مروری کوتاه بر زندگی و عقاید سای بابا – معلم معنوی شرق

سای؛ معلم معنوی یا منحرف دینی؟

 

رسانه های های وابسته به روحانیت و جریان دگم اندیش مذهبی ایران درباره او می گویند: حقه باز و شعبده بازی بیش نیست. انحراف اخلاقی دارد. جادوگری می کند و نیروی شیطانی دارد! سلوک او فساد و فحشاست. مروج آلت پرستی است!! گمراه کننده مردم است

این مطالب چکیده اتهاماتی است که از طریق رسانه های جمهوری اسلامی درباره سای – معلم شناخته شده معنوی هندوستان که پیروانش او را “سای بابا” می نامند- مطرح شده است. تا به حال از سوی بلندگوهای مختلف جمهوری اسلامی حجم بسیار بالایی از مطالب منفی منتشر شده که بر محور تخریب و تهاجم به معلمان و رهبران معنوی جهان شکل گرفته است. “سای” که پیروان بسیاری در نقاط مختلف جهان دارد از جمله کسانی است که شنیع ترین حرف ها و اتهامات درباره او مطرح شده است. اگرچه در راس تخریب ها افراد دیگری چون دالایی لاما، ایلیا. رام الله و بعد از آن پائولوکوئیلو، لی هنگ جی، پال توئیچل، ماهاریشی و اشوراجنیش، مطرح بوده اند اما همچنان مطالب بسیاری وجود دارد که درسطوح میانیِ «هرم تخریب معلمان معنوی» به “سای” اختصاص دارد. 1

پلورالیسم (کثرت گرایی) عرفانی به عنوان یکی از اتهامات اصلی سای مطرح می شود و دستگاه تبلیغاتی حکومت محکم ترین دلیل این اتهام را کلام خود سای می داند که می گوید “همه ی ادیان حق اند و هیچ تفاوتی با یکدیگر ندارند” . این در حالی است که به موازت آن، هفته نامه 9 دی در 22 خرداد 1390  به نقل از حجت الاسلام خسرو پناه از حوزۀ علمیه قم می نویسد: “عرفانهای سکولار، معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است… و آموزه های [ایلیا] رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا ترکیبی از اسلام، روانشناسی و ادیان هندی اند… وقتی مجموع این افکار نوظهور را چه در ایران و چه در خارج از ایران بررسی می‌کنیم، متوجه می‌شویم که یک سیاست غربی و فراماسونری آن‌ها را هدایت می‌کند که نمونه اش رواج یک باره آثار اوشو در جهان است

اما کسانی که این دیدگاه (یعنی اعتقاد به برابری و حقانیت ادیان) را عامل انحراف و شیطانی بودن تعالیم سای می دانند و این نگاه پلورالیستی را تلاشی برای جذب همه پیروان ادیان به سمت خویش معرفی می کنند، این را توضیح نمی دهند که کتاب قرآن به عنوان منبع مورد قبول اسلام، حقانیت ادیان غیر اسلامی را تا به حال رد نکرده و حتی آن را نیز تایید نموده است.2

در حالی که سای در منابع مختلفی به ادعای الوهیت، مدعی خدایی، تجسم خداوند روی زمین، روح خدا، آواتار متهم می شود در یکی از منابع حکومتی گفته شده “سای بابا از اندیشه ها و تعالیم بودا الهام می گیرد و بودا در میان مکاتب عرفانی بدون خدا جای دارد. بنابراین سای بابا نمی تواند عرفانی با خدا ارائه دهد.” با وجود چنین تناقضات آشکاری که شمار آنها بسیار زیاد است، سخنرانی های خود سای را می توان به عنوان یکی از محکمترین مستندات برای دریافت نظرات واقعی او در نظر گرفت. در یکی از سخنرانی های او آمده است: «در هر دینی که هستید، پیرو هر آیینی که هستید، مسلمان یا مسیحی، هندو یا زرتشتی یا ادیان دیگر، یک مساله را از یاد نبرید وآن عشق الهی است که هر دین، خواهان زنده کردن آن در پیروان‌اش است.» و در جایی دیگر می گوید: « من آمده ام تا چراغ عشق را در قلبهای شما روشن كنم تا ببینید كه نورافشانی این چراغ هر روز بیشتر می شود. من نماینده هیچ دین و آئینی نیستم و در پی جمع كردن مرید و پیرو برای خودم نیستم. من آمده ام تا برای شما از این ایمان وحدانی بگویم، این اصل معنوی، این راه عشق، این تقوای عشق، این وظیفه عشق، این تعهدعشق

در کلیه اخبار و تبلیغات منفی که درباره سای وجود دارد، تصویری که از پیروان وی منتقل می شود بیشتر شبیه به مردمی است که از پایین ترین طبقه فرهنگی هندوستان و یا سایر کشورهای جهان سوم محسوب می شوند که از روی فقر و نادانی و برخی از اندیشه های خرافی و انحرافی تحت تاثیر فردی شیاد قرار گرفته اند که از آنها سواستفاده می شود. یکی از شخصیت های مذهبی وابسته روحانیت طالبانی درباره او می گوید ˝سای بابا  مردم را به ستایش و پرستش خویش فرا می خواند و ساده دلان نیز در برابرش زانو می زنند. و در ایران نیز صدها پیرو فریب خورده، او را می پرستند.” اما این نویسنده درباره این موضوع که شکل سواستفاده چگونه تعریف می شود و منظور از ساده دلان چه کسانی هستند، حرفی نمی زند. آنها تا به حال نگفته اند که طیف واقعی پیروان سای را چه کسانی تشکیل داده اند؟ چطور چنین کسی می تواند میلیون ها پیرو در سراسر جهان داشته باشد به طوری که در زمان حیات او سالیانه میلیون ها نفر از کشورهای غربی و پیشرفته اروپایی، آمریکا و کانادا برای ملاقات او به هندوستان می رفتند. از طرف دیگر بسیاری از این افراد برای شرکت در مراسم سخنرانی و فعالیت در موسسات و بخش های مختلف مجموعه سای داوطلب بوده و همچنین بسیاری از کتب و تعالیم معنوی سای به زبان های مختلف دنیا ترجمه و پخش شده است. همچنان این سوال باقی است که چرا مولفه تنوع قشرها و تضادهای ظاهری از جمله تنوع نژادی (نژاد زرد و سیاه و سفید)، فرهنگ شرقی و غربی، قشر پیر و جوان، فقیر و ثروتمند، تحصیلکرده و … که خود از مهمترین عوامل محک به شمار می آید در اظهارنظرهای مخالفان وی پنهان شده و هیچگاه اشاره نشده که بر اساس چه معیاری پیروان وی را فریب خورده نامیده اند

در یکی از خبرهای منتشر شده توسط منابع حکومتی، ثروتمندی سای یکی دیگر از دلایل محکومیت او برشمرده شده و بارها در مطالب خود به محل زندگی و میزان پول ها و جواهرات او دست گذاشته اند. اما تا به حال توضیحی برای این ادعای خود نداده اند که آیا ثروتی که او داشته از راه نامشروع بدست آمده و یا تا به حال در راه نامشروع صرف شده است؟ همچنین کمک های مالی سای که طرفداران وی آن را خدمت های بزرگ او به بشریت می دانند به طور ناعادلانه ای نادیده گرفته شده است. او که تا به حال میلیونها دلار صرف امور عام المنفعه در هند کرده است، توانسته با اجرای طرح هایی نظیر ساختن مدرسه برای کودکان، راه اندازی صدها کلینیک و بیمارستان برای بیماران، مراکز خدماتی در اروپا و آمریکا برای زلزله و سیل زدگان، طرح تهیه آب آشامیدنی برای بیش از میلیون ها نفر و همچنین کمک به فقرا و نیازمندان از طریق پشتیبانی خوراک و پوشاک به مردم کمک کند. خدمت به تهی دستان، بخشش به زیردست، رفتار صادقانه با دیگران و اعطای صدقه صادقانه به خلق خدا از تعالیم بسیار مهم سای بوده که آن را به پیروان خود آموخته و حرکتی را از خود به جا گذاشته است که حتی بعد از مرگ وی چنین برنامه هایی امتداد یابد

قابل ذکر است که با وجود تلاش های دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی برای تخریب معلمان معنوی، همچنان مباحث عرفانی و معنوی طرفداران بسیار زیادی در ایران دارد و در برابر حجم گسترده تبلیغات منفی حکومت، حمایت های شدیدی از سوی مردم مشاهده می شود

 منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1]  برای اطلاعات بیشتر می توانید به “گزارشی از نمایشگاه های تخریبی حوزه علمیه در ایران، به کوشش دیده بان ادیان و مذاهب” مراجعه کنید.

