نشانه شناسي خداپرستان و تسليم شدگان – پیمان فتاحی

نشانه‏هاي خداپرستان و تسليم‏شدگان

«دين هم مانند انسان است. فقط جسم نيست. روح و جان هم دارد. اما دين و دينداري در اين عصر و براي اكثر انسانها مانند لاشه‏اي بي‏جان و تهي از روح است. لاشه‏اي كه هر روز بر گنديدگي و فرسودگي‏اش افزوده مي‏شود. دين امروزي به پوست و ظاهر محدود شده و در اكثر دينداران، باطناً مرده است و دارنده خود را مردار ساخته. روح و جان دين، عشق و ايمان الهيست. حضور الهي و تجربه ارتباط زنده و پاسخ‏دهنده با خداست. زنده‏پرستي و تسليم يكي بودن است. خداي زنده پاسخ مي‏دهد. زنده اگر خوانده شود پاسخ مي‏دهد و خداي زنده اگر پاسخ ندهد از آنست كه پرستيده نشده… خداپرستان و تسليم‏شدگان نشانه‏ها دارند و خداپرستي به اسم و ادعا و ميراث نيست.

دعايشان پاسخ داده مي‏شود، به هنگام توكل كارگزاري مي‏شوند، از حيات الهي زنده شده‏اند و مرده نيستند و در قلبهايشان آرامش و اطمينان موج مي‏زند. در برابر خداوند تسليم‏اند و به اندازه تسليم خود، خداوند سرنوشت و زندگي را تسليم آنان گردانيده است. تسليم‏شدگان، خدمتگزار خداوند هستند… از دوري خداوند مي‏ترسند و اين تنها ترس آنهاست. نرم و انعطاف‏پذيرند زيرا لطيف‏ترين را، بي‏كران را مي‏پرستند. نگاه آنان يكي را مي‏بيند و يكسان مي‏بيند و تنها بسوي خداوند نظر دارند… حقوق ديگران را رعايت مي‏كنند و به عدالت رفتار مي‏نمايند. به راستي و درستي عمل مي‏كنند و از دروغ دوري گرفته‏اند. در حضور خداوند مانند كودكان‏اند و چون خداوند، بخشنده و مهربان. تكبر در آنان نيست، متواضع‏اند و برتري‏جويي نمي‏كنند. اهل توكل‏اند و امور خود را به خداوند مي‏سپارند. قدرشناسي و رضايت و سپاسگزاري، و صبر و قناعت و انتظار توكل او را واقعيت بخشيده‏اند. توجه‏شان به سوي خداست و ياد خدا و نام خدا زندگي‏شان را پر كرده است. خداوند آنان را حمايت مي‏كند و به وقت لزوم پشتيباني خود را از آنها اعلام مي‏نمايد.

 اينها از نشانه‏هاي تسليم‏شدگان خداپرست است. كساني كه مي‏روند تا با خالق خود…»

برگرفته از كتاب تعاليم حق (الاهيسم – جلد دوم) ـ اثر ايليا «ميم»

بيانيه‌ها و روشنگري – به روایت شاگردان استاد الیاس

بيانيه‌ها و روشنگري ها

به روايت ال ياسين

در واكنش به ابهامات، شايعات يا سوالاتي كه پيش مي‌آمد، ما اين ابهامات و شايعات يا احياناً سوالات را جمع آوري مي‌كرديم و به صورت جمع بندي شده به استاد مي‌داديم. اين مسائل به شكلهاي مختلفي پاسخ داده مي‌شد. از جمله استاد در بعضي از سخنراني‌هاي عمومي به آنها اشاره مي‌كرد يا مواضع روشن خود را به بعضي از افراد مرتبط مي‌گفت و آنها هم در بين سايرين مطرح مي‌كردند… يك راه ديگر استفاده از بيانيه‌ها بود. اين نظرات و پاسخ‌ها طي بيانيه‌هاي مختلفي در طول چند سال به بسياري از افراد مرتبط با روند رسيد.

