در ايران و كشورهاي ديگر و در بيست سال گذشته بيش از هر چيز به آن شناخته شده ام كه كلماتم عين واقع اند و هرگز از راستي و درستي خارج نشده ام اگر يك كلمه از اين نامه غيرواقع باشد من حاضر به انجام هر كاري و پذيرش هر اتهامي هستم…

تسليم و خدمتگزار خداوند. ایلیا «میم»

ضمیمه دوم : زندانی سیاسی هم گواهی می دهد

یکی از زندانیان بند سیاسی عقیدتی 209 در تیرماه 1388 در حالی که خود در حال بازجویی شدن است و در یک راهرو مشترک (به دلیل وقایع پس از انتخابات) با ایلیا قرار دارد شرح شنیده های خود را در فیلم مستندی که در سال 1390 تهیه می کند اینچنین بازگو می کند:

مگر این آرزو را به گور ببری که بگذاریم مردم فیلم هایت را ببینند… ما خر می کنیم ولی خر نمی شویم. هر چه فیلم و صدا ازت گرفتیم تکه تکه اش می کنیم و  سر و ته اش را می زنیم و با همان ها تیرباران اجتماعی ات می کنیم. ما خودمان استاد صحنه سازی و سیاه بازی هستیم… خودت کاری بکن مردم ازت فراری بشن وگرنه ما آنچنان مونتاژ و نقاشی ات می کنیم که خودکشی کنی… خودت به همه بگو که این چرت و پرت هایی که مردم به اسم گزارش های مستند می گویند دروغ است یا بگو شیطان هستی. بگو این مستندها کار خودم بوده و خودت و خانواده و همه را خلاص کن… ما خودِ حکومتیم. خودِ آقا [رهبر جمهوری اسلامی ایران] شخصاً بر کار ما نظارت دارد و این پرونده را به ما محول کرده. حکومت اسلامی از تو می خواهد مردم را دربارۀ خودت بدبین کنی و از دورت پراکنده کنی… تو پیغمبر و پسر خدا هم باشی ما پایین ات می کشیم و همه تان را سرکوب می کنیم… شما دارید تیشه به ریشۀ انقلاب و اسلام می زنید… ما همۀ آن دختر پسرهای (…) را می آوریم و اگر مجبور شویم برای شکستن شان و دست کشیدن از شیطان بزرگی مثل تو تجاوز هم می کنیم … من هفته ای یک بار با آقا [رهبر جمهوری اسلامی] جلسه دارم و خلاصۀ گزارش های اطلاعات را شفاهاً به ایشان می گویم. حضرت آقا حساسیت عجیبی روی شماها پیدا کرده اند. از نوادر است که ایشان خودشان مستقیماً چیزی را دنبال کنند اما در بارۀ شما شدیداً تأکید دارند. چند روز پیش آقای اژه ای [وزیر وقت اطلاعات] و چند مقام امنیتی دیگر را هم خواسته اند و در بارۀ شما رهنمودهای صریحی داشته اند… این تضمین ها و امانت ها را خود حاکمیت اسلامی از شما خواسته و تا زمانی که محاربه نکنید و دست به اسلحه نبرید در قلب نظام اسلامی محفوظ است. اصلاً کسی دسترسی به بایگانی بیت آقا ندارد… یک وقتی هم فکر محاربه و اسلحه به سرتان بزند ما خودمان گرگ باران دیده ایم تا حالا هزاران نفر مثل شماها را قبرستان فرستاده ایم… ما خر نیستیم که فکر کنیم این همه شباهتهای بین شماها [دالایی لاما و رهبران معنوی جهان] که همه زیر نظر موساد و سیا کار می کنید تصادفی است… [این فیلم مستند که حدوداً 87 دقیقه است در کنار تعدادی از گزارش های مشابه قرار می گیرد

مطالب مرتبط:

نامه محرمانه استاد ایلیا به رهبر جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۸۷

نامه انجمن حرفه ای متفکران و محققان به رهبر جمهوری اسلامی ایران

افشاگری یکی از اعضای مرکزی جمعیت در خصوص فشار دایره مذاهب برای شهادت دروغ