[2] در حقيقت كسانى كه ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر آنان است و نه اندوهناك خواهند شد. (بقره: 62)

مروری کوتاه بر زندگی اشو و دیدگاه های او

اوشو؛ استاد تانترا و مبلغ آزادی معنوی

 


 

 راجا چاندرا موهان جین مشهور به دو اسم «آچاریا راجنیش» و «اشو» بنیانگذار جنبش جهانی تانترای نوین و احیاگر تعالیم مکتب کهن تانترا است. اشو را می‌توان باهوش ترین معلم و بزرگترین استاد تانترا دانست. پلورالیزم (کثرت گرایی) معنوی از بارزترین وجوه تعلیمی اشو راجنیش است. توانایی اشو در مناظره و جدال افکار استثنایی است و در این مورد می‌توان او را سرآمد دیگران دانست. رابطه جنسی از دیدگاه معنوی یکی از نقاط حساس و تأکیدی آموزشهای اشو محسوب می‌شود. اظهارنظرهای متضادی درباره او مطرح شده است. یکی از معروف ترین منتقدان بین المللی درباره او می نویسد: اشو خطرناک ترین موجودی است که از زمان تولد عیسی مسیح تا امروز متولد شده است. «ﮊان لایل» در مجله ی Vogue درباره ی اوشو می نویسد: او مردی است مهربان و شفیق، در نهایت صداقت… یکی از باهوش ترین، ادیب ترین، پر مغزترین و مطلع ترین سخنورانی است که تا به حال دیده ام. روزنامه Sunday Times چاپ انگلستان از اوشو به عنوان یکی از هزار شخصیت تاریخ ساز قرن بیستم میلادی یاد کرده است. روزنامه ی Sunday Midday چاپ هند نیز او را در زمره ی ده شخصیتی که سرنوشت هند را تغییر داده اند (در کنار شخصیتهایی همچون گاندی، نهرو و بودا) قرار داده است

اشو کیست؟

نام پدری اوشو، «راجنیش» است. لقب «باگوان» به معنای «آقا» و «سرور» را به ابتدای نام وی افزوده بودند و او را با اختصار «باگوان» مورد خطاب قرار می دادند و در کتابها و نوشته ها از او به عنوان «باگوان شری راجنیش» یاد می کردند (شری لقبی احترام آمیز به معنای مقدس و معظم است). در ﮊانویه سال 1989 اوشو به علت سوُء تعبیرهای به وجود آمده، لقب باگوان را از ابتدای نام خویش حذف کرد. از آن پس او را اوشو راجنیش نامیدند. وجه تسمیه اوشو (Osho) از لغت -oceanic- به معنای «حل شده در اقیانوس» است و به معنای کسی است که این پدیده را تجربه می کند. واﮊه ی اوشو همچنین در فرهنگ کهن خاور دور کاربرد داشته و به معنای شخص متبرک و ملکوتی، کسی که آسمان بر او باران گل می باراند می باشد. البته اوشو در سپتامبر همان سال، راجنیش را نیز از نام خود حذف نمود، زیرا راجنیش نامی برگرفته از مذهب هندو است و اوشو نمی خواست که نمایانگر فرقه یا آیین خاصی باشد

اشو را می توان یکی از اساتید بزرگ تاریخ و تاثیر گذار در حوزه معنویت برشمرد. با این وجود، اوشو همیشه از خود به عنوان انسانی معمولی یاد می کرد و بر این نکته تاکید داشت که آنچه که او بدان دست یافته، برای همه کس دست یافتنی است. بنابر مستنداتی که از زندگی او در دست می باشد، در سن بیست و یک سالگی، در سال 1953 به معرفت باطنی و بزرگترین تجربه زندگی خود دست یافت  و از آن پس قصد کرد تا آنچه را که خود از آن بهره مند شده بود، به دیگر انسانها نیز منتقل سازد. بر اساس تعالیم و سخنرانی هایی که از خود به جا گذاشته است می توان او را معلم زندگی و معنویت نامید که با ویژگی هایی نظیر عشق، شجاعت، اقتدار و شوخ طبعی به قلب میلیون ها نفر از مردم دنیا راه یافت. اشو تعلیماتش را تنها در قالب کلمات ادا نمی کرد بلکه زندگی او تجسمی از تعالیم و اعتقاداتش بود. اوشو به مدت بیش از 35 سال شخصا به تعلیم و مشاوره پرداخت. او معتقد بود که زندگی انسان امروزی بایستی بر پایه ی مراقبه بنا شده باشد، منتها مراقبه ای که با نیازها و واقعیات زندگی انسان امروزی هماهنگ است. او شیوه های متعدد نوینی برای مراقبه ابداع کرد تا هرکس بسته به نیاز و روحیه ی خویش، آن را برگزیده و با آن کار کند. او همچنین طی همکاری با درمانگران، روشهای جدید درمانی بر پایه ی مراقبه را ابداع نمود. اوشو از سال 1963 به سخنرانی در اقصی نقاط هند پرداخت و همچنین روشهایی عملی برای مراقبه جهت دگرگونی و ارتقای معنوی انسانها ابداع نمود. در سال 1974 کمون خویش را در شهر پونا در هند بنیان نهاد و بسیاری از مردم، مخصوصا از جهان غرب، به آنجا سرازیر شدند. امروزه کمون اوشو یکی از بزرگترین مراکز معنوی بین المللی در جهان بشمار می آید

یکی از وقایع مهم زندگی اوشو، مهاجرت وی به آمریکا در سال 1981 بود. دلیل اولیه او برای سفر به آمریکا، معالجه بود، ولی به علت وجود پیروان بسیار در آمریکا، تصمیم گرفت که آنجا بماند. مریدان اوشو یا به عبارتی «سانیاسین»[1] ها بدین منظور در نقطه ای دورافتاده در ایالت اوریگون اراضی را خریداری کرده و طی مدت 4 ماه شهری به نام «راجنیش پورام»[2] در آنجا بنا نهادند. محبوبیت اوشو به طور روزافزون در آمریکا افزایش یافت و سیل آدمها از اقصی نقاط این کشور به سوی راجنیش پورام که به عنوان یک مرکز معنوی شهرت یافته بود، سرازیر شد. ولی این امر به مذاق دولتمردان آمریکا خوش نیامد. آنها از افزایش محبوبیت اوشو نگران بودند، زیرا اوشو کلیه -ارزشهای- جامعه ی آمریکا را زیر سوال برده و راهی جدید جلوی انسانها قرار داده بود. بدین منظور دولت آمریکا بر آن شد تا به هر ترتیب از اوشو خلاص شود. این مساله تا بدانجا پیش رفت که وزیر دادگستری وقت آمریکا، نابودی کمون باگوان را بزرگترین اولویت خویش قرار داد. آنها در نهایت در سال 1986 اوشو را به دروغ متهم به نقض قانون مهاجرت کرده و او را دستگیر نموده و به دادگاه کشاندند. در پی این وقایع، اوشو مجبور به ترک خاک آمریکا و بازگشت به هند شد

دیدگاه ها و تحریف ها

اوشو تصویر ذهنی خویش از انسان ایده آل امروزی را «زوربای بودایی» می نامید. زوربا شخصیتی است زمینی و اهل خوشگذرانی های دنیوی، در حالی که بودا مظهر طریقت معنوی است که ترکیب این دو هویتی کاملا جدید، همچون ملاقات بین زمین و آسمان، ملاقات بین مرئی و نامرئی، ملاقات قطبهای متضاد بوجود می آورد. اوشو در طول زندگی خویش، در تمام زمینه های ممکن مربوط به پیشرفت خودآگاهی انسان، سخنرانی داشته است. مراقبه، عشق، زندگی و مرگ، علوم، فلسفه، روانشناسی، تعلیم و تربیت، خلاقیت و روابط بین انسان. سخنان او حاکی از طراوت، شوخ طبعی و بینش و بصیرت استثنایی وی است. درباره اوشو می گویند عارفی است که خرد و حکمت لایزال مشرق زمین را به مشکلات و سوالات مبرمی که انسان امروزی با آن روبروست ربط می دهد. او از هماهنگی و کلیتی که در هسته و ذات همه ی مذاهب و آیینهای سنتی نهفته است سخن می گوید و حقیقت فراگیر نهفته در جوهر مذاهب را برای آدمی روشن می سازد. اوشو در ژانویه 1990 کالبد خاکی خویش را ترک گفت. او در مورد تعالیم خویش می گفت: «پیام و رسالت من، ترویج آیین و مکتب و فلسفه ی خاصی نیست. پیام من نوعی کیمیا است، راه و روشی است جهت دگرگونی معنوی آدمی.»[3]