بيانيۀ اول مدتي بعد از انتشار كتاب جريان هدايت الهي (جلد اول) منتشر شد و طيفي را كه پوشش مي‌داد احتمالاً بسيار بيشتر از حاضران در دورۀ تعليمات عمومي استاد بود. بعد از چاپ كتاب تعاليم حق (جريان هدايت الهي) اولين موج بزرگ سوالات و ابهامات بويژه در بارۀ اينكه استاد رام الله كيست، به وجود آمد.

بيشتر افرادي كه با فرهنگ شرقي و هند و بوديسم آشنايي داشتند به او آواتار مي‌گفتند. بعضي از آشنايان با فرهنگ غربي و مسيحي اصرار داشتند كه او مسيح است. مي‌گفتند او ساي باباي سوم (پريما ساي) است. پسر مسيح است. قطب جهاني است. مخصوصاً بعضي‌ها كه پاسخ سوالات ناگفته شان يا سوالات حل ناشده شان را از او شنيده بودند يا كارهايي خارق العاده از او ديده بودند در اين ديدگاهها افراط مي‌كردند. البته دو سه نفر هم بودند كه به ايشان مي‌گفتند امام… اما مدتي بعد معلوم شد كه آنها وابسته به يكي از مراكزي هستند كه بعداً تبليغات منفي گسترده‌اي را بر عليه ايليا به راه انداختند. در پاسخ به اين ابهامات، استاد در جلسات مختلف سخنراني اعلام كردند كه «من فقط خودم هستم و هيچ فرد ديگري نيستم…». البته اين موضوع در كتاب تعاليم حق هم آمده بود. هم در مقدمه و هم در متن كتاب و هم در گفت و شنودها. ايشان بارها و بارها قاطعانه پاسخ دادند. در كتاب جريان هدايت الهي فهرستي از اين اشاره‌ها وجود دارد. تنها جايي كه استاد به نظرم اين ابهام را حل نكرد موضوع مسيح بود…

بعداً در بيانيه اول (مربوط به سال 1378) هم آمد كه ايشان در هيچ نطقي خود را بعنوان آواتار يا عناوين مشابه معرفي نكرده است و از ديدگاه ايشان ادعاهاي نبوي يا امامت براي بشر امروز باطل و مردود است. ايشان در آن بيانيه صريحاً بيان كردند كه فردي مذهبي نيستند، قديس نيستند، قطب نيستند و عناوين ديگر. حتي بيان داشتند كه رام الله هم اسم ايشان نيست و معناي آن تسليم و خدمتگزار خداست و اين يك هويت است كه مي‌تواند براي همگان باشد. در همين بيانيه و بيانيه‌هاي (عمومي) بعدي هم بر ميزان بودن قرآن، خاتميت پيامبر اسلام (ص)، كامل بودن دين اسلام، اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم، الگو بودن پيامبر اسلام و ائمۀ اطهار، ضرورت اقتدا به پيامبر اسلام (ص)، ردّ فرقه گرايي يا هر گونه فرقه‌اي كه بخواهد به نحوي به ايشان منتسب شود، در دسترس نبودن امام عصر و كذب بودن ادعاي مرتبطين، عدم تأييد عرفانهاي شرقي و غربي، ردّ بازيهاي سياسي و سياست بازي و غيره تأكيد شده بود.