نوع نگرش و تفکر اوشو نسبت به موضوعات مختلف بسیار متفاوت و در عین حال عمیق است به طوری که ساختارهای ذهنی مخاطبان خود را دائماً در هم می شکند و آنها را با زوایای دیگری از حقیقت روبه رو می سازد. اگر تعالیم اوشو سطحی بررسی شود ظاهرا متناقض به نظر می آید اما اگر با فهم و آگاهی خوانده شود یک پیام واحد در اوج تضادها و چندگانگی های کلام او قابل دریافت است. تفاوت نگاه و تفسیرهای اعجاب انگیز ی که اوشو در موضوعات مختلف داشت او را از سایر مردم زمان خود متمایز کرد و همین امر سبب شد تا طرفداران زیادی در جهان پیدا کند که خود وحشت دشمنان و مخالفان وی به دنبال داشت. بسیاری از سخنان اوشو مانند سایر بزرگان و اساتید معنوی با برداشت های اشتباه و قضاوت های سطحی و عجولانه ای روبه رو شده است که از سوی جماعت ناآگاهی که معنای کلام او را متوجه نمی شوند و یا توسط مغرضانی که برنامه معلومی برای تخریب و نابودی او دارند به تحریف کشیده شده است

تجربه خداوند از دیدگاه اوشو

دیدگاه های اوشو درباره خداوند منحصر به فرد است و سعی می کند مردم را به سوی شناخت خدای حقیقی سوق دهد. او راه ارتباط و تجربه خدا را محدود به معابد، کلیساها و مکان های مقدس نمی داند از این رو روش های مرسوم و کلیشه ای و آداب رسوم های مذهبی را زیر سوال می برد. اگرچه حرف های او مذهبیون متعصب را به قضاوت عجولانه می کشاند اما در واقع او ذهن های شرطی شده مخاطبان خود را به تفکر و تعمق وا می دارد و آنان را به درک و فهم حقیقت دعوت می کند. اوشو می گوید: «اگر در هزاران کتاب نوشته شود خدا وجود دارد باز هم بی فایده است مگر این که پاسخ چنین سوالی را از درون خودتان بشنوید در این مورد پاسخ های دیگران کاملا بی ارزش است به عاریت گرفتن پاسخ از دیگران کمکی به شما نمی کند ممکن است در جنبه های دیگر زندگی مفید باشد اما در مورد مسائل الهی و امور معنوی کاربردی ندارد بنابراین چرا از من سوال می کنید؟ چگونه آری یا نه گفتن من می‌تواند کمکی به شما بکند.» او در جایی دیگر می گوید: «در مورد خداوند و سرور مطلق مطالب بسیاری گفته شده است و دراین خصوص متون مذهبی فراوانی در جهان یافت می شود میلیون ها انسان در کلیسا ها معابد و مکانهای مقدس دیگر ظاهرا مشغول عبادت و ذکر نام خداوند هستنند ولی با تمام این اوصاف به نظر نمی رسد کسی توانسته باشد بدین طریق با خداوند ارتباط برقرار سازد الهامات او را بشنود اشیاء را آنچنان که هستنند مشاهده کند و یا تپش های هستی بخشش را از درون احساس کند عبادت های ظاهری و بدون روح چیزی جز ادای کلمات تو خالی نیست ممکن است ما به صحبت کردن راجع به خدا ادامه دهیم با این اعتقاد که از این طریق می توانیم او را بیابیم و یا این طور وانمود کنیم که او را تجربه کرده ایم اما صرفا با صحبت درباره ی خداوند بدون  درک و تجربه ی حقیقی او مانند فرد ناشنوایی هستیم که اگر تا ابد هم راجع به نت  های موسیقی صحبت کند حاصلی ندارد

دیدگاه های اوشو درباره شناخت حقیقی خداوند بسیار عمیق و پرمغز است. او می گوید: «باور داشتن خداوند با صحبت کردن درباره او فرق چندانی ندارد اگر کسی برای اثبات وجود خدا دلیل قانع کننده ای بیاورد که نتوانیم آن را رد کنیم به ناچار آن را می پذیریم اما شناخت خداوند تنها با قبول کردن وجود او میسر نمی شود چنانچه اگر انسانی نابینا متقاعد شود که نوری وجود دارد در واقع باز هم قادر مشاهده و شناخت نور نیست

شاید بتوان خلاصه کلام اوشو را اینطور بیان کرد که گمان های انسان درباره خداوند باطل است و خدایِ نامحدود در گمان محدود انسان نمی گنجد همان اعتقادی که در اسلام نیز دیده می شود: الله اکبر. خداوند از هر اندیشه ای بالاتر است و خدا برتر از آنست كه كسى بتواند او را توصيف كند

اوشو در ادامه می‌گوید: « بسیاری به جستجوی خدا می‌پردازند بدون اینکه بیانیشند آیا برای ملاقات با خدا آماده‌اند یا نه؟ آیا آماده‌اند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ آنان هرگز به این نکته نمی‌اندیشند. تاکید می‌کنم همه چیز را درباره‌ی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید.»[4] پیامبر اسلام، محمد (ص) گفت: “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. کسي که خود را بشناسد خدايش را شناخته است. خداوند نيز در قرآن مي‌گوید: “يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم”. اي کساني که ايمان آورده‌ايد به خود بپردازيد.[5] عرفای اسلامی نیز شناخت خداوند را در خودشناسی می دانند و راه تجربه خدا را در نه بیرون بلکه در درون هر انسانی می دانند

این در حالی است که شخصیت های مذهبی مربوط به حوزه علمیه قم اوشو را به بی خدایی متهم می کنند و درباره او گفته اند: جست‌وجوی خدا از نظر اشو امری بیهوده و بی‌نتیجه است و ثمره آن سرگردانی است. اشو عرفان سکولار ارائه می‌دهد.[6] عرفان اوشو عرفان بدون خداست! از نظر اوشو خدا ابزار است. خدا از نظر اشو مبهم است و به همین دلیل است که دیگران را از جست‌وجوی خدا بر حذر می‌دارد

رابطه جنسی و مراتب والاتر آگاهی

رابطه جنسی و مراقبه یکی از نقاط عطف دیدگاه ها و تعالیم اوشو محسوب می شود که در عین حال بیش از سایر تعالیم او مورد تحریف و برداشت اشتباه واقع شده است. تکه برداری از سخنان اوشو و تحلیل قطعه ای از آن بدون در نظر گرفتن مجموعه تعالیم معنوی او می تواند مخاطب را به انحراف برساند اتفاقی که می تواند در ارتباط با هر تعلیم و کتاب دیگری رخ دهد اما هیچگاه نمی توان انحراف اصل تعلیم را نتیجه گرفت. آموزش های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی دارای ابعاد و لایه های متعددی است که اگر همه جنبه های آن به درستی درک نشود مفهوم دیگری پیدا می کند. آموزه های اوشو در ارتباط با رابطه جنسی که ریشه در تعالیم کهن مکتب تانترا دارد نیروی جنسی را به عنوان برترین نیروی هستی می داند که باید آن را شناخت و حرمت آن را حفظ کرد. او در این باره می گوید: «سكس نبايد چيزي قبيح باشد، نبايد به صورت چيزي زشت ديده شود، نبايد سرزنش و محكوم شود، نبايد سركوب شود، بلكه بايد حرمتي عظيم داشته باشد، زيرا ما از آن زاده شده ايم. سكس خود منبع حيات ما است. انسان ها هرگز نمي توانند از سكس جدا باشند. سكس نقطه ي اوليه و آغازين زندگي انسان است: انسان از آن زاده شده است. جهان هستي انرژي سكس را به عنوان آغاز آفرينش پذيرفته است. فرد نبايد با سكس بجنگد، بلكه بايد با آن رابطه اي دوستانه برقرار كند و جريان زندگي را به مراتب والاتر ارتقا دهد

در حالی که اوشو درباره اهمیت انرژی جنسی تعلیم می دهد از طرف دیگر درباره رسیدن انسان به مرحله فراآگاهی و پشت کردن به سکس نیز سخن می گوید. او درباره لذت و ارضای جنسی می گوید: «اگر همين تجربه بتواند از راه هاي ديگر به دست آيد، انسان هرگز آماده نيست تا از طريق سكس انرژي ازدست بدهد… اگر چنان راهي يافت شود، انقلابي را در زندگي فرد سبب خواهد شد. آنگاه انسان به سكس پشت خواهد كرد و به سمت الوهيت و فراآگاهي روي خواهد آورد. انقلابي دروني صورت مي گيرد، دري تازه  گشوده خواهد شد.» اوشو تلاش بسیاری کرد تا به مخاطبان خود آموزش دهد که رابطه جنسی صرفاً به معنای ارضای جنسی نیست و نباید مانند یک عمل حیوانی در نظر گرفته شود بلکه فرصتی است که می تواند به یک تجربه الهی تبدیل گردد. او در این باره می گوید: «مردي که به زنش نزديك مي شود، بايد احساسي از حرمت و قداست داشته باشد، گويي به پرستشگاه مي رود. وقتي زني نزد شوهرش مي رود، مي بايد سرشار از قداست و اعجاب باشد  گويي به موجودي الهي نزديك شده است. وقتي در هنگام آميزش جنسي، دو عاشق و معشوق به هم نزديك مي شوند، آنان در واقع به معبد خدا نزديك مي شوند. اين الوهيت است كه در نزديك شدن آن دو عمل مي كند، اين نيروي خلاقه ي الهي است كه در كار است

 

عشق از دیدگاه اوشو

عشق محور اصلي تعاليم اوشو را شامل می شود. او نیز مانند دیگر عرفا عشق را راهی به سوی حقیقت می داند و معتقد است یگانه راه شناخت خدا عشق است. او می گوید: به خدا نه از راه عقل و منطق، بلكه از راه عشق بايد روي آورد. روي آوردن به خدا از راه عقل و منطق، همانا از دست دادن اوست. عقل و منطق بازدارنده است. دست و پا گير است. خدا را نمي توان با تور عقل و منطق صيد كرد. چنين توري براي خدايي چنان لطيف، زمخت است. خدا همچون ماهي نيست، بلكه همچون آبي سيال است. تو مي تواني ماهي را در تور اندازي اما آب را نمي تواني. آب از تور تو رد خواهد شد. يگانه راه شناخت خدا، راه عشق است. به ياد داشته باش كه مي گويم يگانه راه- زيرا تنها عشق است كه قلب تو را به روي هستي مي گشايد. به روي ابهت و عظمت آن. اين ابهت و عظمت همان خداست. شكوه هستي، خداست. بزمي هميشگي برپاست. رقص شادي، بي آغازي، بي پاياني. اما قلب ما همچنان بسته است و ما فكر خدا را در سر داريم. سر، جايگاه مناسبي براي خدا نيست. در جايي كه پاي خدا در ميان است بي سر باش.

در میان عرفای اسلامی نیز این دیدگاه وجود دارد و عقل و عشق را مقابل یکدیگر قرار داده و تنها عشق را برای حرکت و رسیدن به معشوق کافی می دانند.

عشق آمد، عقل از آن آواره شد      صبح آمد، شمع از او بیچاره شد

در اشعار مولانا عظمت عشق بی نهایت دیده می شود و ما را به عاشق شدن ترغیب می کند. مولانا عشق را “طبیب جمله علت‌های ما” می‌نامد و راهی منحصر به فرد برای تجربه حضور خدا می داند. تجربه ی او از عشق به حدی است که می گوید:

ملت عشق از همه دين‌ها جداست            عاشقان را ملت و مذهب خداست

مولوی از ما دعوت می‌کند از مرزهای این دین و آن دین بگذریم و خودمان را وقف «مذهب عشق» کنیم. عرفا بر عشق ورزیدن و انتشار آن در هستی تأکید دارند زیرا آن را جهشی به سوی خداوند می دانند. در واقع عشقی که اشو در تعالیم خود از آن صحبت می کند مانند اندیشه ی عرفای بزرگ اسلامی است. اما افراطیون مذهبی ایران که از مخالفان سرسخت اشو می باشند او را به ترویج معنویت شهوانی و نفی عقل و منطق متهم می کنند. آنان معتقدند که عشقی که اوشو از آن صحبت مي کند عشقی است که دارای منشأ جنسی است

تفاوت میان عشق و سکس در سخنان اشو بسیار واضح و گویا است او می گوید: « به این سه چیز باید توجه کرد: پایینترین سطح عشق، سکس است  – که جسمانی است و عالیترین حد خلوص، شفقت است. سکس پایین عشق است، شفقت بالای عشق است؛ عشق دقیقا بین این دو قرار دارد. افراد بسیار کمی میدانند عشق چیست. متاسفانه نود و نه درصد مردم تصور میکنند سکس همان عشق است اما نیست. سکس بسیار حیوانی است؛ البته قطعا توان بالقوه رشد کردن و تبدیل به عشق شدن را دارد، اما واقعا عشق نیست، صرفا یک توان بالقوه است. اگر آگاه و هشیار باشی و مراقبه کنی، آنوقت سکس میتواند به عشق بدل شود. و اگر حالت مراقبهات کامل و مطلق شود، عشق میتواند به شفقت تبدیل شود. سکس بذر است، عشق گل است، شفقت عطر است.»[7]

در حقیقت اوشو عشق را جزیی از طبیعت ذاتی انسان می داند و معتقد است بذر عشق در وجود ما نهفته است و ما باید آن را بارور کنیم و در انتشار آن بکوشیم. او می گوید: در واقع خدا و عشق هم معنی هستند. زندگی با عشق همان زندگی با خداست. شناخت عشق، شناخت خداست. هیچ دلیلی برای وجود خداوند بجز عشق نیست، همچنین هیچ راهی برای پرستش او به غیر از عاشق شدن وجود ندارد. انسان معبد خداوند است. معبد قابل رويت است ولي خدا را نمي توان ديد. به همين علت است كه خداوند به سادگي فراموش مي شود. عشق دروازه ايست كه به خداوند باز مي شود

 

دیدگاه اوشو درباره روحانی نمایان

روحانیت مبارز قم و تهران اوشو را به تمسخر فقها و طعنه به اسلام متهم می کنند چون اوشو برای قرآن و پیامبر اسلام احترام خاصی قائل است اما روحانیون را با پیامبر اسلام مساوی نمی داند! اوشو در سخنرانی های خود روحانی واقعی را از روحانی نمایان دروغین جدا می کند و حقیقت اسلام و محمد (ص) را از کسانی که به نام اسلام سواستفاده می کنند متفاوت می داند و با هوشمندی تمام این مکر و حیله تاریخی را بر ملا می کند. به همین خاطر حجت الاسلام محمد تقی فعالی، از روحانیون وابسته به حوزه علمیه قم درباره اوشو می گوید: اشو با توجیهی به سستی بافته‌های عنکبوت، نظام روحانیت اسلام را به تمسخر گرفته و روحانیون را حیله‌گر، دنیا طلب، ترسو و منافق معرفی می‌کند!