خطوط اين بيانيه‌ها كه حالتي ضد ابهام و ضد شايعه داشتند به شكل‌هاي مختلف اطلاع رساني مي‌شد. انتشار وسيع بيانيه‌ها و پخش آن بين حاضران در دوره‌هاي عمومي، نقل دهان به دهان، پاسخگويي خود استاد در جلسات سخنراني، باز شدن مباحث بينشي در زمينه‌هاي مرتبط از جمله اين روشها بودند. شخصاً نمي‌دانستم چرا استاد تا اين حد اصرار دارد كه اين مسائل روشن شود و اين شايعه ها، مخصوصاً آنچه مربوط به مقدسات بود، پايان گيرد. در حالت معمولي صدور يك بيانيه يا تكذيبيه كفايت مي‌كند اما ما براي زدودن اين ابهامات به تلاش‌هاي بسيار بيشتري دست زديم. اين بيانيه‌ها علاوه بر مرتبطين با تعاليم و شاگردان و پيروان استاد براي بسياري از مراكز هم كه آنها نيز دچار ابهاماتي شده بودند ارسال شد. جالب اينكه بعضي از اين مراكز به شدت از اين بيانيه‌ها عصباني بودند. انگار نقشه‌اي وجود داشت و يكي از آثار انتشار اين بيانيه‌ها خنثي شدن آن نقشه‌ها بود. چيزي كه شخصاً برايم هنوز هم مبهم است اين است كه چرا با اين همه تلاش، پيشگيري، بيانيه، سخنراني، گفت و گو و تصريحات قاطع، ايليا خود را در اين ابهامات مقصر مي‌دانست و مي‌گفت شايد اگر طور ديگري عمل مي‌كردم اين همه شايعه و ابهام در باره ام بوجود نمي‌آمد.

نكتۀ عجيب‌تر اينكه او هر چه سعي مي‌كرد خود را كوچكتر جلوه دهد و از قيد و بند نسبتهاي مقدس و خارق العاده برهاند، مردم تأكيد بيشتري بر آنها مي‌كردند. بايد اعتراف كنم اين موضوع حتي در بارۀ خودم هم اتفاق افتاده. هر چه او سعي مي‌كرد خود را كوچكتر كند، براي من بزرگتر شده…

www.ostad-iliya.org

لینک‌های مرتبط:

درس های مبارزه بی خشونت,سایت هواداران استاد ایلیا میم رام الله,وبلاگ آمین1,وبلاگ آنتی کالت,وبلاگ دریچه نور,پایگاه معرفی جنبش های نوپدید دینی,وبلاگ ترویج راستی,مدافعان استاد فتاحی,درون کاوی,علم مبارزه,اسرار ماوراء,دیده بان ادیان و مذاهب,آمین3,سایت حامیان استاد ایلیا رام الله,پایگاه دیده بان ادیان و مذاهب,الگوی هستی,عصر اگاهی,پایگاه حامیان استاد فتاحی,خبرنویس آزاد,درباره ایلیام,ویکی پدیای فارسی,پیمان فتاحی,دالایی لاما,اوشو,کریشنا مورتی,سای بابا,اکنکار

ایلیا «میم»  رام الله, هارولد کلمپ, لی هنگ جی , سایی بابا, اشو راجنیش, پائولو کوئیلو, ماهاریشی,کتابهای تهاجمی و تخریبی , پشتیبانی سازمان تبلیغات اسلامی , حوزۀ علمیۀ قم , تحریف و سیاه نمایی, در بارۀ اساتید بزرگ تفکر , معنویت ,اساتید و معلمان جهانی ,اساتید معنوی و معلمان عصر جدید, جنبش های نوظهور معنوی,عرفان حقیقی و عرفان های کاذب , در بارۀ سای بابا,ایلیا «میم», اشو, اکنکار, عرفان سرخپوستی, پائولوکوئیلو, دالایی لاما, فالون دافا,مدی تیشن متعالی,قبیلۀ حیله, نقد جنبش های دینی و معنوی جدید,  یوگا,ایلیا رام الله, پائولو کوئیلو, اکنکار, فالون دافا, صوفیه , کتاب پدیدۀ جنبش های دینی و معنوی جدید , دالایی لاما, ایلیا, پائولو کوئیلو ,کتاب جهان تاریک, برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به استاد فتاح ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیام پیمان فتاحی ,برچسب دروغین فرقه های التقاطی و عرفان های شیطان پرستی به ایلیا رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا رام الله می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد پیمان فتاحی می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله ,ابا(دایره مذاهب وزارت اطلاعات) به شاگردان استاد ایلیا میم می گوید: مریدان فرقه مرید رام الله, شیطانی, ظلم, دروغ, بدخواهی, جهالت, روشنایی, ظلمت, اشکار, ملموس, حضورالهی, معلم الهی, واصل, خدمتگزار, تشخیص, عشق, خداییست, ایمان, نامعقول, ویروس, خداست, گواه؛ معلم, اگاهی, رویا, نورانی؛ مردان, سنخ های,  احساسات, تجربیات, گدا, متعفن؛ لیوان, زلال, شفاف, عموی, تجربه, قران, کتاب مقدس, اصرار, انبیاء, دروغگو, ساحر, شعبده باز, دیوانه, شاعر, امتهای, خانواده, تغییر, حقانیت, القاب, دانایی, صورتک, موید, شعور, استاد شیمی, روش, توانایی, نگاهش, معجزه, زمین, وضوح,  پیامبر, هفت نور, راستین, خاص, کلام الله, تشخیص, ال ياسين

به راستی انسان به چیست؟ آیا انسان به حرف و عنوان و ادعاست؟

انسان به چيست؟         

 

انسان به حرف نيست. به اسم و عنوان و ادعا نيست. آيا اگر فردي لباس پادشاه يا گدا يا لباس نظامي يا روحانيون را برتن كند به صرف اين لباس مي‌توان او را پادشاه، گدا، نظامي يا روحاني دانست؟ اسم‌ها و عناوين و ادعاها هم مانند همين لباس‌ها هستند. اما واقعيت تلخ آن است كه عموماً ادعاها و عناوين، معادل واقعيت شمرده مي‌شود. يعني كسي كه عنوان گدا را به خود داده، گمان مي‌كند كه گداست و ديگران هم غالباً همين گمان را دربارۀ او دارند. كسي كه مدعي عرفان و روحانيت است و در آن جايگاه ايستاده يا اسمي به اين مضمون به او داده‌اند يا خودش به خودش داده، گمان مي‌كند كه اين حرفِ شوخي، واقعيت دارد. اگر در شناسنامۀ كسي نوشته شده مسيحي يا اگر كسي مدعي است كه مسيحي است، فكر مي‌كند واقعاً مسيحي است درحالي كه واقعاً اينطور نيست. آيا اگر كسي ماسك دلقك يا ماسك جلاد روي صورتش گذاشت به اين معني است كه او دلقك يا جلاد است؟ ادعاها و گمانهاي انسان همين حالت را دارند، مثل صورتك‌هايي هستند كه واقعيت در پشت آنها نهفته است. حرف و ادعا مثل اين لباس است. مثل صورتك است؛ مهم آن است كه چه كسي دارد آن را مي‌گويد. اكثر مردم فعلي و قبلي جهان معتقد بوده‌اند كه خداپرستند يا ايمان دارند اما اين عنوان خداپرستي و ادعاي موحد بودن تا چه حد واقعيت دارد؟ اگر به معناي موضوع و به نشانه‌ها توجه كنيم شايد متوجه شويم كه بسياري از ما اساساً خداپرست نيستيم. پول پرستيم، شيطان پرستيم، شهوت پرستيم، همسر پرستيم، فرزند پرستيم و چيزپرستي‌هاي ديگر. همانطور كه دين انسان به شناسنامۀ او نيست، هويت انسان هم به ادعا و حرفهاي او نيست.

اين ديوار خيالي را در خود بشكنيد و اين گمان موهوم را حفظ نكنيد. من دزد هستم. من قاتل هستم. من قديس هستم. من راستگوترين انسانم. من پادشاهم. من پيامبر هستم. من منتخب خدا هستم. من مسيح هستم. من رهبر جهان هستم. من ديوانه هستم. دروغگو هستم. شياد و كلاهبردار هستم. من دزد هستم. من پليس هستم. من خيلي كارها را نمي‌توانم. من هر كاري را مي‌توانم. من آدم خوبي هستم.