اوشو درباره حیله گران بعد از پیامبر اسلام که در نقاب مسلمانی بدترین ضربه ها را به اسلام وارد کردند می‌گوید:« وقتی محمد(ص) از دنیا می رود دشمنان دست به کار میشوند… دشمنی که زمانی با او میجنگیده اکنون جامهی روحانیت بر تن میکند. تماشا کنید روحانیان همان جنگندگان علیه محمد(ص) بودهاند. همان روحانیان نظام پیشین. محمد(ص) از مذهب تازهای سخن میگفت ولی روحانیانی که دل در گرو مذهب نظام یافتهی قدیمی داشت با او میجنگید. روحانی همیشه با گروه است؛ ترسو همیشه با کسانی است که پیروزند. روحانی جایش را عوض میکند و میگوید: من به تو گرویدهام. و به سوی اردوی محمد(ص) حرکت میکند. اما او حیلههای کهنه و ذهن کهنه خویش را دارد. او همان نقش قدیمی خود را اجرا میکند. زمانی که محمد(ص) زنده بود او قادر به اجرای این نقش نبود، اما همین که محمد(ص) از دنیا رفت او خیلی راحت کارهایش را به نام آن محمد(ص) تمام میکند.»[8]  همچنین می‌گوید:« سیاستمداران و روحانینماهای دنیای استکبار با هم تبانی داشتهاند، دستشان در دست یکدیگر بوده است. سیاستمدار از قدرت سیاسی برخوردار است و پاپ از قدرت مذهبی. سیاستمداران حامی پاپها هستند[9] لازم به ذکر است که اشارات اوشو مربوط به آن دسته از روحانی نماهایی است که در لباس دین به تامین نفسانیات و ارضای تمایلات قدرت طلبانه خود مشغولند. در دیدگاه های اوشو به وضوح روشن است که او برای بزرگان ادیان احترام زیادی قائل است و حتی در سخنرانی های خود برخی از تعالیم ایشان را مورد تفسیر قرار می دهد. به طور مثال از سخنان بزرگانی چون مسیح(ع) و محمد(ص) بعنوان برترین و با مغزترین جملات یاد می‌کند و ایشان را نمونه‌ای از انسان کامل معرفی می‌نماید. برای نمونه در کتاب راز جلد اول می‌گوید:« محمد(ص) فرموده: قبل از مردن بمیر.»[10] اشو عارف بزرگ معاصر هندی آنچنان در معنی این جمله به وجد می‌آید که گویی یک مسلمان است. یا در جایی دیگر (در ابتدای کتاب راز جلد اول) از عبارت  لااله الا الله ، بارزترین شعار تعلیمی پیامبر اسلام  بقدری با عشق و ایمان استقبال می‌کند و بگونه‌ای از این جمله تعریف و تفسیر می‌آورد که شاید تا به حال مدعیان اسلام و مسلمانی چنین کاری را نکرده باشند

***

اشو همچون سایر اساتید معنوی جهان در سال های زندگی خود به اتهامات مختلفی از جمله فساد اخلاقي و انواعي از اتهامات مالي و سياسي متهم شده و بارها مورد تخریب و ترور شخصیت قرار گرفته است. در حال حاضر در ایران نیز نهادهای مذهبی- امنیتی جمهوری اسلامی و دستگاه تبلیغاتی وابسته به روحانیت تهران و قم نیز تهاجمات شدیدی را علیه این معلم معنوی به کار گرفته اند. شاید بتوان دلیل اصلی این دشمنی ها را از این رو دانست که اوشو شخصیتی جنجالی است که پیروان زیادی در سراسر جهان دارد و همواره بعنوان توسعه دهنده آزادی معنوی و معنویت آزاد شناخته شده است. کسی که چارچوب‌های متعارف معنویت و محدودیتهای سنتی مذهب را پیوسته در هم می‌شکند و از آن فراتر می‌رود. راجنیش سالها قبل از دنیا رفت اما فعالیت معابد و پیروان او در سراسر جهان نشان داد که او به این سادگی ها نمی میرد. بیش از 650 جلد کتاب از سخنرانی های او به 33 زبان مختلف تهیه شده اما او هرگز کتابی ننوشت. لازم به ذکر است که بیش از 85 کتاب اشو به زبان فارسی ترجمه شده است و این خود یکی از مهمترین دلایل وحشت روحانیون قم و تهران از جسم مرده و تجزیه شده اشو راجنیش است.[11]

 

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1] Sannyasin

[2] Rajneeshpuram

[4] منبع: من درس شهامت میدهم، بین ص 114 تا 116.

[5] سوره مائده آيه 105

[6] اتهام زننده: اشو از واقعیت تا خلسه، هادی وکیلی، آزاده مدنی، ص 78

[7]اشو، ذن تاروت، ص28

[8] منبع:اشو، آواز سکوت، ترجمه سید جواد میر حسینی، ص 43

[9] آینده طلایی، ص 43

[10] راز، جلد اول،ص 17

[11] گزارشی از نمایشگاه های حوزه علمیه در ایران، کاری از دیده بان ادیان و مذاهب

عرفان بی خدا ; دروغ بزرگ

عرفان بیخدا؛ دروغ بزرگ

ترویج بیخدایی، یکی از بزرگترین دروغ ها و بی پایه ترین اتهامات ساخته شده در باره اساتید معنوی معاصر است. روحانیت تندروی ایران با الگوگیری از شیوه تبلیغاتی دستگاه نازیسم (به ریاست گوبلز) عمل کرده و بر اساس استراتژی دروغ بزرگ که می گوید دروغ را انچنان بزرگ بگو که باورش کنند، اساتید بزرگ حق را مروج عرفان بیخدا معرفی می کنند. خبرگزاری ها، نشریات، سخنرانی ها و کتب و نرم افزارهای تهیه شده توسط ارگانهای فرهنگی – امنیتی همچون سازمان تبلیغات انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران یا حوزه علمیه قم طی چند سال اخیر به طور مداوم تکرار می کنند که « اين عرفان‌هاي كاذب اعتقادي به وجود خدا ندارند و مردم را به سمتي سوق می دهد كه به جاي اينكه دنبال خدا باشند، به سمت منويات دروني متمايل شوند.»[1]

ساده ترین پاسخ به این دروغ در خود این کذب نهفته است؛ مگر عرفان بدون حضور خداوند امکان پذیر است؟ اصلاح عرفان بیخدا مثل خورشید بدون نور یا اقیانوس بی آب است! اگر بخواهیم عرفان را ریشه یابی کنیم، عرفان از عرف به معنای شناختن، باز شناختن و دانستن بعد از نادانی است. عرفان در اصطلاح یعنی خداشناسی و شناخت حضرت حق تعالی [2]. درکتاب لغت، عرفان علمی از علوم الهی معرفی شده است: «نام علمی است از علوم الهی که موضوع آن شناخت حق و اسماء و صفات اوست. راه و روشی که اهل الله برای شناسائی حق انتخاب کرده اند عرفان مینامند[3]. اوحدی عارف را اینگونه تعریف کرده است: عارفان که جام حق نوشیده اند، رازها دانسته و پوشیده اند و بالاخره از نظر ابن عربی عارف کسی است که خداوند خود را بر او بنمایاند و حالاتی برای او ظاهر گردد که معرف حال اوست.

آیین ها و جریان های معنوی مختلف در سراسر جهان هزاران سال است که هر کدام به روش خود سعی کرده اند تا حقیقت و نور زنده حاضر در جهان را به مردم بشناسانند . یکی از دلایلی که عده ای این جریان ها را تهی از خدا میدانند این است که دگم اندیشانه تصور می کنند که هر روشی غیر از روش دینی و یا خداشناسی که آنها به ان معتقدند، غلط و انحرافی است و تنها آنانند که راه یافته و رستگارند و البته در جایگاهی هستند که بتوانند درباره حقیقت گرا بودن یا نبودن سایرین قضاوت کرده و حکم دهند! و البته جای تعجب نیست که این شیوه و طرز تفکر محصولی جز تفرقه و خداگریزی به دنبال نداشته است.

  • سای بابا و تصویر از خدا

منتقدان مدعی شده اند که از مجموع گفته‌های « سای بابا » درباره خدا به دست می آید که « سای بابا » تصور روشنی از خدا ندارد. از بسیاری گفته ها و تعلیم های او به دست می آید که آنچه اصالت و اهمیت دارد عشق است و عشق یک امر انسانی است.

در اوپانیشادها از خدای «برهمن» و « ایشوارا » خدای یگانه سخن رفته است. طبق این متون، برهما یا خدای خالق، خدایی است فوق صفات كه جز از طریق سلب او را نمی توان شناخت. ساى بابا در مسئله خدا شناسى و پرداختن به خصوصیات خداوندى همواره از تعالیم هندو که مبتنى بر تعدد خدایان (تجلیات خداوند) است فاصله مى گیرد. لکن در صدر و ذیل گفتارهایش درباره خداوند به پیامبران و ادیان توحیدى اشاره مى کند. او در گفت و شنودی با یکی از شاگردان که می پرسد: ” شما گفتید که Paramathma بی­شکل، نام­های بی­شماری دارد. آیا تمام نام­ها و شکل­ها یکسان هستند؟ آیا هیچ تفاوتی هم وجود دارد؟ ” می گوید « این چه سوالی است! به ­طور قطع تمام نام­ها و صورت­ها یکسان هستند. هر نام و هر صورتی­که پرستش شود ، خداوند فقط همان تجسم حقیقی منحصر به فرد است. درک کردن او از طریق تمام نام­ها و شکل­ها امکان­پذیر است. اما مرید باید به یک نکته توجه کند. خداوند در هر صورتی­که پرستش شود، پرستش مورد علاقه باید برای یک هدف واحد باشد. آرزوی رهایی. فقط باید به خداوند عشق ورزید، نه به­هیچ چیز دیگر. عاشق او باشید. بر روی او تعمق کنید. او باید به­ عینیت برسد. در نهایت، تصمیم بگیرید در او ادغام شوید. فقط باید این آرزوی شدید و تٌُند را داشته باشید

  • خدا در نگاه اشو

مهاجمان اشو معتقدند عرفان اشو عرفان بدون خداست و اگر احیانا در این عرفان، خدا مطرح شود، خدایی است که فقط حکم یک وسیله را دارد، نه هدف.