همۀ اينها حرف است. همه اش ادعاست. صورتك است. لباس است. برچسب است. ما آن چيزي نيستيم كه گمان مي‌كنيم هستيم. ما همان چيزي هستيم كه دانايي اش را داريم.[1]  نشانه هايش را داريم. توانش را داريم. اعمال و محصولات ما مؤيد آن است.[2] اگر روي دستگاهي نوشته بودند ضبط صوت يا اگر كسي گفت كه فلان دستگاه ضبط صوت است اين الزاماً به آن معنا نيست كه آن ضبط صوت باشد. شايد ماشين رختشويي باشد. شايد ضبط باشد اما از كار افتاده باشد و شايد هر چيز ديگري باشد غير از ضبط صوت. اما اگر آن وسيله صدا ضبط كرد، اگر امكاني را كه از ضبط صوت انتظار مي‌رود، داشت، آن وقت مي‌توان به آن گفت ضبط صوت. ما داراي هزاران هويت دروغين و ساختگي و اندكي هويت راستين هستيم. اين هويت راستين غالباً در زير هويتهاي دروغين گم شده است. هر كسي در اصل خودش است اما چون زندگي اكثر ما از نوع اصلي­اش نيست پس خودمان نيستيم بلكه غوطه­ور در نقش‌ها و نقاشي‌ها هستيم. انسان هميشه تمايل به راحتي دارد و پيوسته سعي مي‌كند كه خيال خود را راحت كند. پس دوست دارد با هر  توجيه استدلالي يا احساسي كه شده، خود را در قالبي مورد قبول بپذيرد. اگر تقدس گراست دوست دارد خود را فردي با ايمان، مقدس، بي گناه يا كم گناه و مانند اينها بداند. اگر ملي گراست مي‌خواهد خود را سرباز وطن، فدايي وطن و تاحدي يك قهرمان بداند. بقيه هم به همين شكل. اما اينها همه ساخته‌هاي ذهني است. آتش تا آتش نزند، آتش نيست. نشانۀ آتش آنست كه بسوزاند، حرارت دهد و گرم كند. فريب اسم‌ها و ادعاها و عناوين را نخوريد. اين را از خودتان شروع كنيد و بعد به ديگران توصيه كنيد. ما توهمي نيستيم كه دربارۀ خود بافته­ايم يا برايمان بافته­اند.

سنگ محك انسان، دانايي و نوع شعور اوست. توانايي و نوع نيروي اوست. عمل و رفتار اوست. زمان حال اوست. حالا او كيست و دارد چكار مي‌كند؟ از كبكي كه سر خود را زير برف مي‌كند و طعمۀ شكارچي مي‌شود نياموزيم. عمري سر خود را زير برف مي‌كنيم، و اگر از اين سر به زير برف، زمان زيادي بگذرد، برف يخ مي‌زند و منجمد مي‌شود و ديگر سر از زير آن بيرون نمي‌آيد بلكه انسان در همان حالت قبر مي‌شود.

يك عمر به خود گفته‌اي من آدم خوبي هستم، من آدم با خدايي هستم، من آدم چنين يا چناني هستم. تا دير نشده، تا برف يخ نزده سرت را بيرون بياور. اطرافت را نگاه كن. نشانه‌ها را ببين و خودت را محك بزن. ببين كيستي. اگر ديدي چيز بدي هستي، شجاع باش. از قبول واقعيت نترس. اگر ديدي كه انسان نيستي، اعتراف كن كه نيستي. اين اولين قدم انسان بودن است. اقتدار حرفها و عناوين دروغ را بشكن.

اكثر پادشاهان تاريخ خود را بهترين انسان­ها مي‌دانستند. بسياري از مردمان زمانه هم آنان را به اين نام و عنوان قبول داشتند. اما آيا اين واقعيت داشت؟ در زمان هيتلر و چنگيز اكثر اطرافيان آنها و مردم تحت سيطره، آنها را مي‌ستودند و ستايش مي‌كردند و به آنها القاب و عناوين پر زرق­و­برق مي‌دادند. اما آيا اين ربطي به واقعيت داشت؟ آيا اگر گرگي را بياورند و روي پيشاني­اش بزنند گوسفند يا لباس ميش را بر تن او كنند يا عده‌اي توافق كنند كه به او بگويند گوسفند، گرگ گوسفند مي‌شود؟ يك طبيب بايد علم طبابت را داشته باشد و بتواند بيماران را درمان كند. اين علم و عمل و توانايي بايد باشد تا بتوان به كسي گفت كه چنان است. آيا با كارت شناسايي يا لقب طبيب، كسي طبيب مي‌شود؟

اما زندگي اكثر انسانها عكس اين قاعده است و شجاع ترين‌ها كساني‌اند كه اين رسم دروغ را تعطيل مي‌كنند. فريب حقه‌هاي سيستم عصبي هورموني را نخوريد. مغز تمايل به راحتي دارد و به هويتي كه خود را در آن راحت بيابد… هر كسي گفت كه من سالم هستم به اين معنا نيست كه بيمار نيست. كسي سالم است كه نشانه‌هاي بيماري را نداشته باشد و بلكه داراي نشانه‌هاي سلامت باشد. اكثر انسان­ها بيمارند و خوشا به حال كساني كه بيماري خود را مي‌شناسند زيرا درمان مي‌شوند. باورهاي بافته شده را از هم بگسليد. عناوين دروغين را كه به خود بسته‌ايد يا به شما بسته‌اند بشكنيد. نترسيد. اگر واقعيت داشته باشند از جنس نشكن هستند و اگر مي‌شكنند خوشحال باشيد زيرا جاي اين دروغ را واقعيت خواهد گرفت. داشتن دو پا و دو دست و دو از چيزهاي ديگر به معني انسان نيست. اين به معناي جسم انسان است. جستجو را ادامه دهيد. كسي كه مسئله را متوجه مي‌شود، نيمي از جواب را پيدا كرده و كسي كه هنوز متوجه مسئله نيست، دو بار بايد جواب را پيدا كند. اسم حقيقي خود را پيدا كن. راه آن اين است كه دل به آسمان بزن و خودت باش. حقوق ديگران را رعايت كن اما خودت باش. كسي را قرباني خودت نكن اما قرباني ديگران هم نشو و اين يك دكترين حيات بخش است. دكتريني است كه بزرگان آن را در قوانين زندگي خود داشتند و مدام به آن عمل مي‌كردند. پيلۀ‌ كاذب پيرامون خود را پاره مي‌كردند. بعد چه مي‌شد؟ آيا آنها به آزادي مي‌رسيدند؟ نه. ولي قدمي بلند به سوي آزادي و نجات زندگي خود بر مي‌داشتند. بعد از اين پيلۀ‌ موهوم آنها با پيلۀ واقعي خود، با قابليت­ها و ضعف­هاي واقعي خود و با خود مواجه مي‌شدند.

با دلخوش كنك‌ها دل را خوش نكن. بگذار حقيقتاً و براي هميشه خوشحال شوي حتي اگر بايد ابتدا رنجي را متحمل شوي. انسان به حرف نيست. به اسم و ادعا و عنوان نيست. به دانايي اوست و به توانايي اوست. به عمل و نتايج اوست همانطور كه درخت به ميوۀ آنست.

 

برگرفته از کتاب تعاليم حق(الاهيسم – جلد دوم)ـ اثر ايليا «ميم»

  منبع : سایت رسمی هوادارن استاد ایلیا میم رام الله

کتاب آمین 1 « ایلیا یعنی خدا با من است »  را دانلود کنید


[1]اي برادر تو همين انديشه اي          مابقي تو استخوان و ريشه اي

    گر بود انديشه ات گل گلشني       ور بود خاري تو هيمه گلخني ( مولوي )

[2]«ليس للانسان الا ما سعي»