اما اشو در مورد خدا می گوید : تو فقط می توانی با خدا موفق باشی ، نه بر ضد خدا … لا اله الا ا… خدایی بجز خداوند وجود ندارد .در این عبارت کوتاه تمام ارزش های والای تمام مذاهب گنجانده شده است .خداوند وجود دارد و تنها خداوند وجود دارد . درک نهایی حقیقت، چیزی به جز درک نهایی وحدت در درون هستی تان نیست . این است معنای کلمه خدا . خدا در آسمان ها منتظر شما نیست . او در درون شماست .ولی تنها زمانی می توانید آن را بیابید که یک پارچه شوید زیرا تنها یک می تواند یک را بیابد .[4]

او معتقد است : « بسیاری به جستجوی خدا می‌پردازند بدون اینکه بیاندیشند آیا برای ملاقات با خدا آماده‌اند یا نه؟ آیا آماده‌اند تا خدا به دیدار آنها آید یا نه؟ انان هرگز به این نکته نمی‌اندیشند. تاکید می‌کنم همه چیز را درباره‌ی خدا فراموش کن، تو فقط خودت را آماده کن، تا خدا به دیدار تو آید[5]

چنانچه سخن اتهام زننده را درست بگیریم که اشو عرفان سکولار ارائه میدهد؛ پس نباید هیچ ردپایی از خداوند در تعالیم اشو یافت شود؟! پس چگونه است که یکی از مهمترین تعالیم ایشان آمادگی در حضور خداوند و ملاقات با خداوند است؟ اشو جایگاه خداوند را چنان محترم میشمارد که برای دیدار خدا ، شاگردان و شنوندگان را آماده میکند و به آنها تعالیمی میدهد که منجر به خالص شدن افراد میگردد. استناد به این حدیث حضرت محمد (ص) که می فرمایند : “من عرف نفسه فقد عرف ربه”. (کسي که خود را بشناسد خدايش را شناختهاست) نیز زاویه دیگری از نگاه اشو را تایید می کند. از این حدیث اینطور استنباط می شود که خود شناسي و يافتن خويشتن حقيقي خويش از مهم‌ترين مسائل قابل شناخت در نظام هستي و مقدم بر خداشناسی است. خداوند نيز در سوره مائدهآيه 105 مي‌فرمايد: “يا ايها الذين آمنوا عليکم انفسکم”. (اي کساني که ايمان آورده‌ايدبه خود بپردازيد).

همچنین اشو می‌گوید: « خدا را نمی‌توان اثبات کرد. امکان مطرح ساختن هیچ بحثی در موافقت یا مخالفت با خدا وجود ندارد. اما اگر خودآگاهی تو شروع به بالیدن کند خدا را احساس خواهی کرد. با رشد بیشتر خودآگاهی، در نگاه تو جسم و ماده ناپدید می‌شود و جهان چهره‌ای الهی به خود می‌گیرد. همه چیز را یک خودآگاهی می‌بینی. این قانون بسیار ساده است. جهان به این دلیل ماده به نظر می‌رسد که تو خودت را یک جسم و ماده می‌انگاری. تو هر چه باشی، دنیا را نیز همانگونه می‌بینی. اگر خودت را یک جسم و ماده بی‌انگاری، دنیا نیز مادی خواهد بود. و هیچ خدایی وجود نخواهد داشت. اگر خودت را یک روح در نظر بگیری، اگر خودت را یک خودآگاهی بدانی، دنیا را نیز خودآگاهی خواهی دید. دنیا یک آیینه است. هر چه تو باشی آنرا باز می‌تاباند. بنابراین تو به آن چیزی می‌رسی که شایسته‌اش هستی. خودآگاه‌تر شو تا دنیا با تو خودآگاه شود. اگر در اوج خودآگاهی قرار بگیری، دنیای مادی ناپدید و همه چیز الهی می‌شود. این تجربه نهایی حقیقت، عشق و شادمانی است.»[6]

  • کريشنا مورتي و نفی خدا؟

منتقدان گفته اند کريشنا مورتي گاه تا حد نفي وجود خدا پيش ميرود و آن خدايي را که تعاليم اديان به شرح و وصف آن مي پردازد، «تصور خدا» مي نامد و معتقدات ديگران درباره خدا را گريزگاهي صرف براي گريختن از رنج گريبان گير بشري ميداند. [7]

در حالی که کریشنا می گوید: “اگر می گویی که خود را بخوبی می شناسی اگر چنین احساس کنی بدان که به هیچ وجه خود را نمی شناسی بلکه فقط پوسته ی بیرونی ضعیفی را می شناسی که اغلب به مهلکه و مخمصه افتاده است. اما “تو”- توی واقعی، جرقه ای از آتش خود پروردگار هستی و خداوند قادر مطلق، درون توست و به همین دلیل چیزی نیست که اگر قصد کنی، نتوانی انجام دهی.”[8]

کریشنا خدا را انکار نمی کند ، حقیقت را نفی نمیکند بلکه اعتقاد سطحی را انکار میکند زیرا به گفته وی اعتقاد سطحی و تقلیدی، انکار حقیقت است . دیدگاهش این است که خود را محدود به کشف آنچه که در کتابها یافت میشود نکنید و دل نبندید زیرا به این دانش حقیقی نمی گویند این دانشی کاذب است . میگوید عقایدی که به کشف نرسد و بدون فهم پذیرفته شده باشد و بر اساس آن عملی کوکورانه و بدون آگاهی صورت بگیرد چنین عملی تقلید است . و چنین عقایدی دانش نیست بلکه عقیده و توهم است و منجر به تعارض و فساد و تباهی می شود نه سازندگی . او می گوید اعتقاد به خدا داشتن ، خداجویی نیست و شما را به خودشناسی نائل نمیکند.

دریافت آزادانه حقیقت فارغ از شرطی شدگی های ذهن، قضاوت ها و باورهای کلیشه ای جوهر تعالیم و آموزه های کریشنامورتی است. او معتقد است تنها ذهنی که بوسیله ی عقیده، ارزش های قیاسی و اعتباری مقید و محصور نگشته است قادر به درک حقیقت خواهد شد.[9] همان دیدگاهی که بسیاری از عارفان نیز به آن معتقدند و در کلام معروف مولوی می خوانیم: پای استدلالیان چوبین بود، پای چوبین سخت بی تمکین بود.

کریشنا (در کتاب نگاه سکوت) در پاسخ این سوال که نظر شما در باره خدا، حقیقت و ماورا چیست؟ می گوید: «دانش، منطق، و عقل را به حقیقت راهی نیست، اینها ابزار کشف حقیقت نیستند … انچه فکر بدان می اندیشد خدا نیست؛ زیرا فکر یک ابزار مادی است، منشا و خاستگاه فکر، یعنی سلول های مغز ماده اند. و شناخت خدا به وسیله یک ابزار مادی غیر ممکن است… زهد، تقوی، تقدس، عشق، و هر ان کیفیت ورای ماده قابل ادراک به وسیله فکر نیست … ادراک ماوراء، خدا، اولوهیت و کیفیت های غیر مادی هنگامی ممکن است که فکر دخالتی نداشته باشد… » (توجه به این نکته لازم است که اثبات وجود خدا به وسیله عقل، با شناخت خدا به وسیله عقل دو امر متفاوت است.)

در جای دیگر (کتاب پر پرواز) می گوید: «در کل جهان دو نوع انسان وجود دارد- آنها که شناخت دارند و آنها که شناخت ندارند و این شناخت و معرفت تنها چیزی است که حائز اهمیت است…انچه مهم است تحقق این شناخت است – شناخت نسبت به مشیت پروردگار برای انسانها. زیرا خداوند تدبری دارد و آن تکامل و تحول است. به محض آنکه انسان این حقیقت را ببیند و نسبت به آن معرفت یابد، دیگر نمی تواند خویشتن را از کسب آن و  یگانگی با آن باز دارد. زیرا حقیت بسیار باشکوه و زیباست . لذا چون (چنین انسانی) شناخت دارد، در جوار پروردگار قرار می گیرد.»

  • دالایی لاما و بودیسم خالی از خدا!

دالايي‌ لاما رهبر معنوي‌ تبتي‌ها و يكي‌ از مهمترين‌ رهبران‌ مذهبي‌ دنياست  با این حال رسانه های وابسته به حکومت در ایران او را متهم به الحاد و بیخدایی نموده اند. آنها مدعی شده اند که خدا در اندیشه های دالایی لاما جایگاهی ندارد ، و اندیشه بودیسم هیچ اصل ثابت و مشخصی به نام خدا ندارد.

بودا اعتراف می کند که درباره ذات خداوند چیزی نمی داند اما بر این باور است که ما برای درمان دردهای خود به یک شفای آسمانی نیاز داریم. در این زمینه می گوید : برای ما قدرت  شفابخش طبیب کافی است. پس بیایید به ظاهر او، شخصیت و صفات و اندیشه های او کاری نداشته باشیم. این چیزها از حد دانش ما بیرون است . تنها چیزی که می دانیم و لارم است بدانیم این است که ما با کمال اطمینان می توانیم دستورهای آسمانی او را برای شفای خویش به کار بندیم.[10]

 البته این اعتراف بودا را در ادیان دیگر هم می بینیم مثلا در سوره مائده هم آمده که عیسی (ع) اشاره دارد به اینکه چیزی از ذات خداوند نمی داند : « {و [ياد کن] هنگامي را که خدا فرمود: اي عيسي پسر مريم، آيا تو به مردم گفتي: من و مادرم را همچون دو خدا به جاي خداوند بپرستيد؟ گفت: منزهي تو، مرا نزيبد که [در باره خويشتن] چيزي را که حق من نيست بگويم. اگر آن را گفته بودم قطعا آن را مي‌دانستي. آنچه در نفس من است تو مي‌داني، و آنچه در ذات توست من نمي‌دانم، چرا که تو خود، داناي رازهاي نهانی }»[11]

پس می بینیم که اندیشه های بودا بر خلاف قران نیست. ذات خدا هم قابل درک نیست و آن فقط روح خدا است که با انسان در ارتباط است، بودا می گوید که درباره ذات خدا چیزی نمیداند و نمی گوید که نیست بنابراین الحادی دانستن این دین دروغ محض است.

دالایی لاما به خدا اعتقاد دارد و صراحتا می گوید : « در آيين‌ بودايي‌ ايده‌ روشني‌ از خدا نيست‌…. اين‌ آيين‌ ارزش‌هاي‌ والا چون‌ مراقبه‌ و مكاشفه‌ و نيايش‌ و دعا خواندن‌ را اينجا و آنجا پذيرفته‌ است‌…درست‌ است‌ كه‌ تصور كلي‌ از خدا نداريم‌، اما دريافتي‌ از وجود اعلي‌ داريم‌ كه‌ به‌ درگاهش‌ نيايش‌ كنيم‌ و طالب‌ رحمتش‌ باشيم‌. »[12]

  • نقش ضعیف خدا در آموزه های شمنیزم؟

در متونی که بر ضد شمنیزم نوشته می شود می خوانیم: در عرفان ساحري خدا يا وجود ندارد و يا چنان نقش ضعيفي در نظام اعتقادي اين مکتب دارد که سالک کم ترين توجهي به خدا و نيروهاي او و قدرت او نمي کند. درکتاب هاي کاستاندا به ندرت با نام «خدا» برخورد مي کنيم و هيچ یادي از پيامبران الهي نمي شود وتبعا نقشی برای ادیان الهی و برنامه وحیانی اداره زندگی بشر لحاظ نمی شود[13]

شمنیزم – تولتک یک نظام باطنی است نه یک مذهب یا نظام دینی که بخواهد به شکل محوری به تعلیم در مورد صفات خدا یا موضع گیری در خصوص نظام پیامبران بپردازد. این نظام باطنی ریشه های چند هزار ساله در بین سرخپوستان دارد. یعنی مردمانی که عملا تا حدود دویست سال پیش اساسا با سایر نقاط دنیا ارتباطی نداشته و اطلاعی از پیام و نظام ادیان و انبیا نیافته بودند. بنابراین انتظاری غیرمعقول است که یک سرخپوست در نظام اندیشه ها و دریافتهایش از همان عبارات و ساختاری استفاده کند که در ادیان ابراهیمی و کتب مقدس استفاده می شود. چنین نگاه مغلطه گونه ای مثل این است که بگوییم مسیحیت از خدا صحبتی نکرده چون در هیچ کجای انجیل عبارت الله به چشم نمی خورد!

سرخپوستان خداوند را در طبیعت یافتند ،خداوند خود را به مانند نیروهایی در طبیعت به آنان نشان داد به مانند روحی که هرگز فانی نیست و نمی شود و همچنین با درک کردن او به رموز و اسرار پی بردند و این خدا بود که برای آنان چنین هویدا شد .و آنها روح جاودان را عقاب نامیدند . شمن ها منشا هستی را حوزه انرژی بیکران و عظیمی می دانند که به وجود آورنده جهان و موجودات است. آنان این حوزۀ مادر را با استفاده از فن «دیدن»مشاهده کردند و از آنجایی که آن را همچون عقاب قیر گون  عظیمی درک کردند،آن را (عقاب) خواندند. دیدن آنان به کشف این واقعیت منجر شد: عقاب یا روح به همۀ موجودات زنده آگاهی می دهد و آگاهی هر موجود زنده ای را نیز در لحظۀ مرگ به خود جذب می کند، به عبارتی از سوی عقاب،آگاهی اولیه ای به هر موجود داده می شود که در هنگام مرگ به سرچشمه اش یعنی عقاب بازگردانده می شود. در ادیان الهی عقیده بر این است که تمامی موجودات از خداوند متعال به وجود می آیند و هر موجودی پس از مرگ به سوی خداوند باز می گردد.

  • ایلیا « میم » ؛ مروج عرفان سکولار؟

بارها در مقالات انتقادی روحانیت تندروی ایران در مورد جریان های معنوی تکرار شده است که :عرفانهای سکولار معجونی از ادیان و مکاتب و علوم مختلف است؛ هیچ یک از این مکاتب، اصالت نداشته و با بهره گیری از ا دیان و علوم مختلف به ویژه روانشناسی به دست آمده اند. مانند آموزه های رام الله یا کریشنا مورتی و سای بابا که ترکیبی از اسلام و روان شناسی و ادیان هندی اند.

این اتهام تحت عنوان تبليغ و ترويج الاهيسم به ایلیا میم نیز زده شد. منتقدان او الاهیسم را به این دلیل که  آن را شامل مسيح گرايي، كثرت گرايي معنوي، معنويت‌ آزاد و تلفيق و پيوند اديان می دانستند، التقاط نامیدند.

در توضیح باید گفت آموزش هاي ايليا «ميم»، الاهيسم خوانده مي شود.[14]الاهيسم تنها بر كليات و اصول اساسي كلام خدا تأكيد دارد. بر خداگرايي، تسليم الهي، توجه به خداوند و عشق الهي. و اصل لااله الا هو در آن محور است.

آموزش‏هاي عمومي او درباره حضور الهي، تجربه عشق الهي، احياء روح، انقلاب دروني، نور زنده، هدايت الهي و زندگي متعالي مي‌باشد. عمده سخنراني‌هاي عمومي به مبحث معنويت الهي و معرفت باطني اختصاص داشته است.

او می گوید : « خداوند زنده و حاضر را بپرستید زنده سخن می گوید محبت میکند فعال است زندگی می بخشد تغییر می دهد دگرگون می کند زنده می بیند ،می شنود ، می خواهد اراده میکند . آیا خالق و معبود شما زنده است ؟ »

ایلیا میم در حالی به ترویج بیخدایی متهم شده است که شعار محوری تعالیمش « الهی، تسلیم و خدمتگزارم » است و اصل تعالیم الهی را می توان از محوری ترین توصیه ها و تعالیم او دانست. او می گوید :

«تسليم باشيد و خود را براي برخورداري از روح خدا و تجربه حضور خدا آماده سازيد. خداي زنده را بپرستيد تا زنده شويد و خداي زنده را بيابيد و زندگي يابيد.»

« تنها، خداي يگانه و زنده و حاضر را بپرستيد و براساس حضور يگانه او زندگي كنيد. به عهد الهي وفادار بمانيد و در روز و شب خدا را بخوانيد و عهد خود را با خداوند تجديد نماييد. با تمام وجود خود اعتراف كنيد الهي تسليم‏ام و تسليم الهي را تحقق بخشيد.»

« تسليم راز يگانگي و اتصال با هستي لايتناهي الهيست و شناخت خداوند از طريق آن حاصل مي‏شود. تسليم شدگان به اتصال و اتحاد الهي نايل مي‏شوند و آنان در حضور الهي ذوب مي‏شوند، فنا مي‏گردند و تا ابد بقا مي‏يابند.»

او در پاسخ به این سوال که خداوند چطور موجودي است، می گوید : خداوند يگانه آنقدر بزرگ است كه اگر چشم تو به اندازۀ همۀ آسمانها باشد تنها ذره‌اي از آن را مي‌تواني ببيني. خداوند يكيست و جز او نيست. اما خداي تو شبيه خود توست[15]. چون هر كسي شبيه خدايي است كه مي‌پرستد. مي‌فرمايد من براي تو همانم كه درباره ام مي‌انديشي. اگر تو خوبي معلوم است خدايي كه مي‌پرستي خوب است، اگر مهربان و بخشنده‌اي پس معلوم است خداي تو هم مهربان و بخشنده است. خداي تو براي تو همانطور است كه او را مي‌بيني. همانطور آشكار مي‌شود كه انتظارش را داري. و اگر مي‌خواهي ببيني كه چطور آن را ديده اي، ببين چطور به تجربه ات آمده و چطور بر تو آشكار شده است.

و برخلاف ادعای کذب افراط گرایان مذهبی ایران او مردم را نه به سوی منویات دورنی که به سوی پیوند دادن دیگران به خدا می خواند و می گوید : « هر چه ديگران را به روح خدا نزديك تر كنيد روح خود را به روح خداوند نزديك تر كرده ايد هر چه شناخت آنان را از روح الهي كامل تر كنيد شناخت خودتان كامل تر خواهد شد. مردم را با شناساندن روح خدا بيدار كنيد و خواهيد ديد كه چگونه بر بيداري شما افزوده مي شود و بيداري الهي شما را در بر مي گيرد. آنان را ذره ذره از حضور الهي برخوردار كنيد و مي بينيد كه خداوند حضور خود را به شما مي دهد. به زمين ايمان بدهيد تا از آسمان ايمان بگيريد. به تشنگان آب بدهيد تا آسمان بر شما ببارد. حتي اگر خودتان در خوابيد اما با وجود خواب خود، براي بيداري ديگران تلاش كنيد آنگاه شاهد خواهيد بود كه بيدار كنندة الهي در حال بيدار كردن شماست. براي آنكه خدا را به سوي خود بياوريد ديگران را به سوي خدا ببريد اگر مي خواهيد خدا را پايين بياوريد پس ديگران را در خداوند بالا ببريد… و همة اين ها به آن معناست كه انسان را در روح خداوند به خداوند تسليم كنيد و به خدمتگزاري الهي فراخوانيد.»

این دیدگاهها بخش بسیار کوچکی است از تعالیم و آموزه های این اساتید که اکثرا همه زندگی ، برنامه ها و اندیشه های خود را مستقیم یا غیرمستقیم وقف اشاعه حقیقت گرایی در جهان نموده اند. این دیدگاهها با انکه هر کدام ظاهرا پیشینه کاملا متفاوتی دارند و ریشه تعالیمشان در مکاتب و ایین های ظاهرا مجزایی چون هندوئیسم ( در مورد تعالیم سای بابا) ، تانترا (در مورد اشو)، شمنیسم (مربوط به آموزه های دون خوان)، بودائیسم (ریشه تعالیم دالایی لاما) و الاهیسم[16] ( به روایت ایلیا رام الله) است اما عناصر مشترک و واحدی در مورد خداوند در همه آنها به چشم می خورد : اصل وجود آفریدگار جهان، اصل یگانگی او و برنامه حرکت به سوی شناخت و کشف او.

این ابعاد نشان می دهد که با وجود اختلاف در عبارات و اسامی یا توصیفاتی که برای خداوند در این دیدگاهها وجود دارد همه آنها به نوعی و از نگاهی در حال معرفی حقیقتِ نور یگانه خداوند در جهان هستند. که حقیقت یکی است و راهها بسیارند…

منبع: مقالات سایت معنویت آزاد

http://free-spirituality.org/


[1]سایتهای حکومتی همچون فارس، رجانیوز، موعود، تبیان، حوزه و … روزنامه های کیهان، رسالت، جام جم و … دهها کتاب منتشر شده در نقد جریان های معنوی و صدها همایش برگزار شده در سراسر کشور بخشی از این ماشین تبلیغاتی است.

[2](سعیدی، گل بابا، اصطلاحات ابن عرفانی، ص: 528)

[3]دهخدا، لغت نامه، ج10، ص: 13592

[4]  کتاب تائو ئیزم 1 – اشو

[5]منبع: من درس شهامت میدهم، ص 114 تا 116.

[6]اشو، من درس شهامت می‌دهم، ص 115

[7] نگرشی بر آرا و اندیشه های کریشنا مورتی – نوشتۀ محمد تقی فعالی

[8]از کتاب پر پرواز

[9] از کتاب شادمانیخلاق

[10]از کتاب بودا و اندیشه های او – نوشته سادهاتیسا – ترجمه محمد تقی بهرامی

[11] مائده /116

[12] برگرفته از مصاحبه رامین جهانبگلو با دالایی لاما

http://adyan.porsemani.ir منبع: [13]

[14]تعليمات الاهيسم در ايران و خاورميانه براي اولين بار توسط ايليا بيان مي‌شد اما بنيانگذار اين تعليمات تا آنجا که ما مي‌دانيم ايليا نيست بلکه ايليا يکي از راويان اصلي الاهيسم بود و آموزه‌هاي بنيادي الاهيسم را در قالبها و به شيوه‌هايي هماهنگ با شرايط اين عصر تفسير و تبيين کرده بود.

[15] در برخي از روايات اسلامي و غيراسلامي،‌ به اين موضوع اشاره شده است كه هر كسي خداي خود، به معناي تصور خاص خود از خداوند،‌ را دارد. در احاديث قدسي نيز اين موضوع تكرار شده است مثلاً در جايي كه خداوند مي‌فرمايد من با گمان بنده خويش همراهم.

[16]بنيانگذار الاهيسم ماهاآواتار مي‌باشد که ايشان نيز در نقاط مختلف دنيا به اسامي متعددي شناخته شده اند. ماهاآواتار در ايران با اسم استاد روح الله شناخته مي‌شود. گفته مي‌شود که ايشان در رأس نظام جهاني معلمان باطني قرار دارند. ظاهراً الاهيسم جرياني است به موازات جريانات ديگري مانند يوگا، فالون گنگ، شمنيزم، ساينتولژي، تي ام، تانترا، اکنکار و صدها جريان معنوي ديگري که بسياري از آنها امروز هم وجود دارند و گفته مي‌شود که تعداد همۀ آنها بيش از شش هزار جريان معنوي است اما به دلايل زيادي الاهيسم با اين جريانات قابل مقايسه نيست از جمله اينکه الاهيسم داراي هسته‌هاي بنيادي کاملاً متفاوتي و من جمله اصل توحيد (لااله الا الله) و ساير اصول آسماني است. بر حقانيت همۀ اديان هدايت کننده و خداگرا صحه مي‌گذارد و در عين حال خود را يک دين يا مذهب يا فرقه نمي داند بلکه در گرايش خداگرايي خلاصه مي‌شود. الاهيسم يك مكتب باطني است و ارتباطي با دين و مذهب ندارد بلكه دينداران را به پيروي كامل و هوشمندانه از دين خود توصيه مي‌كند…(برگرفته از کتاب آمین؛ ایلیا یعنی خدا با من است- جلد اول)